• بازدید : 56 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

به‌ يك‌ عبارت‌ جهان‌ امروز جهان‌ تصوير است‌ و عمده‌ترين‌ مصداق‌ اين‌ تصوير سينماست‌. «پُستمن‌» در كتاب‌ «زندگي‌ در عيش‌، مردن‌ در خوشي‌» خود سه‌ دوره‌ را يا سه‌ سپهر را اصطلاحاً براي‌ انتقال‌ معلومات‌ ذكر مي‌كند. دورة‌ اول‌ دوره‌ انتقال‌ معلومات‌ به‌ وسيله‌ زبان‌ بود. پدر مي‌گفت‌ فرزند حفظ‌ مي‌كرد، دوره‌ دوم‌ دورة‌ مكتوب‌ بود و كتاب‌ حافظ‌ و حامل‌ معنا براي‌ نسل‌ بعدي‌ شد. ايشان‌ سومين‌ دوره‌ را دورة‌ تصوير مي‌داند كه‌ تصوير سينمايي‌ و تلويزيوني‌ جاي‌ دو موج‌ قبلي‌ نشسته‌ است‌. البته‌ تحليل‌ ايشان‌  اين‌ است‌ كه‌ اين‌ تصويرها به‌صورت‌ خاص‌ دارد ساخته‌ مي‌شود و به‌ جهان‌ ارائه‌ مي‌شود
كار ديگر تصوير و سينما توأماً درگير كردن‌ احساسات‌ و ادراك‌ است‌. سخنورها ادراك‌ را مخاطب‌ قرار مي‌دهند و فيلمهاي‌ بي‌محتوا احساس‌ را و فيلمهاي‌ هدفمند ادراك‌ و احساس‌ را با هم‌. در چنين‌ قلمرويي‌ احساس‌، جذابيت‌ را، ادراك‌ معناپذيري‌ را و جمع‌ آنها سينما را مي‌سازد. من‌ معتقدم‌ و در حقيقت‌ واقعيتهايي‌ جهاني‌ و هاليوود و فرهنگسازي‌ آن‌ بيانگر اين‌ است‌ كه‌ غرب‌ دارد از سينما حداكثر استفاده‌ را مي‌برد، چون‌ برايش‌ استفاده‌ دارد لذا جايگاه‌ ويژه‌اي‌ هم‌ دارد.

با توجه‌ به‌ اهميت‌ مسأله‌ فرهنگ‌سازي‌ كه‌ فرموديد، نكته‌اي‌ كه‌ معمولاً در فرهنگها مطرح‌ است‌ مقوله‌اي‌ به‌نام‌ «مدينة‌ فاضله‌» و يا «آرمانشهر» است‌ و قطعاً غرب‌ هم‌ به‌دنبال‌ ترويج‌ چيزي‌ با اين‌ عنوان‌ است‌. براي‌ عرضه‌ الگوي‌ مطلوب‌ غرب‌ دراين‌ زمينه‌ سينما و رسانه‌هاي‌ تصويري‌ چه‌ نقشي‌ را ايفا مي‌كنند؟

ما در دهة‌ ۹۰ دو اتفاق‌ جدّي‌ داشتيم‌ در چارچوب‌ همين‌ آرمانشهري‌ كه‌ غربيها تعقيب‌ مي‌كنند: يكي‌ كاربرد اصطلاح‌ نظم‌ نوين‌ جهاني‌ (New World Order) توسط‌ بوش‌ و گفتند ما داريم‌ اين‌ را تعقيب‌ مي‌كنيم‌ و يكي‌ هم‌ نظريه‌ پايان‌ تاريخ‌ فوكوياما. در نظريه‌ پايان‌ تاريخ‌ فوكوياما مي‌گويد: دموكراسي‌ ليبرال‌ آرزوي‌ نهايي‌ است‌ كه‌ با فروپاشي‌ رقيب‌ سرسخت‌ ليبرالها كه‌ كمونيسم‌ بود، ما داريم‌ وارد اين‌ فضا مي‌شويم‌ و تاريخ‌ دارد عملاً پروسة‌ تكاملي‌ خودش‌ را درحد نهايي‌اش‌ طي‌ مي‌كند. اين‌ دو مسأله‌ به‌نحوي‌ از نيت‌ سياسي‌ غرب‌ در Globalization (جهاني‌ شدن‌) و در ايجاد يك‌ فرهنگ‌ جهاني‌ و تحميل‌ آن‌ بر جهان‌ پرده‌ برداشت‌. مي‌خواهم‌ اين‌ نكته‌ را خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌ كه‌ رسانه‌ها مهمترين‌ و اصلي‌ترين‌ ابزار تسلط‌ فرهنگي‌ غرب‌ محسوب‌ مي‌شوند چون‌ اولاً تصوير يك‌ زبان‌ بين‌المللي‌ است‌. ما در زبان‌ مشكل‌ داريم‌. مثلاً يك‌ آفريقايي‌ اگر زبان‌ انگليسي‌ نداند نمي‌تواند با فرهنگ‌ غرب‌ ارتباط‌ برقرار كند. ولي‌ ازطريق‌ تصوير چرا. اخيراً در يكي‌ از روزنامه‌ها گزارشي‌ خواندم‌ با عنوان‌ مسجد و ماهواره‌ كه‌ بررسي‌ كرده‌ بود تأثير ماهواره‌ را در فرهنگ‌ مراكش‌ به‌عنوان‌ يك‌ كشور مسلمان‌، نتايجي‌ كه‌ گرفته‌ بود وحشتناك‌ بود، نسبت‌ به‌ آن‌ مباني‌ ارزشي‌ كه‌ ما داريم‌.
مي‌خواهم‌ اين‌ نكته‌ را خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌ كه‌ غرب‌ مدينة‌ فاضله‌اي‌ در ذهن‌ خودش‌ ساخته‌، گرچه‌ در خود غرب‌ هم‌ اين‌ مدينة‌ فاضله‌ منتقدان‌ جدّي‌ خودش‌ را دارد مثل‌ «آلن‌ دومينو»، «برژينسكي‌» و «روژه‌ گارودي‌» هم‌ به‌عنوان‌ يك‌ مسلمان‌. ولي‌ واقعيت‌ قضيه‌ اين‌ است‌ كه‌ آن‌ كساني‌ كه‌ دارند برنامه‌ريزي‌ مي‌كنند در اين‌ قلمرو اينها دنبال‌ اهداف‌ و منافع‌ خاص‌ خودشان‌ هستند و سعي‌ مي‌كنند كه‌ اين‌ مدينة‌ فاضله‌ را فقط‌ و فقط‌ ازطريق‌ تصوير به‌وجود بياورند. الان‌ مقاله‌ و سخنراني‌ جواب‌ نمي‌دهد. سمينارهاي‌ تخصصي‌ شايد روشنفكران‌ جهان‌ سومي‌ را مجاب‌ كند امّا غرب‌ يكي‌ از اهداف‌ اصلي‌اش‌ جلب‌ افكار عمومي‌ است‌. در فضايي‌ كه‌ دموكراسي‌ اصل‌ مي‌شود رأي‌ عمومي‌ قدرت‌ساز است‌ به‌همين‌ دليل‌ شما بايد روي‌ رأي‌ عمومي‌ كار بكنيد، روي‌ جلب‌ آراء عمومي‌ بايد كار كنيد، لذا او هدف‌ جدّي‌اش‌ را جلب‌ ا فكار عمومي‌ قرار داده‌ و فيلمها دارند در اين‌ قلمرو آن‌كار را مي‌كنند، شما اگر به‌ مجموعة‌ فيلمهايي‌ كه‌ در اين‌ دو دهه‌ بويژه‌ پس‌ از طرح‌ نظم‌ نوين‌ ساخته‌ شده‌ نگاه‌ كنيد اين‌ مسأله‌ كاملاً ملموس‌ است‌. اجازه‌ بدهيد من‌ يك‌ مثال‌ مصداقي‌ مشخص‌ بزنم‌. آمريكايي‌ها فيلمي‌ ساخته‌اند به‌ روز استقلال‌ (Independence day) . اين‌ فيلم‌ از لحاظ‌ جلوه‌هاي‌ ويژه‌ (Special effect) بسيار بالاست‌ و خيلي‌ هم‌ در آمريكا مطرح‌ شد و در جهان‌ هم‌ روي‌ آن‌ خيلي‌ تبليغ‌ شد. چهارم‌ ژوئيه‌ در تقويم‌ آمريكايي‌ روز استقلال‌ آنها محسوب‌ مي‌شود. در اين‌ فيلم‌ يك‌ گروه‌ فضايي‌ به‌ كره‌ زمين‌ حمله‌ مي‌كنند و امريكايي‌ها دفاع‌ مي‌كنند، درنهايت‌ در روز استقلال‌ اينها دشمنان‌ را دفع‌ مي‌كنند. خيلي‌ها اين‌ فيلم‌ را به‌عنوان‌ action و با جلوه‌هاي‌ ويژة‌ برتر گرفتند امّا به‌ پيامي‌ كه‌ اين‌ فيلم‌ داشت‌ اصلاً توجه‌ نشد.
پيام‌ اين‌ بود كه‌ آمريكا و نظام‌ فرهنگي‌ حاكم‌ بر غرب‌ تنها سيستمي‌ است‌ كه‌ جهان‌ را از خطراتي‌ كه‌ وجود دارد حفظ‌ مي‌كند و اين‌ پيام‌ را در اكثر فيلمها ترويج‌ و تبليغ‌ مي‌كند، حتي‌ در فيلمي‌ كه‌ اخيراً تلويزيون‌ ما (احتمالاً در ايّام‌ نوروز ۷۹) نشان‌ داده‌ شد كه‌ باز هم‌ آدم‌ فضايي‌ها حمله‌ مي‌كنند، آمريكايي‌ مردم‌ را نجات‌ مي‌دهند. در فيلم‌ پيشگوئيهاي‌ نوستر آداموس‌ كه‌ حتماً بحثمان‌ به‌ آن‌ خواهد رسيد اين‌ امريكاست‌ كه‌ مقابل‌ مسلمانها مي‌ايستد يا مثلاً بازي‌ كامپيوتري‌ خيلي‌ مشهور «يا مهدي‌» كه‌ اسم‌ اصلي‌اش‌ ûPersian Gulf inferno‎ (جهنم‌ خليج‌ فارس‌) است‌. خليج‌ فارس‌ را مركز حركتهاي‌ تروريستي‌ جهان‌ جلوه‌ مي‌دهد. ما در بعد روانشناسي‌ مي‌گوئيم‌ اين‌ بازي‌ افراد را نسبت‌ به‌ امام‌ زمان‌ و لفظ‌ «يا مهدي‌» شرطي‌ مي‌كند ولي‌ وقتي‌ باطن‌ قضيه‌ را نگاه‌ مي‌كنيد مي‌بينيد پيام‌ ديگري‌ هم‌ دارد و آن‌ اين‌ است‌ كه‌ وقتي‌ خليج‌ فارس‌ مركز حركتهاي‌ تروريستي‌ جهان‌ مي‌شود حضور نظامي‌ امريكا در خليج‌ فارس‌ توجيه‌ مي‌شود. غرب‌ يكي‌ از كارهايش‌ اين‌ است‌ كه‌ قبل‌ از اينكه‌ به‌ عمليات‌ گسترده‌ دست‌ بزند ازطريق‌ رسانه‌ها كار خودش‌ را توجيه‌ مي‌كند. شما جريان‌ خليج‌ فارس‌ را ببينيد، ما يك‌ بحث‌ بسيار مهمي‌ را درباره‌ بحران‌ خليج‌ فارس‌ داشتيم‌ كه‌ گفتند جنگ‌ رسانه‌هاست‌، نه‌ جنگ‌ تسليحات‌. سي‌. ان‌. ان‌ (CNN) نقش‌ بسيار جدّي‌ داشت‌، وقتي‌ كه‌ فضا دارد وارد چنين‌ قلمرويي‌ مي‌شود، رسانه‌ها در پياده‌كردن‌ اهداف‌ غرب‌ نقش‌ جدّي‌ دارند. مثال‌ ملموس‌ ديگري‌ را خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌. ما الان‌ جنگي‌ را در نظام‌ جنگهاي‌ مدرن‌ داريم‌: جنگ‌ اينترنت‌ و الكترونيك‌، به‌عنوان‌ مثال‌ يكي‌ دوماه‌ پيش‌ بود كه‌ اسرائيليها سايت‌ حزب‌الله را شكسته‌ بودند و پرچم‌ اسرائيل‌ را در سايت‌ آنها گذاشته‌ بودند و كاري‌ كه‌ حزب‌اللهي‌ها كرده‌ بودند خيلي‌ جالب‌ بود، آنها آمده‌ بودند ساعتها كنگره‌ «كِنِست‌» اسرائيل‌ و مراكز حساس‌ اسرائيل‌ را اشغال‌ كرده‌ بودند، يعني‌ بلافاصله‌ جواب‌ داده‌ بودند و پاتك‌ كرده‌ بودند. لذا مي‌بينيد اصلاً فضاي‌ جنگها، برخوردها و تأثيرگذاري‌ در جهان‌ دارد عوض‌ مي‌شود و من‌ در قلمروهاي‌ مختلف‌ كه‌ بررسي‌ كرده‌ام‌ ديده‌ام‌ كه‌ در اكثريت‌ اين‌ قلمروها تصوير است‌ كه‌ حرف‌ اول‌ را مي‌زند، همه‌ مي‌خواهند مخاطب‌ را جلب‌ كنند آن‌ هم‌ به‌ بهترين‌ و جذابترين‌ شكل‌ كه‌ تصوير است‌. يك‌ جمله‌ خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌ كه‌ عصارة‌ بحثم‌ و جواب‌ كلي‌ سؤال‌ شما باشد كه‌ غربيها اولاً قطعاً مدينة‌ فاضله‌ دارند، اين‌ مدينة‌ فاضله‌ را دارند ذكر مي‌كنند كه‌ همان‌ دموكراسي‌ ليبرال‌ است‌.
وقتي‌ تافلر در كتاب‌ «جابجايي‌ قدرت‌» خودش‌ مي‌گويد: «بسياري‌ از فرهنگها و مردم‌ جهان‌ تشنة‌ اقتباس‌ از زندگي‌، مُد و فرهنگ‌ غربي‌ هستند» (كه‌ من‌ روي‌ اين‌ اصطلاح‌ تكيه‌ مي‌كنم‌) دارد به‌نحوي‌ تبليغ‌ مي‌كند گرچه‌ برخوردش‌ نقادانه‌ است‌ ولي‌ بطن‌ اين‌ نقادي‌ از لحاظ‌ روانشناسي‌ متهم‌ است‌ و در اصل‌ تبليغ‌ است‌.
ثانياً، بستر اين‌ جهاني‌ سازي‌ و اين‌ معنا كه‌ جهان‌ را تحت‌ اين‌ مدينة‌ فاضله‌ تسخير كنند رسانه‌ها هستند. من‌ در همين‌ فضا يك‌ نكته‌ مهم‌ ديگر را عرض‌ كنم‌ كه‌ باز مصداقي‌ است‌. ما در سال‌ ۲۰۰۰ فيلم‌ ديگري‌ داشتيم‌ در هاليوود با عنوان‌ ماتريكس‌ (Matrix) . اين‌ فيلم‌ فروش‌ و استقبال‌ غيرمنتظره‌اي‌ داشت‌.
چهار جايزه‌ اسكار گرفت‌ ،به‌دليل‌ اينكه‌ جلوه‌هاي‌ ويژه‌ و بهترين‌ تدوين‌ صدا و مواردي‌ از اين‌ قبيل‌ داشت‌. من‌ در دانشگاههاي‌ كشور بحثي‌ تحت‌ عنوان‌ «هويت‌ انسان‌ فردا» داشتم‌ و بعد از آن‌ نقد و نمايش‌ ماتريكس‌ و اخيراً اين‌ برنامه‌ را در دانشگاه‌ تهران‌ داشتيم‌. نكته‌ مهمي‌ كه‌ در چارچوب‌ بحث‌ ما از اين‌ فيلم‌ وجود دارد اين‌ است‌ كه‌ در اين‌ فيلم‌ هويت‌ انسان‌ آينده‌ كه‌ به‌ ماشين‌ تبديل‌ شده‌ زير سؤال‌ مي‌رود. امّا نجاتي‌ كه‌ براي‌ فرار از اين‌ بحران‌ ذكر مي‌شود شهري‌ است‌ به‌اسم‌ Zion (صهيون‌) يعني‌ شما در اين‌ فيلم‌ پنج‌، شش‌ بار كلمه‌ صهيون‌ را مي‌شنويد با اصطلاح‌ لاتين‌ آن‌ و با چهرة‌ شهر منجي‌. يعني‌ تصويري‌ كه‌ ارائه‌ مي‌شود اين‌ است‌ كه‌ فقط‌ يكجاست‌ كه‌ در آنجا مي‌توانيد نجات‌ پيدا كنيد، چه‌ در قلمرو ماده‌ و چه‌ معنا و آن‌ Zion است‌.
مي‌خواهم‌ عرض‌ كنم‌ كه‌ وقتي‌ شما مي‌بينيد كه‌ ماتريكس‌ ساخته‌ مي‌شود و در جهان‌ آن‌ را در بوق‌ و كَرنا مي‌كنند، جلوه‌هاي‌ ويژه‌ بسيار عظيمي‌ درآن‌ به‌كار مي‌رود كه‌ واقعاً حيرت‌انگيز و بسيار جالب‌ است‌، امّا برفراز اين‌ معاني‌ صهيون‌ قرار داده‌ مي‌شود يعني‌ اينكه‌ براي‌ غرب‌ جا انداختن‌ مسألة‌ مدينة‌ فاضله‌ مهم‌ است‌ و بسترش‌ را تصوير برگزيده‌ است‌. مگر در دهة‌ ۵۰ ميليونها دلار در صحراها خرج‌ ساختن‌ فيلمهاي‌ پرخرجي‌ مثل‌ «بن‌هور» و «ده‌ فرمان‌ موسي‌» نشد؟ الان‌ اين‌ مسأله‌ براي‌ ما دارد كشف‌ مي‌شود كه‌ در آن‌ زمان‌ اسرائيل‌ مشكل‌ مشروعيت‌ را داشت‌ و مشكل‌ مشروعيت‌ را فقط‌ تصوير حل‌ مي‌كرد. سينماها هم‌ پر مي‌شد، خبري‌ خواندم‌ كه‌ وقتي‌ فيلم‌ بن‌هور وارد ايران‌ شد، (حالا چطور اسرائيل‌ با رژيم‌ تماس‌ گرفته‌ بود نمي‌دانم‌) بسرعت‌ ترجمه‌ شد. يعني‌ در تاريخ‌ سينماي‌ ايران‌ فيلمي‌ كه‌ بسرعت‌ و در كمترين‌ زمان‌ ترجمه‌ و ديالوگهاي‌ آن‌ جهت‌ ارائه‌ آماده‌ شد، فيلم‌ بن‌هور بود و بعد هم‌ ده‌فرمان‌. اسرائيل‌ قدرت‌ تصوير را شناخت‌ و از سيستم‌ سينما استفاده‌ كرد و خود را جا انداخت‌. اين‌ مثالها بحث‌ را براي‌ خواننده‌ ملموس‌ مي‌كند. من‌ يك‌ سخنراني‌ در دانشگاه‌ شيراز داشتم‌، سال‌ ۷۷ كه‌ بحثم‌ مهدويت‌ و غرب‌ بود ـ بحثي‌ كه‌ در جاهاي‌ مختلف‌ دارم‌ ـ در آنجا از كنفرانس‌ سال‌ ۱۹۸۴ تل‌آويو پرده‌ برداشتم‌ و سياستهايي‌ كه‌ اينها داشتند و بازي‌ كامپيوتري‌ «يا مهدي‌» را به‌ آنها نشان‌ دادم‌. چند روز بعدش‌ بخشهاي‌ مهم‌ سخنراني‌ من‌ و تصاويري‌ از اين‌ بازي‌ در مجلة‌ دانشگاه‌ شيراز منتشر مي‌شود و پنج‌، شش‌ صفحه‌ را به‌خود اختصاص‌ مي‌دهد. اين‌ مجله‌ در اينترنت‌ سايت‌ داشت‌، حدود يكماه‌ بعد تدوين‌كنندگان‌ مجله‌ رفته‌ بودند كه‌ مجله‌ خودشان‌ را ورق‌ بزنند ديدند كه‌ مثلاً از صفحه‌ ۴ يكدفعه‌ مي‌رود به‌ صفحه‌ ۱۱، يعني‌ بررسيهايي‌ كه‌ كرده‌ بودند ديدند كه‌ سيستمي‌ (كه‌ آنها حدس‌ مي‌زدند اسرائيل‌ بوده‌) سايت‌ را شكسته‌ و وارد آن‌ شده‌ بود و اين‌ چند صفحه‌ را حذف‌ كرده‌ بود. چرا؟ چون‌ اينترنت‌ جهاني‌ است‌. يعني‌ اينقدر براي‌ آنها رسانه‌ها مهم‌ است‌.

