• بازدید : 51 views
  • بدون نظر
این فایل در ۹صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

همچنان که کارهاي کليسا سازي در دوره کنستانتين و جانشينانش به منظور برآوردن نيازهاي فوري مسيحيان براي برگزاري مراسم ديني آغاز مي شود و ناگهان جنبه اي رسمي و همگاني پيدا مي کند، برنامه هاي گسترده تزيين کليساها نيز ضروري مي شود. براي تبليغ تمام جنبه هاي متنوع دين جديد – شريعت، روايتهاي نقلي و نمادهاي آن و براي آموزش دادن و تهذيب کردن معتقدان، صدها متر مربع ديوار در دهها کليساي نوساز مي بايست با سبک و نمايي آراسته مي شد که اين پيام را به مؤثرترين شکل ممکن به مردم برسانند. موزاييکهاي زيباي تزييني – با خرده شيشه هاي براق به جاي خرده مرمرهاي ماتي که روميان ترجيح مي دادند در موزاييکهايشان به کار ببرند 
تقريباً به طرزي ناگهاني – وسيله بيان پذيرفته شده اي گرديد. موزاييک، مخصوصاً براي سطوح تخت و نازک باسيليکاهاي جديد مناسب بود و به جزء محسوس و بادوام ديوار يا گونه اي پرده منقوش معماري تبديل شد. نوري که از رديف پنجره هاي زير گنبد به درون مي تابيد به صورت بازتابهاي لرزاني به موزاييکها مي رسيد و چنان جلوه ها و تضادها و تمرکزهاي ناگهاني در رنگ پديد مي آورد که مي توانست توجه بيننده را به ويژگيهاي اصلي و مربوط آن ترکيب بندي جلب کند. موزاييک که به شيوه مسيحيت آغازين تهيه مي شد، براي تغييرات ظريف رنگ آنچنان که در شيوه کار يک نقاش ناتوراليست ضرروت مي يابد، در نظر گرفته نمي شود؛ ولي همچنان که در بررسي موزاييکهاي رومي گفته شد، رنگ بندي به راحتي در دسترس موزاييک ساز است. در موزاييک سازي، رنگ را در جايي مي گذارند ولي مخلوط نمي کنند؛ و بافت روشن، سفت و براق که در چارچوب الگويي مشخص و ساده شده قرار گرفته، اصل مي شود. همچنان که بيشتر گفتيم، براي موزاييکهايي که در ارتفاعات بالاي ديوار و بر فراز سر بيننده کار گذاشته مي شوند، استفاده از خرده سنگها ريز به شيوه موزاييکهاي رومي، کاري بي معني مي شود. در موزاييکهاي دوره مسيحيت آغازين، که براي ديده شدن از فاصله اي قابل توجه طراحي مي شدند از سنگها بزرگتر استفاده مي شود؛ سطوح موزاييکها را زبر رها کرده اند تا لبه هاي تيز خرده شيشه ها بتوانند نور را جذب و منعکس کنند و براي آنکه به بهترين شکل ممکن مفهوم شوند طرحهايي ساده دارند. موزاييک در جريان چند صد سال خدمت به الهيات مسيحي، وسيله بيان برخي از عاليترين شاهکارهاي هنر جهان بود.
مضمون و سبک، وسيله بيان خود را مي يابند؛ مضمون دين مسيحي، در طي چندين سده شکل گرفت و تا مدتي طولاني، حتي در شيوه درست شبيه سازي از پيکر و چهره بنيادگذار مسيحيت، بحث و ترديد بود. وقتي مسيحيت دين رسمي گرديد، مقام عيسي مسيح نيز دگرگون شد. در آثار اوليه، او را در هيأت آموزگار و فيلسوف مجسم کرده اند و در آثار بعدي، حالتي امپراتورانه همچون فرمانرواي آسمان و زمين به چهره اش داده مي شود. در سده هاي چهارم و پنجم، هنرمندان همچنان در چگونگي شبيه سازي از وي ترديد داشتند و به همين علت چهره هاي گوناگوني آفريدند. پس از آنکه برخي از مسايل مشاجره آفرين ديني مربوط به ماهيت عيسي مسيح حل شدند، فرمول کم و بيش ثابتي براي تجسمش به دست آمد.
در اذهان مسيحيان، ساده انديشي که تازه به مسيحيت گرويده بودند، عيسي مسيح را به سادگي مي شد با خدايان آشناي حوضه درياي مديترانه، به خصوص هليوس (آپولون) خداي آفتاب، يا صورت رومي شده شرقيش آفتاب شکست ناپذير، يکي گرفت. در موزاييک طاقي متعلق به اواخر سده سوم از يک آرامگاه کوچک مسيحي در گورستان متعلق به پيروان دين روم که در حفاريهاي سالهاي ۱۹۴۰ – ۴۹ در زير کليساي سان پيترو و در رم به دست آمد (تصوير ۲۸۱) عيسي در هيأت آپولون ديده مي شود که اسبهاي گردونه آفتاب را در آسمانها بتاخت مي برد – تصوري که بسي بزرگنمايانه تر از تصور چوپان نيکوکار است.  

