• بازدید : 35 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرتایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

از برنامه‏ها و اقدامهاى امام مهدى (ع)، پديد آوردن رفاه در كل جامعه بشرى است. در آن دوران طبق ترسيم آيات و احاديث، جامعه بشرى واحدى تشكيل مى‏گردد كه مانند خانواده‏اى زندگى مى‏كنند، و مساله ناهنجار جوامع پيشرفته و ابرقدرت، و جامعه‏هاى در حال رشد، و جامعه‏هاى عقب‏مانده و محروم از ميان مى‏رود  و بشريت‏به طور كلى به رفاه اقتصادى و بى‏نيازى دست مى‏يابد، و همين چگونگى زمينه اساسى رشد و تعالى معنوى و فكرى انسان را مى‏سازد. 
طبق تحقيقات كارشناسان و متخصصان بخش عظيم و مهمى از مسائل عقب‏ماندگى و وابستگى و كمبود مواد غذايى و معيشتى (اگر نگوييم تمام آن) به دو عامل بستگى دارد، و اين هر دو عامل با هم در ارتباط‏اند: 
نظام اقتصادى حاكم بر جهان‏»، يعنى نظام و سيستمى كه قدرتهاى اقتصادى جهان در كشورهاى استعمارگر پديد آورده‏اند، و هدف و آرمان آنها دستيابى به قدرت اقتصادى روزافزون و سلطه بر منابع ثروت جهان است. اين قدرتهاى سلطه‏گر، با برنامه‏ريزيهاى دقيق خود، مانع هرگونه استقلال، خودكفايى و رشد توليد و پيشرفت اقتصادى در كشورهاى عقب نگهداشته شده‏اند. اين قدرتها از راههاى گوناگون و شيوه‏هاى تبليغى و برنامه‏ريزيهاى گسترده و عميق، در سايه سلطه نظامى و سياسى و فرهنگى، آزادى فكر و عمل را از آحاد مردم در جهان سوم مى‏گيرند، و روشها و شيوه‏هايى در همه مسائل زندگى از جمله در توليد و مصرف و تكنولوژى و فرهنگ و راههاى معيشت، بر آنان تحميل مى‏كنند كه به سود سرمايه‏داران بزرگ و سلطه بيشتر جهان پيشرفته است. در سايه اين سلب فكر و سلب شخصيت و سلب آزادى و آزادفكرى، پديده عقب‏ماندگى ويى و خوديابى و اعتماد به نفس مى‏ميرد، و وابستگى روز به روز در اعماق اجتماعات عقب‏مانده گسترش مى‏يابد. از اين رو، صاحب‏نظران مسائل اقتصادى – اجتماعى مى‏گويند: كمك به كشورهاى عقب‏مانده  تنها در اين است كه آنها را به خودشان واگذارند. 
نظام سياسى حاكم بر كشورها» نيز نوعا عامل و دست‏نشانده قدرتهاى جهانى هستند، و همواره به زيان ملتهاى خود گام برمى‏دارند، و براى سلب هرگونه فكر و انديشه از مردم و نفى حس خودشناسى و خوديابى در مردم خويش مى‏كوشند، و جريانهاى فكرى و فنى فرمايشى را در ميان ملت‏خويش نشر مى‏دهند، و با رسانه‏ها و ابزارهاى تبليغاتى هرگونه استقلال فرهنگى و اقتصادى را از جامعه سلب مى‏كنند، و توده‏ها را برده‏وار به اسارت و پيروى كوركورانه اين دو جريان مسلط و حاكم – يكى بيگانه و ديگرى خودى – نخستين موضوعى كه صدمه مى‏بيند و يا بكلى نفى مى‏گردد، اصالت فكر و فرهنگ خودى و حس اعتماد به نفس و بازيابى و بازشناسايى نيروهاى نهفته در درون خود و جامعه خودى است. 
در رستاخيز ظهور امام منجى (ع)، اين بندها و دامها از سر راه برداشته مى‏شود، و عوامل سلطه بر فكر و فرهنگ و اقتصاد و سياست جهان و كشورها نابود مى‏گردد، و انسانها آزاد مى‏شوند، و با هدايت آن امام به خود مى‏آيند و ديگر بار خويشتن خويش را بازمى‏يابند و بازمى‏شناسند و آزادانه فكر مى‏كنند، و راههاى تحميلى و تبليغى را از راه اصلى و درست جدا مى‏سازند. و اين است آزادى و آزادگى واقعى، آزاديى كه در سراسر دنياى كنونى تنها واژه آن وجود دارد و از محتوا و مفهوم آن خبرى نيست. 
