• بازدید : 75 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ميكائيل آن صف آراي ملائك نيز چنان از خود بي خود گشت كه خود عامل به هم پاشيدگي صفوف ملكوتيان گرويد.لبخند مليح عرش بر گل زيباي آدميت چنان دلنواز و عاشقانه بود كه گويي كرسي نيز از تاب و توان افتاده بود.
آري!پروردگاريعني خالق زيبايي،عالي ترين و هنرمندانه ترين هنر هاي زيبايش را در نمايشگاه توحيدي به نمايش گذارده بود.آدم ابوالبشر آن پدر مهرباني كه هرگز نمي خواست دل كسي را بيازارد،با معشوقه خود حوا،بر باغات بهشتي به گشت و گذار مشقول بودند؛گل مي گفتند و گل مي شنيدند،دل مي دادند و دل مي گرفتند،ناگهان افعي[ابليس]كينه و حسد،چنان عقده حقارتش را بر نيش حيله به نوش آدم خوراند كه همه جا  براي آنان سياه گشت
و اما آدم،چنان به خود مي پيچيد كه ناگهان خود را در صحرايي تنها پر از وحشت و غم يافت،به گونه اي وحشت و تنهايي بر او مستولي گشت كه درد و رنج نيش افعي از يادش برفت.دست حسرت بر دل زخم افتاده اش نهاد و با پاي ندامت به دنبال حوا وبا فرياد الهي «العفو»،هم سوزش ناشي از نيش را آرام و هم وحشت از تنهايي را بي رنگ مي ساخت .آنقدر دراين زندان پهناور،كه اولين مجرمانش آنرا تجربه مي نمودند،به دنبال يار گشت كه گويي ره پانصد ساله را در پيش نظر خود مجسم مي نمود.
اما حوا،آن دلبر آدم،نيز وضعيت مطلوب نداشت؛چون هرگز خود را با زندگي در خانه خلقت و عروس شدن و به خانه بخت رفتن و نيز آغاز زندگي را با جدايي و فراق آماده نساخته بود و هرگز به ذهنش هم خطور نمي كرد كه بايد عمري را در فراق يار،يكه و تنها،در سلول تنهايي دنيا به سر ببرد.او هرگز براي تنهايي خلق نشده بود.اما لعنت بر اين افعي كه با شيطنت او سالها اولين ليلي و مجنون هستي،تنهايي را تجربه كردند.
آنقدر در فراق ليلي،مجنون وارگريست كه بيم نابينايي او ميرفت.آري اشكها مرحم زخمها بودند،اما نيش بد نيشي بود و زخم عميق و كاري.زهر چنان وجودش را بي رمق مي ساخت كه تنها داروي شفا بخشي او اشك و آه بود.
اما شربت اميد،كه «ان شاء الله به هم خواهيم رسيد»،چنان وجودش را احيا نمود كه با عزم راسخ براي يافتن خود به دنبال حوا رهسپار شد.اميد آدم و حوا نيز به بزرگي زندان بود.انگيزه احياگر«دوباره زندگي اشتراكي را شروع خواهيم كرد»،جاده جستجو را هموار ساخته بود و با ديدن تابلوهايي از ردپاي حوا،به آدم جاني دوباره داده بود.
گامها با توكل،زنجيري گشت تا زنجيره هاي  تنهايي را از هم بگسلد.لبخند مليح با اشك شوق حوا،همراه با فريادي از حنجره پر دردش،چنان افعي لعين را لرزاند كه گويي هرگز از سوراخ خانه نخوتش بيرون نخواهد آمد.
دستهاي سرشار از انرژي وصال،با چشمهاي بسته از جاده فراق،با سربازان اميدي كه از پادگان چشمان آدم زنجيروار بر ميدان رزم آرايش،صورت رمق ديده اش با صفوفي منظم،رقص شادي مي كردند،ناگهان صدايي از مؤذنه حنجره اش به گوش افلاكيان رسيد كه گويي صدا،صداي خدا بود.حواي عزيزش را به آغوش كشيد و با همه وجود و با محبت و اميد،ترانه وصال را تقديم وي نمود.آري تصميم گرفتند،ابراهيم وار،اسمائيل هوس ها را ذبح كنند،تا بهشتي ديگر بسازند و بهشتي زندگي كنند.
