• بازدید : 50 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مهر هديه اي است كه مرد به هنگام ازدواج به زن مي دهد تا صداقت خود را در خواستگاري از زن نشان دهد.پس مهر از يك طرف بيانگر علاقه مرد به زني است كه در آينده،همسر او خواهد شد و از طرف ديگر وسيله اي است براي احترام به زن و تكريم شخصيت او و جلب نظر وي در قبول همسري.

به عبارت ديگر مهر وسيله اي براي ايجاد مهر،محبت و الفت بين زوجين است و لذا قرآن از آن به عنوان «صداق» يعني نشانه صدق و «نحله» يعني بخشش وهديه ياد كرده است.و از همين روست كه متقابلاً به زن نيز سفارش شده است براي ريشه دار شدن اين محبت و صفا،پس از قبول مهريه،آن را به شوهر خود ببخشد و صفاي خود را به او نشان دهد. در روايتي از پيامبر(ص)براي هر دينار آن اجر آزاد كردن بنده وعده داده شده است و از اين جا به خوبي برمي آيد كه مهر بيشتر جنبه‌معنوي دارد،نه مادي و لذا در برخي از روايات آمده است كه پيامبر تعليم قرآن را مهر بعضي از زنان قرار داد.
عده اي خواسته اند بگويند مهر وسيله اي براي انفصال خدمت از خانه‌پدر و يا اشتغال به خدمت در خانه شوهر است.

در حالي كه اين درست نيست.زيرا زن اجباري به خدمت در خانه پدر يا شوهر نداشته و ندارد تا اين كه خريد خدمت مطرح شود.مهر در ازدواج صرفاً نشان محبت است.اگر مرد نتواند اندوخته هاي قبلي خود را به هنگام ازدواج،به زن آينده‌خود هديه كند،چگونه مي تواند درآمدهاي آينده خود را تقديم زن بكند؟و لذا مهر بهترين وسيله براي كسب اطمينان براي زن است.

و برخي ديگر خواسته اند بگويند مهر وثيقه است و اگر وثيقه اي در ميان نباشد،رشته زناشويي سخت متزلزل مي شود.
در حالي كه اين سخن نيز درست نيست.زيرا:
اولاً در برخي از ازدواج ها اصولاً نيازي به وثيقه نبوده،در حالي كه مهر وجود داشته است.نظير ازدواج پيامبر(ص) و ائمه معصومين(ع).

ثانياً اگر چنين بود هرگز پيامبر سفارشي نمي كرد كه زنان از مهريه خود چشم پوشي كنند و آن را متقابلاً براي ايجاد صفا و صميميت،به شوهران خود ببخشند.

ثالثاً اگر چنين بود پيامبر توصيه نمي فرمود كه مهر زنان زياد نباشد.زيرا در وثيقه چنين سفارشي معقول نيست.
مرسوم است مرد در هنگام ازدواج چيزي را به همسرش تقديم مي كند كه در اصطلاح،مهر و صداق ناميده مي شود.چنانكه خواستگاري هميشه از جانب مرد انجام مي گيرد مهرنيز از جانب او به زن تقديم مي شود.مرد است كه به سراغ زن مي رود و اظهار علاقه مي كند،نه برعكس،و اوست كه براي اثبات صدق خويش و جلب توجه زن بايد چيزي را به عنوان مهر تقديمش كند،نه برعكس.
زن كالاي خريدني نيست كه به وسيله مهر معامله شود،بلكه محبوبه مرد است كه بايد براي اثبات صدق خويش و به دست آوردن دل او مقداري از آنچه را دارد نثارش سازد. بوسيله خواستگاري و اعطاي مهر شخصيت مرد تحقير نمي شود بلكه لازمه مردانگي همين است.در صورتي كه اگر زن چنين عملي را انجام دهد بر شخصيتش لطمه وارد مي آيد.زن از زيبايي و لطافت و جاذبه ويژه اي برخوردار است كه مرد را اسير و دلباخته خود مي سازد و براي خواستگاري به آستانه خويش جذب مي كند.
زن به الهام فطري دريافته كه محبوبه مرد است و عزت و احترامش در اين است كه خود را رايگان در اختيار او قرار ندهد بلكه بوسيله غرور و اظهار بي نيازي و ناز و كرشمه،خود را شيرين تر و محبوب تر سازد.زن تشنه محبت و دوستي است و دوستدار مردي است كه از صميم قلب او را دوست بدارد،و اعطاي مهر را دليل بر صدق گفتار مرد مي شمارد.مهر مبلغ معامله نيست بلكه از علائم صدق مرد به شمار مي رود و به همين جهت صداق ناميده مي شود.زن خودش را به مهرنمي فروشد بلكه بدين وسيله صدق مرد را در اظهار عشق و علاقه مي آزمايد و آرامش خاطر پيدا مي كند و اين است فلسفه مهر.
براي تشريع مهر، فلسفه‌مهمتر ديگري را نيز مي توان بيان كرد و آن عبارتست از ايجاد زمينه مناسب براي اينكه زن بتواند وظايفي را كه ناموس آفرينش بر عهده اش نهاده ايفا كند.هر يك از زن و مرد آفرينش ويژه اي دارند،مرد به منزله زارع است و زن به منزله مزرعه،مرد به منزله باغبان است و زن به منزله باغ.مرد نطفه فرزند را در رحم زن غرس مي كند و بعد از آن،طبيعت چيزي را بر عهده اش نگذارده است.در صورتي كه مسؤوليت طبيعي زن از همان زمان شروع مي شود.بر طبق آفرينش ويژه اش ناچار است دوران دشوار و خطير بارداري و زايمان و نقاهت ناشي از آن را تحمل كند.ناچار است مدت دو سال نوزاد ضعيف را با شيره جان تغذيه نمايد و بعد از آن تا مدتي در حفظ و حراست و پرورش او كوشش و فداكاري كند.
در صورتي كه ناموس آفرينش چنين مسؤوليتهاي سنگيني را بر دوش مرد نگذارده و طبعاً از آزادي بيشتري برخورداراست.بنابراين،زن بايد براي تحمل چنين مسؤوليتهاي دشواري زمينه‌مناسب و آرامش خاطري در اختيار داشته باشد،و تشريع مهر به منظور ايجاد زمينه مناسبي است تا زن بتواند با اطمينان و آرامش خاطر، خود را براي غرس فرزند در اختيار مرد قرار دهد و مسؤوليتهاي ناشي از آن را بپذيرد.
زن به وسيله مهري كه مرد در اختيارش مي گذارد اسباب و لوازم ساده اي را براي زندگي فراهم مي سازد،و آرامش خاطر مي يابد كه اگر باردار شد مي تواند در اين محيط امن تا مدتي ادامه‌زندگي دهد و به وظايف تازه اي كه بر عهده اش نهاده مي شود عمل نمايد.

البته پرورش و حفظ و حراست از فرزند وظيفه مشتركي است بين زن و مرد ليكن مرد عملاً از آزادي بيشتري برخوردار است و مي تواند از انجام مسؤوليتها شانه خالي كند در صورتي كه زن به مقتضاي آفرينش ويژه اش ناچار است به اين وظايف عمل نمايد.
در احاديث نيز به اين فلسفه اشاره شده است.حضرت صادق عليه السلام فرمود:«علت اينكه مهر بر عهده‌ مرد قرار گرفته نه زن-با اينكه هر دو نفر يك كار را انجام مي دهند -اين است كه مرد وقتي نياز شهوي خويش را انجام داد بر مي خيزد و منتظر فراغت زن (از عواقب اين عمل) نمي ماند و به همين جهت صداق بر عهده مرد نهاده شده است.»
بنابراين،اعطاي مهر از جانب مرد سنتي است پسنديده كه اسلام بدان صحه نهاده است.
مهر مي تواند پول باشد يا ملك يا طلا و نقره يا هرشيء ارزشمند ديگر،وحتي مرد مي تواند به عنوان مهر كار ارزشمندي را تقبل نمايد كه سودش عائد همسرش گردد.ولي بهتر است چيزي باشد كه عينش باقي بماند و آرامش خاطر بيشتري براي زن فراهم سازد.
پروردگار عالم براي مصالح اجتماع،زنان و مردان را با ويژگي هايي آفريده،و براي هر كدام آنان امتيازاتي موهبت نموده،و مردان را با داشتن قدرت و توان بيشتر،در برابر عفّت وخويشتن داري و شرم و حياء زنان بي قرار و نيازمند ساخته است!
اگر چه طبيعتاً زنان در مسائل جنسي نسبت به مردان فوق العاده توانمند مي باشند،ولي با برخورداري از شرم و حياء هرگز خود را ارزان نفروخته،و با زنجير وقار و عفّت،مردان را به تسليم و تواضع و اسارت و بردگي مي كشانند!!
