• بازدید : 71 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

فرق است در آب خضر كه ظلمات جاي اوست // تا آب ما كه منبعش الله اكبر است 
وحدت آثار هنري اسلام 
“كريستين پرايس” در كتاب تاريخ هنر اسلامي درباره‌ي آغاز هنر اسلامي چنين مي‌نويسند: 
“داستان هنر اسلامي با چكاچك شمشير و آواي سم ستوران در بيابان‌ها و بانگ پيروزي الله اكبر آغاز مي‌شود“ 
كلمات پاياني سخن پرايس، در واقع بيان حقيقت و باطن هنر اسلامي (الله اكبر) است. جهادي كه در آغاز كلمات آمده است، مقام نفي كنندگي تفكر اسلامي را نسبت به صورت نوعي شرك آميز هنر ملل و نحل بيگانه بيان مي‌كند، و معطوف به روح‌الله اكبر علم الهي است. ظاهر جلوه‌گاه باطن است. هنرهاي اسلامي نمي‌تواند مجلاي باطن الله اكبر نباشد. 
اين دو ساحت ظاهري و باطني، در همه‌ي صور هنري عالم اسلامي كم و بيش متجلي شده، و تا آنجايي غالب گشته كه چون “روحي كلي” در هنر اسلامي به نمايش در مي‌آيد. و به تعبير حافظ از يك حقيقت مطلق نقش‌هاي گوناگون در آيينه اوهام افتاده است، و از جلوه‌ي چنين حقيقتي است كه با وجود صور مختلف هنري در هنر اسلامي و تاليفاتي كه از هنرهاي ملل و نحل قديم در حكم ماده براي صورت بهره گرفته شده، هنرهاي اسلامي به وضوح قابل تشخيص است. 
تعاليم و عقايد اسلامي بر كل شئون و صور هنري رايج در تمدن اسلامي تاثير گذاشته است، و صورتي وحداني به اين هنر داده و حتي هنرهاي باطل نيز نمي‌توانسته‌اند خود را از اين حقيقت متجلي بر كنار دارند. 
گرچه مساجد به جهاتي شكل و صورت معماري خاصي پيدا كرده‌اند، ولي بسياري از اصول معماري و نيز تزيينات آنها درست مطابق قواعد و اصولي بوده كه در مورد ابنيه غيرديني هم رعايت شده، چنان كه در نقش و نقاشي و لحن و نغمه و موسيقي و كلا آثار هنرهاي تجسمي و غيرتجسمي، متجلي است. از اين رو روحانيت هنر اسلامي نه در تزيين قرآن، معماري مساجد، و شعر عرفاني بلكه در تمام شئون حيات هنري مسلمين، تسري پيدا كرده و هر يك بنا بر قرب و بعد به حق صورت روحاني‌تر يا مادي‌تر يافته‌اند. 


