• بازدید : 49 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

يک هزاره از تاريخ اروپا به عنوان قرون وسطا شناخته مي شود . اين دوران که از حدود ۴۵۰ ميلادي با فروپاشي امپراتوري روم آغاز شد نظاره گر عصر ” ظلمت ” بود . ( تجزيه امپراتوري روم – اضمحلال روم غربي و قدرت گرفتن کليسا ) . اين دوران را مي توان تاريک ترين دوره تاريخ اروپا ناميد زيرا سلطه جهان بيني مذهبي در تمام شئون زندگي مادي و فرهنگي انسان غربي سايه افکنده بود . انگيزاسيون ( سازمان تفتيش عقايد کليساي کاتوليک قرون وسطا ) وظيفه اش جلوگيري از هرگونه رشد در علم و هرگونه بدعت بود . پس از شکنجه – مجازات و جادوگر ناميدن افراد مشکوک نوآوران و بدعت گزاران – آنها را وادار به اعتراف گناه مي کردند و زنده زنده مي سوزاندند و يا اعدام و مجازاتهائي از اين قبيل روا مي داشتند .  با اين همه  اواخر قرون وسطا حدود ۱۴۵۰ ميلادي دوره رشد فرهنگي بود . شهرها گسترش يافت و دانشگاه ها بنيان گرفت . در قرون وسطا ميان سه طبقه : اشراف دهقانان و روحانيون تمايزي شديد برقرار بود . اشراف در قلعه هائي مستحکم در حصار خندق ها پناه گرفته بودند . دهقانان که بيشتر جمعيت را تشکيل مي دادند با فقر و تنگدستي زندگي مي کردند . تمام اقشار جامعه نفوذ قدرتمند کليساي کاتوليک رم را حس مي کردند 
معماري اين دوره به موسيقي پلي فوني بسيار نزديک است . ابتدا به سبک رمانسک انجام مي گرفت که از خصوصيات آن مي توان طاق هاي گرد پايه هاي قطور و ديواردار را نام برد و بعد ها سبک گوتيک جايگزين آن گرديد . 
هنر در قرون وسطي به طور کلي به قهقرا کشيده شد ولي موسيقي در وضعيت ديگري قرار داشت . در شرائطي که کليه رشته هاي هنري به فراموشي سپرده شده و دچار خمودي و رخوت گشته بود موسيقي چون در خدمت کليسا و زير نفوذ آن بود راه کمال پيمود و به رشد خود ادامه داد . 
در قرون وسطي موسيقي آوازي ( بدون ساز ) گسترش يافت و کليه متون مذهبي با آواز خوانده مي شد به طوريکه چندين خواننده با هم يک متن را مي خواندند و از مجموعه آنها آواي واحدي شنيده مي شد ( گرچه سازهائي متنوع براي همراهي موسيقي به کار گرفته مي شده اما بخش عمده موسيقي قرون وسطا آوازي بود گرچه فقط در برخي از دستنوشته هاي موسيقي اين دوران اشاره هائي مشخص به سازها شده اما نقاشي ها و توصيف هاي ادبي برجا مانده از اين دوران گواه آن است که ساز نيز به کار گرفته مي شده است . کليسا با نظر به نقش پيشين سازها در ايين هاي کفر آلود ( غير مسيحي ) به استفاده از ساز روي خوش نشان نمي داد . به هر تقدير از حدود ۱۱۰۰ ميلادي به بعد سازها به گونه اي فزاينده در کليسا به کار گرفته شدند . ارگ برجسته ترين سازها بود .ارگ در ابتدا سازي بسيار زمخت و خشن بود اما به تدريج به چنان ساز انعطاف پذيري تبديل شد که توانائي اجراي موسيق ظريف و پيچيده پلي فونيک را يافت ) . در اين دوره خوانندگي بيشتر از هنرهاي ديگر مورد توجه قرار گرفت از اين رو با افزايش تدريجي متون مذهبي به اين فکر افتادند که آن را اساس موسيقي مذهبي کليسا قرار دهند تا مورد استفاده نسلهاي آينده قرار گيرد به اين منظور در صدد حفظ و جمع آوري آن برآمدند . اولين کسي که به اين فکر افتاد  ” پاپ گرگوري ” ( اواخر قرن ششم ميلادي ) بود . 
پاپ گرگوار کبير ( گرگوار اول ۵۹۰ – ۶۰۴ ميلادي ) 
بزرگترين پاپي است که تا کنون در عالم مسيحيت وجود داشته است . او از خانواده اشرافي و ثروتمند رم بود . بعد از اتمام تحصيلات در رشته حقوق مدتي در مقامات دولتي مشغول به کار شد و سپس به خدمت کليسا در آمد . او وجود خود را وقف خدمت به آيين مسيحيت نمود و ثروت و دارائي اش را به پيشرفت اين آيين اختصاص داد . کليسا هاي زيادي در سراسر ايتاليا دائر کرد و در يکي از بزرگترين آنها – در  ميلان – به عبادت پرداخت . در سال ۵۹۰ ميلادي به سمت پاپ انتخاب شد . وي نخستين کسي است که به اين سمت ( اسقف اعظم رم ) نائل آمد و به پاپ گرگوار شهرت يافت . 
مهمترين اقدام گرگوار  گردآوري سرودهاي مذهبي کليسا و تکميل آوازهاي مذهبي بود که به منظور درست خواندن آوازهاي کليسا عدم تغيير در آنها و فراموش نکردن آهنگ بين دو اجراي آواز به اين کار همت گماشت . هنوز مجموعه اين آهنگ ها در محراب سن پير موجود است که منشا موسيقي کليسا و به سرودهاي گرگوري معروف است . سرودهاي گرگوري معمولا داراي منشا انجيلي است و به شکل نثر همواره به زبان لاتين اجرا مي شود و سرچشمه مونوديک دارد . 
آوازهاي گرگوري که قسمت اعظم ادبيات موسيقي مذهبي و رسمي دوران قرون وسطي را تشکيل مي دهد به اقتباس از نواهاي سرود يهوديان در عصر داوود و ساير نواهاي خاورميانه ساخته شده است . 
طي بيش از ۱۰۰۰ سال – سرود گرگوريايي موسيقي رسمي کليساي کاتوليک رم بود . اين سرودها مجموعه ملودي هايي بودند که متون مقدس لاتين با آنها و بدون همراهي ساز خوانده مي شد . ( اين سرود ها بافتي مونوفونيک دارند . ) مقصود ملودي هاي گرگوريايي تشديد معنويت بخش هايي از آداب و ايين هاي مذهبي بود . اين ملودي ها فضايي مناسب نيايش ها و اعمال خاص مذهبي فراهم مي آوردند . آهنگسازان قرون وسطا – سده هاي پياپي آثار بديع خود را بر مبناي سرود گرگوريايي ساخته اند . ( از زمان تشکيل دومين شوراي واتيکان در سال هاي ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۵ مراسم کليساي کاتوليک در هر کشور اغلب به زبان ملي آن کشور برگزار مي شود و به اين ترتيب امروزه سرود گرگوريايي ديگر متداول نيست . ) 