بر اين اساس مردها از آنان خواستگاري نموده،و به رقابت و جنگ و ستيز مي پردازند،و براي تسليم آنان هزينه و نفقه و مهريّه كه حاكي از مهر و محبّت است پرداخت مي كنند.

تشريع«مهريه»در اسلام براي تحقير كردن زن نيست،بلكه ارزش وجودي او را دربرداشته،و مي رساند كه زن خود را به رايگان و بدون ارزش در اختيار مرد قرار نمي دهد،و از اين طريق صداقت عشق و محبّت مرد را آزمايش مي نمايد،و به همين جهت «مهريّه» را در لسان قرآن و حديث «صَداق» مي گويند،كه از واژه «صدق» گرفته شده است.
در قرآن مجيد هنگامي كه در مورد «مهريّه» ذكري به ميان آمده صحبت از بخشش و «نِحْلَهْ»مي نمايد و اضافه مي كند كه اگر زنان اين حق را به شما بذل كردند،با دل خوش و گوارا ميل نمائيد.و بدين وسيله ثابت مي كند كه: «مهريّه» جنبه تحقير ندارد،بلكه بخششي است كه رمز صداقت عشق مرد را دربرداشته،براي ارزش وجودي زن.
و در احاديثي از ائمه اطهار عليهم السّلام،با توجّه خاص و ظرافت فكري،اين حقيقت استفاده مي گردد:«از امام رضا(ع) سؤال كردند:چرا مرد به زن مهريّه مي دهد؟فرمودند:مرد وظيفه دارد به زن هزينه هاي زندگي اش را بپردازد،و ازدواج در واقع يك معامله (معنوي)است،و مرد خريدار وصال زن است،و آن بدون بهاء و ثمن امكان ندارد.
و حضرت امام صادق(ع) مي فرمايند:
فلسفه «مهريّه» زن اين است كه،اگر آن نباشد،معمولاً مردها پس از تسكين بحران جنسي خود، زن را رها مي سازند،و اين تشريعِ «صداق»براي گرم نگهداشتن رابطه زن و شوهري است.
و بالاخره در همين رابطه است كه اسلام ازدواج بدون«مهريّه»را تجويز نكرده،و هركسي موظّف است در هنگام تشكيل خانواده،مالي را به مقدار مورد رضايت طرفين پيش كش عروس بنمايد،و قرآن مجيد و دهها حديث اين حقيقت را تأييد مي نمايد. 
 
اهميت مهر از ديدگاه اسلام 
در سنن اسلامي وجود مهر در هر ازدواجي ضروري است،چه ازدواج دائم و چه ازدواج موقت.و در حقيقت مهر از اركان ازدواج به شمار مي رود و ازدواج بدون مهر يا به كلي باطل است(در ازدواج موقت) و يا به «مهرالمثل» و «مهر السنه» تبديل مي شود(در ازدواج دائم).
پيامبر اكرم(ص)نسبت به مسأله‌مهر اهتمام خاصي داشت و مهريه اي را براي زنان و دختران خود تعيين مي فرمود و وقتي كه خواست حضرت فاطمه زهرا(ع)را به عقد حضرت علي(ع)درآورد،مهريه اي را تعيين فرمود كه به «مهرالسنه» معروف است.ايشان هرگز حاضر نشد زني را بدون مهر در اختيار مردي قرار دهد.
حديثي از پيامبر نقل شده كه روزي زني به پيامبر گفت:مرا به همسري خود بپذير.رسول اكرم(ص)پاسخ نداد.مردي از اصحاب به پا خاست و گفت:يا رسول الله!اگر شما مايل نيستيد من حاضرم اين زن را به عقد خودم درآورم.پيامبر پرسيد:مهر ايشان را چه چيز قرار مي دهي؟مرد گفت:چيزي ندارم.پيامبر فرمود:اين طور نمي شود.برو به خانه ات،ببين چيزي پيدا مي كني كه مهر اين زن قرار دهي.مرد رفت و چيزي نيافت.
پيامبر براي بار دوم او را به خانه فرستاد.امّا اين بار نيز دست خالي آمد.مرد پيشنهاد كرد كه پيراهن خود را مي دهم.در اين هنگام مردي از زمين برخاست و گفت:يا رسول الله!من اين مرد را مي شناسم.اين مرد جامه اي غير از اين جامه ندارد.لذا نصفش را مهر زن قرار دهيد.پيامبر فرمود:لباس را دو نفر نمي توانند بپوشند.
مدتي گذشت.مرد خواستگار،خواست از مجلس بيرون برود.رسول اكرم(ص) او را صدا زد و فرمود:آيا قرآن بلدي كه به اين زن تعليم دهي؟عرض كرد:آري.پيامبر فرمود:پس اين زن را به عقد تو درآوردم و مهر او اين باشد كه تو به او قرآن تعليم دهي.
اهميّت مهر از ديدگاه اسلام به قدري است كه حتّي زن نيز نمي تواند از پذيرش مهر سرباز زند و بگويد:در ازدواج، مهري نباشد.به عبارت ديگر اسلام مي خواهد در ازدواج،چيزي به عنوان مهر وجود داشته باشد و مرد نيز حق ندارد از پرداخت آن سرباز زند و يا زن را تحت فشار گذارد تا بخشي از مهر و يا تمام آن را برگرداند.
و قرآن در اين زمينه مي فرمايد:«زنان را براي حلال كردن مهر خود،تحت فشار قرار ندهيد».و لذا در احكام اسلامي آمده است كه اگر مردي مهر زن خود را نپردازد،حاكم اسلامي موظف است مرد را وادار كند كه مهر او را بپردازد.در سخني از پيامبر آمده است كه:«خداوند ممكن است هر گناهي را ببخشد و از آن درگذرد،ولي از مهر زن نمي گذرد».در روايات آمده است كه:«اگر مردي با زني ازدواج كند و قصدش اين باشد كه مهر او را نپردازد،در حقيقت مرتكب زنا شده است».
براي مقدار مهر، حد معيني تعيين نشده بلكه ميزان آن بستگي به توافق زن و شوهر دارد.
حضرت باقر عليه السلام فرمود:«صداق زن چيزي است كه زن و مرد بر آن توافق نمايند،كم باشد يا زياد.»ليكن در احاديث تأكيد شده كه خيلي هم كم نباشد.
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:«دوست ندارم كه مهر زن كمتر از ده درهم باشد،تا با پولي كه در مورد زنا پرداخت مي شود تشابه نداشته باشد.»اين درست نيست كه زن خودش را رايگان و بدون مهردر اختيار مرد قرار دهد.
حضرت صادق عليه السلام در مورد زني كه قصد داشت خود را رايگان به نكاح مردي در آورد فرمود:«اين كار فقط براي پيامبر جايز است،اما در مورد افراد ديگر نكاح صحيح نيست مگر اينكه قبل از عروسي چيزي به زن تقديم كند،كم باشد يا زياد،گرچه لباسي باشد يا درهمي.»
براي بالاترين ميزان مهر نيز حدي تعيين نشده است.هر چه هم زياد باشد اشكال ندارد،ليكن اسلام ازدياد و مسابقه در مهر را به صلاح جامعه نمي داند و از آن نهي كرده است.
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:«مهر زنان را زياد قرارندهيد كه موجب عداوت مي شود.»
درست است كه اسلام اصل وجود مهر را براي صحت ازدواج لازم مي داند ليكن ارزش زن را به مقدار مهر نمي داند. هدف ازدواج نبايد مهر باشد بلكه انس و آرامش خانوادگي مطلوب است.در تعيين مهر نبايد آنقدر سختگيري كرد كه قدرت ازدواج از جوانان سلب شود و ناچار شوند تجرد را بر تأهل ترجيح دهند.و اگر هم تن به ازدواج مي دهند در اثر ايرادها و اشكال تراشيهاي خانواده دختر عقده و كينه پيدا كنند. به تجربه ثابت شده كه ايرادها و سختگيريهاي خانواده دختر در مهر و مراسم عروسي،موجب رنجش خاطر داماد مي شود و چنان عقده اي پيدا مي كند كه تا آخر عمر برطرف نمي شود،و صدها مشكل به همراه خواهد داشت.
