• بازدید : 72 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

حتماً براي شما پيش آمده كه افسوس خورده باشيد چرا از فلان موضوع سر در نمي آوريد. يادگيري بعضي از موضوع ها سال ها به درازا مي انجامد، اما آشنايي با موضوع ها و سردرآوردن از مطالب آن ها كاري است شدني و آسان. اگر در مورد موسيقي كلاسيك هم چنين احساسي داشته ايد، مي توانيد به منابي مثل اين پاان نامه مراجعه كنيد
شايد هم تصور مي كنيد كه با موسيقي كلاسيك آشنايي كافي داريد؛ بسيار خوب مي توانيد دانسته هاي خود را با مطالب اين پايان نامه مقايسه كنيد.
در هر حال، اگرموسيقي كلاسيك را دوست داريد اگر عاشق موسيقي كلاسيك هستيد اما به علت آشنايي اندك تان از آن سر در نمي آوريد، اين پايان نامه براي شماست. اگر از موسيقي كلاسيك اصلاً خوش تان نمي آيد باز هم اين پايان نامه براي شماست. مطالب ثقيل و كسالت باري را كه احتمالاً در بعضي از كتاب ها خوانده ايد فراموش كنيد. در پايان نامه حاضر اطلاعات مفيد و عملي رابه زبان ساده كسب خواهيد كرد. بگذاريد عده اي از بالاي برج عاج سخنراني كنند، ما توي بالكن يا كنار دستگاه پخش موسيقي مي نشينيم و گوش جان مي‌سپاريم به آثاري كه سال هاي سال لذت و رضايت عميقي به ما مي بخشند. ما مي خواهيم شما در اين لذت با ما سهيم شويد و بعضي از رموز موسيقي را به بيان خيلي ساده دريابيد . همچنين شمه اي از ماجراها و نكته هاي جالب تاريخ موسيقي را براي شما تعريف مي كنيم. خلاصه پايان نامه من به شما كمك مي كند تا 
كلاف ظاهرا‌ً غامض موسيقي كلاسيك را باز كنيد.
وقتي به اثري گوش مي كنيد تشخيص دهيد كه سنفوني است يا كنسرتو يا سونات.
دوره هاي مختلف موسيقي را بشناسيد و فرق آنها را بدانيد.
اگر به كنسرتي مي رويد احساس راحتي كنيد.
مجموعة‌موسيقي كلاسيك مناسبي براي خودتان جمع كنيد.
از همه مهم تر، اين پايان نامه به شما كمك مي ند كه موسيقي كلاسيك را بفهميد و از آن لذت ببريد و اگر هم جايي صحبت موسيقي كلاسيك پيش آمد گليم خود را از آب بيرون بكشيد.
پريسا وكيلي
 
فصل اول 
اگر چيزي از موسيقي كلاسيك نمي دانيد، از اين جا شروع كنيد. 
همة ما مي دانيم موسيقي چيست، سوتي است كه موقع كار كردن مي زنيد، آوازي است كه زير دوش حمام مي خوانيد، … چه طور بايد تعريفش كرد؟ به تعريف ساده، موسيقي مجموعة اصوات سازمان يافته اي براي ايجاد زيبايي فرم و بيان احساس است. موسيقي كلاسيك نيز مانند هر نوع موسيقي ديگري است، با اين تفاوت كه در آن اصوات به طرز متفاوتي سازمان يافته اند و معمولاً ساختارشان فرم مشخص تري دارد. اما آهنگ سازان «كلاسيك» خيلي وقت‌ها از آوازهاي عاميانه، ريتم رقص هاي بومي و قومي، نغمه هاي مردم پسند و امثال اين ها استفاده مي كنند، و به همين دليل لازم نيست درگير تعريف هاي آكادميك بشويد. به قول معروف، لم بدهيد و لذت ببريد. 
موسيقي كلاسيك را قبلاً موسيقي «مو بلندها» مي خواندند، شايد به اين دليل كه ليست، پاگانيني و ساير هنرمندان چيره دست آن قدر مشغول از خود بي خود كردن شنوندگان بودند كه به خودشان زحمت نمي دادند به آرايشگاه بروند. وضع به همين منوال بود تا آن كه بيتل ها و گروه هاي مختلف راك وارد صحنه شدند و با موهاي بلند خود انحصار را از دست موسيقي كلاسيك خارج كردند. 
موسيقي كلاسيك چيست؟ ببينيم. 
وقتي از موسيقي كلاسيك خوشم مي آيد 
چه نيازي دارم كه درباره‌اش چيزي بدانم؟ 
بله، وقتي از يك تابلوي نقاشي خوش‌تان مي آيد نيازي نداريد كه نقاشي بلد باشيد، يا وقتي از يك شوكولات خوش‌تان مي آيد لازم نيست طرز تهية آن را بدانيد، براي دوست داشتن موسيقي كلاسيك نيز به تحصيل موسيقي احتياج نداريد. اما هر چه بيشتر بدانيد لذت عميق‌تري مي بريد. 
از قرن نهم ميلادي، كه بعضي از راهبان متوجه شدند صدا در حالت هارمونيك بهتر است، موسيقي مدام بغرنج تر شده است. با بغرنجي، ظرافت نيز افزايش مي يابد. اگر با بافت و فرم در موسيقي آشنا شويد، لذت بيشتري از موسيقي خواهيد برد. 
فرق اوبوا با ساكسوفون چيست؟ فرق سنفوني با سونات چيست؟ مي دانيد كه فرق دارند. اما مي توانيد جلوتر برويد و مثلاً ترمين را بشناسيد كه تنها سازي است كه بدون لمس كردنش از آن صدا در مي آوريد، يا ببينيد پوئم سنفونيك چيست كه در آن موسيقي و ادبيات به هم مي‌رسند. موسيقي كلاسيك يك زبان است. بدون دانستن دستور زبان و املاي لغت هاي دشوار هم مي توان كار خود را پيش برد، اما اگر اين زبان را بهتر بشناسيد ارتباط شما آسان تر و لذت‌تان بيشتر خواهد شد. 

اگر بيشتر بدانيد، بيشتر خوش‌تان مي آيد. 
خيلي ها مي گويند كه زبان فرانسوي زبان قشنگي است. اگر به حرف زدن يا آواز خواندن يك فرانسوي گوش كنيد از سيلان شاعرانة اصوات، تغييرات ملايم لحن و قدرت بيان صوت شگفت زده مي شويد. اما دريافت شما از زبان فرانسوي به همين اصوات منحصر مي ماند. اگر زبان فرانسوي بلد نباشيد نمي فهميد كه چه چيزي گفته يا خوانده شده است و درك و دريافت شما جداً محدود مي ماند. 
در موسيقي نيز اين طور است. حتي اگر اسم بتهوون را نشنيده باشيد، از اصوات شگفت‌انگيز سنفوني ششم او – «پاستورال» از خود بي خبر مي شويد، اما اگر بدانيد كه اين موسيقي دارد يك روز را در روستا با آواز پرندگان و رعد و برق تابستاني توصيف مي كند، آن وقت همين موسيقي ابعاد كاملاً تازه اي براي شما پيدا مي كند. مدت ها پيش از مرد لامانچا، ريشارد اشتراوس ماجراهاي دون كيشوت را به صورت اركستري توصيف كرد، اما اگر ندانيد كه ويولا نمايندة سانچو پانساست، يا نبرد شواليه با آسياي بادي با ويولنسل و ماشين باد (دستگاهي كه صداي باد را ايجاد مي كند) توصيف مي شود، در اين صورت نصف لذت اين موسيقي را از دست خواهيد داد. خلاصه اين كه اگر به عناصر موسيقي كلاسيك با دقت بيشتري نگاه كنيد شريك شدن در رويدادها و احساس هاي مورد نظر آهنگ ساز آسان تر خواهد بود. 

آشنايي با موسيقي كلاسيك ساده است 
ياد گرفتن مطالب ضروري در مورد موسيقي كلاسيك آن قدر وقت و استعداد و زحمت لازم ندارد كه مثلاً براي نواختن ساز لازم است. هدف ما نيز در كتاب حاضر اين نيست كه از شما متخصص موسيقي بسازيم، بلكه قصد ما اين است كه كمك كنيم تا شما شنوندة بهتري شويد و لذت بيشتري ببريد. در ابتدا خوب است نگاهي بيندازيم به بعضي عناصر اساسي در موسيقي كلاسيك. 
ريتم همان نبض يا ضربان قلب در موسيقي است و آن را پيش مي راند. هر فعاليتي كه در نظر بگيريد، از نفس كشيدن گرفته تا راه رفتن، داراي ريتم است و در موسيقي نيز ضربان و تپش معمولاً ويژگي و نوع موسيقي را معلوم مي كند. مثلاً آوازهاي گرگوريوسي جرياني آرام دارند، كنسرتوهاي سبك باروك داراي فراز و فرودهاي دقيق و منظم هستند، و بعضي موسيقي‌ها نيز ضرب متوقف دارند. 
ملودي توالي نت هايي است با زير و بم هاي مختلف كه به هم چسبيده اند تا چيز رضايت بخشي بسازند. وقتي از سالن سينما بيرون مي آييد و موسيقي فيلم را با سوت مي زنيد، داريد يك ملودي را با سوت مي زنيد. وقتي آوازي از شوبرت تارهاي قلب تان را مي لرزاند، يا بي اختيار تم‌ِ اصلي كنسرتوي شمارة دوي راخمانينوف را زمزمه مي كنيد، معني اش اين است كه اين آهنگ سازان توانسته اند ملودي هايي بسازند كه در يادها مي مانند. 
هارموني عبارت است از صدا دادن همزمان دو يا چند نت. هارموني سبب غناي صداي ملودي مي شود، بر الگوهاي متغير ريتميك تأكيد مي كند، و به موسيقي كلاسيك غنا و رزونانس مخصوص آن را مي بخشد. ارون كاپلند گفته است: «هارموني يكي از اصلي ترين دريافت هاي ذهن بشر است.» 
رنگ، طنين يا لحن هر خواننده يا ساز سبب عمق و تنوع موسيقي مي شود. مانند تفاوت يك فيلم سياه و سفيد با يك كارتون تكني كالر است. مانند سُسي است كه سرآشپز به غذا اضافه مي كند، خطوط سيالي است كه استاد معماري به آسمان خراش وارد مي كند. مجموعة حلقة ريشارد واگنر را بدون سازهاي برنجي تصور كنيد، يا تصور كنيد كه «فور اِليزه»ي بتهوون را به جاي پيانو با ترومپت بنوازند، آن وقت متوجه مي شويد كه رنگ چه تأثيري بر دريافت ما دارد. صداي تلفيقي سازهاي مختلف اركستر را «رنگ اركستري» مي نامند. گاهي سازهاي بادي چوبي غلبه دارند، گاهي سازهاي زهي، آهنگ ساز است كه اين رنگ هاي مجزا را مخلوط و سازگار مي كند تا صداي مورد نظرش ايجاد شود. 
تركيب همة اين اجزا و عناصر، اساس موسيقي كلاسيك است. آهنگ ساز بايد اين تركيب‌ها را انجام دهد، خواننده يا نوازنده بايد آن ها را اجرا كند، و در هر مقوله و دسته اي وارياسيون‌هاي بي پاياني وجود دارد كه منتظرند تا شنوندة حريضي آن ها را ببلعد. ما كارمان خيلي ساده تر است، صرفاً ميوة تلاش آن ها را مي چينيم. 


موسيقي كلاسيك چيست؟ 
آن را يك نوع معماري در نظر بگيريد. موسيقي كلاسيك مطابق بعضي قراردادهاي خط و فرم سازمان يافته است. در اين تقسيم بندي كلي، چند تقسيم بندي فرعي نيز وجود دارد كه هر كدام سبك خاص خود را دارد. مثلاً ساختمان هاي هم سبك را مي توان با هم مقايسه كرد. در موسيقي مي توانيم هايدن و موتسارت راكنار هم بگذاريم، و مي دانيم كه سبك باخ با استراوينسكي متفاوت است. 

وقتي بشنويد تشخيص مي دهيد 
حتي كارآزموده ترين موسيقي دانان گاهي نمي توانند هايدن را از موتسارت يا كورلّي را از ويوالدي باز بشناسند، اما با شنيدن چند نت به احتمال زياد مي توانيد تشخيص دهيد كه اين موسيقي كلاسيك است يا موسيقي نوع ديگر. هر نوع موسيقي ويژگي هاي قابل تشخيص دارد، مانند رنگ اركستري در موسيقي كلاسيك. اگر پيچ راديو را بچرخانيد به انواع موسيقي در ايستگاه‌هاي مختلف برخورد خواهيد كرد، اما موسيقي كلاسيك را حتماً تشخيص خواهيد داد. 

درباريان با فرهنگ 
زماني از يك آوازخوان پرسيدند موسيقي مردمي چيست و او جواب داد كه كل موسيقي موسيقي مردمي است، اسب ها كه آواز نمي خوانند! مارك توئين هم گفته بود: موسيقي عاميانه آن نوع موسيقي است كه هيچ گاه كسي آن را نساخته است. در قرون وسطي، موقعي كه ترانه‌ها و آوازهايي ساخته مي شد كه امروز هم براي ما عزيز است، يك نوع موسيقي نيز داشت در درون ديوارهاي قلعه ها شكل مي گرفت. شاهان و ملكه هاي اروپا طالب بيان هاي موسيقايي عالي تري بودند و به همين دليل استادان عود، ماندولين و هارپسيكود را به دربار خود مي‌آوردند تا براي آن ها بنوازند. 
مدتي نگذشت كه دربارهايي كه سرشان به تن شان مي ارزيد صاحب آهنگ سازاني شدند كه براي مراسم ازدواج، سوگواري، ضيافت هاي خصوصي و انواع رسم و آيين ها آهنگ مي‌ساختند. بعضي از اين فرمانروايان خودشان موسيقي دانان قابلي بودند – فردريك كبير فلوت مي نواخت و لويي نهم در باله هاي درباري مي رقصيد – و بخش مهمي از آنچه امروزه موسيقي كلاسيك خوانده مي شود محصول كار اين اشراف اهل فرهنگ است. 

براي شماست 
از زماني كه هندل براي قايق سواري شاه جورج در رود تيمز آهنگ مي ساخت خيلي چيزها عوض شده است. اين روزها موسيقي كلاسيك براي همه است. مي توانيم در راديو و تلويزيون به اين موسيقي گوش كنيم، به كنسرت برويم، يا مجموعه اي در خانه براي خود دست و پا كنيم و در محيط دنج موسيقي گوش كنيم. بيشتر شهرهاي بزرگ جهان كنسرت هاي رايگان تابستاني دارند، اركسترها در فضاي باز به اجراي موسيقي مي پردازند، و هر شكلي از موسيقي، از رسيتال‌هاي انفرادي گرفته تا اپراهاي عظيم، در دسترس همگان است و در فروشگاه هاي موسيقي مي توان ضبط شدة آن ها را خريد. 

كار چه كسي است 
موسيقي كلاسيك محصول كار آهنگ سازي است كه توناليته ها و اصوات را سازمان داده است. بداهه نوازي در موسيقي كلاسيك جاي چنداني ندارد. البته اجراها ممكن است خيلي تفاوت داشته باشند؛ يك سنفوني را با رهبري هربرت فون كاريان و لئونارد برنستين بشنويد، آن وقت ممكن است از خودتان بپرسيد كه آيا هر دو دارند يك متن واحد را اجرا مي كنند؟ البته كه دارند يك اثر واحد را اجرا مي كنند، اما متغيرهايي مانند سرعت، بلندي صدا و تأكيد و تكية سازها سبب مي شود كه موسيقي كلاسيك هميشه با طراوت و زنده به گوش برسد. 

بافت و سازمان بغرنج 
هيچ چيز ساده تر از ملودي غير هارمونيك يك آواز گرگوريوسي نيست. اما وقتي به سراغ موتت ها و مادريگال ها مي رويم كه خطوط ملوديك آن ها درهم رفته است، وقتي سنفوني ها، كنسرتوها و اپراهاي عظيم را در نظر مي گيريم، مي فهميم كه ساختار موسيقايي چه قدر بغرنج مي تواند باشد. البته اين باعث نمي شود كه لذت كمتري ببريد، فقط باعث مي شود كه تشخيص نوازندگان و بازيگران براي شما مشكل تر شود. 

انواع موسيقي كلاسيك 
موسيقي كلاسيك يا سازي است، يا آوازي، يا تلفيق اين دو. تنظيم هاي موجود براي هر كدام آن ها را در زير مي بينيد. 