توحيد در طرح‌هاي هندسي 

نكته اساسي در هنر اسلامي كه بايد بدان توجه كرد عبارت است از “توحيد” اولين آثار اين تلقي، تفكر تنزيهي و توجه عميق به مراتب تجليات است كه آن را از ديگر هنرهاي ديني متمايز مي‌سازد. زيرا هنرمند مسلمان از كثرت مي‌گذرد تا به وحدت نايل آيد. همين ويژگي تفكر اسلامي مانع از ايجاد هنرهاي تجسمي مقدس شده است. زيرا جايي براي تصوير مقدس و الوهيت نيست. انتخاب نقوش هندسي و اسليمي و ختايي و كمترين استفاده از نقوش انساني و وحدت اين نقوش در يك نقطه، تاكيدي بر اين اساس است. 
نديم و مطرب و ساقي همه اوست // خيال آب و گل در ره بهانه 
طرح‌هاي هندسي كه به نحو بارزي وحدت در كثرت و كثرت در وحدت را نمايش مي‌دهد 
تفكر توحيدي چون ديگر تفكرهاي ديني و اساطيري در معماري مساجد، تجلي تام و تمام پيدا مي‌كند. معماري مساجد و تزيينات آن در گنبد، مناره‌ها، موزاييك‌ها، كتيبه‌ها، نقوش و مقرنس كاري، فضايي را ابداع مي‌كند كه آدمي را به فضايي ملكوتي پيوند مي‌دهد و تا آنجا كه ممكن است “اسقاط اضافات” و افناي تعينات و تعلقات در وجود او حاصل كند. 
معماري اسلامي چون ديگر معماري‌هاي ديني به تضاد ميان فضاي داخل و خارج و حفظ مراتب توجه مي‌كند. هنگامي كه انسان وارد ساختمان مي‌شود، ميان درون و بيرون تفاوتي آشكار مشاهده مي‌كند. اين حالت در مساجد به كمال خويش مي‌رسد، به اين معني كه آدمي با گشت ميان داخل و خارج، سير ميان وحدت و كثرت، و خلوت و جلوت مي‌كند. هر فضاي داخلي خلوتگاه و محل توجه به باطن، و هر فضاي خارجي جلوتگاه و مكان توجه به ظاهر، مي‌شود. بنابراين، نمايش معماري در عالم اسلام، نمي‌تواند همه‌ي امور را در طرف ظاهر به تماميت رسانده و از سير و سلوك در باطن تخلف كند. به همين اعتبار هنر و هنرمندي به معني عام، در تمدن اسلامي عبادت و بندگي و سير و سلوك از ظاهر به باطن است. 
* معماري اسلامي يك تجلي هنرمندانه از حكمت اسلامي و ايراني به حساب مي آيد و مسجد به عنوان محل عبادت مسلمانان يكي از نمادهاي بارز اين هنر اسلامي است. لطفاً در ابتدا راجع  به نقش مسجد در جوامع اسلامي و رابطه متقابل آن با معماري اسلامي صحبت كنيد. 
واژه archi از لحاظ زبان شناسي نوين، معادل واژه آرك در زبان پهلوي و عرش در زبان عربي است. 
از لحاظ زبان شناسي نوين اين چند واژه در زبان هاي مختلف با يكديگر، هم عرضند. در هر سه زبان اين واژه به معناي قوس است، كه شكلي زيباست. در فرهنگ معماري قوس به آن خطوط منحني گفته مي شود كه تمثيلي براي دايره است و دايره تمثيلي براي تماميت و كمال است. وقتي معماري مسجد را ملاحظه مي كنيد، متوجه مي شويد كه خطوط ، مستقيم نيستند. 
در معماري هر چه خطوط مستقيم باشد، استحكام و ثبات را تداعي مي كند و هر چه قدر منحني باشد زيبايي را متجلي مي كند.بنابراين هيچ معماري قدس اي پيدا نمي شود كه در آن از قوس استفاده نشده باشد.مقرنس،  ايوان و گنبد مسجد مبتني بر قوس هستند.جزء دوم 
tecture ,architecture
است، كه معادل تخنه است تخنه در زبان يوناني معادل هنر است و در عربي به فن ترجمه شده است. 
به تعبير فلوطين، تخنه يعني تقليد از صور ازلي، اين ارتباطات خيلي لطيف است و همه بيانگر اين است كه اين معماري مقدس است. معماري مقدس در تمدن اسلامي كعبه بود. 
كعبه مبتني بر دو شكل هندسي است، (هندسه مقدس)،  اين دو شكل يكي مكعب و ديگري دايره است كه نماد تجسم، عرض،  ماده و ماديت است، اما اين كعبه وقتي مناسكش كامل مي شود كه به دور آن طواف شود. 
من معتقدم اين دوار بودن گنبد و مقرنس ها و قوس محراب ما را از آن محدوديت به يك استعلاي روحي مي كشاند. 
 
 
با برررسی فتوت نامه هاي معماران متوجه می شویم اصلا معماري شغل مقدسي است، چراكه قرآن فرموده بود؛ «انما يعمرالمساجد الله من آمن بالله و اليوم الاخره»
بنابراين معماري كه مومن باشد و به روز قيامت اعتقاد داشته باشد قطعا معماري اش يك معنويت و رنگ و بوي ديگري دارد.پس دو عامل ازنظر معنوي بر معماري ما تاثير گذاشت. يك نص قرآن بود، كه معماران مسجد را مومنان به خدا و روز قيامت و برپادارندگان نماز و دهندگان زكات مي دانست و دوم عرفان اسلامي بود كه مثلا در مقرنس ها جلوه گر شد.
 