در مقدار مهر به شخصيّت اخلاقي و ديني و اجتماعي و اقتصادي مرد توجه كنيد،وقتي به حد متعارف رسيد ديگر اشكال تراشي نكنيد.بهتر است حالت اعتدال را رعايت كنيد.براي اعتدال نمي توان مقدار معيني را پيشنهاد كرد.نه افراط و مسابقه‌در ازدياد مهر صحيح است نه اينكه با شعار و تبليغات زنها را به طرف تفريط سوق دهيم و تشويق كنيم كه در ازدواج به مهرهاي بسيار كم و بي ارزش مانند يك شاخه گل،يا يك جلد كتاب،يا يك سكه بهار آزادي،يا يك رأس گوسفند و امثال اينها قناعت كنند.به نظر ما اين نيز يك نوع انحراف محسوب مي شود.
اگر همه مردها نسبت به همسرشان وفادار و باانصاف بودند و به تعهدات اخلاقي و انساني عمل مي كردند، مهرهاي بسيار كم مشكلي را به وجود نمي آورد ولي متأسفانه چنين نيست.در بين اجتماع شاهد مردهايي شياد و فريبكار و عياش و خودخواه هستيم كه از عواطف انساني بي بهره اند و نسبت به همسران مظلوم و بيچاره شان چه ظلمها و جنايتهايي را مرتكب مي شوند وآن زنان مظلوم دادرسي جز خدا ندارند. 
اين گونه مردها گر چه در اقليتند ليكن بهرحال وجود دارند.آيا درست است كه دختران خام و ساده انديش را مفت و مجاني بدام اين گونه افراد بيندازيم؟مردها غالباً طرفدار تقليل مهر هستند،و حتي دختران را به باد تمسخر مي گيرند كه شما كوتاه فكر و مادي هستيد و خودتان را با مهر مي فروشيد،و بدين وسيله آنها را فريب مي دهند و با مهرهاي بسيار ناچيز ازدواج مي كنند ليكن همين جوانان به اصطلاح روشنفكر از همسرشان انتظار دارند با جهيزيه بسيار كامل وارد خانه شود و اگر كوچكترين نقصي را در جهاز مشاهده كنند با زخم زبان و ايراد و بهانه جويي زندگي را بر او تلخ مي كنند.
و با اندك بهانه اي به اذيت و آزار او مي پردازند و دم از طلاق و جدايي مي زنند.چه بسا كه زن بيچاره را با چند بچه بدون مخارج مي گذارند و دنبال عياشي و خوشگذراني مي روند.تعداد اين مردهاي بي وجدان و بي عاطفه هم چندان كم نيست،اگر شك داريد به دادگاههاي خانواده،كه نمونه اي است از آنچه در بين جامعه وجود دارد،مراجعه نماييد.
البته اعتراف مي كنيم كه به وسيله مهرِتنها هم نمي توان مشكل ظلم و تعدي و بي انصافي بعضي مردها را حل كرد،بلكه در اين جهت نياز داريم به تقويت بنياد ديني و اخلاقي مردم و اجراي كامل قوانين دادگاههاي خانواده ليكن در شرايط كنوني چاره چيست؟يك دختر خام و بي تجربه با چه تضميني خودش را در اختيار جواني قراردهد كه ميزان تعهدات ديني و اخلاقي او روشن نيست،آيا درست است كه با يك دستهگل يا يك شاخه‌نبات ازدواج كند؟آيا تعيين مهر متوسط و معتدل نزديك تر به احتياط نيست؟
عقيده ما اين است كه افراط و تفريط در مهر هر دو خطاست.مهر زياد موجب تقليل در ازدواج و كينه و عداوت مردها،و مهر بسيار كم باعث بي ارزش شدن زنها و سوء استفاده بعضي مردها مي شود.بهترين راه،رعايت اعتدال و شرايط اقتصادي و اجتماعي خانواده ها مي باشد.براي مرد صلاح نيست كه در تقليل مهر زياد اصرار كند زيرا باعث رنجش و سلب اعتماد زن مي شود،و براي زن هم صلاح نيست كه در ازدياد مهر اصرار نمايد زيرا موجب بدبيني و ايجاد عقده و عداوت خواهد شد.
در شرع مقدّس اسلام ازدواج بدون «مهريّه» تشريع نگرديده،و كسي كه پيش از عروسي و يا بعد از آن مهريّه را ندهد،و قصد ندادن داشته باشد،زفافش در لسان روايات اسلامي نامشروع بوده،و حكم «زنا» را دارد،هر چند از نظر ظاهري كيفر زنا شامل او نمي شود،در اين مورد توجّه شما را به چند حديث جلب مي كنيم:
امام صادق (ع)مي فرمايند:كسي كه در ازدواج خود قصد پرداختن مهريّه را ندارد،عروسي اش در حكم زنا است.
باز حضرت امام صادق(ع) مي فرمايند:مردي كه زني را به همسري مي گيرد،و قصد پرداخت كابين را ندارد،عمل او حكم زنا را دارد.
در دو حديث جداگانه از اميرالمؤمنين و فرزند برومندش امام صادق عليهماالسّلام آمده است كه:
هر شخصي در عروسي خويش اراده پرداخت مهريّه را ندارد،ازدواج او در پيشگاه خدا زنا محسوب مي شود.
رسول خدا مي فرمايند:هر كس زني را با مهريّه بگيرد،ولي در نيّت پليدش قصد پرداخت آن را نداشته باشد،روز رستاخيز در قيافه زناكاران مي آيد!!
علي (ع) مي فرمايند:هر كس در مورد پرداخت مهريّه به زنش ستم كند،كه بوسيله آن زوجيّت او مباح گرديده، گرفتار زنا شده است.
اين احاديث پنجگانه كه نمونه كوچكي از ده ها حديث معتبر و صحيح السّند است مي رساند كه نكاح بدون مهريّه، صحيح و مجاز نبوده،و كسي كه در ظاهر از نظر دفتري و مقرّراتي به تأمين و پرداخت آن گردن مي نهد،ولي در باطن قصد تأديه ندارد،ازدواج او حكم زنا را دارد!!
مهر نشانه استقلال اقتصادي زن 
يكي از موضوعاتي كه نشان مي دهد كه زن از ديدگاه اسلام از نظر اقتصادي مستقل است،همين مسأله‌مهر است. 
زيرا زن، مهر را در ازدواج دائم، زماني مي گيرد كه مي خواهد به خانه شوهر برود و از همان لحظه تمامي مخارج زن،به عهده‌شوهر مي شود.و از آن جايي كه كسي از كسان زن،نمي تواند مالك مهر باشد،لذا اگر قرار باشد زن نيز مالك آن نباشد،اين ملك بدون مالك مي ماند و اگر بگوييم مالك آن،مرد است معنايش اين است كه مهر عبارت باشد از اين كه مرد به هنگام ازدواج،مالي را به زن خود بدهد و بلافاصله پس از عقد(به دليل نداشتن استقلال اقتصادي زن) همان مال را تحت اختيار خود بگيرد و اين خود يك امر باطل است.

ولي نفقه در ازدواج موقت بر عهده مرد نيست و لذا زن مي خواهد با مهر خود بخشي از مخارج خود را تأمين كند و اين مستلزم آن است كه زن ابتدا مالك مهر شود و سپس آن را هزينه كند.
چه چيز مي تواند مهر قرار بگيرد؟ 
هر چيزي كه ماليت و ارزش داشته باشد مي تواند مهرواقع شود.مانند انواع پولهاي رايج كشورها،طلا ونقره مسكوك و غيرمسكوك،خانه،ملك مزروعي،اتومبيل و كارخانه،مغازه و لوازم زندگي،و هر چيز ديگري كه ماليت داشته باشد. هر يك از اينها مي تواند به عنوان مهر انتخاب شود.ليكن به صلاح زن است كه در صورت امكان مهرش ملك يا طلا و نقره يا منزل مسكوني يا چيز ديگري باشد كه مي تواند به عنوان ذخيره براي زن باقي بماند.ولي،در صورتي كه مرد چنين تمكني را ندارد نبايد با ايراد و بهانه ازدواج را بر هم زد بلكه بايد پول يا اشياء ديگر را نيز به عنوان مهريه قبول كرد.
  • بازدید : 50 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مشهور آن است كه خواستگارى و خطبه عقد بوسيله ابوطالب‏عموى رسول خدا(صلى الله عليه و آله)انجام گرديد و پذيرش وقبول آن نيز از سوى عمرو بن اسد-عموى خديجه-صورت گرفت. 
و در برابر اين گفتار مشهور،اقوال ديگرى نيز وجود دارد… 
مانند اينكه خطبه عقد بوسيله حمزة بن عبد المطلب يا ديگرى‏از عموهاى آنحضرت انجام شد… 
و يا اينكه پدر خديجه-خويلد بن اسد-و يا پسر عموى‏خديجه ورقة بن نوفل از طرف خديجه قبول كرده و آن بانوى‏محترمه را به عقد رسول خدا درآورد… 
و بلكه در پاره‏اى از روايات گفتار نابجاى ديگرى نيز نقل‏شده كه خديجه به پدر خود خويلد شرابى داده و او را مست كرد. 