مانيز تا به حال فقط اشك ندامت ريخته ايم،ولي هرگز به دنبال حواي خود نگشتيم.
معناي ياد و ذكر خدا
بزرگان گفته اند:شايد بعضي تصور كنند كه مقصود از ياد خدا اين است كه انسان تسبيحي به دست گيرد و ذكر بگويد،ولي قطعأ مقصود اين نيست،نه تنها اين گونه ياد خدا بودن،انسان را به ياد خود نمي آورد و حجاب هاي دل را بر نمي دارد،بلكه ممكن است حجابي بر حجاب هاي دل بيفزايد.ياد خدا در رابطه با دفع موانع شناخت خدا به معني حضور ذهني و گفتاري نيست،بلكه به معني  حضور ذهني و گفتاري نيست،بلكه به معني حضور عملي است.هر چند حضور ذهني و گفتاري هم به عنوان بخشي از كردار،به ترتيبي كه خواهد آمد در كنار زدن اين موانع مفيد و مؤثر مي باشد.
ياد خدا به اين معنا در نخستين گام عبارت است از:خود نگهداري از هوس هايي كه موجب،حجاب ها و موانع قلب است و اين گام حساس ترين و عمده ترين و در عين حال،سخت ترين گام هاي سير و ستوك در رابطه با شناخت خدا از طريق قلب است.از اين رو،در روايات از آن به«اشد الاعمال»يا «سيد الاعمال» تعبير شده است.
پس از برداشتن اين گام و خودداري از هوس و گناه،دومين گام در مسير سلوك،اجراي قوانين الهي و پياده كردن برنامه هاي انبياي الهي و قوانين شرع مقدس در زندگي است.
حضرت علي‹ع›نيز در اين زمينه مي فرمايند:«و لكن ذكر الله في كل موطن اذا هجمت علي طاعته او معصيته»۱
ياد خدا در همه جا،به اين معني است كه هنگام اطاعتو يا معصيت خدا به وظيفه خود عمل كني.
پس براي كرامت نفس و سرانجام،براي رسيدن به خدا لازم است كه خود را بشناسيم.
سر گذشت خلقت آدمي در قرآن
وحال اي جانشين خدا،اي مسجود ملائك و اي اشرف مخلوقات گوش فراده تا داستان خلقت تورابر اساس آيات قرآن و رواياتبازگو كنيم:
چشم دل باز كن كه جان بيني               آن چه ناديدني است آن بيني
آن چه نشديده گوشت آن شنوي             و آن چه ناديده چشمت آن بيني 
و بدان كه:
گردر طلب گوهر كاني،كاني       ور در پي جست وجوي جاني،جاني
من فاش كنم حقيقت مطلب را       هر چيز كه در جستن آني،آني
داستان خلقت انسان از آنجا آغاز مي شود كه خداوند متعال به فرشتگان فرمود:
«واذ قال ربك للملائكه اني جاعل في الارض خليفه»۲
وهنگامي كه گفت پروردگارت به فرشتگان:مي خواهم جانشيني در روي زمين بگمارم.ملائك نپذيرفتند و شديدا اعتراض كردند و گفتند:خدايا تو گمارنده كسي به عنوان جانشين در روي زمين هستي كه در آن فساد و خونريزي مكند.و گفتند:آيا قرار مي دهي كسي را در روي زمين كه در آن فساد و خونريزيها كند،حال آنكه ما شاكران تو را نيايش مي كنيم و تو را به پاكي ياد مي كنيم.فرشتگان كه نميدانستند خداوند مي خواهد چه موجودي بيافريند،از عشق خداوند نسبت به انسان بي خبر بودند.۳
خداوند كه نمي خواست همه چيز را به فرشتگان بگويد،فرمود:اي فرشتگان!من چيزي مي دانم كه شما نمي دانيد.۴ وآرام آرام براي فرشتگان اسراري از خلقت آدم را فاش نمود تا برتري و رجحان آدم را نسبت به آنها بيان كند.از آن جمله ،همه اسما و نامها را بر فرشتگان عرضه داشت و فرمود:اگر راست مي گوييد مرا از آنها خبر دهيد.ايشان درمانده شدند و گفتند:پاكا كه تويي،ما دانشي نداريم جز آنچه به آموخته اي.تو داناي فرزانه اي.
