• بازدید : 75 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

آدمي در مسير تكاملي خود مالك منابع و وسائلي براي زندگي مؤثر است ، اوست كه مي‌تواند خود را در زمان حال تجربه كند و گذشته و آينده را از طريق به ياد آوردن و پيش بيني وقايع به تجربه در آورد.
خداوند متعال نيز آدمي را آگاه و مسئول آفريده است تا بتواند از طريق آگاهي هاي خود ، قادر به انتخاب باشد و مسئوليت  رفتارهاي نهان و آشكار خود را بپذيرد و توانائي آن را به دست آورد كه پاسخ هاي  مناسبي به محرك هاي دروني و بيروني خود ارائه نمايد و به عنوان موجودي متكامل شامل جسم ، هيجانات، افكار ، احساسات و ادراكات در محيطي مناسب به اصلاح و تعادل رفتار خود بكوشد و خود را به شكوفائي برساند 
براي دستيابي به فضائل ، موانع و دردها و رنج ها ی فراوانی در برابر انسان است .اگر آدمي بتواند بر مشكلات خود فائق آيد و از سدهاي پيش راه بگذرد ، نگهداشتن و پايداري فضيلت‌هاي به دست آمده را آسان از دست نمي دهد و چنان چه فرزندان ما به اين حكمت زيبا در كسب فضائل آگاه شوند قطعاً در بردباري و شكيبائي ها استوارتر خواهند بود. 
نقش مشاور نيز در اين مسير تكاملي نقشي حساس و مؤثر است ، آگاه كردن آدمي به چگونگي مقابله و مبارزه با مشكلات ، پشتیبانی و حمایت از مراجعان و تقويت روحيه و بالا بردن ظرفيت هاي احساسي و رواني آنان از نكات ممتاز كاركرد او در کمک به كسب فضائل است و تلاش هاي او در جهت تقويت خود باوري ، اعتماد به نفس و استقلال زمينه هاي تكامل و تقرب آدمي را به منبع والاي پاكي ها فراهم خواهد نمود.
 تعريف مهارت هاي زندگي :
مهارت هاي زندگي عبارتند از: مجموعه اي از توانائي ها كه زمينه سازگاري و رفتار مثبت و مفيد را فراهم مي آورند ، اين توانائي ها فرد را قادر مي سازند كه مسئوليت هاي نقش اجتماعي خود را بپذيرد و بدون لطمه زدن به خود و ديگران با خواست ها ، انتظارات و مشكلات روزانه ، به ويژه در روابط بين فردي به شكل مؤثري روبرو شود ( ۲) 
انسان در تعاملات حياتي خود با محيط اجتماعي واجد صفاتي خاص مي شود . مهم ترين تأثيراتي كه محيط زندگي بر رفتار به جاي مي گذارد از طريق احساسات و عواطف است و همين ها است كه نگرش آدمي را تحت تأثير قرار داده ، تغييراتي اساسي را رقم خواهد زد و نهايتاً‌ در اين تعاملات آدمي تجربياتي را كسب مي كند که پس از تكرار و تمرين  رفتارها ، مهارت هائي را به وجود مي آورد. 
پژوهشگران معتقدند تعدادي از مهارت هاي كسب شده پايه فعاليت هاي مربوط به ارتقاي بهداشت روان را سبب خواهد شد. 
 
تأثير مثبت مهارتهاي زندگي: 
مهارتهاي زندگي شخص را قادر  مي سازند تا دانش ، نگرش و ارزش هاي وجودي خود را به توانائي هاي واقعي و عيني تبديل كند و بتواند از اين توانائي ها در استفاده صحيح تر نيروهاي خود بهره گيرد و زندگي مثبت و شادابي را براي خود فراهم سازد. 
شخصي كه از مهارتهاي زندگي در مراوده و ارتباط با ديگران كمك مي گيرد به احراز موفقيت‌هاي ذيل نائل خواهد شد 
الف : قدرت تحمل نسبت به نظرات مختلف و احساس امنيت  نسبت به گفتار ديگران 
ب : انجام  بموقع  كار با توجه به شرايط زمان و مكان 
ج : برنامه ريزي و كوشش در امور مفيد و دوري از هر كار بي فايده  
د : راز داري و كنترل گفتار 
هـ : برداشت واقع بينانه از جهان و عبرت آموزي از وقايع تاريخ گذشته (۳)  
و : تقويت خود پنداره و اتكاء به نفس 
ز : استفاده از ظرفيت ها و كنش هاي هوش 
همچنين مهارتهاي زندگي اثر مناسبي در جهت كاهش آسيب هاي فردي و اجتماعي خواهند داشت و با ايجاد نگرش هاي اصولي و علمي در انتخاب بهترين شيوه در انجام بهينه هر فعاليت نقش مؤثر خود را اثبات  خواهند نمود. 
انواع مهارت هاي زندگي: 
در معرفي انواع مهارت هاي زندگي كه در ساختار شخصيتي انسانها مشاهده و در عملكرد آدمي نقش هاي ارزنده اي بجاي مي گذارد در اين مقاله به اختصار سخن گفته خواهد شد ، تعداد و تنوع اين مهارت ها در ديدگاههاي متفاوت و جوامع مختلف قابل بررسي است ، هدف اصلي ما بررسي نقش سازنده مشاوره در چگونگي ايجاد مهارت هاي زندگي و گزينش بهينه آن است كه مي تواند تحول عظيمي را در ساختار زندگي انسان بوجود آورد. 
تعدادي از مهارت هاي زندگي بشرح ذيل ارائه خواهد شد. 
۱-تصميم گيري 
۲- حل مسئله 
۳- تفكر خلاق 
۴- تفكر انتقادي 
۵- روابط مؤثر اجتماعي 
۶- خودشناسي 
۷- همدلي 
۸- انعطاف پذيري (۴) 
۱-تصميم گيري 
انسان به عنوان يك موجود برخوردار از تعقل به مطلوب ترين روش ها در دستيابي به هدف توجه مي كند لذا مي خواهد  در شرايط اطمينان كامل تصميم گيري نمايد. 
امروزه ايجاد مهارت در تصميم گيري بعنوان يكي از پايه اي ترين مهارت هاي زندگي بشمار مي آيد ، زيرا زندگي در جوامع  پيشرفته ، گسترش ارتباطات اجتماعي و افزايش انتخاب ها را فرا راه اقشار مختلف خاصه جوانان قرار داده است ، انتخاب رشته تحصيلي ، شغل و همسر از جمله موارد مهم تصميم گيري هستند . تصميمات صحيح وعقلائي در اين موقعيت ها نتيجه‌اي مؤثر در زندگي فرد بجاي خواهند گذاشت و از تعارضات و تنش هاي رواني فرد خواهند كاست . 
هر چند تصميم گيريهاي غير منطقي و نادرست باعث اضطراب و ايجاد افسردگي خواهد شد ولي تصميم گيري عاقلانه آينده اي روشن را بوجود خواهد آورد و اطمينان و آرامش ويژه اي را به زندگي فرد هديه خواهد نمود در اين صورت است كه نقش مشاوره و هدايت هاي مشاور مي تواند بعنوان عنصر آگاهي ونيروي پشتيبان ياري دهنده وي بسوي تصميم گيري صحيح و اصولي باشد . هر گاه براي تصميم گيري مطلوب به توانائي هاي خاص از جمله افزايش خودآگاهي ،‌ درك ارزش هاي فردي و خانوادگي ،‌ مهارت هاي انتخاب هدف و روابط مطلوب بيني فردي و… نياز باشد و تصميم گيرنده واجد اطلاعات لازم‌، موقعيت مناسب و قدرت استنتاج مناسب نباشد نياز به مشاوره در صدر امور قرار مي گيرد . 