و او در حال مستى اين ازدواج را پذيرفت چون به حال عادى‏بازگشت و از جريان مطلع گرديد بناى مخالفت‏با اين ازدواج راگذارده و بالاخره با وساطت و پا در ميانى برخى از نزديكان به‏ازدواج مزبور تن داده و آنرا پذيرفت… كه پاسخ آن را چند تن از راويان و اهل تاريخ عهده‏دار شده‏كه ما متن گفتار ابن سعد را در طبقات براى شما انتخاب كرده ونقل مى‏كنيم كه پس از ذكر چند روايت‏بدين مضمون‏مى‏گويد: 
«و قال محمد بن عمر:فهذا كله عندنا غلط و وهم،و الثبت‏عندنا المحفوظ عن اهل العلم ان اباها خويلد بن اسدمات قبل الفجار،و ان عمها عمرو بن اسد زوجها رسول‏الله-صلى الله عليه و آله-» (۱) . 
يعنى:محمد بن عمر گفته است كه تمامى اين روايات درنزد ما ناصحيح و موهوم است و صحيح و ثابت نزد ما ودانشمندان آن است كه پدر خديجه يعنى خويلد بن اسد پيش ازجنگ فجار از دنيا رفته بود و عمويش عمرو بن اسد او را به‏ازدواج رسول خدا(ص)درآورد… 
و نظير همين عبارت از واقدى نقل شده (۲) و هم چنين اقوال غير مشهور ديگر را نيز پاسخ داده و نيازى‏بذكر آنها نيست… (۳) 
يك اشتباه تاريخى ديگر 
و نيز در پاره‏اى از رواياتى كه در مورد اين ازدواج فرخنده‏رسيده ظاهرا يك اشتباه ديگرى نيز رخ داده كه بجاى عموى‏خديجه-يعنى عمرو بن اسد-ورقة بن نوفل بن اسد(بعنوان عموى‏خديجه)آمده كه اين مطلب گذشته از آنكه در اصل،خلاف‏مشهور است از نظر نسبى هم اشتباه است. 
زيرا ورقة بن نوفل پسر عموى خديجه است،نه عموى‏خديجه… 
و بعيد نيست كه اينكار از تصرفات ناقلان حديث‏بوده كه‏چون نام عموى خديجه در حديث آمده بوده و ورقة بن نوفل هم‏شهرتى افسانه‏اى داشته،آن عنوان را با اين نام منطبق دانسته و به‏اينصورت درآورده‏اند. 
خطبه عقد 
مرحوم صدوق در كتاب من لا يحضره الفقيه و شيخ كلينى دركتاب شريف كافى با مقدارى اختلاف خطبه عقدى را كه‏بوسيله ابو طالب ايراد شده نقل كرده‏اند كه متن آن طبق روايت‏شيخ صدوق(ره)اينگونه است: 
«الحمد لله الذى جعلنا من زرع ابراهيم و ذرية اسماعيل،و جعل لنا بيتا محجوجا و حرما آمنا يجبى اليه ثمرات كل شى‏ء، و جعلنا الحكام على الناس فى بلدنا الذى نحن‏فيه،ثم ان ابن اخى محمد بن عبد الله بن عبد المطلب‏لا يوزن برجل من قريش الا رجح،و لا يقاس باحد منهم‏الا عظم عنه،و ان كان فى المال قل،فان المال رزق حائل‏و ظل زائل،و له فى خديجه رغبة و لها فيه رغبة،و الصداق‏ما سالتم عاجله و آجله،و له خطر عظيم و شان رفيع و لسان‏شافع جسيم‏». (۴) 
يعنى:سپاس خدايرا كه ما را از كشت و محصول ابراهيم وذريه اسماعيل قرار داد،و براى ما خانه مقدسى را كه مقصودحاجيان است و حرم امنى است كه ميوه هر چيز بسوى آن گردآيد بنا فرمود،و ما را در شهرى كه هستيم حاكمان بر مردم قرارداد. 
سپس برادر زاده‏ام محمد بن عبد الله بن عبد المطلب مردى‏است كه با هيچ يك از مردان قريش هم وزن نشود جز آنكه از اوبرتر است،و به هيچيك از آنها مقايسه نشود جز آنكه بر او افزون‏است،و او اگر چه از نظر مالى كم مال است ولى مال پيوسته درحال دگرگونى و بى‏ثباتى و همچون سايه‏اى رفتنى است،و اونسبت‏به خديجه راغب و خديجه نيز به او مايل است،و مهريه او را نيز هر چه نقدى و غير نقدى بخواهيد آماده است،و محمد راداستانى بزرگ و شانى والا و شهرتى عظيم خواهد بود. 
و در كتاب شريف كافى اينگونه است كه پس از اين خطبه‏عموى خديجه خواست‏بعنوان پاسخ ابوطالب سخن بگويد ولى به‏لكنت زبان دچار شد و نتوانست،از اينرو خديجه خود بسخن‏آمده گفت: 
عموجان:اگر چه شما بعنوان گواه اختياردار من هستى‏ولى در اختيار انتخاب من خود شايسته‏تر از ديگران‏هستم،و اينك اى محمد من خود را به همسرى تو درمى‏آورم و مهريه نيز هر چه باشد بعهده خودم و در مال‏خودم خواهد بود،اكنون به عموى خود(ابوطالب) 
دستور ده تا شترى نحر كرده و وليمه‏اى ترتيب دهد وبنزد همسر خود آى! 
ابوطالب فرمود:گواه باشيد كه خديجه محمد(ص)رابهمسرى خويش پذيرفت و مهريه را نيز در مال خودضمانت كرد! 
برخى از قريشيان با تعجب گفت:شگفتا!كه زنان‏مهريه مردان را بعهده گيرند؟! 
ابوطالب سخت‏بخشم آمده روى پاى خود ايستاد وگفت: آرى اگر مردى همانند برادر زاده من باشد زنان باگرانبهاترين مهريه خود خواهانشان مى‏شوند و اگرهمانند شما باشند جز با مهريه گرانبها حاضر به ازدواج‏نمى‏شوند! 
و در روايت‏خرائج راوندى است كه چون خطبه عقدبپايان رسيد و-محمد صلى الله عليه و آله-برخاست تابهمراه عمويش ابوطالب بخانه برود خديجه به‏آنحضرت عرض كرد: 
«…الى بيتك فبيتى بيتك و انا جاريتك‏». (۵) 
يعنى:بسوى خانه خود بيا كه خانه من خانه تو است ومن هم كنيز توام! 
و از كتاب المنتقى كازرونى نقل شده كه چون مراسم عقدبپايان رسيد خديجه به كنيزكان خود دستور داد الت‏شادى‏بخود گرفته و دفها را بزنند و سپس به رسول خدا عرض كرد: 
«…يا محمد مر عمك ابا طالب ينحر بكرة من بكراتك‏و اطعم الناس على الباب و هلم فقل (۶) مع اهلك،فاطعم الناس و دخل رسول الله(ص)فقال مع اهله خديجه‏». (۷) يعنى اى محمد به عمويت ابوطالب دستور ده شتر جوانى ازشترانت را نحر كند و مردم را بر در خانه اطعام كن و بيا در كنارخاندانت چاشت را به استراحت‏بگذران،و ابوطالب اينكار راكرد و رسول خدا(ص)بنزد خديجه آمده و در كنار او به‏استراحت روزانه پرداخت. 
و اين دو حديث دلالت‏بر كمال علاقه و عشق خديجه نسبت‏به رسول خدا(ص)دارد چنانچه تا پايان عمر اين عشق را نسبت‏به آنحضرت حفظ كرده بود.صلوات الله عليها. 
مهريه چقدر بود و چه كسى پرداخت؟ 
در اينكه مهريه چقدر بود و پرداخت آن را چه كسى به عهده‏گرفت اختلافى در روايات ديده مى‏شود،كه از آنجمله روايت‏بالا است كه در آن بدون ذكر مقدار آمده است كه پرداخت آن راخديجه بعهده گرفت. 
و از كشف الغمه از ابن حماد و نيز از ابن عباس نقل شده كه رسول خدا(ص)خديجه را با مهريه دوازده وقيه طلا به ازدواج‏خويش درآورد و مهريه زنان ديگر آنحضرت نيز همين مقداربود. (۸) 
و در اعلام الورى طبرسى دوازده وقيه و نيم ذكر شده چنانچه‏از دانشمندان اهل سنت نيز مؤلف سيرة الحلبيه همين قول را نقل‏كرده و سپس گفته است كه هر وقيه چهل درهم است كه درنتيجه مجموع مهريه پانصد درهم شرعى بوده. 