سپس،خداوند به حضرت آدم فرمود:اي آدم آنان را از نامهايشان خبر ده و چون از نامهايشان خبر داد،فرمود:«ما امانت خويش را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم،ولي از آن سرباز زدند و از آن هراسيدند و [از ميان تمام مخلوقات فقط]انسان آن را پذيرفت.۵
در آخر رو به همه ي فرشتگان كرد و فرمود:آيا به شما نگفتم رازهاي نهاني وجود دارد كه فقط من آن رازها را مي دانم و شما نميدانيد.۶
حال همه ي فرشتگان در برابر آدم به سجده بيفتيد.همه فرشتگان نيز سجده كردند.خداوند فرمود:اگر از سجده كردن سرباز زنيد،جزو رانده شدگان مي شويد.ابليس سجده نكرد و لذا جزو كافران و رانده شدگان گرديد.
در سوره ي حجر آيات ۲۸ تا ۳۵ داستان آفرينش آدم اينگونه بيان شده است:«و چنين بود پروردگارت به فرشتگان فرمود :من من آفريننده انساني از گل خشك باز مانده از لجن بونياك(بعد مادي و جسمي انسان)هستم.پس چون او را سامان دادم و در آن از روح خود دميدم(بعد روحي،ملكوتي انسان)،در برابراوبه سجده در افتيد.آن گاه فرشتگان همگي به سجده افتادند،مگر ابليس از ايكه از سجده كنندگان باشد سرباز زد.خداوند فرمود:اي ابليس تو را چه ميشود كه از سجده كنندگان نيستي؟گفت:من كسي نيستم كه به انساني كه از گل بازمانده از لجني بويناكش آفريده اي سجده كنم،پس[به علت نافرماني]از آن بهشت بيرون شو كه تو رانده شده و مطرودي وتا قيامت بر تو لعنت باد».
سپس به حضرت آدم فرمود:«اي آدم تو و همسرت در بهشت بياراميد و از نعمت هاي آن از هرجا كه خواستيد به خوشي و فراواني بخوريد،ملي به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمكاران خواهيد بود.سپس،شيطان آنان را به لغزش كشانيد و از جايي كه بودند آواره كرد[چون آدم نافرماني خدا كرد،فرمان «قلنا اهبطوا»صادر شد]و گفتيم پايين رويد.و در روي زمين تا وقت معين آرامشگاه و بهره مندي داريد.
از زمان صدور فرمان ((اهبطوا))تا((ارجعي))
آدم مايل نبود از بهشت بيرون برود،اما چون نافرماني كرده بود،بايد از بهشت هبوط مي كرد.اما خداوند چون آدم را همراه با عشق آفريده و مي خواست با آدم معاشقه كند:((معشوق اگر چه عاشق را براند،اما راندنش هم از روي عشق محبت است.))
به انسان فرمود:ناراحت نباش در روي زميني فرود آي كه آن را برايت آرامش گاه قرار داده ام و همه امكانات را برايت فراهم كرده ام.
  • بازدید : 76 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مراتب حیات انسان از قوای هاضمه و تغذیه و رشد دهنده و رفع کننده و جاذبه و دافعه و تبدیل کننده و ماسکه و غیرها همه در تحت تدبیر و اراده ی ملائکه مختلفی هستند .
