• بازدید : 42 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بحث ما إن شآء الله در اين روزها پيرامون مسأله ولايت است از نقطه نظر حقيقت ولايت ، و معنى و شقوق و شؤون آن، و ولايت پيغمبران و أئمّه عليهم السّلام ، و ولايت فقيه ، و حدود و ثغور و شرائط و آثار آن ، و بالأخره عمده بحث از جهت شرائط ولايت فقيه و حدود و مشخّصات آن است كه بحث إن‏شآءالله به آنجا خاتمه پيدا ميكند ؛ و البتّه اين مجموعه دوره دوّم از همان بحث «وظيفه فرد مسلمان در إحياى حكومت إسلام» خواهد بودچون سال قبل ، در همين أيّام (بعد از ارتحال رهبر كبير آية الله خمينىّ قَدّس اللَهُ نَفسَهُ) مجالسى در همين مكان تشكيل شد و وظيفه فرد مسلمان مشخّص گرديد . اينك كه در آستانه همان أيّام قرار داريم بعنوان تتمّه همان بحث ، مطالبى بيان مى‏شود 
وَلَايَت ، أمر بسيار مهمّى است ؛ و حقيقت دين و دنياى إنسان به آن بستگى دارد ، زيرا از شؤون ولايت ، آمريّت و حكومت بر مسلمانان ، و بلكه بر همه أفراد بشر است . و اين يگانه راهى است كه تمام سعادتها و شقاوتها ، خير و شرّ ، و نفع وضَرّ ، و بهشت و دوزخ ، و بالأخره نجات مردم به آن راه بسته است . هر ملّتى به هر كمالى رسيده است ، در أثر ولايت وَلىّ آن قوم بوده ، و هر ملّتى هم كه رو به بدبختى و ضلالت رفته ، در أثر ولايت وَلىّ آن قوم بوده است ، كه آنها را به سوى آراء و أهواء شخصيّه كشيده ، و از منهاج و صراط مستقيم منع كرده است .

در أخبار از موضوع ولايت ، بحث بسيار زيادى شده است ؛ بلكه اُصولاً بايد گفت : ولايت ، تشكيل دهنده مكتب تشيّع است ؛ و أصل مكتب تشيّع بر همين أساس پايه گذارى شده ، و آيات قرآن و أخبار در اين مسأله بسيار زياد است .
اينك بحث ما در امروز ـ إن شآء الله ـ فقط در معنى لُغوى وَلَايَت است ؛ كه ولايت در لغت به چه معنى آمده است ؟ و مقصود از ولايت در آيات شريفه چه مى‏باشد؟ يا رواياتى كه در آن ، لفظ ولايت يا مُشتقّات آن استعمال شده‏اند ، چه معنى دارند ؟ سپس يك يك از مصاديق ولايت ، و پياده كردن معنى لغوى آن را در جامعه‏هاى إسلامى از زمان نزول قرآن تا بحال مورد بررسى قرار مى‏دهيم .
بعضى خيال كرده‏اند كه وَلَايَت معانى مختلفى دارد ؛ مثلاً گفته‏اند : يكى از معانى آن نُصرت است ؛ إِنّمَا وَلِيّكُمُ اللَهُ وَ رَسُولُهُ (۲) يعنى ناصر شما خداست و رسول خدا ؛ يا اينكه گفته‏اند : به معنى مُحبّ است ؛ يا به معنى آزاد كننده ، يا آزاد شده است ؛ يا أقوامى كه با إنسان نزديكى دارند (نزديكى نَسَبى ، يا زمانى ، يا مكانى) يا دو نفرى كه با همديگر شركت مى‏كنند هر كدام را ولىّ ديگرى مى‏گويند . و خلاصه در كتب لغت معانى مختلفى ذكر كرده‏اند بطوريكه در «تاج العروس» بيست و يك معنى براى ولايت بيان مى‏كند ، و شواهدش را ذكر مى‏نمايد .