مدهاي کليسايي :

بخشي از کيفيت آسماني سرود گرگوريايي از گام هاي نا متعارف به کار رفته در آن سرچشمه مي گيرد . اين گام ها ” مد هاي کليسايي ” ناميده مي شوند . اين مد ها مانند گام هاي ماژور و مينور از هفت صداي متفاوت و يک صداي هشتم که تکرار صداي اول در يک اکتاو بالاتر است تشکيل مي شود اما الگوي پرده ها و نيم پرده ها در آن متفاوت است . مد هاي کليسايي گام هاي اساسي موسيقي غرب در قرون وسطا و رنسانس بوده اند و در موسيقي مذهبي و نيز غير مذهبي به کار گرفته شده اند . بسياري از ملودي ها و آوازهاي عاميانه غربي نيز از الگوي مد هاي کليسايي پيروي مي کنند . يکي از نمونه هاي شکوهمند و شادمانه سرود گرگوريايي  ” بخش آله لويا  از مس  مراسم عيد تجلي مسيح ” است . واژه آله لويا به معني  ” تو را مي ستايم اي خداوندگار ”  است . در اين سرود نت هاي متعددي بر يک هجاي متن خوانده مي شوند . صداهاي پياپي و متعددي که بر هجا  ادا ميشوند بيانگر لذت و خلسه مذهبي و توصيف ناپذيري است . 