در دنيايى كه تقسيم‏بندى جهانى با معيارهاى ظالمانه صورت مى‏گيرد، و امتهاى ضعيف، به حال خود گذارده نمى‏شوند، و از راههاى مريى و نامريى در شبكه‏هاى پيچيده نظامهاى سلطه و سرمايه‏دارى جهان گرفتار مى‏آيند، سخن از آزادى واقعى و آزادفكرى، بازى با كلمات است. و گفتگو بر سر استقلال اقتصادى و انتخاب شيوه و راه زندگى و معيشت و دستيابى به رفاه بيهوده است. زيرا در چنين شرايطى، بخشهاى عظيمى از بشريت مواد لازم زندگى را در اختيار ندارند و دچار كمبود و فقرند، و بخشهاى ديگر نيز طبق الگوها و معيارهايى كه سرمايه‏داران و توليدكنندگان بزرگ بر جامعه تحميل مى‏كنند بايد زندگى كنند، و از مواد و كالاها بهره گيرند، و خود قدرت اختيار و انتخاب ندارند. 
از اين رو در رستاخيز امام مهدى (ع)، انسان در آغوش آزادى به معناى واقعى كلمه مى‏آرامد، و در پرتو اين آزادى همه بندها و زنجيرهايى را كه بر پايش نهاده‏اند مى‏گسلد، ورا به دو بخش پيشرفته و عقب‏مانده تقسيم كرده‏اند از ميان مى‏رود، و پديده شوم فقر و نياز نيز نفى مى‏گردد، و رفاه اقتصادى در پرتو چنين معيارهايى به جامعه و افراد داده مى‏شود. ترديدى نيست كه بدترين و ناهنجارترين اسارت براى بشريت، فقر و نياز روزانه به غذا، لباس، مسكن، دارو و ديگر لوازم زندگى است. اين اسارت براى انسان لحظه‏اى آسايش و فراغت‏باقى نمى‏گذارد، و زمينه‏هاى رشد و تكامل معنوى و مادى او را نابود مى‏سازد، و همواره انسان را در انديشه سير كردن شكم و پوشاندن بدن و دست‏يابى به سايبان و بهبودى از درد و بيمارى و… فرو مى‏برد، و فرصتى باقى نمى‏گذارد تابه مفاهيم بالا و برتر زندگى بينديشد، و پايگاه انسانى خود را درك كند، و از عروج و تكامل نوع انسان سخن بگويد. 
در دوران رفاه اقتصادى و رفع همه نيازها، آدمى از اين بردگى و اسارت هستى‏سوز رهايى مى‏يابد، و از بند مشكلات آن آزاد مى‏گردد، و به مسائل متعالى و برتر و تكامل و رشد و صعود مى‏انديشد و در آن راستا گام برمى‏دارد. 
احاديث‏بسيارى درباره رفاه اقتصادى دوران ظهور وجود دارد و شايد از جمله مسائلى باشد كه بيشترين تاكيد بر آن شده است. و اين اهميت موضوع و نقش آن را در ساختن جامعه سالم قرآنى مى‏رساند، و شايد پس از اصل عدالت دومين موضوعى باشد كه در آن دوران در جامعه‏ها پديد مى‏آيد. و اين هر دو با يكديگر پيوندى ناگسستنى دارند، زيرا كه اجراى دقيق عدالت‏براى از ميان بردن روابط ظالمانه و غاصبانه آكل و ماكولى است تا اقويا حق ضعيفان را نخورند و آنان را محروم نسازند. بنابراين، رفاه اقتصادى براى همه، با اجراى اصل عدالت اجتماعى و برپايى قسط قرآنى امكان‏پذير است، بلكه رفاه و بى‏نيازى از ميوه‏هاى درخت تناور عدل است، و امام با تحقق بخشيدن به اصول دادگرى و عدالت اجتماعى، همگان را به زندگيى درست و سامان‏يافته مى‏رساند. 
امام صادق (ع: 
…ان‏الناس يستغنون اذا عدل بينهم… 
– … مردمان بى‏نياز مى‏گردند آنگاه كه عدالت ميانشان حاكم باشد… 
ن‏الله لم يترك شيئا من صنوف‏الاموال الا و قد قسمه، واعطى كل ذى حق حقه، الخاصة والعامة والفقراء والمساكين، و كل صنف من صنوف‏الناس… فقال: لو عدل فى‏الناس لاستتغنوا… 
– خداوند همه ثروتها را (از همه منابع درآمد) ميان مردم تقسيم كرده است، و به هر كس حقش را داده است: كارگزاران و توده مردم و بينوايان و تهيدستان و هر گروهى از گروههاى مردم. سپس امام گفت: اگر عدالت اجتماعى برقرار شده بود همه مردم بى‏نياز شده بودند… 
بنابراين در سايه عدالت است كه به رفاه اقتصادى و بى‏نيازى مادى مى‏توان دست‏يافت. 