حال ما ببينيم آيا واقعاً همينطور است ؟ و اين معانى ، معانى مختلفى است براى ولايت ؟ يعنى واضع لغت ، بنحو اشتراك لفظىّ اين لفظ را در اين معانى مختلف با وضع هاى مختلف وضع كرده‏است ؟ يا اينكه نه ؛ اينطور نيست ؛ بلكه : معنى ولايت يك معنى واحدى است ، و در تمام اين موارد با عنايت و قرينه‏اى استعمال شده‏است ؟ بعبارت ديگر : استعمال آن در مصاديق مختلفه غير موضوعٌ لَه آن مجازىّ مى‏باشد ؟ يا اينكه نه ؟ أصلاً اين هم نيست ؛ بلكه وَلَايَت داراى يك معنىِ واحد است ؛ و در تمام اين مصاديق و معانى و موارد همان معنى كه واضع لغت در نظر گرفته است ، همان مورد نظر بوده‏است منتهى به عنوان خصوصيّت مورد ، مصاديق مختلفى پيدا كرده‏است ، و آنچه كه مَحَطّ نظر استعمال است همان معنىِ وضعِ أوّلىّ است ، كه اين معنىِ اشتراك معنوى مى‏باشد . و بنابراين وَلَايَت يك معنى بيشتر ندارد ؛ و در تمام اين مصاديقى كه بزرگان از أهل لغت ذكر كرده‏اند ، همان معنى أوّلش مورد نظر و عنايت است ؛ و به عنوان خروج از معنى لغوى و وضعىّ ، يا به عنوان تعدّد وضع ، يا به عنوان اشتراك و كثرت استعمال ؛ هيچكدام از اينها نيست .
در كتب لغت راجع به معنى ولايت بحثهاى مفصّلى آمده‏است ، ولى آنچه را كه ما امروز در صدد بيان آن هستيم ، از چند كتاب تجاوز نمى‏كند : «مصباح المُنير» ، «صحاح اللغة» ، «تاج العروس» و «لسان العرب» كه كتابهاى ارزشمندى در لغت محسوب مى‏شوند ؛ بخصوص از سه كتاب «صحاح» و «لسان» و «مصباح» كه مرحوم آية الله بروجردى به آنها اتّكاء داشتند ، و هميشه در دسترس ايشان بود و مورد مطالعه قرار مى‏دادند . و البته از بعضى لغتهاى ديگر مانند : «نهايه» ابن أثير و «مَجمَع البحرَين» و «مُفردات» راغب هم مطالبى إن شآءالله ذكر مى‏كنيم .
كلمه وِلَايَت كه مصدر يا اسم مصدر است با بسيارى از اشتقاقات آن همچون : وَلِىّ و مَوْلَى و والِى و أوْلياء و مَوَالِى و أوْلَى و تَوَلّى و وَلايت و غيرها در قرآن مجيد وارد شده‏است .

و أمّا معنى لغوى آن : در «مصباح المُنير» گويد : الْوَلْىُ مِثْلُ فَلْسٍ ، به معنىِ قُرب است ؛ و در آن دو لغت است :
أوّل : وَلِيَهُ ، يَلِيهِ ؛ با دو كسره از باب حَسِبَ ، يَحْسِبُ ؛ دوّم : وَلَاهُ ، يَلِيهِ ؛ از باب وَعَدَ ، يَعِدُ ؛ وليكن لغت دوّم استعمالش كمتر است . و وَلِيتُ عَلَى الصّبىّ وَ الْمَرْأةِ ، يعنى من بر طفل و زن ولايت پيدا كردم ؛ و فاعل آن والٍ است و جمع آن وُلَاةٌ ؛ و زَن و طفل را مُوَلّى عليه گويند . و وِلايت و وَلايت با كسره و فتحه به معنىِ نصرت است . و اسْتَوْلَى عَلَيْهِ يعنى بر او غالب شد و بر او تمكّن يافت .
در «صحاح اللغة» گويد : الْوَلْىُ به معنىِ قُرب و نزديك شدن است ؛ گفته مى‏شود : تَباعَدَ بَعْدَ وَلْىٍ ، يعنى بعد از نزديكى دورى كرد ؛ و كُلْ مِمّا يَلِيكَ ، أىْ مِمّا يُقارِبُكَ . يعنى از آنچه نزديك تو است بخور .
مطلب را إدامه مى‏دهد تا مى‏رسد به اينجا كه مى‏گويد : وَلِىّ ضدّ دشمن است ؛ و از همين معنى تَوَلّى استعمال شده‏است ؛ و مَوْلَى به آزادكننده ، و آزاد شده ، و پسر عمو ، و يارى كننده ، و همسايه گويند ؛ و وَلِىّ به داماد گويند ؛ و كُلّ مَنْ وَلِىَ أمْرَ وَاحِدٍ فَهُوَ وَلِيّهُ ؛ يعنى هركس أمر كسى را متكفّل گردد و از عهده انجام آن برآيد ولىّ او خواهد بود .