اين مقوله ادامه دارد ……

فصل چهارم : 
روم باستان 
(نام روم را نبايد با رم يکي دانست . روم نام امپراتور بزرگ باستاني و رم نام شهري  ” پايتخت روم ” است که از عجايب دنياي باستان به شمار مي رود . هرآنچه به کشور باستاني مربوط مي شود ” رومي ” و آنچه به پايتخت آن است ” رمي ” ناميده مي شود . اکنون کشور ايتاليا بر بخش گوچکي از روم باستان جاي گرفته و پايتخت آن همان پايتخت باستان ” رم ” است . ) 
هنر روم باستان 
با آغاز امپراتوري روم به مرور هنر اين کشور بر هنر يونان تفوق يافت و جا يگزين آن گرديد . هنر روم بر اساس امپراتوري متحد الشکل اين کشور اجاد گرديد و به امکانات نسبتا واحدي دست يافت و در عرصه وسيعي گسترش پيدا کرد . در سده هاي اول و دوم ميلادي – هنر هلني ( يوناني ) که از خصايص و ويزگي هاي سودا گرايانه اي برخوردار بود بر هنر امپراتوري روم برتري داشت . بر اساس هنر يونان – پيکر تراشي که يکي از هنرهاي برجسته و اصلي به شمار مي رفت ججايگزين نقاشي ( هنر رومي ) گرديد . به مرور زمان ويزگي هاي هنر رومي رو به افزوني نهاد و نسبت به هنر يوناني پيشي گرفت به طوري که در قرن سوم پيش از ميلاد – نمونه برداري و تقليد از آثار هنري يونان به پايان مي رسيد و هنر رومي بر هنر هلني که به بن بست رسيده بود و هنري اشرافي محسوب مي شد – تفوق حاصل کرد . اين هنر ( رومي ) با رشد و نمو و توسعه چشمگير به احراز مقام پيکر تراشي عصر کلاسيک يونان دست يافت . 
روم که از ابرقدرتهاي شگفت انگيز دنياي باستان بود بعد از مرگ امپراتور  ” تئودوسيوس کبير ” به دو کشور پهناور تقسيم شد ( ۳۹۵ ميلادي ) : روم شرقي ( بيزانس ) و روم غربي ( ايتاليا ) .
اواخر دوران امپراتوري روم غربي به علت پايگاه طبقاتي سرداران از پايين ترين صفوف و جايگزيني آنها بر اشرافيت هنر ويزگيهاي کلاسيک خود را از دست داد و خصلت هاي مردمي و شهري به خود گرفت و هنر يونان را از ميان به در برد . 
آثار هنري روم به علت اوضاع اقتصادي – اجتماعي و حاکميت سياسي – بر خلاف آثار هنري يونان که بنابر شرائط اقتصادي اجتماعي – يادبودي و فاقد حماسه و دراماتيک با خصلتها و ويزگيهاي تشريفاتي و انفرادي بود – شکلي حماسي – تاريخ نگاري و دراماتيک به خود گرفت . 