با توجه‌ به‌ مطرح‌ بودن‌ بحث‌ آيندة‌ جهان‌ در صحبتهاي‌ انديشمندان‌ مختلف‌ غربي‌ نظير هانتينگتون‌ و فوكوياما و… و مسأله‌ آرماگدون‌ (Armageddon) يا نبرد آخرالزمان‌، ديدگاه‌ غرب‌ نسبت‌ به‌ مسألة‌ آخرالزمان‌ چيست‌ و چطور مي‌توان‌ اين‌ نظريه‌پردازي‌ را در صحنة‌ عمل‌ سياسي‌ و نظامي‌ و فرهنگي‌ و سينمايي‌ ديد؟

به‌ نكته‌ مهمي‌ اشاره‌ كرديد. اگر شما به‌ تاريخ‌ سينما مراجعه‌ كنيد از تقريباً ۱۹۶۴، ۱۹۶۵ (غير از مسأله‌ اسرائيل‌ كه‌ مربوط‌ به‌ دهة‌ ۵۰ است‌ و به‌ فيلم‌ بن‌هور يازده‌ اسكار دادند) سينما وارد مرحلة‌ جديدي‌ مي‌شود كه‌ اين‌ مرحله‌ توجيه‌كننده‌ افزايش‌ قدرت‌ تسليحاتي‌ شرق‌ و غرب‌ است‌، يعني‌ از آن‌ موقع‌ فيلمها مي‌روند سراغ‌ بشقاب‌پرنده‌ها و موجودات‌ فضايي‌ مثل‌ فيلمهاي‌ جنگ‌ ستارگان‌ (Jour locus) كه‌ از همان‌ موقع‌ شروع‌ شد، بعد كشف‌ شد كه‌ شرق‌ و غرب‌ كه‌ اين‌ فيلمها را مي‌سازند تعمّد دارند. اگر انسان‌ نسبت‌ به‌ يك‌ قدرت‌ فضايي‌ بسيار قدرتمند ترسانده‌ مي‌شد تلاش‌ در جهت‌ افزايش‌ قدرت‌ تسليحاتي‌ شرق‌ وغرب‌ توجيه‌ مي‌شد و توجيه‌ هم‌ شد.
  • بازدید : 32 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مهدي (عج) ظهور مي كند به طوري كه بر سر او ابري است و در آن نداي كسي است كه فرياد مي زند: اين مهدي جانشين خداست پس از او تبعيت كنيد.
در اين حديث اشاره اي است به پيشرفت شگفت انگيزي كه با ظهور حضرت مهدي(عج) همراه است بطوريكه ابروماه را در اعلام صداهاي نيكو و شرافتمندامه براي همه مردمان جهان تسخير مي كند. براي اينكه سطح تمدن و پيشرفت و سطح آگاهي و رشد مردم زياد و زيادتر مي شود تا اينكه به بالاترين سطح و واج خود در افق آگاهي مردم برسد بطوريكه هيچ جايي براي كودني و نفهمي نباشد امام محمد باقر(ع) مي فرمايد: «اذا قام قائمنا وضع يده علي رؤوس العباد، فجمع بها عقولهم». يعني اگر قائم ما قيام كند دستش را بر سر بندگان قرار مي دهد، پس عقلهايشان را جمع آوري مي كند
عقیده به ظهور حضرت مهدی ( علیه السلام )ازنظر اقوام وادیان 
انتظار ظهور يك مصلح بزرگ آسمانى، و اميد به آينده و استقرار صلح و عدل جاويدان، امرى فطرى و طبيعى است كه با ذات و وجود آدمى سر و كار داشته و با آفرينش هر انسانى همراه است و زمان و مكان نمى شناسد و به هيچ قوم و ملّتى اختصاص ندارد. 
از اين رو، همه افراد طبق فطرت ذاتى خود مايلند روزى فرا رسد كه جهان بشريّت در پرتو ظهور رهبرى الهى و آسمانى و با تأييد و عنايت پروردگار، از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات يافته، شور و بلوا در جهان پايان پذيرد و انسانها از وضع فلاكت بار موجود نجات يابند و از نابسامانى و نا امنى و تيره روزى خلاص شوند و سرانجام به كمال مطلوب و زندگى شرافتمندانه اى  نايل آيند. 
به همين دليل، در تمام اديان و مذاهب مختلف جهان، از مصلحى _ كه در آخر الزمان ظهور خواهد نمود و به جنايتها و خيانتهاى ضد انساني خاتمه خواهد داد و شالوده حكومت واحد جهانى را بر اساس عدالت و آزادى واقعى بنيان خواهد نهاد _ سخن به ميان آمده و تمام پيامبران و سفيران الهى در اين زمينه به مردم با ايمان جهان، نويدهايى داده اند. 

در اين زمينه، يكى از نويسندگان معروف چنين مى نويسد: 
«موضوع ظهور و علايم ظهور، موضوعى است كه در همه مذاهب بزرگ جهان واجد اهميّت خاصّى است. صَرفِ نظر از عقيده و ايمان كه پايه اين آرزو را تشكيل مى دهد، هر فرد علاقه مند به سرنوشت بشريّت، و طالب تكامل معنوى وقتى كه از همه نا اميد مى شود، و مى بيند كه با وجود اين همه ترقّيات فكرى و علمى شگفت انگيز، باز متأسّفانه، بشريّت غافل و بى خبر، روز به روز خود را به سوى فساد و تباهى مى كشاند و از خداوند بزرگ بيشتر دورى مى جويد، و از اوامر او بيشتر سرپيچى مى كند; بنا به فطرت ذاتى خود متوجّه درگاه خداوند بزرگ مى شود، و از او براى رفع ظلم و فساد يارى مى جويد. 
از اين رو در همه قرون و اعصار، آرزوى يك مصلح بزرگ جهانى در دلهاى خداپرستان وجود داشته است. و اين آرزو نه تنها در ميان پيروان مذاهب بزرگ، مانند: زرتشتى و يهودى و مسيحى و مسلمان، سابقه دارد، بلكه آثار آن را در كتاب هاى قديم چينيان و در عقايد هنديان، و در بين اهالى اسكانديناوى و حتّى در ميان مصريان قديم و بوميان و حتّى مكزيك و نظاير آنها نيز مى توان يافت».
آرى! عقيده به ظهور يك مصلح بزرگ آسمانى در پايان جهان، يكى از مسايل بسيار مهمّ و حسّاسى است كه نه تنها در آيين مبين اسلام، بلكه در همه اديان آسمانى، و نه تنها در ميان پيروان اديان و مذاهب بلكه در نزد بسيارى از مكاتب مختلف جهان سابقه ديرين دارد، و تمامى پيروان اديان بزرگ عالم از مسيحيان، كليميان و زرتشتيان گرفته تا پيروان مكتب هاى الحادى، همه و همه بدان عقيده دارند. 

