• بازدید : 65 views
  • بدون نظر

این فایل در ۴۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

وجود مهر و محبت و مهرورزي در يك خانواده از مهمترين ويژگي هاي يك خانواده ي موفق و سالم مي باشد. برقراري روابط محبت آميز بين والدين و همچنين بين والدين و فرزندان و بين فرزندان با يكديگر  مي تواند اطمياني براي پيشرفت كودكان باشد. چرا كه كودكان در سايه ي مهر و محبت مي توانند جداي از استرس ها وتنشها و نگراني ها به فعاليت پرداخته و استعداد هاي خود را شكوفه كنند. با توجه به اهم مهروزي و نقش خانواده در ابراز مهر و محبت ، اين تحقيق به بررسي اين موضوع پرداخته است.
۱- اهداف
بدون شك خانواده، مهمترين و بينيادي ترين نقش را در شكل گيري افكار، عقايد، نگرش ها، رفتار، شخصيت و نحوه ي زندگي و عملكرد هر فرد دارد. اولين و مهمترين آموزشهايي كه به هر يك از افراد بشر در طول تاريخ داده شده است در درون خانواده شكل گرفته. پدر و مادر به عنوان اولين آموزگاران بشريت، منش ها و اخلاق را به كودك آموخته اند و شخصيت او را تا حد زيادي شكل داده اند. افرادي كه در كودكي از مهر و محبت خانواده برخوردار بوده اند، تحت حمايت خانواده توانسته اند به يك جهانبيني دقيق و صحيح دست يابند و مراحل پيشرفت را طي كرده، باعث ترقي جامعه ي خويش شوند.
مهر و محبت خانواده و تاثير آن بر پيشرفت فردي و اجتماعي و همچنين تاثير خانواده در گسترش مهرورزي و تمايل افراد براي ابراز محبت، موضوعي است كه در اين پژوهش مورد نظر بوده است.
بدون شك ابراز مهر و محبت به شيوه هاي مختلف صورت مي گيرد و فقط يك موضوع عاطفي و رواني نبوده و به تمام جنبه ها و زواياي زندگي يك فرد مربوط مي شود. بنابراين ابراز محبت مي تواند به شكل هاي مختلفي بروز نمايد كه مشخص ترين آن تاثير رواني و عاطفي است، اما درصد بسيار زيادي از ابراز محبت مي تواند به صورت جنبه هاي مادي باشد. بايد توجه داشت كه ابراز محبت بايد در تمام جنبه هاي آن مورد توجه قرار بگيرد، چه مادي و چه معنوي. اين تحقيق علاوه بر جنبه هاي مادي و معنوي ابراز محبت كه معمولاً به صورت آگاهانه در خانواده ها بروز مي كند مواردي را كه به صورت غير آشكار مي تواند بر ابراز محبت در خانواده تاثير داشته باشد مورد بررسي قرار مي دهد. به عنوان مثال نقش ساختار خانواده در ميزان ابراز محبت و يا تاثير خانواده هاي مشكل دار در ميزان ابراز محبت و بالعكس (يعني تاثير محبت و مهرورزي بر روي ساختار خانواده و بهبود روابط) مورد بررسي قرار گرفته است. 
۲- پيشينه ي تحقيق
ارتباط بين ساختار خانواده و پيامدهاي اخلاقي و رفتاري وهمچنن نحوي تاثير اين ساختارها بر نوع زندگي آينده ي افراد جوان زياد مورد سوال قرار نگرفته است (McLanahan & Sandefur, 1994; Wu, Cherlin, & Bumpass, 1997). براي بررسي ميزان تاثير عوامل مختلف روحي رواني و يا مادي خانواده بر روي فرزندان ميتوان از مقايسه ي ساختارها ي مختلف خانواده گي و تاثير اين ساختار ها استفاده نمود. بررسي ها نشان داده كه خانواده هاي تك والدي يعني خانواده هايي كه يكي از والدين (پدر يا مادر) با انها زندگي نمي كنند مي تواند ارتباط زيادي با رفتار هاي مشكل دار جوانان داشته داشته باشد (Dornbusch et al., 1985; Steinberg, 1987). (البته بايد توجه داشت كه در زندگي بسيار پيچيده ي انسان عوامل و شرايط بسيار متنوعي دخالت دارند كه مي توانند اين نتايج را دگرگون كنند اما در يك جامعه ي آماري مي توان تا حدود زيادي احتمال تاثير هر موضوع را بررسي كرد.) همچنين اين نوع ساختار تك والدي خانوادگي ارتباطي تگاتنگ با مشكلاتي مانند استفاده جوانان از مواد مخدر، الكل و تنباكو (Covey & Tam 1990; Stern, Northman, & Van Slyck, 1984)، خود باوري پايين (Parish, 1991)، ترك مدرسه (Astone & McLanahan, 1991)، سن پايين در هنگام ترك خانه (Goldscheider& Goldscheider, 1993) و فعاليت جنسي زود هنگام (Tornton & Camburn, 1987; Wu. 1996) داشته است.  
به اين علت كه والدين بر فرزندان خود به روشهاي گوناگون اثر مي گذارند، مكانيسم هاي تئوريك كه ممكن است اثرات ساختار خانواده بر پيامد هاي رفتاري فرزندان را نشان دهد، بيشمار است. با اين وجود چهار مكانيسم اوليه كه در منابع مختلف درباره ي آنها بحث شده است عبارتند از: وضعيت اقتصادي، اجتماعي سازي والدين، استرس كودكي و رفاه روانشناختي مادري.
۳- روش تحقيق
با توجه به گسترده بودن اطلاعات و تحقيقات انجام شده در جنبه هاي مختلف خانواده و اهميتي كه اين موضوع در دنياي امروزي دارد، مي توان از مقالات علمي جديد براي بهبود روابط خانواده و ارتقاء سطح كيفيت روابط خانواده گي استفاده كرد. وجود اطلاعات و مقالات بي شمار در زمينه ي خانواده باعث مي شود، تفكيك يك موضوع خواص و بررسي دقيق آن احتياج به جمع آوري تعداد بسيار زيادي از اين گونه مقالات علمي داشته باشد. از اين رو در اين تحقيق از تعداد ۲۸ منبع علمي جهت تكميل اطلاعات استفاده شده است. اين تحقيق به روش كتابخانه اي انجام شده است و از مجلات علمي مختلف استفاده شده است. اين مقالات بيشتر از كتابخانه هاي دانشگاه تهران و تربيت مدرس و همچنين از سازمان ملي جوانان تهيه شده  و بعد از مطالعه دقيق آنها موضوعاتي كه به طور مستقيم يا غير مستقيم با مهرورزي ارتباط داشته است انتخاب شده. موضوعات دسته بندي شده و بعد از تكميل آنها و بيان ديدگاه ها نتيجه گيري در مورد موضوع بيان شده است.
۳- ارتباط بين ساختار خانواده بر ابراز محبت و پيامدهاي رفتاري جوانان و نوجوانان 
والدين بر فرزندان خود به روشهاي گوناگون اثر مي گذارند، مكانيسم هاي مختلفي كه ممكن است اثرات ساختار خانواده بر پيامد هاي رفتاري فرزندان را نشان دهد، بيشمار است. با اين وجود چهار مكانيسم اوليه كه در منابع مختلف درباره ي آنها بحث شده است عبارتند از: وضعيت اقتصادي، اجتماعي سازي والدين، استرس كودكي و رفاه روانشناختي مادري. در ادامه به بررسي هر يك از اين مكانيسم ها پرداخته شده است. بايد توجه داشت كه ساختارهاي مختلف اجتماعي و فرهنگي هر جامعه مي تواند تاثيرات بسيار زيادي بر نوع اثر ساختار خانواده بر افراد داشته باشد.
۳-۱ وضعيت اقتصادي:
يكي از عوامل مهم تعيين كننده ي اثر ساختار خانواده بر پيامدهاي رفتاري و اجتماعي جوانان، وضعيت اقتصادي خانواده مي باشد زيرا ساختار خانواده و وضعيت اقتصادي همبسته هستند و درآمد هاي پايين پيامدهاي منفي براي بچه ها دارد (Dancan & Brooks-Gunn, 1997). اگرچه دور بودن پدر از خانواده، انتظار مي رود كه پرداخت هاي منظمي براي حمايت آنها را موجب شود ولي تقريباً دو سوم مادران تنها هيچ كمكي براي فرزندان دريافت نمي كنند (Sorensen, 1997). خانواده هايي كه سرپرست آنها زن است بيش از پنج بار فقيرتر از خانواده هاي مزدوج مي باشند (Baugher & lamison-White, 1996) و درآمد متوسط آنها حدود يك سوم درآمد اين زوجين مي باشد. 
بچه هايي كه فقر دائمي را تجربه نموده اند با نقص هاي نموي مواجه هستند (Korenman, Miller, & Sjaastad, 1995). يك دليل اين مي تواند باشد كه خانواده هاي كم درآمد قادر به تامين غذا، مسكن و ساير كالاهاي لازم كه براي نمو سالم اجتماعي و شناختي بچه ها مي شود، نيستند (Hill et al., 2001). همچنين درآمد خانواده نوع محله اي را كه خانواده ها مي توانند زندگي كنند تحت تاثير قرار مي دهد و بچه ها در جوامع پر درآمد، تاثير مثبت دوستان را دريافت مي كنند كه در تحريك رفتار اجتماعي آنها بسيار موثر است (McLanahan & Sandefur, 1994). بعلاوه فقر و فشار اقتصادي مي تواند منجر به والدي غير موثر شود كه پيامد هاي معكوس براي نمو و تنظيم بچه ها و ابراز محبت به آنها دارد (Dodge, Petit, & Bates, 1994).
۳-۲ اجتماعي سازي:

خانه براي كودك زمينه اي ايجاد مي كند كه در آنجا آموختن و اجتماعي سازي صورت گيرد و جداي از ساير متغيير ها، كيفيت و محيط خانه و بويژه ميزان مهرورزي در خانواده نتايج مهمي براي بچه ها دارد. يك محيط خانه ي مناسب مرتبط با فرصتهايي براي يادگيري و آموختن بوده و با گرمي و حمايت احساسي و مهرورزي باعث رشد سالم و نمو بچه ها خواهد شد (Bradley & Rock, 1998).
 وقتي كه دو والد در خانه باشند، مسئوليت كنترل بچه ها را تقسيم نموده و تشويق ها و روش هاي مورد نياز را ايجاد مي كنند. زماني كه والدين جدا زندگي مي كنند والد ساكن اغلب تهيه كننده ي اوليه ي منابع اقتصادي مي شود و بنابراين وادار به اعمال محدوديت زماني براي كنترل و اجتماعي سازي بچه ها مي شود. والد غير ساكن كمتر به فعاليت هاي بچه ها نزديك بوده و بنابراين كنش منظم كمتري در فعاليت هاي روزانه دارد و مي توان گفت كه صرف زمان كمتر براي توجه ابراز محبت به فرزندان مي تواند ميزان اجتماعي سازي را به ميزان قابل توجهي كاهش دهد.
  • بازدید : 35 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل مواردز یر است:

بررسي طرز بحثهاي پيامبر اسلام (ص) و امامان (ع) با مخالفانشان الگوي بسيار ارزنده اي براي چگونگي مبحث است.به عنوان نمونه به آنچه از امام صادق (ع) در اين زمينه در كنب حديث ثبت است توجه كنيد: در مقدمه اين حديث معروف توحيد«مفضل بن عمر»چنين مي خوانيم:او مي گويد من در كنار قبر پيغمبر بودم و در عظمت مقام پيامبر (ص) انديشه مي كردم .ناگهان ديدم «ابن ابي العوجاء» (از ماديون معروف) وارد شد و در گوشه اي نشست به طوري كه سخنش را مي شنيدم هنگمي كه دوستانش اطراف او جمع شدند شروع به سخنان كفر آميزي كردكه نتيجه آن انكار نبوت محمد (ص) و از آن بالاتر انكار خداوند تبارك و تعالي بود،بسيار شيطنت آميز و حساب شده بيان كرد. من از شنيدن سخنان او سخت خشمگين و تاراحت شدم ،برخاستم و فرياد زدم اي دشمن خدا راه الحاد پيش گرفتي؟و خداوندي كه تو رادر بهترين صورت آفريده انكار كردي؟ «ابن ابي العوجاء»رو به من كرد و گفت:توكيستي؟اگر از دانشمندان علم كلامي ،دليلي بياور تا از تو پيروي كنيم و اگر نيستي سخن مگو و اگر از پيروان جعفربن محمد صادقهستي او اين چنين با ما سخن نمي گويد و مانند برخورد تو برخورد نمي كند. او از اين بالاتر از ما شنيده است 
است هرگز به ما فحش و ناسزا نگفته و در پاسخ ما راه خشونت و تعدي نپيموده ،او بردبار ،عاقل،هوشيار و متيني است كه هرگز سبكسري دامن گيرش نمي شود،او به خوبي به سخنان ما گوش فرا مي دهد ،حرفهاي ما را مي شنود و از دلائل ما آگاه مي شود،هنگامي كه تمام حرف خود را زديم و گمان كرديم كه ما بر او پيروز شديمبا متانت شروع به به سخن مي كند با جمله هاي كوتاه و فشرده تمام دلائل ما را پاسخ مي گويد و بهانه هاي ما را قطع مي كند ،آنچنان كه گوئي قدرت بر پاسخ گفتن نداريم ،تو اگر از پيروان و ياران او هستي اينچنين با ما سخن بگو: (توحيد المفضل اوائل كتاب) . در روايات اسلامي كه در تفسير آيه ۲۹ سوره فتح آمده است تأكيد فراواني روي اصل «رحماءبينهم»ديده مي شود.از جمله در حديثي از امام صادق (ع) مي خوانيم: «مسلمان برادر مسلمان است به او ستم نمي كند،تنهايش نمي گذارد،تهديدش نمي كند و سزاوار است مسلمان در ارتباط و پيوند و تعاون و محبت و مواسات با نيازمندان كوشش كند و نسبت به يكديگر مهربان باشند تا مطابق گفته خداوند «رحماءبينهم» نسبت به يكديگر رفتار كنيد و حتي در غياب آنها نسبت به امورشان دلسوزي كنيد ،آنگونه كه انصار در عصر رسول الله بودند
  
پيام هاي ديگران ( نظر بدين )        link        دوشنبه، ۱۳ فروردين، ۱۳۸۶ – ناديه 
________________________________________