و تفاوت ديگرى كه در نقل سيره حلبيه ديده مى‏شود آن‏است كه گويد:پرداخت مهريه مزبور را ابوطالب بعهده‏گرفت. (۹) 
و قول ديگرى كه در سيره حلبيه و سيره ابن هشام و برخى ازتواريخ ديگر آمده آن است كه گفته‏اند: 
«و اصدقها رسول الله-صلى الله عليه و آله-عشرين بكرة‏». (۱۰) . 
يعنى رسول خدا(ص)به خديجه بيست‏شتر ماده جوان مهريه‏داد و در نقل ديگرى نيز آمده كه ورقة بن نوفل خديجه را با مهريه‏چهارصد دينار به عقد رسول خدا-صلى الله عليه و آله-درآورد (۱۱) و از كامل مبرد نقل شده كه بيست‏شتر را ابوطالب بعهده‏گرفت و دوازده وقيه و نيم طلا را خود رسول خدا پرداخت كه‏مهريه مجموع آنها بود. (۱۲) 
نگارنده گويد:رواياتى كه در باب‏«مهر السنه‏»آمده همان‏روايت پانصد درهم را تاييد مى‏كنند،چنانچه در چند ديث‏بااندك اختلافى آمده كه امام باقر و امام صادق عليهما السلام‏فرمودند: 
«ما زوج رسول الله-صلى الله عليه و آله-شيئا من بناته و لا تزوج‏شيئا من نسائه على اكثر من اثنى عشر اوقية و نش يعنى نصف‏اوقيه‏». (۱۳) 
يعنى تزويج نكرد رسول خدا(ص)هيچيك از دختران خود ونه هيچيك از زنانش را به بيش از دوازده وقيه و نيم. 
و طبرسى(ره)در اعلام الورى گويد:«…و مهرها اثنتا عشرة اوقيه‏و نش و كذلك مهر ساير نسائه‏». (۱۴) 
و در روايت امام صادق عليه السلام اينگونه است كه فرمود: 
«ما تزوج رسول الله-صلى الله عليه و آله-شيئا من نسائه و لا زوج شيئا من بناته على اكثر من اثنى عشر اوقيه و نش،و الاوقيه‏اربعون درهما،و النش عشرون درهما». (۱۵) 
و در داستان ازدواج حضرت جواد الائمة عليه السلام با دخترمامون عباسى نيز آمده كه فرمود: 
«…و بذلت لها من الصداق ما بذله رسول الله-صلى الله عليه‏و آله-لازواجه و هو اثنتا عشرة اوقيه و نش-و على تمام‏الخمسمائة…». (۱۶) سيعنى من صداق او را همان قرار دادم كه رسول خدا(ص)به‏زنانش بذل فرمود و آن دوازده وقيه و نيم بود كه تمامى پانصددرهم بر ذمه من است… 
  • بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

یکی از حقوق مالی زن ازنقد نکاح در نظام حقوقی اسلام مهر می باشد. مهر از اختصاصات حقوقی اسلام است که در صورت تعیین مهریه به محض انشاء عقد زن مالک مهر می شود و می تواند هرگونه تصرف مالکانه در آن بنماید و مرد نیز ملزم به پرداخت آن به همسرش می شود.مهراز ارکان دائم محسوب می شود و عدم تعیین آن نیز خللی به صحت عقد وارد نمی کند و زن در این مورد درصورت وقوع نزدیکی مستحق مهرالمثل خواهد شد.
معنای لغوی مهر 
دانشمندان علم لغت برای واژه مهر که ظاهراً رایج ترین اصطلاح برای این حق مالی است معنای را ذکر کرده اند.
واژه مهر در المنجر اینگونه معنا شده است.
« مهر مهراً المراه» به او عطا کرد یا برای او مهری قرار داد.
 « المهر مهور مهوره» صداق و آن چیزی است که قرار می دهند برای زن مالی را که شرعاً از آن سود ببرد.  واژه های الصداق، الصداقة، حله ، الاجر ، الفریضه  ، الطول   نیز در معرفی این حق مالی زن بکار رفته است.
 البته واژه« اجر» بیشتر در حق استمتاع فقه( نکاح منقطع) بکار می رود.
 در قرآن مجید واژه مهر بکارنرفته است و از لغات معادل آن ذکر شده استفاده شده است.
معنای اصطلاحی مهر 
مهر عبارت از مالی است که به مناسبت عقد نکاح مرد ملزم به دادن آن به زن می باشد.  برخی نیز چنین بیان می دارند که :
 مهر مقدار مالی است که مرد به هنگام ازدواج به او می دهد. 
در قانون مدنی تعریفی از مهر ارائه نشده ولی ماده ۱۰۷۸ ق.م در مورد مهر چنین می گوید:
 (  هر چیزی را که مالکیت داشته باشد و قابل تملک نیز باشد می توان مهر قرار داد).
 و ماده ۱۰۸۰ ق.م مقرر می دارد:
 ( تعیین مهر منوط به تراضی طرفین است).
 وطبق ماده ۱۰۸۲ ق.م 
( به مجرد اینکه زن مالک مهر می شود و می تواند هرنوع تصرفی که بخواهد در آن بنماید.) 
بنابراین با توجه به تعاریف ذکر شده و موارد قانونی می توان مهر را اینگونه تعریف کرد:
 « مهر عبارت از مقدار مالی است که با توافق زوجین مشخص می شود و به محض وقوع عقد به ملکیت زن درمیآید. و مرد به صورت نقد یا تعهد به ذمه ملزم به پرداخت آن می شود. البته باید توجه داشت که اگر مهر عین معین باشد از لحظه عقد به ملکیت زن درمی آید ولی اگر مهر کلی باشد یعنی مال در ذمه شوهر باشد برای مثال: ۵ سکه طلا باشد مالکیت زن مستقر نمی شود مگر اینکه شوهر مشخص نماید و بگوید این ۵ سکه مهر  همسرش می باشد در این صورت مالکیت زن استقرار می یابد.»
ادله وجوب مهر از آیات و روایات 
اگرچه همزمانی مهر با نکاح، در نکاح دائم شرط نیست و اگرچه زن می تواند مثل هر مالک دیگری مالکیت خود یعنی مهر را ببخشد ولی نکاح بی مهر قال تصور نیست این حقیقت درکتاب خداوند متعال و سنت رسول(ص) می باشد.
۱- کتاب
قرآن کریم در آیاتی به تشریح ابعاد مختلف مهر و تعیین آن وجوب مهر پرداخته است ولی لفظ مهر در آن ذکر نشده است و با تعابیر متعددی چون: صداق، متاع، فریضه، اجر، نحله این حق مالی را معرفی کرده است.
فقها و مفسران اندیشه های متعددی در تبیین مهر و وجوب آن ذکر نموده اند که به بیان چند مورد از آنها می پردازیم:
آیه اول: خداوند متعال در سوره نساء آیه ۴ می فرماید:
« وآتوا  النساء صدقاتهن نحله فان طبن لکم عن شیء منه نفسا فلکوه هنیئاً مرئیا.»
« مهر زنان را به ایشان با خوشدلی بدهید واگر به طیب خاطر خویش چیزی از آن را به شما بخشیدند آن را نوشین و گوارا بخورید.»
واژه های صداق و نحله از این آیه اتخاذ گردیده که ظاهراً صریح ترین آیه در خصوص مهر می باشد. اضافه شدن لفظ( صدقات) به ضمیر« هن» نشان می دهد که حکم به وجوب پرداخت مهر در سنن ازدواج امری متعادل بین مردم بوده است. آنها مقداری از مال یا هر شیء دارای مالیت را برای همسران خود مهر قرار می دادند.
این مهر چیزی است شبیه عرض برای بضع است آنگونه که در معامله عرض در مقابل معوض قرار می گیرد. طالب ازدواج طبق آنچه در میان مردم متداول است مرد است بنابراین مهر را نیز او می پردازد.
 زیرا که خریدار  به همراه عوض برای خریدن کالا به فروشنده مراجعه می کند در هر صورت مستفاد از آیه شریفه:
« و آنوالنساء صدقا تهن نحله» 
تأئید این سنت رایج در میان مردم است.  
آیه دوم: خداوند در سوره نساء آیه ۲۴ می فرماید:
« ….. فما استمعتم به عنهن فاتواهن اجورهن من فریضه….»
«….. از زنان که استمتاع می برید اجر آنان را پرداخت نمایید ….»