همچنين از نظر تعاليم اسلامى، حاكميت اگر درست و اسلامى باشد و برنامه‏ها و مجريانى قرآنى و اسلامى به كار گمارده شوند، محروميت و نيازمندى در جامعه باقى نمى‏ماند، زيرا كه اصول عدل و حق اجرا مى‏گردد، و در پرتو آن اجراى اصول، همه مردم به رفاه و بى‏نيازى مى‏رسند. 
امام على (ع: 
اما والذى فلق‏الحبة، و برا النسمة، لو اقتبستم‏العلم من معدنه، و ادخرتم‏الخير من موضعه و اخذتم‏الطريق من وضحه، و سلكتم من‏الحق نهجه، لنهجت‏بكم‏السبل، وبدت لكم‏الاعلام، و اضاء لكم‏الاسلام، و اكلتم رغدا، و ما عال فيكم عائل، و لا ظلم منكم مسلم و لامعاهد 
– سوگند به خدايى كه دانه را (در دل خاك) بشكافت، و آدميان را آفريد، اگر علم را از معدن آن اقتباس كرده بوديد، و خير را از جايگاه آن خواستار شده بوديد و از ميان راه به رفتن پرداخته بوديد، و راه حق را از طريق روشن آن پيموده بوديد، راههاى شما هموار مى‏گشت، و نشانه‏هاى هدايتگر پديد مى‏آمد، و فروغ اسلام شما را فرا مى‏گرفت، و به فراوانى غذا مى‏خورديد، و ديگر هيچ عائله‏مندى بى‏هزينه نمى‏ماند، و بر هيچ مسلمان و غير مسلمانى ستم نمى‏رفت. 
در پرتو حاكميت قرآنى و محمدى (ص) و علوى (ع) امام مهدى (ع)، و با اجراى اصل عدالت اجتماعى كه سيره انكارناپذير آن امام‏سامان مى‏يابد، و نيازها برآورده مى‏گردد، و رفاه اقتصادى و آسايش معيشتى بر تمام بخشها و زواياى زنگى خانواده بشرى پرتو مى‏افكند. 
با اينكه موضوع رفاه اقتصادى از شاخ و برگهاى عدالت اجتماعى است، در احاديث جداگانه مطرح گرديده است. و اين اهميت موضوع را آشكار مى‏سازد. 
پيامبر اكرم (ص: 
يكون فى امتى‏المهدى… يتعنم امتى فى زمانه نعيما لم يتنعموا مثله قط، البر والفاجر، يرسل‏السماء عليهم مدرارا، ولا تدخرالارض شيئا من نباتها. 
– در امت من مهدى قيام كند… و در زمان او مردم به نعمتهايى دست مى‏يابند كه در هيچ زمانى دست نيافته باشند. (همه) نيكوكار و بدكار. آسمان بر آنان ببارد و زمين چيزى از روييدنيهاى خود را پنهان ندارد. 
پيامبر اكرم (ص: 
يكون فى امتى‏المهدى … والمال يومئذ كدوس، يقوم‏الرجل فيقول: يا مهدى اعطنى، فيقول: خذ ( 
– در زمان مهدى (ع)… مال همى خرمن شود. هر كس نزد مهدى آيد و گويد: «به من مالى ده! مهدى بيدرنگ بگويد: «بگير.» 
امام على (ع: 
… و اعملوا انكم ان اتبعتم طالع‏المشرق سلك بكم منهاج‏الرسول … و كفيتم مؤونة‏الطلب والتعسف، و نبذتم‏الثقل الفادح عن‏الاعناق… 
– بدانيد اگر شما از قيامگر مشرق (امام مهدى «ع‏») پيروى كنيد، شما را به آيين پيامبر درآورد… تا از رنج طلب و ظلم (در راه دستيابى به امور زندگى) آسوده شويد، و بار سنگين (زندگى) را از شانه‏هايتان بر زمين نهيد… 
رفاه تا اين پايه و تامين سطح زندگى تا اين سطح، آرمانى است الهى كه به دست مبشر راستين عدالت و انصاف و سعادت و آسايش، امام مهدى (ع) تحقق مى‏يابد. 
