• بازدید : 39 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اينك با شواهدي اشاره مي كنيم كه واژه [ولايت ]بمعني مديريت ؤرهبري و فرمانروايي در مورد غير امام معصوم بكار رفته است :
[امام علي ]عليه السلام فرمود :
[استكانه الرجل في العزل بقدر شره في الولايه]
خواري شخص به هنگام عزل به اندازه زشتكاري او در هنگام فرمانداري و فرماندهي است 

امارت از ماده [ام ر ] است . كلمه [امر ] در لغت به دو معناي مشهور آمده است :
يكي بمعني [شي ء]و [فعل ]است كه جمع ان [امر ]است 
ديگري بمعني طلب و [فرمانئ ] است كه جمع آن [اوامر ] است . و از همين معني است واژه هاي [امير ](فرمانده )و امارت (فرمانروايي)
المنجد مي نويسد :
الامر (ج ) اوامر : طلب احداث الشي – الاغمير (ج ) امرا : الامر  من تول امر قوم .الاماره :منصب الامير  دوله صغيره مستقله يحكمها امير ]
واژه [امارت ]در لغت به معناي حكومت  مديريت و فرمانروايي آمده است 
امامم علي ] عليه السلام در فرمانش به مالك اشتر مي فرمايد :
۲- [واجعل لراس كل امر من امورك راسامنهم لايقره كبيرها…]
۳- و در راس هر كاري از كارهايت رئيسي قرار داده كه كارهاي بزرگ او را مقهور و مغلوب ننمايد 
۴- ۲- [فضل بن شاذان ]مي گويد :از [امام رضا ]عليه السلام شنيدمخ كه مي فرمود 
۵- انا لا نجد فرقه من الفرق و لا مله من الملل بقوا و عاشورا الا بقيهم و رئيس لما لا بدلهم منه في امر الدين و ادنيا 
۶- هيچ طايفه و ملتي را نمي يابيم كه پايدار مانده باشد و به زندگي ادامه دهند مگر بوجود سرپرست و رئيسي كع در امور ديني و دنيايي خويش ناگزير از آنند 
۷- سياست 
-سياست واژه ديگري است كه در فرهنگ و منابعع اسلامي بمعني مديريت و رهبري استعمال شده است . اگر چه اين كلمه در محاورات و انديشه سياست بازان حرفه اي مفهوم فريب و خدعه و نيرنگ را به ذهن تبادر مي كند لكن مفهوم حقيقي آن امر ديگري است 
سياست در لغت بمعني :تدبير امور ولايت امارت و حسن اداره امور آمده است 
در مدارك و منابع اسلاتمي سياست و سياستمداري به همان مفهوم مديريت و رهبري در مورد ائمه معصومين عليم السلام و غير انها بكار رفته است 
شما ساست گذاران بندگان خدايند و در آن :امام عارف و آگاه به امور سياسي است . و در آن : سپس جهت سياستگذاري امور ديني و دنيوي بندگان اين امر به پيامبر اكرم (ص) واگذار شده است 

 
خاتمه
در اين درس پنج واژه امامت ولايت امارت رياست و سياست را كه متضمن مفهوم مديريت و رهبري بودند ارز منابع اسلامي بيان كرديم . البته وتاژه ها و تعابير ديگري تيز در اين مقوله وجود دارند كه بخاطر پرهيز از تطويل كلام از توضيح آنها صرفنظر مي كنيم . از جمله آنها است [تدبير ][حكومت ]و [خلافت صلاحيت علمي مديران از ديدگاه اسلام 
مقدمه 
پيش از اين متذكر شديم كه توفيق در مديريت مستلزم وجود سه نوع بلوغ و توانايي است : دانش  مهارت و اخلاق . اينها از شرايط و لوازم غير قابل انكار مديريت فرماندهي و رهبري موفق هستند 

 
۱- موضوع «مناسبات » بعنوان جزئي عمده و لاينفك از «اداره » 
معمولا وقتي از «اداره» -مديريت بمفهوم عام – سخن بميان مي آيد نظر به يك كار و كوشش دستجمعي است و مديريت امروز نيز «اداره » را در چار چوبي محدود و مخصوص از همين تصور عمومي در نظر دارد.
در حاليكه :موضوع «اداره » در مفهوم و كم و كيف واقعي خود در سطحي بس گسترده تر از اين برداشت با صطلاح علمي و آكادميك ،‌يا آن تصور معمول و رلايج مطرح است ،‌بطوريكه : نه تنها در مورد تمام امور جمعي انسان مطرح است ،‌بلكه كليه امور فردي او را نيز درز بر مي گيرد و از اين بالاتر ، با نظري دقيقتر به اين حقيقت مي رسيم كه : اصولا «‌موضوع « ادره »‌در مورد هر دو يا چند چيز – اعم از « شي » ،‌«‌نيرو»‌يا انسان – كه موجود بوده و نظم و نفسشان مورد نظر باشد پا در ميان دارد.و
اين گفته متكي به بررسي ها و مباحثات متعدد متنوع و عميق است و با تمام سفسطه هاي عناصر غلرزب و شرق زده و كوتاه بين در حول و حوشش بقدرت خود باقي است .