موسيقي سازي 
قطعة سازي صرفاً براي سازها نوشته مي شود. ممكن است براي گيتار تنها يا اركستر ۱۱۰ نفره باشد، اما خبري از خواننده نيست. 
* سولو  يعني يك. يك ويولنسل. يك ترومپت. اما سولو گاهي به معني دو هم هست، مانند موقعي كه ساز اصلي يك همراه بي اهميت داشته باشد، مثل پيانوي همراهي كنندة يك سولوي نوازندة ويولن. 
* دوئت يعني دو شريك برابر: دو ساز يكسان (مثلاً دو گيتار) يا دو ساز مختلف (مانند فلوت و باسون). 
* موسيقي مجلسي  براي دو يا چند ساز است كه اهميت يكسان دارند، هر چند كه در اين جا نيز گاهي نقش همراهي كننده به يكي از آن ها محول مي شود. اين اصطلاح قبلاً در توصيف جايي به كار مي رفت كه اين موسيقي آن جا اجرا مي شد – معمولاً يك سالن كوچك و نه سالن يا تالار بزرگ – اما امروزه براي هر نوع اركستر كوچك به كار مي رود. 
* قطعه هاي سازي را اغلب سونات مي نامند؛ تريو (سه نوازنده)، كوارتت (چهار نوازنده)، كوئينتت (پنج نوازنده) و الي آخر. كوارتت زهي، همان طور كه از نامش پيداست، براي چهار ساز زهي است (معمولاً دو ويولن، يك ويولا و يك ويولنسل)؛ كوئينتت بادي شامل فلوت، اوبوا، كلارينت، باسون و هورن است؛ اما تريوي پيانو يا كوارتت پيانو معني اش اين نيست كه سه يا چهار پيانو جمع شده است بلكه معني اش اين است كه پيانو نقشي همپاية سازهاي زهي يا بادي دارد. 
* از اوكتت (هشت نوازنده) به بعد، نوازندگان معمولاً احتياج به يك راهنما دارند تا امورشان راحت پيش برود (كه اين راهنما همان رهبر است)؛ از حدود ۳۵ نوازنده به بالا را اكستر مجلسي  مي خوانند، زيرا در مجلس پذيرايي به راحتي جاي مي گيرند (بخصوص اگر در كاخ ورساي زندگي كنيد!) 
* در اركستر سنفوني ۶۰ ، ۷۰ وگاهي بيش از ۱۰۰ نوازنده همزمان روي صحنه حضور دارند. چهار خانوادة اصلي از سازها در اركستر وجود دارد كه اعضاي آن ها كم و بيش به صورت مشابهي توليد صدا مي كنند. 
سازهاي زهي شامل ويولن ها، ويولاها، ويولنسل ها، دوبل باس ها، و گاهي هارپ مي شوند. نوازنده يا آرشه‌اي را روي زه ها مي كشيد يا زه ها را با انگشت بلند مي كند. سازهاي برنجي همان سازهاي پر سروصدا و براق پشت اركستر هستند: ترومپت ها، هورن ها، ترومبون ها، توباها. سازهاي بادي چوبي همان طور كه از اسم‌شان پيداست از چوب ساخته شده اند و نوازنده در آن ها مي دمد. امروزه سازهاي بادي انواع قطعه ها و اجزاي فلزي در خور دارند و حتي بعضي از آن ها، مانند فلوت و پيكولو، تماماً فلزي هستند. قسمت كوبه اي از همة قسمت ها پر سروصداتر است و شامل چيزهايي است كه بايد روي آن ها كوبيد. گاهي اين قسمت اركستر را «آشپزخانه» هم مي نامند چون غير از لگن دستشويي هرچه بخواهيد دارد. 
  • بازدید : 57 views
  • بدون نظر

بيان اهداف :

۱-) معرفي سبكهاي مختلف و موسيقي و تعيين ميزان گرايش جوانان ايراني به هر سبك .

۲-) بيان دلايل گرايش جوانان ايراني به انواع سبكهاي موسيقي.

بيان فرضيات :

۱-) جوانان ايراني به موسيقيهاي جاز و ريتميك بيشتر از موسيقيهاي سنتي ايراني علاقه مندند.

۲-) ميان علاقه مندي جوانان ايراني به موسقيهاي غربي و ضعف علمي موسقيهاي ايراني رابطه وجود دارد.

۳-) سطح آگاهي جوانان ايراني از موسيقي مي تواند در جلوگيري از ورود موسيقيهاي غربي بي محتوا جلوگيري كند.

 

 

« صداي موسيقي و صداي غير موسيقي »

صداي موسيقي ماند صوت انساني است يا صداهائي كه از آلات موسيقي حادث مي شود. صداي غير موسيقي مثل خش خش قلم است روي صفحة كاغذ. البته موسيقي صنعتي تركيب صداهائيست كه نوسانهايشان منظم و قابل شمردن است. آنهم در حدود معيني زيرا ما صدائي را مي شنويم كه در ثانيه ۳۲ نوسان كمتر و از ۷۵۵۲ نوسان بيشتر نداشته باشد.

صداي موسيقي را بوسيلة علاماتي كه نت ناميده مي شود، مي نويسند، خوشبختانه خط موسيقي بين المللي است بطوري كه هر ملتي مي تواند موسيقي ملل ديگر را بنوازد بدون اينكه بزبان آن ملت آشنا باشد. نوتهاي موسيقي روي خطوطي موسوم به خطوط حامل نوشته مي شود:

حامل: حامل عبارتيست از پنج خط افقي كه با فواصل مساوي به موازات يكديگر رسم مي شود و نوتها روي آن خطوط يا بين آنها نوشته مي شود.


۵٫

۴٫

۳٫

۲٫

۱٫

 

 

خطوط حامل از پائين به بالا شماره گذاري مي شوند.

 

« نوت »:

نوتهاي موسيقي هفت است: دو ، رِ ، مي ، فا ، سو ، لا ، سي.


۵٫

۴٫

۳٫

۲٫

۱٫

 

 

اين نوتها با علامات مخصوصي كه شبيه به ميخ است روي حامل قرار مي گيرد.

 

 

« كليد »:

براي اينكه نوتهاي هفت گانة فوق را روي خطوط حامل بنويسيم بايد كليدي در دست داشته باشيم كه بدانيم هر نوتي را در كجاي حامل قرار دهيم. براي اين مقصود كليدي انتخاب كرده و نام « سُل » را روي آن گذارده ايم. چون اين كليد از روي خط دوم حامل شروع مي شود و بكليد سُل موسوم است. هر نوتي را كه روي خط دوم واقع شود نت سُل مي ناميم.

                                                                                                               

                                                                                 نت سُل

  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق موسيقي سنتي و مقامي كردي-خرید اینترنمتی تحقیق  موسيقي سنتي و مقامي كردي-دانلود رایگان مقاله  موسيقي سنتي و مقامي كردي-دانلود فایل تحقیق  موسيقي سنتي و مقامي كردي-تحقیق  موسيقي سنتي و مقامي كردي
 
این فایل در ۴۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بزرگان و انديشمندان جهان تعابير گوناگون از هنر به دست آورده اند، شايد بررسي آن آراء از اصل وظيفة‌ اين پروژه خارج است اما به طريق اختصار سخني چند در اين باب خالي از لطف نيست. در ادامه برای آشنایی بیشتر شما به ارائه توضیحات مفصل می پردازیم

هنر معجزه، عشق است. هر لحظه به شكلي و يا فرزند عشق است كه هر دم به لباسي هنر زيباترين جلوة‌ محبت و تابش انواري از خورشيد عالمتاب عشق است.

از آنجا كه عشق آموختني نيست وعلم آن در دفتر نمي گنجد زائيده اش يعني هنر نيز كسبي و تقليدي نيست و همچو علت اصليش وطن خاكي نمي شناسد هنر تفسير عشق است، نتيجة‌ نهايي و هدف اصلي از خلق يك پديدة‌ هنري تعبير و تفسير، رمز و راز عشق نهفته در دل صاحب هنر است.

          هنر جلوه هاي گوناگون و بسياري دارد كه هر يك به نوعي تعبير عشقند، گاهي پيام هنرمند به اهل راز از راه چشم قابل دريافت است، بدين منظور در قالب نقاشي يا صورتگري و پيكر تراشي، معماري، حجاري ، قلم زني، خوشنويسي، تهذيب و غيره متجلي گرديده و در شمار هنرهاي بصيري قرار مي گيرد و گاهي اين پيام سمعي است و درك آن از راه شنيدن مسير است كه دو تجلي عظيم آن، يكي شعر است و ديگري موسيقي كه اين دو براي رسانيدن پرندة معني به آشيانة فهم دو بال پروازند كه در اين بخش حقير به موسيقي آن اشاره مي كنم.

موسيقي و پيدايش آن:

          واژة موسيقي يا موزيك كه گاهي در ادبيات فارسي از آن « موسيقار» نيز ياد شده يك واژة‌‌ يوناني است تا اينكه امروز همة آنرا به رسميت شناخته اند و در نوشته ها و گفتارها به كار مي برند. اما از موسيقيدان در ادبيات دري به نام رامشگر  يا خنياگر ياد شده. دربارة‌ پيدايش موسيقي نظرهاي مختلف است، گروهي گويند همزمان با پيدايي سخن و آغاز زندگي بشري مي دانند. گروهي آنرا به زمان حضرت موسي مربوط مي كنند. برخي گويند هندوان از ققنوس آموخته اند، برخي گفته اند كه فيثاغورث آنرا از شنيدن آواي پتك آهنگران ديد و گروهي را از ستارة‌ زهره مي دانند و غيره.

اما عارفان بر اين نظرند كه اين علم برمي گردد به «حضرت آدم (ع)». پس فرمان الهي شرف نفاذ يافت كه روح به جسد ابوالبشر آدم صفي الله نقل كرده متمكن شود. چون رحمت پروردگار دربارة ابوالبشر نامتناهي بود نداي عزت به جبرئيل(ع) رسيد كه به لطائف الحيل روح را به مسكن ابدي او راه نمايد. روح الامين (جبرئيل) به فرمان رب العالمين به درون پيكر مطهر حضرت آدم درآمد و به آواز حزين و مقام راست كلمة‌ درآدرتن ادا فرمود. نداي جبرئيل موجب غذاي روح گشته و روح در پيكر آدم وارد شده كه سرماية‌ فرح و شادماني انسان كامل است. پس، از اين است كه هرگاه شخصي نغمه سرائي كند خواه از آلات نغمات و خواه دهني، در جهت سير معنوي، روح را به ياد اصل خويش مي اندازد و چون اين علم، علم جبرئيل است كه او را روح الامين گويند كه حكما علم روحش گويند و حكماء فلسفه صاحب اين فن را عزيز و نيكو داشتند.

          از نظر قدما و عارفان موسيقي، در جهت اصلاح بشر و تقرب روح انسان مي باشد پس هر مقامي از پيغمبري صلوات الله عليه پيدا شد به جهت حاجات به درگاه قاضي الحاجات. نزد حكماء و فيلسوفان موسيقي را فايدة عظيم است و در بسيار حالها اين را به كار داشته اند، چنانك در محرابها استجابت دعا را. چنانكه كه حضرت داوود عليه السلام در محراب بربط زدي و غناء خوش بر آن راست كردي و چنانك در بيمارستانها به سحرگاهان بزدندي تا بيماران را خواب گرفتگي و از دردها برآسودندي، چنانك در صومعه ها بنهادندي و چون   عامه به زيارت شوندي، خلوت گزيدگان معابد آن را بزدندي تا عامه به راه توبه درآمدندي و باز گفته اند كه روح آدمي از علم قدس سرچشمه  گرفته و توسط طلسمي كه بشر آن فقط بر حق تعالي مكشوف است با بدن خاكي پيوند يافته كه از اين پيوند حيات آدمي در اين عالم تحقق پذير است و در اين زندان تن روح از طريق موسيقي بار ديگر ياد آور سرزمين اصلي خود مي شود و حتي آن طلسم كه روح را به تن پيوند مي دهد از اين راه شكسته مي شود و براي لحظه اي چند هم كه شده مرغ روح اجازه مي يابد تا بالهاي خود را آزاد سازد و به عالم معنوي و فضاي ملكوتي به پرواز درآيد.

موسيقي معنوي مانند موسيقي اصيل ايراني از قويترين طرق بيداري انسان از خواب غفلت است و مركبي مطمئن كه مي تواند انسان را از جهان پررنج و عالم مادي به اوج عالم معني كه هر گونه درد و رنج از ياد رفته برساند و شنونده اي كه روحش مستمد صعود است به وصال حضرت دوست نايل سازد. البته اجراي اين نوع موسيقي كه نوازنده ( چه شخصيتي ) باشد بسيار جاي بحث مي باشدكه در اين فصل نمي گنجد. فقط اشاره مي كنم كه از لذتهاي دنيايي بريده و داراي باطني پاك مي باشد و تسلط كامل به هواي فكري و هوس خود داشته ومعنويات را به دنيا برتري داده و عابد و صالح مي باشد.

 قسمت چهارم: تأثير گذاري موسيقي

حكيم ابونصر فارابي موسيقي را به سه گونه تقسيم كرده:

۱)    بعضي از آهنگها موجب مي شود كه روح انسان را به لذت خوشي رهنمود كند مانند مناجات نامه هاي عرفاني كه در بخش هاي پيشين گفته شد.

۲)    بعضي آهنگها انسان را به انديشه فرو مي برد، در اين باب گويند خسرو پرويز اسب سياه رنگي داشته به نام شبديز كه در وصف آن، آنچنان سخن گفته اند كه در وصف رخش رستم. مجسمة‌ سنگي اين اسب نامدار در طاق بستان كرمانشاه مي باشد، گويند كه خسرو پرويز گفته است كه هر كس خبر مرگ شبديز را برايم بياورد در آن لحظه فرمان مرگش را خواهم داد، مرگ شبديز پيش مي آيد و هيچكس جرأت گفتن اين خبر را به خسرو نداشت تا اينكه اميران دربار به پيش باربد كه موسيقيدان خسرو بود رفتند و به او گفتند و او آهنگي ساخت كه خسرو وقتي آنرا شنيد آنچنان در انديشه و غم فرو رفت كه خسرو گفت: باربد مگر شبديز مرده است كه اينطوري مي نوازي، باربد گفت: خودت اين خبر را گفتي، بله صحيح است.

۳)    دستة سوم آهنگها در انسان عكس العملي به وجود مي آورند و او را به حركاتي مناسب با آهنگ وا مي دارند كه رودكي شاعر و موسيقي دان مشهور سامانيان بوده و چنگ نيز مي نواخت. نصربن احمد ساماني كه رودكي ملازم دربار او بود به منطقه اي كه سفركرد و به واسطة صفاي آنجا دل از بخارا بركند. ملازمان سلطان كه آرزوي ديدار وطن و دوستان و نزديكان خود را داشتند انديشه اي كردند و رودكي را كه تقرب مخصوص به نصر داشت مأمور اين كار نمودند رودكي نيز كه خود طالب ديدار وطن بود قصيده اي ساخت و صبحگاهان به خدمت امير شتافت و چنگ برگرفت و با آواز خوش آن قصيده بخواند كه بيت اول آن چنين است:

بــوي جــوي مولـــيان آيـد همــــي          يــاد يــار مهـــربان آيــد همـــي

بطوري رودكي بيت بعدي را خواند كه گويند امير را بدون موزه وادار به پريدن روي اسب كرد و به وطن بازگشت.

  • بازدید : 29 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق آشنایی با معماری دانیل لیبسکیند-خرید اینترنتی تحقیق آشنایی با معماری دانیل لیبسکیند-دانلود رایگان مقاله آشنایی با معماری دانیل لیبسکیند-تحقیق آشنایی با معماری دانیل لیبسکیند

این فایل در ۲۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده:
پس از جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۶ در لهستان متولد شد. در سال ۱۹۶۵ شهروند آمریکایی شد.
وی در اسرائیل موسیقی خواند و در نیویورک مجری هنری شد.
موسیقی را به جهت مطالعه معماری رهاکرده و درجه لیسانس معماری در کوپریونیون نیویورک در سال ۱۹۷۰ دریافت کرد. فوق لیسانس تاریخ و تئوری معماری در مدرسه تطبیقی دانشگاه اسکس در انگلستان در سال ۱۹۷۲ خواند.

لیبسکیند در چندی دانشگاه جهانی و بین الملی درس داده و سخنرانی کرده و دریافت کننده چندین جایزه مهم معماری بوده است. در حال حاضر کرسی فرانک گهری را در دانشگاه تورنتو دارد و در دانشگاه کالسروهه آلمان و دانشگاه پنسیلوانیا تدریس میکند.
دانیل لیبسکیند معمار،معلم و تئورسین معماری میباشد. 
 