امام على (ع: 
ثم يقبل الى‏الكوفة فيكون منزله بها، فلا يترك عبدا مسلما الا اشتراه و اعتقه، ولا غارما الا قضى دينه، و لا مظلمة لاحد من‏الناس الا ردها، ولا يقتل منهم عبد الا ادى ثمنه، دية مسلمة الى اهلها، و لا يقتل قتيل الا قضى عنه دينه والحق عياله فى‏العطاء، حتى يملاالارض قسطا و عدلا… 
– … سپس (امام مهدى «ع‏») به كوفه، درآيد، و در آنجا مسكن گزيند، و هر برده مسلمانى را (در صورتى كه باقيمانده باشد) بخرد و آزاد كند و دين بدهكاران را بپردازد، و مظلمه‏ها و حقهايى كه بر گردن كسان است (به صاحبان حق) بازگرداند، كسى كشته نشود مگر اين كه بهاى آن را (كه ديه است) به صاحبانش تسليم كند، و آن كس كه كشته شد بدهيش را بپردازد، و (زندگى) خانواده او را تامين كند، تا سراسر زمين را از عدل و داد بيآكند… 
تامين زندگى و رفاه تا اين پايه است كه اگر از مسلمانان كسى هنوز در بردگى مانده بود به دست امام خريده مى‏شود و آزاد مى‏گردد. اگر كسى بدهكارى داشت‏بدهى او پرداخت مى‏شود. هر كس حقى و حقوقى از ديگران برى قصاص شد ديه او به صاحبش پرداخت مى‏گردد. هر كس به دليل جرمى به اعدام محكوم شد بدهكاريهاى او پرداخت مى‏شود، و پس از اعدام وى زندگى خانواده‏اش همسان و هم‏سطح ديگر مردم تامين مى‏گردد. و اينها همه براى اجراى عدالت دقيق در سراسر آباديهاى زمين است. يعنى عدالت در آن دوران چنين مفهومى عميق و گسترده و انسانى دارد، كه هر مشكل و ناهنجارى و گرفتارى را برطرف مى‏سازد. 
امام باقر (ع: 
و يعطى‏الناس عطايا مرتين فى‏السنة و يرزقهم فى‏الشهر رزقين… حتى لاترى محتاجا الى الزكاة و يجيى‏ء اصحاب‏الزكاة بزكاتهم الى‏المحاويج من شيعته فلا يقبلونها، فيصرونها و يدورون فى دورهم، فيخرجون اليهم، فيقولون: لا حاجة لنا فى دراهمكم … فيعطى عطاء لم يعطه احد قبله 
امام مهدى «ع‏»)، در سال دو بار به مردم مال ببخشد و در ماه دو بار امور معيشت‏بدانان دهد… تا نيازمندى به زكات باقى نماند. و صاحبان زكات، زكاتشان را نزد محتاجان آورند، و ايشان نپذيرند. پس آنان زكات خويش در كيسه‏هايى نهند و در اطراف خانه‏ها بگردند (براى دستيابى به محتاجى)، و مردم بيرون آيند و گويند: 
ما را نيازى به پول شما نيست… پس دست‏به بخشايش گشايد، چنانكه تا آن روز كسى آنچنان بخشش اموال نكرده باشد. 
  • بازدید : 52 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بزرگترين عارضه آن افسردگي-بد بيني و گوشه گيري و احساس پوچي ست. زيرا بزرگترين مزيت سكس احساس پذيرفته شدن مي باشد كه فرد را ارضا مي كند كه در خود ارضايي ايجاد نمي شود . افراد جلقي افرادي بي اراده-تنبل-كمرو -تندخو -خودخواه بدبين عبوس هستند و قدرت سازش با مردم را ندارند. اما در پسران عوارض آن به صورت افراطي عبارتند از : 
۱-ضعف بينايي ۲-قوس كمر ۳- سياهي افتادن دور چشمها ۴-ضعف عمومي و ……..۵- استمنا باعث انزال زودرس در آينده مي گردد. ۶-دفع بي اختيار مني ( اسپرماطوره) ۷-احتلام مكرر ( خروج مني هنگام خواب به طور غير ارداي بيش از حد معمول ) اما راه ترك اين عمل عبارتند از : راههاي موقت
– ورزش بسيار بسيار سنگين تا سر حد خستگي 
۲- روزه گرفتن ( عدم مصرف غذاهاي محرك مثل شكلات و موز و ….قبلا در ضعف جنسي توضيح دادم) ۳- عدم مشاهده فيلمها و عكسهاي سكسي و محرك ۴- عدم خواندن داستانهاي پور نوگرافي ۵-پر هيز از تنهايي 
۶-ايجاد يك رابطه عشقي شديد با جنس مخالف 
۷- پر كردن كامل وقت خود تا جايي كه وقت 
بيكاري براي خيالپردازي نماند 
۸- عدم معاشرت با دوستاني كه فكر و ذكرشان سكس است . 