دادن اطلاعات مفيد و مناسب ، خارج كردن فرد از تأثيرات والقاآت نامناسب اجتماعي‌، دوستان و خانواده و زمينه سازي يك موقعيت ويژه براي تصميم گيري مستدل ، كافي و مناسب از توانمنديهاي يك مشاور در چنين مواقعي است . 
حضور مشاور بعنوان يك راهنماي مطلع باعث مي شود كه اطلاعات و دانسته هاي لازم را در اختيار تصميم گيرنده قرار دهد ،‌ نتايج احتمالي هر فعاليت را با تكيه بر تجربه هاي متفاوت افراد، پيش بيني نمايد ، فرد را در فضائي واقعي و حقيقي قرار دهد و با حضور دلگرم كننده خود از اثرات تنش زاي لحظه هاي بحراني كاسته و محيط آرامي را براي تصميم گيري عاقلانه افراد فراهم آورد 
بديهي است تصميم گيري در چنين موقعيتي مقرون به صواب و داراي نتيجه مناسب‌تري خواهد بود كه در مجموع تصميم گيرنده از شك و دو دلي رها شده و انتخابگر راهي خواهد شد كه تا اندازه اي به نتايج و تبعات انتخاب خود ، آگاه و مقدمات لازم براي برخورد با موقعيت هاي حاصل از تصميم گيري خويش را تمهيد خواهد نمود ،‌ 
اين توان جز در سايه اعتماد و ياري گرفتن از مشاوران آگاه و دلسوز ميسر نخواهد شد . 
۲-حل مسئله 
حل مشكلات فراروي انسان تأثير سازنده اي در ايجاد اعتماد بنفس و كسب آرامش آدمي دارد و به انسان نيروئي ويژه و انگيزه اي مناسب براي مواجهه سازنده با مشكلات هديه مي نمايد . 
حل مسئله كه بقول انديشمندان در بالاترين سطح فعاليت هاي شناختي انسان قرار دارد (۵) نيازمند يك سلسله فعاليت هاي تخصصي و داشتن بسياري از توانمنديهاي شخصيتي است‌، برخي مسائل رو در روي آدمي داراي راه حل هاي واضح هستند و بعضي راه حلهاي زياد روشني ندارند . 
راه حل هاي ساده متأثر از تجربيات و دانسته هاي قبلي آدمي است اما آن دسته از مسائل كه به سادگي قابل حل نيستند مؤيد آن است كه يافتن راه حل در حوزه دانش و تجربه فرد نيست لذا بايد اطلاعات جديدي فراهم آيد مفهوم صحيح مشكل ارائه شود و به حل مشكل بصورت عميق نگريسته شود و يا اينكه از اطلاعات پيشين در تركيبي تازه و متناسب با موقعيت جديد بهره گرفته شود . 
تلاش براي رسيدن به هدف از مسيرهاي خاص و يافتن بهترين راه حل و استفاده از راهبردهاي حل مسئله چاره كار در مسائلي است كه راه حل زياد روشني ندارند . 
در حل مشكلات و معضلاتي كه در حوزه دانش آدمي قرار نمي گيرد ، نقش مشاوره از جايگاه خاصي برخوردار است ، هنگامي كه مشاور فرد را در جهت حل مسئله اي ياري و هدايت مي‌نمايد . 
ابتدا ، زمينه هاي مناسب براي درك و فهم سئوال يا مسئله را فراهم مي آورد و به مراجع خود كمك مي كند تا اطلاعات لازم براي حل مشكل را از طريق مجاري مناسب كسب نمايند و قادر شوند كه اطلاعات اصلي و كمكي را از اطلاعات حاشيه اي كه ياريگر او نيستند جدا سازد . 
آنگاه بايد فرد ترغيب شود تا به راه حل هاي متفاوت بينديشد وبراي هر راه حل نتيجه نهائي آن را پيش بيني نمايد ، انتخاب بهترين روش حل مسئله و بازبيني فعاليت پسنديده حل مسئله از ديگر اقدامات مراجع در حل بهينه مشكلات است 
با نگاهي جامع به فعاليت هاي فوق و بررسي جايگاه مشاوره به اين نتيجه مهم مي‌رسيم كه وجود مشاوراني آگاه و مجرب در جهت ياري كردن به انسانهاي داراي مشكل ، ضرورت تام خواهد داشت ، آنان همواره در صدد آن هستند كه فضائي فراهم آورند كه فرد مبتكر و مستقل انديش بار آيد ، از قيد محدوديت ها رهايي يابد و در حل مسائل زندگي خود موفق باشد . 
۳-تفكر خلاق 
خلاقيت پديده اي عمومي است كه به درجات مختلف نزد همه افراد وجود دارد ، لذا بايد به هر فرد كمك كرد تا با خودشناسي لازم ، اطمينان و اعتماد بنفس به اين موقعيت نائل آيد . 
غني بودن محيط آموزش و پرورش ، توسعه اطلاعات و افزايش سرعت واكنش افراد نسبت به انگيزه هاي محيطي نيز بر كيفيت خلاقيت خواهد افزود به تعبيري خاص اگر بتوانيم قدرت تصميم گيري و مهارت حل مسئله را بگونه اي تلفيق و تقويت نمائيم به حصول تفكر خلاق كمك نموده ايم و زمينه هاي لازم براي پرورش خلاقيت را فراهم آورده ايم قدرت تفكر خلاق از نگاه آدمي به فراسوي تجارب و خارج كردن خود از بن بست ها و محدوديت‌ها ريشه مي گيرد و فرد را از حالت خشك و قالبي گذشته به سوي انديشه هاي آزاد و ارائه نظريه هاي متفاوت سوق مي دهد و نهايتاً موقعيتي بوجود مي آورد كه انعطاف ، اصالت و رواني را در افكار و اعمال آدمي بوجود مي آورد در ايجاد تفكر خلاق هم جايگاه مشاور از اهميت خاصي برخوردار است . 
مشاور با آموزش هاي لازم و ايجاد نگرش ويژه اي ، در روش كار و انتظارات محيط آموزشي ، تغييرات كلي بوجود مي آورد و با ايجاد اعتماد بنفس ، نوآوري ، آزاد انديشي و نظاير آن و آموزش تفاوت هاي فردي عقيده و نظر جديدي را فرا راه مراجعان قرار خواهد داد  
مشاور اين عقيده را كه خلاقيت ذاتي است و فقط عده محدودي از آن برخوردارند را كنار مي گذارد و اين واقعيت را كه عده معدودي از خلاقيت بيشتري برخوردارند ولي بقيه نيز مي توانند در صورت پرورش مطلوب ، از خلاقيت مناسب بهره مند شوند ، را به ديگران تفهيم خواهد نمود . 
مشاور راهكار و راهبردهاي لازم براي كسب اطلاعات و معلومات را در اختيار فرد مي‌گذارد يعني مي كوشد محيط مساعدي براي بروز خلاقيت فرد را فراهم آورد . 
۴-تفكر انتقادي 
تفكر راهي براي معنادار كردن روابط بين رخدادها ، مفاهيم ، اصول و اشياء است و تفكر انتقادي هم انديشيدن درباره شيوه تفكر خود است ، به تعبيري مهارت تحليل عيني اطلاعات و تجارب را تفكر انتقادي معرفي كرده اند 
در تفكر انتقادي عوامل مؤثر بر رفتارها و نگرش ها ابتدا مشخص شده و مورد ارزشيابي قرار مي گيرد و سعي مي شود از مهارت هاي تفكر بالاترين استفاده مفيد صورت گيرد در مجموع اين نوع تفكر بهره گيري از راهبردها و مهارت هاي شناختي به منظور بالا بردن بازده مطلوب رفتارها است 
واجدين اين نوع تفكر داراي شفافيت مواضع ، تصحيح نگرش ها و كاهش فشار ناشي از تعارضات و باورهاي تحميلي هستند 
نقش مشاوره در اين نوع تفكر وضوح بيشتري دارد ، هرگاه فرد از دريافت مبهم موضوعات در رنج باشد ، مشاور مواضع متفاوت را معرفي و در ارائه و تبيين نگرش هاي صحيح توانمندي هاي خود را به ثبوت خواهد رساند و نقاط ضعف و قوت مسائل را بازگو خواهد نمود ، همچنين در مواقع متأثر شدن فرد از فشارهاي همسالان ، رسانه ها و ارزش هاي محيطي با پشتوانه قرار دادن فرد و آگاهي مراجع در كاهش فشارهاي پيراموني آدمي نقش مؤثري ايفا خواهد نمود در واقع مشاور ، تسهيل كننده تفكر انتقادي است زيرا اوست كه با اشراف نسبتاً جامعي بر مسائل و پديده ها و بدور از هر گونه منفعت طلبي و ترس از موقعيت‌هاي خود ساخته ، عناصر اصلي تحليل و بررسي قضايا را كنار هم قرار مي دهد و به مراجع كمك مي كند تا از دريچه او به حوادث نظاره كند و سپس تصميم گيري معقول و عالمانه اي داشته باشد ، بديهي است ره آورد چنين موقعيتي حتماً نمود هائي از موفقيت خواهد بود .
 