درسال ۱۹۸۹ برای اولین ماموریت ساختمانیش انتخاب شد، موزه جدید یهود در برلین.
 وی اعتقاد دارد که ساختمانها باید در مورد مکان، تاریخ و زمانشان باید اطلاعات بدهند که این اظهارات در موزه یهود که در سال ۱۹۹۹ تکمیل گردیده، نمایش داده شده است. این طراحی سمبلیک بازتاب سرنوشت شوم یهودیان زیر سلطه نازی میباشد. فرمهای زیگزاگ روی سطح موزه یادآور تکه های ستاره داود است.
گپی با  دانیل لیبسکیند ( DANIEL LIBESKIND )
۲۴ سپتامبر ۲۰۰۳ – لندن ، انگلستان
بهترین لحظه روز چه زمانی است؟
زمانیکه به طور ناگهانی توسط چیزی شگفت زده میشوید.
که این دائما و درتمام زمان میباشد.
اکنون به چه نوع موسیقی گوش می‌دهید؟
صفحه دره طلایی.
بر طبق دستورالعمل ابتکاری که اعلام کرده بودند.
آیا شما به رادیو گوش میدهید؟
به ندرت، گاهی اوقات.
چه كتابهایی روی میز كنار بسترتان دیده میشود؟
خیلی زیاد! برای مثال کاتبی از رابلایس، یک کتاب از شعرهای امیلی دیکسون، کتاب اخیر سگهای پوشالی نام دارد. یک کتاب شعر از پتراچ … .
آیا مجلات طراحی را مطالعه میکنید؟
گاه و بیگاه.
اخبار را از چه طریقی دریافت میکنید؟ از روزنامه ها؟
از شایعات. 
شما توجه می‌كنید زن‌ها چطور لباس می‌پوشند؟ شما چه سلیقه ای دارید؟
زنان خوش لباس را همیشه ترجیح میدهم، اما برای پیدا کردن زیبایی به ماورای سطح و رویه ظاهری نگاه میکنم.
چه نوعی از لباسها را اجتناب می‌كنید بپوشید؟
من دوست دارم لباسهای تاثیر گذار و سودمند بپوشم و معمولا سیاه.
حیوان خانگی دارید؟
نه، حیوان خانگی ابدا.
زمانیکه بچه بودید میخواستید یک معمار بشوید؟
نه میخواستم بشوم کسی که خیلی جالب لباس میپوشد، کشیش، پلیس.
كجا روی طرحها و پروژه هایتان كار می‌كنید؟
هر جایی که هستم، هرجایی که میتوانم.
برای چه کسانی مایلید طراحی بكنید؟
من سخت گیر و مشکل پسند نیستم.
شما با معماران و طراحان در مورد کارتان بحث و تبادل نظر می‌كنید؟
گهگاه.
سبكتان را شرح بدهید،مانند اینكه به یك دوست خوبتان آنرا شرح می دهید.
پیش بینی نشده، غیرقابل پیشگویی.
میتونید تکامل کارهایتان را از اولین پروژه تا به اکنون شرح بدهید؟
فکر میکنم که پروژه یکسانی دارم انجام میدهم. تمامش پروژه یکسانی است.
کدامیک از پروژه هایتان شما را بسیار ارضا میكند؟
همیشه پروژه بعدی.
آیا ازمعماران و طراحان ماقبل از شما کسی هست كه تحسینش کنید؟
بسیارند، اساتید تمامی سرزمین ها را، وهمچنین استید امروز.
چه نصیحتی برای جوانان دارید؟
بدنبال امکان ناپذیر و غیر ممکن بروید.
در اخبار گفته شد ایتالیایی‌ها نگران بیكاری، جنایتكاری و فساد هستند. چه چیزی شما را نسبت به آینده نگران میكند؟
تنبلی.
دانیل لیبسکیند آتیله معماری اش را در سال ۱۹۸۹ در بریلن تاسیس کرد وی در ابتدا برای مدتی به عنوان متخصص نظریه پردازی در ارتباط با حرکت دیکانستراکشن به عنوان علاقه شخصی اش در توسعه طراحی از طریق فلسفه و موسیقی مطرح بود . همین امر موجب تصمیم اخیر آکادمی هنر و ادبیات آمریکل جهت اعطای جایزه معماری به وی شد .
با به هم پیوستن آلمان شرقی و غربی و فراهم آمدن فرصت های ساخت و سازکار حرفه ای لیبسکیند در برلین آغاز شد و بر این اساس طراح های شهری که هدف آنها الحاق ساختار قدیمی شهر با پیشترفت توسعه اقتصادی در برلین بود جهت طراحی و اجرا به او واگذار شد . اولین طرح مهم ساخته شده توسط لیبسکیند ، توسعه موزه برلین به موزه « جویس » بود . او اخیرا با ۲ طرح خود که یکی توسعه بویلرهاووس به موزه آلبرت و ویکتوریا در لندن پیگیری موزه جنگ در شمال منچستر بود ، توانست در مسابقات طراحی این دو طرح در بریتانیا جایزه اول را ببرد .
موزه یهودیان برلین :
در اکتبر ۱۹۹۹ موزه یهودیان برلین مقدم نزدیک به ۱۵۰۰۰ بازدید کننده را پذیرا شد . البته این رقم چندان چشمگیر نیست ، مگر آدم مطلع باشد که موزه مذکور تا یکسال دیگر هم رسما افتتاح نخواهد شد . در این ساختمان چیزی برای دیدن وجود ندارد … به جز خود ساختمان .
محبوبیت نامعمول این موزه خالی ، بخشی به خاطر کشمکش گسترده و طولانی همگانی برای تاسیس و ساخت این نهاد است . البته عمدتا گواه بر شگرفی و قدرت معماری آن نیز هست . این بنا که طراحی آن را دانیل لیبسکیند بر عهده داشته ، با روکش فلزی و متجاوز از ۳۵۰ پنجره با طرح های عجیب ، عمیقا منحصر به فرد و استثنایی است . ساختمان همچون دیواری رمیده و خیر کننده ، به شکل حصاری که گویی بر حسب مجموعه ای از قوانین کشف ناشدنی سر بر می آورد ، به شکلی به یاد ماندنی در عرض میدان «برلین » جایی که در واقع قبلا دیوار برلین قرار داشت ، پیچ و خم  می خورد . درون آن حتی بیش از این چنین ویژگی هایی را در خود دارد . هر کس که از موزه بازدید می کند محال است که به این زودی ها آن را از یاد ببرد .
پلکانی پهن و تیره به سمت پایین به زیر زمین منتهی می گردد . دالان های شیبدار که کف انها از سنگ لوح است بازدید کننده را وا می دارد که یکی از سه مقصد نا شناخته ای را که در پیش رو دارد بر گزیند و یکی از اینها به سمت بالا که جایگاه اصلی پلکان عمودی دیگری است باریک میشود و به شکلی شگرف به سالن های خالی نمایشگاه موزه منتهی می گردد از دیگر ویژگی های لنا سقف های بلندو دیوار طولانی و عریان و سفید است زاویه ها نیز به نا گاه تند و تیز و تغییر می کنند پنجره ها ی اریب به شکلی غیر منتظره دیوار ها را می شکافند همه اینها جنون آساست 
در پایین پله ها در زیر زمین پشتی دو مسیر دیگر در کمین اند یکی از اینها به در ی فلزی منتهی می گردد که به سنگینی به فضای خالی نماد آدم سوزی باز می شود که حجمی است عجیب وغریب مرتفع و ذو زنقه ای شکل با دیوارهای مستحکم بتنی در اینجا یک منبع نوری وجود دارد و عبارت است از باریکه ای در گوشه فضا که باعث می شود کور سویی از ارتفاعی نا ممکن به درون بتابد .
یک دالان دیگر باقی می ماند این دالان به بیرونی محصور و پوشیده از قلوه سنگ باغ تبعید و مهاجرت که شاخص ترین نشانه آن شبکه ای از ۴۹ ستون بلند ،ضخیم وراست گوشه بتنی است ،منتهی می گردد از راس هر ستون تنها یک درخت زیتون روسی سر بر آورده است . ستون ها اندکی خم شده اند ومی توان در میان آنها به قدم زدن پرداخت این فضا مشخصا نا سازوار به نظر می رسد . 
اندیشه بر پایی موزه یهودیان در بر لین هم نا خوشایند می نماید و هم بجا برلین شهری است که مرگ ۶ میلیون یهودی اروپایی را در دامن خود پرورانده و هدایت کرده است نیز شهری است که بیش از حکومت نازی ها در فاصله سالهای ۱۹۳۳تا ۱۹۴۵٫با یاری جمعیت یهودی اش از نظر فرهنگی ، علمی ، تجاری ، آموزشی و موسیقی پروری رونق داشته است .تاریخ برلین ، استهزا های تلخی را در خود نهفته دارد یکی از اینها این است که نخستین موزه یهودیان این شهر در سال ۱۹۳۳ یعنی همان سالی که آدولف هیتلر و حزب نازی به قدرت رسیدند افتتاح شد در سال ۱۹۳۸ کهحمله نازی ها به یهودیان آلمانی با سبعیت هر چه بیشتر شدت گرفت موزه مذکور تعطیل شد.
ایجاد جایگزینی برای موزه اصلی با تشکیل واحد یهودیان موزه تاریخی شهر که در نقاط مختلف برلین غربی سابق قرار داشت آغاز گردید ده سال پیش به هنگام رقابت معماران برای بر پایی ساختمان جدید گه درست مقارن با فرو ریختن دیوار برلین بود قرار بود که معماران شرگت کننده در مسابقه به طراحی بخشی ضمیمه به کاخ قرن هیجدهمی که بنا بود برای استقرار موزه شهر نوسازی شود بپردازد . خلاصه این ماجرا ی پیچیده اینکه واحد مذکور به تدریج به نهادی مستقل بدل گردید که هم اکنون موسوم به موزه یهودیان برلین است . بخشی از این امر به خاطر قوت گرفتن اندیشه مبتی بر نیا به مجموعه های گسترده و نیز تلاش های سیاسی مایکل بلو منتال وزیر دارایی پیشین آمریکا ست که در سال ۱۹۹۷ به ریاست این نهاد بر گمارده شد .
اقتدار معماری لیبسکیند نیز نقشی عمده در این میان داشت طرح وی بر خلاف دیگر طرح ها هویت قویا مستقل یهودیت را در خود دارد اندازه بنای در نظر گرفته شده و جذبه فرم آن تحت الشعاع کاخ باروکی مذکور که تنها از طریق یک پلکان عمودی زیر زمینی به آن متصل است قرار دارد.
هئیت مستقل داوران که در کار انتخاب طرح نهایی و دوباره تحت تاثیر طرح پیشنهادی لیبسکیند قرار گرفت و از طرح وی در گشفت شد . هئیت داوران در تشریح انتخاب خود چنین نوشت : « چیزهایی معلوم و مشخص می توانند منجر به ساخت موزه ای معمولی شوند ولی هیچ یک نمی توانند راه حلی کاملا خارالعاده و به تمامی دارای هویت مستقل ارائه دهند . » اکنون کاخ پیش گفته فقط به عنوان ورودی تزئینی به ساختمان لیبسکیند به کار می آید و سرانجام نیز نمایشگاه های معاصر موزه را در خود جای خواهد داد ( موزه شهر در نقاط دیگری استقرار خواهد گرفت . ) حتما داوران دریافته اند که طرح لیبسکیند به خاطر تمام ویژگی های منحصر به فرد و توانمندش ، مجموعه ای ستودنی را برای بسیاری از گونه های نمایشی و موزه فراهم می آورد گالری ها وسیع اند ، به خوبی نورپردازی شده اند و فضاهای دیواری متعددی را هم در خود دارند . تام فرویدنهایم ، مدیر سابق بنیاد «آسمیتسونیان » {واقع در واشنگتن } ، که اکنون نایب رئیس و همچنین سرپرست موزه یهودیان برلین است ، می گوید « مردم کنجکاوند که آیا این معماری «نامعمول » با سبک ما همخوانی دارد یا نه . لیکن خواهند دید که این همخوانی به نحوی بسیار مطلوب صورات پذیرفته است » افتتاح رسمی موزه و نمایشگاه های آن ، برای اکتبر ۲۰۰۰ زمان بندی شده است . 
لیبسکیند اکنون ۵۳ ساله ، هنگامی که در سال ۱۹۸۹ برنده طرح مذکور شد ، عملا بیرون از حیطه آکادمیک چندان مشهور نبود . وی به دنبال پیامد جنگ چهانی دوم در لهستان ، در ان کشور به دنیا آمد و در همان جا ( و همچنین اسرائیل ) بزرگ شد . لیبسکیند تحصیلا ت معماری خود را در نیویورک گذراند و به عنوان آموزگار و نظریه پرداز شناخته شد . هنگامی که قلم بر کاغذ نهاد و طراحی را آغاز کرد ، به ایجاد طرح هایی برای ساختمانها و دستگاه های پیچیده پرداخت . چنین می نمود که هدف اولیه این طرح ها ، به تصویر کشیدن نظریه پردازی رمزگونه و دشوار است . 
به هر ترتیب ، اکنون دو ساختمان عمده لیبسکیند به پایان رسیده که عبارتند از موزه واقع در برلین و نیز موزه فلیکس نوسباوم در شمال آلمان . دیرگ طرح های در دست انجام وی عبارتند از : موزه یهودیان در سان فرانسیسکو ، موزه سلطنتی جنگ در منچستر انگلستان و بنای ضمیمه ای زیبا و حلزونی شکل برای موزه ویکتوریا و آلبرت در لندن .
لیبسکیند خواسته که هر یک از طرح هایش از لحاظ بصری منحصر به فرد باشند . او تجسم مدرن اصالت هنری است . با این حال در مجموعه کارهای وی شباهت هایی به چشم می خورد که از جمله آنها می توان به زاویه های تند و فرم های تکه تکه شده اشاره کرد . مهم تر از همه اینها ، روابط  فلسفی مستحکم موجود در طرح های اوست . لیبسکیند عمیقا ضد کلاسیک است . در نزد وی قواعد کلاسیک تناسب ، هماهنگی ، نظم ، تقارن و توازن که به شکلی موقر در کاخ قرن هیجدهمی مجاور اثر وی در برلین به چشم می خورد در واقع حکم نظام هایی بسته و منسوخ را دارند . او چیزهای پیچیده ، خرد ستیز و درون یافتی را به خرد ورزی مستقیم و بی چون و چرا ترجیح می دهد و به گمان وی خرد ورزی «مفروض» همین است و بس 
  • بازدید : 106 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

تار از سازهای زهی است که با زخمه نواخته می‌شود. تار در ایران و برخی مناطق دیگر خاورمیانه مانند آذربایجان و ارمنستان و گرجستان برای نواختن موسیقی کلاسیک این کشورها رایج است. در گذشته تار ایرانی پنج سیم (یا پنج تار) داشت. غلامحسین درویش یا درویش خان سیم ششمی به آن افزود که همچنان به کار می‌رود
کاسهٔ تار بیشتر از کنده کهنه چوب توت ساخته می‌شود که هرچه این چوب کهنه‌تر باشد به دلیل خشک بودن تارهای آن چوب تار دارای صدای بهتری خواهد بود. پرده‌ها از جنس روده گوسفند و دسته و پنجه معمولاً از چوب گردو تهیه می‌شوند. شکل کاسهٔ تار مانند دو دل به هم چسبیده و از پشت شبیه به انسان نشسته‌ای است. تار آذربایجانی شکل کمی متفاوتی دارد و سیم‌های آن بیشتر است. جنس خرک از شاخ بز کوهی است. در دو طرف دسته از استخوان شتر استفاده می‌شود.
از لحاظی ساز تار به سه‌تار نزدیک است. از لحاظ شیوهٔ نوازندگی زخمهٔ عادی در تار به صورت راست (از بالا به پایین) است ولی در سه‌تار بالعکس است (از پایین به بالا). همچنین از نظر تعداد پرده‌ها نیز با هم شباهت دارند. صدای تار به دلیل وجود پوستی که روی آن است از شفافیت خاصی برخوردار است. به خصوص سازهایی که ساخت قدیم هستند از شیوهٔ صدای دیگری برخوردارند.

نوازندگان تار
 
نوازندگان پیشین: آقاحسینقلی، میرزاعبدالله، درویش خان،اسماعیل ساقی،علینقی وزیری، موسی معروفی، یحیی زرین پنجه، علی‌اکبر شهنازی، مرتضی نی‌داوود، عبدالحسین شهنازی، غلامحسین بیگجه‌خانی، لطف‌الله مجد
نوازدگان حاضر: جلیل شهناز، فرهنگ شریف، هوشنگ ظریف، محمدرضا لطفی، عطا جنگوک، حسین علیزاده، داریوش طلایی، داریوش پیرنیاکان، حمید متبسم، ارشد تهماسبی، کیوان ساکت، مجید درخشانی
نوازندگان نو ظهور: ایمان وزیری، پیام جهانمانی، مهدی فلاح صفا، بهاره فیاضی
از سازندگان به نام این ساز در دوران قاجار می‌توان از یحیی اول و یحیی دوم و عباس و جعفر صنعت و بعد از آنها به رمضانعلی شاهرخ و در دوران ما به استاد ابراهیم قنبری مهر و رضا ژاله اشاره کرد.