۹- عدم تمركز و اختلاط بر روي اندامهاي بانوان و يا پر هيز از صحبت كردن شهوت آميز با جنس مخالف… راه هاي دايم : يگانه راه دايم ترك استمنا ازدواج از نوع دايم يا موقت است به طوري كه سكس منظم داشته باشيد . بعد از سكس منظم به ندرت مي توانيد خود را متقاعد كنيد كه سمت چنين اعمالي برويد . در پاسخ سوال چهارم كه خانم محترم مطرح كرده اند عرض نمايم كه دو احتمال وجود دارد: 
۱-احتمال قويتر آن كه شوهر شما شديدا به استمنا خو گرفته و مقاربت وي را ارضا نمي كند و در حين مقاربت در فكر و خيال سير مي كند… 
۲-احتمال ضعيفتر ان كه شما قادر به ارضاي كامل وي نيستيد كه البته با توجه به اين كه گفته ايد خيلي شهوتي هستيد تقريبا منتفي ست مگر آن كه خيلي زود ارگاسم شويد. در مورد سوال بعدي شما نيروي جنسي بله به ژنتيك خيلي وابسته است. معمولا زنان عرب و همچنين زنان شمال ايران و نيز زنان با پوست تيره شهوت بيشتري دارند. البته تغذيه و عوامل روحي و رواني-امنيت فكري و رضايت از زندگي و منظم بودن عادت ماهيانه نيز بسيار موثرند. در مورد شوهرتان هم سعي كنيد علت اين امر را از وي جويا شويد و به وي بيشتر محبت كنيد در سكس سعي كنيد مانند ستاره هاي سكسي در فيلمها عمل كنيد تا ايشان شما را با هنرپيشه هاي سكسي خيالي ذهنش تعويض كند. با عنايت به مباحث مذكور وظيفه همه جوانان جامعه عزيزمان است كه به سكس اهميت خاصي در زندگي خود قايل شده و آن را با احساس تلفيق نموده و لذت سكس توام با عشق را چشيده تا زير بنايي باشد براي ارتقاي خود و ايران عزيزمان باشد. 
-هترین روشهای ترک جلق
۱- سعى كنيد هميشه پيش از خواب مثانه خود را تخليه كنيد و شب‏هاى به خصوص غذايى سبك ميل كنيد. 
۲- هرگز شكم خود را بيش از حد معمول پر نكنيد بلكه تا چند لقمه ديگر كه جاى داريد دست بكشيد. 
۳- از پوشيدن لباس‏هاى تنگ و چسبان (به خصوص لباس زير اين‏چنينى) اجتناب ورزيد. 
۴- هرگز فكر گناه را به ذهن خود راه ندهيد و از تصور و تخيل امور جنسى و شهوانى سخت پرهيز كنيد. 
۵- از خواندن، شنيدن، نگاه كردن به امور و تصاوير شهوت‏آفرين دورى كنيد. 
۶- از خوردن مواد غذايى محرك مانند: خرما، پياز، فلفل، تخم‏مرغ و غذاهاى چرب اجتناب و يا به حداقل اكتفا نماييد. 
۷- از نگاه كردن و دست‏ورزى به اندام جنسى خود پرهيز كنيد. 
۸- هرگز به رو نخوابيد. 
۹- هيچ‏گاه تنها در يك مكان نباشيد تا فرصت و زمينه گناه از بين برود. 
۱۰- براى تخليه انرژى زايد بدن به طور منظم و زياد ورزش كنيد. 
۱۱- هيچ‏گاه بيكار نباشيد و هميشه براى مشغول ساختن خود به فعاليتى مطلوب و مثبت برنامه داشته باشيد. 
۱۲- روزه مستحبى بگيريد و اگر قادر نيستيد، روزه تربيتى بگيريد يعنى به كمترين مقدار غذا و كم‏حجم‏ترين نوع غذاها اكتفا كنيد و وعده غذايى خود را كم كنيد. 
۱۳- هرگز به نامحرم نگاه نكنيد، حتى اگر به ارتباط كلامى با آنها مجبور باشيد. 
۱۴- با جنس مخالف رفتار متكبرانه داشته باشيد، هرگز با روى باز و نرمى با آنها برخورد نكنيد. 
۱۵- هرگاه افكار جنسى به ذهن شما وارد شد خود را تنبيه كنيد. مثلاً با بستن يك كش به مچ دست خود و كشيدن و رها كردن آن به خود هشدار دهيد. 
۱۶- به بدى گناه و عواقب آن بيانديشيد و تا زمانى كه به گناه آلوده نشده‏ايد بيشتر در فكر زيان‏هاى خطرات، آبروريزى و عقاب آن باشيد. 
۱۷- هرگز از رحمت خدا مأيوس نباشيد. 
۱۸- به محض لغزش فوراً توبه كنيدو سعى كنيد كه ديگر تكرار نشود. 
۱۹- قرآن زياد بخوانيد و در معانى آيات آن تفكر كنيد. 
۲۰- در مجالس مذهبى، دعا و توسل و موعظه زياد شركت كنيد. 
۲۱- از كتبى كه جنبه موعظه و بيدارگرى قلبى دارد بهره بگيريد و مقيد باشيد در روز چند ساعت به مطالعه اين‏گونه كتب بپردازيد. براى مثال مجموعه كتاب‏هاى شهيد دستغيب توصيه مى‏شود به خصوص كتاب گناهان كبيره، قلب قرآن، ايمان، قلب سليم و معاد و. ۲۲- اوقات فراغت خود را با مطالعه، ورزش، زيارت، عبادت و عيادت از نزديكان و. پر كنيد. 