این یک واقعیتی است بر اساس یک واقعیت فلسفی که : که موجودات عالم طبع و ماده در تحت سیطره موجودات عالم مثال و صورت ، و آنها در تحت سیطره موجودات عالم نفس و ملکوت اعلی ، تا برسد به مقام اسما و صفات الهیه و بالاخره به اسم اعظم حضرت واحدیت و مقام لا اسم و لا رسم حضرت احدیت جل و عز تبارک و تقدس .   
میکائیل (میکال) یکی از چهار فرشته ی مقرب است که به موجب روایات اسلامی فرشته ی موکول بر ارزاق خلایق است و حکمت و معرفت نفوس به وی تعلق دارد. به دست میکائیل کیلی است که هرپگز قطره ای باران نبارد و هیچ نبات از زمین نروید و میوه از درختان بیرون نیاید و قطره ای شیر از پستان چارپایان نیاید ، الا که همه به پیمانه ی میکائیل پیموده و شمرده شده باشد و با سنگ او سخته گردد ؛ زیرا او بر روزی بندگان موکول است . از قول کعب الا حبار نقل شده که چون آدم از بهشت هبوط کرد ، میکائیل قدری گندم پیش او آورد و گفت : این رزق تو و فرزندان تست ؛ برخیز زمین را شیار کن و تخم بیفشان و آنگاه طرز پختن نان از گندم بدو آموخت . شاید به همین مناسبت است که در اغلب فرهنگ ها تشتر ( فرشته ی باران در روایات ایرانی ) را به میکائیل ترجمه کرده اند ( یشت ها ۱/۳۲۵ ) .
در توصیف هیئت میکائیل نوشته اند ( عجایب فارسی ۵۸)که عدد بال های او را جز خدای تعالی کس نداند . اگر دهن باز گشاید ، آسمان ها در دهن او چون خردلی باشد در بحری ؛ و اگر ظاهر شود اهل آسمان و زمین از نور او بسوزند و اعوان او در تمام عالم موکول باشند بر نمو و زیادات و نهوض ارکان و مولودات .
میکائیل از جمله فرشتگانی است که سینه ی پیغمبر را پیش از لیله معراج منشرح ساختند . در جنگ بدر نیز به یاری مسلمین شتافت ( اعلام قرآن ۶۰۹ ) . به موجب قرآن ، میکائیل اولین کسی است که بر آدم سجده کرد و شیطان را به تعظیم و ستایش وی امر کرد .
در عهد جدید میکائیل با شیطان نزاع می کند و به موجب مکاشفات یوحنا ، میکائیل و یارانش با اژدها می جنگند و او را مغلوب می سازند . یهو دیان جبرئیل را فرشته ی ویرانی و فقر و میکائیل فرشته ی نعمت و سلامت می دانند . معروف است که یهود به پیامبر اسلام گفتند : اگر واسطه ی وحی تو میکائیل بود ، به تو ایمان می آوریم ( اعلام قرآن ۶۰۸ ) . میکائیل ، در کتاب دانیال ، امیر بزرگ و حامی قوم اسرائیل معرفی شده است .
در فرهنگ اسلامی و به دنبال آن در ادبیات فارسی میکائیل بعد از جبرئیل و اسرافیل معروفترین فرشته ی مقرب درگاه خداوند و مورد توجه خاص شاعران و عرفا بوده است . 
عزیز الدین نسفی ( الانسان ۱۴۸) هنگام تطبیق جوارح آدمی لر افلاک گوید :
« و جگر آسمان ششم است ، ونمودار فلک مشتری است ؛ از جهت آنکه مشتری جگر عالم کبیر است و در این فلک ، ملایکه بسیارند و ملکی که موکول است بر رزق سر ور این ملایکه است و نامش میکائیل است و میکائیل سبب رزق آدمیان است .»
