• بازدید : 32 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

حجاب و پاسخ به مخالفان: منتقدان و مخالفان پديده اي چون «حجاب»، و به بياني بهتر «پوشش»، در رويارويي با اين دستور اسلامي و اجراي آن در جامعه اي اسلامي، پرسش هايي مختلف را طرح مي كنند و در اين راه، به آن توسل مي جويند؛ پرسش هايي مطرح چون:
الف: باتوجه به اينكه نيمي از جمعيت جامعه را زنان تشكيل مي دهند، «حجاب» سبب انزواي اين گروه بزرگ و سبب عقب افتادگي اين گروه فعال و در نهايت تبديل آنان به نيرويي سربار و مصرف كننده در جامعه مي شود. آيا اين كار عاقلانه است؟ در پاسخ به اين پرسش بايد گفت كه «حجاب اسلامي»، و بياني درست تر «پوشش اسلامي» هيچگاه زن را در جامعه منزوي نمي سازد. اگر در گذشته و در اثبات اين سخن، نيازمند به استدلال هاي عجيب و طولاني بوديم، امروزه، به راحتي مي توانيم با درنظرگيري حضور بانوان در جامعه ايراني پيش و پس از پيروزي انقلاب اسلامي و حضور امروزين آنان در جايگاه هاي متفاوت و مختلف از مقام هاي سياستگذار تصميم گير تا دانشجويان دانشگاه ها و مراكز آموزش عالي، ناراستي و نادرستي اين سخن را به اثبات رسانيم كه «اقوي دليل بر وجود شيء، خود آن شيء است.»
«حجاب» لباسي دست و پاگير است و فرد را از فعاليت سازنده بازمي دارد. آيا اين كار شدني است؟ اين پرسش نيز از جمله پرسش هايي است كه برخلاف ظاهر درست خويش، باطني نادرست و ناراست دارد؛ زيرا «حجاب» هيچگاه به معناي چادر نيست كه حجاب به معناي پوشش است و چادر نوعي پوشش است. از اين رو، اگر بر صفحات شمالي كشورمان، ايران، بنگريم، زنان روستايي در شاليزارها، عمل سخت و كار طاقت فرساي كشت، كاشت و برداشت برنج را با حفظ كامل «حجاب» كه به طور الزامي چادر نيست، انجام مي دهند و جالب آن كه، حتي اين كار را در بسياري از اوقات، بهتر و برتر از مردان به انجام مي رسانند.
ج- «حجاب»، ميان مردان و زنان فاصله مي افكند و طبع حريص مردان را بيش تر تحريك مي كند و به جاي آن كه «خاموش كننده» باشد، آتش حرص آنان را شعله ورتر مي سازد كه: «الانسان حريص علي ما منع»، آيا اين شيوه كارآمد است؟ اين پرسش نياز به توضيح دارد: انسان به چيزي حرص مي ورزد كه هم از آن منع و هم به سوي آن تحريك شود. به بياني ديگر، با نيازافكني و تحريك سازي، تمناي چيزي را در فرد و جامعه بيدار كنند و آنگاه فرد و جامعه را از آن بازدارند؛ به طور مثال اگر در جامعه اي به وسايل مختلف و ابزار مختلف چون: فيلم هاي سينمايي مستهجن، رمان هاي سرشار از مسايل جنسي و… غريزه ذاتي و خفته جنسي فرد را بيدار سازند و سپس اين غريزه سركش و عصيان طلب را به صرف «بايدها» و «نبايدها»ي قانوني خاموش كنند، نه تنها در بلندمدت ميسر نخواهد شد كه خود موجب عقده هاي بسيار و خلأهاي فراوان روحي در فرد انسان و جامعه انساني مي شود، اما اگر زمينه هاي بروز و پيدايي آن در نهاد فرد و ساختار جامعه به حداقل رسيده يا از بين برود، حرص و ولع نسبت به آن كمتر و كمتر مي شود. 