باز مطلب را إدامه مى‏دهد تا اينكه مى‏گويد : و وِلايت با كَسره واو به معنىِ سلطان است ؛ و وِلايت و وَلايت با كسره و فتحه به معنىِ نصرت است . و سيبويه گفته است : وَلايَت با فتحه مصدر است و با كسره اسم مصدر ؛ مثل : أمارت و إمارت و نَقابت و نِقابت . چون اسم است براى آن چيزى كه تو بر آن ولايت دارى ؛ و چون بخواهند معنى ِ مصدرى را إراده كنند فتحه مى‏دهند .
طُرَيْحىّ در «مجمع البحرين» گويد : إِنّ أَوْلَى النّاسِ بِإِبْرَ هِيمَ (۳) يعنى أحَقّهُمْ بِهِ وَ أقْرَبَهُمْ مِنْهُ ؛ مِنَ الْوَلْىِ وَ هُوَ الْقُرْبُ . معنىِ أَوْلَى النّاسِ بِإِبْرَ هِيمَ «نزديكترين مردم به إبراهيم» أحقّيّت اوست به او ، و نزديكتر بودن اوست از سائر مردم به آن حضرت ؛ زيرا از مادّه وَلْىْ است كه به معنىِ قرب مى‏باشد ؛ و وَلايت در گفتار خداوند تعالى : هُنَالِكَ الْوَلَيَةُ لِلّهِ الْحَقّ (۴) ؛ با فتحه آمده كه به معنى ربوبيّت است ؛ يعنى در آن روز همگى در تحت ولايت خدا در مى‏آيند ، و به او إيمان مى‏آورند ، و از آنچه در دنيا پرستيده‏اند بيزارى مى‏جويند .
و وَلَايَت با فتحه به معنى مَحبّت و با كسره به معنى تَولِيَت و سلطان است ؛ و از ابن سِكّيت وارد شده كه : وِلآء با كسره نيز همين معنى را دارد .
و وَلِىّ و وَالِى كسى را گويند كه زِمام أمر ديگرى را به دست خود گيرد و عهده‏دار آن گردد .
و وَلِىّ ، به كسى گويند كه نصرت و كمك از ناحيه اوست . و نيز به كسى گفته مى‏شود كه : تدبير اُمور كند ، و تَمشِيَت به دست و به نظر او انجام گيرد ؛ و بر اين أصل گفته مى‏شود : فلانٌ وَلِىّ الْمَرْأةِ ، يعنى نكاح آن زن به صلاحديد و به نظر اوست .
و وَلِىّ دَم به كسى گويند كه حقّ مطالبه دِيه را از قاتل يا از زخم زننده دارد. و سلطان ، ولىّ أمر رعيّت است و از همين باب است گفتار كُمَيْتِ شاعر در باره حضرت أميرالمؤمنين عليه السّلام :
وَنِعْمَ وَلِىّ الأَمْرِ بَعْدَ وَلِيّهِ
وَ مُنْتَجَعُ التّقْوَى وَنِعْمَ الْمُقَرّبُ (۵)
«أميرالمؤمنين علىّ بن أبى طالب عليه السّلام ، خوب سلطان و كفيل أمر اُمّت بعد از سلطان أوّلش (رسول الله) بوده است ؛ و خوب دليل و راهنماى تقوى و سَداد در بيابان خشك و بَيْدَاء جهالت ؛ و خوب نزديك كننده اُمّت به خداوند متعال است.»
طريحىّ در «مجمع البحرين» مطلب را إدامه مى‏دهد تا مى‏رسد به اينجا كه مى‏گويد : در مورد آيه : إِنّمَا وَلِيّكُمُ اللَهُ وَرَسُولُهُ وَ الّذِينَ ءَامَنُوا الّذِينَ يُقِيمُونَ الصّلَوةَ وَيُؤْتُونَ الزّكَوةَ وَ هُمْ رَ كِعُونَ (۶) ؛ أبوعلىّ گفته است : معنىِ آيه اين است كه : «آن كسيكه متولّىِ تدبير شما گردد ، و ولايت اُمور شما را بر عهده گيرد ، خداوند است ، و رسول خداوند ، و كسانى كه صفات آنان اينطور باشد كه إقامه نماز كنند ، و در حال ركوع نماز خود ، زكات بدهند.»
آنگاه مطلب را إدامه داده تا اينكه گويد : و چنين نقل شده كه جماعتى از أصحاب رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در مسجد مدينه دور هم گرد آمدند و بعضى به بعض ديگر گفتند : اگر ما به اين آيه كافر شويم ، به سائر آيات قرآن هم كافر شده‏ايم ! و اگر به اين آيه إيمان آوريم ، ما را به همان متن و مُفاد خود دعوت مى‏كند ؛ وَلَكِنّا نَتَوَلّى وَ لَانُطِيعُ عَلِيّا فِيمَا أَمَرَ ؛ فَنَزَلَتْ : «يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَهِ ثُمّ يُنكِرُونَهَا» (۷) .