تمبک

 
تُمبَک، (تنبک، دمبک، دنبک یا ضَرب) یکی از سازهای کوبه‌ای پوستی است و از نظر سازشناسی جزء طبل‌های جام‌شکل محسوب می‌شود که از این خانواده می‌توان به سازهای مشابه مانند داربوکا در کشورهای عربی و ترکیه و همچنین زیربغلی در افغانستان اشاره کرد.
ساختمان
بدنه تنبک را در گذشته از جنس چوب، سفال و گاهی هم فلز می‌ساختند، لیکن امروزه از جنس چوب می‌سازند. تنبک از قسمت‌های پایین تشکیل شده است:
پوست 
دهانه بزرگ 
تنه 
گلویی(نفیر) 
دهانه کوچک(کالیبر) 
تاریخچه
قدمت تنبک با نام‌های پهلوی دمبلک و تنبور به پیش از اسلام می‌‌رسد و طبق نظر دکتر معین دمبک صورت دگرگون‌شدهٔ همین نام است.
تمبک در چند دهه اخیر پیشرفت چشمگیری کرده و به عنوان سازی تکنواز و مستقل مطرح شده است. این پیشرفت مرهون تلاش استادان این ساز است که در این میان نقش استاد حسین تهرانی به قدری اهمیت می‌‌یابد که از او می‌توان با عنوان پدر تنبک‌نوازی نوین ایران یاد کرد. در جهانی ساختن این ساز، مرحوم ناصر فرهنگ‌فر، مرحوم امیر ناصر افتتاح، استاد محمد اسماعیلی، پژمان حدادی و بهمن رجبی نیز نقش مهمی داشته‌اند.
[ویرایش] ریشه نام
دربارهٔ وجه تسمیه این ساز، هنوز یک رای نهایی حاصل نشده‌است. گروهی معتقدند که نام این ساز در اصل تنبک بوده و تبدیل آن به تمبک به دلیل قلب حرف «ن» ساکن به «م»، قبل از حرف «ب» است؛ مثل اتفاقی که در تلفظ واژهٔ «شنبه» می‌افتد. اما گروهی دیگر اعتقاد دارند که صورت «تنبک» منشاء منطقی نداشته و به همین دلیل به اشتباه در میان مردم رواج یافته است. اما در نوازندگی این ساز از تکنیک‌هایی به نام های «تُم»، «بک»، «پلنگ» و «ریز» استفاده می‌شود. بنابراین چندان بعید نیست اگر نامگذاری «تمبک» بر اساس همین اسامی صورت گرفته باشد. از دیدگاه زبان‌شناسان واژه Tambourine که در زبان‌های اروپایی برای تمبک به کار می‌رود از واژهٔ تنبور پهلوی وام گرفته شده‌است.



سه‌تار
 

سه‌تار از سازهای مضرابی موسیقی ایرانی است که آنرا را معمولاً با مضراب نمی‌نوازند و با ناخن، زخمه می‌زنند.
سه‌تار و انواع سازهای شبیه به‌آن مانند دوتار و تنبور و چگور در نواحی مرکزی آسیا و خاورمیانه رواج داشته‌است. به نظر می‌رسد که سه‌تار از قرن چهارم رواج داشته‌است.
تاریخچه
سه‌تار در گذشته سه سیم (تار) داشته و اکنون چهار سیم دارد(البته سیم سوم و چهارم آن نزدیک به هم قرار دارند و هم‌زمان نواخته می‌شوند و مجموعهٔ آندو رامعمولاً سیم «بم» مینامند). با گذشت زمان کسانی چون ابونصر فارابی، ابوعلی سینا، صفی الدین ارموی و از متأخران ابوالحسن خان صبا لزوم افزایش یک سیم دیگر (این سیم از نظر تاریخی سیم چهارم است ولی سیم سوم خوانده می‌شود) به این ساز را درک کرده و سه تارهای امروزی دارای چهار سیم هستند. سیم سوم سه تار به سیم مشتاق معروف است و به روایتی از ابوالحسن صبا این سیم را نخستین بار درویشی به نام مشتاق علیشاه به این ساز افزوده.
برخی از جمله عده‌ای از عرفا به آن «اوتار» نیز می‌گویند.
وجه تسمیه
کلمات سه‌تار (ستار)،گیتار، ختار (نام آرامی یا آسوری ساز) همه میتوانند از یک ریشه باشند. لذا تعبیر ستار به ترکیب سه و تار چندان منطقی به نظر نمیرسد. عامل دیگری که این فرضیه را تقویّت میکند طرز تلفظ آن در هند به صورت sitar میباشد. معمولاً کسره فارسی در هند و افغانستان به صورت I کوتاه تلفظ میشود. با توجّه به شباهت عدد چهار در فارسی، quatro در لاتین، четыре در روسی و چاتور در هندی (همه به معنی چهار) با نام سازهای سیمی مختلف مانند ستار، سیتار، خیتار، و گیتار (نام سازهای سیمی مختلف) میتوان فرض کرد که از روز اوّل این ساز سیمی چهار تار داشته و به همین لحاظ ستار نامیده میشده است. این فرض که نام گیتار و ستار ریشه تاریخی مشترک داشته باشند چندان دور از واقع به نظر نمیرسد. حالا باید دید در کدام زبان هندواروپائی چهار را به صورت ستار یا احتمالاً تستار(توجّه هموطنان ترک و اصفهانی “چ” را به شکل “تس” تلفظ میکنند) تلفظ میکرده اند. البتّه این احتمال هم هست که ستار حاصل تغییر چتار یا چیزی مانند آن با گذشت زمان باشد.
نکتۀ دیگری که ما میگوئیم ستار از خانواده سازهای های زهی است و نمیگوئیم از خانواده سازهای تاری نشان میدهد که ایرانیان اوّلیه از کلمه تار به معنی سیم سازهای زهی استفاده نمیکرده، بلکه لغت زه به این منظور استفاده میشده است. و چه بسا که در مقطعی از تکامل زبان فارسی قسمت دوّم نام سه تار، و بر اثر یک اشتباه تاریخی، به جای زه برای نامیدن سیمهای مرتعش جایگزین شده و رواج پیدا کرده اند. تار یا تان (که فعل تنیدن هم از آن مشتق میشود) همواره در نقطه مقابل پود به کار میرود و در مثالهای فرهنگ دهخدا و سایر لغت نامه ها همواره تار و پود با هم آمده یا اشاره به تار به مفهوم مقابل پود است. ریشۀ “تان” به معنی کشیده شده میباشد.
در مورد تاریخچه نام گیتار در نسخۀ انگلیسی این دائرةالمعاف میخوانیم:
لغت فعلی گیتار گرفته شده از لغت اسپانیائیِ guitarra، مأخوذ از لغت لاتین cithara، به نوبۀ خود مأخوذ از لغت kithara یونانی، و محتملاً مأخوذ از sihtar فارسی است.
در مورد فقه لغت منشاء نام ساز سی تار هندی نیز در نسخۀ انگلیسی این دائرةالمعاف میخوانیم:
در زبان فارسی کلمه سی تار و سه تار به صورت تحت الّفظی به معنی ۳۰ زه و ۳ زه میباشند. امّا این اسامی گمراه کننده میباشند. چرا که نام گیتار به نظر میرسد از نمونه رایج سازی مشابه که در هند و آسیای میانه نواخته میشده مشتق شده باشد.
که اشاره ای به این موضوع است که نامهای سه تار، سی تار و گیتار باید از یک ریشه باشند و اینکه به سادگی آن را ترکیب سه و تار بدانیم چندان منطقی به نظر نمیرسد و جای تأمّل دارد. همین که پاره ای ایدۀ این تغییر را به ۲۵۰ سال قبل و پاره ای به ابوعلی سینا نسبت میدهند نشان دهنده وجود یک فرضیه و سعی در یافتن زمان وقوع آن میباشد.
البتّه این امکان هم وجود دارد که ستار به کل معنی و ریشۀ متفاوتی داشته باشد ولی آن را به دارندۀ سه عدد تار تعبیر کردن هم چندان صحیح به نظر نمیرسد.



اجزا
این ساز از بخش‌های زیر تشکیل شده:
سیم‌ها: 
o سیم یکم یا سیم سفید از فولاد 
o سیم دوم یا سیم زرد از برنز 
o سیم سوم یا سیم مشتاق یا زنگ که دقیقا هم جنس و هم اندازهٔ سیم یکم است 
o سیم چهارم که آن هم زرد رنگ است و از دیگر سیمها قطورتر است. 
کاسه: از نظر ساختاری مانند کاسهٔ عود یا تنبور است ولی کوچک‌تر از آنها (درازای کاسه سه تار از ۲۶ تا۳۰ سانتی متر، پهنای آن به تناسب بین ۱۲ تا ۱۶ سانتی متر و ژرفایش نزدیک ۱۳ سانتی متر می‌باشد.). و معمولاً از چوب توت ساخته می‌شود. 
صفحه: روی کاسه جا دارد و دست راست نوازنده روی آن قرار می‌گیرد. صفحه دارای سوراخ‌هایی برای خروج صداست. 
دسته: درازای دسته ۴۰ تا ۴۸ سانتی متر و قسمتی که گوشی‌ها در آن تعبیه می‌شوند ۱۲ سانتی متر و پهنای دسته ۳ سانتی متر است. 
خرک 
سیم‌گیر: در بخش پایانی کاسه ساز ابزاری چوبین برای نگهداری سیم هاوجود دارد که عموماً سیم گیر خوانده می‌شود. 
شیطانک 
گوشی: سیم از یک طرف به سیم گیر در انتهای کاسه و از طرف دیگر به گوشی‌های کوک شونده در انتهای دسته ساز بسته می‌شوند. با پیچاندن گوشی‌ها ساز کوک می‌شود. 
پرده. 
سه تار دارای صدایی مخملین و ظریف بوده از آنجاییکه که با کنار ناخن انگشت سبابه دست راست نواخته می‌شود، صدای ساز ارتباط مستقیمی با اعصاب و روان نوازنده پیدا می‌کند و از این رو سه تار را اغلب همدم اوقات تنهایی خوانده‌اند.
اغلب شنوندگان، ساز سه تار را دارای لحن و نوای غمگینی احساس می‌کنند، اما نوازندگان معاصر موسیقی ایرانی در تلاش برای توسعه موسیقی مدرن و نوی ایران، آثار زیبایی آفریده‌اند که با حال و هوایی که تا دو دهه پیش از این ساز تصور میشد کاملاً متفاوت است.
  • بازدید : 43 views
  • بدون نظر
خرید ودانلود مقاله مقایسه تطبیقی  گروههای موسیقی از قاجار تاکنون-دانلود رایگان مقاله مقایسه تطبیقی  گروههای موسیقی از قاجار تاکنون-خرید اینترنتی تحقیق مقایسه تطبیقی  گروههای موسیقی از قاجار تاکنون-دانلود فایل تحقیق مقایسه تطبیقی  گروههای موسیقی از قاجار تاکنون-مقاله مقایسه تطبیقی  گروههای موسیقی از قاجار تاکنون
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
اين مقاله با هدف نشان دادن تاثير حوادث سياسي و وقايع اجتماعي و بروز تفكرات و ايدئولوژي ها مختلف در آثار هنرمندان (كه در اين مقاله هنرمندان رشته موسيقي موردبحث است) و شيوه ارائه آثار آنها نوشته شده دوران مورد بحث از زمان قاجار تا زمان حاضر است كه همانطور كه مي دانيم حوادث سياسي فراواني مانند در ادامه مطلب به توضیحات بیشتر درباره فایل می پردازیم. 

نوشتن در اين زمينه براي خواننده اي كه شناخت كافي از واژه هاي مورد استفاده در موسيقي ندارد كاريست غيرممكن بنابراين سعي شده تا در چند سطر پايين به طور مختصر واژه هاي مورد استفاده در اين مقاله را تعريف كنيم تا با داشتن زباني مشترك منظور خود را به طور رساتري به خواننده القا كنيم .

اولين واژه‌يي كه تعريف آن ضروري است واژه مد است .

مد در موسيقي به معني يك سري از صداهاست كه با فاصله هاي معيني نسبت به هم و نسبت به اولين نت (تنيك) قرار دارند كه مجموع آنها باعث بوجود آمدن نوع خاصي از موسيقي مي شود كه اگر نسبت اين فاصله ها تغيير كند آنوقت نوع موسيقي نير عوض خواهد شد .

براي مثال شور كه يكي از مدهاي مهم موسيقي ايران است نسبت فواصلش به اين ترتيب است . نت اول تا دوم سه ربع پرده – نت دوم تا سوم سه ربع پرده – نت سوم تا نت چهارم يك پرده – نت چهارم تا نت پنجم يك پرده – نت پنجم تا نت ششم نيم‌پرده – نت ششم تا نت هفتم يك پرده و نت هفتم تا نت هشتم يك پرده هر مد از ۸ نت تشكيل مي‌شود كه اگر با فواصل بالا نسبت به هم چيده شوند . نغمه حاصل آن چيزي است كه ما به عنوان شور مي شناسيم و مي توان با تغيير اين فواصل نسبت به هم به مقام ها و مدهاي ديگر رسيد .

دومين واژه ،‌ واژه موسيقي سنتي است . واژه موسيقي سنتي را معمولاً در مقابل موسيقي جهاني به كار مي برند . يعني يك نوع موسيقي كه همه مردم جهان قادر به درك و فهم آن باشند موسيقي سنتي هر كشوري بر اساس حوادث تاريخي ، سياسي ، اجتماعي و موقعيت جغرافيايي آن كشور بوجود مي آيد . مردم هر كشوري نسبت فاصله نت ها را طوري انتخاب مي كنند كه نوع خاصي از موسيقي متناسب با شرايط ذكر شده در بالا بوجود مي‌آيد . موسيقي كلاسيك اروپايي از دو مد ماژور و مينور تشكيل شده (البته مدهاي ديگري در اين موسيقي وجود دارد كه امروزه مورد استفاده نيست) موسيقي سنتي ايران از ۷ مد تشكيل شده است .

دستگاه : دستگاه به مجموع نغمه هايي كه در يك مد ساخته مي شود اطلاق مي‌شود اين نغمه ها بدين صورت ساخته مي شوند كه هر بار روي يكي از ۸ نت گام تكيه مي شود كه به آن نت شاهد گفته مي شود به ترتيب شاهد قرار دادن نت ها و نغمه هاي حاصل از آن را رديف گويند و مجموعه رديف يك دستگاه را تشكيل مي‌دهد .

دستگاه هاي موسيقي ايراني عبارتند از ماهور – سه گاه – چهار گاه – همايون – شور ، نوا و راست پنجگاه كه اين دستگاه ها زير مجموعه هايي به نام نغمه دارند كه عبارتند از اصفهان – دشتي – ابوعطا – بيات ترك – افشاري .

واژه هاي ديگر كه تعريف آنها ضروري است عبارتند از هارموني – كنترپوان – اركستراسيون و فرم در موسيقي .

هارموني علمي است كه در مورد ارتباط عمودي نت ها بحث مي كند ارتباط عمودي نت ها يعني نت هايي كه به طور همزمان به صدا در مي آيند كه هر تركيب از نت هاي همزمان فضايي خاص در موسيقي پديد مي آورد كنتريوان علمي است كه ارتباط افقي نت‌ها را بررسي مي كند . يعني رابطه نت هايي كه پي در پي و پشت سر هم مي آيند .

اركستراسيون : اركستراسيون يك اثر موسيقي را مي توان با رنگ آميزي در يك تابلوي نقاشي مقايسه كرد . آهنگساز با بهره گيري از سازهاي مختلف و رنگ صوتي هر يك و تركيب آنها نقش ها و رنگ هاي بديعي را در اثر خود مي آفريند . فرم در موسيقي يعني ساختار كلي يك قطعه كه از عوامل و اجزاي مختلف تشكيل شده است. پس از اين مقدمه كه بيان‌آن جهت فهم مطالب اين مقاله ضروري به نظر مي رسيد به بررسي موضوع مورد بحث مي پردازيم .

 

دوران قاجار :

در اين دوره موسيقي وارث افولي كه از دوره صفويه كه آن را در موسيقي دوره سكوت ناميده اند بود . خصوصيات موسيقي دوره قاجار مانند ساير هنرها مثل نقاشي خصوصياتي كاملاً شرقي و سنتي بود زيرا هنوز درهاي تمدن اروپايي به روي ايران باز نشده بود .

بهتر است براي بيان خصوصيات موسيقي ، آن را با نقاشي مقايسه كنيم زيرا به خاطر ماهيت انتزاعي موسيقي صحبت در مورد آن مشكل تر است . نقاشي‌هاي دوره قاجار مخصوصاً تا قبل از دوران ناصرالدين شاه شامل مينياتور و نقاشي هاي قهوه خانه اي بود كه در هيچ يك عمق وجود نداشت ، همين طور از عامل نور استفاده چنداني در اين نقاشي ها نمي شد . در موسيقي حالت هاي بالا بوسيله هارموني ، كنترپوان و اركستراسيون بوجود مي آيد كه هيچ يك از اين عوامل در موسيقي دوره قاجار خبري نبود موسيقي مبتني بر تك نوازي و مهارت هاي شخصي يك نوازنده زبردست بود و اگر هم قطعه اي با چند ساز يعني به طور اركسترال اجرا مي شد تك صدايي بود . يعني تمام سازهاي خطي شبيه به هم داشتند .