طبرسی در مجمع البیان می نویسد:
 «…. خداوند استمتاع را میان زن و مرد مشترک قرار داد و سپس در مقابل استمتاع مهر را به مرد واجب نمود و براین اساس مهر صرفاً یک عطیه الهی است.»   
۲- سنت
روایات متعددی در خصوص ضرورت تعیین مهر در عقد نکاح و اهمیت آن و الزام موکد اخلاقی و حقوقی به پرداخت آن وبرحذر داشتن مردان از بی توجهی به حقوق زنان و تضییع آن وارد شده است.
 که برای نمونه در ذیل به چند مورد اشاره می کنیم:
 1- عن ابی عبدالله(ع) فی المرئه تهب  نفسها الرجل ینحکها بغیر مهر: فقال:
« انما کان هذا النبی( ص) و اما غیره فلایصلح هذا حتی یعوضها شیئاً یقدم الیها ان یدخل بها قل او کثر و لو توب او درهم و قال: یجزی الدرهم»  
امام صادق(ع) درباره زنی که بدون مطالبه مهر به نکاح با مردی راضی شده باشد فرمود: ازدواج بدون مهر از اختصاصات پیامبر اکرم(ص) است و برای دیگران چنین امری جایز نیست مگر آنکه چیزی کم یا زیاد هرچند جامد یا درهمی باشد قبل از زناشویی به همسر خویش بپردازد و در ادامه فرمود:
 برای مهر پرداخت یک درهم نیز کفایت می کند.
 2- قال رسول الله(ص):
« ان الله لیغفر کل ذنب یوم القیامة الامهر امرئه….  
پیامبر اسلام(ص) فرمود: خداوند هر گناهی را در روز قیامت می بخشد مگر گناه عدم پرداخت مهر زن….» 
۲- عن ابی عبدالله(ع): فی الرجل یتزوج المرئه و لا یجعل فی نفسه ان یعطیها مهرها فهو زنا. 
امام صادق(ع) فرمودند: مردی که زنی را به نکاح خویش درآورد و قصد عدم پرداخت مهر را داشته باشد زنا کرده است.
۳- قال ابوعبدالله:
اسراق ثلاثه: مانع الزکوه مستحل مهمور النساء و کذلک فی استدان دینا و لم ینوقضاءه»  
امام صادق(ع) فرمودند: دزدان سه گروهند: آنان که از دادن زکات امتناع می ورزند و کسانی که مهر زنان را به خود حلال می کنند و افرادی که قرض می گیرند اما نیت ادای آن را ندارند.  
تاریخچه مهر
یکی از سنن بسیار کهن در روابط خانوادگی بشری این است که در هنگام ازدواج برای زن( مهر) قائل شده است. چیزی ازمال خود به زن یا پدرزن خویش می پرداخته است و به علاوه در تمام مدت ازدواج عهده دار مخارج زن و فرزندان خویش بوده است.
 ریشه این سنت چیست؟ چرا و چگونه بوجود آمده است؟ آیا اگر بنا باشد هر یک از زن و مرد به حقوق طبیعی و انسانی خویش نائل گردند و روابط عادلانه و انسانی میان آنها حکفرما باشد و با زن مانند یک انسان رفتار شود مهر و نفقه مورد پیدا می کند؟ یا اینکه مهر و نفقه یادگار مهرهایی است که زن مملوک مرد بوده است. مقتضای عدالت و تساوی حقوق انسانها خصوصاً در قرن بیستم این است که مهر و نفقه ملغی گردد. ازدواجهای بدون مهر صورت گیرد و زن خود مسئولیت مالی زندگی خویش را بعهده بگیرد و در تکفل مخارج فرزندان نیز با مرد متساویاً شرکت کنند. پس باید ببینیم که مهر چگونه پیدا شد و چه فلسفه ای داشته و جامعه شناسان پیدایش مهر را چگونه توجیه کرده اند.
  • بازدید : 56 views
  • بدون نظر
این  فایل در ۱۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

طبق ماده ي ۱۱۰۷ ق.م ايران نفقه عبارتست از همه ي نيازهاي متعارف و متناسب با وضعيت زن از قبيل مسكن .البسه .غذا .اثاث منزل و هزينه هاي درماني و بهداشتي و هر آنچه را به صورت عادت يا احتياج لازمه ي زندگي وي باشد .
البته قانون ميزان دقيقي براي نفقه مسخص نكرده و بيان نكرده كه مثلا نفقه ي روزانه ي زن بيست هزار تومان باشد بلكه نفقه را بر مبناي نياز هاي متعارف و متناسب با وضعيت زن و منطبق با عرف زمان و مكان زندگي زوجين دانسته است .
اگر چه در قانون مدني و كيفري ايران نسبت به پرداخت نفقه تاكيد بسياري شده است تا به اين وسايل مردان ملزم به پرداخت حق و حقوق شرعي و قانوني همسر خود باشند اما در مواردي نيز به آنها اجازه داده شده است كه از پرداخت آن خودداري كنند و مهمترين چراغ سبز قانون مدني براي ندادن نفقه به زن ماده ي ۱۱۰۸ ق. م است كه ميگ.يد هرگاه زن بدون مانع مشروع از اداي وظايف زوجيت امتناعكند مستحق نفقه نخواهد بود .
طبق اين ماده عدم تمكين مجوزي براي ندادن نفقه است البته تمكين تابع عرف اقوام و نزديكان است .
در اصطلاح قانوني يا حقوقي تمكين عبارتست از براوردن نيازهاي شوهر واجابت كردن خواسته هاي مشروع او .
يكي از موارد داشتن رابطه ي زناشويي است كه در اين مورد تنها به جز موارد خاص شرعي و بيماري يا درخواست هاي خلاف شوون اخلاقي يا مغاير با سلامت جسم و روح زن بايد با همسر خود تمكين كند .
از موارد ديگر تمكين اقامت دراقامتگاه دايمي شوهر است يعني زن براي دريافت نفقه بايد در خانهي شوهر زندگي كند مگر يك استثنا و آن اينكه در خود عقد ازدواج شرطي غير از آن شده باشد كه زن در منزل ديگري يا خانهي ديگري زندگي كند .
اگر زن بدون دليل موجه و بدون موافقت شوهر خانه را ترك كند و حتي در خانهي پدر يا مادر خويش اقامت كند مرد ميتوتند ازدادن نفقه ي وي امتناع كند و ان را پرداخت نكند .
مورد ديگر الزام زن به حسن معاشرت با شوهر خويش است زني كه بدون دليل موجه از تمكين خودداري و رن ناشزه يعني نافرمان و خاطي ناميده ميشود و در اين صورت علاوه بر اينكه مرد از دادن نفقه معاف خواهد بود بلكه ميتواند تقاضاي طلاق وي را نيز از دادگاه بخواهد و ميتواند تجديد فراش ( زن ديگر اختيار كند ) كند .
سوء رفتار زن يا انتخاب شغلي مغاير با شوون اخلاقي و وظايف زناشويي و داشتن معاشران فاقد صلاحيت اخلاقي از ديگر موارد نشوز محسوب خواهد شد .البته تمكين به معناي تسليم بي چون چراي زن در مقابل مرد و پاسخ دادن به خواسته هاي نا مشروع وي نيست. چنانچه زن به دليل عذر شرعي يا مسايل پزشكي قادر به ايفاي وظايف زوجيت نباشد يا براي انجام واجب شرعي ناچار باشد به مسافرت برود واز شوهراجازه نگيرد ناشزه محسوب نميشود و نفقهي وي بر عهده ي شوهر است .
دومين چراغ سبز قانوني ازدواج موقت يا همان چيزي كه در اصطلاح عامه به آن صيغه مي گوييم .
طبق ماده ي ۱۱۱۳كه ميگويد : در عقد منقطع زن حق نفقه ندارد مگر اينكه شرط شده باشد يا اينكه عقد مبني بر آن جاري شده باشد نفقه تنها منحصر به زني است كه به عقد دايم در آمده است در عقد يا ازدواج موقت زن مستحق نفقه نخواهد بود مگر اينكه در موقع عقد شرط شده باشد يا اينكه طرفين ابتدا با هم توافق كرده باشند .
نفقه ي زن پس از مرگ همسر يا طلاق همسر
آيا زن پس از طلاق هم مستحق نفقه است يا انكه نفقه اي به وي تعلق نميگيرد .
ماده ۱۱۰۹ ق.م پاسخ اين پرسش را به اين صورت ميدهد : زني كه طلاق رجعي گرفته 
(طلاقي كه تا مدتش تمام نشده است مرد ميتواند رجوع كند ) در زمان عده اش كه عده ي آن سه طهر است نفقه اش بر عهدهي مرد است مگر آنكه طلاق در زماني واقع شده باشد كه زن تمكين تمكين نكرده باشد (نشوز كرده باشد ) اما اگر طلاق به دليل فسخ نكاح يا طلاق باين رخ داده باشد زن تنها در صورتي كه حامله باشد تا زماني كه فرزندش به دنيا خواهد آمد حق نفقه دارد و در غير از اين مورد حق دريافت آن را ندارد .