«وليكن ما ولايت علىّ را قبول مى‏كنيم ؛ و أمّا در بارهَ آنچه كه او أمر مى‏كند إطاعت او را نمى‏نمائيم ؛ پس اين آيه نازل شد : نعمت خدا را مى‏شناسند ، و سپس آن نعمت را إنكار مى‏كنند.»
و گفتار خداوند تعالى : النّبِىّ أَوْلَى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ (۸) ، از حضرت باقر عليه السّلام وارد است كه : اين أولويّت پيامبر به مؤمنين از خود ايشان ، درباره أمر حكومت و إمارت نازل شده‏است ؛ و معنى آيه اين مى‏شود كه : پيغمبر نسبت به مردم از خود آنها به خودشان سزاوارتر است ؛ و بنابراين جائز است كه پيامبر در صورت نياز ، غلام و مملوكى را با وجود آنكه صاحبش به آن محتاج است ، از او بگيرد .
و روى همين أصل روايتى وارد شده است كه : النّبِىّ ـ صَلّى اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلّمَ ـ أَوْلَى بِكُلّ مُؤْمِنٍ مِنْ نَفْسِهِ ؛ وَ كَذَا عَلِىّ مِنْ بَعْدِهِ .
«پيامبر سزاوارتر است به هر مؤمنى از خود آن مؤمن به خودش ؛ و نيز علىّ بن أبى طالب (عليه السّلام) پس از او اينچنين است.»
و گفتار خداوند تعالى : وَلَمْ يَكُن لَهُ ُ وَلِىّ مِنَ الذّلّ (۹) . «از براى خداوند وَليّى از جهت ذلّت او نيست.» ولىّ به كسى گويند كه قائم مقام و جانشين شخص باشد در اُمورى كه اختصاص به او دارد ، و آن شخص به جهت عجز و ناتوانى قادر بر بجا آوردن آن اُمور نيست ؛ مانند ولىّ طفل و ولىّ مجنون .
بناءً عليهَذا هر كس كه ولىّ دارد ، نيازمند به اوست ؛ و چون خداوند غنىّ و بى نياز است ، محال است كه داراى ولىّ باشد ؛ و همچنين اگر آن ولىّ هم نيازمند به خدا باشد ، در اينجا دور لازم مى‏آيد ، و اگر نيازمند نباشد شريك او خواهد بود ؛ و هر دو صورت محال است .
ابن أثير جَزَرى در «نهايه» گويد : از جمله أسماء خداوند تعالى وَلِىّ است ؛ يعنى ناصر و يارى كننده . و گفته شده است كه : معنى آن متولّى إداره اُمور عالم و خلائق است كه بر همه عالم قيام دارد .
و از جمله أسماء خداوند والى است ، و آن به معنى مالك جميع أشياء و تصرّف كننده در آنهاست ؛ و گويا كه وِلايت إشعار به تدبير و قدرت و فعل دارد ؛ و تا وقتيكه تدبير و قدرت و فعل با هم مجتمع نباشند اسم والى بر آن إطلاق نمى‏شود . تا آنكه گويد :
و لفظ مَوْلَى در حديث بسيار آمده است ؛ و آن اسمى است كه بر جماعت كثيرى گفته مى‏شود ؛ و آن عبارت است از رَبّ (مربّى و صاحب اختيار) و مَالِك (صاحب مِلك) و سَيّد (آقا و بزرگوار) و مُنْعِم (نعمت بخشنده) و مُعْتِق (آزاد كننده) و نَاصِر (يارى كننده) و مُحِبّ (دوست دارنده) و تَابِع (پيروى كننده) و جَار (همسايه) و ابن عَمّ (پسر عمو) و حَلِيف (هم سوگند) و عَقِيد (هم پيمان) و صِهْر (داماد) و عَبْد (غلام و بنده) و مُعْتَقْ (غلام يا كنيز آزاد شده) و مُنْعَمٌ عَلَيْهِ (نعمت بخشيده شده) ؛ و بسيارى از اين معانى در حديث
آمده‏است ، پس لفظ مَوْلَى در هر حديث ، به آن معنى كه آن حديث اقتضاء دارد نسبت داده ميشود . و هر كس كه متصدّى أمرى گردد و يا قيام بر آن كند آن كس مَوْلَى و وَلِىّ آن أمر خواهد بود 

عتیقه زیرخاکی گنج