مهدویت در باور مسیح  
در این آیین و كتابهای مقدس ، این آیین نیز بشارتهای روشنی دربار ه موعود آخرالزمان رسیده است. از جمله كتب مسیحیت می‌توان به انجیل متی، ‌لوقاء ، مرقس، برنابا و مكاشفات یوحنا اشاره كرد. 
مسیحیان معتقدند حضرت مسیح موعود یهود می باشد. یهودیان ناكامی آن حضرت را در تشكیل حكومت جهانی، دستاویز رد آن مدعا نموده اند. 
انجیل در انجیل برنابا نویدهای مهدی ـ علیه السلام ـ به صراحت آمده است، ولی نظر به اینكه مسیحیان آنرا معتبر نمی دانند، در اینجا فقط نویدهای موجود در اناجیل معتبر از نظر آنان را می آوریم. 
۱ ـ ” همچنانكه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می شود،‌ ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد … آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد، و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه‌زنی كنند و پسر انسان را ببینند كه بر ابرهای آسمان، با قوت و جلال می آید … آسمان و زمین زایل خواهد شد،‌ اما سخن من هرگز زایل نخواهد شد، اما از آن روز و ساعت هیچكس اطلاع ندارد و حتی ملائكه آسمان، جز پدر من و بس … لهذا شما نیز حاضر باشید زیرا در ساعتی كه گمان نبرید پسر انسان می آید. ” 
۲ ـ ” … اما چون پسر انسان در جلال خود با جمیع ملائكه مقدس خود آید، آنگاه بر كرسی جلال خود خواهد نشست، ‌و جمیع امتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همدیگر جدا می كنند به قسمتی كه شبان، میشها را از بزها جدا می كند‌. ” 
۳ ـ ” … آنگاه پسر انسان را ببینید كه با قوت و جلال عظیم بر ابرها می آید، در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهای زمین تا به اقصای فلك فراهم خواهد آورد … ولی آن روز و ساعت غیر از پدر هیچكس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم، پس بر حذر و بیدار شده دعا كنید، زیرا نمی دانید كه آن وقت كی می شود … ” 
۴ ـ ” … كمرهای خود را بسته، چراغهای خود را افروخته بدارید و شما مانند كسانی باشید كه انتظار آقای خود را می كشند، كه چه وقت از عروسی مراجعت كند، تا هر وقت آید و در را بكوبد بی‌درنگ برای او باز كنند. خوشا بحال آن غلامان كه آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد … پس شما نیز مستعد باشید زیرا در ساعتی كه گمان نمی برید پسر انسان می آید. ” 
لازم به تذكر است كه: كلمه ” پسر انسان ” مطابق نوشته ” مستر هاكس آمریكایی ” در كتاب خود ” قاموس كتاب مقدس ” ۸۰ بار در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید) تكرار شده كه فقط ۳۰ مورد آن با حضرت عیسی قابل تطبیق می باشد (قاموس مقدس، ماده پسر خواهر ، صفحه ۲۱۹) و ۵۰ مورد دیگر از نجات دهنده ای سخن می گوید كه در آخرالزمان ظهور خواهد كرد، عیسی نیز با او خواهد آمد و او را جلال خواهد داد و از ساعت و روز ظهور او جز خدا كسی اطلاع ندارد و او كسی جز حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ نمی باشد.
« مهدویت درزرتشت »  
در منابع زرتشتيان تصريحات زيادى به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) شده است كه قسمتى از آنها را در اينجا مى آوريم: 
۱ ـ در كتاب «زند» كه از كتب مقدّسه زرتشتيان است در باره انقراض اشرار و وراثت «صلحا» كه پس از درهم شكستن شوكت جبّاران و بيدادگران، زمام اُمور جامعه بشرى را به دست خواهند گرفت، چنين مى گويد:
«لشكر اهريمنان با ايزدان دايم در روى خاكدان محاربه و كشمكش دارند، و غالباً پيروزى با اهريمنان باشد، امّا نه به طورى كه بتوانند ايزدان را محو و منقرض سازند; چه، در هنگام تنگى از جانب اورمزد كه خداى آسمان است به ايزدان كه فرزندان اويند يارى مى رسد و محاربه ايشان نه هزار سال طول مى كشد، آنگاه فيروزى بزرگ از طرف ايزدان مى شود و اهريمنان را منقرض مى سازند، و تمام اقتدار اهريمنان در زمين است و در آسمان راه ندارند، و بعد از پيروزى ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان عالم كيهان به سعادت اصلى خود رسيده، بنى آدم بر تخت نيكبختى خواهند نشست».
۲ ـ در بخش «گاتها» كه يكى از بخشهاى چهارگانه «اوستا» است (بندهاى ۸ و ۹) نويدهائى در مورد ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)و سيطره جهانى آن حضرت كه قيام شكوهمند او طبق وعده هاى أنبياء در آخر الزمان به وقوع خواهد پيوست، چنين آمده است: 
«و هنگامى كه سزاى اين گناهكاران فرا رسد پس آنگاه اى «مزدا» ! كشورت را «بهمن» در پايان برپا كند، از براى كسانى كه دروغ را به دستهاى راستى سپرند، و خواستاريم از آنانى باشيم كه زندگى تازه كنند». 
۳ ـ باز در همان بخش «گاتها» تحت عنوان «بامداد روز» نويد ظهور يگانه منجى بشريّت كه در پايان جهان خواهد آمد، چنين آمده است: 
«كى اى «مزدا» ! بامداد روز فراز آيد، جهان دين راستين فرا گيرد، با آموزشهاى فزايش بخش پرخرد رهانندگان، كيانند آنانى كه «بهمن» به ياريشان خواهد آمد، از براى آگاه ساختن، من تو را بر گزيدم اى أهورا». 
نويسنده كتاب «بشارات عهدين» پس از آن كه اين دو بشارت را از «گاتها» نقل كرده است چنين مى نويسد: 
«مترجمِ «گاتها»، در پاورقى، «بهمن» را ـ كه در اين دو بشارت پرچمدار نهضت آخرين معرفى شده ـ نماينده توانايى و منش نيك و راستى و پارسايى دادار اهور مزدا، تفسير كرده، و روى اين اصل، توضيح اين دو فراز از «گاتهاى زرتشت» از اين قرار است: 
در پايان جهان پيش از رستاخيز عمومى آغاز سزاى گناهكاران است كه به دست تواناى نماينده قدرت و راستى و قدس و عدالت الهى ـ به سزاى اين جهانى خود خواهند رسيد ـ اين دولت با سعادت تنها براى كسانى است كه دروغ را به دستهاى راستى سپرده، و منش زشت را در بوته فراموشى نهاده اند. 
« مهدویت در یهود »  
یهودیان معتقدند كه در آخر الزمان منجی و رهاننده ای به نام “ماشیح” ظهور خواهد كرد كه او را از نسل حضرت داوود ـ علی نبینا و آله و علیه السلام ـ می شمارند. لازم به تذكر است كه موعود مسلمانان، حضرت مهدی ـ علیه‌السلام ـ نیز از طرف مادرشان به حضرت داوود ـ علی نبینا و آله و علیه السلام ـ می رسند. 
زبور  در زبور حضرت داوود ـ علی نبینا و آله و علیه السلام ـ كه تحت عنوان ” مزامیر ” در كتاب عهد عتیق آمده است، نویدهایی در مورد ظهور حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ داده شده است. تا جایی كه می توان گفت ، در هر بخش زبور اشاره ای به ظهور آن حضرت و نویدی از پیروزی صالحان بر شریران، و تشكیل حكومت واحد جهانی و 
تبدیل ادیان و مذاهب مختلف به یك دین محكم و آیین مستقیم موجود است. 
جالب توجه اینكه مطالبی كه قرآن كریم پیرامون ظهور حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ از زبور نقل كرده، در زبور فعلی عیناً موجود است، و از تحریف مصون مانده است. 
  • بازدید : 52 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بحث انتظار و ظهور مهدی موعود ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ از ابعاد گوناگونی مورد چالش قرار گرفته‌ است؛ از جمله: 
۱٫ مهم‌ترین فلسفه‌ای كه برای تحقّق قیام مهدی برشمرده‌اند، تحقّق عدالت فراگیر و گسترده است. با توجّه به این‌كه یكی از علل ضرورت معاد نیز همین ضرورت تحقّق كامل است و با توجّه به این‌كه دنیا فقط دارگذر، و اصل و مقصد نهایی، آخرت است، دیگر تحقّق عدالت فراگیر در دنیا چه ضرورتی دارد و چرا باید در این دنیا انتظارِ عدالت داشته باشیم؟ 
۲٫ در آیات و احادیث برای برخی اعمال جایگاه خاصی قائل شده‌اند: نماز ستون دین دانسته شده، و امربه معروف و نهی از منكر، مایه قوامِ بقیه احكام، و… . در این میان انتظار فرج، افضل اعمال شمرده شده است. چرا انتظار، چنین جایگاهی دارد؟ به ویژه اگر توجّه كنیم كه در بقیه موارد، فعل ایجابی و اقدام صورت می‌گیرد؛ اما ظاهراً انتظار، فعل سلبی و اقدام نكردن و منتظر ماندن است. چگونه كاری نكردن مهم‌ترین و برترین كار دانسته شده است
یكی از مباحثی كه امروزه جدّی مطرح می‌شود، بحث جهانی‌شدن است و می‌دانیم حكومت مهدی(عج) نیز حكومت جهانی است. قیام او فلسفه‌ای جهانی دارد و الگوی اسلامی جهانی‌شدن را می‌توان همان حكومت مهدی(عج) دانست. اگر از این زاویه نگریسته شود، آیا جهانی‌شدن رنگ و بوی دیگری نخواهد گرفت و در آن صورت، وظیفه ما در قبال آن‌چه امروزه به صورت جهانی‌شدن مطرح شده، چیست؟ 
گذشته از این‌گونه پرسش‌ها كه در خصوص اصل مهدویت و انتظار مطرح است، خود مفهوم انتظار، در درون خود نیز با چالش‌هایی جدّی مواجه است كه شاید مهم‌ترین آن‌ها این باشد كه با توجه به این‌كه در احادیث آمده ظهور، زمانی رخ می‌دهد كه جهان پر از ظلم شده باشد، آیا هرگونه تلاش اصلاحی عملاً ظهور را به تاخیر نمی‌اندازد؟ اگر باید منتظر ظهور بود، پس باید از اقدامات اصلاحی دست برداشت و این به معنای نفی وظایف اجتماعی است كه در دین بر دوش انسان گذاشته شده است (نظیر امر به معروف و نهی از منكر)، و اگر قرار است به آن وظایف عمل كنیم، دیگر چگونه می‌توان منتظر بود؟ به بیان دیگر اگر قرار است سیر بشر با این اصلاحات ما، سیر تكاملی باشد، این سیر به همین ترتیب به آخر می‌رسد و دیگر چه نیازی به ظهور مهدی؟ 
این‌ها و سؤالاتی از این دست، نگاهی دوباره و عمیق به مسأله مهدویت در اسلام را می‌طلبد كه می‌توان كلّ مسأله را در این جمله خلاصه كرد: از ما خواسته شده: انتظار ظهور و قیام مهدی(عج) را داشته باشیم،‌ و مسأله ما این است كه چرا و چگونه؟ 
در این مقاله قصد داریم با استفاده از اندیشه‌های شهید مرتضی مطهری پاسخ این سؤال را به دست آوریم. 
سؤال از چرایی، دوگونه پاسخ می‌تواند داشته باشد: یك بار، سؤال چرایی، سؤال از علل شیء است و این‌جا باید به تبیین فلسفه مهدویت پرداخت؛ یعنی سؤال از این‌كه چرا باید منتظر بود، به این برمی‌گردد كه چرا قیام مهدی ضرورت دارد كه انتظار آن ضرورت داشته باشد؟ پاسخ دیگر، پاسخ از طریق نتایج (معلولات شیء) است؛ یعنی باید منتظر بود؛ زیرا منتظر بودن، این آثار را برای ما به همراه دارد؛ امّا بحث از چگونگی، بین این دو نحوه چرایی قرار می‌گیرد. این بحث از طرفی متفرّع بر فلسفه مهدویت است؛ زیرا برای معلوم شدن چگونگی انتظار ابتدا باید متعلَّق آن معلوم شود. روشن است كه انتظار حمله دشمن را داشتن، چگونگی‌ای غیر از انتظار ورود میهمان داشتن را اقتضا می‌كند. این‌جا پس از شناخت ضرورت و فلسفه قیام موعود جهانی است كه می‌توان به این پرداخت كه این قیام چگونه تحوّلی در تاریخ و جامعه بشری است و چگونه انتظاری را از ما می‌طلبد. از طرف دیگر، زمانی می‌توان سخن از آثار و نتایج این انتظار به میان آورد كه چگونگی این انتظار معلوم شده باشد تا بگوییم چنین انتظاری چنان ثمره‌ای خواهد داشت. 
بدین ترتیب بحث را در سه بخش ادامه می‌دهیم: در بخش اوّل (فلسفه مهدویت و ضرورت انتظار) و سوم (ثمرات انتظار)، درباره چرایی انتظار سخن خواهیم گفت و در بخش دوم (نحوه انتظار و وظیفه ما) در خصوص چگونگی آن.
 