قبل از آنكه قانون مدني در سال ۱۳۸۱ اصلاح شود زن س از مرگ شوهرش نفقه اي دريافت نميكرد اما با اصلاحيه اي كه درهمين سال ۱۳۸۱ طبق ماده ۱۱۱۰ زن در ايامي كه در عده ي وفات شوهرش است نفقه دريافت ميكند و اين نفقه در صورتيكه مرد خودش دارايي داشته باشد از دارايي خودش و در غير اين صورت از اموال اقارب (اشنايان و خانوادهي فوت شده ) كه پرداخت نفقه بر عهدهي آنان است تامين خواهد شد .
نفقه حق زن است و در صورت تمكين وي بايد به مي پرداخت شود و قانون ايران در اين مورد به شدت سخت گيري ميكند چرا ؟ چون كه در صورت عدم پرداخت آن زن ممكن است دچار عسر و عرج شده و خداي ناكرده به فساد بيا فتد يه اين دليل قانون اين حق را به زن داده است كه مطابق ماده ۱۱۱۱ق.م درصورت استنكاف شوهرش از دادن نفقه به دادگاه مراجعه كرده و دادخواست دريافت مهريه بدهد كه در اين صورت دادگاه ميزان نقطه را توسط كارشناسي كه دادگاه تعيين مي كند و مرد يا زوج ر را به دادن آن محكوم مي كند .
طبق ماده ي قانون۱۱۲۹ قانون مدني در صورتي كه شوهر پس از شكايت زن از دادن نفقه خودداري كرد و بي خيال حكم دادگاه كه بازهم كه باز هم نفقه نداد كه در اين صورت دادگاه در صورت عدم پرداخت براي اول اجباربعد توقيف اموال و بعد زندان و در صورتي كه اين مراحل را طي كرد يا اصلاَ در مرحله اول خوداري و امتناع از ان زن ميتواند تقاضاي طلاق بدهد و دادگاه شوهررامجبور به طلاق دادن زن ميكند و علاوه براين در صورتي كه شوهر به دليل بيماري يا از كار افتادگي از دادن نفقه عاجز باشد قاضي ميتواند او را مجبور به طلاق همسرش كند .
براي دريافت نفقه زن بايد بايد حتماَ در خانه شوهرش باشد واگرخانه شوهري را بدون اجازه شوهرش (به جز مواردي كه قانون مشخص كرده)ترك كند شوهر مي تواند به او نفقه ندهد ماده ۱۱۱۴ در اين باره مي گويد زن بايد در منزلي كه شوهرش تعيين ميكند سكني گزيند مگرانكه اختيار تعيين منزل به زن داده باشد اما مواقعي است كه قانون و دادگاه اين حق را به زن مي دهد يا اينكه بدون اجازه شوهر از خانه خارج ودر خانه ديگري ساكن شود اما بتواند نفقه اش رامطالبه كند ماده۱۱۱۵ قانون اساسي به اين مساله اختصاص دارد وميگويد اگر بودن زن يا شوهر در يك منزل متضمن خوف ضرربدني يا مالي يا شرافتي براي زن باشد زن ميتواند مسكن جداگانه اي اختيار كند ودر صورتي كه خطربازگشت به خانه ثابت شود دادگاه حكم بازگشتبه منزل شوهررا نخواهد داد اما در تمام اين مدت نفقه به عهده ي شوهر خواهد بود البته نكته مهم اين است كه كه طبق اين ماده تنها در صورت وجود ضرر و خطر از ناحه ي شوهر،دادگاه حكم سكونت در خانه ديگري را صادر نمي كند بلكه چنانچه از خانواده و دوستان شوهرنيز خوف ضرربدني يا مالي ياشرافتي وجود داشته باشد هم زن ميتواند در خواست خانه جداگانه بكند درچنين مواردي زن با تقديم دادخواست از دادگاه مي خواهد به وي اجازه سكونت در منزل و مسكن جداگانه بدهد و در صورتي كه دادگاه حكم را به نفع زن صادركند زن نفقه اش را هم ميگيرد .
يكي ديگر ازمسايل مهم درباره ي نفقه اين است كه پرداخت نفقه از سوي شوهر هيچ ارتباطي با ثروتمند بودن يا فقير بودن شوهرش ندارد و بدون توجه به جيبش بايد مخارج او را بدهد و از ويژگيهاي ديگر نفقه ي زن مقدم بر اقارب است يعني اول بايد نفقه ي زن را هم نسبت به گزشته وهم نسبت به آينده داد اما اقارب فقط نسبت به آينده حق مطالبه ي نفقه را دارند و اينكه نفقه ي زن جز طلب ممتازه است يعني اگر شوهر ورشكست شد اول بايد نفقه ي وي را پرداخت كنيم بعد بدهي هاي وي را وهمچنان كه ماده ۱۱۱۸ ق.م بيان كرده كه زن مستقلاْ ميتواند در دارايي خود هر تصرفي كه را كه ميخواهد بكند زن ميتواند از مالي كه به اوارث به وي رسيده است يا از شغل مستقلش بدست آورده است هر طوري كه ميخواهد استفاده كند و حتي در صورت ثروتمند بودن زن و فقير بودن شوهر شوهر از پرداخت نفقه معاف نخواهد بود .
نفقه چه طوري نقد ميشود 
براي نقد كردن نفقه زن ميتواند دو نوع شكايت حقوقي و كيفري مطرح كند .
يكي دادخواست حقوقي وديگري شكايت كيفري است .
كه دادخواست حقوقي : وقتي زنز از شوهرش تمكين مي كند اما شوهر از دادن نفقه خودداري مي ورزد زن ميتواند با مراجعه به دادگاه خانواده و طرح دعوي حقوقي براي گرفتن نفقه محكوميت شوهرش را به پرداخت نفقه از دادگاه بخواهد .در اين صورت دادگاه پس از بررسي ادعاي زن حكم به پرداخت نفقه خواهد داد .در اين شرايط اگر ورد پزيرفت قضيه ختم و آتش بس ميشود .
اما اگر محكوم به پرداخت نفقه شود اما مرد امتناع كرد يا واقعا در فقر باشد يا به قول خودش حال گيري نمايد زن ميتواند درخواست طلاق نمايد و قاضي مرد را مكلف و مجبورخواهد كرد كه وي را طلاق دهد .
اما راه حل ديگر براي نقد كردن نفقه شكايت كيفري است كه علاوه بر دادخواست حقوقي از آنجا كه عدم پرداخت نفقه در قانون ايران جرم است زن در صورتيكه نفقه اش پرداخت نشود ميتواند با مراجعه به دادسراي عمومي تعقيب جزايي شوهرش را از دادگاه بخواهد و در اين صورت با اثبات عدم پرداخت نفقه مرد علاوه بر پرداخت نفقه به مجازات مقرر در قانون نيز محكوم خواهد شد .
ماده ۶۴۲ ق.م.ا(قانون مجازات اسلامي) مقررميدارد كه:هر كس با داشتن استطاعت مالي نفقه زن خود را در صورت تمكين ندهد يا از تاديه نفقه ديگر اشخاص واجب النفقه امتناع كند دادگاه او را از سه ماه و يك روز تا پنج ماه حبس محكوم خواهد نمود .
نفقه داراي سه مبناي شرعي زير است :
۱) آيات    
۲) روايات  
۳) اجماع 

مقدار نفقه 
مقدار نفقه با توجه به استطاعت مرد برابر ميزاني است  که موجب گذران زندگي زن شود و تقريباً مايحتاج اوليه زندگي زن را اداره کند  که شامل خوراک، پوشاک ، دارو، درمان و وسايل آرايش است .
 اگر زني در منزل پدر خود خادم داشت مرد نيز موظف است براي او خادمي استخدام کند. مرد موظف است که در بيماري هاي سخت براي زن خدمتکار بگيرد. اثاث منزل در حد عرف و ، مسکن هم در حد شئون زوجه است. 
شرايط وجوب نفقه 
۱) ازدواج دايمي
۲) تمکين 
در ازدواج موقت، زن استحقاق دريافت نفقه را ندارد مگر اينکه در حين عقد شرط کرده باشد، اما در ازدواج دايمي به محض تمکين، زن مستحق دريافت مي شود، نفقه يعني نفقه فرع بر تمکين است.
