• بازدید : 135 views
  • بدون نظر
این فایل در ۹صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

«۷۷» أَوَلَمْ يَرَ الْإِنْسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن نُّطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُّبِينٌ‏
آيا انسان نديد (و نيانديشيد) كه ما او را از نطفه‏اى (بى مقدار) آفريديم؟ پس اينك ستيزه جويى آشكار شده است.

«۷۸» وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِىَ خَلْقَهُ قَالَ مَن يُحْىِ الْعِظَامَ وَهِىَ رَمِيمٌ‏
و براى ما مثلى آورد و آفرينش خود را فراموش كرد؛ گفت: چه كسى اين استخوان‏ها را در حالى كه پوسيده است زنده خواهد كرد؟
«۷۹» قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِى أَنشَأَهَآ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِ‏ّ خَلْقٍ عَلِيمٍ‏
(به او) بگو: همان كسى كه بار اول آنها را آفريد، (بار ديگر) آن را زنده خواهد كرد و او بر هر آفرينشى آگاه است.
يكى از مشركان، قطعه استخوان پوسيده‏اى را در برابر پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله خورد كرد و بر زمين ريخت و گفت: چه كسى اين استخوان‏هاى پوسيده را زنده مى‏كند؟ اين آيات در پاسخ اين شبهه و سؤال نازل شد. (۱۰۳) 
مقصود از درخت در اين آيه، دو نوع چوب آتش زنه به نام مَرخ و عَفار است كه عرب‏ها با زدن يكى به ديگرى جرقه توليد مى‏كردند، درست مانند كبريت‏هاى امروزى. (۱۰۴) 
تهيه آتش از درخت سبز، مثالى است كه عوام مى‏فهمند ودانشمندان نيز به خاطر ذخيره شدن انرژى در درخت، راه علمى آن را به دست مى‏آورند. «من الشجر الاخضر نارا»
«خصيم مبين» هم نشانه قدرت خداوند است كه از نطفه‏اى پست و كوچك انسانى با اراده و با شعور و قدرتمند آفريده و هم نشانه فراموشكارى و غرور انسان است كه به صاحب نعمت خود پشت كرده و با قدرتى كه خداوند در اختيار او قرار داده به مجادله و مخاصمه با او مى‏پردازد.
خداوند در آيات متعدد قرآن، انسان را در چند امر اساسى موجودى فراموشكار معرفى مى‏كند، از جمله:
۱- آفريدگار خود. «نسوا الله» (۱۰۵) 
۲- آفرينش خود. «نسى خلقه» (۱۰۶) 
۳- هويت خود. «تنسون انفسكم» (۱۰۷) 
۴- روز حساب. «نسوا يوم الحساب» (۱۰۸) 
۵ – پند و موعظه دلسوزان. «نسوا حظّاً مما ذكروا به» (۱۰۹) 
پيام‏ها:
۱- اگر انسان به ياد ضعف و حقارت خود باشد، هرگز گردنكشى نمى‏كند. «أولم‏ير الانسان… خصيم»
۲- توجّه به آفرينش انسان از نطفه، ايمان به معاد را در انسان تقويت مى‏كند. «من نطفة»
۳- بدتر از اصل خصومت با حق، آن است كه خصومت شديد و آشكارا باشد. «خصيمٌ مبين»
۴- ستيزه‏جوئى انسان با خدا، دور از انتظار و شگفت‏آور است. «فاذا هو خصيمٌ» (كلمه «اذا» براى كار غير منتظره به كار مى‏رود.)