محبت نزد اديان و فلاسفه : 
حديث اسلامي: هل الدين الاالحب. آيا دين غير از محبت چيزي است ؟ 
 حافظ: نهال دوستي بنشان كه كام دل ببار آرد درخت دشمني بركن كه رنج ببشمار آرد.
 بودائيسم ـ دهاماپادا: يك عقل صحيح و درست خدمتي را خواهد كرد كه نه يك پدر و نه يك مادر و نه يك خويش مي كنند. 
 كنفوسيوس ـ آنالكتها‌۱: يك جوان هنگامي كه در خانه است بايد نسبت به پدر و مادر و در خارج نسبت به بزرگتران با محبت و احترام باشد، بايستي مشتاق و درستكار باشد. بايستي محبت او نسبت به همه جوشان بوده و دوستي نيكو را در خود پرورش دهد.
 دين كنفوسيوس: لائوتان از كنفوسيوس پرسيد: منظور شما از نيكوكاري و درستي چيست‌؟ كنفوسيوس گفت: «منظور اين است كه در عميق ترين باطن قلب خود نسبت به همه چيز محبت روا داريم، همة مردمان را دوست بداريم و سخت از افكار خودخواهانه بپرهيزيم. اين است ماهيت نيكوكاري و درستي» در جائيكه محبت باشد جدائي نيست. 
 دين تائو «كان ينگ يين»: با همه به مدارا و حسن سلوك و محبت رفتار كن 
 كتاب امثال سليمان نبي ۱۵: خوان به قول درجائي كه محبت باشد بهتر است از گاوپرواري كه با آن عدوات باشد. 
 رساله اول يوحناي رسول باب چهارم: اي حبيبان يكديگر را محبت بنمائيم زيرا كه محبت از خداست و هر كه محبت مي نمايد از خدا مولود شده است و خدا را مي شناسد و كسي كه محبت نمي نمايد خدا را نمي شناسد زيرا خدا محبت است. 
 امانوئل كانت: فرق است ميان آن كسي كه عملي از روي تمايل طبيعت انجام مي دهد و آن كه براي اداي تكليف احترام به قانون مي كند، اولي حظ نفس برده و دومي اداي وظيفه كرده است. 
 ‌يوهان گتليپ فيخته: ظهور نيكي در اشخاص تجلي و نمايش ذات حق است و ذات حق منشاء درستي اخلاق و كردار است. 
 شوپنهاور: شفقت بسيار خوب و بنياد اخلاق مي باشد، اما سعادت و آزادي تام در سلب كلي اراده و خواهش است. 
 اگوست كنت: ترقي نوع انسان بسته به ميزان غلبه جنبة انساني بر جنبة حيواني است. هنوز حس خودپرستي در مردم غالب است و مدار امر برزد و خورد و جنگ و جدال است. 
 چارلز داروين: بزرگترين كمال كه موجودات جاندار در سير تحولي و تكاملي به آن رسيده اند پديد آمدن عواطف و احساسات قلبي است كه در انسان بوجود آمده است و انسان اگر مي خواهد حيوان نباشد بايد رحم و مروت و كرم و شجاعت و نوع پرستي و خير خواهي را در خود بپرورد. 
 هربرت اسپنسر: چون در تكامل زندگي بايد كثرت به وحدت برسد مردم بايد به معاشرت زندگي كنند و تا حدي دست از خود خواهي بردارند و رعايت حال ديگران را كنند. هر فردي بايد خوشي ديگران را هم بخواهد. 
 فردريش نيچه: خودپرستي حق است و شفقت ضعف نفس و عيب است. حالا كه خوب يا بد بدنيا آمده ام بايد از دنيا متمتع شوم هر چه بيشتر بهتر. براي حصول اين امر اگر هم بيرحمي و مكرو فريب و جدال و جنگ لازم آيد انجام ميدهم . آنچه مزاحم و مخالف اين فرض است اگر چه راستي و مهرباني و فضيلت و تقوي باشد بد است. 
 ارسطو: خودخواهي ازآن جهت بداست كه غالب مردم برتري كه براي خودنسبت بديگران قائلند در تحصيل مال يا جاه يا لذتها است. 
 ولتـر: علم انسان را دانشمند ميكند ولي آدم نمي كند. 
 
  
پيام هاي ديگران ( نظر بدين )        link        دوشنبه، ۱۳ فروردين، ۱۳۸۶ – ناديه 
________________________________________

انواع محبت و مهرورزي : 
محبت‏بر دوگونه است : محبت صادق و محبت كاذب. 
محبت صادق آن است كه انسان كمال را درست تشخيص بدهد و البته وقتى به كمال آگاهى پيدا كند، به آن دل مى‏بندد مانند محبت‏به خداوند، متقابلا كمال هم جاذبه دارد و محب را به سمت‏خود جذب مى‏كند و در حقيقت محبت صادق، دو جانبه است; اما محبت كاذب آن است كه انسان، نقص را كمال بپندارد و بر اساس چنين پندار باطلى به آن كمال موهوم علاقمند گردد; مانند محبت غير خدا، مخصوصا محبت عالم طبيعت، محبت كاذب و جاذبه‏اى است كه عين دافعه است; چنانكه افعيها با نفس كشيدن، برخى از حشرات را جذب مى‏كنند; اما نه براى پرورش و كمال بلكه براى هضم و نابود كردن. بنابراين، جذب آنان، جذب كاذب است. 
زرق و برق دنيا نيز چنين است. انسان اگر به دنيا دل ببندد، دنيا جاذبه دارد و او را به سوى خود جذب مى‏كند; اما براى اين كه او را درهم بكوبد و نابود و سپس به صورت زباله دفع كند، ولى ذات اقدس خداوند نه تنها محبوب مؤمنان است‏بلكه محب آنان نيز هست و آنان را به سمت‏خود جذب مى‏كند تا آنها را بپروراند و احيا كند. از اين رو، همان گونه كه گفته شده: 
الا كل شى‏ء ما خلا الله باطل 
و كل نعيم لا محالة زائل (۱) 
در مورد محبت نيز بايد گفت هر محبتى غير از محبت‏خدا باطل و دروغين است. 
اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى‏فرمايد: 
دنيايى كه شما را ترك مى‏كند، پيش از اين كه شما را ترك كند، شما آن را ترك كنيد: «و آمركم بالرفض لهذه الدنيا التاركة لكم‏» (۲) 
در مثلها نيز آمده است: «عزل‏» از مقام به منزله طلاق مردان و حيض كارگزاران است: «العزل طلاق الرجال و حيض العمال‏» (۳) . انسان هم سرانجام روزى از دنيا و لذايذ و مقامهاى آن عزل و محروم مى‏شود; از اين رو قرآن دنيا را خانه فريب و نيرنگ معرفى مى‏كند. 
البته منظور از دنيا آسمان و زمين نيست; زيرا اينها آيات الهى و نعمت‏خداست. ذات اقدس خداوند دنيا را چنين معرفى كند: مثل دنيا اين است كه بارانى ببارد و سرزمينى، سبز و خرم شود، ولى پس از مدتى خزانى در پى آن بيايد و آن را به صورت كاهى زرد در آورد و از بين ببرد: 
«كمثل غيث اعجب الكفار نباته ثم يهيج فتريه مصفرا ثم يكون حطاما» (۴) . 
چون «مثل‏» غير از «ممثل‏» است، معلوم مى‏شود امور طبيعى مانند فصول چهارگانه، «دنيا» نيست. اينها آيات منظم و خوب است; يعنى پاييز در جاى خود به همان اندازه خوب و زيباست كه بهار در جاى خود; چون اگر پاييز و زمستانى نباشد، هرگز بهارى نخواهد بود، ولى آن «من‏» و «ما» كه چند صباحى خرمى و آنگاه پژمردگى را به دنبال دارد، «دنيا» است و چنين چيزى جاذبه‏اى دروغين دارد و هر محبتى كه در كنار جاذبه دروغين باشد و يا محبت آن محبوبى كه انسان را خوب جذب مى‏كند تا از بين ببرد، محبتى كاذب است و اصولا هر محبتى كه به غير خدا تعلق بگيرد چنين است، ولى در محبت الهى خداى سبحان لطف و فيض منبسط خود را گسترده است تا محب خود را به فضاى باز درآورد و به او پروبال بدهد تا پرواز كند. از اين رو قرآن كريم مى‏فرمايد: 
«و الذين آمنوا اشد حبا لله‏» (۵) . 
بنابراين، اگر محبت كسى به دنيا و آخرت يا به خدا و غير خدا يكسان باشد، او به اين معنا، مؤمن نيست; زيرا معرفتش تام نيست و از همين جا معلوم مى‏شود كه محور بحثها معرفت است، نه محبت چنانكه در مرحله بعد تبيين مى‏شود. چون خود محبت از فروعات بحثهاى محورى معرفت است. 
نظامى گنجوى در پايان داستان «ليلى و مجنون‏» مى‏گويد: ليلى در اواخر عمر بيمار شد و طراوتش از بين رفت. او به مادرش وصيت كرد: پيام مرا به مجنون برسان و به او بگو اگر خواستى محبوبى برگزينى، دوستى مانند من مگير كه با يك تب، همه طراوت خود را از دست‏بدهد و با يك بيمارى، همه نشاط او فرو بنشيند; دوستى بگير كه زوال‏پذير نباشد. بنابراين، معرفت، محبت‏حقيقى مى‏آورد و غفلت، محبت كاذب. در قرآن كريم در باره محبت كاذب آمده است: 
«كلا بل تحبون العاجلة و تذرون الاخرة وجوه يومئذ ناضرة الى ربها ناظرة و وجوه يومئذ باسرة تظن ان يفعل بها فاقرة‏» (۶) 
شما متاع زودگذرى را دوست داريد و كسانى كه چنين متاعى را به عنوان محبوب، برگزيده‏اند، در روز قيامت، چهره آنها افسرده است، ولى كسانى كه خدا را به عنوان محبوب راستين پذيرفته‏اند، در آن روز چهره‏اى شادمان دارند. 
نيز مى‏فرمايد: 
«و تحبون المال حبا جما» (۷) 
شما مال را خيلى دوست داريد. كسى كه به مال، خيلى علاقه‏مند باشد، در هنگام مرگ فشار بيشترى مى‏بيند; زيرا بايد هنگام مرگ همه علاقه‏هاى دنيوى را رها كند. گاهى ممكن است اصل مال كم باشد، ولى علاقه به آن زياد باشد. آنچه در اين آيه آمده، اين نيست كه شما مال زيادى را دوست داريد، بلكه مى‏فرمايد شما به مال، خيلى دل بسته‏ايد. آنچه كه مربوط به جمع مال و «اكتناز» است در سوره «توبه‏» و بعضى از سور ديگر آمده است. در سوره توبه مى‏فرمايد: 
«و الذين يكنزون الذهب و الفضة و لا ينفقونها فى سبيل الله فبشرهم بعذاب اليم‏» (۸) . 
در سوره «همزه‏» نيز مى‏فرمايد: 
«ويل لكل همزة لمزة الذى جمع مالا و عدده يحسب ان ماله اخلده‏» (۹) 
او مالى را جمع و شمارش كرده است و هر روز كوشيده تا بر ارقام ثروت اندوخته‏اش در بانكها، افزوده شود. او از داشتن مال وافر لذت مى‏برد; بدون اين كه بتواند از آن استفاده كند و در حقيقت، انباردار ديگران است. چنين انسانى تلاش مى‏كند و مشكل قيامت را خودش تحمل مى‏كند ولى لذت بهره‏ورى از مال را عده‏اى ديگر مى‏برند و اين، خسارت بزرگى است. انسانى كه اهل معرفت نباشد در انتخاب محبوب، خطا مى‏كند
  • بازدید : 42 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