 

۲۸۱- جزيي از موزاييك طاقي آرامگاه پيروان دين روم، رم ۲۵۰ -۲۷۵ ب م

۲۸۲-  جدا شدن لوط و ابراهيم از يكديگر ، موزاييكي  از كليساي‌سانتاماريا ماجوره، رم حدود  430 ب م.
سبک يا سبکهاي هنر رومي در اثر استحاليه و تبديل ماهيت هنر يوناني – رومي به دست آمد: نقطه حرکت موزاييک سازان، عمق نمايي رومي بود. در سلسله تصويرهاي روايتي و بزرگ موزاييکي، مانند موزاييک کاري جداشدن لوط و ابراهيم از يکديگر که در کليساي سانتامارياجوره متعلق به رم در سده پنجم اجرا گرديده، مي توانيم شاهد وحدت ناتوراليسم کهن و نمادپردازي نوين گرديم. قاب تزييني نشان دهنده جدايي لوط و ابراهيم (تصوير ۲۸۲)، داستان اين حادثه را به طور مختصر باز مي گويد (سفر پيدايش، باب ۱۳): لوط پس از پذيرفته شدن مخالفت، اعضاي خانواده و طايفه اش را به سوي راست يعني به سوي شهر سدوم هدايت مي کند، حال آنکه ابراهيم به سوي ساختماني (کليسا؟) در سمت چپ حرکت مي کند. آنچه لوط برمي گزيند گزينشي شيطاني است و ابزارهاي شيطان يعني دو دختر وي، در جلوي او نشان داده شده اند، حال آنکه پيکره اسحاق – فرزند نازاده – که ابزار خداوندگاراست در جلوي پدرش ابراهيم قرار داده شده است. شکاف بين دو گروه جنبه اي تأکيدي دارد و هر گروه به شيوه «خلاصه نگارانه» اي نشان داده شده که مي توان اصطلاح «خوشه اي از سرها» را در موردش به کار برد. اين «خوشه» در آينده هنر مسيحي، داراي تاريخي طولاني خواهد شد. پيکره ها چنان که گويي مشاجره اي پديد با يکديگر داشته اند با نگاه و حالت خاصي از يکديگر جدا مي شوند و ما در اينجا شاهد دور شدن هنرمند از ناتوراليسم انعطاف پذير و گرايشش به نمايش حالات معني دار بدن و آن شيوه اوليه شبيه سازي سده هاي ميانه يعني شکلک نمايي هستيم که هرگونه مفهومي را خلاصه مي کند و با حرکت و حالت بدني نشان مي دهد. چشمان گشاده اي که در حدقه چرخيده اند، اشارات گسترده دستهاي بزرگنمايي شده و حرکات متضاد دو گروه، يادآور هماوايي خاموش و گوياي گروهي است که فقط با اشارات دست و سر درباره حوادث اين درام اظهار نظر مي کند. بدين ترتيب، عصاره رويدادهاي بغرنج هنر رومي، به صورت حرکت ساده يا نمايش لال بازي نمايانده مي شود، که قدرت پيام رساني عظيمي به دور از هر گونه ابهام دارد و در سراسر مسير هنر سده هاي ميانه، تنوعات بيشماري پيدا خواهد کرد. از ديگر پيش درآمدهاي هنر مسيحي اين واقعيت است که پيکره هاي قاب تزييني مزبور به پيش زمينه انتقال داده شده اند و هنرمند براي مشخص کردن فضا يا محيط و منظره زحمت چنداني به خود نمي دهد. شهر و ساختمان پشت سر دو گروه، جنبه اي نمادين دارند و براي توصيف و تشريح نيستند. ولي در همين محيط نسبتاً انتزاعي، خود پيکره ها با جسامت عظيمي به چشم مي خورند. سايه هاشان به روي زمين افتاده و به صورت تاريک و روشن نمايانده شده اند تا از آن ظاهر سه بعدي که دال به ارث گيري شيوه عمق نمايي تصويري روميان توسط هنرمند است، برخوردار شوند. براي آنکه هنرمنداني چون او بتوانند پيکره هاي تابلوهايشان را همچون نمادهايي صرف در نظر بگيرند نه اندامهاي نرم و شکل پذير، بايد يک سده ديگري سپري شود و شيوه هاي کارشان عميقاً از شيوه هاي هنرمندان خاورزمين متأثر گردد.  
 