موسيقي در روم باستان 

بعد از يونان امپراتوري بزرگ روم آغاز گرديد که پنج قرن به طول انجاميد . حيات فرهنگي رومي ها در ابتدا تحت تاثير و نفوذ يونانيان بود و در همه زمينه ها از آنان بهره مي گرفت به خصوص موسيقي که از اهميت فراواني برخوردار بود . آنها تعليمات موسيقي را از يونانيات فرا گرفتند . ( حتي تعليم موسيق به عهده يونانيان بود ) به اين طريق موسيقي و سازهاي موسيقي يونان در روم رواج پيدا کرد و به دنبال آن موسيقيدانان رومي ( حرفه اي  ) به وجود آمدند . از کارهاي مهمي که توسط آنها صورت مي گرفت اجراي مراسم مذهبي و جشنهاي درباري بود . البته موسيقي بيشتر در ميهماني ها و جشن ها به کار مي رفت تا در مراسم مذهبي . 
قدمت موسيقي در روم به ۳۰۰۰ سال پيش از ميلاد مي رسد . 
در اين کشور افراد فقير به نوازندگي و خوانندگي به طور سيار پرداختند و اولين خنياگران دوره گرد به وجود آمدند . به طوريکه با سفرکردن از شهري به شهر ديگر و با اجراي نمايشهاي خياباني – نوازندگي – خوانندگي و شعبده بازي موجب سرگرمي مردم مي شدند که بعدها با اقتباس از آنها اپرا شکل گرفت . 
وقتي که مسيحيت در روم استوار گرديد در آنجا عناصري از ملوپه ( آوازي موزون که دکلااسيون را همراهي مي کند ) يوناني و لاتين با تلاوت آيات عبري ( Pslamedic  نوعي شعر خواني آوازگونه ) در هم آميخت . آواز کليسايي مسيحي در نتيجه اختلاط موسيقي کنيسه ها ( از راه کليساي سوريه ) که سرشار از ظرافتهاي تزييني بود با موسيقي همو فونيک يوناني که گرايشي به خواندن اشعار داستاني داشت پديدار گشت . گفتني هست که يونانيان هرآنچه را که از انطباق سيلاب بر نت بدور بود مردود مي شمردند و خود را چون موسيقي مجلسي به شدت از کروماتيسم بر حذر مي داشتند . اين موسيقي به مناسبت اجراي وحدتش با اجراي مراسم مذهبي هرگونه تمايل به توازي را مردود مي ساخت . به اين سبب به پلان شن ( آواز بدون ميزان نزديک به دکلاماسيون ) معروف گرديد .
هم اکنون مي توان تاثير نغمات و کلام يوناني را در اروپاي غربي مشاهده نمود . به طوريکه در امپروپريا که متشکل از آيين نماز و نيايش بود و در روزهاي بخصوصي اجرا مي شد وقتي يک گروه به لاتين آواز مي خواند دسته مقابل جواب آنها را به يوناني مي داد و نواهاي آنها از رنگ و بوي يوناني برخوردار بود . حتي رسالات و اناجيل اربعه که در مس هاي اييني پاپ در کليساي سن پيتر توسط راهبان اجرا مي گرديد اول به زبان لاتين سپس به زبان يوناني خوانده مي شد . اکنون نيز قطعه شعر آللويا  که در دير بارکينگ باقي مانده است متناوب به زبان يوناني و لاتين در مراسم مخصوصي خوانده مي شود .
در روم مانند عصر طلائي يونان زمان – زمان پيشرفت و تمدن بود . بيشتر امپراتوران آنها به موسيقي علاقه داشتند و به رشد و گسترش آن کمک بسيار مي کردند . اهميت آن به حدي رسيد که بعضي از نمايشها را بدون کلام و فقط با موسيقي اجرا مي کردند که به آن پانتوميم گفته مي شود . ( پانتوميم بعد از رومي ها به کلي فراموش گرديد و از ياد رفت تا اينکه چارلي چاپلين طنزپرداز و نابغه بزرگ سينما مجددا اين هنر را زنده کرد و جلوه آن ا بازگردانيد . ) 

 اين مطالب ادامه دارد ………به زودي 
 
+ نوشته شده در چهارشنبه بيست و دوم فروردين ۱۳۸۶ساعت ۲۰:۴۵ 
توسط آرش موضوع: | ۷ نظر 
مختصري در مورد تاريخ هنر و موسيقي در يونان باستان
 
فصل سوم : 

يونان باستان 

حکومت يونان از هزار سال پيش از ميلاد تا سال نخست ميلادي ( از زمان هومر تا مسيح ) ادامه داشت . 
هنر يونان باستان :