در زمان سلطنت ناصرالدين شاه در اثر علاقه وي و حمايتش از نوازندگان و خوانندگان نخبه دربار وي محلي شد تا هنرمندان نامي در آن جمع شوند و نوعي موسيقي كه جداي از موسيقي كوچه بازاري و مبتذل آن دوره بود بوجود آيد . خاندان فراهاني كه راويان رديف موسيقي ايراني بودند و با علي اكبرخان فراهاني شروع مي شوند را مي‌توان از اين دسته هنرمندان دانست . كه آنچه مي توانستند از ميراث گذشته موسيقي در سينه خود جا دادند و به نسل‌هاي بعد منتقل نمودند زيرا خطي براي نگاشتن موسيقي در آن زمان وجود نداشت .

با تاسيس دارالفنون و گشايش شعبه موزيك نظامي تعدادي معلمين خارجي به ايران‌ آمدند و دسته هاي موزيك نظامي را تشكيل دادند كه دستاورد مهم اين دوره آشنايي با خط نت بود .

دوره بعدي دوران انقلاب مشروطه است .

نشر روحيات انقلابي و وطن خواهي در اين دوره تاثير شگرفي بر موسيقي نهاد ، تصانيفي كه داراي اشعار مبتذل و بي مايه براي دست انداختن مردم ساخته مي شدند در اين زمان به تصانيف انقلابي چون مرغ سحر ، از خون جوانان وطن عارف و زمن نگارم درويش خان تبديل شدند . اين تصانيف به خاطر ماهيت انقلابي شان از نظر ريتم و نوع ملودي ها با تصانيف قبلي بسيار متفاوت بودند . موسيقي ايران كه بيشتر شامل آواز به همراه ساز با وزن‌ آزاد بود . با توحه به نياز زمان موسيقي داراي غالب‌هاي وزني و مخصوصاً وزن ها مهيج و انقلابي شد .

يكي از فرم هايي كه در اين زمان و در اثر همين تحول در ريتم به موسيقي ايران اضافه شد فرم پيش درآمد است كه مبتكر آن را درويش خان مي دانند و آهنگي است كه قبل از درآمد در غالب هاي وزني چون ­۶­­۸-۲۴ و غيره در فضاي مدال دستگاه مورد نظر اجرا مي شود .

  • بازدید : 39 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق آشنایی با موسیقی ونتها-خرید اینترنتی تحقیق آشنایی با موسیقی ونتها-دانلود رایگان مقاله آشنایی با موسیقی ونتها-دانلود رایگان پایان نامه آشنایی با موسیقی ونتها
این فایل در ۲۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

موسيقي يكي از هدفهاي زيباست كه از ابتداي خلقت در نهاد طبيعت مستور بوده . آهنگ مرغان خوش نوا، وزش باد و حركت برگ درختان، لغزش آب جويباران و ريزش آبشارها موسيقي ابتدائي بشر و اولين آموزگار انسان در آموختن اين هنر بوده است

از سوي ديگر موسيقي وسيله اي است كه يك موسيقيدان ( خلاق موسيقي ) بسته به احساس، دانسته هاي عمومي، جهان بيني و انسانيت خويش از آنچه كه نزد استادان خود فرا گرفته و خود نيز آنها را به تجربة عملي گذارده، بهره گرفته و مكنونات قلبي، آرزوهاي نهفته فردي و يا سركوب شدة اجتماعي را باز آفريند.

اينك بي مناسبت نيست اندكي هم از تأثير صنعت موسيقي گفته شود.

بعضي از هنرمندان خواسته اند هنرهاي زيبا را با هم مقايسه كنند و شدت تأثير يكي را بر ديگري بيان نمايند ( خصوصاً در تأثير شعر و موسيقي و اهميت يكي بر ديگري سخنها گفته اند ولي انگار تأثير موسيقي در عموم بيش از شعر است و اگر شعر با موسيقي توأم شود و اثرش به مراتب بيش از موسيقي تنها و شعر بي آهنگ است.

توجه خاص جوانان ايراني به موسيقي و شنيدن آهنگهاي بي محتوا كه متأسفانه بيشترين بخش موسيقي راديوئي و تلويزيوني ما را تشكيل مي دهند از طرفي و فراهم نمودن وسايل و موجباتي كه بتوان موسيقي حقيقي را به گوش مردم رسانيد از طرف ديگر مرا بر آن داشت كه وضع اين هنر را با روشي كه دانشته و تغييراتي كه به ندرت در آن راه يافته مورد تحقيق و بررسي قرار داده و نتايج آن را در اختيار خوانندگان علاقه مند به اين هنر قرار دهم.

بيان مسأله

امروزه يكي از مهمترين يكي از مؤثرترين عوامل تفريحي و سرگرم كننده براي جوانان ايراني گوش دادن به موسيقي است. گرايشات مختلفي نسبت به انواع موسيقي در بين جوانان ايراني وجود دارد.

جوانان امروز، داستان گذشته موسيقي ما را نمي دانند زيرا در اين باره كتابي نوشته نشده است كه بخوانند. موسيقي ما در محيطي اختصاصي به وجود آمده كه چندان به مزاج اجتماع امروز نمي سازد. جوانان نغمه و آهنگي را طالبندكه به آن دل ببندند و سرگرم شوند. ولي چيزي را كه مي خواهند نمي جويند. پس دست به دامان موسيقي غربي مي شوند. اما چون در همه كس مايه كافي براي فهم آن نيز پيدا نمي شود  به ساده ترين نوع آن كه همان جاز است دل خوش مي دارند. ( خالقي ، ۱۳۷۲ )

نوازندگان و خوانندگان هم كه رگ خواب آنها را پيدا كرده اند آن سبك را به گوش ايشان مي رسانند و به اين ترتيب موسيقي ما را ضايع مي كنند ( خالقي، ۱۳۶۶ )

آن چه كه يك شنوندة موسيقي ـ شنونده اي كه خود موسيقيدان نيست ـ از موسيقي دريافت مي كند در واقع احساسي است تا تعقلي. با اين حال هرچه او دربارة روابط و تأثيرهاي متقابل موسيقائي، آگاهي همه جانبه تري كسب كند. اين آگاهيها او را بيشتر به دريافت اين هنر ياري خواهد رساند.

( ل. ونيك ، ( ۱۹۷۳ ) ،منصوري ( ۱۳۶۶ ) .)

شايد بتوان گفت احساس شنونده غير موسيقيدان ولي آگاه بر اين روابط به تناسب آگاهيهاي او، نزديك تر به احساس موسيقي دانها و آفرينندة يك قطعة موسيقي كه او مي شنود خواهد بود. ( ل . ونيك ( ۱۹۷۳ ) ،ؤ منصوري ( ۱۳۶۶ ) )

هر چه جوانان ما، شناخت گسترده تري بر عوامل ساختاري موسيقي، مانند ملودي، ريتم، حركت و گونه هاي آن، تكرار و ….. به دست آورند، به رابطة ميان عوامل تشكيل دهندة موسيقي و احساسات خود بهتر پي خواهند برد و از موسيقي لذتي آگاهانه تر خواهند برد. ( منصوري ، ۱۳۸۲ )

خصوصيت هر تجربة موسيقائي بستگي به توانائي ما در شنيدن دارد. اولين قدم در راه پيشرفت قابليت هنر گوش كردن اينست كه چگونه نيروي خود را در درك موسيقي متمركز كنيم. ( پور تراب، ۱۳۷۲ )

انسان امروزي در وضع نا مساعدتري است زيرا تكنولوژي ما را از تمركز باز داشته است. دنياي اصوات الكترونيك، ما را در ارتباط با موسيقي، لحظه اي و آني بار آورده است     ( خالقي، ۱۳۶۶ )

اما سالن كنسرت جاي ديگري است، در آن جا همه چيز در خدمت گوش دادن به موسيقي است. جو رسمي وادارمان مي كند كه شش دانگ حواسمان به موسيقي باشد. چراغها خاموش مي شوند و گوشها آمادة گرفتن اصوات هستند. (مري بويس، هنري جورج فالمير ۱۹۵۷ )

گوش دادن اثر بخش به چيزي بيش از تمركز و توجه نياز دارد ( منصوري ۱۳۸۲ )

در ايران آنچه كه موسيقي مجاز نام گرفته است و بنا به تعريفي كه وزرارت ارشاد از آن مي كند: منعي در مورد نوع موسيقي و نوع ساختي آن وجود ندارد، تا آنجا كه پيامدهاي جسماني و رواني نداشته باشد.

بخش ديگر به خوانندگان اين نوع موسيقي ها باز مي گردد كه باعث جو سازي و ايجاد مشكلات ديگر نگردد. مشكل ديگري كه اين روزها در عرصة موسيقي در جامعه وجود دارد اينست كه چرا موسيقي براي جوانان محدود و بدون تنوع است؟ و آيا جوانان به موسيقي فرا خور سن و روحيه شان احتياجي ندارند؟ ( انتخابي فرد، مجلة موسيقي براي جوانان، ۱۳۷۹ )

مي دانيم كه مشكل اساسي موسيقي ما محدود بودن دامنة خلاقيتي آن است. مهم ترين علت اين محدوديتي بدون ترديد فقدان يك تئوري مدوّن بر اساس موسيقي سنتي ماست. ( عليزاده، مقالة سير تجدد طلبي در موسيقي ايران، ۱۳۷۵ )

بايد اقرار كرد كه اكثر موسيقي دانان شرقي در مقابل قدرت و به اصطلاح علمي بودن موسيقي غربي و يا تمدن ماشيني و مادي اروپا به كلي شخصيت خود را از دست داده و به تقليد از موسيقي غربي، به تحقير يا انكار موسيقي ملي خود كه اكثراً هم از آن بي اطلاعند دست زده اند ( تران وان، مقالة موسيقي شرقي ـ موسيقي غربي، كتاب ماهور، ۱۳۷۲ )

جوانان منابعي سرشار از انرژي و خلاقيت هستند كه اگر فرصت ابراز آن را پيدا نكنند افسرده و خموده مي شوند. كارشناسان مي گويند كه سوق دادن دائمي جوانان به آرمانگرائي موسيقي گذشته و تنها فلسفة موسيقي باعث شده كه جوانان در محاصرة موسيقيهاي مبتذل قرار بگيرند. ( انتخابي فرد، مجله موسيقي براي جوانان، ۱۳۷۹ ) .

حال به بررسي اين گرايشات درجوانان نسبت به موسيقي هاي مختلف مي پردازيم و با توجه به آنچه كه گفته شد علل موجدة آن را بررسي مي كنيم :

 

بيان اهداف :

۱-) معرفي سبكهاي مختلف و موسيقي و تعيين ميزان گرايش جوانان ايراني به هر سبك .

۲-) بيان دلايل گرايش جوانان ايراني به انواع سبكهاي موسيقي.

بيان فرضيات :

۱-) جوانان ايراني به موسيقيهاي جاز و ريتميك بيشتر از موسيقيهاي سنتي ايراني علاقه مندند.

۲-) ميان علاقه مندي جوانان ايراني به موسقيهاي غربي و ضعف علمي موسقيهاي ايراني رابطه وجود دارد.

۳-) سطح آگاهي جوانان ايراني از موسيقي مي تواند در جلوگيري از ورود موسيقيهاي غربي بي محتوا جلوگيري كند.

 

 

 

 

 

 

مطالعه پيشينه :

دربارة گرايشات جوانان ايراني به موسيقي هاي مختلف خصوصاً موسيقي غربي پژوهشهايي انجام شده است كه در اين پژوهشها به بررسي علل اين گرايشات، دلايل پسرفت موسيقي ايراني، نوگرائي در موسيقي ايران و امكانات لازم براي يادگيري موسيقي كه در دسترس كودكان و جوانان وجود دارد. پرداخته شده است.

در مقالة « محدود و بي تنوع، نوشتة كامليا انتخابي فرد در مجلة موسيقي براي جوانان » آمده است: ژيلبر روژه موسيقي شناس در كتابي درباره موسيقي و خلسه مي پرسد كه آيا موسيقي داراي چنان قدرت مرموزي است كه انسان را به حالت جنوني كه يونانيان باستان آن را « مانيا » مي گفتند دچار كند؟

در اين مقاله انتخابي فرد مي گويد : پاپ وراك پرطرفدارترين نوع تقاضاهاي موسيقي هستند. آيا تب موسيقي پر هيجان و جوان و زنده اشكال عمده اي براي ساختار جامعه ايجاد مي كند؟

در اين مقاله انتخابي فرد به مصاحبه با جوانان پرداخته و نظر آنها را راجع به موسيقي مورد علاقه شان جويا شده است :

عرفان زرگري ۱۷ ساله مي گويد : من موسيقي با صداي بلند و رتيم تند دوست دارم و صداي موسيقي بايد خيلي بلند باشد تا پايين و بالا بپرم.

فريده رضائي ۲۵ ساله مي گويد : جوانان چيز زيادي نمي خواهند و مي گويند همين نوارهاي شاد و پر انرژي كه به صورت مجاز به فروش مي رسد بايد امكان آن را پيدا كند كه به شكل كنسرت عرضه شود و جوانان بتوانند اوقات فراقت خود را در آنجا بگذرانند و تخليه كنندة انرژي شان باشد.

عليرضا شهرستاني ۳۰ ساله مي گويد : حتي در كشورهاي عربي خوانندگان محبوب جوانان مي آيند و برنامه هاي وسيع و گسترده مي گذارند. جوانان به تحرك، به موزيك و به نشاط احتياج دارند.

در اين مقاله مصاحبه هاي بسياري نقل شده است كه همه بيانگر اين موضوعند كه جوانان نياز به موسيقي شاد دارند و موسيقي سنتي ايراني نمي تواند هيجانات جوانان ايراني را ارضاء كند.

در اين مقاله آمده است كه ژيلبر روژه نقل مي كند كه تأثير موسيقي بر اسكندر چنان بود كه مي شد وي را با آن از بحبوحة جنگ روانة مجلس جشني ملايم نمود.

البته در اين تحقيق ( انتخابي فرد ) جاي انتقاد نيز وجود دارد زيرا او با جواناني در سنين مختلف به مصاحبه پرداخته است و طبق آن نتيجه گيري كرده است حال آن كه سن خود عامل مؤثري بر گرايش به موسيقي است چنانكه نوجوانان بيش از جوانان كاملتر، به موسيقيهاي ريتميك و جاز علاقه مندند.

در مقالة ديگري با عنوان نوگرايي در موسيقي ايراني نوشته آقاي حسين عليزاده به بخشهائي از كتاب نگرشي نو بر تئوري موسيقي ايران نوشتة داريوش طلائي اشاره شده است كه مي گويد : (( هدف ما ارائه راهي است نو براي درك موسيقي ايراني با استفاده از انواع موسيقي هاي زنده اي كه در ايران داريم. ))

در اين مقاله ( عليزاده ) به بررسي نوگرائي در موسيقي ايراني پرداخته شده است و تفاوت ميان نوگرائي و نوشوندگي بيان شده است كه عبارتست از : نوگرائي ( مدرنيسم يا فعاليتي آگاهانه براي ايجاد تحول و تحرك رو به جلو توسط فرد يا گروهي ) و نوشوندگي ( مدرنيته كه عبارتست از آنچه كه در موسيقي ايران اتفاق افتاده و آن را از آنچه كه در گذشته بوده متمايز مي كند )

اين مقاله بسيار گسترده و طولاني است و در عين حال مفاهيم بسيار مهمي را بيان مي كند كه همه مستند و مستدل هستند.

در فصلنامه موسيقي ايران در مقاله ماهور در مقاله اي با عنوان چند صدائي در موسيقي ايران نوشته حسين دهلوي آمده است كه :

« تحول پايه و اساس هر هنري است. ملل غرب نيز سالهاي سال اين راه را پيموده اند و حتي امروزه موسيقي هايدن و موزات نيز برايشان جالب نيست و به همين دليل به دنياي موسقي مدرن روي آورده اند.»

  • بازدید : 58 views
  • بدون نظر

این فایل در ۲۴۱ صفحه قابل ویرایش تهیه شده است و شامل ۵ فصل زیر است:

فصل اول طرح پژوهش شامل مقدمه، بیان مسأله،اهداف مسئله و اهمیت وضرورت پژوهش و تعریف مفاهیم واصطلاحات می باشد. در فصل دوم پیشینه تحقیق (تعریف هنر، تعریف کنونی هنر درمانی، تاریخچه، کاربرد موسیقی درمانی، اهداف موسیقی درمانی، اصول موسیقی و ابزار اصلی موسیقی درمانی و…)پرداخته شده است، در فصل سوم در روش اجرای تحقیق  شامل به جامعه آماری، حجم نمونه و شیوه نمونه گیری، ابزار سازی یا ابزار جمع آوری اطلاعات وروش جمع آوری اطلاعات پرداخته  شده و در فصل چهارم به تجزیه و تحلیل اختصاص داده شده و در فصل پنجم نتیجه گیری و پیشنهادات بیان گردیده است.