-روابط مؤثر اجتماعي 
رفتار اجتماعي مؤثر و موفق بدون ارتباط هاي صميمي و دوستانه غير ممكن و بعيد بنظر مي رسد ، قدرت برقراري و حفظ ارتباطات انساني در بهداشت روان افراد ، رفتارهاي اجتماعي اشخاص تأثير بسزائي دارد . 
يكي از عوامل مهم ارتباط بين فردي ، توانائي يا ناتواني شخص در ابراز وجود است و ابراز وجود باعث گرفتن حق خود و ابراز عقايد و احساسات و افكار خويش بطور مستقيم و صادقانه است به نحوي ، كه در اين حق خواهي و تكاپو براي رسيدن به خواسته هاي خود ، حقوق ديگران نيز محترم شمرده شود . 
نقش مشاوره در اين موقعيت از آن جهت مهم تلقي مي شود كه با هدايت مشاوران 
-شخص قادر به تشخيص حقوق و منافع خود مي شود تا براساس آن عمل كند 
– بدون ترس و واهمه و بدون اضطراب بر حق خود پاي فشارد 
– بتواند احساسات و عواطف واقعي خود را بيان كند 
-و در همه حال بدون فراموش كردن حق ديگران به مطالبه حق خود اقدام نمايد 
فردي كه تحت تأثير تعليمات عالمانه و آموزش هاي مناسب مشاور قرار مي گيرد قادر به برقراري روابط مؤثر اجتماعي خواهد شد زيرا در سطوح بالاتر اين ارتباط ها 
-افراد احساسات خود را نسبت به يكديگر براحتي ابراز مي كنند 
  • بازدید : 44 views
  • بدون نظر

دنیای ما روز به روز ماشینی تر و پیچیده تر می شود. همه چیز تخصصی شده و روابط آدمها نیز تحت تاثیر تکنولوژی قرار گرفته است. امروز یک نفر نمی تواند از پس همه کارها برآید. و برای هر مسئله ای باید به متخصص مربوطه مراجعه کند. در این میان ، مسائل خاص انسان که در واقع محور زندگی هست ، به حاشیه رانده شده و از آن غفلت شده است. همه تکنولوژی ، صنعت و رفاه برای آدمی است، ولی آن بخشی از علم که مربوط به مهارت های زندگی و آرامش انسان است ، مورد چشم پوشی  قرار گرفته است.

انسان با این همه توانایی هایی که دارد، ولی خسته  و تنهاست. و مهارتهای لازم برای استخراج این گنج عظیم که در وجودش نهفته است را ندارد.

پابه پای رشد علمی در تهیه و رشد امکانات و شرایط مختلف زندگی، روانشناسان و مشاوران طی سالهای گذشته با تحقیقات و بررسی توانایی های انسان ، به یافته های با ارزشی دست یافته اند که به انسان کمک می کند ، درکنار رفاه ظاهری و رشد امکانات زندگی، بتواند درگیری های ذهنی خود را حل کرده و در آرامش قرار گیرد. حتی جهت رشد ، خودشکوفایی و خوشبختی خود گامهای بلندی بر دارد.

یکی از موضوعات روانشناسی و مشاوره در این مسیر ، مهارت های زندگی است.

مهارتهای زندگی توانایی های هستند که به ما کمک می کنند تا در موقعیت های مختلف، عاقلانه و صحیح رفتار کنیم. به طوری که آرامش داشته باشیم، لذت ببریم و در عین حال با دیگران ارتباط سازگارانه و مفیدی را برقرار کنیم و بدون توسل به خشونت و یا خودخوری بتوانیم مسایل پیش آمده را حل نمائیم و ضمن کسب موفقیت در زندگی احساس شادمانی داشته باشیم.

 

فواید و کاربردهای مهارت زندگی برای ما:

۱ – نحوه کنار آمدن با انتظارات متفاوت خود، خانواده ، همسر ، فرزندان، دوستان ، همکاران، فامیل و جامعه

۲ – روابط لذت بخش و رشد دهنده با امکانات ، تکنولوژی و محیط زندگی

۳ – دفع فشارهای روانی از طرف محیط های متفاوت

۴ – سازگاری با مسائل اقتصادی و نیازهای معیشتی

۵ – مدیریت خانواده و تربیت فرزندان

۶ – تقویت اعتماد به نفس

۷ – رشد و تقویت عواطف و احساسات انسانی

۸ – شناخت و کنترل هیجانات و احساسات خود و دیگران

۹ – تقویت مهارت های ارتباطی

۱۰ – تامین سلامت جسمی و بهداشت روانی

۱۱ – رفع درگیری ها و تنش های درونی

۱۲ – تامین آرامش و لذت زندگی

۱۳ – رشد شخصی، خودشکوفایی، بالندگی ، خوشبختی و شادابی

 

فهرست مهارت های زندگی

ده مهارت زندگی که سازمان بهداشت جهانی مشخص نموده است عبارتند از:

  • بازدید : 37 views
  • بدون نظر
این فایل در ۸۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