بخش اوّل: فلسفه مهدویت و ضرورت انتظار
در فلسفه اسلامی، قاعده‌ای به نام قاعده تلازم حد و برهان وجود دارد. به اقتضای این قاعده، هرگونه برهانی كه بر مساله‌ای اقامه شود، به شناخت (حد) بهتر آن خواهد انجامید و بالعكس. (ابراهیمی دینانی، ۱۳۷۲: ج ۳، ص ۲۴۰ ـ ۲۴۹). این بحث ما نیز بر همین روش مبتنی است؛ یعنی اگر بخواهیم شناخت مناسبی از مهدویت به دست آوریم، یك راه این است عللی كه ضرورت مهدویت را ایجاب كرده، بررسی كنیم. به نظر می‌رسد مهم‌ترین دلیل ضرورت موعود جهانی، همان فلسفه بعثت انبیا است كه فلسفه خلقت نیز هست (مطهری، ۱۳۷۲ الف، ص ۶۹ ـ ۷۳). 
فلسفه خلقت، عبادت و عبودیت است كه حقیقت عبودیت، تقرب به خدا است و فلسفه بعثت نیز طبق آیات متعدّدی از قرآن كریم، توحید و عدالت اجتماعی معرّفی شده كه مطابق شرح دقیق شهید مطهری، عدالت نیز برای توحید است (همان: ص ۷۴ ـ ۸۵)، و مهم‌ترین ضرورت قیام موعود جهانی نیز پركردن زمین از عدل و قسط است؛ امّا چنان‌كه گفته شد، اگر قرار است عدالت كامل در آخرت محقّق شود، دیگر چه اصراری هست كه در دنیا هم محقق شود؟ پاسخ به این سؤال، به نوع نگاه ما به انسان، عدالت و آخرت برمی‌گردد كه در چند بند توضیح می‌دهیم: 

۱٫ جایگاه انسان در نظام آفرینش: 
از منظر قرآن كریم، انسان به زمین نیامده كه در زمین بماند؛ بلكه آمده تا مسیر حركت به سوی خدا را طی كند و به مقام شایسته خویش كه همان مقام خلیفه اللّهی است برسد؛ یعنی مظهر صفات خدا گردد. انسان، آن‌گونه كه ملائكه پنداشتند، فقط موجودی نیست كه در زمین فساد و خونریزی كند؛ بلكه سكّه وجودش، روی دیگری دارد كه همان فلسفه آفرینش او است و در واقع آن‌چه در انسان اصالت دارد، همان ارزش‌های متعالی وجود او است (همان، ص ۵۲ ـ‌ ۵۴). 
۲٫ اصل فطرت: 
با توجّه به مطلب پیشین، انسان موجود خنثا نیست كه صرفاً تحت تاثیر عوامل خارجی واقع شود؛ بلكه در ذات خود، شخصیت واقعی و جهتگیری حقیقی به سمت كمال دارد كه این جهتگیری، همان فلسفه اصلی وجود او است و امری است كه می‌توان روی آن سرمایه‌گذاری كرد (مطهری، ۱۳۷۵). این سرمایه اوّلیه به قدری اهمیت دارد كه وجود هرگونه باطلی كاملاً تبعی و طفیلی این سرمایه حق است و در عالم، باطل محض وجود ندارد؛ بلكه همه باطل‌ها در اثر افراط و تفریط در حق پدید می‌آیند و هویت مستقلی ندارند (مطهری، ۱۳۷۲ ب، ص ۳۵ ـ ۳۷). به بیان دیگر، انسان یك ظرف خالی محض نیست كه از بیرون و تحت تاثیر عوامل خارجی پر شود؛ بلكه بذر یك سلسله بینش‌ها وگرایش‌ها در نهاد او نهفته است و بدین سبب انسان باید پرورش داده شود، نه این‌كه مانند یك مادّه صنعتی، ساخته شود (مطهری، ۱۳۷۱: ص ۳۵). 
 
  • بازدید : 63 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

يكي از موضوعات قرآني كه خداوند متعال به آن اشاره فرموده است، مسأله حضرت مهدي(عج) و قيام آن حضرت مي‌باشد. بايد گفت؛ لازم نيست هر موضوع صحيحي با تمام خصوصيات و مشخصاتش در قرآن كريم وارد شده باشد.
چه بسيار جزئيات صيح و درستي كه آن كتاب آسماني اصلاً متعرض آن نشده است و ثانياً؛ آياتي چند در آن كتاب مقدس وجود دارد كه روزي را براي جهان نويد مي‌دهد كه حق پرستان و حزب خدا پرستان و طرفداران دين و مردم شايستة جهان، قدرت و حكومت زمين را قبضه ي نمايند و دين اسلام بر تمام اديان غالب مي‌گردد.
خداوند به كساني از شما كه ايمان آورده اند و عمل شايسته انجام داده اند، وعده داده كه آنان را خليفه زمين گرداند، چنان كه گذشتگانشان را نيز قبلاً خيفه گردانيده بود و ديني را كه برايشان پسنديده است، استوار و نيرومند گرداند و ترسشان را به ايمني تبديل كند تا مرا عبادت كنند و چيزي را شريك قرار ندهند.
۳-در سوره قصص آيه ۴ مي‌فرمايد:
و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين.
ما اراده كرده ايم كه به ضعيفان زمين منت نهاده، و آنها را پيشوايان و وارثان زمين گردانيم.
۴-در سوره توبه آيه ۳۳ مي‌فرمايد:
هوالذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الذين كله ولو كره المشركون.
او خدايي است كه رسولش را با هدايت و دين حق فرستاده تا بر تمام اديان غالب گردد، اگرچه مشركين آن را مكروه داشته باشند.
از اين ايات شريفه اجمالاً استفاده مي‌شود كه: دنيا روزي را در پيش دارد كه قدرت و اداره زمين به دست مؤمنين و رجال شايسته افتاده، پيشوا و پيشرو تمدنهاي بشري مي‌گردند و دين اسلام بر تمام اديان غالب مي‌شود و يكتاپرستي جايگزين شرك مي‌گردد.
آن عصر درخشان؛ همان روز نهضت مصلح يبي و منجي بشريت و مهدي موعودي مي‌باشد و آن انقلاب جهانگير و همه جانبه توسط مسلمين شايسته انجام مي‌يابد.
عمره از سوي آن حضرت و … نيز از كارهايي است كه منتظران عاشق و فراوان انجام مي‌دهند.

امام مهدي(ع) در قرآن 
« و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصلحون»
ما در زبور داود، از پس ذكر(تورات)، نوشته ايم كه سرانجام، زمين را بندگان شايستة ما به ارث مي‌برند(و بر كرة زمين حاكم مي‌شوند)
طبق فرمودة پيشواي پنجم حضرت امام محمد باقر(ع)، اين بندگان شايسته كه وارثان زمين شوند. اصحاب مهدي(ع) هستند، در آخرالزمان.
ويژگيهاي ياران حضرت مهدي(ع) از نگاه قرآن
در قرآن مجيد اين كتاب انسان ساز و حركت آفرين در رابطه با ياران حضرت مهدي(عج) يك آيه است كه بسيار اميد بخش و سازنده است اين آيه در حقيقت بيانگر حقايق و واقعيتهايي است كه اگر به طور جدي و همه جانبه تعيب گردد، موانع سر راه را بر مي‌دارد و جهان را به استقبال مصلح جهاني حركت مي‌دهد.
در سوره مائده آيه ۵۹ خداوند بطور مستقيم مؤمنان را مورد خطاب قرار داده و مي‌فرمايد:
اي مؤمنان هركس از شما مرتد شد و از اسلام بيرون رفت! خداوند در اينده جمعيتي را مي‌آورد كه داراي پنج امتياز هستند.
۱-هم خداوند آنها را دوست دارد و هم آنها خدا را دوست دارند؛
۲-در برابر مؤمنان خاضع و مهربانند؛
۳-در بابر مشركان و دشمنان- سرسخت و نيرومندند.
۴-بطور پي گير در راه خدا جهاد و تلاش مي‌كنند؛
۵-در مسير انجام وظيفه از سرزنش هيچ سرزنش كننده‌اي مي‌هراسند؛ اين فضل خا است كه به هر كسي بخواهد( و شايسته ببيند) ي دهد ضل و رحمت خدا وسيع است و او بر همه چيز آگاه است.
نكاتي پيرامون ۳۱۳ يار مخصوص حضرت مهدي(عج) 
پيرامون ۳۱۳ يار مخصوص و ويژة امام زمان به دو نكته مهم اشاره مي‌نماييم:
۱-تواتر حديث ۳۱۳ نفر : در همه جا معروف است و در كتاب‌هاي مربوط به امام زمان(عج) نوشته شده كه هنگام ظهور آن حضرت ۳۱۳ نفر ياران مخصوصش به او مي‌پيوندند و همچون كوه در برابر حوادث ايستادگي كرده همراه امام(ع) هستند و اين حديث ۳۱۳ نفر در كتب معروف مانند بحارالانوار و اثبات الهداه و منتخب الاثر … آمده است.
۲-ويژگيهاي مخصوص ياران خالص يعني ۳۱۳ نفر از ديدگاه روايات:
هنگام ظهور امام قائم(ع) آن حضرت قبل از آنكه كنار كعبه برود و تكيه بر كعبه كند و صداي دل آراي خود را بلند كرده و به جهانيان برساند، در مكاني به نام ذي طوي در انتظار ۳۱۳ نفر از ياران خاصش توقف مي‌كند تا اينكه آنها مي‌آيند و به آن حضرت مي‌پيوندند … و از آنجا همراه امام به كنار كعبه مي‌روند…
ب)۳۱۳ نفر از ازراف جهان جمع مي‌شوند
امام باقر(ع) مي‌فرمايد:
خداوند براي حضرت قائم (عج) از دورترين شهرها به تعداد جنگاوران جنگ بدر، 
۳۱۳ مرد را جمع مي‌كند.
ج)۳۱۳ نفر نخستين بيعت كنندگان با امام قائم(عج) هستند.
هنگام ظهور نخستين كساني كه پس از جبرييل امين(ع) با امام قائم (عج) بيعت مي‌كنند. همين ۳۱۳ نفر هستند و اين مطلب در احاديث آمده است. البته بايد توجه داشت كه در آغاز ظهو ياران امام زمان ۳۱۳ نفرند وگرنه بطور سريه بر ياران ان حضرت افزوده مي‌شود. بطوري كه در همان آغاز به ۱۰۰۰۰ نفر مي‌رسند . 
د)۳۱۳ نفر جانبازان سلحشورند
امام سجاد (ع) مي‌فرمايد:
اين ۳۱۳ نفر در حدي از ايثار و جانبازي و شجاعت و سلحشوري هستند كه دشمنان قائم جمع مي‌شوند تا ان حضرت را به قتل برساند، همين ۱۱۳ نفر با دفاع قهرمانانه در راه آن حضرت دشمنان را دفع مي‌كنند.
هـ)۳۱۳ نفر پرچمداران و حاكمان روي زمين هستند
امام صادق (ع) فرمود:
گويا امام قائم(عج) را در بالاي منبر كوفه مي‌نگرم كه يارانش ۳۱۳ نفر مرد، به تعداد 
جنگاوران مسلمانان جتگ بدر- اطرافش را گرفته اند اين ياران پرچمداران و حاكمان بر مردم در زمين از جانب خداوند هستند.
و)۳۱۳ نفر امت معدوده و همچون پاره‌هاي ابرهاي متراكم هستند
در قرآن مي‌خوانيم- هرجا كه باشيد، خداوند همه شما را حاضر مي‌كند- در تفسير اين آيه شريفه اام باقر(ع) مي‌فرمايد:
منظور ياران قائم (عج) اند كه ۳۱۳ نفرند، به خدا سوگند منظور از امت معدوده كه(در سوره هود آمده) آنها هستند. به خدا سوگند در يك ساعت همگي جمع مي‌شوند، همچون پاره‌هاي ابر پائيزي كه بر اثر باد جمع و متراكم مي‌گردد.
ز)۳۱۳ نفر ركنها و پايه‌هاي خلل ناپذير و پشتيبانان محكمند
امام صادق در تفسير آيه ۸۰ سوره هود كه در آن آمده، حضرت لوط به قوم سركش و تبهكار خود گفت،«اوان لي بكم قوه او اودي الي ركن شديد» فرمود.
منظور از قوه همان قائم(عج) است و منظور از ركن شديد(پشتيبانان محكم) ۳۱۳ نفر از ياران هستند.
ح)امام باقر(ع) فرمود:
امام قائم(عج) داراي ۳۱۳ نفر ياور است كه اين افراد از عجم هستند، برخي از آنها در روز بر روي ابر سوار شده و راه مي‌روند و به نام و اوصاف و نسب معروفند.
ط)دست خدا بااي سر حضرت مهدي(عج) و يارانش است.
اين مطلب از ايه شريفه «ان تنصروالله ينصركم و يثبت اقدامكم» استفاده مي‌شود.
ي)۵۰ نفر از ۳۱۳ نفر يار مخصوص امام زمان (عج) از زنان هستند.
امام باقر(ع) مي‌فرمايد: سوگند به خدا سيصد و اندي نفر مرد مي‌آيند كه در ميانشان۵۰ نفر زن هستند، آمدنشان همچون ابرهاي پاييزي است. 