  ■ نسخه تذهيب کاري شده 
 
کليساي سانتامارياماجوره نمونه پيشرس و برجسته اي از جنبه تکميلي معماري نوين باسيليکاها و موزاييکها و نقاشيهاي سرشار از ريزه کاري براي آنها است. ليکن هنر کهن تري که در مقابر دخمه اي ديديم، نمي توانست منابع لازم براي روايتهاي جالبي چون سلسله تصاوير روايتي کليساي سانتامارياماجوره را فراهم آورد؛ دامنه موضوعي نقاشي مقابر دخمه اي به مراتب محدودتر بود و سبک و اسلوبي به مراتب خامتر داشت؛ اما نقاشان زينتگر کليساها به احتمال قوي از سنت طولاني تصاوير نسخه هاي خطي که در مصر زمان فراعنه تهيه شده بودند و يونانيان هلني اسکندريه آنها را بسي کاملتر کردند، سودها جسته اند؛ هنرمندان کنستانتيني، احتمالاً هزاران متن سرشار از موضوعات مصور به شيوه عبريان، يونانيان و مسيحيان يا هر سه اينها را در اختيار داشته اند. مي دانيم که کنستانتين دانشمندان و ادباي بسياري را از اسکندريه به رم آورد و کتابخانه اي تشکيل داد که اين دانشمندان و ادبا در آن تدريس مي کردند، همچنين مي دانيم که او بخشنده سخاوتمند نسخه هاي خطي بسياري به کليسا بوده است. به همين علت جاي شگفتي نيست که قسطنطنيه به مرکز علوم سنتي و مسيحي انتقال يافته از طريق نسخه برداريهاي مکرر از نسخه هاي خطي در طي صدها سال تبديل شد. انتشار و نگهداري نسخه هاي خطي، در نخستين سالهاي امپراتوري پيشين، از کمکها و از تسهيلات يک اختراع مهم برخوردار شد. نسخه طوماري و بلند مورد استفاده مصريان، يونانيان و روميان که از پاپيروس شکننده مصري ساخته مي شد جايش را به کتاب پوستي يا کدکس داد، که تقريباً همانند کتاب امروزي از صفحات جداگانه که از يک طرف به هم چسبيده بودند و جلد نيز داشتند تشکيل مي شد. پاپيروس جايش را به ولوم (پوست گوساله) و کاغذ پوستي (پوست بره) داد که سطحشان براي نقاشي از سطح پاپيروس مناسب تر بود. اين تغييرات در دوام، تکثير و قطع متون شديداً مؤثر بودند و امکان نگهداري مدارک تمدن باستاني را فراهم آوردند و مي شد متون مزبور را، حتي اگر تعدادشان کم مي بود، صدها سال در بايگاني گذاشت و به دست فراموشي سپرد.  
 
۲۸۳-مينياتوري از نسخه ويرژيل موزه واتيكان، اوايل سده پنجم ب م . تقريبا ۲/۱ ۳۱×۳۰ سانتي متر . كتابخانه واتيكان رم.  
 
۲۸۴ – يوسف برادرانش را به جا مي آورد، از نسخه سفر پيدايش موزه وين، اوايل سده ششم ب م . تقريباً ۱۹ × ۱۰ سانتي متر ، كتابخانه ملي اتريش وين.  
 