بهر تقدير اعم ازآنكه اين معناي كلي از اداره نظر ما را بخود اختصاصز دهد يا آن مفهوم جزئي در واقعيت اين نكته حرف يا ابهامي نيست كه : تصور موضوع «اداره »‌منهاي وجود نوعي از مناسبات امكان پذير نيست و اصولا چنين اداره اي وجود خارجي ندارد تا آنجا كه : شايد بيك اعتبار و با يك ديد وسيع و عميق – در تعريف اداره بتوان گفت : اداره چيزي جز برقراري يك سري ارتباطات پويا و هماهنگ نيست . ولي اگر بخواهيم تا اين حد در مورد «‌روابط »‌جلو نر فته و گفته فوق را سخني غلو آميز و افراطي تلقي كنيم در درستي نكته زير ترديدي نيست كه: موضوع «‌روابط » عنصري عمده از اداره و بي گزاف ، عمده ترين بخش آنرا تشكيل مي دهد 
بياني كلي از مناسبات انساني در مديريت امروز و مديريت اسلامي 
چگونگي مناسبات در مديريت امروز 
مناسبات انساني در اداره بمفهوم رايج و امروزي آن اعم از انواع غربي و شرقي ، 
اولا ناقص و غير جامع و مانع است و ثانيا – ناصالح واژگونه و غير انساني مي باشد . 
اين روابط با تمام وجودشان منحصر به برخي از ابعاد وجود انساني مي گردد و آن حالت فراگير لازم را ندارد كه در تمام جنبه هاي زندگي آدمي مطرح بوده و كليه امور فردي – اجتماعي انسان در بگيرند .
اين روابط با همان وجود ناقص و غير جامع و مانع خود و درز همان ابعاد معدود و محدودشان نسيز خدائي ،‌انساني ، خلقي ،و مردمي نيستند و در خدمت رهائي و رشد توحيد و يگانگي برابري و برادري و نظم و نسق امور و وجود آنها عمل نمينمايند و بلكه از اين نظر در جهتي كاملا معكوس و واژگونه سير مي كنند
۲- چگونگي مناسبات انساني در اداره اسلامي 
بديهي است آنچه كه در فوق گفته شد نمي تواند مقبول عقل و علم باشد و بلكه اولا مناسبات انساني بايد بطور كامل و همه جانبه مورد توجه قرار گيرد و ثانيا لازم است كه اين توجه صالح يعني خدائي ،‌خلقي و مردمي باشد . بديهي است كه توجه رسا يا نارسا صالح يا ناصالح به پاره اي از اجزا يك مجموعه و غفلت از پاره اي اجزا ديگر جرز فساد و ناكامي در نظر و عمل چيزي در پي نخواهد داشت و جهان حاضر نيز با تمام واقعيات تلخ و واژگونه اش شاهد خوبي بر اين مدعاست .
و اين درست در نقطه مقابل بينش و توجه اسلامي قرار دارد چرا كه : در اسلام : 
اولا ـ تمام مناسبات انساني مطرح است نه بخشي از آن بطوريكه : نه تنها بايد كليه روابط گروهي و اجتماعي و بين افراد انساني را مورد عنايت قرار داد بلكه ضرورتا بايد به حوزه مطرحند نيز التفات كرد 
و ثانيا – اسلام در اين نظر سيسميك و جامع و مانعش بطور غير فردي ،‌غير شخصي ،‌غير قومي ،‌غير خوني ،‌غير جغرافيايي ، غير  شي اي ، غير گروهي ، غير اجتماعي و غير قانوني و غير طبقاتتي ..عمل مي كند يعني تعصبي خاص روي هيچكدام اينها ندارد و در مورد هيچكدامشان افراط و تفريط نكرده و منحرفانه نظر و عمل نمي نمايد 
ايده محوري در مناسبات اسلامي و مناسبات غير اسلامي 
براي درك بهتر و اصولي آنچه كه در ذيل دو عنوان اخير معترضش گرديديم بايد به ايده محوري و تعين دهنده مناسبات اسلامي از يكسو و به منبع زاينده و نقطه كانوني روابط غير اسلامي از سوي ديگر توجه نماييم :پوشيده يا مبهم نيست كه اگر ما به درك چنين موضوعي نايل گرديم ،‌در حقيقت بدستگاهي تميز دهنده و فرمولي كلي مجهز شده ايم كه بوسيله آن قادر خواهيم:مفهوم و چون چند مناسبات اسلامي و غير اسلامي را تشخيص داده و خط سير كلي هر يك و تفاوتشان را با هم دريابيم و در مورد هر رابطه اي به قضاوت صحيح بنشينيم .