وظايف شيعه در عصر انتظار 
۱-پاسداشت انديشه‌ها
تار و پود جامعه و حكومت ديني را اعتقادات آسماني تشكيل مي‌دهد كه از سوي خداوند به وسيلة وحي در اختيار بشر قرار گرفته است. حفظ و حراست اين دستاورد گرانقدر و بي نظير در هر زماني لازم و ضروري است و در زمان فيبت حجت خدا ضرورتش دو چندان مي‌شود؛ چرا كه وظيفة ظاهري ان حضرت نيز به علت غيبت بر دوش امت قرار دارد. از اين رو، التزام فكري و عملي به اعتقادات ناب و حياتي، تبليغ و ترويج ان از راه‌هاي مشروع و اصولي، دعوت مردم دنيا به سوي آنها، انتقال آن به نسل‌هاي جديد و حراست و مرزباني از همة حدود و ثغور عقيدة ناب اسلامي، نخستين و ضروري ترين وظيفة هر منتظر واقعي در عصر انتظار است. در قرآن مجيد 
  • بازدید : 36 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

تعابير بسيار بلندى از همه انبيا، از ازل تا خاتم(ص) راجع به حضرت حجت(ع) رسيده و تقريباً جزء اجتماعى‏ترين موضوعات، بين همه اديان الهى و ابراهيمى، بشارت موعود و وعده منجى است و همه گفته‏اند كه كار نيمه تمام و ناتمام انبيا(ع) و اديان، به دست اين مرد بزرگ، كامل خواهد شد. گفته‏اند كه بزرگ‏ترين تكليف تاريخ، كار بزرگ‏ترين مرد تاريخ است. حتى مكاتبى كه الوهيت‏زدايى و الهيت‏زدايى شده‏اند باز به نوعى و به نحوى به اين مسئله انديشيده‏اند، و گرچه نام ايشان را نبرده‏اند، اما همه ظهور ايشان را بشارت داده‏اند و حتى مكاتب الحادى چون ماركسيسم نتوانسته‏اند به مسئله آخرالزمان، بى‏تفاوت بمانند.بوديزم، مسيحيت و يهوديت نيز كه غالب بشريت را زير پوشش گرفته‏اند، در اين خصوص، اعلام‏نظر كرده‏اند. يهود، هنوز منتظر مسيح(ع) است و مسيحيت، منتظر ظهور مجدد مسيح(ع) است
. همه انبيا، همه مذاهب و اديان و فرق، منتظر گشايشى بزرگ در آينده يا در پايان تاريخ هستند و اشاره خواهم كرد كه حتى امروز مكتبى كه چند دهه براى نفى پايان تاريخ و نفى »غايت« از تاريخ، دست و پا زد و مدعى شد كه تاريخ بشر، منتهاى روشن ندارد و جهت اصولى خاصى بر آن حاكم نيست، يعنى »ليبراليزم« كه در واقع پنجاه، شصت سال تئورى بافت كه تاريخ غايت نداشته و ندارد؛ آخرين نظريه‏پردازانشان چون فوكوياما از »پايان تاريخ« سخن مى‏گويند، منتها »پايان تاريخ« به روايت خودشان كه تثبيت و تبليغ نظام ليبرال سرمايه‏دارى است.در روايات از حضرت مهدى(عج)، به »بهار روزگاران« تعبير شده‏است و در سلامهايى كه به محضر حضرت عرض مى‏شود آورده‏اند: »السلام على ربيع‏الانام و نضرة الايام« درود بر بهار بشريت، بهاران تاريخ و طراوت روزگاران.كسانى كه ايشان را ديده‏اند؛ توصيفاتى از شمايل ظاهرى ايشان كرده‏اند پيامبر اكرم(ص) و ائمه(ع) نيز اين بزرگوار را توصيف كرده‏اند و در آثار محققان، چنين منعكس شده است: چهره‏اش گندمگون، ابروانش هلالى و كشيده، چشمانش سياه، درشت، جذاب و نافذ، شانه‏اش پهن، دندانهايش براق، بينى كشيده و زيبا، پيشانى بلند و تابنده، استخوان‏بندى او صخره‏سان، گونه‏هايش كم گوشت و از فرط بيدارى شبها، اندكى متمايل به زردى، بر گونه راستش خالى سياه، عضلاتش پيچيده و محكم، موى سرش بر لاله گوشها ريخته و نزديك به شانه‏ها، اندامش متناسب و زيبا، قيافه‏اش خوش منظر و رخسارش در هاله‏اى از شرم بزرگوارانه و شكوهمند پنهان، هيأتش سرشار از حشمت و شكوه رهبرى، نگاهش دگرگون كننده و فريادش همه‏گير و درياسان است.من در بخش نخست عرايضم، دو نظريه در زمينه تاريخ انسان و دو تفسير درباره فلسفه حيات و مدنيت را به مقايسه مى‏گذارم تا ببينيم كداميك از آنها با »مهدويت« سازگار است و كدام نيست و چرا؟ و در بخش دوم، بعضى رواياتى راجع به ايشان يا منقول از خود ايشان در اين خصوص كه ايشان چه جامعه‏اى را بنا خواهند كرد و چه حكومتى را خواهند ساخت و مناسبات انسانى و البته حقوق بشر در حكومت ايشان چگونه تعريف خواهد شد؛ عرض مى‏نمايم و البته هر يك از اين روايات، خود مى‏تواند موضوع يك كنفرانس علمى يا پايان‏نامه باشد.
گفته‏اند كه »انتظار« سنتز تضاد بين »واقعيت« و »حقيقت« است. »واقعيت« يعنى آنچه هست و »حقيقت« يعنى آنچه نيست ولى بايد باشد. گفته‏اند كه انتظار، سنتزى ناشى از تضاد بين واقعيت و حقيقت است، كوبيدن جاده »آنچه هست« تا »آنچه بايد باشد«. پس نكته نخست اين است كه دو زاويه ديد براى تفسير تاريخ بشر امروز وجود دارد: نخست، آنچه از آن، تعبير به اصل »مسيانيزم«۱؛ يعنى مسيحى‏گرايى و موعودگرايى كرده‏اند و در اينجا، »مسيح« به معنى موعود است و مسيانيزم، دعوت به انتظار است. انتظار براى ظهور موعود و اعتراض به وضع موجود در سطح بشرى كه توأم است با وعده پيروزى قاطع حق و عدل در پايان تاريخ و از آن نيز به اصل »فتوريزم« تعبير كرده‏اند. »فتوريزم«۲، »آينده‏نگرى« و نگاه به آينده است؛ ايدئولوژى‏اى معطوف به فردا كه مى‏گويد همه خبرها در آينده است؛ جهان هنوز تمام نشده؛ محرومان مأيوس نباشند؛ مبارزان و مجاهدان راه آزادى و عدالت و آگاهى، از مبارزاتشان پشيمان نشوند. آنها كه بارها در نهضت جهانى »اجراى عدالت« شكست خورده‏اند نگويند كه همه چيز تمام شد. به آينده نگاه كنيد. سرتان را بالا بگيريد. شهيد داديد؛ صدمات خورديد؛ ضايعاتى داديد؛ در بعضى از جبهه‏ها عقب نشستيد؛ اما سرتان را بالا بگيريد. »فتوريزم« يعنى چشمهايتان را قاطعانه و اميدوارانه به آينده بدوزيد و از پس غروب امروز، طلوع فردا را تصور كنيد و با تصور آن، مبتهج بشويد. اين ايده‏اى براى اغواى افكار عمومى نيست.
همچنين بر خلاف آنچه بعضى جناحهاى پراگماتيست گفته‏اند كه امام زمان(ع) اگر هم وجود نداشته باشد اعتقاد به او مفيد است، بايد گفت: نه، امام زمان(ع) هم حقيقت است و هم اعتقاد به او مفيد است. هم حقيقت دارد و هم فايده.
آنها كه مى‏توانند حقيقت مهدويت را بفهمند و باور كنند و درگير دگماتيزم تجربه‏گرايى و جزميات عالم حس هستند و حاضر نشده‏اند از پنجره‏اى كه به دست انبيا(ع) به فراسوى عالم ماده و ماوراى طبيعت، باز شده به بيرون نگاه كنند، ممكن است پديده امام زمان(ع) را فاقد حقيقت و حداكثر، مفيد فايده بدانند. در حاليكه واقعيت امر، اين است كه قصه امام زمان(ع) اسطوره نيست و نبايد متهم به نگاه اساطيرى مذهبى شود. در قصه امام زمان(ع) »حقيقت« و »فايده« هر دو توأم با يكديگرند
پس يك خط در نگاه به آينده انسان و نگاه به تاريخ است كه در غرب، از آن تعبير به »مسيانيزم و فتوريزم« كردند و آن را با همين كوبيدند، چون تاريخ، زنده است، فعال است و از طرف يك موجود ذى‏شعور، هدايت مى‏شود و عاقبت بشر به منجلاب، ختم نخواهد شد و به تاريخ بشر، خوش‏بين و معتقد است كه از پس همه ستمها و بى‏عدالتيها و دروغهايى كه به بشر گفته‏اند و مى‏گويند، خورشيد »حقيقت و عدالت«، طلوع خواهد كرد و خدا، انسان را به ستمگران تاريخ، وا نخواهد گذارد؛ اما متقابلاً خط دومى وجود دارد كه از طرف تفكر ليبرال و سرمايه‏دارى و هژمونى غرب، امروز در دنيا به آكادميها و دانشگاهها پمپاژ مى‏شود و در سطح افكار عمومى دنيا، به زور تبليغات، القا مى‏شود و آن نفى ايده »غايت تاريخ« است.
وقتى مى‏گوييم »غرب«، مردم مغرب زمين، مراد نيستند. مردم مغرب زمين، آنها كه مذهبى و مسيحى‏اند به »موعود«، معتقدند و على‏رغم همه بمبارانهايى كه عليه فطرت آنان اعمال شده – ولو يك قشر اقليت در غرب، در آمريكا و اروپا هستند – ولى هنوز لطافت باطنى خود را حفظ كرده‏اند. من به ياد مى‏آورم كه با بعضى دوستان در واشنگتن، براى ديدار از كليسايى رفتيم كه بسيار معظم و قديمى بود و تقريباً حالت موزه داشت و شامل هفت كليساى تودر تو بود. در سالن كليسا يك دختر دانشجوى آمريكايى را ديدم كه ايستاده بود و نى مى‏نواخت. صبح يكشنبه بود. جلو رفتم و از او پرسيدم كه تو را چه مى‏شود؟ گفت: نذر كرده‏ام كه در انتظار موعود و به عشق او هر صبح يكشنبه، تا زنده‏ام، بر در كليسا، نى بزنم. اين جامعه‏اى است كه معنويت، انسانيت و عدالت را در آن، شبانه روز بمباران مى‏كنند با اين وجود، از پس فطرت آن دختر جوان مذهبى دانشجو، در قلب واشنگتن برنمى‏آيند. پس وقتى از غرب، سخن مى‏گويم، منظور من، مردم عادى، ناآگاه و ساده مغرب زمين، به خصوص محرومان كه حتى فاسدانشان نيز به نحوى مظلوم و قربانى هستند، نيست. مراد »هژمونى سرمايه‏دارى ليبرال« و حاكميت هسته‏هاى سرمايه‏دارى يهود است كه امروزه بر آمريكا و از طريق آمريكا بر دنيا حكومت مى‏كنند، همانها كه در انتخابات اخير كه مملو از تقلب بود براى انتخاب يكى از اين دو نفر، كه هر دو هم حافظ منافع آن هسته سرمايه‏دارى هستند، خرج مغزشويى افكار عمومى كردند و همه اين ميلياردها دلار از پول همين شركتها در واقع، سرمايه‏گذارى ارباب واقعى غرب و دنياى امروز است و سيستم برده‏دارى مدرن را همچنان رهبرى مى‏كنند و محافظه‏كارترين هسته قدرت در طول تاريخ بشر، همين هسته تفكر ليبرال است كه آمريكا و غرب را رهبرى مى‏كند. حال چرا محافظه‏كار هستند؟ زيرا وضع موجود در دنيا بايد به نفع آنان حفظ بشود. اين وضع چگونه حفظ شود؟ ابتدا بايد بباورانند كه وضع موجود در جهان و اتفاقى كه در دهه‏هاى اخير در دنيا افتاده و ايدئولوژى ليبراليزم در ذيل منافع سرمايه‏دارى جهانى و صهيونيزم، معادله قدرت و ثروت را تعريف مى‏كند، عين عقلانيت است و همه هم بايد باور كنند و به ما بباورانند كه اتفاقى كه اسم آن را مدرنيته مى‏گذارند، آخر خط تاريخ است.مى‏خواهند بگويند كه هيچ مدينه فاضله‏اى برتر و پيشروتر از وضع كنونى در جامعه جهانى كه ما آن را رهبرى مى‏كنيم، نه فقط وجود خارجى ندارد، بلكه حتى وجود ذهنى هم نمى‏تواند داشته باشد. پوپر در مصاحبه‏اش با اشپيگل، چند سال پيش از مرگش گفت »امروز مدينه فاضله در كل تاريخ بشر، جامعه ايالات متحده است«. مصاحبه‏گر از او پرسيد در جامعه‏اى كه هر ۸ ثانيه، يك قتل و هر ۹ ثانيه، يك تجاوز جنسى صورت مى‏گيرد و جامعه‏اى كه بزرگ‏ترين منبع درآمدش مواد مخدر و سلاحهاى كشتار جمعى هسته‏اى، شيميايى و ميكروبى است؛ چگونه مدينه فاضله و پايان تاريخ است؟ او پاسخ مى‏دهد كه اصل ضرورت فكر كردن به »مدينه فاضله« دروغ بزرگى بوده كه به ما گفته‏اند. هيچ مدينه فاضله‏اى در انتهاى تاريخ وجود ندارد و نبايد به آن فكر كرد و اين فكرى انحرافى در ذهن بشر و باورى اساطيرى است، يا فوكوياما، نظريه‏پرداز سرمايه‏دارى آمريكا، گفت: اگر تاريخ پايانى هم دارد پايان آن، همين جامعه فعلى ايالات متحده آمريكاست. اين تفكر »محافظه‏كارى« است