محبت عامل مهمی است که برای درمان هر گونه درد می تواند مورد استفاده باشد . هم رام کننده است و هم به راه آورنده . بر اساس تجارب مهر و محبت بیش از خشم وکین و تنبیه می توانند موجد آثار رشد باشد ، یک مربی مهربان و آگاه می تواند نقشی سازنده درباره او ایفا کند و با مهر و محبتش او را به راه آورد .
 فکر کردید ؟ نه می خواهم بدانم تا حالا به این موضوع فکر کردید؟ فکر کردید که چه کسانی نمی خواهند که مردم ما ، مردم شریف ایران ، مردم غیور ایران به پیشرفت برسند جامعه شان به تعالی برسد
کسانی که نمی خواهند جامعه ما به تعالی برسد کم نیستند، کسانی که می خواهند ایران و ایرانی بودن نباشد، کسانی که می خواهند دیگه صبح ها با صدای اذان محلمون بیدار نشویم ، کسانی که نمی خواهند توی راهپیمایی ها شرکت کنیم کسانی که نمی خوان یکدیگر را دوست داشته باشم .
کسانی که نمی خواهند ما یکدیگر را دوست داشته باشم که از این جامعه نیستند ،کسانی هستند که خون ایرانی درون رگ هایشان جاری نیست کسانی هستند که نمی توانند ایرانی بودن را درک کنن کسانی هستند که چشم دیدن رهبر جامعه اسلامی رو ندارند کسانی هستند که غیرت جوانمردان ایران رو ندارند کسانی هستند که ایرانی نیستند ایرانی نبودند و ایرانی نخواهند بود کسانی هستند که حدیث های ائمه اطهار در مورد مهرورزی رو فرامش کرده اند.
ولی چرا این طوری است ؟ واقعا چرا نمی خواهند ایرانی ها به هم محبت کنند ولی ما ایرانی ها چرا باید خود دست در دست هم نمی گذاریم.
چرا ما خودمان این طوری شده ایم چرا دیگر یکدیگر را دوست نداریم ما چرا باید نقطه ی ضعفی دست دوشمنامان دهیم چرا ؟ ما باید ثابت کنیم که ایرانی هستیم باید به تمام دشمنان اسلام ثابت کنیم که می توانیم در مقابل همه ی ظلم و ستیزه ها جلو گیری کنیم ما باید نشان بدهیم که می توانیم یکدیگر را دوست داشته باشیم ما باید یکدیگر را دوست داشته باشیم آهای ایرانی من دارم داد می زنم دارم فریاد می زنم ما باید به هدیگرو دوست داشته باشم تا اینکه بتوانیم یکی بشویم تا اینکه بتوانیم یکپارچه شویم و از خود و از مرز های کشورمان دفاع کنیم.
ولی نفس خودمان هم می تواند باعث شود که ما فقط خودمان رو دوست داشته باشیم. این نفس شیطانی که درون همه ما ها وجود دارد ممکن است که اجازه ندهد ما به یکدیگر محبت کنیم .
این نفس اینقدر بدی ها رو نسبت به خوبی ها بزرگ نشون می دهد تا من ، تو ، ما نتوانیم کسی رو دوست داشته باشیم این نفس درون همه ی ما وجود دارد ایرانی پس بیا با یکدیگر بر این نفس غلبه کنبم ، غلبه کنیم تا بتوانیم شکستش دهیم.
سخنی از رئیس جمهور عزیزمان جناب آقای احمدی نژاد :
«جامعه متعالی جامعه ای است که در آن همه اعضای جامعه همدیگر را دوست دارند و به سرنوشت یکدیگر علاقمند بوده و نسبت به هم دلسوزند. جامعه متعالی جامعه ای است که از ویژگی های بهشت الهی برخورداراست.»
شعری از حافظ درباره مهرورزی
 پیش ازینت بیش از این اندیشه ی عشاق بود
                                                 مهر ورزی تو با ما شهره ی آفاق بود
 از دم صبح ازل تا آخر شام ابد 
                                              دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود
 بر در شاهم گدایی نکته ی در کار کرد
                                            گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق کرد