 موارد سقوط نفقه 
۱) نشوز زن 
۲) عقد موقت 
۳) فوت مرد 
۴) طلاق بائن: يکي از ويژگي هاي طلاق بائن اين است که رابطه زوجيت کلاً قطع مي شود و بالطبع نفقه نيز پرداخت نمي شود .
 ويژگي هاي نفقه 
۱) نفقه زوجه مقدم بر نفقه اقارب واجب النفقه است، زيرا پدر و مادر در مقابل فرزند تکليفي ندارند در حالي که زن در برابر شوهر تکليف  دارد.
۲) تقدم نفقه بر ساير ديون.
۳) شرط نفقه اقارب، ناتوان بودن والدين است. اما  اگر زن استقلال مالي نيز داشته باشد، مستحق نفقه است.
۴) نفقه گذشته زن، دِين است و مرد بايد بپردازد در حالي که دين گذشته اقارب دين به حساب نمي آيد و فقط نفقه حال است.
۵) نفقه اي که مرد به زن مي دهد يا به طوري هزينه هاي زندگي است يا به صورت وجه نقد مي باشد . در صورتي که نفقه صورت نقد از سوي مرد پرداخت شود و زن پس از مخارج خود چيزي از آن را پس انداز کند ، مرد حق مطالبه اين مازاد مخارج نفقه زن را ندارد .
۶)  تنها در يک صورت زن بدون انجام وظايف زناشويي مي تواند طلب نفقه کند، آن هم زماني است که به عقد مردي در آمده است و هنوز عروسي نکرده است .در اين زمان  براي مطالبه مهريه خود مي تواند  از حق حبس استفاده کند و استفاده از حق حبس موجب مسقط نفقه نخواهد بود.
ضمانت اجرايي نفقه چيست؟ 
طبق ماده ۱۱۲۹ قانون مدني اگر مردي ترک نفقه کند، زن مي تواند با مراجعه به دادگاه، تقاضاي طلاق بدهد و دادگاه پس از اثبات عدم پرداخت نفقه، حکم طلاق را صادر خواهد کرد.
اگر مردي مرتکب عدم پرداخت نفقه حال همسرش شود، طبق ماده ۶۴۲ قانون مجازات اسلامي به سه ماه و يک روز تا پنج ماه حبس محکوم مي شود .
اگر رابطه زوجيت به کلي قطع شود ،نفقه به آن تعلق نمي گيرد، مگر اينکه زن حامله باشد. در باره اين نکته که نفقه به زن حامله تعلق مي گيرد يا به فرزند او، دو نظريه وجود دارد: عده اي معتقدند که نفقه به زن تعلق مي گيرد و برخي مي گويند به حمل، ولي نظر غالب اين است که اين نفقه مربوط به فرزند است.
نفقه ، تمكين خاص ، تمكين عام 
از آنجا كه در مراجعه به آمار وبلاگ مشاهده كردم تعدادي از عزيزان بواسطه بررسي موضوع تمكين و نفقه به وبلاگ وارد ميشوند بر آن شدم كه مطالب اجمالي تري را در مورد آن جمع آوري كنم .
در ارتباط با معناي تمكين عام و خاص ابتدا بايد عرض كنم كه مفهوم تمكين خاص اطاعت از نيازهاي غريزي مرد از طرف زن ميباشد و مفهوم تمكين عام فرمانبرداري در تمام امور كلي زندگي ميباشد و زن موظف به پيروي و اطاعت از شوهر است قانون هم اشاره كرده رياست خانواده از خصائص مرد است .
بحثهايي كه در مورد نفقه و مهريه و تمكين ميباشد بلحاظ درگير بودن اين مفاهيم است يعني اينكه زن بعد از عقد و با عقد نكاح به چه حقوقي ميرسد و حقوق مرد چيست و اگر زن تمكين كند و يا نكند حقوق هر كدام چگونه است .
در مقابل اين سوالات بايد گفت كه بصورت مشخص در صورت وقوع عقد نكاح زن مالكيت مهريه را دارا ميشود و بر اساس قانون هر دخل و تصرفي در آن ميتواند بكند و بخاطر همين شرايط است كه مردان جوان گاهاً بدرخواست همسرانشان به زندان هم ميافتند .
اما نفقه حقيست كه با تعريف اكثريت تعاريف حقوقي، در صورت عدم نشوز به زن تعلق ميگيرد و اين جمله يعني صرف ادعاي زن و در خواست زن او صاحب حق است و نياز به اثبات اينكه به او نفقه تعلق ميگيرد نيست و اين امكان بواسطه رابطه زوجيت فراهم شده ، اما اين مفهوم تعلق نفقه وابسته به تمكين كامل است يعني تمكين عام و خاص بهمراه هم بايد وقوع پيدا كند .
لذا با تحقق تمكين عام و سرپيچي از تمكين خاص و يا بر عكس نفقه تعلق نمي گيرد و هر كدام از شرايط ياد شده معناي تمكين كامل را تداعي نميكند و بنابر اين حق نفقه زوجه ساقط ميشود .در كل اثبات انفاق در صورتي كه دلايل و شواهد مشخصي بر عدم تمكين زوجه نباشد با مرد است و همينطور زماني كه ادعاي عدم تمكين وجود دارد مرد بايد ادعاي خود را با مدارك و شواهد و اسناد به اثبات برساند .
 اما در شرايطي هم كه زوجه حاضر به تمكين كامل بوده و زوج سرپيچي نمايد هر چند تمكيني وجود ندارد بلحاظ وفاي زوجه به حقوق قانوني مرد مستحق نفقه ميباشد و بايد توجه شود مفهوم نشوز و عدم تمكين دو مفهوم جدا هستند .
بحث ديگر حق حبس براي زن است كه طبق اين قاعده حقوقي كه در قانون نيز به آن اشاره شده مادام كه مهريه زن به او تقديم نشده او ميتواند از تمكين خودداري كند و اين عدم تمكين مسقط حق نفقه نيست .
در شرح اين قانون و قاعده فقهي قبلاً توضيح دادم ولي بصورت خلاصه طبق نظرات و آراء مطرح شده منظور از اين عدم تمكين فقط محدود به تمكين خاص است و در موارد ديگر تمكين ،مثل خروج از منزل ملزم به اطاعت است .
به اين مفهوم كه زني كه از حق حبس استفاده ميكند فقط از تمكين خاص ميتواند خودداري كند و اگر در بقيه امور سرپيچي كند حق نفقه نخواهد داشت .
و بديهيست كه اثبات تمام اين شرايط با مدعيست لذا به محض درخواست نفقه از طرف زن مرد ملزم به ارائه ادله مبني بر عدم تمكين زن است كه اين كار با روال معمول حقوقي جامعه ما از طريق ارسال اظهارنامه صورت ميگيرد .البته فقط به همين يك روش خلاصه نميشود بلكه هر چيزي كه نشان دهنده درخواست تمكين زن و عدم اجابت اين خواسته از طرف زن باشد همين مفهوم را تداعي خواهد كرد .بعنوان مثال دادخواست تقابل مبني بر الزام به تمكين زوجه كه در مقابل درخواست نفقه زوجه صورت ميگيرد همين مفهوم را دارد و نشان ميدهد مرد در زماني كه زوجه تمكين كند قانوناً حاضر به پرداخت حقوق او ميباشد .
در توضيحي ديگر بايد اشاره كنم كه اين حق نفقه بواسطه فرمانبرداري زن از مرد است بنابر اين اگر زني بدون اجازه شوهر از خانه خارج شود براي مرد اين ادعا ايجاد ميشود كه قصد بر درخواست تمكين داشته و زن امكان اجابت را از بين برده لذا خروج بدون اجازه نفقه زن را خدشه دار ميكند . همچنين است زماني كه زني به شغلي مشغول ميشود .
بديهيست با داشتن شغل از طرف زوجه، زوجه از اعمالي كه در خانه داشته باز ميماند و وقت خود را صرف در آمدي ميكند كه مرد و خانواده حقي در آن ندارد لذا با اين استدلال ميتوان نتيجه گرفت كه در صورت اشتغال زن بلحاظ قانوني او هم بايد در دادن نفقه و تامين نيازهاي خانواده اقدام كند و ديگر حق نفقه كامل ندارد و اين در شرايطي است كه مرد با اشتغال همسرش موافقت كند اما با توضيحاتي كه دادم اگر زن براي خروج از منزل شوهر حتي براي لحظاتي اگر دلايل موجهي مثل بخطر افتادن جان و مال و اعمال ديگري مثل اقدام به حج واجب كه مستثني شده و . . . .نداشته باشد ناشزه ميشود و حق نفقه ندارد .  

عتیقه زیرخاکی گنج