• بازدید : 43 views
  • بدون نظر

این فایل در ۴۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:


ما در لابلاي كتب تاريخي و حديث چنين مي‌خوانيم : هنگام ولادت آن حضرت ، ايوان كسري شكافت و چند كنگره‌ي آن فرو ريخت و آتش آتشكده‌ي فارس خاموش شد ؛ درياچه‌ي ساوه خشك گرديد ؛ بتهاي بتخانه‌ي مكه سرنگون شد ؛ نوري از وجود آن حضرت ، به سوي آسمان بلند شد كه شعاع آن فرسنگها راه را روشن كرد ؛ انوشيروان و مؤبدان خواب وحشتناكي ديدند ؛ ان حضرت ختنه شده وناف بريده به دنيا آمد و گفت :« ألله أكبر و الحمدالله كثيراً سبحان الله بكره و أصيلاً » 
سال و ماه و روز ولادت پيامبر 
عموم سيره نويسان اتفاق دارند كه ، تولد پيامبر گرامي در عام الفيل ، در سال ۵۷۰ ميلادي بوده است . زيرا آن حضرت به طور قطع ، در سال ۶۳۲ ميلادي در گذشته است ، و سن مبارك او ۶۲ تا ۶۳ بوده است . بنابراين ، ولادت او در حدود ۵۷۰ ميلادي خواهد بود .
اكثر محدثان و مورخان بر اين قول اتفاق دارند كه تولد پيامبر ، در ماه « ربيع الاول» بوده ،‌ولي در روز تولد او اختلاف دارند . معروف ميان محدثان شيعه اينست كه آن حضرت ، در هفدهم ماه ربيع الاول ، روز جمعه ، پس از طلوع فجر چشم به دنيا گشود ؛ و مشهور ميان اهل تسنن اينست كه ولادت آن حضرت ، در روز دوشنبه دوازدهم همان ماه اتفاق افتاده است . 

مراسم نامگذاري پيامبر اسلام 
روز هفتم فرا رسيد .« عبدالمطلب » ، براي عرض سپاسگزاري به درگاه الهي گوسفندي كشت و گروهي را دعوت نمود و در آن جشن با شكوه ، كه از عموم قريش دعوت شده بود ؛ نام فرزند خود را « محمد » گذارد . وقتي از او پرسيدند : چر ا نام فرزند خود را محمد انتخاب كرديد ، در صورتي كه اين نام در ميان اعراب كم سابقه است ؟ گفت : خواستم كه در آسمان و زمين ستوده باشد . در اين باره « حسان بن ثابت » شاعر رسولخدا چنين مي‌گويد :
 فشق له من اسمه ليجله فذوالعرش محمود و هذا محمد 
آفريدگار ، نامي از اسم خود براي پيامبر خود مشتق نمود . از اين جهت ( خدا ) « محمود » ( پسنديده) و پيامبر او « محمد » ( ستوده ) است و هر دو كلمه از يك ماده مشتقند و يكي معني را مي‌رسانند. 

« احمد يكي از نامهاي مشهور پيامبر اسلام بود 
هر كس مختصر مطالعه‌اي در تاريخ زندگي رسول اكرم « ص » داشته باشد ؛ مي‌داند كه آن حضرت ، از دوران كودكي دو نام داشت و مردم او را با هر دو نام خطاب مي‌كردند . يكي « محمد » كه جد بزرگوارش « عبدالمطلب » براي او انتخاب كرده بود ، و ديگري « احمد » كه مادرش « آمنه » او را به آن ، ناميده بود . اين مطلب يكي از مسلمات تاريخ اسلام است و سيره نويسان اين مطلب را نقل كرده اند و مشروح اين مطلب را در سيره حلبي مي‌توانيد بخوانيد . 
عمومي گرامي وي ، « ابوطالب » ،‌كه پس از درگذشت « عبدالمطلب » ، كفالت و سرپرستي « محمد » به او واگذار شده بود ؛ با عشق و علاقه‌ي زائد الوصفي ، چهل و دو سال تمام ، پروانه وار به گرد شمع وجود وي گشت ، از بذل جان و مال در حراست و حفاظت او دريغ ننمود. در اشعاري كه درباره‌ي برادر زاده‌ي خود سروده ، گاهي از او به نام « محمد » ، و گاهي به نام « احمد » اسم برده است و اين خود حاكي از آن است كه در آن زمان يكي از نامهاي معروف وي همان « احمد بوده است .