۵ – نقل و بيان افكار باطل براى پاسخگوئى به آن مانعى ندارد. «ضرب لنا مثلاً»
۶- ريشه‏ى پاره‏اى از اشكالات در مورد قدرت خداوند، توجّه نكردن به نمونه‏هاى مشابه و فراموش كردن سوابق است. «و نسى خلقه»
۷- منكران معاد برهان ندارند، هر چه هست استبعاد است. «مَن يحيى العظام»
۸ – آزادى در اسلام به قدرى است كه منكران خدا و معاد با كمال شهامت در برابر رهبر مسلمين با صراحت حرف خود را مى‏زنند. «مَن يحيى العظام»
۹- سؤال مانعى ندارد و آن چه بد است انگيزه‏هاى لجوجانه و مغرورانه است. «مَن يحيى العظام»
۱۰- ريشه‏ى بعضى از اشكالات عقيدتى، مقايسه ميان قدرت انسان با خداوند است. «مَن يحيى العظام»
۱۱- شبهات عقيدتى بايد پاسخ داده شود، گرچه القاى شبهه از يك نفر باشد. «قال… قل»
۱۲- معاد جسمانى است. «يحيى العظام»
۱۳- زنده شدن مردگان به دو چيز نياز دارد: قدرتِ خدا در آفريدن دوباره انسان‏ها و علم او به ذرّات پخش شده در خاك. اين آيه به هردو اشاره مى‏كند. «أنشأها اوّل مرّة» نشانه‏ى قدرت او و «هو بكلّ خلق عليم» نشانه‏ى علم اوست.
: شخصى استخوان پوسيده‏اى را از ديوار كند و با فشار دست آن را پودر كرد (و با يك دنيا غرور و نِخوت) به رسول‏خداصلى الله عليه وآله گفت: كيست كه دوباره اين استخوان پوسيده متلاشى شده را زنده كند؟ خداوند به پيامبرش مى‏فرمايد: «قل يُحيِيهَا الّذى أنشَأها اوّلَ مَرّة» (۱۱۲) به او بگو: همان خدايى كه مرتبه اوّل او را آفريده، بعد از متلاشى شدن هم مى‏تواند دوباره آن را خلق كند.
اگر سازنده كالايى بگويد كه من قطعات محصول خود را از يكديگر جدا كرده و دوباره به هم متّصل مى‏كنم، سخن گزافى نگفته، زيرا ساختن از باز كردن و دوباره بستن مهم‏تر است.
ب: حضرت عُزير عليه السلام (۱۱۳) در سفرى از كنار آبادى خراب شده‏اى عبور مى‏كرد، از روى تعجّب (نه انكار) پرسيد: چگونه خدا اينها را پس از مرگ زنده مى‏كند؟! خداوند همانجا جان او را گرفت و بعد از صد سال زنده كرد و از او پرسيد: چقدر در اينجا مانده‏اى؟ آن پيامبر گفت: يك روز يا نصف روز.
خداوند فرمود: تو صد سال است كه اينجا هستى، به الاغى كه سوارش بودى و غذايى كه همراه داشتى نگاه كن و قدرت خدا را درياب كه چگونه الاغ، مرده، پوسيده و متلاشى شده، ولى غذايى كه بايد بعد از يكى دو روز فاسد شود، صد سال است كه سالم نگاهدارى شده است، حالا براى اينكه زنده شدن مردگان را با چشم خود ببينى نگاهى به همين استخوان‏هاى پوسيده‏ى الاغ كن كه در جلو چشم تو آن را از زمين بلند و گوشت، پوست و روح را به او بر مى‏گردانيم تا براى آيندگان نشانه ودرسى باشد.
آن حضرت زمانى كه زنده شدن الاغ و سالم ماندن غذاى صد ساله را ديد گفت: مى‏دانم كه خدا بر هر كارى قدرت دارد.
ج: ح (۱۱۴) ضرت ابراهيم عليه السلام از كنار دريايى مى‏گذشت، لاشه‏اى را ديد كه گوشه‏اى از آن در دريا و قسمت ديگرش در خشكى قرار داشت و حيوانات دريايى و صحرايى و پرندگان بر سر آن ريخته و هر ذرّه‏اى از آن را يك نوع حيوانى مى‏خورد.
همين كه اين منظره را ديد از خدا پرسيد: روز قيامت چگونه مردگان را زنده مى‏كنى؟ (در حالى كه ذرّات اين لاشه در دريا و صحرا و فضا پخش شده و هر قسمت بدنش جزو بدن حيوانى گرديده است) خداوند از ابراهيم پرسيد: آيا ايمان به معاد و قدرت من ندارى؟ گفت: چرا ولى با مشاهده‏ى عينى، آرامش دل پيدا مى‏كنم.