»كنسرواتيزم«۳ (محافظه‏كارى) دفاع از وضع موجود جهانى و دفاع از هرم قدرتى است كه هم‏اكنون بر دنيا حكومت مى‏كند و در رأس آن سرمايه‏دارها هستند و همه ملل ديگر، ملتهاى شرق، جنوب و همه، قاعده اين هرم و بردگانى هستند كه رأس هرم قدرت را بر دوش خود بايد بكشند. امروزه ثروت در دنيا چگونه تقسيم شده است؟ چند درصد بشريت، چند درصد ثروت و زمين را در دست دارند و اين آمار مبين چيست؟ و اگر كسى بگويد اين وضع، باز ادامه پيداكند، به چه معنى است؟
در روايت آمده است كه امام زمان(ع) فاصله‏هاى طبقاتى را در سطح جوامع بشرى بر هم خواهند زد. در روايت داريم كه در زمان مهدى ما، هيچ انسان گرسنه‏اى در سراسر زمين پيدا نخواهد شد. اين آن مهدويتى است كه ما به آن معتقديم و همه اديان به آن معتقدند، ولى هيچ‏كس به اندازه شيعه، راجع به آن جامعه آخرالزمان و انقلاب بزرگ، شفاف سخن نگفته است. و شايد ديگران، آگاهى شفاهى از وضعيت نداشته‏اند. شيعه حتى نام مقدس آن رهبر انقلاب جهانى را نيز مى‏داند، روش حكومت او را توصيف كرده است و شايد در هيچ مكتب ديگرى چنين نباشد. شما در اپانيشادها، در وداها، در انجيل، در تورات و در همه منابع شرق و غرب، بشارت آخرالزمان را مى‏بينيد، ولى هيچ جا به اندازه منابع شيعه، شفاف و دقيق راجع به ايشان، حتى قيافه، حرفها، شعارها و نحوه انقلاب و حاكميتش بحث نشده است. هدف عمده نظام ليبرال سرمايه‏دارى كه مى‏گويد ما با »مدينه فاضله« سازى و مسيانيزم، با بنيادگرايى دينى، با راديكاليزم انقلابى، با فوندامنتاليزم۴ (بنيادگرايى) و با ايدئولوژى، مخالفيم. و با هر نوع اصول‏گرايى، حتى غير دينى آن مبارزه مى‏كند، اين است كه در افكار عمومى بشر، به خصوص در دانشگاههاى شرقى و اسلامى، در ذهن دانشجو و سپس در ذهن مردم، حالت ترديد در وضع موجود و حالت متوقع و منتظره، پيش نيايد كه عجب!! پس مدرنيته سرمايه‏دارى، آخر خط نيست؟ و بايد منتظر بود؟ اين پرسش نبايد در افكار عمومى و خصوصى بشريت، جوانه بزند!! آنها مى‏خواهند بگويند كه هيچ چيزى ديگر فراتر از اين وضع موجود جهان نيست و آنچه هست، عين علم و عقلانيت و آخر خط و پايان تاريخ است. مى‏گويند اينجا ايستگاه آخر است و بشريت بايد از قطار پايين بيايد. توجه داشته باشيد نمى‏گويند كه همه بشريت در سطح ما زندگى كنند و امكانات مردم آمريكا را در اختيار داشته باشند. كه اگر بگويند، بايد دست از ستم جهانى و نابرابريها بردارند. چون اگر معنى »جهانى شدن« اين باشد كه توزيع ثروت، قدرت، آگاهى و حرمت و احترام در تمام جهان، يكسان باشد، مورد قبول است، اما »جهانى شدن« كه آنان مى‏طلبند به معنى »آمريكايى شدن« است؛ جهانى شدن از نوعى كه در رأسش، سرمايه‏داران حاكم بر آمريكا باشند و بقيه بشريت، قاعده آن هرم باشند.جهانى شدن »گلوباليزيشن«۵ غربى، توجيه ستم غربى بر جهان است. اينان با »جهانى شدن مهدوى« مخالف‏اند و به جهانى شدن سرمايه‏دارى آمريكا فراخوان مى‏كنند. اگر جهانى شدن، عبارت باشد از جهانى كردن آمريت آمريكا و منافع سرمايه‏دارى حاكم بر آمريكا، صهيونيزم و انگليس، اين جهانى شدن فقط به نفع آنهاست و همان را ترويج مى‏كنند، اين »جهانى شدن« همه فرهنگها و ايدئولوژيهاى مقاومت را مى‏بلعد و هضم مى‏كند، اما اگر بگوييم كه ما جهانى شدن را قبول داريم، اما نه با معيارهاى سرمايه‏دارى يهود، بلكه با معيارهاى امام مهدى(ع) كه مى‏گويد در تمام دنيا هيچ انسان گرسنه‏اى نبايد باشد و نبايد در گوشه افريقا بچه‏هاى يازده ساله وزنشان به اندازه بچه‏هاى ششماهه واشنگتن و نيويورك باشد و نبايد استخوان دنده‏ها و پهلوهايشان پوست آنها را بشكافد و از زير پوستشان بيرون بزند، آنها اين جهانى شدن مهدوى يعنى عدالت جهانى را پس مى‏زنند و آن را توهم و يوتوپيا مى‏دانند، چون امام مهدى(ع) امنيت را براى همه – نه فقط براى سرمايه‏دارهاى غرب – مى‏خواهد. روايت داريم كه در زمان حكومت جهانى امام مهدى(ع) امنيت بدان حد بر جهان، حاكم مى‏شود كه يك دختر نوجوان بدون كمترين توهين و تهديدى به تنهايى از اين سوى عالم به آن سوى خواهد رفت. اين در روايات ماست. جهانى شدن مهدوى يعنى امنيت براى همه، امنيت براى دخترهاى آفريقا، مكزيك، غنا و افغانستان، نه فقط براى دختران سرمايه‏داران نيويورك. اما تفكر جهانى شدن از آن نوع كه ليبرال سرمايه‏دارى مى‏گويد و مى‏خواهد، در واقع عين »محافظه‏كارى« است، لذا اين در مقياس جهانى، با اصول‏گرايى، با مدينه فاضله‏سازى، با ايدئولوژى و حاكميت ارزشها مخالف‏اند و مى‏گويند كه ارزشها اصولاً مفاهيم غير علمى و مقولات غيرعقلانى‏اند و لذا مسائلى شخصى بلكه جزو وسايل شخصى!!اند و ارزشها، شخصى و نسبى است پس ربطى به حكومت و امر عمومى۶ ندارد و سكولاريزم همين است.خط تبليغاتى آنان، اين است كه سخن گفتن از مهدويت و جهانى شدن و وعده عدالت جهانى، خيالبافى است و ممكن نيست. در بحثهاى دانشگاهى‏شان همين را عنوان مى‏كنند تا تز كنسرواتيستى را جهانى كنند و نيز مى‏گويند اين ايده، اساساً ايدئولوژيك، توتاليتر و تماميت‏طلب است و يعنى چه كه يك نفر به نام مهدى(ع) مى‏خواهد بر كل دنيا حكومت واحد برقرار كند؟!چون در روايت داريم مهدى(ع)، با برهان و شمشير، از راه انقلاب جهانى به حاكميت و عدالت جهانى دست خواهد يافت. ايشان با مسيحيان به وسيله انجيل حقيقى و با يهوديان به تورات حقيقى احتجاج و استدلال مى‏كند و براى هيچ‏كس، عذر و بهانه‏اى نمى‏گذارد و اغلب مردم با منطق و برهان و موعظه و رحمت، متقاعد مى‏شوند و آنها كه لجاجت مى‏كنند با شمشير، اصلاح خواهند شد و بشريت ديگر جز مسلمان نخواهند بود
  • بازدید : 40 views
  • بدون نظر
شامل موضوعات
مقدمه
مهدویت در اسلام
مهدی منتظر در نهج البلاغه
مهدويت و استمرار خلافت الهي
حضرت مهدي (عج) و عدالت جهاني
حضرت مهدي(عج) و آسايش اقتصادي بشر
حضرت مهدي(عج) و اصلاح فکري ـ فرهنگي بشر
و…
شامل موضوعات
مقدمه
مهدویت در اسلام
مهدی منتظر در نهج البلاغه
مهدويت و استمرار خلافت الهي
حضرت مهدي (عج) و عدالت جهاني
حضرت مهدي(عج) و آسايش اقتصادي بشر
حضرت مهدي(عج) و اصلاح فکري ـ فرهنگي بشر
و…
  • بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در عصري كه پيشرفت‏هاي مادّي به اوج خود رسيده امّا معنويات كمرنگ و بي جان شده و دين داري از جوامع بشري رخت بسته، و اديان تحريف شده و يا مكاتب ساخته دست بشري جوابگوي نيازهاي بشر امروزي نيست، بشر، سخت سرخورده و نااميد شده است نااميدي از آينده‏اي روشن، نااميدي از عدالت واقعي، و رفاه حقيقي، نااميدي از آرامش و امنيّت و سلامت عاطفي و… در اين آشفته بازار تنها ديني كه به بشريّت مخصوصاً مستضعفان و محرومان جهان اميدها و نويدهاي روشني مي‏دهد، و يأس و نااميدي از آينده را گناه نابخشودني مي‏داند اسلام حقيقي يعني مذهب تشيّع است، اين مذهب، امامي را چشم به راه است كه جهان را پر از عدل و داد، علم و تكامل، امنيّت و سلامت مي‏كند و مقدم امامي را انتظار مي‏كشد كه صالحان و پاكان و مستضعفان و پا برهنه گان متدين را، حاكمان زمين قرار دهد. اين اميد و انتظار، بشريت را طراوت و زندگي مي‏بخشد.
به اعتقاد شيعه رابطه خدا و خلق پيوسته از طريق حجّت خدا و وليّ او ادامه دارد و فيض الهي با واسطه فيض جريان مي‏يابد. و در آخر الزمان با ظهور آخرين حجّت خدا، مردم از بهترين فيوضات الهي بهره‏مند خواهند شد.
«هانری كربن» استاد فلسفه و مستشرق نامدار فرانسوي شیعه مي‏گويد:
«به عقيده من مذهب تشيّع تنها مذهبي است كه رابطه هدايت الهي را ميان خدا و خلق براي هميشه نگه داشته و به طور مستمر و پيوسته ولايت را زنده و پا برجا مي‏دارد.
مذهب يهود، نبوّت را كه رابطه‏اي است واقع ميان خدا و عالم انساني در حضرت كليم ختم كرده، و پس از آن به نبوت حضرت مسيح و حضرت محمد(ص) اذعان ننموده و رابطه مزبور را قطع مي‏كند، همچنين مسيحيان در حضرت مسيح متوقف شده‏اند، اهل سنّت از مسلمانان نيز در حضرت محمد(ص) توقف كرده و با ختم نبوت در ايشان ديگر رابطه‏اي ميان خلق و مخلوق، موجود نمي‏دانند. تنها مذهب تشيّع است كه «نبوّت» را با حضرت محمد(ص) ختم شده مي‏داند ولي «ولايت» را كه همان رابطه هدايت و تكميل مي‏باشد بعد از آن حضرت و براي هميشه زنده مي‏داند.»(۱)
آنچه پيش رو داريد بخشي از اميدها و نويدهايي است كه در مورد دوران پس از ظهور امام زمان (عج) داده شده است، باشد كه روشناي دل مستضعفان و منتظران گردد.
اميد دهي گاه به صورت كلّي در قرآن و روايات آمده و گاه به صورت تبيين مصداق‏هاي خاص در منابع اسلامي وارد شده است.
بخش اوّل: در منابع اسلامي، آيات و روايات فراواني به صورت كلّي بشريت و مستضعفان صالح را به آينده‏اي روشن اميد و نويد داده است كه به بخشي از آن‏ها اشاره مي‏شود
الف: قرآن و اميد دهي 
۱ـ بندگان صالح وارثان زمين: قرآن كريم مي‏فرمايد:
«و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذّكر انّ الارض يرثها عبادي الصّالحون انّ في هذا لبلاغاً لقومٍ عابدين؛(۲)
ما در كتاب زبور علاوه بر قرآن مجيد(يا پس از تورات) نوشتيم كه زمين را بندگان صالح و شايسته من در اختيار خواهند گرفت، و همين براي گروه عبادت كنندگان (و آنها كه در مسير بندگي خدا گام برمي‏دارند) براي رسيدن به اهدافشان كافي است».
جالب اين است كه در كتاب «مزامير داود» كه امروز جزء كتاب عهد قديم (تورات) شمرده مي‏شود عين اين موضوع به تعبيرات گوناگون ديده مي‏شود:
از جمله: «زيرا كه شريران، منقطع خواهند شد و امّا متوكلان به خداوند وارث زمين خواهند شد، هان بعد از اندك مدتي شرير نخواهد بود… اما حكيمان وارث زمين خواهند شد»(۳)،
در بخش ديگر مي‏خوانيم «زيرا متبركان خداوند وارث زمين خواهند شد، امّا ملعونان وي منقطع خواهند شد، صديقان وارث زمين شده ابداً در آن ساكن خواهند شد»(۴)
آيه فوق به صراحت به صالحان و مستضعفان متديّن، بشارت و اميد مي‏دهد كه آينده جهان و زمين از آن آنها مي‏باشد. و امام باقر (ع) هم فرمود:
«هُم اَصحابُ المَهدِيّ في آخَرِ الزَّمانِ؛(۵)
بندگان صالحي را كه خداوند در اين آيه به عنوان وارثان زمين ياد مي‏كند ياران مهدي (عج) در آخر الزمان هستند».
 