دوران كودكي پيامبر 
 صفحات تاريخ گواهي مي‌دهد كه : زندگاني رهبر عاليقدر مسلمانان ، از آغاز كودكي تا روزي كه براي پيامبري برگزيده شد ؛ متضمن يك سلسله حوادث شگفت انگيز است و تمام اين حوادث شگفت انگيز ، جنبه‌ي كرامت داشته و همگي گواهي مي‌دهند كه حيات و سرگذشت رسول گرامي يك زندگاني عادي نبوده است .
۱- تاريخ نويسان ، از قول « حليمه » چنين نقل مي‌كنند كه او مي‌گويد : آنگاه كه من پرورش نوزاد « آمنه » را متكفل شدم ؛ در حضور مادر او ، خواستم او را شير دهم . پستان چپ خود را كه داراي شير بود در دهان او نهادم ؛ ولي كودك به پستان راست من بيشتر متمايل بود . امامن از روزي كه بچه‌دار شده بودم ، شيري در پستان راست خود نديده بودم . اصرار نوزاد ، مرا بر آن داشت كه پستان راست بي‌شير خود را در دهان او بگذارم . هماندم كه كودك ، شروع به مكيدن كرد ، رگهاي خشك آن پر از شير شد و اين پيش آمد موجب تعجب همه‌ي حضار گرديد . 
۲- باز او مي‌گويد : از روزي كه « محمد » را به خانه‌ي خود بردم ؛ روزبروز خير و بركت در خانه‌ام بيشتر شد ، و دارائي و گله‌ام فزونتر گرديد . 
ما در قرآن ، نظائر اين جريان را درباره‌ي مريم ( مادر عيسي ) مي‌خوانيم : مثلاً مي‌فرمايد : وقتي وضع حمل مريم فرا رسيد ، به درختي پناه برد و از ( شدت درد و تنهائي و وحشت از اتهام ) از خداي تمناي مرگ كرد در اين موقع صدائي شنيد : « غمناك مباش ، پروردگار تو چشمه آبي زير پاي تو قرار داده و درخت ( خشكيده ) خرما را تكان ده ، خرماي تازه بر تو مي‌ريزد .» 
اگر چه ميان مريم و حليمه ، از نظر مقام و ملكات فاضله ، فاصله زياد است .ولي اگر لياقت و آراستگي خود « مريم » ، موجب اين لطف الهي شده ؛ اينجا هم ممكن است مقام و منزلتي كه اين نوزاد در درگاه خدا دارد ، سبب شود كه خدمتكار آن حضرت مشمول لطف الهي گردد . 


دوران جواني 
 رهبران جامعه بايد بردبار وصابر ، نيرومند و قوي و شجاع و دلاور و نترس و قويدل و داراي روحي بزرگ باشند .
 مردان بزدل و ترسو ؛ زبون و ضعيف النفس ؛ بي‌اراده و سست ، چگونه مي‌توانند اجتماع را از راههاي پرپيچ و خم عبور دهند ؟ چطور مي‌توانند در برابر دشمن مقاومت كنند ، و موجوديت و شخصيت خود را از دستبرد اين و آن حفظ نمايند ؟
 عظمت و بزرگي روح زمامدار ، و قدرت و نيروي جسمي و رواني او تاثير عجيبي در پيروان خود دارد . وقتي امير مومنان ، يكي از صميمي‌ترين ياران خود را به حكومت مصر انتخاب نمود ؛ نامه‌اي به مردم ستمديده‌ي كشور مصر ، كه از مظالم حكومت وقت به ستوه آمده بودند ، نوشت . در آن نامه ، فرماندار خود را به دلاوري و شجاعت روحي توصيف نمود . اينك فرازي چند ، از آن نامه كه شرايط واقعي يك زمامدار را بيان مي‌كند .
« … يكي از بندگان خدا را به سوي شما فرستادم كه در روزهاي ترس ، به خواب نمي‌روند و از دشمنان در اوقات بيم و هراس سر باز نمي‌زنند .بر بدكاران از آتش سوزان سخت‌تر است و او « مالك بن حارث » از قبيله‌ي مذحج است . سخن او را بشنويد و امر و فرمان او را اجراء كنيد ؛ زيرا او شمشيري است از شمشيرهاي خدا كه تيزي آن كند نمي‌شود ، و ضربت آن بي‌اثر نمي‌گردد » 

قدرت روحي پيامبر اكرم « ص » 
در جبين عزيز « قريش » ، از دوران كودكي وجواني ، آثار قدرت شجاعت ، صلابت و نيرومندي نمايان بود وي در سن پانزده سالگي ، در يكي از جنگهاي قريش با طائفه « هوازن » كه آن را « حرب فجار» مي‌نامند ، شركت داشت . كار او در جبهه رزم ، اين بود كه تير به عموهاي خود مي‌رساند . ابن هشام در سيره‌ي خود ، اين جمله را از آن حضرت نقل مي‌فرمايد كه حضرت فرمود :« كنت ائبل علي أعمامي : به عموهايم تير مي‌دادم تا پرتاب كنند .» 
 شركت او در اين جنگ ، آنهم با اين سن و سال ، ما را به شجاعت آن حضرت رهبري مي‌كند و روشن مي‌شود كه چرا امير مومنان درباره‌ي پيامبر مي‌فرمايد :« هر موقع ، كار در جبه‌ي جنگ ، عرصه بر ما ( سربازان اسلام ) سخت و دشوار مي‌شد ، به پيامبر پناه مي‌برديم و كسي از ما به دشمن از او نزديكتر نبود .» 