آرى، استدلال و منطق تنها مغز و فكر را آرام مى‏كند، ولى تجربه و مشاهده دل را اطمينان مى‏بخشد.
خداوند به ابراهيم فرمود: چهار نوع پرنده را بگير و پس از ذبح و كشتن، گوشتشان را در هم مخلوط كن و بر بالاى چند كوه بگذار و سپس يك يك آن پرندگان را صدا كن و ببين چگونه ذرّات مخلوط، از هم جدا شده و در كنار هم قرار مى‏گيرد و به شكل پرنده‏ى اوّل ساخته مى‏شود. 
حضرت ابراهيم عليه السلام خروس، كبوتر، طاووس و كلاغ را گرفت و ذبح نمود و گوشتشان را كوبيده و در هم مخلوط كرد و بر سر ده كوه نهاد، سپس هر يك از آن پرنده‏ها را صدا زد، تمام ذرّات گوشت آنها كه بر سر هر قله كوهى بود، به هم متّصل شد و در برابر چشمان او به صورت همان چهار پرنده كامل در آمدند. (۱۱۵) 
آرى، خداوند براى امثال حضرت ابراهيم كه در كلاسهاى ابتدايى و متوسطه قبول شده‏اند، مرحله‏ى بالاترى دارد و آنان را به آزمايشگاه‏هاى مخصوص خود در نظام هستى مى‏برد، ولى براى كسانى امثال ما كه از پلّه‏هاى اوّل هم بالا نرفته‏ايم، از مقام شهود، حضور، معراج، ملكوت (باطن عالم) و يقين خبرى نيست.
بنابراين وسوسه‏ى منكران معاد در دو چيز است:
اوّل اينكه آيا مى‏شود استخوان پوسيده زنده شود؟ «وقالوا ءاِذا كنّا عِظاماً و رُفاتاً ءانّا لَمبعوثون خَلقاً جَديدا» (۱۱۶) مى‏گويند: آيا هنگامى كه ما استخوان‏هاى پوسيده و پراكنده‏اى شديم، دگر بار آفرينش تازه‏اى خواهيم يافت؟!
دوّم اينكه بر فرض زنده شدن استخوان‏هاىِ پوسيده ممكن باشد، اين كار توسّط چه كسى انجام خواهد گرفت؟ «فسيَقولونَ مَن يُعيدُنا قُلِ الّذى فَطَركم اوّلَ مَرّة» (۱۱۷) مى‏پرسند چه كسى دوباره ما را برمى‏گرداند؟ به آنها بگو: همان خدايى كه بار اوّل شما را آفريد.
كسانى كه اينقدر بهم پيوستن اجزاى متلاشى مردگان و زنده شدن آنها را بعيد مى‏دانند، چرا در اصل آفرينش شكى ندارند؟ اصل آفرينش كه از دوباره آفريدن مشكل‏تر است! اگر يك كارگر ساده خشت‏مال بگويد كه من خشت خودم را خرد مى‏كنم و دوباره از نو از همان خاك، خشت تازه‏اى مى‏سازم، آيا اينقدر تعجّب مى‏كنند؟! اگر كسى كه هواپيما مى‏سازد بگويد: من اين هواپيما را باز مى‏كنم و درهم مى‏ريزم و دوباره مى‏سازم، آيا بايد در سخن او شك كرد؟ هرگز، زيرا بازكردن و بستن به مراتب از ساخت اوّل آسانتر است و كسى كه كار مشكلى انجام داد، كار آسان‏تر را هم مى‏تواند انجام دهد. (گرچه نزد خدا و قدرت بى‏نهايت او هيچ چيز مشكل نيست.)
به سراغ قرآن مى‏رويم كه در اين زمينه مى‏فرمايد: او خدايى است كه خلق و آفرينش را پديد آورد و سپس آن را باز مى‏آورد و باز آوردن حتى در نظر شما آسان‏تر است. «هُو الّذى يَبدؤا الخَلقَ ثمّ يُعيدُه و هُو اَهوَنُ عَليه

عتیقه زیرخاکی گنج