در ستایش حضرت پیغمبر :
بر سما دارد چو میکائیل و چون جبرئیل دوست
بر زمین دارد چو صدیقی و فاروقی خدم (سنائی ۳۶۴ )
خدای گونه چنان خواست کو بود بزمین
معین عزرائیل و شریک میکائیل
چگونه باسط ارزاق شد به دست جواد
چگونه قابض ارواح شد به تیغ سلیل ( جبلی ۱/ ۲۴۸ )
پیامبر در معراج :
سر برون زد ز مهد میکائیل
به رصد گاه صور اسرافیل ( خمسه ۶۰۶ )
چون سرافیل قناعت تا ابد جان دار تست
گو مکن دیوان میکائیل روزی را ضمان ( خاقانی ۳۲۶ )
بود مکیال میکائیل دست رزق بخشایش 
بود چنگال عزرائیل شمشیر جهانسوزش ( قا آنی ۴۵۸ )
میکال « میکائیل » فرشته ی مقربیست که یهود و مسیحیان وی را میشل می نامند و فقط نام وی یکبار در قرآن مجید آیه ی ۹۸ از سوره ی بقره مذکور است و ترجمه ی آن آیه چنین است : کسی که دشمن خدا و پیغمبران و فرشتگان و جبریل و میکال باشد بداند که خدا دشمن کافران است .
راجع ببیان شآن نزول این آیه دو قصه در تفاسیر موجود است : قصه ی اول اینست که یهودیان برای آزمایش نبوت پیغمبر از وی سوالاتی کردند و جواب های کافی شنیدند و در آخر پرسیدند : ملک واسطه ی میان تو و خدا کیست ؟ پیغمبر جواب داد : جبریل . یهو دیان گفتند جبریل دشمن ماست زیرا فرشته ی ویرانی فقر است اما میکائیل همیشه حامی ما بوده و فرشته ی نعمت و سلامت است اگر میکائیل واسطه ی وحی میبود بتو ایمان میآوردیم ( تفسیر طبری جلد ۱ صفحه ی ۳۲۴ ) . 
قصه ی دوم چنین است که عمر روزی وارد کنیسه یهود شد و از علمای یهود راجع بمیکائیل و جبرئیل سوال کرد .ایشان جواب دادند میکائیل ملک نعمت و سلامت است و جبرئیل فرشته ی ویرانی و فقر میباشد . آنگاه عمر از مقامی که ایشان نزد خدا دارند پرسید . گفتند : جبرئیل در طرف راست خدا و میکائیل در طرف چپ خدا مقام دارد و این دو با هم دشمنند . عمر گفت : با چنین مقامی که دو فرشته نزد خدا دارند چگونه ممکن است با هم دشمن باشند ؟ شما مانند ستوران دچار جهل و نادانی هستید . آنگاه عمر بخدمت پیغمبر مشرف شد وآنچه از یهود شنیده  بود اظهار داشت و این آیه بر پیغمبر نازل گردید « من کان عدوالله و ملائکه و رسله وجبریل 
و میکال فان الله عدو للکافرین » سوره ی بقره آیه ی ۹۸ .
در منابع یهود ، مدرکی که بر خصومت جبریل با یهود دلالت کند در دست نیست ولی نسبت بمیکائیل مطالبی که موید قصص مذکوره در فوق باشد وجود دارد . در کتاب دانیال ، میکائیل امیر بزرگ و حامی قوم اسرائیل معرفی شده و در عهد جدید میکائیل خداوند اسرائیل است . بموجب لاویتا میکائیل اولین کسیست که شیطان را بتعظیم و ستایش آدم واداشت . قرآن مجید با اینکه در موارد عدیده از ابلیس سخن می گوید باین فقره مندرج در لاویتا اشاره نکرده است . بنابر احادیث اسلامی جبرئیل و میکائیل اولین فرشتگانی هستند که بآدم سجده کردند و بر خلاف ایشان ، ابلیس از تعظیم و سجده خودداری نموده است .