* اين عرفان آيا در مقرنس هاي دوره  هاي بعد هم تاثير داشت؟
– ابتدا مقرنس براساس آيه «الله نور السموات و الارض مثل نوري كمشكوه…» ساخته شد. قرآن در سوره نور گويي تصويري معمارگونه رسم مي كند. اما مقرنس در جغرافياي مختلف تجليات مختلف پيدا كرد و جنبه هاي زيبايي شناختي آن در دوره هاي مختلف يا سرزمين هاي مختلف، افزون تر شد.اما ماهيت آن همان ماهيت آيه نور در قرآن است كه به نوعي خداوند نور را در آنجا با تشبيهات مختلف ،مشكك ساخته است.
آوا : م ُ قَن َ 
نوع لغت : ع ص ، اِ
شرح : سيف مقرنس ; شمشير بر هيئت نردبان ساخته . (منتهي الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). 
•  باز مقرنس ; باز در کريز نشانده . (منتهي الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). 
•  در مويدالفضلا به معني بناي مدور آهوپي و نردبان پايه و پست و بلند باشد. و در زفان گويا – که کتابي است – به معني بناي مدور آهوپي و نردبان پايه و پست و بلند باشد و در کنزاللغه عربي عمارتي که آن را نقاشي کرده باشند. (برهان ). بنايي که طاق و اطراف آن پايه پايه و داراي اضلاع است و آن را به فارسي آهوپاي گويند. (گنجينه گنجوي ). عمارتي که آن را به صورت قُرناس ساخته باشند و قُرناس بيني کوه و مراد از مقرنس عمارت بلند و بناي عالي . (غياث ) (آنندراج ) . بناي بلند مدور و ايوان آراسته ومزين شده با صورتها و نقوش که بر آن با نردبان پايه و راه زينه روند. و قسمي از زينت که در اطاقها و در ايوانها به شکلهاي گوناگون با گچ ، گچ بري کنند. (ناظم الاطباء). گچ بريهاي برجسته بر آستانه خانه آويخته چون پاي آهو. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا):
زمين گردد از نعل اسبان مقرنس 
هوا گردد از گرد ميدان مغبر.
گونه‌اي تاغچه‌بندي آذيني در زير گنبدها يا نيم‌گنبدهاي روي ايوان‌ها و درگاه‌ها، با آجر يا گچ و كاشي، كه در آن هر رده از تاغچه‌ها از ردة زيرين خود پيش مي‌نشيند تا درگاه به هم آيد. در تاغچه‌ها برجستگي‌ها و تورفتگي‌هايي همراه با نگاره‌هاي گوناگون درآورده مي‌شود.
 
تاغچه‌ها را از آسمانه بنيادي (گنبد يا نيم‌گنبد) به گونه‌اي (گاه با چوب) آويزان كرده‌اند، چون چفدآويز مانند پتكانه باربر نيست. كهنترين نمونة آن را شايد بتوان در كاخ نوشي‌جان كه از روزگار مادها برجاي مانده دانست.
یکی از عناصر تزیینی معماری که در زیبا ساختن بناهای ایرانی بخصوص مساجد و مقبره ها نقش مهمی دارد مقرنسکاری است. مقرنسها که شباهت زیادی به لانه زنبور دارند، در بناها به شکل طبقاتی که روی هم ساخته شده برای آرایش دادن ساختمانها و یا برای آنکه به تدریج از یک شکل هندسی به شکل هندسی دیگری تبدیل شود،به کار می روند. این مقرنسها را می توان ازجمله وسایل موثر ساختن گنبد ها دانست، که بعدها محتوای نظری اولیه را از دست داده و بیشتر برای تزیین به کار رفت. برخی معماران ایرانی نیز که این مقرنسها را در جبهه ساختمانها به کار می برده اند در ساختن آنه مهارت را به حدی رسانده اند که نمی گذاردند موجب سنگینی ساختمان شود و بر اصل و پایه فشار آورد. با مشاهده شکلهای طبیعی قندیلهای یخی و آهکی درون غارها در می یابیم که به احتمال زیاد هنرمندان نخستین این فن از همان قندیلها برداشتی هنرمندانه کرده اند و عینا آن را در سطوح داخلی و خارجی بناها با استفاده از آجر گچ و یا سیمان به کار گرفته اند. مقرنسها معمولا در سطوح فرو رفته گوشه های زیر یقف ایجاد می شود. اما محل قرار گیری این عنصر تزیینی میتواند در بالای دیوارها،سقفها گوشه ها سردرها و … باشد. 

عتیقه زیرخاکی گنج