روان شناسان در دهه هاي اخير در بررسي اختلالات رفتاري و انحرافات به اين نتيجه رسيده اند كه بسياري از اختلالات و آسيب ها در ناتواني افراد در تحليل صحيح و مناسب از خود و موقعيت خويش ، عدم احساس كنترل ، و كفايت شخصي جهت رويارويي با موقعيت هاي دشوار و عدم آمادگي براي حل مشكلات و مسائل زندگي به شيوه مناسب ، ريشه دارد . بنابراين با توجه به تغييرات و پيچيدگي هاي روز افزون جامعه و گسترش روابط اجتماعي ، آماده سازي افراد به خصوص نسل جوان جهت رويارويي با موقعيت هاي دشوار امري ضروري به نظر مي رسد 
آنچه امروزه تحت عنوان مهارت هاي زندگي مشهود است تنها حاصل كار پژوهشگران عصر حاضر نيست بلكه بسياري از اين مهارتها در لابلاي تعاليم الهي بخصوص در قرآن و احاديث معصومين بيان شده است . به طوري كه تلاش براي برقراري ارتباط مفيد و مؤثر با ديگران ، خودشناسي و توجه به ارزشها كه از فصول اساسي           درس مهارتهاي زندگي است به كرات در قرآن ، نهج البلاغه ، و صحيفه سجاديه و احاديث منقول از ساير معصومين مورد تأكيد قرار گرفته است . ( همان منبع ص ۴۵ ) 
هدف اصلي سازمان بهداشت جهاني از ايجاد طرح مهارت هاي زندگي در زمينه بهداشت رواني اين است كه جوامع مختلف در سطوح جهان نسبت به گسترش ، به كارگيري و ارزيابي برنامه آموزش مهارتهاي زندگي را متمركز بر رشد توانائي هاي رواني مانند          حل مسئله ، مقابله با هيجانات ، خود آگاهي ، سازگاري اجتماعي و كنترل استرس                 بين كودكان و نوجوانان است اقدام نمايند . ( ناستاسيا ۱۹۹۸ مقاله ) 
با توجه به نقش مهم مدارس در تأمين بهداشت رواني دانش آموزان ،                    برنامه آموزش مهارتهاي زندگي روش مؤثري در جهت رشد شخصيت سالم دانش آموزان و تأمين و حفظ بهداشت رواني دانش آموزان تلقي مي شود . به اين ترتيب مدارس به جاي اين كه تنها بر افزايش عملكرد تحصيلي دانش آموزان تمركز نمايند بايد بر تأمين و            حفظ روان آنان نيز تأكيد نمايند و اقدامات لازم را به منظور تحقق هدف مذكور انجام دهند چرا كه اگر هدف فوق تحقق يابد بسياري از مشكلات تحصيلي و آموزشگاهي نيز خود به خود كاهش مي يابند . ( همان منبع ) 
بيـان مسئله و سـؤالات پـژوهش 
رشد انسان در زمينه هاي رواني ، اجتماعي ، جسماني ، جنسي ، شغلي ، شناختي ، الگو ( خود ) اخلاقي و عاطفي صورت مي گيرد هر يك از زمينه ها نيازمند مهارت و توانايي مي باشد . در واقع مي توان گفت كه تكامل مراحل رشدي وابسته به مهارتهاي زندگي است . زماني كه افراد مهارت هاي زندگي اساسي را كسب نمايند در عملكرد بهينه خود پيشرفت مي كنند . آموزش مهارتهاي زندگي نقش اساسي را در بهداشت رواني ايفا مي كند و البته زماني كه در يك مقطع رشدي مناسب ارائه شود نقش برجسته تري خواهد داشت . به طور تعيين مي توان گفت كه بسياري از نوروزها و سايكوزها ناشي از نقص در رشد                     مهارت هاي زندگي اساسي است . در واقع آموزش مهارت هاي زندگي نقش درماني دارد .       ( گتيتر ، گازدا و داردن ، ۱۹۹۶ مقاله ) 
همان گونه كه بروكز ( ۱۹۸۴ ) اشاره كرده است رويكرد مهارت هاي زندگي              يك چهارچوب سازمان يافته اي را براي مراكز مشاوره و بهداشت رواني فراهم مي كند و يك عنصر آموزشي يكسوي و مهم براي مدارس ابتدايي و دبيرستان مي باشد .
حال با در نظر گرفتن هدف كلي اين پژوهش سئوالاتي در همين راستا مطرح             مي شوند :
۱٫ آيا بين افسردگي كساني كه آموزش مهارت زندگي را ديده اند با آن هايي كه اين آموزش ها را نديده اند تفاوت وجود دارد ؟
۲٫ آيا بين شكايات جسماني كساني كه آموزش مهارت زندگي را ديده اند با آن هايي كه اين آموزش ها را نديده اند تفاوت وجود دارد ؟
۳٫ آيا بين وسواس ـ اجبار كساني كه آموزش مهارت زندگي را ديده اند با آن هايي كه اين آموزش ها را نديده اند تفاوت وجود دارد ؟
۴٫ آيا بين حساسيت در روابط بين فردي كساني كه آموزش مهارت زندگي را ديده اند با آن هايي كه اين آموزش ها را نديده اند تفاوت وجود دارد ؟
۵٫ آيا بين اضطراب كساني كه آموزش مهارت زندگي را ديده اند با آن هايي كه اين آموزش ها را نديده اند تفاوت وجود دارد ؟
۶٫ آيا بين پرخاشگري كساني كه آموزش مهارت زندگي را ديده اند با آن هايي كه اين آموزش ها را نديده اند تفاوت وجود دارد ؟
۷٫ آيا بين خوبي كساني كه آموزش مهارت زندگي را ديده اند با آن هايي كه اين               آموزش ها را نديده اند تفاوت وجود دارد ؟
۸٫ آيا بين افكار پارانوئيدي كساني كه آموزش مهارت زندگي را ديده اند با آن هايي كه اين آموزش ها را نديده اند تفاوت وجود دارد ؟
۹٫ آيا بين روان پريشي كساني كه آموزش مهارت زندگي را ديده اند با آن هايي كه اين آموزش ها را نديده اند تفاوت وجود دارد ؟
۱۰٫ آيا بين سلامت روان كساني كه آموزش مهارت زندگي را ديده اند با آن هايي كه اين آموزش ها را نديده اند تفاوت وجود دارد ؟
اهميـت و ضـرورت پـژوهش 
امروزه در سراسر جهان بر اهميت بهداشت رواني تأكيد مي شود و روز به روز با انجام تحقيقات وسيع و گوناگون اهميت و نقش آن در زندگي فردي . اجتماعي آشكارتر      مي گردد. به طوري كه سال ۲۰۰۱ ميلادي از طرف سازمان بهداشت جهاني ، تحت عنوان  سال جهاني «‌ بهداشت رواني » اعلام گرديد . سازمان مذكور در اين سال شعار « غفلت بس است ، مراقبت كنيم » را جهت آشكارتر ساختن موضوع مطرح نمود . ( سازمان بهداشت جهاني ، ۲۰۰۱ ) 
اين امر نشان دهنده آن است كه بهداشت رواني موضوعي است كه بايد در سطح جهان مورد توجه قرار گيرد يكي از دلايلي كه در اهميت اين موضوع مطرح است ،              شيوع روزافزون ابتلاء به انواع اختلالات رواني در سطح جهان است و دليل مهم ديگر آن ، اهميت و ضرورت پيشگيري از بيماري هاي رواني است مي توان گفت عمده ترين هدف بهداشت رواني پيشگيري است و از سه نوع پيشگيري كه در بهداشت رواني مطرح مي شود پيشگيري اوليه مورد توجه بيشتري قرار دارد . در پيشگيري اوليه جمعيت سالم در جامعه مورد نظر است و تمام اقداماتي كه در اين حيطي صورت مي گيرد در جهت آمادع سازي افراد و فراهم نمودن شرايط مناسب براي زندگي سالم از تماكمي جنبه هاي جسماني ، رواني ، اجتماعي مي باشد . بنابراين هدف ، افزايش آمادگي و توانايي افراد در برخورد صحيح و مناسب با رويدادهاي زندگي مي باشد .
حسيني ( ۱۳۷۸ ) معتقد است آموزش ، اساسي ترين روش پيشگيري اوليه است .  از طرفي ديگر مهمترين و مؤثرترين دوره سني جهت آموزش پيشگيرانه ، دوره نوجواني است .
پژوهش ها نشان مي دهند كه آموزش مهارت هاي زندگي به ارتقاء بهداشت رواني كودكان و نوجوانان در ابعاد مختلف زندگي كمك مي كند و از اساسي ترين برنامه هاي پيشگيرانه در سطح اوليه به شمار مي رود .
سلامتي بخش اصلي يك زندگي شاد است و مدارس نقش مهمي در آگاه ساختن نوجوانان پيرامون مسائل بهداشتي و سلامتي و آموزش علوم زندگي به آنان دارد.
امروزه علي رغم ايجاد تغييرات عميق فرهنگي و تغيير در شيوه هاي زندگي ، بسياري از افراد در رويارويي با مسائل زندگي فاقد توانايي هاي لازم و اساسي هستند و همين امر آنان را در مواجهه با مسائل و مشكلات زندگي روزمره و مقتضيات آن              آسيب پذير ساخته است . پژوهش ها بي شمار نشان داده اند كه بسياري از مشكلات بهداشتي و اختلالات رواني ـ عاطفي ريشه هاي رواني ـ اجتماعي دارند . براي مثال ، پژوهش در زمنيه اعتياد و سوء مصرف مواد نشان داده است كه سه عامل مرتبط با          سوء مصرف مواد عبارتند از : عزت نفس ضعيف ، ناتواني در بيان احساسات و            فقدان مهارت هاي ارتباطي . همچنين پژوهش ها نشان داده اند كه بين خود كارآمدي ضعيف و مصرف سيگار و الكل ، سوء مصرف مواد ، رفتارهاي مخاطره آميز و ضعيف عملكرد شناختي رابطه معنا داري وجود دارد و مطالعات نشان داده اند كه ارتقاء مهارت هاي            مقابله اي و توانايي هاي رواني اجتماعي در بهبود زندگي بسيار مؤثر است . توانايي هاي رواني ـ اجتماعي عبارتست از آن گروه توانايي ها كه فرد را براي مقابله مؤثر و پرداختن به كشمكش ها و موقعيت هاي زندگي ياري مي كند اين توانايي ها فرد را قادر مي سازد تا در رابطه با ساير انسان ها ، جامعه ، فرهنگ و محيط خود مثبت و سازگارانه عمل كند و سلامت رواني خود را تأمين نمايند . ( خاني ، ۱۳۸۰ ص ۱۹ ) 
مهارتهاي زندگي در جهت ارتقاي توانايي هاي رواني ـ اجتماعي هستند و در نتيجه سلامت رواني ، جسماني و اجتماعي را تأمين مي كند . آموزش مهارتهاي زندگي فرد را قادر مي سازد تا دانش ، ارزشها و نگرش هاي خود را به تواناي هاي بالفعل تبديل كند . بدين معنا كه فرد بداند چه كاري بايد انجام دهد و چگونه آن را انجام دهد . مهارت هاي زندگي منجر به انگيزه در رفتار سالم مي شود . همچنين بر احساس فرد از خود و                        ديگران و همچنين ادراك ديگران از وي مؤثر است . در ضمن منجر به افزايش                   اعتماد به نفس مي شود بنابراين به طور كلي مي توان گفت كه منجر به افزايش سلامت روان افراد مي شود و در پيشگيري از بيماريهاي رواني و مشكلات رفتاري نقش مؤثري دارد .             ( نوري و خاني ، ۱۳۷۷ ص ۲۵ ) 
  • بازدید : 60 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