از متون مقدس و از عکسهاي آنها به صادقانه ترين شکل ممکن نسخه برداري مي شد، پس از آنکه آباء بزرگ کليساي شرقي استفاده از جنبه آموزشي تصاوير در کتابها و کليساها را توصيه کردند، اهميت عکس در مقايسه با متن مربوط به خودش، چندان کمتر به شمار نمي رفت. گذار از تومار به کتاب پوستي – يعني از سلسله تصويرهاي روايتي به يک سلسله عکسهاي مجزا – را مي توان در دو نسخه متعلق به دو تاريخ متفاوت، که نسخه متأخر همچنان بازتابي از مراحل کار و تهيه تومار است، مشاهده کرد. مينياتوري از نسخه ويرژيل موزه واتيکان (تصوير ۲۸۳) از اوايل سده پنجم و کهن ترين متن نقاشي شده شناخته شده، از لحاظ موضوع به دوره پيش از مسيحيت تعلق دارد و صحنه اي از گئورگيکس يا شعرهاي دهقاني اثر ويرژيل را شبيه سازي کرده است؛ در اين صحنه، برزيگري نشسته را در سمت چپ مي بينيم که هنر کشاورزي را به بردگانش مي آموزد و در همان حال ويرژيل که در سمت راست ايستاده است به تعاليم وي گوش مي دهد و آنها را يادداشت مي کند. (آدمي به ياد کمال مطلوب گرداني زندگي روستايي و طبيعت توسط روميان مي افتد). سبک کار به دوره باستاني پسين مربوط مي شود و منظره هاي پومپئي را در نظر زنده مي کند. اشارات تند و امپرسيونيستي که وجود فضا و هوا را به بيننده القا مي کند، ويلاي کوته نمايي شده در پس زمينه، پيکره هاي کوچک و پرجنب و جوش در محيط باز و بزرگ – جملگي از ويژگيهاي آشناي نقاشي عمق نمايانه رومي هستند. قاب سياه و سنگيني را که يک حادثه تنها را مجزا مي کند در سبکهاي پومپئي ديديم، اين شيوه، متضاد نسخه سفر آفرينش موزه وين (تصوير ۲۸۴) است که در آن از پيوستگي يک کتيبه – در اين مورد از يک تومار – استفاده مي شود. در حادثه اي که از سفر پيدايش نمايانده شده، يوسف را مي بينيم که از برادرانش (که او را به جا نمي آورند) در مصر يعني کشوري استقبال مي کند که خودش به مقام عزيز يا فرمانرواي آن رسيده است. آنها با حالي نزار و گرسنه از اسرائيل آمده اند و يوسف که سنگدلي برادرانش را از ياد برده است به ايشان اجازه مي دهد به گردآوري غذا بپردازند. او که غرق عواطف شده، به پشت پرده اي رفته است تا بگريد. در اينجا سه حادثه مجزا شبيه سازي شده اند و يوسف در دو تاي آنها حاضر است. احتمال زياد مي رود که اين تصوير از يک تومار پيوسته بريده شده باشد زيرا چنين به نظر مي آيد که از سمت چپ و راست نيز ادامه خواهد يافت. (با آنکه در اينجا چنين کاري صورت نگرفته است، غالباً تصويرها را از تومارها مي بريدند و به صفحات کتاب پوستي مي چسباندند). پيکره ها از نوع پيکره هاي کوچک شده هلني اند و در فضايي خنثي و فاقد هرگونه منظره در تلاشند و به شيوه تصاوير نيمرخ نمايي کار مي کنند که داستان را با اختصار هرچه تمامتر باز مي گويد. با آنکه تصاوير مزبور فقط از لحاظ روايتي اهميت دارند، خود صفحه بسيار پرشکوه است و زمينه اي از ارغواني سير يا حروف نقشه نقره اي دارد. تجملي بودن تزييني که بيش از پيش در کتابهاي مقدس ظاهر خواهد شد، پيکره هاي آدميان را در خود جذب مي کند يا نقش و مقامي درجه دوم به آن مي دهد. آنچه بيش از همه اهميت پيدا خواهد کرد زيبايي معنوي متن و زيبايي مادي وسيله اي است که در خدمت آن قرار مي گيرد و بر شدت و قدرتش مي افزايد. تلألؤ اشياي مقدس – «فرزانگاني که در ميان آتش مقدس خداوند ايستاده اند» – هدف و مضمون هنر بيزانسي مي شود.  

عتیقه زیرخاکی گنج