نقش مهرورزی در برپایی عدالت در جامعه و خانواده چیست ؟
 سوال جالبی است اما از آنجهت که خود مساله ساز هست .؟ اصولا باید پرسید آیا بین عدالت ومهرورزی چگونه ارتباطی می تواند وجود داشته باشد .؟ اگر رابطه وجود داشته باشد منجر به نقص غرض یعنی عدالت نمی شود .؟ واژه هایی نظیر عدالت از جنس کلی هستند که براحتی هرکسی بر مبنای خواست و پیش زمینه های فکری ، اعتقادی ، سیاسی که دارد به تفسیر آن می پردازد . نمی توان تعریف دقیقی از عدالت ارائه نمود که مورد قبول تمام مکتبها ومشربهای فکری وسیاسی واقع شود . 
مهرورزی همراه با عطوفت ، مهربانی ، دوست داشتن وداشته شدن و احیانا ً نادیده گرفتن خطاهای جزیی فرد است . وقتی پای مهرورزی به میان می آید عواطف واحساسات بروجهه خشک عقل ومنطق حسابگر غلبه می یابد . این گونه مواقع چشم انسان بر حقایق بسته می شود . پدر یا مادری که تحت تاثیر عواطف مادرانه وپدرانه خود هستند سعی می کنند تا اشتباهات فرزند خود را نادیده بگیرند . در هرجا که عواطف و احساسات وارد شوند همین گونه است ، چرا که خصلت ویژگیها و صفاتی از این دست همین است . وقتی که انسان کناهگار توبه می کند امیدش به صفاتی از قبیل عطوفت و رئوف بودن توبه پذیر است تا شاید خطاهای اورا بپذیرد .
عدالت از جنس دیگری است که هیچ احساس خوب وبدی در آن وجود ندارد .براساس اصل عدالت هر کسی به همان می رسد که مستحق هست نه بیشتر نه کمتر . همان رفتاری با او می شود که قانون وشرع می گویند .هرچیزی در جای خود قرار می گیرد نه جای غیر . انسان گناهکار می داند بر اساس همین صفت خدا باید به آنچه که مستحق اش هست برسد .عدالت اجتماعی هم همینگونه است . کار ، بیمه ، حقوق مناسب ، توجه به شایستگی افراد در کسب مناسب ومشاغل وغیره از نیازهای جامعه امروزی است ، رعایت اینها ازعلائم جامعه متعادل و عادل هست که جایی برای مهرورزی نمی گذارد . چرا که اینها حقوق افراد جامعه است .
رفتارحضرت علی (ع ) با برادر خود که از آن تقا ضای مساعدت و کمک نمود بیانگر ویژگی عدالت خواهی و عدالت پروری آن حضرت هست . او سرشار از محبت و عطوفت نسبت به همگان است تا چه برسد به برادر . مهربانی وبزرگواری آن حضرت زبانزد دوست ودشمن هست همانطور عدالتش . آیا علی می تواند تحت تاثیر عطوفت ومهربانی خود نسبت به برادر قرار بگیرد و حق مسلمانان دیگررا از بیت المال به برادر ببخشد ؟ اگر اینگونه بود دیگر علی نبود شخص دیگری بود . او عدالت را بر رافت برادری ترجیح می دهد .
آیا دربرقراری عدالت نیازی به مهرورزی وجود دارد ، برای اینکه اگرقراربراجرای عدالت باشد ، اگر کسی مظلوم واقع شده و یا حقوقش تضییع شده اکنون به حق خود می رسد پس نیازی به مهر ورزی و منت ندارد .حال اگر کسی حقوقی نداشته و ندارد ، آنهم نیازی به مهر ورزی پیدا نمی کند ، مگر اینکه بخواهد حقی را ضایع کند . ورود مهر ورزی به جایگاه عدالت باعث بی عدالتی می شود . هر یک از این دو صفت در هر شخصی می تواند جمع شود اما نمی توانند به جای دیگری بکار روند . در غیر اینصورت عادل بودن شخص زیر سوال می رود . چنانکه دررفتار حضرت امام علی مشاهده می شود . 
قاضی رئوف است اما صفت دیگری که برای نقشش وجود دارد اورا وادار به اجرای عدل می کند . قاتل را به قصاص محکوم می کند . 
نتیجه اینکه اگر حقوق اجتماعی افراد ، ، در جامعه رعایت شود عدالت بر قرار می شود در اینصورت نیازی به مهرورزی نیست چون هر فرد به حق خود رسیده نه چیزی فراتر از آن . اگر نه بی عدالتی است چه با مهر ورزی چه بدون آن .
موانع محبت چیست  :
همانا که دور شدن انسانها از معنویات واخلاق و توجه به مسائل مادی و دنیوی و هوس های نفسانی و کسب روحیاتی چون غرور و تکبر و حرص و طمع وجهالت و کوته بینی و ارزش پیدا کردن پول و مقام و قدرت در دید چنین اشخاصی از موانع محبت هستند. 
از موانع محبت:
(بد گمانی و ترس و بد بینی از موانع ایجاد روابط محبت امیز با دیگران است)
(وجود اختلافات حل نشده مربوط به گذشته که بر نقاط مشترک میان دو طرف تاثیر منفی می گزارد)
(حسادتها و کینه ها و اختلافات فکری)
اخلاق و معنویات 
اخلاق و معنویات از مهمترین عوامل ایجاد محبت هستند. محبت و مهر ورزی جزئی از اخلاق نیک هستند و به هم پیوسته و جدای ناپذیرند
همه ادیان اسمانی انسانها را به برادری و محبت و خوش اخلاقی سفارش میکنند از جمله دین مبین اسلام.
رسول خدا (ص) در اداره امور بيش  از هر چيز از رحمت و محبت بهره  مي گرفت. خداوند هم آن حضرت را با اين ويژگي در اداره‌ي امور معرفي كرده است ، اين كه آن حضرت به سبب رحمتي از جانب خدا در مديريت خود از محبت ، مدارا و ملايمت به نيكويي بهره‌مند شده است و اگر چنين نبود، آن شيوه‌ي اداره‌ي مطلوب حاصل نمي شد.
  • بازدید : 52 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

راز پيشرفت اسلام در مهرورزي پيامبر اكرم(ص) به مردم نهفته است: «فبما رحمه من الله لنت لهم و لوكنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك»: پس به بركت رحمت الهي با مردم نرمخو و پرمهر شدي و اگر تندخو و سخت‌دل بودي قطعاً از پيرامون تو پراكنده مي‌شدند.(آل‌عمران) 
باري مهرورزي پيامبر اسلام(ص) به مردم موجب هدايت كساني شد كه هرگز اميدي به هدايت آنها نمي‌رفت و از اين طريق آن چنان هدايت‌شدگان به مربي برزگ بشر دلبسته شده بودند كه حاضر نشدند اسلام را تنها بگذارند. بلكه با تمام وجود براي هر نوع فداكاري در راه آن آماده شدند و در حقيقت با اين روش از انسانهاي عهد جاهليت با آن ويژگي‌ها انسانهايي رئوف دريادل و پارسا ساخته شد. 
باري مربي بزرگ ملك و ملكوت اساس دعوت و كار خود را بر مهرورزي و محبت قرار داده بود و به آن نيز فرمان مي‌داد كه «احبوا الصبيان و ارحموا هم»: كودكان را دوست بداريد و به آنان مهر ورزيد. (وسائل‌الشيعه) 
امام صادق نيز توصيه گرانقدري در اين زمينه به بشر داد كه «اذا حببت رجلا فاخبره بذلك فانه اثبت للمودة بينكما». اگر محبت كسي را در دل داري به او بگو دوستت دارم زيرا ابراز مهر موجب مي‌شود دوستي شما استوارتر گردد. 
انديشمندان اسلامي نيز با تبعيت از رسول گرامي (ص) شيوه اساسي خويش را در تعليم و تربيت بر مهرورزي و محبت استوار ساخته‌اند. شهيد ثاني در كتاب منيه‌المريد ويژگي مربي و معلم خوب را مهرورزي به مربيان و اخلاق خوش و نرمي در گفتار دانسته و با استناد به آيات قرآن در روايات نتيجه مي‌گيرد كه هر معلم و مربي بايد اخلاق خويش را در ارتباط با همه افراد به ويژه مربيان نيكو گرداند و با لطف و محبت با آنان رفتار كند و چون با مربيان مواجه مي‌شود با خوشرويي و روي گشاده و شادماني برخورد نمايد و مهرورزي و محبت و شفقت خويش را به آنان ابراز كند. البته معلم و مربي همچون طبيب حاذق بايد شرايط و موقعيتها را در نظر گيرد و نوع رفتار و راه و روش تربيتي خود را با توجه به آن شرايط و موقعيتها انتخاب نمايد. 
شيخ اشراق نيز محبت و مهرورزي را زاييده علم و معرفت دانسته و شرط وصول به كمال را گذشتن از اين نردبان قلمداد كرده است.