گذراندن وقت با هدف و اهميت خاص ، کار نام دارد .
اوقات فراغت ، اوقات آزادي هستند که هدف خاص و از پيش تعيين شده اي ندارد و دربر گيرنده آموزشهاي غير رسمي مي باشد . معمولاً به غلط براي اوقات فراغت ، برنام ريزي نمي شود. 
ضرورت اوقات فراغت 
روانشناسان ، اوقات فراغت را به عنوان يک تربيت غير رسمي مي دانند . بر اساس مطالعات و تحقيقات انجام شده گاهي تربيت غير رسمي تأثير بيشتري از آموزش و تربيت رسمي به جاي مي گذارد . زيرا در مواقعي که افراد وقت آزاد دارند ، مي توانند با تفريح مطالبي را ياد بگيرند و در نتيجه از نظر آموزشي و تربيتي اثرات بيشتري دارد . 
از طرف ديگر تحقيقات نشان داده اند که افراد اوقات فراغت به زمينه هاي آموزشي برنامه هاي اوقات فراغت توجه بيشتري دارند و اين امر موجب افزايش خود شکوفايي در آنها مي شود .  
بنابراين در چارچوب تربيت غير رسمي ، مي توان مسائل عديده آموزشي و تربيتي را به طور غير مستقيم آموزش داد و موارد بسياري را به نوجوانان و جوانان ياد داد . 
در اوقات فراغت مي توان با کشف استعدادهاي افراد ، آموزشهاي لازم را به افراد ارائه داد و به طور غير مستقيم در آنها ، مهارتهاي زندگي را ايجاد نمود. 
بنابراين برنامه ريزي براي اوقات فراغت و استفاده صحيح از آن در افراد اهميت بسزايي دارد. شرط صحيح استفاده از اوقات فراغت ، آموزش مي باشد . با برنامه ريزي صحصح و مناسب مي توان نوجوانان را از بسياري از انحرافات بر حذر داشت . 
 
به طور مثال يکي از عوامل اساسي اعتياد نوجوانان ، عدم برنام ريزي صحيح براي اوقات فراغت آنان مي باشد . 
برنامه ريزي براي اوقات فراغت نشانه توجه جامعه به نوجوانان مي باشد . 
جامعه بايد با برقراري تعامل با نوجوانان و ايجاد انگيزه در آنها بتواند نوجوانان را به طور سالم تربيت کند . 
برنامه ريزي در زمينه هاي فرهنگي ، اجتماعي ، اخلاقي و ديني در اوقات فراغت جوانان نقش مهمي در تربيت سالم افراد ايفا مي کند .  
مراحل برنامه ريزي فعاليتهاي اوقات فراغت عبارتند از : 
۱-اولين گام در برنامه ريزي فعاليتها در اوقات فراغت ، برنامه ريزي فردي است.
در اين مرحله بايستي استعدادها ، تواناييها و علائق افراد و نحوه پرورش و شکوفايي آنها را کشف نمود .  
۲-برنامه ريزي در زمينه هاي اجتماعي و سياسي : در اين مرحله بايد با سياستگذاريهاي صحيح ، جوانان بتوانند در زمينه هاي اجتماعي و سياسي فعاليت کنند . 
۳-برنامه ريزي اقتصادي : از آنجا که اوقات فراغت نياز به سرمايه دارد ، لذا بايد منابع مالي لازم براي فعاليتهاي اوقات فراغت تأمين شوند . 
۴-برنامه ريزي فعاليتهاي فوق برنامه فرهنگي – ديني – اخلاقي : از آنجا که مي توان اوقات فراغت را به آموزش غير رسمي تبديل کرد ، اين مسئله حائز اهميت بسياري است زيرا نوجوانان و جوانان از اين طريق به يادگيريهاي مختلفي دست مي يابند . از طريق برنامه هاي فرهنگي ، ديني و اخلاقي ، نوجوانان مي توانند به طور غير مستقيم به مهارتهاي زندگي دست يابند .  
 در اينجا بايد به اين امر توجه نمود که تلويزيون نبايد جانشين فعاليتهاي فردي و اجتماعي نوجوان باشد و آنان را به افرادي منفعل مبدل سازد .  
از طريق تلويزيون مي توان روشهاي صحيح استفاده از اوقات فراغت را به نوجوانان آموزش داد و به آنها نقش اوقات فراغت در يادگيريهاي غير مستقيم را گوشزد نمود .  
به طور کلي آموزش شرط صحيح استفاده از اوقات فراغت است و با برنامه ريزيهاي صحيح مي توان جوانان را از انحرافات و بزهکاريها دور نمود . به طور مثال شايد يکي از علل روي آوردن جوانان به اعتياد ، عدم برنامه ريزي صحيح براي اوقات فراغت باشد. 
در برنامه ريزي براي اوقات فراغت بايد به علائق و نيازهاي نوجوانان توجه بسياري مبذول داشت و امکانات محيطي و برنامه هاي تفريحي را براي آنان لحاظ کرد. در اين راستا نقش فعاليتهاي فوق برنامه از اهميت بسياري برخوردار است. زيرا اين فعاليتها، زمينه ساز فعاليتهاي آينده آنها در جامعه مي باشد. علاوه بر اين، نوجوانان در برنامه ريزيهاي مختلفي که در گردشهاي علمي، اردوها، انجمنهاي ورزشي – ادبي – هنري و حتي در نهادهاي اجتماعي به تجربه و آگاهي و شناخت دست يافته و شناخت مسائل مهمترين امر در پيشگيري از انحرافات مختلف مي باشد.  
مي توان گفت که شرکت در اين فعاليتها ، هم جنبه تفريحي و هم جنبه ايفاي نقش بزرگسالان را دارد.