پاسخ گويي به پرسش هايي اينچنين كه گاه رنگي از شبهه افكني به خود مي گيرد، بيش از هر زمان، نشان گر آن است كه «حجاب اسلامي» و به بياني بهتر «پوشش اسلامي»، هيچگاه «محدودكننده» حضور زن در جامعه اسلامي نبوده است. «حجاب» از نگاه اسلام، تنها و تنها به منزله پوششي است كه زن را در برابر تيرهاي سهمگين نگاه كه زهرگناه را با خود به همراه دارد، حفظ مي كند و به او «مصونيت» مي بخشد اما، در اين ميان، آنچه يادآوري آن، بيش از هميشه، ضروري و لازم مي نمايد، پاسخ گويي به پرسش اساسي است؛ پرسشي كه نه چون پرسش هاي قبل برخاسته از «نگاه ديروز» كه چون پرسشي روزآمد، ناشي از «چالش امروز» است: «حجاب» در جامعه امروزين ما، جامعه اي كه در روزگار ارتباطات و فناوري به سرمي برد، چگونه حالت اجرايي به خود مي گيرد؟ آيا نمي توان در اجراي آن در جامعه اسلامي دست به ابداع و نوآوري برآمده از ارزش هاي والاي اسلامي زد؟ و…
پاسخ گويي به اين پرسش يا پرسش هايي از اين دست، البته از نگاه مؤلف، آنگاه مفيد، مؤثر و ثمربخش خواهد بود كه به پيش فرض هايي چند درباره «حجاب»، «پوشش»، و به طور كلي جايگاه ارزش هاي اسلامي در جامعه امروزين ما اشاره شود؛ پيش فرض هايي چون: الف- «حجاب» از ديرباز در جوامع اسلامي از اهميت و جايگاهي والا و بالا برخوردار بوده است. اين پوشش، به ويژه در قرن هاي گذشته و خاصه پس از هجوم استعمارگران به سرزمين هاي اسلامي براي دستيابي به منافع افزون تر، همواره، به منزله نمادي از سازش ناپذيري با بيگانگان و استعمارگران و به عنوان نشانه اي از حفظ استقلال و هويت جامعه اسلامي مطرح بوده است. از اين سبب، همراه با روي كار آمدن دولت هاي دست نشانده در كشورهاي اسلامي، به ويژه در صد سال اخير، مسخ و از بين بردن اين پوشش در راستاي دستيابي به ارزش هاي غربي در اين كشورها، از نخستين گام هاي حكومتگران و دولتمردان به شمار مي آمد؛ آنچنان كه در تركيه، با به قدرت رسيدن كمال آتاتورك، به روشني اين سياست استعماري به اجرا درآمد و در ايران، با به قدرت رسيدن پهلوي اول و در راستاي سياست هاي اصلاحي او، تغيير لباس و كشف حجاب صورت گرفت؛ سياستي كه با بسترسازي ها و زمينه چيني هاي فرهنگي و اجتماعي در روزگار پهلوي دوم ادامه پيدا كرد.
به طور خلاصه، بايد گفت: هر كجا كه ردپايي از فرهنگ بيگانه و سلطه پذيري فرمان روايان در كشورهاي اسلامي وجود دارد، تضعيف يا حذف «حجاب» و به طور كلي، مسخ و نابودي ارزش هاي اسلامي همراه با عنوان هايي رنگارنگ و مختلف در دستور كار قرار مي گيرد و در پيامد آن، ولنگاري و بي بندوباري از جايگاه «ضدارزشي» خود، با نام هاي فريبنده و زيبا، جايگزين جايگاه «ارزشي» پيشين در جامعه مي شود؛ جايگاهي كه انديشمندي فرانسوي چون «فرانتس فانون» (Frantz Fanon) در كتاب «انقلاب الجزاير يا بررسي جامعه شناسانه يك انقلاب»، درباره آن مي نويسد: «اگر بخواهيم به تار و پود بافته جامعه الجزايري هجوم بريم و استعداد مقاومت آنها را از بين ببريم، بايد ابتدا زن ها را تحت تسلط خود درآوريم… و لذا، هر چادري كه دور انداخته شود، افق جديدي را كه بر استعمارگر ممنوع بوده، در برابر او مي گشايد و پس از ديدن هر چهره بي حجابي، اميدهاي حمله ور شدن استعمار ده برابر مي شود…»
ب- در دويست سال گذشته، اروپا با پشت سر نهادن روزگار تاريك وسطي كه ناشي از برداشتي تحريف گونه و نادرست از «مسيحيت» بود، گام هاي پي در پي در مسير پيشرفت و رهيافت به سوي جهاني نو را پيمود، اين در حالي بود كه در اين سوي از جهان، به ويژه در كشورها و جوامع اسلامي، انديشمندان و روشنفكران در منازعه و كشمكشي بي سرانجام، همراه با خارج ساختن جامعه از مسير راستين خود، آن كردند كه ديديم، كشورهاي اسلامي به ويژه ايران كه روزگاري مهد علم و دانش و گاهواره تمدن و پيشرفت بودند، به مصرف كننده اي صرف در تمام زمينه ها و مستعمره هايي مستقيم و غيرمستقيم تبديل شدند.