در ادبیات مسلمین اثری از میکائیل که منطبق با مقام وی نزد یهود باشد وجود ندارد چه در کتاب یهود مثلا در کتاب اخنوخ ، وی واسطه ی میان خدا و انسان و حامی بهترین افراد انسان شناخته شده است و در عهد جدید ، میکائیل با شیطان نزاع می کند و بموجب مکاشفات یوحنا میکائیل و فرشتگان با اژدها می جنگند و اژدها را مغلوب می سازند .
در صحیح بخاری در قسمت بدا الخلق از میکائیل نام برده شده است . نسائی میگوید که میکائیل و مالک دوزخ و جبرئیل در رویا بر حضرت رسول با هم ظاهر شدند و در کتاب افتتاح صفحه ی ۳۷ مندرج است که میکائیل را وامیدارد که از پیغمبر حفظ قرآن را بهفت حرف ( هفت قرائت )خواستار شود .
یعقوبی قصه ای نقل می کند که در اساطیر یهود و نصاری بیسابقه است : می گوید خداوند روزی مقرر فرمود که جبرئیل یل مکائیل باید بمیرند . هیچ یک از آنها حاضر نشد که برای رفیق خود فداکاری کند . خداوند فرمود از علی عبرت گیرید که در شب پیش از هجرت جان خود را فدای جان پیغمبر کرد .
میکائیل از جمله فرشتگانیست که سینه ی پیغمبر را پیش از لیله معراج منشرح ساختند و همچنین یکی از فرشتگانی است که در جنگ بدر بیاری مسلمین شتافتند . نام میکائیل در تفسیر طبری و در متن قرآن میکال ذکر شده و در بعضی قراآت شاذه میخال مضبوط است . کسانی می گویند میخائیل از خدمتگزران آسمان دوم است ولی میکائیل حافظ دریا در آسمان هفتم می باشد .میکائیل با نامی که یونانیان و عبرانیان بفرشته حافظ دریا می دهند نزدیک است . بعلاوه نام این ملک بصورت میکائیل نیز ضبط شده است .   
۹۷ .« قل من کان عدوّا لجریل فانه نزله علی قلبک باذن الله مصدقا لما بین یدیه و هدی و بشری للمومنین»
۹۸ .« من کان عدوّا لله و ملائکته و رسله و جبریل و میکال فان الله عدوّ للکافرین »
 97. ( آنها می گویند چون فرشته ای که وحی به تو نازل می کند جبرئیل است و ما با جبرئیل دشمن هستیم به تو ایمان نمی آوریم ) بگو کسی که دشمن جبرئیل باشد ( در حقیقت دشمن خدا است ) چرا که او به فرمان خدا قرآن را بر قلب تو نازل کرده است ، قرآنی که کتب آسمانی پیشین را تصدیق می کند و هدایت و بشارت برای مومنان است .
۹۸ .کسی که دشمن خدا و فرشتگان و فرستادگان او جبرئیل و میکائیل باشد ( کافر است و ) خداوند دشمن کافران است .
شأن نزول :
هنگامی که پیامبر به مدینه آمد روزی ابن صوربا ( یکی از علمای یهود) با جمعی از یهود فدک نزد پیامبر اسلام آمدند و سوالات گوناگونی از حضرتش کردند و نشانه هایی را که گواه نبوت و رسالت او بود جستجو نمودند ، از جمله گفتند : ای محمد خواب تو چگونه است ؟ زیرا به ما اطلاعاتی درباره خواب پیامبر موعود داده شده است ، فرمود : تنام عینای و قلبی یقظان ! : « چشم من به خواب می رود اما قلبم بیدار است » گفتند راست گفتی ای محمد ! و پس از سوالات متعدد دیگر ، ابن صوریا گفت : یک سوال باقی مانده که اگر آن را صحیح جواب دهی به تو ایمان می آوریم و از تو پیروی خواهیم کرد ، نام آن فرشته ای که بر تو نازل می شود چیست ؟ فرمود : جبرئیل است .

عتیقه زیرخاکی گنج