نقش امور تربيتى در غنى سازى اوقات فراغت دانش‌آموزان
مقدمه
اوقات فراغت را مى‌توان مهمترين و دلپذيرترين اوقات انسانها دانست. اين اوقات براى مومنين لحظه‌هاى نيايش با معبود، براى عالمان دقايق تفکر و تامل و براى هنرمندان زمان ساختن و ابداع و اختراع است در عين حال براى عده‌اى نيز اين اوقات فراغت ملال‌آورين ترين و خستگى‌ترين لحظه‌هاست.
اوقات فراغت از ديدگاه عالمان، جامعه شناسان و دانشمندان به حدى مهم است که معتقدند؛ موجوديت و اصالت فرهنگهاى جامعه بر مبناى فرصتها و اوقات فراغت افرادى که در آن جامعه زندگى مى‌کنند پى‌ريزى شده است. فرانسيس دوگه مى‌گويد “به من بگوييد اوقات فراغت را چگونه مى‌گذرانيد تا بگويم شما که هستيد و فرزندانتان را چگونه تربيت مى‌کنيد.” و يا تاگور شاعر معروف هندى معتقد است؛ تمدنهاى انسانى سرمايه‌هاى جاويدانى هستند که از کاشت، داشت و برداشت صحيح اوقات فراغت متجلى گشته‌اند. چنانچه کارکردهاى فراغت را نشاط و شادابي، تفريح و سرگرمى سالم و بالاخره رشد وشکوفايى استعدادها و تکوين شخصيت بدانيم و نظر به اينکه کشور ما در رديف جوان‌ترين کشورهاى دنيا (با ميانگين سنى ۱۶ سال) مى‌باشد، هدايت، ايجاد امکانات براى غنى سازى اوقات فراغت دانش‌آموزان مى‌تواند در شکل گيرى شخصيت و هويت آنان و سازندگى جامعه ايرانى و اسلامى نقش بسزايى داشته باشد.براساس تحقيقات انجام شده در برخى کشورهاى در حال توسعه، مشکلات عمده گذران اوقات فراغت، نداشتن امکانات سالم تفريحي، عدم آگاهي، نداشتن برنامه صحيح و اصولى و همچنين اجراى سياستهاى نامناسب فرهنگى و اقتصادى و اجتماعى مى‌باشد که موجب انحراف نوجوانان و جوانان و کشيده شدن آنان به سوى تفريحات ناسالم است. پژوهشهاى انجام شده در ايران نيز حاکى از اين مطلب است که بسيارى از معضلات اخلاقى و فرهنگى در بين نوجوانان و جوانان، موازى کارى ارگانها و سازمانهاى ذى‌ربط و فقدان برنامه‌ريزى صحيح جهت گذران اوقات فراغت در بين آنان بوده است.
رمز موفقيت آموزش و پرورش وجود معلمان و مربيان کارآمد، با انگيزه، خلاق و پويا مى‌باشد. اين در حالى است که استکبار جهانى تمام تلاش خود را معطوف تسلط فرهنگى غرب بر جامعه اسلامى کرده است و در اجراى اين اهداف شوم از ابزار و وسايل فرهنگى و اشاعه فرهنگ مبتذل و تفريحات ناسالم براى دانش‌آموزان (نوجوانان و جوانان)‌بهره مى‌جويد. بنابراين لزوم برنامه‌ريزى و سياستگذارى مناسب و وضع قوانين لازم براى غنى سازى اوقات فراغت دانش‌آموزان براى جلوگيرى از رواج فرهنگ ابتذال غرب بسيار ضرورى و لازم به نظر مى‌رسد.
خوشبختانه عنايت ويژه مجلس شوراى اسلامى به امور تربيتى و تصويب و ابلاغ آن به آموزش و پرورش گواه اهميت و نقش امور تربيتى در احياى فرهنگ اسلامى و ايرانى در بين دانش‌آموزان است.
بديهى است هر گونه سياستگذارى و برنامه‌ريزى براى رسيدن به “وضع مطلوب”‌نياز به شناخت “وضع موجود” مى‌باشد.
يعنى شناخت نيازها، تمايلات، علاقه و گرايشها و نگرشهاى دانش‌آموزان به انواع فعاليتهاى فوق برنامه و فراغت و برنامه‌ريزى و تدارک امکانات لازم يک ضرورت براى امور تربيتى در آموزش و پرورش مى‌باشد.
کارکردهاى اصلى اوقات فراغت
کارکردها و منافع اوقات فراغت را مى‌توان به دو گروه عمده تقسيم کرد؛
الف. کارکردها و منافع مستقيم:‌استراحت، تفريح، خلاقيت، تعلق و همبستگي
ب. کارکردها و منافع غير مستقيم: تقويت سرمايه اجتماعي، تقويت هويت دينى و ملي، کاهش آسيبهاى اجتماعي، کمک به توسعه فرهنگي، اقتصادى و اجتماعي.
سطوح فعاليتهاى فراغتى از نظر کيفيت
فعاليتهاى فراغتى از سطوح مختلف ارزشى از نظر نوع انگيزه و پاسخگويى به سلسله مراتب نيازها برخوردار است. گذران فراغت در مراتب عالى مى‌تواند به خلاقيت علمي، هنرى و اعتلاى ارزشهاى اخلاقى و خدمات اجتماعى بپردازد. در يک سطح ديگر مى‌تواند به رفع خستگي، کسب لذت و آسايش و تامين سلامت جسمى و روحى کمک کند. اما در عين حال گذران فراغت مى‌تواند با نوعى آسيبهاى فردى و اجتماعى مثل روى آوردن به مواد مخدر، بزهکارى و ستيزه‌جويى همراه باشد. در اين مبحث بايد به اهميت تمايز ميان فراغت فعال و فراغت غيرفعال اشاره کرد که در شرايط دنياى معاصر به سمت عدم تعادل و گسترش فراغت غيرفعال گرايش پيدا کرده است. يکى از اهداف اصلى برنامه‌ريزى و مديريت گذران فراغت کمک به ايجاد تعادل و توازن ميان انواع فعاليتهاى سالم فراغتى و کاهش انگيزه‌ها و زمينه‌هاى فراغت ناسالم است.
انواع و اشکال فعاليتهاى فراغتي
با توجه به اهداف برنامه‌ريزى و مديريت فراغت مى‌توان تمام فعاليتهاى فراغتى را در هفت گروه دسته بندى کرد:
۱- انواع ورزشها و بازيهاى فعال
۲- انواع فعاليتهاى هنري، فرهنگى و صنايع دستي
۳- انواع فعاليتهاى علمي، آموزشى و پژوهشي
۴- انواع فعاليتهاى داوطلبانه گروهى و اجتماعي
۵- انواع سرگرمى ها، بازيها و تفريحات عامه پسند
۶- انواع فعاليتهاى گردشگري، مسافرت و سياحت
۷- انواع فعاليتهاى ديد و بازديد، خريد تفريحى و شهرگردي
متغيرهاى موثر بر شيوه‌هاى گذران اوقات فراغت
مجموعه عوامل و متغيرهاى موثر در گذران فراغت را مى‌توان به ۶ گروه به شرح زير تقسيم کرد:
۱- متغيرهاى اجتماعى و فرهنگى (تحصيلات، پايگاه اجتماعي، فرهنگ ملى و اعتقادات ديني، موقعيت طبقاتى و…)
۲- متغيرهاى اقتصادى (شغل و درآمد، کالاها و خدمات فراغتي، نقش اقتصاد فراغتى و گردشگرى و…)
۳- متغيرهاى فردى و شخصي(جنسيت، سن و مرحله زندگى و…)
۴- متغيرهاى خانوادگى (نقش ازدواج، مراحل زندگى خانوادگي، هويت و فرهنگ خانوادگى و…)
۵- عوامل محيطى و کالبدي- فضايى (وجود امکانات، قابليت دسترسي، آگاهى و اطلاع و…)
۶- عوامل مديريتى (نقش دولت، نقش بخش خصوصي، نهادهاى داوطلب، مديريت کارآمد، تبليغات و…)
سير تحولى غنى سازى اوقات فراغت
برخى از صاحب‌نظران و پژوهشگران معتقدند گذران اوقات فراغت از زمان تاريخ بشريت بوده و به صورت بازى يا مراسمهاى مذهبى و آئين‌ها و آداب و رسوم انسانها بوده است اما گروهى از دانشمندان گذران اوقات فراغت را از پديده‌هاى دوران صنعتى مى‌دانند.
در نيمه اول قرن نوزدهم ميزان کار کارگران آمريکا بيش از ۸۵ ساعت کار در هفته و حتى در انگلستان ۱۵ ساعت کار در روز به صورت معمولى و عادى تلقى مى‌شد.
مدارک موجود در دوره‌هاى قبل از اسلام و در ايران نشانگر آن است که مزاياى فراغت بيشتر براى طبقات ممتاز و اشراف جامعه بوده است ومردم عادى وظيفه‌اى جز کار سنگين نداشته و گاهى فرصت کوتاهى را صرف استراحت و بازديد از اقوام و شرکت در مراسمهاى ملى و مذهبى مى‌کردند. نتايج حاصل از کار و توليد، عايد عده قليل و معدود مى‌شده است. تا دوران رنسانس و صنعتى مردم به سختى امرارمعاش مى‌کردند وزنان و مردان و کودکان نيز دوش به دوش هم درکارهاى سنگين سهيم بودند. با اختراعات جديد مثل راديو، تلويزيون و… اين امکان به وجود آمد که فراغت از عده خاص و اشراف به عموم مردم تسرى بيابد. در اواخر قرن نوزدهم نهضتهاى اجتماعى به همت اتحاديه‌هاى کارگرى براى کم کردن ساعات کار تحت عنوان “نهضت تفريحات سالم” به وجود آمد تا امکانات لازم براى رفع خستگى روزانه کارگران را فراهم سازد.
نخستين رساله طرفدارى از اوقات فراغت براى کارگران در اروپا توسط “پل لامارک” تحت عنوان “حق تنبل بودن” به رشته تحرير درآمد. سپس در سالهاى ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ در آمريکا و اروپا پژوهشهاى تجربى درباره فراغت انجام گرفت و در سال ۱۹۲۴ دفتر بين‌المللى کار نخستين کنفرانس بين‌المللى را درباره وقت آزاد کارگران با حضور ۳۰۰ نماينده از ۱۸ کشور برگزار کرد.
  • بازدید : 41 views
  • بدون نظر
خرید ودانلود فایل تحقیق بررسي تأثير آموزش مهارتهاي زندگي بر سلامت روان و منبع كنترل  نوجوانان-دانلود رایگان تحقیق بررسي تأثير آموزش مهارتهاي زندگي بر سلامت روان و منبع كنترل  نوجوانان-دانلود رایگان مقاله بررسي تأثير آموزش مهارتهاي زندگي بر سلامت روان و منبع كنترل  نوجوانان-تحقیق بررسي تأثير آموزش مهارتهاي زندگي بر سلامت روان و منبع كنترل  نوجوانان
این فایل در ۸۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