 

 

 

چکیده

در پژوهش حاضر که به بررسی رابطه بین موسیقی و دقت در دانشجویان دختر دوره کارشناسی دانشگاه تهران مرکز رشته روان شناسی شهر تهران در سال تحصیلی ۱۳۸۷ پرداخته شد  ، جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه دانشجویان دختر مقطع کارشناسی روان شناسی دانشگاه تهران مرکزی در سال تحصیلی ۸۸ – ۱۳۸۷ می باشد که از این گروه تعداد ۵۰ نفر بعنوان نمونه آماری با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شده اند که برای ۲۵ نفر از این گروه موسیقی اجرا شده و برای ۲۵ نفر اجرا نشده است و روش تحقیق در پژوهش حاضر از نوع شبه آزمایشی است .

ابزار مورد استفاده آزمون تولوز پیه رون می باشد که با استفاده از روشهای آماری به بررسی داده ها پرداخته ، در نهایت نتایج ذیل استخراج شده است :

بین دو گروه آزمودنی آزمایش و گواه از نظر میزان دقت تفاوت معناداری وجود ندارد بنابراین می توان نتیجه گرفت شنیدن موسیقی آرام بخش بدلیل عدم کنترل عوامل مزاحم و ………. نتوانسته بر افزایش دقت آزمودنی تأثیر داشته باشد .

مقدمه

برای مواجهه شدن با سوالات بی شمار این جهان درهایی از رنج های بی شمارش راهی جز رشد هوشیارانه ای برای پیمودن نیست . این هوشیاری ، آن نوع هوشیاری است که از خلال رویا شدن حس زیبا شناسی و ادراک آن حاصل می شود و تداوم می یابد .

این هوشیاری روح شناخت زیبائی های این جهان را در زبان موسیقی ، زبان رقص ( ریتم حرکت) و زبان شعر که به بیانی مهربان ترین و شاید عاشقانه ترین پیام های خلقت می باشند ، بازشناسی می کند و آنها را بعنوان فرزندان هنر به قالب هویت می کشاند و پیام آنها را به زبان رنگ – شکل –

طراحی – نقاشی و نور و ………. تفسیر نموده و با نهادو درون انسان و هستی پیوند می دهد و معنا می کند ( کنگره هنر درمانی ، ۱۳۸۵ )

هنر این چشمه زاینده که آب حیات از آن می جوشد ، دارای ارزش جاودانگی و بخشیدن حیات ابدی است . هر کس بخواهد حیات جاودانه بیابد باید در آن وارد شود و شستشو کند . تمام کائنات و عالم خلقت غرق در دریای هنرند و با صدا و رقص و حرکت ، سجود خود را در برابر سازندة خود بجا آورده و نماز می گذارند .

  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

طی سال های قرون وسطی ، تنها موسیقی غیر اروپایی که در تماس با موسیقی مسیحیت قرار گرفت، موسیقی اسلامی بود.
تا صدها سال پس از وفات حضرت محمد (ص) در ۶۳۲ میلادی ، پیروان عرب او تمامی سواحل مدیترانه ای –  از تنگه ی بسفر تا جبل الطارق- (اسپانیا) را مورد هجوم قرار داده و موسیقی مستعربی ( عربی- اسلامی) را از خود بر جای گذاشتند.
مسلمانان هیچ گاه از هنرهای رزمی غفلت نمی کردند؛ اما اعراب، ایرانیان و ترک ها به رشد و پرورش ادبیات و موسیقی نیز ادامه دادند. زمانی که مسیحیان در قرن یازده، اسپانیا را باز پس گرفتند، با مردمی روبرو شدند که اگر از لحاظ فرهنگی برتر از آنان نبودند، با آن ها کوس برابری می زدند. این جنگ قرن ها طول کشید و با فتح گرانادا توسط حاکم مسیحی ، پایان یافت.
در این جا به رابطه ی این دو نوع موسیقی می پردازیم که ریشه های آن ها با موسیقی تمام خاورمیانه مشترک بود. تا زمانی که مسیحیان به تدریج لحن های مربوط به مراسم مذهبی خود را ترویج کردند، ایرانیان ، اعراب و کرد های دوران پیش از اسلام ، صاحب سازهایی از فرهنگ مدیترانه ای غربی بودند که اغلب ، اساس نام هایشان یکی بوده است؛ برای مثال : کناره ( کیتارا یا بربط) همان کیتور عربی و نی که سازی مردمی بوده و همچنان نزد مردم مسلمان به نام ارغول شناخته می شود.
موسیقی غیر مذهبی اصولا نقشی در فرهنگ اسلامی نداشت. هرچند قرآن به هیچ وجه کلامی علیه موسیقی نمی گوید اما پیروان پاکدین، اصلاح طلب و متعصب پیامبر پس از مرگ ایشان، چنین اظهار کردند که حضرت محمد(ص) موسیقی و بخصوص موسیقی سازی را لذتی ممنوع می دانستند. پس به تحریف و تکفیر لوت (برگرفته از بربط ایرانی) ، چنگ (جنک) و فلوت (نای ایرانی یا قشابه ی عربی) پرداختند. آنان سازهای کوبه ای مانند
تبیره ( طبل) و طبل دستی (دف) که در عربی به آن تف می گویند را در جشن ها و مناسبات اجتماعی مرسوم، مجاز می دانستند. البته دعوت به نماز ، تلاوت آهنگین قرآن – که شاید همتای مزمور خوانی یهودیان باشد- خواندن اشعاری در بزرگداشت تولد پیامبر (مولودی)، نمازها، حمدها و تواشیح مقولات دیگری بودند؛ آن ها برای مسلمین موسیقی محسوب نمی شدند و از لحاظ سبک تفاوت چشمگیری داشتند. 
تواشیح هجایی، وزن دار و بدون زینت است. مولودی سرشار از تحریر های سلیس و روان است؛ ولی در آن ها  هیچ جمله ی موسیقایی یا ملودی اجباری ثابتی در ارتباط با یک متن بخصوص وجود ندارد. به همین شکل، موذن نیز به شیوه ی خود مسلمانان را به نماز می خواند و اغلب اوقات مقام یا دستگاه دلخواه و شناخته شده اش را انتخاب می کند.
در دوران خلفای بنی امیه (۶۶۱ تا۷۵۰) -که مغرب و مراکش تحت لوای ایشان فتح شد- خلفا عاشق موسیقی بودند. ایشان نوازندگانی را که غالبا دخترانی از خراسان بودند، به خدمت می گرفتند. این دختران آوازخوان و نوازنده ی دو تار خراسانی بودند. دوتار سازی گردن بلند و دارای دو سیم بود و با انگشت یا زخمه نواخته می شد. این دختران هنرمند، مهارت و نبوغ خود را در زینت پردازی آوازی و سازی به نمایش می گذاشتند ولی به مرور زمان نوازندگان مرد جای آنان را گرفتند.
خلفای عباسی – که در سال ۷۶۸ میلادی بغداد را پایتخت خود قرار دادند- موسیقی را نیک می دانستند. در این امر هیچ کس به پای هارون الرشید نمی رسید. هم پای موسیقی درباری، فرم کنسرت نیز – که بعد ها نوبه خوانده شد و خاستگاهش آسیای میانه بود – نیز پدید آمد. چینی ها از مدتی پیش با فرم کنسرت آشنایی داشتند. این فرم از آغاز حکومت عباسیان شروع به رشد کرد و هنوز هم مهم ترین فرم موسیقی اسلامی به شمار می رود. (۱)
موسیقی ملل مشرق زمین با موسیقی كشور ما بی رابطه نیست ؛ فینیقی ها ، یهودی ها و اهالی فلسطین و سوریه آلات موسیقی دیگری – كه با اختلافات جزئی شبیه به سازهای مذكور در فوق است – داشته اند. با توجه به اشاراتی كه در كتاب تورات شده می توان فهمید كه موسیقی یهود اهمیت داشته و عده ی زیادی سرایندگان و نوازندگان به آن می پرداختند و حتی زبور داود با الحان مخصوصی خوانده می شده است. همچنین اهالی آسیای صغیر مانند ساكنان لیدیه ، فریگیه و درینها از موسیقی یونانی نیز اقتباساتی كرده بودند ؛ هنگامی که این كشورها نیز به تصرف شاهان هخامنشی درآمد، موسیقی شان بر روی موسیقی ما تاثیراتی گذاشت. (۲)
موسیقی دوره ی اسلامی 
 پس از حمله ی اعراب و اضمحلال دولت ساسانی ، موسیقی ایران در كشور های عربی زبان هم متداول شد . عرب ها موسیقی را نیز مانند سایر علوم ، آداب و صنایع از ایران اقتباس كردند. عرب دوره ی پیش از اسلام از موسیقی بهره ای نداشت و تنها شاعر عرب كه قبل از اسلام به اشعار خود تغنی كرد  اعشی بن قیس بود كه از شاعران معروف دوره ی پیش از اسلام است. 
این شاعر در مجلس ملوك حیره و ایران آمد و رفت داشت . گفتنی است که وی در دوران انوشیروان راهی مدائن شده و موسیقی ایرانی را فرا گرفته است . آشنایی اندکش با زبان فارسی در حدی بوده كه كلمات فارسی و اسامی آلات موسیقی از قبیل نای ، سنج و بربط را در اشعار خود در آورده است. آمده است اولین بار در زمان عبد الله بن زبیر كه معماران و بناهای ایرانی مشغول مرمت خانه ی كعبه  بودند، در حین عمل آواز می خواندند . بین این كارگران بعضی از موسیقی اطلاع داشتند ، آوازهای ایرانی را فرا گرفته و اشعار عربی را با الحان ایرانی می خواندند.  سعید بن مسجع مجذوب موسیقی ایرانی شد؛ وی به همین  منظور مسافرتی به ایران كرده و پس از مراجعت نغمات فارسی را كه
فرا گرفته بود در مكه رواج داد. 
از جمله موسیقیدانان ایرانی یكی نشیط فارسی (متوفی ۸۰ هجری) است كه از موالی عبدالله بن جعفر بن ابی طالب بود. دیگر ابن محرز است كه دوره ی هشام بن عبدالملك را درك كرده و یونس كاتب كه در دیوان مدنیه كاتب بوده است. ابن ندیم در كتاب الفهرست می نویسد كه یونس كتاب هایی راجع به موسیقی نوشته و از آن جمله اسم كتاب النغم را به نام وی ذكر می كند كه فعلا اثری از آن باقی نیست. ابوالفرج اصفهانی نیز در اغانی از كتاب موسیقی یونس نام می برد و چنین به نظر می رسد كه این اول كتابی است كه بعد از اسلام راجع به موسیقی، نمونه وسرمشق كتاب اغانی ابوالفرج بوده است. 
چون اسلام موسیقی را ممنوع كرد ، این صنعت در صدر اسلام به خصوص در دوره ی خلفای راشدین – كه قوانین شرع را با كمال شدت اجرا می كردند – تقریبا متروك شد. ولی پس از آن كه خلفای اموی، مسند خلافت را به مقام سلطنت تبدیل كردند و از شدت احكام شرع كاسته شد ، موسیقی نیز وارد مجالس آن ها گردید و موسیقیدانان ایرانی قرب و منزلتی تمام یافتند. آن ها پس از آشنائی به زبان عربی، اشعار عرب را با الحان فارسی خواندند و بیشتر طرف توجه شدند. البته همه خلفای اموی نسبت به موسیقی یك عقیده نداشتند؛ چنان كه سلیمان بن عبدالملك با موسیقی مخالف بود . وی اهالی این فن را به دمشق برد و به این وسیله موسیقی ایران از حجاز قدم بیرون نهاد و در دیگر شهر های اسلامی منتشر شد. 
در دوره ی پیش از اسلام زندگانی اعراب بسیار ساده و بی تكلف بود ولی پس از ظهور اسلام ، فتح ایران و سایر كشورها ، تشكیل دولت بزرگ اسلامی و آشنایی اعراب با زندگانی پر تجمل پادشاهان قدیم ایران و روم – به خصوص در دوره ی عباسیان كه خلافت ایرانی در لباس عربی جلوه كرد – خلفای عباسی خلافت را تبدیل به سلطنت نمودند ؛ برای خود دربانان و خادمان مخصوص برگزیدند ، در حرم خلیفه كنیزان زیباروی از ملل مختلف گرد آمدند و خلفا اوقات فراغت را به عیش و نوش پرداختند. این چنین بود که ثروت هنگفتی از اطراف ممالك اسلامی به مركز خلافت آمد. 
این شیوه ی زندگی خلفا طبعا اوضاع اجتماعی ، ادبی و علمی را متحول و در پیشرفت صنعت موسیقی كمك موثری کرد. از طرف دیگر وزرای خلفای عباسی – كه اغلب از خاندان ایرانی بودند، مانند برامكه و بنی سهل – به احیای آداب و عادات ایرانی علاقه ی شدیدی داشتند . قدرت مادی و معنوی ، ثروت و تجمل زندگانی شان نیز برای پرورش اهل هنر مشوق دیگری بود. خلاصه دیری نگذشت كه بغداد – مقر خلفای عباسی – مركز علم و ادب ومحل اجتماع ثروتمندان و اهل عیش و نوش گردید. طبعا غزل سرایی ، غناء و آواز رونقی به سزا یافت . مطربان ، خوانندگان و نوازندگان در اطراف خلیفه و اعیان جمع شدند. به طوری كه از كتاب اغانی بر می آید اوضاع خانه های بغداد و كنار جسر و رود دجله هنگام شب به صورتی حیرت انگیز در آمد ، از هر طرف صدای ساز و آواز بلند شد ، تغزل ، رقص ، سرایندگی و نوازندگی انتشار غریبی یافت. (۳)
شكی نیست كه خلفای عباسی نخست به خوشگذرانی اشتیاق نداشتند ؛ چرا که تازه روی كار آمده ، دشمنان زیادی داشتند و به واسطه ی جنگ های پی در پی فرصت عیش و نوش نمی یافتند. چنانكه عبدالله سفاح اولین خلیفه ی عباسی و برادرش منصور (خلیفه ی دوم) با عیش و نوش مخالف بودند . گویند : “غوغایی شنید ؛ پرسید چه خبر است؟ گفتند یكی از بندگان در میان كنیزان مشغول طنبور زدن است. منصور بر سر آن جمع رفت و همه از ترس او پراكنده شدند. آنگاه منصور طنبور را از دست خادم گرفت و چنان بر سر او كوفت كه شكست و خادم را به واسطه ی ارتكاب به این عمل فروخت تا دیگر
 

روی اورا نبیند. “
مهدی خلیفه ی سوم عباسی هنرهای زیبا از جمله موسیقی را دوست می داشت ، ولی نغمه ی نوازندگان و خوانندگان را از پشت پرده گوش می داد. پسرش ابراهیم عاشق این هنر بود و فن خوانندگی و طرب را در خانه فرا گرفت. وی آوازی خوش داشت و از سرایندگان معروف این دوره بشمار می رفت . اهل صنعت هم چون خلیفه را بی ترغیب ندیدند در تغزل ، وصف می و معشوق و تحریض مردم به خوش گذرانی كوشش كردند. 
در این موقع اشعار بشاربن برد) شاعر غزل سرای ایرانی) رونق زیادی یافت ؛ او بدون پروا مردم را به عیش و نوش و باده گساری دعوت می كرد ، تا آن جا كه مردم از عفت نوامیس خود به هراس افتادند و مهدی امر كرد كه بشار حق غزل سرایی ندارد. اما او همچنان در خفا شعر سرود و شیوه ی خود را ترك نكرد. عاقبت طرفداری بشار از افكار و عقاید ایرانی ، علاقه ی او به طریقه ی شعوبیه ، افراط در فن تغزل ، سوء استفاده از ذوق لطیف شعری خود و بدگویی زیاد از عرب ها كه شیوه او و سایر طرفداران شعوبیه بود به ضرر او تمام شد ؛ وی در سال ۱۶۸ هجری به دست مهدی خلیفه ی عباسی كشته شد. 
هارون الرشید خلیفه ی عباسی از یك طرف در زهد و تقوی و از طرفی در عیش و نوش و خوشگذرانی و باده نوشی افراط می نمود . پسرانش امین و مامون نسبت به موسیقیدانان ، نوازندگان و خوانندگان محبت زیادی می كردند . مامون غناء را بسیار دوست می داشت ؛ در دوره ی او اهل این هنر قرب و منزلتی به سزا یافتند. 
از حكایاتی كه راجع به خوانندگان و نوازندگان در كتاب اغانی ذكر شده می توان به این موضوع پی برد كه در دوره ی عباسی به خصوص در زمان هارون و مامون – كه درخشان ترین زمان خلافت عباسیان است – فن موسیقی بسیار ترقی كرده و جمعیت موسیقیدانان زیاد و اغلب ایرانی بوده اند. از جمله معاریف موسیقی شناسان این دوره دو نفر موسیقیدان مشهورند موسوم به ابراهیم موصلی و پسرش اسحق كه حكایات نوازندگی و خوانندگی آن ها به تفصیل در كتاب اغانی مسطور است . اینك به طور خلاصه از آن ها نام می بریم. 