مهرورزي 
نظر اسلام راجع به عشق‌هايي زميني كه حتماً منظور عشق بين دو نفر از جنس مخالف است چيست؟ آيا بايد اين عشق را سركوب كرد يا در اسلام اين نوع عشق كه ممكن است در سنين ۱۶-۱۷ سالگي وارد زندگي يك نفر شود مباح شمرده شده است؟ در راديو و تلويزيون گاه‌گاه سخني مي‌شنويم كه گويا اين عشق‌ها را بايد سركوب كرد و از پيش آمدنشان جلوگيري كرد و يا فرد عاشق گناه كرده؟ به نظر اسلام آيا دست خود آدم است كه عاشق شود يا نشود؟ شخصي كه عاشق شده البته بهتر است كه زودتر ازدواج كند تا خود را از گرفتاري نجات دهد (البته اگر عشق در اسلام مجاز شمرده شده باشد) حال اگر در موقعيتي بود كه نمي‌توانست ازدواج كند آيا بايد اين مورد را به فراموشي بسپارد؟ 
عواطف يكي از نعمتهاي بزرگ الهي است كه هم براي شيرين شدن زندگي اين جهان نقش مهمي ايفا مي‌كند و هم زمينه تعالي روح و عشق به محبوب حقيقي را فراهم مي‌سازد. 
افراط در مهرورزي (مانند افراط در هر كار ديگري) تعادل زندگي را به هم مي‌زند و طبعاً تلاش براي كسب چنين امر افراط‌آميزي مطلوب نخواهد بود؛ مخصوصاً اگر انسان را در معرض گناه قرار دهد. چنين افراطي ممكن است به يك بعدي شدن شخصيت و عقب‌ماندگي در ساير ابعاد منجر گردد، و حتي گاه موجب ناكاميهاي خطرناكي شود. از اين جهت، رعايت اعتدال در اين عرصه نيز مطلوب است. 
عشقهاي زميني هم تا حدي كه انسان را به گناه نكشاند حرام نيست ولي خردورزي، دورانديشي، و تقوي اقتضا مي‌كند كه انسان به سراشيب سقوط نزديك نشود و هميشه مرزي را بين خود و گناه قرار دهد. بنابراين كسي كه مبتلا به عشق انساني شده (چه جنس مخالف يا موافق) سزاوار است به خصوص از تماس بدني خودداري كند. 
ازدواج به عنوان يك نهاد مقدس اجتماعي كه طبق آنچه از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است : «ما بني بناء في الاسلام احب الله عزوجل من التزويج»، محبوبترين بنيان نزد خداوند مي‌باشد، بايد بر پايه‌هاي معقول و سنجيده‌اي استوار گردد. از همين رو است كه نگاه كردن به اندام كسي كه شخص قصد ازدواج با او را دارد شرع مقدس اسلام، با رعايت شرايطش مجاز شمرده شده است، و همدليهاي و همنوائيهاي كه موجب استحكام اين بنيان شود طبعاً مطلوب خواهد بود. ولي بايد توجه داشت كه زيباييهاي ظاهري موجب فريفتگي و غفلت از عيبها و نقاط ضعف پنهان نشود همانطور كه متذكر شده ايد، يكي  از بهترين راهها براي ايمني از خطرهاي عشقهاي زميني ازدواج با همسري شايسته است، اما در صورتي كه ميسر نباشد بايد از افراط در مهرورزي خودداري كرد و  در اين راه از توصيه‌هاي روانشناسان و علماي اخلاق (كه محور آنها را عدم تمركز و سعي در فراموشي تشكيل مي‌دهد) كمك گرفت. بديهي است پرداختن به عبادات عاشقانه هم  بهترين درمان است و هم بهترين استفاده از حالات لطيفي است كه  معمولاً براي مهرورزان حاصل مي‌شود. به ويژه خواندن با تدبر مناجات محبين از صحيفه سجاديه كه در ضمن مناجات خمس عشر در مفاتيح‌الجنان نيز آمده  است توصيه مي‌شود.

سخنان شريعتي
آتشهايي كه مي‌پزند، آتشهايي كه مي‌سازند؛ آتشهاي سرد، خنك‌كننده، خوب، پاك، روشن، نامرئي، ….. نيرو آن آتش عشق در خدا!! چه كسي به اين پي‌برده است؟ آتش عشق در روح خدا،  آتشي كه همه هستي تجلي آن است، آتش گرم نيست، داغ نيست. چرا؟ نيازمندي در آن نيست، تلاطم در آن نيست، نااستواري، شك، تزلزل، ترديد، نوسان، وسواس، اضطراب …. نگراني، در آن نيست، اما آتش است، آتشين‌تر از همه آتشها. آتشي كه پرتو يك زبانه‌اش آفرينش است، سايه‌اش آسمان است، جلوه‌اش كائنات است، گرده خاكستر نازك و اندكش كهكشان است …. چه مي‌گوييم!!!؟
اين آتش عشق در خدا ! يعني چه؟ آتش عشق كه اين جوري نيست … پس اين آتش دوست داشتن است. آري آتش دوست داشتن است، عجب!؟ منهم مثل همه عارف‌ها  و شاعرها حرف ميزدم. آتش عشق!؟ آن هم  در خدا !؟
نه، آتش دوست داشتن است كه داغ نيست، سرد نيست، حرارت ندارد؛ چرا؟ كه نيازمندي ندارد؛ كه غرض ندارد؛ كه …. رسيدن ندارد، كه يافتن ندارد، كه گم كردن ندارد، كه به دست آوردن ندارد، كه بكار آمدن و بدرد خوردن ندارد.

نقش عشق در عرفان اسلامي
عشق در عرفان اسلامي، از جهات  مختلف، به عنوان يك اصل، مورد توجه قرار مي‌گيرد كه اهم آنها عبارتنداز: از ديرباز ميان متفكران اين سوال مطرح است كه انگيزه آفرينش چيست؟ جمعي در آفرينش جهان براي خدا انگيزه و اهدافي عنوان كرده‌اند و جمعي داشتن غرض و انگيزه نقص و نياز دانسته و خداوند را برتر از آن مي‌دانند كه در آفرينش غرض و هدفي را دنبال كند.
عرفا، در مقابل اين پرسش، عشق را مطرح مي‌كنند و همچون حافظ برآنند كه طفيل هستي عشقند آدمي و پري از نظر عرفا، جهان براي آن به وجود آمده كه مظهر و جلوه‌گاه حق بوده باشد. در يك حديث قدسي آمده كه حضرت داوود(ع) سبب آفرينش را از خداوند پرسيد. حضرت حق در پاسخ فرمود: «كنتُ كنزاً مخفياً لااُعرفُ فاحببتُ انْ اُعرف فخلقتُ الخلقَ لكي اعرف.» پس جهان بر اين اساس بوجود آمده كه حضرت حق خواسته جمال خويش را به جلوه درآورد جمالي مطلق از قيد مظاهر/ به نور خويشتن، بر خويش ظاهر»
  • بازدید : 48 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

همزمان با آغاز سال تحصيلي روساي جمهور سئوالاتي را از دانش آموزان        مي پرسند و زمينه تحقيق و پژوهش و تفحص آنان را فراهم مي كنند امسال هم در آغاز سال تحصيلي ۸۵كه با حضور رياست محترم جمهوري در شهرستان بم برگزار شد دكتر احمدي نژاد سئوالاتي را مطرح كردند تا دانش آموزان كه آينده سازان فرداي ايران ما هستند را به تلاش و تحقيق و تفحص به پادارند و زمينه را براي رشد اخلاقي جوانان امروز بوجود آورند نكته جالبتر اين حركت فرهنگي سئوال مطرح شده آن است كه موضوع مهرورزي را نشانه گرفته است واين خود نشان ازآينده نگري درسئوال است زيراجوانان را برآن وا ميدارد كه براي زندگي كردن درعصرجديد راهي مطمئن را پيدا كنندكه آن راه خود نيز باعث هويت بخشيدن به زندگي‌ مي‌شود وبشر               مي تواند در سايه آن طعم لذيذ زندگي را بچشد وبه اين شيوه زندگي كردن را به كودكان خود بياموزد تا آينده اي روشن را براي او به ارمغان بياورد 
دكتراحمدي نژادرياست محترم جمهوردريكي ازسخنراني هاي خود با اشاره به دوراني كه اصول مهرورزي درآن رعايت شد، نشان دادند كه اين حركت جز درزير سايه دين مبين اسلام بودن و زير سايه پيامبران الهي تحقق نمي يابد .
كه به يكي از اين سخنرانيها اشاره مي كنم:
امروز آنچه از خوبى، اخلاق، جوانمردى، انسانيت، علم، كرامت، مطالبه عدالت و اخلاق مشاهده مى كنيد، حاصل مجاهدت انبياست. بشر آنچه از خوبيها در اختيار دارد از تلاش، حركت و مجاهدت انبياست. اگر لبخندى، زيبايى اى، محبتى، عشقى، خداپرستى و عدالت طلبى اى هست، همه از عليمات انبيا و به ويژه پيامبر بزرگ اسلام است. هرجا نقصى، نابسامانى اى ظلمى، بداخلاقى، كينه ورزى و جنايت هست، نتيجه دورى از خط و تعليمات انبيا به ويژه تعليمات پيامبر بزرگ اسلام است. هر جا كه جهل، دورى از انسانيت، فساد، از هم پاشيدگى بنيانهاى خانواده و اجتماع هست، ناشى از دورى از تعليمات انبياست. اگر امروز در دنيا مسابقه تسليحاتى است و بسيارى از كشورها به جاى اينكه پولشان، منابعشان و ثروتشان را در خدمت رفاه و آبادانى و پيشرفت ملتشان قرار بدهند، دنبال پر كردن انبارها از انواع تسليحات و جنگ افزار هستند به خاطر دورى از تعليمات انبياست. 