۲۳- به معاد و قيامت فكر كنيد. 
۲۴- ذكر لاحول ولا قوة الا باللَّه را زياد برزبان جارى سازيد. 
۲۵- عبادت‏هاى خود مانند نماز و روزه و. را صحيح و دقيق و در اول وقت انجام دهيد و در انجام هر چه كامل‏تر و بهتر نماز خود بكوشيد و در اين مورد از كتاب آداب‏الصلوة امام خمينى بهره بگيريد. 
۲۶- از محيطهاى آلوده، سخت دورى كنيد و بيشتر وقت خود را در كتابخانه بگذرانيد و بى‏علت در خيابان‏هاى آلوده نباشيد. 
برادر عزيزم مجدداً تكرار ميكنيم كه سعى در پايبندى به دستورالعملها است كه مفيد خواهد بود، لذا تلاش كنيد كه كاملاً دقيق و صحيح به آنها عمل كنيد. اما بايد خاطرنشان سازيم كه عوارض استمناء خيلى زياد است و آنچه شما در لابلاى نامه خود اشاره كرده و برشمرده‏ايد از عوارض زشت و منفى اين عمل پليد است، مثلاً عدم تمركز حواس، پرخاشگرى، عصبانيت زود و سريع، تار شدن چشمان، كاهش دقت، لرزش دست‏ها و. جملگى از عواقب زشت اين عمل است كه در صورت استمرار حتى افكار و روحيات شما را نيز تهديد مى‏كند ولى با پاك ساختن رفتار خود از آن عمل زشت اين عوارض منفى نيز از بين رفته و فردى پاك و وارسته خواهيد شد و از زندگى خود لذت مى‏بريد، بنابراين به منظور فرار از پيامدهاى منفى اين عمل زشت لازم است هر چه سريع‏تر و كامل‏تر به دستورالعمل‏هاى فوق‏الذكر عمل كنيد و ديگر هرگز به سراغ آن عمل نرويد. توجه داشته باشيد كه اگر دستورالعمل‏هاى فيزيولوژيكى فوق مانند شماره‏هاى ۱ تا ۱۰ را عمل كنيد، ديگر دچار نعوظ صبحگاهى نيز نخواهيد شد. 
اميدواريم با عمل به برنامه ارائه شده، ديگر نيازمند ارتباط با جنس مخالف هم نباشيد، همان‏گونه كه پاكى چنين اقتضاء مى‏كند و از جمله دستورهاى اكيد ما همين است چه با ارتباط با جنس مخالف نيروى شهوانى تحريك مى‏شود و چون زمينه ارضاى صحيح نمى‏يابيد به خودارضايى منتهى مى‏گردد بنابراين لازم است كه هرگز به سراغ ارتباط با جنس مخالف نرويد و به هيچ شكلى با آنها ارتباط برقرار نكنيد و همان‏گونه كه گذشت كاملاً متكبرانه رفتار كنيد. 
معیشت و فضیلت»، همین معنا بازکاوی شده است و با تفکیک فضایل اخلاقی به دو دسته‏ی خادم و مخدوم، توضیح داده شده است که اخلاقیداریم که برای زندگی است (خادم) و اخلاقی داریم که زندگی برای اوست (مخدوم). اخلاق خادم، حجم اصلی علم اخلاق را فرا می‏گیرد و آن اصل اخلاقی مخدوم (یا فرااخلاقی)، به حقیقت چیزی غیر از این نیست که باید اخلاقی بود و اخلاقی زیست. و این نکته‏ای است که در «اخلاق خدایان» هم بر آن تنبیه و تأکید رفته است. نظریه‏ی غفلت و سهمی که رذایل در سامان دادن به زندگی آدمیان دارند و این که سیئات فردی حسنات جمعی‏اند، و این که پرداختن سهم بدن و گرفتار تن نماندن، پرواز روح در فضای معنا را ممکن‏تر و مطبوع‏تر می‏کند، نکته‏های مرکزی و محوری «معیشت و فضیلت»اند. 

در «رهایی از یقین، و یقین به رهایی»، قلم هم‏چنان به رهایی می‏اندیشد و این اندیشه‏ای است که از آن رهایی ندارد! برای ما دین‏داران، تبیین نسبت آزادی (مثبت و منفی) با دین، و بازنمودن امکان (بل فضیلت) ایمان آزادانه، سؤالی است هم دینی و هم سیاسی. و این سؤال را مقاله‏ی «ایمان و امید» هم دنبال می‏کند و در پی فراهم آوردن پاسخی برای آن است. لیبرالیسم، که در فضای مه‏آلود سیاسی جامعه‏ی ما این همه مطعون و مذموم افتاده است، حامل پیامی معرفت‏شناسانه است که یقین را امری دیریاب، بل نایاب می‏داند و لذا، همه‏ی آدمیان جایزالخطا را صلا می‏زند تا با فرو نهادن باد نخوت از سر، فروتنانه بر سر سفره‏ی معرفت بنشینند و همه با هم، هم‏غذا شوند. و این یعنی وانهادن امور به عقل جمعی و پشت کردن به استبداد معرفتی و سیاسی و دینی. باری؛ اگر در یک جامعه‏ی فقه و ولایی، نقد دینی و شک ایمانی ناروا و ناممکن باشد، در ایمان فردی هیچ‏یک از این احکام جباری نیست. حتّی ایمان را هم نباید از جنس جزم دانست. آن که ضد ایمان است، یأس است؛ نه شک. 