۲ـ مستضعفان پيشوايان زمين:قرآن كريم چنين بشارت مي‏دهد:
«و نُرِيدُ اَن نَمُنَّ عَلَي الَّذِينَ استُضعِفُوا في الاَرضِ و نَجعَلَهُم اَئِمّةً و نَجعَلَهُم الوارِثين؛(۶) 
اراده (و مشيّت) ما بر اين قرار گرفته است كه به مستضعفين (منت نهاده) نعمت بخشيم، و آنها را پيشوايان و وارثين روي زمين قرار دهيم».
روايات تبيين نموده كه اين پيشوايي و وراثت در زمان مهدي آل محمد(ص) تحقق خواهد يافت، چنانكه علي (ع) فرمود: 
«هُم آلُ مُحمَّد يَبعَثُ اللّهُ مَهديَهُم بَعدَ جُهدِهِم فيُعِزُّهُم وَ يُذِلُّ عَدوَّهُم؛(۷)
 اين گروه آل محمد (ص) هستند خداوند مهدي آنها را بعد از زحمت و فشاري كه بر آنان وارد مي‏شود بر مي‏انگيزد و به آنها عزّت مي‏دهد و دشمنانشان را ذليل و خوار مي‏كند».و در نهج البلاغه حضرتش مي‏خوانيم 
«لَتَعطِفَنّ الدُّنيا عَلَينا بَعد شِما سِها عَطف الضَّرُوس عَلي وَلَدِها وَتَلي…؛(۸)
 دنيا پس از چموشي و سركشي ـ همچون شتري كه از دادن شير به دوشنده‏اش خودداري كند و براي بچه‏اش نگه مي‏دارد ـ به ما روي مي‏كند…سپس آيه «و نريدان نمنّ…» را تلاوت فرمود.
 
۳ـ پيروزي نهائي حق: «هُوَ الَّذي اَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدي وَدِينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَي الدين كُلّه وَلوكره المشركون ؛(۹)
خداوند كسي است كه پيامبرش را با هدايت و آيين حق فرستاد تا او را بر همه اديان پيروز گرداند اگر چه مشركان ناخشنود باشند». همين وعده با تفاوت مختصري در آيات ديگر هم آمده است.(۱۰)
امام باقر (ع) فرمود:
 «اِنَّ ذلِكَ يَكُونُ عِندَ خُروجِ المَهدِيِّ مِن آلِ‏مُحَمّدٍ فَلا يَبقي اَحَدٌ اِلاّ اقَرَّ بِمُحمّدٍ(ص)؛
اين پيروزي به هنگام قيام مهدي از آل محمد(ص) خواهد بود، آنچنان كه هيچ كس در جهان باقي نمي‏ماند مگر اين كه اقرار به محمد(ص) خواهدكرد».(۱۱)
اصلاحات اقتصادي 
۱ـ برقراري عدالت جهاني:
هنوز آهنگ سنگين ناله‏هاي كودكاني كه به بيگاري كشيده شده‏اند، و زناني كه شوهران خود را به بي عدالتي قرباني داده‏اند، و مرداني كه به جبر كمر در برابر ظلم خم كرده‏اند، گوش تاريخ را مي‏خراشد. ضجّه‏هاي دردناك، و دردهاي بي درمان، زخم‏هاي بي مرهم، نااميدي‏هاي بي‏پايان، نگاه‏هاي خسته و بي سو، دست‏هاي لرزان و بي رمق، لب‏هاي خشك و چروكيده، بدن‏هاي رنجور و زجر كشيده، انسان‏هاي مستضعف سرا پا ظلم و بيداد ديده، هنوز اين همه در خاطره تاريخ ثبت است و اگر تاريخ با ياد اين حجم عظيمي از نامردمي و ظلم هنوز پابرجا ايستاده و قالب تهي نمي‏كند به دليل اميدي است كه دنيا و مستضعفين به عدالت جهاني مكتب مهدويت دارند، چرا كه عدل آشكارترين صفات نيك آن امام است كه در دعا مي‏خوانيم:
 «اَللهُمَّ وَصَلِّ عَلَي وَليِّ اَمِرك القائِمِ المُؤَمَّلِ وَ العَدلِ المُنتَظَرِ؛(۱۵)
 خداوندا! به وليّ امر خود كه قيام كننده مورد آرزو و عدل مورد انتظار همه است درود فرست». و مي‏خوانيم: «اَوَّلُ العَدلِ وَ آخِرهُ؛ اول و آخر عدل است». و يا
 «العَدلُ المُشتَهَرُ؛(۱۶) 
عدل مشهور است».
به برخي روايات در اين زمينه توجه كنيد:
يك ـ امام صادق فرمود:
«يُفَرِّقُ المَهدِيُّ اَصحابَهُ في جَميعِ البُلدانِ وَ يَأمُرُهُم بِالعَدلِ وَ الاِحسانِ؛(۱۷) 
مهدي اصحاب خويش را به تمامي شهرها اعزام مي‏كند و آنان را به عدالت و احسان فرمان مي‏دهد.»
دو ـ امام باقر (ع) فرمود:
«اِذا قامَ قائِمُنا فَاِنَّهُ يُقَسِّمُ بِالسَّوِيِّه وَ يَعدِلُ في خَلقِ الرَّحمانِ البِرّ مِنهُم وَالفاجِرَ؛(۱۸) 
چون قائم ما قيام كند به طور مساوي تقسيم مي‏كند، و در ميان خلق خدا ـ با نيك و بد ـ به عدالت رفتار مي‏نمايد.»
۲ـ فقر زدايي عمومي :
امام باقر (ع) فرمود:
 «اِذا ظَهَرَ القائِمُ سَوّي بَينَ النّاسِ حَتّي لاتري مُحتاجاً اِلَي الزَّكاةِ؛(۱۹)
چون قائم ظهور كند آنگونه بين مردم به مساوات رفتار نمايد كه نيازمند به زكات ديده نشود.» اين روايات نشان مي‏دهد كه در دوران ظهور حضرت خواستها و اميدها و آرزوهاي انسانها ومستضعفان نه تنها از ياد برده نشده بلكه حتي در صدر توجّه و عنايت قرار گرفته است.
 
۳ ـ ايجاد اصلاحات گسترده و آباداني فراگير
يكي از آرزوهاي ديرين مستضعفين آباداني فراگير، عمومي و جهاني است ؛ به گونه‏اي كه ديگر جهان سوم، و كشورهاي عقب مانده‏اي در كار نباشد. اين آرزو در دوران حضرت مهدي (عج) تحقق عيني خواهد يافت.
توسعه عمومي 
امام باقر (ع) فرمود:
 «اِذا قامَ القائِمُ يُوَسِّعُ الطّريقَ الاَعظم وَ يهدِمُ كُلَّ مَسجدٍ عَلي الطَّريق و يَسُدُّ كُلَّ كَوَّةٍ اِلي الطَّريقِ وَ…؛(۲۰)
 چون قائم قيام كند راههاي اصلي را توسعه مي‏دهد و هر مسجدي را كه مانع راه باشد ويران مي‏سازد و هر پنجره را كه به سوي راههاي عمومي گشوده باشد و نيز هرگونه ايوان و آبريزگاه و ناوداني را كه به طرف راههاي عمومي باشد مي‏بندد».
۲ـ سازندگي گسترده: امام باقر (ع) فرمود:
 «اَلقائِمُ مِنّا مَنصُورٌ بِالرُّعبِ مُؤَيَّدٌ بِالنَّصرِ يَبلُغُ سُلطانُهُ المَشرِقَ وَ المَغرِب… فَلا يَبقي عَلي وَجهِ الاَرضِ خَرابٌ اِلاّ عُمِّرَ؛(۲۱) 
قائم ما به وسيله بيم، ياري شود و با پيروزي تأييد گردد، حكومت او مشرق و مغرب را فرا مي‏گيرد… سپس در تمامي روي زمين خرابي باقي نمي‏ماند مگر آنكه آباد شود».
  • بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اعتقاد به مهدی موعود مسئله ای است که در تمام ادیان و مذاهب مختلف جهان اعم از وثنیّت،کلیمیّت، مسیحیّت،مجوسیّت،اسلام و غیره مطرح بوده و هست، بدین معنی که درکه درآخر الزمان مصلحی ظهورخواهد کرد و به جنایت ها و خیانت ها و تبعیض های بشر خاتمه خواهد داد. (اعتقادبه مهدی)نه تنها یک باور اسلامی است ، که عنوانی می باشد برای خواسته ها و آرزوهای همه انسانهای دردمند و ستمدیده ، با کیش و مذاهب کوناگون و همچنین ، بازده الهام فطری مردم است ، و با همه اختلافی که در عقیده و مذهب دارند ، دریافته اند که برای انسانیت در روی زمین ، روز موعودی و انسان موعود خواهد بود که با ظهورش هدف ادیان الهی تتحقق یافته و مسیر آن به دنبال رنجی بسیار ، همواری و استواری لازم را می یابد. بنابراین ،مسئله ی مهدویت با سا بقه ای دیرینه، ریشه در مذهب دارد.
اگر چه غیر از قرآن کریم، تمامی کتابهای آسمانی دیگر دستخوش تحریف شده اند ، لیکن با این وجود ، جملاتی از دستبرد دیگران مصون مانده است ، که در آنها از آمدن مهدی موعود و مصلح جهانی گفتگو شده است و چون این مطلب به صورت پیش گویی و مربوط به آینده است ، و مضامین آن در قرآن و روایات متواتر وارد شده است . از این رهگذر مسلم میشود که این عبارتها از منطق وحی سر چشمه گرفته و از دستبرد انسانها در طول تاریخ درامان مانده است. 
از جمله روایات متواتری که به ظهور مهدی موعود وعده داده ،حدیث معروف نبوی* است که فرمود: (اگر از عمر دنیا یک روز بیش باقی نمانده باشد ، خداوند ان روز را طولانی کند تا مردی از امت و خاندان من که نامش نام من است ظاهرشود، و زمین را از عدل  داد پر کند چنان چه از ظلم و ستم پرشده باشد) (۱)    


________________________________________
۱- الفصول المهمّه ، ابن صباغ مالکی ، ص ۲۹۴٫به نقل از یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان (عج) علیرضا رجالی

مهـدى به مفـهوم و اصطـلاح خـاص
آيا مهدى يك عنوان و لقب خاص است كه بر شخص خاص با اوصاف و خصايص خاص اطلاق شده است يا مفهوم و لقب عام است كه بر هر كس كه خدا او را هدايت كرده باشد اطلاق مى شود و به عبارت ديگر مهدى و اعتقاد به مهدويت شخصى و يا نوعى است؟
پاسخ:
مفهوم لفظ مهدى مفهومى عام است كه در عرف و لغت به كار بردن آن به هرفرد كه خدا او را هدايت كرده باشد جايز است. با اين مفهوم همه انبيا و اوصيا مهدى هستند و به كار بردن آن در حقّ شخص پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين و ساير ائمه(عليهم السلام) جايز است زيرا همه مهدى و هدايت شده بودند. بلكه به كار بردن اين واژه درباره افراد ديگرى كه در مكتب آن بزرگواران تربيت شده و هدايت يافته اند جايز است. به عنوان مثال اصحاب امام حسينهمه هدايت شده بودند. همچنين به كار بردنش نسبت به شيعيان خاص و بلكه همه شيعيان و هركس كه به حق هدايت شده باشد و در حال هدايت باشد جايز است. ولى همه مى داننـد كه مقصـود از مهـدى كه بر لسان مبارك حضرت رسول(صلى الله عليه وآله وسلم) جارى شده ـ مانند: «المهدى من ولدى ]مهدى از فرزندان من است».[( ) يا «المهدى من عترتى من ولد فاطمـه ]مـهـدى از اهل بيت من و از فرزندان فاطمه (علیها السلام) است».[( ) يا «المـهـدى مـن ولـدك ]مهدى از فرزندان تو است».[( ) ـ اين يك عنوان خاص و لقب مختص شخص معيّن و فوق العاده عزيزى است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)به ظهور او بشارت داده است و اهل بيتش (عليهم السلام) و همه مسلمانان را فراخوانده است كه در رديف منتظران ظهور آن حضرت باشند.
مهـدى به معناى هدايت شده به حسب معانى متعدد هدايت از قبيل ارائه طريق و ايصال الى المطلوب و موارد ديگر در غير انسان نيز به كار مى رود و آيه
(رَبُّنَا الَّذى اَعطى كُلَّ شَىء خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى) (۱)
]«گفت: پروردگار ما همان كسى است كه به هر موجودى، آن چه را لازمه آفرينش او بوده داده; سپس هدايت كرده است!».[
به اين معنى دلالت دارد.
با اين همه به نظر مى رسد از بررسى مواردى كه اين كلمه در آن ها به كار رفته است، اين نتيجه به دست مى آيد كه هدايت، اغلب در افرادى كه هدايت خدا در آن ها مؤثر بوده است به كار مى رود.

بر اين اساس بايد گفت:
«المهدى من هداه الله و قبل هدايته و اهتدى بها بعناية منه و توفيقه».
يعنى كسى كه هدايت خدا شامل حال او شده، مهدى است. به عبارت ديگر هدايت به معناى ارائه طريق، متوجه او شده است و به واسطه عنايت و توفيق الهى در او نتيجه بخش واقع شده است كه عالى ترين مصاديق آن انبيا و ائمه (عليهم السلام) هستند._____________________________________
۱- سوره طه ، آیه ۵۰
بر حسب اخبار معتبر، «مهدى» لقب همان موعود آخرالزمان  است كه حتى نسب و اوصاف او در احاديث معتبر مورد اشاره قرار گرفته است كه آن جز بر امام دوازدهم فرزند حضرت امام حسن عسكرىبر احدى قابل تطبيق نيست و لقب مهدى به اين معنى كه مورد هدايت خدا و احياء كننده اسلام و پر كننده جهان از عدل و داد و داراى صفات ممتاز، است ـ اولين بار در مورد آن حضرت به كار رفت و اين كار در عصر خود پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به توسط شخص آن حضرت انجام گرفت و مهدى به عنوان منجى و رهايى بخش ـ و الفاظ مترادف ديگر از اين قبيل از جانب خدا تنها ـ لقب اوست.                    