پيامبر عزيز ما مظهر رأفت و محبت بود. اسوه، الگو و نماد كامل مهرورزى و عشق به انسانها بود. او در عشق به انسانها مى سوخت و سر تا سر وجودش مهر و محبت و مودت نسبت به انسانها بود. او مظهر اخلاق كامل بود. همه زندگى او از سكوت، نگاه، لبخند، خشم و لحظه به لحظه رفتار او كامل ترين اخلاق الهى است در اختيار بشر قرار گرفته است. او مكرمتهاى اخلاق را به نهايت خود رساند. پيامبر عزيز ما مظهر مهربانى بود. امروز امت و پيروان او بايد مظهر مهربانى باشند. مهرورزى و عشق به همنوع، هم كيش و هموطن از اخلاق انبيا و پيامبر عزيز ماست. پايه تمام پيشرفتها، ترقيها و تحولات مثبت در يك ملت عشق و محبت بين آن ملت و آحاد آن ملت است. امروز ملت ما به تأسى از پيامبر عزيز اسلام شعارمهرورزى را انتخاب كرده است. ما نه تنها ملت خودمان و هموطنان خودمان، بلكه همه انسانها را دوست مى داريم و براى آنها دل مى سوزانيم. محبت پيامبر بود كه دلهاى بشريت را به هم نزديك كرد و بشريت را از توحش، جهالت و كينه ورزيها دور كرد. 
مهرورزى و محبت پيامبر بود كه پايه تمدن بزرگ اسلامى را بينان نهاد. مهرورزى و رحمت پيامبر بود كه جباران و ظالمين تاريخ را سركوب كرد و ان شاء الله در آينده هم سركوب خواهد كرد. ما پيرو چنان پيامبرى هستيم. مهر و محبت بايد در خانواده، مدرسه، كارخانه، مزرعه، دانشگاه و كوچه و بازار و در همه جاى زندگى ما موج بزند. مهر و محبت و مهرورزى نشانه خدا پرستى و حيات طيبه است. مهر و محبت يك عطيه الهى است كه خداوند به واسطه وجود پيامبر عزيز اسلام براى بشريت به ارمغان آورد. مهر و محبت موجب آرامش، وحدت و همبستگى دلها، دستها و فكرهاست. امروز ما به تأسى از پيامبر عزيز اسلام بايد مهرورزى را در بين خودمان گسترش بدهيم و ايران عزيز را به الگوى محبت، مودت و همبستگى و همدلى براى همه ملتها تبديل بكنيم. 
ويژگى ديگر پيامبر عزيز ما كار و مجاهدت پيوسته و مستمر بود. پيامبر عزيز ما در طول ۶۳ سال عمر با بركت خودش حتى يك لحظه آرامش نداشت. او مظهر كار و مجاهدت بود. چه در دوران قبل از بعثت و به خصوص دوران بعد از بعثت. در تمام طول عمر و تمام لحظات سرشار از كار و تلاش و فعاليت و مجاهده بود. كار و تلاش براى ساختن، تربيت كردن، پيش بردن، برپايى عدالت، مبارزه با ظلم و زور، مبارزه با انحرافات و تلاش و كار براى هدايت و راهنمايى بشريت. شما مى بينيد پيامبر عزيز ما به محض اينكه وارد مدينه منوره شد بلافاصله دست به سازندگى و برپايى اركان يك جامعه مترقى زد. در ساختن مسجد، آباد كردن مزارع، آبها، كار، توليد و در دفاع از اسلام و خداپرستى، مجاهدتها، جنگها، جهاد و نبردهاى پى در پى. پيامبر عزيز ما الگوى كار و مجاهدت است. 
يك ملت براى فتح قله هاى بلند نيازمند كار و مجاهدت است. هيچ ملتى و قومى بدون كار، تلاش و مجاهدت به هيچ نقطه افتخارى دسترسى پيدا نكرده است. امروز ما به پيروى از پيامبر عزيز اسلام، به تأسى از آن روح بزرگ، انسان كامل و عقل كل نيازمند مجاهدت، نيازمند كار و تلاشيم. 

عزيزان من! ملت ايران يك خانواده بزرگ است. ما امروز بايد ايران عزيز را بسازيم. همه جاى ايران عزيز را بايد بسازيم. ساختن ايران و دسترسى به جامعه پيشرفته، آباد، مرفه، مقتدر و اسلامى، نيازمند كار و مجاهدت امروز من و شماست.

حال بايد با ديد ديگري به اين سئوال نگاه كرد زيرا ديگر يك سئوال نيست چون يك هدف بلند مرتبه است و براي رسيدن به اين هدف بايد مواردي را بدانيم كه منبع محبت و مهرورزي كجاست بايد بدانيم كه نبود آن چه تاثيري بر محيط اطاف ما مي گذارد بايد دانست كه بهترين مكان براي مهرورزي كجاست بايد دانست كه اگر بخواهيم جامعه اي استوار ، پرقدرت ، ايثارگر با روحي پراميد وآينده اي روشن براي نيل به آرمانهاي ديني و اجتماعي مردمش داشته باشيم از كجا شروع كنيم و مقام و منزلت آن را درك كنيم.
نظام هستى براساس مهر و محبت پروردگار به انسان پديد آمده است. و خداوند انسان را فقط به خاطرلطف وكرمش به او پديد آورد اگر محبت نبود، نه طلوعى بود و نه غروبى. نه بهارى بود نه زمستاني نه باغي بود و نه شكفتن گلي و نه نغمه هاى شورانگيز بلبلان كه برفراز درختان براي رهگذران خسته بخواند نه كوهسارى وجود داشت و نه آبشارى ونه ستاره اي در آسمان بود كه به مردم شهر چشمك بزند و نه امواج غلتان درياها به چشم مى خورد و نه نسيمي خنك كه در دشت و صحرا صورت كودكان را نوازش دهد. پس اگر عشق و دلدادگى نبود شوريدگان به دنيا نمى آمدند و اشعار نغز و زيبا سروده نمى شد. اگر سوز و گداز دلدادگان نبود كوه بيستون شكافته نمى شد و ذوق و هنر هرگز تولد نمى يافت، ديگر معلم شوريده دلى پيدا نمى شد كه همراه عشاير باشد و به كودكان آنها درس مهر و وفا بياموزد و كلاس هاى درس تعطيل مى گرديد وسكوت مي كرد وصداي پيشرفت ديگر به گوش نمي رسيد ، صداي عدالت در پشت  درهاي بسته خفه مي شد وديگر اميدي به زندگي نبود.
دفتر زندگى با واژه محبت آغاز شد و جلوه هاى گوناگون جمال و كمال در كل هستى پديد آمد. انسان ها هم كه جزيى از نظام كلى هستى هستند با محبت متولد مى شوند با دلدادگى به كوشش مى پردازند و در آخرين لحظات زندگى سرشار و لبريز از عشق و دلدادگى چون حباب ها به اقيانوس هستى و ابديت مى پيوندند.
پس آغاز و سرانجام زندگى و هستى از مهر و محبت آكنده است و آنان كه از مهر و دلدادگى خبرى ندارند نامشان در دفتر و جريده انسان ها ثبت و ضبط نمى شود.


تعريف محبت و مهرورزي
محبت انسان را مي سازد و براي حيات آدمي هدف و غرض نشان مي دهد و به همت او كرامات وارزش مي بخشد ، زيرا محبت مثبت رشد دهنده همه سعادت ها و اساس اعتماد و زير بناي تواضع وامانت و حكمت و عدالت است وبه همه ، تهذيب اخلاق و ازخود گذشتگي هديه مي كند.