در آغار هنر يونان به علت عدم آگاهي از تمايز طبقاتي ( مانند هنر مردمان مناطق ديگر ) با دعا و افسون و جادو توام بوده و هنري ائيني تلقي مي شده است . اين هنر بيانگر احساسات – پندارها و خواسته هاي مشترک اجتماع اوليه در سازمانهاي آنها مي باشد که به خاطر ابتدايي بودنش – خام و ناهنجار و خالي از احساسات شخصي ( هنرمند ) است . از اين رو اثري فردي يا طبقاتي در اين عصر ديده نمي شود . 
يونانيان در عصر پهلواني گري به علت جنگها و پيروزي هاي مختلف با فرهنگهاي پيشرفته و متمدن آشنا شدند و به داد و ستد و تبادل فرهنگي دست يافتند . و به علت پيروزي و سلطه بر مردمان متمدن تر و با استفاده از سيستم بهره کشي در جهت اهداف سلطه جويانه به ترک اعتقادات نياکان خويش پرداختند . اين مسئله سبب بروز روحيه سرکشي و بي اعتنايي به قوانين گرديد . به طوري که خصلتهاي فردي را بر سنت و قانون ترجيح مي دادند . 
به مرور نظام اجتماعي سلطنتي به اتکاي وفاداري اميران به زمين داران بزرگ – جايگزين نظام قبيله اي پيشين که فاقد وابستگي و پيوند هاي خويشاوندي پيشين بود – مي گردد . از اين رو پيوندها و مناسبات اخلاقي – فردي و عقلاني مي شوند . طي سالها به علت تجزيه تدريجي قبيله اي و وفاداري اميران به ارباب و شهروندان به شهر با وجود تکيه اشراف به وحدت خانواده بالاخره مردم سالاري به پيروزي مي رسد . با اين تحولات و دگرگوني هاي اجتماعي و فرهنگي – وظايف و شرائط و موقعيت هاي اجتماعي هنرمند به کلي دگرگون مي شود و از گمنامي رهايي مي يابد . هنر از شکل جمعي و آييني خود خارج و به شکل دنيوي و غير روحاني تجلي مي يابد  و با اتخاذ شيوه حماسي به حيات خود ادامه مي دهد . 
يونانيان مانند مصريان به هنر کاربردي ارزش و بهاي کمتري مي دادند تا به هنر انتزاعي . به اين دليل براي اديبان و شعرا بيشتر از نقاشان و سنگ تراشان که با مواد سخت چون سنگ و گل سر و کار داشتند ارزش قائل بودند و فاصله اجتماعي زيادي بين هنرمندي که کار فکري مي کرد و هنرمندي که با دستهاي خود مشغول به کار بود وجود داشت . چنانکه شعرا که کار فکري داشتند از طرف اشراف و اميران حمايت مي شدند در صورتي که نقاشان و سنگ تراشان از اين امتياز برخوردار نبودند . به همين خاطر از هنرهاي دستي ( بصري – مکاني ) اطلاع کمتري در دست است تا هنرهاي انتزاعي ( بياني – زماني ) و بيشتر مطالب ارائه شده در زمينه هنرهاي بياني ( مخصوصا شعر ) است تا هنرهاي بصري . 
با حمله و هجوم – دوريها – که مردماني خشن و فاقد علائق هنري بودند عصر پهلواني گري به پايان مي رسد و شيفتگي آنها به ماجراجوئي کاهش مي يابد . 
ثروت به صورت گسترده تري توزيع مي گردد و به کاهش تظاهر طبقات بالا مي انجامد . آنه در زندگي شيوه فروتنانه تري را در پيش مي گيرند . با تغييرات اجتماعي و اقتصادي موقعيت اجتماعي هر و هنرمند دگرگون مي شود . بار ديگر هنر از شکل فردي – جداگانه و مستقل خود خارج مي گردد و شکل جمعي و گروهي به خود مي گيرد . هنرمندان با وحدت معنوي و کار گروهي مشترک به خلق آثار هنري مي پردازند . اين تغييرات به پيدايش نوع جديدي از هنر مي انجامد . اين عصر فاقد عصر يادبودي ( بنائي و ساختماني ) است و در آن از کاخ و پرستشگاه نشاني يافت نمي شود .