قرآن و مهدويت: 
درباره ولايت ائمه اثنى عشر(عليهم السلام) و حكومت عدل حضرت مهدى و جهان گير شدن اسلام به كدام آيه از قرآن كريم مى توان استشهاد نمود؟
پاسخ:
آياتى كه از مضمون آن ها استفاده مى شود كه ائمه اثنى عشريه ـ اعلى الله كلمتهم ـ ولايت و امامت دارند بسيار است.
از جمله آن ها است آيه:
(اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْم هاد)(۱ )
]«تو فقط بيم دهنده اى و براى هر گروهى هدايت كننده اى است».[     
________________________________________
۱-سوره ی رعد آیه ی ۷         
             
                        
و آيه: (لا يَنالُ عَهدِى الظّالِميِنَ)(۱).
]«پيمان من به ستم كاران نمى رسد! ـ و تنها آن دسته از فرزندان تو كه پاك و معصوم مى باشند، شايسته اين مقامند».[
و آيه (اَفَمَنْ يَهدى اِلَى الْحَقِّ اَحَقّ اَنْ يُتَّبَعَ)(۲).
]«آيا كسى كه هدايت به سوى حق مى كند براى پيروى شايسته تر است».[
اين آيات از آن جهت به اين مطلب دلالت دارند كه از آن ها خالى نبودن جامعه از امام و عصمت صاحب مقام امامت و اعلميّت او از ديگران استفاده مى شود كه اين امر از اصول اعتقادى اختصاصى شيعه است و از آيه شريفه:
(يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اَطيعُوا اللهَ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَْمْرِ مِنْكُمْ)(۳)
]«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد پيامبر خدا را و اولو الامر ]= اوصياى پيامبر[».[
اين مبناى شيعه ـ كه امام و ولى امر بايد معصوم باشد ـ استفاده مى شود. زيرا در اين آيه به طور مطلق دستور داده شده كه از اولى الامر اطاعت شود. اطاعت از رسول را كه در مطلق امور است با اولى الامر در يك كلمه ـ يك صيغه امر اَطيعُوا ـ پيش هم بيان كرده است.________________________________________
  • بازدید : 49 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مهدويت و مسايل جديد كلامى” مشتمل بر بخشى از مسايل جديد الورود در حوزه كلام يا فلسفه‏ى دين است كه لوازم و پيامدهايى در ارتباط با مهدويت (به روايت شيعى) دارند. به همين جهت، پس از بيان تعريفى كوتاه از كلام جديد و فلسفه‏ى دين و اشاره به تفاوتهاى اين دو، با طرح مباحثى مثل ديدگاه تجربى در باب وحى، تكثر گرايى دينى، سكولاريزم و… نتايج حاصل از اين آراء در باب مهدويت استخراج شده، مورد نقد و بررسى قرار مى‏گيرد.
«كلام» با «فلسفه‏ى دين» به لحاظ روش و غايت و موضوع، تفاوت دارد. دانش كلام، دانشى است كه غايت آن، دفاع از آموزه‏هاى دينى خاص است و به همين جهت، دانش كلام، هميشه، به صورت مضاف يا به صورت يك اسم مركب وصفى به كار مى‏رود و گفته مى‏شود: «كلام اسلامى» يا «كلام مسيحى» و مانند آن، در حالى كه «فلسفه‏ى دين»، چنين نيست
اوّلين بحث ما، وحى و تجربه‏ى دينى است. مقدّمتاً، مستحضر هستيد كه ما، در يك تقسيم، اديان را به اديان وحيانى و غير وحيانى، تقسيم مى‏كنيم. اديان غير وحيانى، مثل نوع آيين‏هايى است كه در شرق دور پيروانى دارند. بوديسم، تائوئيسم، شينتو، كنفوسيوس، از اين دسته است. اديان وحيانى، مثل اسلام، يهوديّت، آيين زرتشت و آيين صابئى است. همه‏ى اين‏ها، ريشه‏هاى وحيانى دارد. البته وجه اطلاق دين بر اين دو دسته از اديان، صرفاً، از باب شباهت خانوادگى است.
يكى از مسايل مهم در ابتداى هر كتابِ فلسفه‏ى دين، مقصود ما از دين، يعنى تعريف و تفسيرى است كه از دين مى‏كنيم، چون در ميان اديان آن قدر فاصله هست (هم به لحاظ عقايد، هم به لحاظ مناسك و عباديّات، حتّى در امور حقوقى) كه اساساً شما نمى‏توانيد وجه مشتركى ميان اديان بيابيد.
در تقسيم دين به وحيانى و غير وحيانى، اين گونه نيست كه ما، ابتدا، مَقْسمى داشته باشيم و بعد قيودى به آن بزنيم و با اين قيود، اقسام درست شود و مقسم واحد را شايد در بين اين‏ها نشود پيدا كرد. لذا بعضى فيلسوفان، مثل جان هيك، در ابتداى كتاب خودش (فلسفه دين) مى‏گويد، ما كه بر اديان مختلف شرقى و غربى، وحيانى و غير وحيانى، دين اطلاق مى‏كنيم، اين اطلاق، از باب شباهت خانوادگى ويتگنشتاين است.
ويتگنشتاين، در بحث‏هاى خود، بحثى را در باب تعريف مطرح كرده است. او مى‏گويد، ما وقتى مى‏خواهيم اشياء را تعريف كنيم، بر خلاف گذشتگان كه فرض مى‏كردند مثلاً اين افراد انسانى، حقيقتى و گوهرى – مثلاً ذاتيات – مشتركى دارند، ايشان معتقد است كه ما نمى‏توانيم چنين گوهر و ذاتياتى را قايل باشيم.
در برابر اين پرسش كه «چه‏گونه است با اين كه افراد متفاوت‏اند، يكى قد بلند است و يكى كوتاه قد، و يكى سفيد روى است و يكى سياه روى، بر همه، انسان اطلاق مى‏كنيم؟»، او مى‏گويد، اطلاق يك لفظ و اسم واحد به افرادى كه ميان‏شان حقيقت و گوهر واحد فرض نكرده‏ايم، از يك طرف، و در عين حال، اين افراد، همگى، هم در يك ويژگى واحد با هم شريك نيستند از طرف ديگر، و بعضى، بلند قد، و بعضى، كوتاه قد، و بعضى، سفيدند، و بعضى سياه‏اند، و نه در رنگ‏شان و نه در ابعادشان و نه در ويژگى‏هاى بدنى يا ذهنى‏شان، همه، يك خصيصه ندارند، از باب شباهت خانوادگى است. شما، اگر فرزندانى را در يك خانواده‏ى پر جمعيّت ببينيد، فرزند اوّل و فرزند دوم، در سه خصيصه ممكن است شريك باشند؛ يعنى، اگر ويژگى‏هاى فرزند اوّل و دوم را ببينيم، فرزند اوّل و دوم، ممكن است در دوخصيصه‏ى Bو Cبا هم شريك باشند، و فرزند دوم و سوم، ممكن است در دو خصيصه‏ىE و F شريك باشند و به همين ترتيب، فرزند سوم، ممكن در ويژگى Hو G با فرزند چهارم، شريك باشند. الان شما اين چهار فرزند را با هم مقايسه كنيد، ميان اينان، يك ويژگى مشتركى كه براى همه باشد و در هيچ كدام مستثنا نباشد، پيدا نخواهيد كرد، امّا دو به دو كه باهم بسنجيم، شباهت‏هايى دارند. دوتاى اوّل، در اجزاى صورت با هم شبيه‏اند، و دوتاى دوم، مثلاً، در تناسب اندام، و آن دوتاى سوم، مثلاً، نحوه‏ى گفتار يا رفتارشان شبيه است، امّا فى المجموع، بخواهيد شباهت واحد پيدا كنيد، نخواهيد يافت. ويتگنشتاين مى‏گويد، شما وقتى يك اسم واحدى مثل “انسان” را بر افراد مختلف انسانى اطلاق مى‏كنيد، از اين باب است كه ولو ميان همه‏ى افراد، يك ويژگى واحد نمى‏يابيد، امّا در هر مجموعه‏ى افراد با هم، مى‏توانيد مشتركاتى پيدا كنيد و بر اساس اين مشتركات (شبيه اشتراكاتى كه در چند تا خواهر و برادر وجود دارد) يك نام واحد بر آنان اطلاق مى‏كنيد.
حرف «جان هيك» اين است كه در مقام تعريف دين، شما نمى‏توانيد يك گوهر واحد و ماهيّت واحد كه همه‏ى اديان را تحت پوشش قرار دهد، پيدا كنيد. بنابراين آيين بودا و اسلام و… را دين ناميدن، از باب شباهت خانوادگى است؛ يعنى، هر دو دين را كه بگيريم، يك سرى مشتركاتى دارد. آيين بوديسم با آيين اسلام، ولو اين كه دومى، وحيانى است و اوّلى، غير وحيانى، در يكى خدا مطرح است و در يكى خدا مطرح نيست، در عين حال، پاره‏اى اخلاقيات مشابه را تعليم مى‏كنند، يا يك سلسله عقايد مشترك دارند، مثلاً خلود نفس.
آن گاه، مثلاً آيين بودا با آيين هندو، در يك سرى مسائل مشترك است و… و همين طور هر آيينى با آيين ديگر، در يك سرى از مسائل مشترك‏اند و بدين سان داستان شان، همان داستان خواهران و برادران است.
از نگاه دين پژوهى جديد، «دين«، در معناى عامّ‏اش به معناى يك نظامى از باورها است كه به اديان دنيوى و اديان سنّتى، تقسيم مى‏شود. آن چيزى كه ما الان داريم درباره‏ى آن بحث مى‏كنيم، همه، مربوط به اديان سنّتى است. اول، دين را از ديدگاه دين پژوهى جديد معادل گرفتيم با نظامى از باورها كه اين نظامى از باورها ممكن است جنبه ماورايى داشته باشد، توجه به بالا، خدا، توجه به معاد، دين را به اين معنا اديان سنتى مى‏گوئيم كه البته آئين بوديسم و آئين شينتو و غيره جزء همين اديان هستند.
در دين پژوهى جديد دين را به معناى وسيع استعمال مى‏كنند نظامى از عقايد و دين سنتى به اين معناى عام را به وحيانى و غير وحيانى تقسيم مى‏كنيم.
نكته‏ى مهم، اين است كه در اديان وحيانى، تكيه گاه مهم دين، مسئله‏ى وحى است. اين اديان، محتواى خود را از جهانى و راى جهان مادى مى‏دانند و به همين جهت، آن چه در آن‏ها محوريّت دارد، مسئله‏ى وحى است.
در مسيحيّت، معمولاً، دو تفسير از مسئله‏ى وحى وجود دارد: يكى، وحى به عنوان تجلّى خدا، و يكى، وحى به معناى القاى حقايقى از سوى خداوند. تجلّى خداوند در مسيحيّت، بيش‏تر از اين جا سر چشمه مى‏گيرد كه عيسى مسيح كه از نگاه ما پيغمبر خدا است، از نگاه مسيحيان، پيغمبر خدا نيست، بلكه به يك معنا، خود خدا است؛ يعنى، تجسّم ناسوتى خدا است. خدا، وقتى يك پيكر جسمانى پيدا مى‏كند، در قالب ابن‏للَّه تجسّد مى‏يابد، و عيسى مسيح مى‏شود. لذا، كسانى كه عيسى مسيح را ديده‏اند و از وى پيامى آورده‏اند، «رسول«اند؛ يعنى، كسانى كه عيسى مسيح از طريق آنان، دارد براى ما پيامى مى‏دهد. به همين جهت، وحى از اين چشم انداز، تجلّى تاريخى خداوند است. اين كه در مقاطع مختلف، عيسى مسيح (چه در زمان حيات‏اش و چه در زمان‏هاى بعدى)، براى مسيحيان متجلى مى‏شود، اين يك معناى از وحى بوده است كه در گذشته در مسيحيّت خيلى غلبه داشته است.
البته، مراد از تجلّى، نه تجلّى به معناى تجلّى عام در عرفان، بلكه تجلى در قالب عيسى مسيح است. گاهى هم وحى از اين چشم انداز، به معناى «القاى حقايقى از سوى خداوند» است.
اين دو تفسير، از نگاه مسيحيّت است. هر دو نظريه، در طول قرون وُسطى، وجود داشته است. از نگاه دين اسلام، مستحضريد كه «وحى»، تجلّى خدا نيست، بلكه وحى، تجلّى خدا در قالب كتاب او است و سخن او است كه بيان مى‏شود. وحى، عبارت است از سخن حق.
از نيمه‏ى قرن نوزدهم به اين سو، طرح «وحى» به عنوان يك نحو تجربه‏ى دينى و تجربه‏ى نبوى در عالم مسيحيت به شدّت مطرح شد و پس از آن، به خاطر مشكلاتى كه در ميان مسيحيان وجود داشت – كه اشاره خواهم كرد، انشاءاللَّه، – كسانى وحى را نه به عنوان ابلاغ حقايقى از سوى خداوند به پيامبر، بلكه به عنوان تجربه‏ى دينى پيامبر مطرح كردند.
نكته‏ى سومى كه الان مى‏خواهيم بگوييم، در واقع، طرح سه ديدگاه است كه يكى يكى بايد آن‏ها را بحث كنيم و ربطشان را با بحث خودمان كه مهدويّت است توضيح دهيم. 

عتیقه زیرخاکی گنج