انسان با توجه به پيچيدگي‌ها و دشواري‌هاي زندگي جهت رسيدن به رشد و پيشرفت در جنبه‌هاي گوناگون مي‌‌بايست از توانايي لازم و كافي جهت مقابله با موقعيتهاي دشوار زندگي و همچنين فراهم نمودن شرايط مناسب به منظور پيشرفت همه جانبه برخوردار باشد. بنابراين 
در اين پژوهش به منظور بررسي تأثير آموزش مهارتهاي زندگي بر سلامت روان و منبع كنترل. كه به شيوه  آزمايشي و طرح پيش آزمون- پس آزمون- با گروه كنترل انجام گرديد،‌ چنين فرض شد كه آموزش مهارتهاي زندگي موجب افزايش يا بهبود سلامت روان و دروني‌تر شدن منبع كنترل در نوجوانان مي شود. به همين منظور از بين ۱۹۱ دانش آموز دختر مقطع دبيرستان، ۳۰ دانش‌آموز كه بالاترين نمرات را از پيش آزمون (پرسشنامه سلامت عمومي و پرسشنامه منبع كنترل) به دست آوردند، انتخاب شدند و به طور تصادفي به دو گروه آزمايشي و كنترل تقسيم گرديدند كه هر گروه شامل ۱۵ دانش آموز بود. 
پس از اجراي پيش آزمون در گروه آزمايشي و كنترل، گروه آزمايشي آموزش مهارتهاي زندگي را در هشت جلسه دو ساعته دو بار در هفته دريافت نمود. پس از يك ماه، پس آزمون (پرسشنامه سلامت عمومي و پرسشنامه منبع كنترل) در دو گروه آزمايشي و كنترل اجرا گرديد. 
پس از نمره‌گذاري، تفاوت ميانگين بين دو گروه در پيش آزمون و پس آزمون با استفاده «از آزمون t دو گروه مستقل» مورد مقايسه قرار گرفت. نتايج نشان داد كه بين ميانگين دو گروه در «پرسشنامه سلامت عمومي» تفاوت معناداري وجود دارد. در نتيجه فرضيه پژوهش تأييد گرديد. بنابراين، آموزش مهارتهاي زندگي مي‌تواند سلامت روان را افزايش دهد يا بهبود بخشد. همچنين نتايج نشان مي دهد كه تفاوت بين ميانگين هاي دو گروه در كليه مقياسهاي پرسشنامه سلامت عمومي به جز مقياس C (نارسا كنش وري اجتماعي) كاملاً معنادار است. نكته ديگر اينكه بيشترين ميزان كاهش در نمرات مقياس D (نشانگان افسردگي)‌ پرسشنامه مذكور مي‌باشد. بنابراين مي‌توان گفت كه آموزش مهارتهاي زندگي بيشترين تأثير را بر كاهش ميزان افسردگي آزمودني‌ها داشته است.  اما در مورد ميانگين دو گروه در پرسشنامه منبع كنترل، عليرغم كاهش اندك در نمرات تفاوت معناداري وجود ندارد. در كل مي‌توان گفت،‌ با  توجه به كاهش اندك نمرات، آموزش مهارتهاي زندگي تا حدودي بر دروني‌تر شدن منبع كنترل در گروه آزمايشي مؤثر بوده است. 
همچنين در اين پژوهش، رابطه بين متغيرهاي پژوهش با استفاده از «ضريب همبستگي پيرسون» به دست آمد. اين نتايج نشانگر آن است كه بين سلامت روان و شيوه مقابله‌اي و بين منبع كنترل و شيوه مقابله‌اي ارتباط مثبت و معناداري وجود دارد. اما بين متغير (سلامت روان و منبع كنترل) ارتباط مثبت و معناداري وجود ندارد. يافته‌هاي جانبي اين پژوهش نشانگر رابطه معنادار بين سطح تحصيلات مادر، اشتغال مادر و عملكرد تحصيلي دانش‌آموزان با سلامت روان و شيوه مقابله‌اي آنان مي‌‌باشد. 
مشاهدات كيفي نيز در طول جلسات دوره آموزشي با نتايج كمي حاصل از داده‌ها مطابقت و هماهنگي دارد. بطوريكه آزمودني‌هايي كه در طول جلسات فعاليت گروهي بيشتري داشتند، انگيزه و تمايل بيشتري جهت شركت در اين دوره آموزشي داشتند، نظم گروهي بيشتري را رعايت مي‌نمودند. در انجام تمرينات و فعاليتهاي عملي علاقمندي و انگيزة بيشتري نشان مي دادند،‌ توجه و دقت كافي نسبت به مطالب و محتويات آموزشي داشتند و خواهان تداوم اين دوره آموزشي در طول سال تحصيلي بودند، در ميزان نمرات سلامت عمومي و منبع كنترل آنان كاهش بيشتري ايجاد شده است. در واقع مي‌توان گفت كه آموزش مهارتهاي زندگي در مورد اين آزمودني‌ها منجر به افزايش سلامت روان و دروني‌تر شدن منبع كنترل آنان شده است. بدين ترتيب مشاهدات كيفي دال بر تأثير مثبت آموزش مهارتهاي زندگي  مي‌باشد. 
 