در قرن هفتم پيش از ميلاد با پيدايش زندگي شهري شکل بندي هاي زندگي روستايي به سستي مي گرايد . در اين دوره داد وستد رشد مي يابد و اشرافيت در صنعت و سوداگري سهيم مي شود . آثار اين تحولات در هنر نمودار مي شود . چنانکه هنر اين دوره سنت گريز و فاقد ديد محدود و ايستاي روستايي است . با آغاز فعاليت گسترده پيکر تراشي و معماري يادبودني – کاخها و پرستشگاه هاي باشکوه بنا مي گردند . عليرغم اين تحولات اصول نظري بر هنر اين دوره حکمفرماست و با خود مهر و نشان اشرافيت را دارد . زيرا هنوز اشرافيت آن اقتدار را دارد تا ب دستگاه هاي حکومتي نظارت داشته باشد . 
از قرن هفتم و ششم پيش از ميلاد به اين طرف به مرور موقعيت اقتصادي و سياسي اشراف متزلزل مي شود و توسط سوداگران از رهبري اقتصادي خلع مي گردند . از آنجا که سوداگران بر خلاف اشراف زميندار ميل به اصالت فردي داشتند با پيروزي و پيشرفت در زمينه هاي اقتصادي – اجتماعي – فردگرائي جايگزين نظريه خويشاوندي مي گردد . رشد و تسلط اين ايده در زمينه هاي فرهنگي و هنري سبب شد که هنرمند به پرورش و بيان احساس خويش پرداخته شيوه فرداگرايانه را اتخاذ نمايد .
روحيه فردگرائي و خردگرائي سبب کاهش هنر درباري ( نمايشات عظيم و باشکوه ) گشت و به سستي انگيزه ها و پيوند هاي مذهبي در هنر انجاميد . با تضعيف شدن نفوذ مذهب بر هنر – آثار دنيوي جايگزين آثار قبلي شد . هنر با رهائي از سمبل هاي جادوئي – ديگر خدمتگزار مذهب نيست . ( البته از قدرت مذهب کاسته نمي شود فقط در هنر تضعيف مي گردد ) .
از اين پس مسير هنر تغيير مي يابد و به جاي وسيله نفوذ بر خدايان – ارواح و انسانها به کشف زيبايي پرداخته و در خود شکوفا مي شود و از قيد و بندهاي جادو گران – ثنا گوئي – ابزار تبليغ و… رهايي مي يابد .
در تاريخ براي اولين بار  هنر با خارج شدن از حيطه ابزار کار  با هدف در مسير نهايي خود گام بر مي دارد و در زمينه هاي گوناگون راه کمال مي پيمايد . بزرگترين تحول در تاريخ هنر ( هنر براي هنر ) صورت مي گيرد . بررسي و پزوهش به صورت آزاد به وجود مي آيد و آثار هنري در خودشان خلق مي شوند . اينگونه تحولات به دوره خاصي مربوط نيست بلکه سير تکامل طبيعي نسل ها و قرنهاي متمادي است . چنين است که براي اولين بار – دانش از خرافه هاي مذهبي و هر نوع انديشه سوداگرانه – رهايي مي يابد و هنر از جادو و مذهب جدا و مستقل مي گردد . ( البته اين گفتار به اين منظور نيست که هنر کاملا از قيد مذهب خارج گرديده است  بلکه منظور شکل گيري هنر غير مذهبي مي باشد . چنانکه موسيقي به هر دو شکل مذهبي و غير مذهبي مطرح بوده و به موازات هم با کيفيت هاي گوناگون رشد کرده است . هنرهاي ديگر هم اين روند را طي مي کنند . ) 