مقاله‏ی «آزادی چون روش» نه به ایمان افراد، بل به جامعه‏ی مؤمنان و خصوصاً حاکمان توصیه می‏کند که برای کسب توفیق در مدیریت سیاسی، آزادی را اگر به منزله‏ی حق سیاسی شهروندان قبول ندارند، دست‏کم به منزله‏ی روشی کام‏یاب برای حکم‏رانی بپذیرند و برگیرند. حاکمان برای حکومت کردن، نیاز به شناختن رعایا دارند و این رعایا، اگر آزاد باشند، راز خود را با حاکمان به‏تر در میان می‏نهنند تا با جاسوسان و خفیه‏نویسان و خبرچینان. هرچه آزادی کم‏تر باشد، تکیه‏ی حکومت بر عوامل و نهادهای امنیتی بیش‏تر خواهد شد. و این، کار را به جدایی کامل دولت از مردم خواهد کشاند. 
در «اصناف دین‏ورزی»، کوشیده‏ام تا حساب ایمان جبری، علتی، تقلیدی، آیینی، و مناسکی را از ایمان اختیاری، تحقیقی، و فردی جدا کنم و توضیح دهم که هم‏چون اخلاق، دین هم بر دو گونه است: دینی که برای زندگی است و دینی که زندگی برای اوست. دین راستین، همان است که زندگی را به دنبال خود می‏کشد؛ نه آن که شأمی از شؤون حیات جمعی باشد و دست‏خوش جزر و مدها و طوفان‏های سیاسی و اجتماعی گردد. بر وفق این مقال، دینی که عین سیاست است، یک نوع دین‏ورزی است که نامش را معیشت‏اندیش یا مصلحت‏اندیش نهاده‏ام. امّا این تنها نوع دین‏ورزی ممکن نیست. اصناف معرفت‏اندیش و تجربت‏اندیش هم داریم که جز آزادانه و پرتنوع، نمی‏توانند باشند. دین‏ورزی معیشت‏اندیش، همان است که صفت جمعی و آیینی به خود می‏گیرد و به کار ارباب سیاست می‏آید و عواطف، بیش از عقل در آن مدخلیت دارند. در این دین‏ورزی، مواجهه با امر متعالی و بی‏نهایت، اساساً صورت نمی‏گیرد. امّا دین‏ورزی معرفت‏اندیش، برخوردار از جرأت مواجهه با بی‏نهایت؛ و دین‏ورزی تجربت‏اندیش، برخوردار از بهجت مواجهه با بی‏نهایت‏اند. این تفکیک‏هاست که می‏تواند ما را در پاسخ دادن به سؤالاتی از این دست کمک کند که آیا جامعه‏ی امروزی، دین‏ورزتر است یا جامعه‏ی صد سال پیش ما. 
مقاله‏ی «ذهنیت مشوش، هویت مشوش»، نه بر عدالت فردی، که بر تعادل قومی و فرهنگی انگشت تأیید می‏گذارد و به تحکیم این نظر می‏پردازد که تعادل فرهنگی اقوام در گرو تعادل قوای حیرت و قوای دقت است و توضیح می‏دهد که این توازن، دیری است که در فرهنگ ایرانی ـ اسلامی، بر اثر غلبه‏ی قوای حیرت (شعر، تصوف…) باژگونه شده است و امروزه نیز هجوم برخی شبه‏فلسفه‏های غربی، آن باژگونگی را افزون‏تر کرده و در پیکر عقلانیت سستی مضاعف افکنده است. مدد جستن از قوای دقت (علم، منطق، فلسفه‏ی آنالیتیک، کلام فلسفی) می‏تواند آن رنجوری را به‏سامان کند. 
«عدالت و قانون» هم بر قانون، به منزله‏ی امری که فرزند عقل جمعی و رضای عامه است، انگشت می‏نهد؛ در مقابل حکم فقهی که محصول یقین یا ظن عقل فردی یک فقیه است. و از این طریق، آشکار مبکند که حکم فقهی هیچ‏جا معنا و منزلت یک قانون اجتماعی را ندارد. 