مقدمه
پيشرفت‌هاي علمي و تكنولوژي در سال‌هاي اخير، انسان‌ها را با انبوهي فزاينده از مسائل گوناگون مواجه ساخته است. كار، تحصيل و فشارهاي رواني- اجتماعي از جمله مسائلي هستند كه اغلب نوجوانان و جوانان با آنها روبرو هستند. توانايي حل مؤثر مسائل مذكور و مشكلات مشابه از جمله مهارت‌‌هاي مهم و مفيدي هستند كه نقش تعيين كننده‌اي در تأمين سلامت رواني و موفقيت فرد و در نتيجه زندگي سالم و اثر بخش دارند. 
همه انسان‌ها به طور فطري توانايي حل مشكلات زندگي را دارند، وليكن اين توانايي بايد مطابق با شرايط و موقعيت فرد پرورش يابد بطوريكه به عنوان مهارت‌هاي كارآمد در آنان دروني شود. متأسفانه طبق بررسي‌هاي انجام شده توانايي‌ها و مهارت‌هاي عملي و سازشي بسياري از نوجوانان و جوانان كشور ما براي حل مؤثر مسائل زندگي فردي و اجتماعي آنان كفايت نمي‌كند. بنابراين آموزش مهارت‌هاي زندگي با تأكيد بر مهمترين مسائل فردي و اجتماعي نوجوانان به عنوان  اصلي مهم و انكار ناپذير است كه تاكنون عليرغم توجه خاص بسياري از كشورهاي جهان و تأكيد خاص «سازمان بهداشت جهاني» . جاي آن در برنامه‌هاي تحصيلي مدارس كشورمان خالي مانده است. البته اخيراً گامهايي برداشته شده است كه نيازمند توجه علمي و تخصصي بيشتري مي‌باشد. 
آموزش مهارت‌هاي زندگي مبتني بر يادگيري مشاركتي و عملي مي‌باشد. اين گونه فعاليت‌ها در افزايش سلامتي و پيشگيري اوليه از بروز مشكلات و همچنين كمك به نوجوان جهت يادگيري رفتارهاي مثبت و حفظ سلامت رواني خويش بسيار اثر بخش است. بنابراين برنامه‌هاي بهداشت مدارس و مداخلات پيشگيرانه مبتني بر مدرسه مي‌توانند در جهت ايجاد رفتارهاي سالم و افزايش آگاهي دانش آموزان در جهت تمرينات حمايت كننده از سلامتي جسماني،‌ رواني و اجتماعي و به طور كلي مهارت‌هاي زندگي به كار گرفته شوند. بنابراين از طريق اينگونه برنامه‌ها، نوجوانان نسبت به سلامتي‌شان مسؤوليت پذير مي‌شوند، تصميمات بهداشتي مناسبي را اتخاذ مي‌نمايند و به طور كلي سبك زندگي سالمي در طول نوجواني آغاز مي كنند و در طول زندگي تداوم مي‌بخشند. اين امر نوجوانان را قادر مي‌‌سازد كه طبق استعدادهاي بالقوه خويش عمل نمايند و آماده رويارويي با تغييرات و نيازهاي زندگي آينده شوند.
روان شناسان در دهه‌هاي اخير، در بررسي اختلالات رفتاري و انحرافات اجتماعي به اين نتيجه رسيده‌اند كه بسياري از اختلالات و آسيب‌ها و ناتواني افراد در تحليل صحيح و مناسب از خود و موقعيت خويش، عدم احساس كنترل و كفايت شخصي جهت رويارويي با موقعيت‌هاي دشوار و عدم آمادگي براي حل مشكلات و مسائل زندگي به شيوه مناسب، ريشه دارد. بنابراين با توجه به تغييرات و پيچيدگي‌هاي روزافزون جامعه و گسترش روابط اجتماعي، آماده سازي افراد  بخصوص نسل جوان جهت رويارويي با موقعيت‌هاي دشوار،‌ امري ضروري به نظر مي رسد، در همين راستا،‌ روان‌شناسان با حمايت سازمان‌هاي ملي و بين‌المللي، جهت پيشگيري از بيماري‌هاي رواني و نابهنجاري اجتماعي، آموزش مهارت‌هاي زندگي را در سراسر جهان و در سطح مدارس آغاز نموده‌اند.  
آنچه كه امروزه تحت عنوان مهارت‌هاي زندگي مشهور  است، تنها حاصل كار پژوهشگران عصر حاضر نيست، بلكه بسياري از اين مهارت‌ها در لابلاي تعاليم الهي بخصوص در قرآن و احاديث معصومين (ع) بيان شده است، بطوري كه تلاش براي برقراري ارتباط مفيد و مؤثر با ديگران، خودشناسي و توجه به ارزش‌ها كه از فصول اساسي درس مهارت‌هاي زندگي است، به كرات در قرآن، نهج البلاغه و صحيفة سجاديه و احاديث منقول از ساير معصومين (ع) مورد تأكيد قرار گرفته است.  
دوره نوجواني، دوره‌اي بحراني است كه تغييرات عمده‌اي در فرد (از لحاظ فيزيولوژيكي ، شناختي و رواني) و محيط بيروني فرد (فشار همسالان، انتقال از محيط كوچك درس به محيطي بزرگتر در جامعه و مواجه شدن با هنجارها) به وجود مي‌آيد. چنين تغييراتي اغلب با مشكلاتي همراه است كه بسيار استرس‌زا مي‌باشد. به همين دليل اكثر نوجوانان در يك دوره بحراني به سر مي‌برند. با توجه به اين مسائل، جهت پيشگيري از اختلالات رواني و يا تداوم سلامت رواني، نوجوانان بايد راهبردهاي مقابله‌اي مؤثر را ياد  بگيرند. 
با توجه به گسترس خدمات بهداشت رواني مبتني بر مدرسه در كشورهاي مختلف، «سازمان بهداشت جهاني» طرح تحقيقي مهارت‌هاي زندگي را به عنوان بخشي از برنامه بهداشت رواني اين سازمان بنا نهاد. هدف اصلي سازمان بهداشت جهاني از ايجاد طرح مهارت‌هاي زندگي در زمينه بهداشت رواني اين است كه جوامع مختلف در سطح جهان نسبت به گسترش، به كارگيري و ارزيابي برنامه آموزش مهارت‌هاي زندگي كه متمركز بر رشد تواناييهاي رواني اساسي (مانند حل مسأله، مقابله با هيجانات، خود آگاهي، سازگاري اجتماعي و كنترل استرس) بين كودكان و نوجوانان است، اقدام نمايند.  
بنابراين با توجه به نقش مهم مدارس در تأمين بهداشت رواني دانش‌آموزان، برنامه آموزش مهارت‌هاي زندگي، روش مؤثري در جهت رشد شخصيت سالم دانش‌آموزان و تأمين و حفظ بهداشت رواني دانش‌آموزان تلقي مي ِود. به اين ترتيب مدارس به جاي اينكه تنها بر افزايش عملكرد تحصيلي دانش‌آموزان  تمركز نمايند، بايد بر تأمين و حفظ سلامت روان آنان نيز تأكيد نمايند و اقدامات لازم را به منظور تحقق هدف مذكور انجام دهند، چرا كه، اگر هدف فوق تحقق يابد، بسياري از مشكلات تحصيلي و آموزشگاهي نيز خود به خود كاهش مي‌يابند.
بيان مساله
تغييرات ناگهاني و گسترده‌اي كه در جنبه‌هاي جسماني، رواني و اجتماعي زندگي نوجوان ايجاد مي‌شود،‌ مرحله‌اي بحراني را ايجاد مي‌كند كه طبعاً مشكلات و ناسازگاري‌هايي را به همراه خواهد داشت. بنابراين با توجه به اهميت دوران نوجواني، شناخت اصولي و علمي اين مرحله، جهت پيشگيري از نابهنجاري‌ها و مشكلات ناشي از اين بحران از طريق ارائه اطلاعات و آگاهي‌ لازم به نوجوانان و كسب مهارت‌هاي مورد نياز  جهت مقابله با مشكلات ناشي از اين تغييرات توسط آنان، امري بسيار مهم و حساس تلقي مي‌شود. يكي از برنامه هاي پيشگيرانه در اين زمينه، كه در سطح جهان مورد توجه  است، آموزش مهارت هاي زندگي به نوجوانان مي‌باشد. تأثير اين آموزش در زمينه‌هاي گوناگوني مورد بررسي قرار گرفته است كه به نتايج مثبتي نيز دست يافته‌اند. از همين رو با توجه به اهميت موضوع، پژوهش حاضر به بررسي تأثير آموزش مهارت‌هاي زندگي بر سلامت روان و منبع كنترل نوجوانان مي پردازد، تا بدين ترتيب، گامي ديگر در جهت تحقق اهداف پيشگيرانه پيرامون دوره بسيار مهم و حساس نوجواني برداشته شود. كاملاً واضح است  كه اگر اهداف فوق ميسر شوند، راهي روشن و هموار جهت انتقال از دوره نوجواني به دوره جواني و بزرگسالي كه مرحله شكوفايي توانايي‌ها،‌ استعدادها و انديشه‌هاي نو مي باشد، فراهم مي‌گردد. اين امر موجبات تكامل فردي و اجتماعي تك تك افراد جامعه را فراهم مي‌سازد كه در نهايت به پيشرفت جامعه در ابعاد گوناگون منتج مي‌شود. 
سازمان بهداشت جهاني (WHO)   به منظور افزايش سطح بهداشت رواني و پيشگيري از آسيبهاي رواني- اجتماعي، برنامه‌اي تحت عنوان آموزش مهارت‌هاي زندگي تدارك ديده و در سال ۱۹۹۳ در «يونيسف»  (صندوق كودكان سازمان ملل متحد) مطرح نمود. از آن سال به بعد، اين برنامه در بسياري از كشورها مورد آزمايش و اجرا قرار گرفته است. 
بر اساس پژوهش‌هاي انجام شده، عواملي نظير عزت نفس، مهارت‌هاي بين فردي برقراري ارتباط مطلوب ، تعيين هدف، تصميم‌گيري، حل مسأله، تعيين و شناسايي ارزش‌هاي فردي در پيشگيري و يا كاهش ابتلاء نوجوانان به انواع ناهنجاري‌هاي رفتاري و اختلالات رواني و افزايش سطح سلامت روان آنان نقش مؤثري دارند. بنابراين با توجه به اهميت و ارزش آموزش مهارت‌هاي زندگي با اهداف گوناگون پيشگيرانه و ارتقاء سطح سلامت روان، فقدان اين مهارت‌ها موجب مي شود كه فرد در برابر فشارها و استرس ها به رفتارهاي غير مؤثر و ناسازگارانه روي آورد. آموزش چنين مهارت‌هايي در كودكان و نوجوانان،‌ احساس كفايت، توانايي مؤثر بودن، غلبه كردن بر مشكل، توانايي برنامه ريزي، و رفتار هدفمند و متناسب با مشكل را به وجود مي آورد. 
همچنين مطالعات متعدد حاكي از آن است كه منبع كنترل دروني با سلامت رواني و احساس رضايت از زندگي ارتباط مثبت دارد و افرادي كه داراي منبع كنترل دروني هستند از فشار رواني كمتري در زندگي خود رنج مي‌برند. 

عتیقه زیرخاکی گنج