ابراهیم موصلی : وی در یك خانواده ی نجیب و اصیل ایرانی و در كوفه متولد شد. در پی مسافرتش به ری و بغداد ، از استادان فن موسیقی ، نواختن عود و خواندن آواز را فرا گرفت.
مهدی خلیفه ی عباسی علاقه ای شدید به او داشت. ابراهیم در نظر هارون نیز مورد احترام بود. آنچنان كه به عنوان موسیقیدان و ندیم خاص وی قرار گرفت . به سبب هدایایی كه از هارون و سایر بزرگان عایدش می شد ، به ثروتی هنگفت دست یافت.شاگردان متعددی داشت كه به آن ها موسیقی تدریس می کرد. چند دختران جوان را برای فن خوانندگی تعلیم داد. تا پیش از این زنانی كه فن آواز می دانستند ، كنیزان سیاه رو بودند ؛ او برای اولین بار چند دختر سفید روی و زیبا صورت را در فن آواز تربیت كرد . سیمای دلنشین باعث موفقیت این خوانندگان شد. ابراهیم از قدرت شنوایی دقیقی برخوردار بود ؛  بین ۳۰نفر دختر عود نواز سیمهای ناكوك را فورا تشخیص می داد .  ابراهیم ۹۰۰ نغمه ی موسیقی ساخته بود. پسرش اسحق بین این الحان ۳۰۰ نغمه را شاهكار پدر دانسته ، ۳۰۰ نغمه را متوسط و ۳۰۰ نغمه ی دیگر را مبتذل و عادی تشخیص داده است. ابراهیم مسافرتی به ری كرد و در آن جا موسیقی قدیم ایران را از جوانویه ی زرتشتی فرا گرفت. 

اسحق ابن ابراهیم ( ۲۳۵-۱۵۰  : ( وی نوازنده ، سازنده ، خواننده ، شاعر و ادیبی مشهور بوده است. موسیقی را از پدرش و سایر اساتید فن از قبیل منصور زلزل ایرانی فرا گرفت. او نیز مانند پدرش از هدایایی كه به او داده می شد ثروتی هنگفت به دست آورد. صاحب اغانی او را به دریا و سایر موسیقیدانان را به جوی و نهرها تشبیه كرده ، وی را صاحب سبكی خاص در موسیقی دانسته و می نویسد: ” اسحق ، اوزان موسیقی را تحت نظم و ترتیب مخصوصی در آورده و در كتابی كه حاوی تصانیف او است نغمات موسیقی اش را از حیث وزن طبقه بندی كرده است.”  گویند اسحق به قدری از كیفیت فواصل و پرده های موسیقی مطلع بود كه قطعات دشوار موسیقی را بر روی عود ناكوك می نواخت ،  این توانایی به دلیل دقت در شنوایی ، مهارت انگشتان و آشنایی او با عود بوده است. متاسفانه از كتاب هایی كه او نوشته چیزی در دست نیست ، ولی بی شك این كتاب ها مرجع كتاب اغانی ابو الفرج اصفهانی بوده است. پس از مرگ اسحق ، خلیفه ی عباسی با اظهار تاسف گفت : ” مجلس خلیفه بدون وجود اسحق دیگر زیور و رونقی نخواهد داشت. ” (۴)
اسحق شاگردی به نام زریاب داشت كه ندیم و خواننده ی مخصوص خلیفه بود. وی سراینده و شاعر ی معروف بود که موسیقی را در بغداد و نزد اسحق فرا گرفت . خواننده ی دربار هارون شد و سپس به اسپانیا سفر کرد. خلیفه عبدالرحمن  ثروت گزافی در اختیارش قرار داد . چنان كه در موقع عبور از معابر صد بنده در خدمت خود داشت . 

نهضت علمی موسیقی 
موسیقی ایران در دوره ی قبل از اسلام ، موسیقی عملی بود و نوازندگان و سرایندگان در صدد جستجوی قواعد ارتباط اصوات و الحان نبودند.  چنان كه باربد بزرگترین موسیقیدان دوره ی ساسانی را به نام نوازنده و سراینده معرفی كرده اند ؛ الحان ساخته شده توسط وی دلیل بر آن نیست كه از دیدگاه علمی در موسیقی زبده بوده است. زیرا امروز در كشور ما بسیاری از نوازندگان كه سازنده ی نغمات هستند از اصول و قوائد علمی موسیقی اطلاعی ندارند و فقط به مقتضای ذوق طبیعی ، الحانی را تركیب و تنظیم می كنند. 
جای تعجب است چرا که با وجود كتاب هایی که در فن موسیقی نوشته شد ، این كتب هیچ گاه تغییری در موسیقی ما به وجود نیاورد ، راه پیشرفت آن را باز نكرد و هرگز تحولی در سبك نوازندگی و سازندگی ایجاد ننمود. در حقیقت می توان گفت كه كتاب هایی كه راجع به این موضوع نوشته شد علم را با عمل توام نكرد و تنها اثری که باقی گذاشت این بود كه ما بتوانیم به طور خیلی ساده و مختصر درباره ی موسیقی دوران گذشته این سرزمین صحبت كنیم ؛ زیرا در هیچ یك از این رسالت نه قائده ای برای نوشتن الحان موسیقی بیان شده و نه از سبك سازندگی و تركیب نغمات و الحان گفتگویی به میان آمده است. از طرف دیگر نویسندگانی كه در زمینه ی موسیقی بحث كردند همگی مقلد یكدیگر بودند و آن هایی كه ابتكاری داشتند فقط از رویه ی نویسندگان پیشین انتقاد كرده و مطالب بسیار مختصری بر نوشته ی گذشتگان افزوده اند . نوشته های آن ها نیز ابدا تاثیری در سبك نوازندگان و سرایندگان نداشته است. 

ابو نصر فارابی ( ۳۳۹- ۲۵۹ ) : اولین كسی كه در دوره ی اسلامی كتابی در فن موسیقی نوشته و در آن از قوانین صوت و نسبت های ریاضی صداها گفتگو كرده است . فارابی در كتاب الموسیقی الكبیر می گوید، مطالبی را كه قدما و گذشتگان راجع به موسیقی نوشته اند بررسی كرده ، بنابراین قواعد و اصول اولیه ی موسیقی را از فیلسوفان یونان اتخاذ كرده است. فارابی به خوبی از عهده ی بیان قواعد اصلی موسیقی بر آمده به طوری كه دیگران – كه بعد از او در این فن كتاب نوشته اند – نوشته های او را به عنوان اصل مسلم قبول و تنها دنباله ی افكار او را تعقیب كرده اند.
 
  • بازدید : 55 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق احکام موسیقی در اسلام-دانلود رایگان ماله احکام موسیقی در اسلام-خرید اینترنتی تحقیق احکام موسیقی در اسلام-تحقیق احکام موسیقی در اسلام-دانلود رایگان سمینار احکام موسیقی در اسلام

این فایل در ۵۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده است وشامل موارد زیر است:
سرگرمی با آلات موسیقی۰اصل در مباح بودن-گوش دادن-موسیقی در اسلام-ترانه از جهت قواعد وروح اسلام
در ادامه به توضیحات مفصل تر درباره این مطلب می پردازیم برای آشنایی بیشتر شما

موسيقي در اسلام

هنر موسيقي در جهان امروز از جايگاه ويژه اي برخوردار است و کاربردهاي موسيقي در عرصه هاي مختلف فرهنگي و اجتماعي قابل کتمان نمي باشد. بررسي موضوع موسيقي و حرمت غنا در اسلام موضوعي است که در ساليان اخير با گسترش صنايع صوتي و تصويري از اهميت افزون تري برخوردار گشته است. سلسله مطالب ذيل سعي دارد تا ضمن بررسي معني، مفهوم و مصاديق غنا از منظر فقه اسلامي زواياي مختلف اين موضوع را مورد ارزيابي قرار دهد و به تبيين تفاوت هاي غناي مجاز و غير مجاز بپردازد.

هدف اصلي در نظام آفرينش حيات برپايه كمال و بالندگي است. براين اساس، نقش آفرين هستي در تدارك اين مقصود، بهترين ابزار انتقال را در خدمت بشر قرار داده تا براي دريافت هدايت و سوق او در طريق سعادت، به شايستگي، او را كفايت نمايد. اينجاست كه اهميت قوه سامعه و نيروي شنوائي به عنوان دريچه اي براي دريافت حقايق و پلي ارتباطي بين جهان بيرون و عالم درون، براي بشر روشن مي گرد. از طرفي عمده ترين مراكز اداره زندگي بشر در درون وي، يكي پايگاه تفكر و انديشه يعني «مغز» است كه تدبير زندگي به دست اوست و ديگري«قلب» است كه مركز رشد عواطف و احساسات و معني و پايگاه تبلور عشق و ايمان مي باشد و مجراي ورود به هر دوي اينها از طريق دو حس عظيم باصره و سامعه ممكن و مقدور مي گردد. لذا قصور نسبت به هركدام مسئوليت آور است وبه تعبير قرآن كريم «ان السمع و البصر والفواد كل اولئك كان عنه مسوولا» «همانا گوش و چشم و دل انسان هر يك مورد سؤال قرار مي گيرد».[۱]

از ديدگاه روانشناسي قرآني گاه اين مجاري با تعاملات ناشايست رفتاري مسدود مي گردد و گاه عواملي موجب انبساط آن مي شود و به تبع قبض و بسط اين مجاري، انبساط و انقباض در روان انسان ايجاد مي گردد


طالب رشد؛ بسط آن سطحي و قبضش دايمي، حظش از جمال ناقص و رضايت و بهره مندي او كاذب است، شوقش به لهو است و ميلش به لغو. اينها هستند كه موسيقي را به ابتذال مبدل مي سازند و از مسير حقيقي به انحراف مي كشانند. آنان كه در برداشت از موسيقي هنر و انضباط نمي پذيرند، روح آنان توان صعود ندارد اينجاست كه تن به شبيه سازي و تشبهي ناموزون دست مي زند و از مواد افيوني و تخديري كمك مي گيرند تا لحظاتي جسم و نفس خود را از دست رنجهاي دنيوي رها سازند و در بي خيالي و غفلت به سر برند. بشر از ابتدايي‌ترين زمان زندگي با موسيقي هاي طبيعي در متن خلقت مانوس بوده است، آهنگ مرغان خوش الحان، آب جويباران، ريزش آبشار، برخورد امواج با ساحل و… اولين آموزگار بشر درآموختن اين هنر بوده است.

انسان وقتي آواز پرندگان را شنيد مفتون نازك كاريها و ظرافت در طبيعت و شاهكارهاي آفرينش شد، در مقام تقليد و ترويج برآمد، ابتدا از صداي خويش استفاده كرد و سپس از ابزارهاي طبيعي چون ني و دميدن هوا در چوب توخالي، و بعد ساختن سازها و ابزارهاي مختلف موسيقي؛ و اما امروز موسيقي مبين احساسات يك ملت است و سرود ملي هر كشوري متناسب با فرهنگش مي باشد، هنرهاي زيبا نماينده ذوق و روحيات ملل است. موسيقي زبان ادراكات و ترجمان دل است اگر مردم گرفتار آلام و مصايب زندگي شوند به قول مولوي در ني آنها آتش عشق مي افتد.

شنونده اين اثر را مي‌گذارد كه او را در ارتكاب گناه بي‌پروا مي‌كند بطوري كه در برخورد با گناه يا اصلاً ياد خدا نيست يا ديگر ياد خدا برايش آنقدر ضعيف است كه اين اثر ندارد كه او را از گناه باز بدارد و اين ضعف و اين تضعيف ياد خدا نتيجه اين خوانندگي و نوازندگي باشد، چنين خوانندگي و چنين نوازندگي كه اين اثر تضعيف كننده ايمان و پرواي از گناه را داشته باشد حرام است.

اين را مي‌توان بعنوان نظر قطعي اسلام درباره موسيقي گفت، هر نوع خواندن و هر نوع نواختي كه اين اثر را نداشته باشد را به صرف اينكه خوانندگي و نوازندگي است مي‌شود گفت حرام است يا نه مورد ترديد است. قدر مسلم اين است كه از مسلمات اسلام نيست و آن را به حساب رأي همه علماي اسلام و فقهاي اسلام و حتي رأي همه فقهاي شيعه هم نمي‌شود آن را گذاشت اين آن چيزي كه فعلاً تا اين حد درباره موسيقي مي‌توانم بگويم. (۲)

مجلس لهو و لعب، مجالسي است كه براي عياشي و هوسراني و بي‌بندوباري و فساد تشكيل شده است و به تعبير ديگر به مجلسي گفته مي‌شود كه در نظر عرفِ متديّن «مجلس گناه» محسوب مي‌شود.

موسيقي مناسب با اين مجلس حرام است، هرچند در مجلس عادي نواخته شده يا به صورت فردي گوش داده شود.



  • بازدید : 87 views
  • بدون نظر

این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

نتايج يك مطالعه جديد براي نخستين بار به شواهد محكمي دست يافته‌است كه نشان مي‌دهد نواختن موسيقي به ميزان قابل توجهي سبب تقويت توانايي‌هاي ذهن انسان مي‌شود و دقت و توان شنوايي انسان را براي همه انواع صدا، از جمله صداي مكالمات، افزايش مي‌دهد در ادامه برای آشنایی بیشتر شما توضیحات مفصلی می دهیم
به گزارش سايت اينترنتي “لايوساينس”، “نينا كراوس” عصب شناس دانشگاه “نورث‌وسترن” و سرپرست اين مطالعه اعلام كرد: پرداختن به موسيقي سبب افزايش گستره وسيعي از توانايي‌هاي ذهني، از جمله توانايي خواندن متون، توانايي درك تغييرات جزيي در آهنگ صداي مخاطب و نيز توانايي شنيدن صداها در محيطهاي شلوغ مي‌شود. وي افزود: نتايج مطالعه جديد اهميت گنجاندن كلاس موسيقي در مدارس را اثبات مي‌كند. 
در اين مطالعه “كراوس” و همكارانش از ‪ ۲۰‬داوطلب انگليسي‌زبان كه نيمي از آنها در سنين پايين دست كم شش سال به نواختن يك ساز پرداخته بودند، درخواست كردند به تماشاي يك فيلم سينمايي بنشينند. 
در خلال پخش شدن فيلم، صدايي مشابه تلفظ لغت “مي ‪ “mi‬در زبان چيني به صورت پيوسته و با شدتي مشابه شدت صداي عادي تكلم انسانها، در محيطي كه اين افراد قرار داشتند پخش شد. 
در زبان چيني آهنگ بيان كردن لغات در معناي آنها تاثير مي‌گذارد و لغات مشابه اگر با آهنگهاي متفاوت ادا شوند، معاني متفاوتي خواهند داشت. 
به طور مثال لغت “مي” در زبان چيني اگر با آهنگ عادي ادا شود به معناي “چپ نگاه كردن” است، اگر با آهنگي اوج گيرنده ادا شود به معناي “گيج كردن” است و اگر با آهنگي نزولي و سپس صعودي بيان شود به معناي “برنج” خواهد بود. 
محققان فعاليت مغز اين داوطلبان را در حين تماشاي فيلم ثبت كردند و متوجه شدند هرچند تمامي حواس آنها متوجه تماشاي فيلم است و صداي “مي” چه از لحاظ زبان‌شناسي و چه از لحاظ موسيقي معناي مشخصي براي آنها ندارد اما آن دسته از داوطلبان كه داراي سابقه نواختن ساز هستند به راحتي و به شكل ناخودآگاه سه نوع مختلف ادا شدن “مي” را درك مي‌كنند. 
نتايج غيرمنتظره اين مطالعه نشان داد آواهاي مختلف لغت “مي” سبب تغييرات در فعاليت بخش “ساقه مغز” مي‌شود كه كنترل برخي رفتار غير ارادي بدن از جمله تنفس و ضربان قلب را بر عهده دارد. 
در گذشته تصور مي‌شد پردازش موسيقي تنها به بخش “كورتكس” مغز كه فعاليتهايي نظير استدلال، تفكر و تكلم در آن كنترل مي‌شود، مربوط است اما مطالعه جديد نشان مي‌دهد “ساقه مغز” نيز در پردازش موسيقي شركت دارد. 
به گفته “كراوس”، موسيقي احتمالا سبب افزايش سطح فعاليت بخش “كورتكس” مغز و نيز تنظيم فعاليت بخش ساقه مغز مي‌شود. نتايج اين مطالعه در شماره ماه آوريل نشريه “علوم عصب‌شناسي نيچر”(‪ (Nature Neuroscience‬منتشر خواهد شد.