مقولاتی که در این مجموعه گرد آمده‏اند، چنان‏که دیده می‏شود، همه فربه و فاخرند و هر یک استعداد و لیاقت آن را دارند که خود، موضوع کتابی باشند. جهد متواضعانه‏ی این قلم، جز این نبوده که اوّلاً حساسیت خود را بدان‏ها نشان دهد و ثانیاً، حساسیت خواننده را بدان‏ها تحریک کند. این فقط دق‏الباب است. اگر دری گشوده شد و سری بیرون آمد، قصه‏ی آن در و آن سر را در دفتر دیگر خواهم آورد. بعون الله و کرمه. 
اخلاق در گستره سیاست 
دکتر سید رسول سادات نژاد ۱- ساده ترین رفتاری که از یک سیاست مدار سر می زند ، “داوری” است . داوری درباره دیگر “سیاستمداران” ، “مردم” ، “فردی از اشخاصی که می شناسد یا نمی شناسد” و بالاخره داوری درباره “سخن ها ” و “عقاید”.
او از درون آگاهی خویش بدون اینکه با دیگری رابطه داشته باشد، یا نوع رابطه اش مطرح باشد، داوری می کند. این تصویری است که از “داوری یک سیاستمدار” وجود دارد و البته بهترین نوع بیان آن یعنی داوری متکی بر “آگاهی”. چرا که داوری متکی بر “منافع” در اصول سیاست پیشگی مطرح می شود، حال این منافع فردی یا گروهی باشد. در نتیجه داوری متکی بر آگاهی، بیان و فلسفه قابل قبول تری دارد .
تمامی مساعی و تلاش یک سیاستمدار اخلاقی این است که یک “ما” را بزرگتر سازد یعنی بر اساس آگاهی، همراهان هرچه بیشتری برای اندیشه ای که آن را آرمان خود می داند، فراهم کند و نه اینکه همراهان بیشتری را قربانی آگاهی خود کند .
اما در “گستره اخلاق”، داوری سیاستمدار دستخوش تغییر فلسفی، کنشی و واکنشی می شود. در این حالت واژه اخلاق سیاسی معنا پیدا می کند. در عمق این فلسفه، “آدمیت یا دیگریت” فی نفسه فراتر از مناسبات سیاسی صاحب ارزش می شود و در آن دیگری یا دیگران یک حق اصیل دارند و آن این است که انسان نامیده می شوند .سیاستمدار اخلاقی، انسان را محافظت می کند، پس داوری، مواضع، تحلیل و رفتار وی تحت تاثیر این وضع قرار می گیرد که با یک انسان مواجه است. آنگاه ادب شایسته رفتار با انسان را پیدا می کند. نتیجه آنکه دروغ نمی پروراند، اتهام نمی بندد و لگدمال نمی کند، بلکه حتی به آگاهی های خود نیز تکیه نمی کند. یک حکیم شرقی می گوید : درباره کسی داوری مکن، مگر آنکه چند ماه با کفش هایش راه رفته باشی ! حالا داوری با شماست!
۲- سیاست در گستره اخلاق ، یعنی برپا نگه داشتن حکومت، آنگونه که در آن “اکثریت”، “ابزار” “اقلیت” نباشد. در اخلاق گرایی سیاسی، اکثریت، خود، اصل است تا آنجا که باز هم آدمیت به قربانگاه نرود . امروزه به نظر می رسد مفهوم “من می خواهم” دربرابر”ما میخواهیم” رنگ باخته است. تمامی مساعی و تلاش یک سیاستمدار اخلاقی این است که یک “ما” را بزرگتر سازد یعنی بر اساس آگاهی، همراهان هرچه بیشتری برای اندیشه ای که آن را آرمان خود می داند، فراهم کند و نه اینکه همراهان بیشتری را قربانی آگاهی خود کند . باید توجه داشت که اغلب سیاست پیشگان، “آگاهی خود” را برابر “آرمان مورد دفاع خود” قرار می دهند . و این همان خدعه ای است که به نام سیاست می شود، یعنی یک آرمان مشترک برای اکثریت می تواند قربانی آگاهی مشترک اقلیت شود که البته قدرت از آن حمایت می کند . پس اگر در شناخت خود بخواهیم درباره وجود و بروز اخلاق در نزد یک سیاستمدار قضاوت کنیم، می توانیم چنین چیزی را بررسی کنیم که یک سیاستمدار از آگاهی خود دفاع می کند که متعلق به اقلیت خود اوست یا در راه آرمان هایی است که اکثریت بر روی آن اتفاق نظر دارند؟ شاید مفهوم “اصولگرایی” را بتوان در لابلای این گفتار تشخیص داد . درک فاصله بین “آرمان خواهی” و “خود آگاهی شیفتگی”! تلاشم بر این است تا به دنبال رفتار های غیر اخلاقی در عالم سیاست جستجو نکنیم. کمی ظریف تر، کشف اغواگری سیاستمدارانه را موضوع خود قرار دهیم . 

عتیقه زیرخاکی گنج