آثار هنري زاييده شرائط اقتصادي اجتماعي است . در اين عصر و به خاطر کسب در آمد – تجارت گسترش مي يابد و مبادله پاياپاي اوليه منجر به تقسيم کالا و ايجاد داد و ستد مي گردد . همين امر سبب آشنايي عميق تر در مورد پديده هاي مشترک مي شود . با متمايز شدن محتوا و شکل يک پديده از يکديگر اين تصور پيش آمد که شکل مي تواند مستقل عمل کند . بين اين پندار و رشد ثروت و تخصصي شدن کار که در رابطه با آن است که موجب انديشه مجرد مي گردد و در نهايت به استقلال اشکال ذهني مي انجامد . آزادي برخي عناصر به منظور خلق شيوه هاي مستقل  ( بدون چشم داشت مالي ) بيانگر رشد ثروت و اوقات فراغت است . حاکمان جامعه به منظور به خدمت درآوردن هنر  ( فاقد هدف ) به پرداخت هزينه هايي در اين زمينه مي پردازند . 
تحولات و دگرگوني هاي اين عصر يونان را مي توان در نمادهايي جستجو کرد که از فرهنگهاي بيگانه بر يوناني ها اثر مي گذاشت . بيگانگان سبب آگاهي آنان به رشد همه جانبه شئونات فرهنگي شان گرديدند و خود آگاهي را در آنان ايجاد کردند که به خودمختاري و خود انگيختگي شان منجر شد و شرائط اقتصادي هنر و فرهنگ آنها را هدايت کرد . 
در قرن پنجم پيش از ميلاد اشرافيت تجاري جايگزين اشرافيت دودماني گرديد و مشتي ربا خوار  جاي دولت طائفه اي را گرفت . در اين دوره ( قرن پنجم پيش از ميلاد ) هنر کلاسيک يونان آغاز وشکوفا مي گردد . هنر آن عصر را عهد تکامل ( کلاسيک ) و هنر پيش از آن را عهد باستان ( آرکائيک ) ناميدند . در اين دوره مهم ترين و ثمر بخش ترين کشفيات در زمينه طبيعت گرائي صورت گرفت به طوريکه در هر اثر – طبيعت گرائي و گرايش به انتزاع در هم پيوند خوردند . 
هنر کلاسيک يونان در اين عصر ( قرن پنجم پيش از ميلاد ) به مفهوم امروزي خود کلاسيک نبود . بلکه خصوصيات و جلوه هاي مخصوص به خود داشت . در اين سده – دموکراسي در يونان شکوفا مي شود و از محدوديت هايي که بر آزادي فرد اعمال مي شد کاسته مي گردد . از قيد و بندهايي که مانع آزادي مي گرديد خبري نبود – سنتهاي موروثي محو  مي گردد . در نيمه دوم اين قرن مضامين جديدي که بر پايه دانش – انديشه منطقي و ذهن پرورش يافته است جاي آرمانهاي اشرافي را مي گيرد جنبش سوفسطائيان و گسترش ليبراليسم که تحولي فلسفي و بازتاب شرائط اجتماعي است ظاهر مي شود و دموکراسي بر هنر و اجتماع حاکم مي شود . در پايان اين سده اهميت عناصر طبيعت گرايانه – عاطفي و فرد گرايانه در هنر افزايش مي يابد و وهم گرائي و ذهنيت اين دوره بيانگر ليبراليسم اقتصادي و مردم سالاري مي باشد . مردم اين عصر انسان را معيار و مقياس همه چيز مي دانستند و بيشتر به خود مديون و متکي بودند تا به نياکانشان . 
در سده چهارم به علت جنگ و ناکامي ها – هنر به سرنوشت شومي دچار شد زيرا بعد از جنگ سو استفاده کنندگان که شامل طبقه جديد و ثروتمند و زائيده شکوفائي تجاري بودند به منظور حفظ منافع خود سرمايه گذاري در آثار هنري را آغاز کردند و آن را به تملک خويش در آوردند . از اين پس سير تبليغاتي هنر که به منظور مقاصد گوناگون و مفيد خلق مي شد تغيير يافت . لذت جوئي و معيار هاي زيبا شناسي جايگزين محتوا و مضمون گرديد و هنر در خدمت تبليغات طبقات ثروتمند درآمد .
 

عتیقه زیرخاکی گنج