دوران جواني پيامبر گرامي (ص) 
 در اينكه جوان قريش ، شجاع و دلير ، نيرومند و تندرست ، صحيح و سالم بود ، جاي گفتگو نيست . زيرا در محيط آزاد و دور از غوغاي زندگي پرورش يافته بود ، و خانواده‌اي كه درميان آنها ديده به جهان گشود ، همگي عنصر شهامت و شجاعت بودند . ثروتي ، مانند ثروت خديجه دراختيار داشت ، ووسائل خوشگذراني از هر جهت براي او آماده بود. ولي بايد ديد كه او از اين امكانات مادي چگونه استفاده كرد ؟ آيا بساط عيش و عشرت پهن نبود و مانند بسياري از جوانان ، در فكر اشباع غرائز خود بر آمد ؟ يا با اين وسائل و امكانات ، برنامه‌ي ديگري برگزيد كه از سراسر آن ؛ دور نماي زندگي پر از معنويت او هويدا بود ؟ تاريخ گواهي مي‌دهد كه او بسان مردان عاقل و كار آزموده زندگي مي‌كرد هميشه از خوشگذراني و بيخبري گريزان بود . پيوسته بر سيما ، آثار تفكر و تدبير داشت ، و براي دوري از فساد اجتماع ، گاهي مدتها در دامنه‌ي كوهها ، ميان غار ، بساط زندگي را پهن مي‌نمود و در آثار قدرت و صنع وجود به مطالعه مي‌پرداخت . 
 
عواطف جواني او 
 دربازار مكه واقعه‌اي رخ داد كه عواطف انساني او را جريحه دار ساخت . ديد قمار بازي ، مشغول قمار است و از بدي بخت ، شتر خود را باخت ، خانه مسكوني خود را باخت ، كار به جائي رسيد كه ده سال از زندگي خود را نيز از دست داد مشاهده‌ي اين واقعه ، چنان جوان قريش را متاثر ساخت كه نتوانست همانروز در شهر مكه بماند ؛ بلكه به كوههاي اطراف پناه برد و پس از پاسي از شب به خانه بازگشت . او به راستي ، از ديدن اين نوع مناظر غم انگيز و رقت بار ، متاثر ميگشت و از كمي عقل و شعور اين طبقه‌ي گمراه ، در فكر و تعجب فرو مي‌رفت .
 خانه‌ي خديجه ، پيش از آنكه با محمد « ص» ازدواج كند ، كعبه‌ي آمال و خانه اميد مردم بينوا بود و پس از آنكه با جوان قريش ازدواج نمود ، كوچكترين تغييري در وضع خانه و بذل و بخشش همسر خود نداد .
 در مواقع قحطي و كم باراني ، گاهي مادر رضاعي او حليمه به ديدار فرزند خود مي‌آمد . رسول گرامي عباي خود را زير پاي او پهن مي‌نمود ، و به ياد عواطف مادر خود و آن زندگي ساده مي‌افتاد و سخنان او را گوش مي داد ، موقع رفتن آنچه مي‌توانست درباره مادر خود كمك مي‌كرد .

فرزندان او از خديجه 
 وجود فرزند ، پيوند زناشويي را محكمتر مي سازد و شبستان زندگي را پر فروغتر و به آن جلوه‌ي خاصي مي‌بخشد . همسر جوان قريش ، براي او شش فرزند آورد . دو پسر كه بزرگتر آنها « قاسم » بود ، و سپس « عبدالله » كه به آنها « طاهر » و « طيب» مي‌گفتند . و چهارتاي آنها دختر بود . ابن هشام مي‌نويسد: بزرگترين دختر او « رقيه » ، بعداً « زينب» و « ام كلثوم » و « فاطمه » بود. فرزندان ذكور او ، تمام پيش از بعثت بدرود زندگي گفتند ، ولي دختران ، دوران نبوت او را درك كردند .
 خويشتن داري پيامبر، در برابر حوادث زبانزد همه بود . با اين حال ، در مرگ فرزندان خود ، گاهي تاثرات دل او ، به صورت قطرات اشك از گوشه چشمان او به روي گونه‌هايش مي‌غلتيد . مراتب تاثر او در مرگ ابراهيم ، كه مادر او « ماريه » بود ، بيشتر بود در حاليكه در دل او مي‌سوخت ولي با زبان ، به سپاسگزاري خدا مشغول بود . حتي عربي از روي جهل و ناداني به مباني اسلام ، به گريه كردن او اعتراض نمود . پيامبر فرمود يك چنين گريه رحمت است . آنگه افزود :« و من لايرحم لا يرحم : آن كس كه رحم نكند ، مورد ترحم قرار نمي‌گيرد .» 
 
نخستين مرد و زني كه به پيامبر ايمان آوردند
پيشرفت آئين اسلام و نفوذ آن در جهان تدريجي بوده است . در اصطلاح قرآن ، به كساني كه در پذيرفتن و نشر آن پيش گام بودند ؛ « السابقون » گفته مي‌شود. و سبقت به گرايش به آئين پيامبردر صدر اسلام ، ملاك فضيلت و برتري بود . بنابراين بايد با كمال بي‌طرفي از روي مدارك صحيح ، موضوع را مورد بررسي قرار دهيم ، و پيش گامترين فرد را از زنان و پيش قدمترين مرد را در پذيرش اسلام بازشناسيم .

عتیقه زیرخاکی گنج