پاسكال در تعريف محبت و مهرورزي مي گويد:
محبت برتر از ماده و عقل است ،نه از اين جهت كه آدمي از قيد و بند اين جهان مادي نجات مي‌دهد بلكه از اين حيث كه شخص را از قيد نفس خود هم آزاد مي نمايد و اورا با ساير آدميان مربوط مي سازد . محبت از عقل و ماده بالاتر است زيرا آدمي را از جهان وجودش نجات داده و به سوي خدا مي برد تا متحد شدن با اقيانوس هستي را تحقق بخشد.
مي توان گفت محبت يگانه نيروي است كه جباران قدرتمند را مي ترساند و همين محبت است كه اثبات مي كند جهان هستي غير از جهان مادي است كه تا حدي محكوم قدرت و خواست ما انسان هاست ، در حالي كه جهان هستي واقعي محكوم يك قدرت بالاتر از اداره مي باشد كه خير و نيكي و حيات را مجسم مي كند و مانع از اين مي شود كه ماده با همه استحكامي كه دارد به وي حكومت كند
بنابراين محبت ، اصل همه تمدن ها و پيشرفت هاست و بدون وجود محبت ، اضطراب وپريشاني جاي آرامش و سعادت را مي گيرد، در نتيجه برخوردها جاي ايثار و حماقت ها جاي حكمت را اشغال مي كند و تعدي و زورگويي ، جانشين عدالت و شهوت ، جايگزين عاطفه مي گردد، همان طوري كه بدون وجود محبت ، در عوض الهام ، شك و وسواس به آدمي غلبه مي كند.
تعريف خانواده: 
خانواده گروهي است متشكل از افرادي كه از طريق نسب يا سبب و رضاع با يكديگر به عنوان شوهر، زن، فرزندان، مادر، پدر، برادر و خواهر در ارتباط متقابلند و فرهنگ مشتركي پديد آورده و در واحد خاصي به نام خانواده زندگي مي‌كنند. كه كوچكترين نوع يك اجتماع را تشكيل مي دهند و كانون پرورش محبت و مهرورزي در بشر مي باشد زيرا دانه مهرورزي در اين جامعه كوچك كاشته مي شود ،خانواده به خاطر اهميت زيادي كه دارد در جامعه داراي نقشهاي  نيز مي باشد كه مي توان اين نقش  ها را مورد بررسي قرارداد.

نقش خانواده:
خانواده از ابتداي تاريخ تاكنون در بين تمامي جوامع بشري، به عنوان اصلي‌ترين نهاد اجتماعي؛ زيربناي جوامع و منشأ فرهنگ‌ها، تمدن‌ها و تاريخ بشر بوده است، پرداختن به اين بناي مقدس و بنيادين و حمايت و هدايت آن به جايگاه واقعي و متعالي‌اش، همواره سبب اصلاح خانواده بزرگ انساني و غفلت از آن موجب دور شدن بشر از حيات حقيقي و سقوط به ورطه هلاكت و ضلالت بوده است.
مي توان گفت که خانواده هر چند ساده ترين و کوچکترين شکل زندگي اجتماعي است، در اسلام، در رديف مهمترين نهادهاي اجتماعي قرار دارد و به نقش و تاثير آن اهميت بسيار داده شده و به پايه داري و دوام آن توجه فراوان شده است. خانواده واحد بنيادين جامعه و كانون اصلي رشد و تعالي انسان است، قوانين ومقررات و برنامه‌هاي جامعه بايد در جهت آسان كردن تشكيل خانواده، حمايت و پاسداري از قداست آن واستواري روابط خانوادگي باشد. تربيت و عواطف اجتماعي به عنوان مهمترين ويژگي‌هاي نظام انساني از خانواده نشأت مي‌گيرد از اين رو خانواده در اجتماع داراي جايگاه هاي مختلفي مي باشد.پس خانواده منطقه اي كليدي در يك جامعه دارد كه اگر به آن توجه اي نشود باعث ازبين رفتن جامعه مي شود 

نقش عاطفي خانواده در توسعه مهرورزي:
انسان نيازمند محبت است. با محبت، زندگي سرد و افسرده او گرم گرديده، عطر و طعمي دلپذير پيدا مي کند. دوستي و مهرباني و صلح و صفا و آرامش، مطلوب همه انسانهاست. زندگي بدون محبت، مانند پيکر بدون روح است. خانواده کانون گرم محبت است. آنجاست که انسان مي تواند ديگران را، بدون هيچ شائبه اي، دوست بدارد و احساس کند که ديگران نيز او را دوست دارند. بهمين سبب است که كسانيکه مي خواهند زندگي بشر را در اجتماعي دلپذيرتر سازند اجتماع را به يک خانواده تشبيه کرده اند و از مردم مي خواهند تا ديگران را به چشم افراد خانوادة خود نگاه کنند. لذا مهمترين اصل در تشكيل يك اجتماع كوچك جايگاه عاطفي آن است هرچقدر بناي اين اصل محكمتر ساخته شود تاثير آن در جامعه به صورت آشكارترنمايان مي شود و جامعه اي كه بر اساس محبت پايه ريزي شده است بسيارتوانمند است و زندگي دراين اجتماع  بسيار دلپذير است زيرا تمام اعضاي اين اجتماع خود را نسبت به ديگري مسئول مي داند وبراي حل مشكلات جامعه تمامي توان خود را به كار ميبندند پس خانواده در اجتماع از نظر عاطفي نقش بزرگي دارد و هر خانواده اي كه در آن مهر و محبت باشد باعث ترويج و انتشارمهرورزي در جامعه مي شود كه اين خود نيز باعث روشن ماندن آينده كشور مي گردد واميد به زندگي را در جامعه بالا مي برد زيرا هريك اعضاي جامعه دليلي براي زندگي دارند و آن مهرورزيست.

نقش اجتماعي خانواده در توسعه مهرورزي:
زندگي خانوادگي فرد را براي زندگي اجتماعي آماده مي سازد از آنجا که خانواده نخستين اجتماعي است که فرد رسما در آن عضو مي شود اين اجتماع مي تواند چگونگي اجتماعي زيستن را بياموزد، فرزندان در خانه از رهگذر تقسيم کار هر يک وظيفه و مسئوليتي بر عهده مي گيرند و از طريق همکاري با ساير اعضاي خانواده طرز کار دسته جمعي در يک واحد اجتماعي را تمرين مي کنند، سازندگي مهمتر خانواده، هنگامي آغاز مي شود که مرد و زن جوان ازدواج مي کنند و خانودة جديدي تشکيل مي دهند. تشکيل خانواده عملا به معني پذيرش مسئوليت ادارة يک واحد اجتماعي است.پس اگر در حفظ اين  نظام اجتماعي خانواده محبت و مهرورزي را به صورت عادلانه بين اعضاي خانواده تقسيم كنيم مي توانيم شاهد حركتي عظيم باشيم زيرا توانسته ايم در اين اجتماع كوچك رابطه اي صميمانه بين اعضاي آن ايجاد كنيم و هريك از اعضاي اين اجتماع علاوه بر تلاش براي زندگي وانجام وظايف خود به ساير اعضاء وفادار بمانند وبراي بهبود حال آنها تمام تلاش خود را بكارببندند. پس براي آنكه به فرزندان خود درس احساس مسئوليت كردن را بياموزيم تا در اجتماع مسئوليتي را برعهده بگيرند بايد ابتدا راه مهر ومهرورزي را به آنان نشان  داد تا در سايه آن بتواند مسئوليتهاي بزرگ جامعه را برعهده بگيرد. 
  • بازدید : 96 views
  • بدون نظر

سلام خدمت دوستان عزیز. اثری که پیشه رو دارید در زمینه یکی از مهم ترین مسائلی است که در جامعه وجود دارد و موضوع آن خانواده و نقش آن در ابراز محبت و مهرورزي میباشد. بدون شك ابراز مهر و محبت به شيوه هاي مختلف صورت مي گيرد و فقط يك موضوع عاطفي و رواني نبوده و به تمام جنبه ها و زواياي زندگي يك فرد مربوط مي شود. بنابراين ابراز محبت مي تواند به شكل هاي مختلفي بروز نمايد كه مشخص ترين آن تاثير رواني و عاطفي است، اما درصد بسيار زيادي از ابراز محبت مي تواند به صورت جنبه هاي مادي باشد…… امیدوارم این محصول مورد پسند و رضایت شما قرار گیرد. 

بدون شك ابراز مهر و محبت به شيوه هاي مختلف صورت مي گيرد و فقط يك موضوع عاطفي و رواني نبوده و به تمام جنبه ها و زواياي زندگي يك فرد مربوط مي شود. بنابراين ابراز محبت مي تواند به شكل هاي مختلفي بروز نمايد كه مشخص ترين آن تاثير رواني و عاطفي است، اما درصد بسيار زيادي از ابراز محبت مي تواند به صورت جنبه هاي مادي باشد…… امیدوارم این محصول مورد پسند و رضایت شما قرار گیرد. 


عتیقه زیرخاکی گنج