از ديگر سو، استعمارگران تنها به استعمار سياسي مستعمرات اكتفا نكردند، بلكه به استعمار فكري و انديشه اي به منظور تداوم سلطه و سيطره خويش روي آوردند و در اين راه، دست اندازي به حريم فرهنگي و اخلاقي جامعه را، سرلوحه كار خويش قرار دادند: پذيرش دانشجو در رشته هاي مختلف در دانشگاهها به منظور القاي انديشه هاي فرهنگي و گاه ضدديني خويش، ايجاد مدارس مذهبي در شهرهاي كوچك و بزرگ، تبليغ فرهنگ وارداتي، تهاجم سازمان يافته به ارزش هاي مورد قبول همگان در جامعه و وارونه جلوه دادن آن، نمونه هايي هر چند كوتاه اما گويا در درستي سخن بالاست. 
در اين ميان، انديشمندان و روشنفكران جامعه، در رويارويي با چنين پديده اي، با توجه به نهادينه شدن فرهنگ ناراست «افراط» و «تفريط» در جامعه، به دو بخش كاملا متضاد از لحاظ مواجهه تقسيم شدند: گروهي چون فتحعلي آخوندزاده و حسن تقي زاده با «شيدايي» و «عشق» به غرب روي آوردند و «غربي بودن» و «غربي شدن» را در همه ابعاد، از سر تا به پا ترويج كردند و گروه ديگر، با نفي تمام دستاوردهاي غرب همراه با بهره مندي از عقايدي متحجرانه در برابر گروه نخستين صف آرايي كردند. سرانجام در كشاكش اين نيروهاي انديشه اي كه يكي«مرعوب» و «مجذوب» غرب و ديگري «مخالف» و «متنفر» از آن بود، پهلوي اول با حمايت مستقيم استعمارگران انگليسي در ايران به قدرت رسيد. او كه چون «آتاتورك»، به زعم خود مي خواست ايران را به دروازه هاي پيشرفت غرب رساند، با راهنمايي مشاوران خويش، كه چون او در سرسپردگي بيگانه يد طولايي داشتند، در پي آن برآمد تا گام به گام به روياي خود رنگي از واقعيت بپوشاند.
با تاسف، برخوردهاي متحجرانه و بدعت هايي كه به نام دين در ظاهر ولي بر ضد دين در باطن، در جامعه وجود و حضور داشت، راه را بر پيشروي انديشه ها و افكار ضدديني در جامعه گشود. هزاران هزار گفتار و سخن ضدديني، آهسته و آهسته و به طور هماهنگ در مطبوعات به منظور از بين بردن حساسيت متدينين چاپ و منتشر شد. تكيه دولت خراب و ويران شد و عزاداري سالار شهيدان جاي خويش را به «گاردن پارتي» داد. نوگرايان با شعار تجدد و نوگرايي، خانه به خانه، خود را به مقصود نهايي، «غربي سازي» و به اصطلاح «مدرن سازي» جامعه ايراني، نزديك و نزديك تر ديدند. در اين ميان، «حجاب» و نماد آن «چادر» مورد بيشترين حمله و هجمه نظري قرار گرفت و «آزادي زنان» از قيد رقيت و بندگي، تنها و تنها با برداشتن چادر كه نشانه اي از «سنت» در جامعه بود، امكان پذير جلوه داده شد. 

عتیقه زیرخاکی گنج