: تاثیرات موسیقی بر ذهن. 

آیا همه انسانها نابغه‌اند؟ آمارها این طور نشان نمی‌دهد. در حقیقت شاید بیشتر انسانها ذاتا‌ً با استعداد نباشند. بیشتر مردم تقریبا‌ً در حد متوسط هستند. شاید تعداد خیلی کمی بالاتر یا پایین‌‌تر از این حد باشند. 
 

به طور کلی مردم برای یاد گرفتن در تلاش‌اند و می‌خواهند بیشتر در مورد دنیای اطرافشان بدانند و آگاه‌تر شوند. برخی انسانها سریع‌تر و بهتر یاد می‌گیرند و این سرعت یادگیری است که نوابغ را از نظر یادگیری از طبقه متوسط جدا می‌کند. نابغه‌ها در زمان یادگیری دچار مشکل نمی‌شوند چون خیلی زود یاد می‌گیرند ولی دیگران، به کمک احتیاج دارند. روش مناسب در افزایش سرعت یادگیری، موسیقی است. 

افراد با موسیقی، آموزش می‌بینند و به خاطر آن مغزشان سریع‌تر رشد می‌کند. برخی موسیقیها هنگامی که به طرز صحیحی اجرا می‌شوند می‌تواند اثرهای مثبتی بر یادگیری و طرز برخورد و نگرش فرد داشته باشد. موسیقی وسیله‌ای ‌است قوی و وقتی به مفهوم آن توجه کنیم می‌تواند تغییرات مثبت و منفی چشمگیری در زندگی‌مان داشته باشد.


اولین و مهم‌ترین آن یادگیری در کودکان است. اصول یادگیری در سن کم به کودک القا می‌شود و اهمیت به این اصول می‌تواند تأثیرات مهمی در آینده یادگیری کودک داشته باشد، البته وقتی موسیقی به روش سودمندی به کار برده شود، این در بسیاری جهات به کودک کمک می‌کند.
روشی که یادگیری را برای کودک آسان‌تر می‌سازد، برگزاری کلاسهای موسیقی در فعالیتهای روزمره کودک است. مطالعه‌ای بر روی ده کودک سه ساله انجام شد که توانایی و سرعت چیدن قطعات پازِل در آنها مورد آزمایش قرار گرفته بود.


بعد از گرفتن آزمون اولیه به پنج کودک روزانه سی دقیقه آموزش خوانندگی و به پنج کودک دیگر هفته‌ای پانزده دقیقه درس پیانو داده شد. درسها برای یک دوره، بیش از شش ماه اجرا شد و بعد از شش ماه همه بچه‌ها پیشرفت چشمگیری در سرعت چیدن پازل از خود نشان دادند.


محققان این مهارت را، در کنار هم قرار دادن قطعه‌های پازل یافتند، مثل استدلال مشابهی که مهندسان، شطرنج‌بازان و ریاضیدانان عالی‌رتبه به کار می‌برند. این مطالعه بر روی کودکانی انجام شد که امتیازات اولیة آنها پایین‌تر از حد متوسط بود ولی پس از آزمایش، امتیاز آن تقریبا‌ً دو برابر شد.

محققان کار‌ِ قرار دادن قطعات پازل در کنار هم را استدلال انتزاعی نامیدند. با آموزش موسیقی چنین مهارتهای انتزاعی را در انجام ریاضی و یا برخی کارهای دیگر که فرد باید آنها را در ذهنش به تصویر بکشد، تمرین می‌کند و به کار می‌برد.

مطالعه‌ای هشت ماهه توسط فرانسیس. اچ. راشر (Frances H. Rauscher) از دانشگاه کالیفرنیا صورت گرفت که در آن به نوزده کودکستانی‌ِ حدودا‌ً بین ۳ تا ۵ سال، هفتگی آموزشهای پیانو و روزانه آموزش خوانندگی داده می‌شد. درحالی‌که به پانزده کودکستانی دیگر هیچ آموزش موسیقی داده نشد. در نیمه و پایان این مطالعه، آزمایشی روی آنها صورت گرفت. تنها بعد از چهار ماه امتیازها در آزمون قرار دادن قطعات پازل برای درست کردن یک عکس در گروهی که آموزش موسیقی دیده بودند به طور قابل توجهی پیشرفت کرده بود، درحالی‌که گروه کنترل‌شده پیشرفتی نداشت گرچه هر دو گروه با امتیازی مساوی شروع کرده بودند.

شاید این نوع پیشرفت آن طور که مردم تصور می‌کنند باعث تغییر و اصلاح نشود ولی نتیجة آن را نمی‌توان نادیده گرفت. راشر(Rasher)، اظهار می‌کند که آموزش موسیقی می‌تواند باعث پیشرفت هوشی کودک برای مدت طولانی و شاید هم به طور دائمی شود.
در آینده، با استفاده از این مهارتها، تحقق چنین تغییرات و پیشرفتهایی در یادگیری کودک می‌تواند تأثیرات مهمی بر آنها داشته باشد.


طبق پیشرفتهای حاصل‌شده در این دوره، موسیقی می‌تواند خیلی مفید باشد. وقتی موسیقی در کلاسهای درس اجرا می‌شود و ضمن آن برنامة درسی اصلی آموزش داده شود، وسیله‌ای مفید در فهم خواهد بود. در نیویورک برنامه‌ای به نام آموزش از طریق برنامه هنری توسعه‌یافته یا LEAP برای مدتی اجرا شد که در آن موسیقی در دوره تحصیلی مدرسه اجرا شد تا امتیازات تحصیلی کودکان را در همه سطوح بهبود بخشد. یکی از راههایی که موسیقی در آن اجرا می‌شود ریاضیات است و آن را ریاضی موسیقایی نامیده‌اند. 

در آن معلم ریتم (نواخت) را در حساب کردن و محاسبه و به دست آوردن سود، در اصول ریاضی جای داده. با ریتم، دانش‌آموزان بهتر اصول پایه ریاضی مثل کسر و ضرب را می‌آموزند. کریستین بارد (Christin Bard) مشاور LEAP بیان می‌کند که موسیقی به مهارتهای ادراکی کمک می‌کند و این به دانش‌آموزان اعتماد به نفس می‌دهد. در کل، دانش‌آموزان با اعتماد به نفس به موفقیت دست می‌یابند و مهم‌تر از همه نگرش و طرز برخوردشان نسبت به ریاضی و یادگیری به طور اساسی بهبود می‌یابد.

موسیقی به‌عنوان برنامه تحصیلی کامل و جداگانه می‌‌تواند تغییرات اساسی مثبتی در فرایند یادگیری جوانان داشته باشد. مری جین کالت (Mary Jane Collete) رئیس اداره تحصیل فرهنگی هنری بخش آموزش و پیشرفت حرفه‌ای مدارس دولتی نیویورک بیان می‌کند:
فکر‌ِ بسیار خوب‌ِ تحصیل موسیقی نه تنها باعث یادگیری موسیقی که ارزش اصلی دارد می‌شود بلکه به دانش‌آموزان فرصت گوش دادن، عکس‌العمل، دیدن، لمس کردن و حرکت را می‌دهد. همچنین ‌آموزش مهارتهای موسیقی، اجرا و تئوری، تدابیر ارزشمندی را تأمین می‌کند که به یادگیری مهارتهای تجزیه و تحلیل، ترکیب و ارزیابی کودکان کمک می‌کند. دانش‌‌آموزان می‌آموزند اطلاعات را پردازش کنند و با استفاده از تجربه‌های عینی، شناختی و ادراکی و حرکتی دانش را انتقال دهند.

مری‌جین‌کالت طرفدار برنامه‌ای است به نام یادگیری خواندن توسط هنر (LTRTA) که هنر را رشته‌ای جداگانه، در برنامه تحصیلی پایه، به جای استفاده از آن به‌عنوان کمکی برای قسمتهای مختلف دورة‌ تحصیلی به حساب آورده. موسیقی در حین شنیدن به شکلهای مختلف آن، صحبت کردن در مورد آن، در تلاش بودن برای فهمیدن و تفسیر کردن آن به روشهای مختلف و در بسیاری جهات از طریق دنبال کردن و پیروی از آن یاد گرفته می‌شود. او در ادامه بیان می‌کند:
  • بازدید : 54 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق موسیقی نظامی-خرید اینترنتی تحیقیق موسیقی نظامی-دانلود رایگان مقاله موسیقی نظامی-تحقیق موسیقی نظامی-دانلود فایل تحقیق موسیقی نظامی
این فایل در ۲۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر می باشد:
يك رقص ملي اسپانيائي با وزن ۴/۲ هست به كاراكتر ( شخصيت مارش گونه) دارد ونسبتا تند مي باشد . روندو مي تواند به صورت قطعه اي مستقل يا مووماني از يك سنفوني سونات يا كوارتت زهي به كار رود روندو در آثار چند مووماني اغلب در مووماني پاياني ( فينال ) ديده مي شود در ادامه مطلب برای آشنایی بیشتر شما به تویحات مفصل درباره فایل می پردازیم.

 


تجزيه وتحليل پاساد و بل سبلان

پاسادوبل سبلان با هشت ميزان مقدمه شروع شده با FF كه درتنالتيه سل مينور است وبيشتر از درجات V, I سل مينور استفاده شده است . اين قطعه تم آذري دارد كه ملودي در دست چوبي ها وكرنت ۲ و ۱ مي باشد و همراهي را بقيه سازها مي‌نوازند .

 Aقسمت A از ميزان ۹ در سل مينور با FF ادامه پيدا مي كند كه ۱۶ ميزان است در قسمت  A فلوت ، كلارينت مي بمل و ابوا حذف مي شوند و فقط در آخر نيم جمله‌ها وارد مي شوند يعني در ميزانهاي ۱۲و ۱۱و ۱۶و ۱۵ وهشت ميزان آخر را فلوت كلارينت مي بمل وابوا وارد مي شوند .

 B: قسمت B از ميزان ۲۵ شروع شده ودر تناليته سي بمل ماژور كام نسبي سل مينور است در اينجا ملودي از چوبي ها گرفته شده و به باس ها وآكمپيمان داده شده و چوبي ها و برنجي ها آنها را همراهي مي كنند در ميزان ۳۳ قسمت B با مدلاسيون كوچك از سي بمل ماژور به سل مينور باز مي گردد كه تا ميزان ۴۰ ادامه دارد وقسمت آخر B با يك برگشت به ميزان ۹ اول قسمت Aبر مي گردد  A-B تكرار مي‌شود .

C : قسمت C از ميزان ۵۶ مدولاسيون كرده و از ميزان ۵۷ قسمت  C شروع مي‌شود . و اين قسمت كه درسي بمل ماژور است سازها ملودي فلوت كلارينت مي‌بمل ايوا حذف مي شوند واز قسمت همراهي ، ترمبون ۲و۱ ترمبون باس حذف مي‌شود اين قسمت كه mf است ملايمتر اجرا ميگردد ، كه ۱۶ ميزان است در ميزان ۷۱ با مدلا سيون به سل مينور رفته واز ميزان ۷۳ قسمت A براي سومين بار تكرار مي شود بعداز قسمت A قسمت پاياني كه كدا نام دارد هشت ميزان با برگشت قطعه را به پايان مي رساند .

لازم به ذكر است كه از قسمت سوم كه A تكرار مي شود توتي مي شود وتمام سازها مي نوازند تا قطعه به اتمام برسد .


نگاهي بر پيدايش موزيك نظام

از زمانهاي اوليه ، افراد موزيك وسربازان رزمنده با يكديگر همراه بوده‌اند فرماندهان جنگ ، موزيك رايك عامل مهم جهت ايجاد روحيه براي سربازان مي‌دانسته اند . در تمدنهاي قديم نيز به اهميت اين موضوع پي برده بودند ، واز ساز در ارتش استفاده مي كردند . شايد بتوان مصري ها را اولين ملتي دانست كه ارزش موزيك راتشخيص دادند آنها از ترمپت وطبل استفاده مي كردند .

يوناني ها نيز در سالهاي ۵۷۰ ق . م از ترمپ وطبل وفلوت استفاده مي كردند ولي فلوت را به ترمپت ترجيح مي دادند وتصور آنها اين بود كه صداي فلوت به سربازان آرامش مي دهد .

رومي ها موزيك نظام راخيلي جدي گرفته بودند وسازهايي از جمله TUBA ( توبا يا ترميپ مستقيم ) BUCCINA ( بوچينا پا ترمپت منحني ) LITTUS (ليتوس يا ترمپت كوچك CORNO ( كرنوياهورن ) باهجوم رومي ها در سال ۴۳ ق. م موزيك نظام وارد بريتانيا وبطور كلي ساير كشورهاي اروپايي شد وبه احتمال زياد فرمانروايي ژوليوس سزار در سال ۵۵ ق. م با سازهاي شيپوري مانند :

 BUCCINA , CORNO , TUBA اعلام شد بعلاوه رومي ها يك شكل بسيار ابتدايي oboe ( ابوا ) را نيز داشتند وبه نظر مي رسد كه اين ساز منشا شرقي داشته باشد وصداي آن بسيار تيز و خشن بود ) .

جنگهاي صليبي نيز بروي موزيك نظام انگليس واروپا  تاثير بسيار داشت وگفته شده  side Drum ودهل از آن زمان وارد موزيك نظام اروپا شد .

در ق ۱۷ قسمت اعظم سازمان موزيك نظامي وابسته به لوئي چهاردهم ( ۱۷۱۵- ۱۶۴۳) وفردريك كبير پادشاه پروس بود . كه هر دوشيفته موزيك نظامي بودند واولين تلاش ها در تشكيل باند موزيك نظامي در فرانسه در سال ۱۶۶۰ در طول پادشاهي لويي چهاردهم بود واو به آهنگساز دربار خود لولي   (LULLY)كه نوازنده ويلن و آهنگساز نيز بود دستور داد تا يك دسته موزيك تشكيل داده وبراي آنها موسيقي بنويسد . باندي كه او تشكيل داد ، شامل Side Drum ,Bassoon , oboe بود ودر سال ۱۶۶۳ فلوت (Flute)  وطبل كه تقريبا جزء سازمان گروهان پياده نظام بود جاي خود را به ابوا دادند.

در پايان ق ۱۷ كلارنيت توسط دنر ( Denner)  اختراع شد( ۱۶۹۴) وبعنوان ساز اصلي دسته موزيك شناخته شد .

باندي كه فردريك كبير در سال ( ۱۷۶۳) براي هنگهايش تشكيل داد شامل : ۲ ابوا ۲ كلارينت ، ۲ باسن ، ۲ هورن ، ۲ ترمپت ، چند طبل و ۲ Serpent ( سرپنت ، سازي بادي وپيچ در پيچ وچوبي كه با چرم پوشيده است ، ضمنا كم تحرك وبد صدا نيز بود ) البته چندي بعد ۲ فلوت نيز به آن اضافه شد .

پيشرفته ترين باند موزيك كه سهمي در تشريفات بزرگ عمومي داشت ، دسته موزيك گارد ملي بود اين باند توسط كاپيتان سارت ( Sarrette)  هنگام ظهور انقلاب تشكيل يافته بود كه تعداد آن ۴۵ نفر بود كه به ۷۰ نفر نيز افزايش يافت .

گوزك Gossec فرد ديگري بود كه براي اين باند آهنگهايي بزرگ نوشت كه شامل سمفوني و قطعاتي براي كلارينت و آلات ضربي بود .

بعداز ۳ سال اين باند منحل شد اما سارت موفق شد نوازندگان را حفظ كند و يك مدرسه رايگان موزيك تشكيل داد كه نوازندگان آن باند معلمهاي آن مدرسه بودند و چون ناپلئون به  اهميت موسيقي واقف بود و مدرسين مدرسه موسيقي سارت نوازندگان را براي باندهاي ناپلئون آموزش مي دادند اين امر سبب شد كه ناپلئون عنوان « موسسه ملي موسيقي » را به آن مدرسه داد و در سال ۱۷۹۵ اين موسسه با مدرسه  ( Singing and speaking)  ادغام شد وبه نام هنرستان موسيقي پاريس با مديريت سارت شروع به كا ركرد .

سازمان موزيك هنگهاي ناپلئون شامل :

۱ فلوت ، ۱۶ كلارينت اوت ، ۱ كلارينت فا ، ۴ باسن ، ۲ سرپنت ، ۳ ترمبون ، ۲ ترمپت ۱- ترمپت باس ۲ جينگ لينگ جوينز( Jing ling johinnies)   كه يك تيرك چوبي بوده كه به آن زنگوله يا سنجهاي كوچك آويزان مي كردند ، ۲ طبل كوچك و ۱ طبل بزرگ و ۱ مثلث  (Triangle


عتیقه زیرخاکی گنج