اما در بيان اختصاري اين موضوع بايد بگوئيم كه : ايده محوري در مناسبات اسلامي عبارت از معرفت خدا و رابطه با او و اداي حق واجب اوست و در روابط غير اسلامي عبارت از معرفت بهر اصالتو مطلقي عير «الله» و رابطه با او و بي توجهي به حق واجب خداست 
بطوريكه: در مناسبات اسلامي هر ارتباطي – حال در هر زمينه كه باشد در رابطه با «الله» برقرار مي گيرد
و در مناسبات غير اسلامي هر ارتباطي در رابطه با اصالتها و مطلقهايي غير از الله برقرار مي گردد كه خود موجوداتي مخلوق محدود نسبي و ناقصند
اينك با توجه بمطالب فوق مي توانيم در مقام توصيف مناسبات اسلامي و روابط غير اسلامي بگوئيم :
۱- بنا به تعريف «الله » اسم خاص خداست و بمعناي آن ذات مقدس رحمن و رحيمي مي باشد كه : مستجمع ، جميع صفات كماليه و مبرا از همه نواقص و نقائص است.
۲- «الله»در رابطه با ديگر اشيا ليس كمثله شي است يعني براي او مثل و بلكه مثل مثلي نيست و هو الله احد لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد است.
۳- «الله»رب العالمين و خالق اشياء است و بنابر اين بين او و موجودات ديگر روابط رب و مربوبي خالق و مخلوقي ……….وجود دارد
تنها راه انسان
آنچه كه در فوق گذشت عبارت از ديد كلي اسلام در مورد پيوندها و مناسبات است و همچنانكه ملاحظه نموديد :اين ديد ديدي ،عيني ، فراگير و بهم پيوسته است
نحوه استقرار مناسبات اسلامي 
سئوال مهمي كه در رابطه با اين بحث مطرح مي گردد اينستكه اگر روابط توحيدي تنها راه رهايي و كاميابي انسان و ضرورتي اجتناب ناپذير است در اينصورت چگونه مي توان به برقراري آن پرداخت
در جواب اين سئوال بايد گفت : اسلام بسادگي تمام اين موضوع را عملي مي نمايد و در اين مكتب ،راهها ، وسايل ، تمهيدات ، و تضمين هاي كافي براي استقرار روابط توحيدي ارائه گرديده است تا آنجا كه : اصولا اين امر مهم با موازين اسلامي عجين بوده و برقراري يك سيستم كامل روابط توحيدي ارائه گرديده است تا آنجا كه : اصولا اين امر مهم با موازين اسلامي عجين بوده و برقراري يك سيستم كامل روابط توحيدي بر اثر پي گيري همه جانبه اين موازين امري حتمي است .
مناسبات توحيدي عبارت از برقراري پيوندها و مناسبات در رابطه با غير «الله» است .و در برابر:
روابط غير توحيدي عبارت از برقراري پيوندها و مناسبات در رابطه با غير «الله» است 
بنابر اين :همچنانكه ملاحظه مي كنيد : در هر دو صورت برقراري يك سري مناسبات حتمكي است و اصولا انسان بدون برقراري يك سري روابط نمي تواند باشد  منتها آنچه كه باعث تفاوت همه چيز در اين پيوندها شده است همان در رابطه با الله يا در رابطه با غير الله بودن پيوندها و مناسبات برقرار شده است بطوريكه : اگر در رابطه با شناخت الله و حركت در سوي او  باشد روابط توحيدي است و در غير اينصورت غير توحيدي است .
پس نتيجه اي كه تا بحال حاصل مي گردد – اختصارا – از اين قرار است كه :تضمين استقرار مناسبات توحيدي در برقراري رابطه با الله است بديهي است كه كم و كيف شدت و ضعف و سطح و مرتبه اين مناسبات نيز جملگي از مسائلي هستند كه مستقيما به چگونگي رابطه انسان با خدا بر مي گردند.
پس نتيجه اي كه با توجه به تقسيم بندي مذكور حاصل مي كنيم اينكه : امور عبادي تضمين كننده برقراري كامل و دائم مناسبات توحيدي مي باشند. و همين امور عبادي هستند كه براي امور گروهي و اجتماعي (امور اقتصادي ،‌سياسي ، خانوادگي ، حقوقي ،‌..) زمينه سازي مي نمايند 
عبادات نسبت به تعهدات (معاملات و عقود ) و احكامك (مسايل حقوقي ) نقش محوري و تعيين دهنده دارد. 
۱۰- كم و كيف مناسبات انساني در مديريت هاي غير اسلامي 
اكنون با توجه به آنچه كه درباره روابط توحيدي گفته شد ،مبهم يا پوشيده نيست كه مناسبات اسلامي در حوزه جهان بنحوي اعم و در دنياي انسان بنحوي اخص از كم و كيفي بسيار گسترده بر خوردار است .
تا آنجا كه : در هيچيك از اين دو قلمرو هيچ دو يا چند جزء يافت نمي شودند كه با يكديگر رو يا رو گرديده و رابطه برقرار نمايند ال آنكه : مناسبات آنها بر پايه توحيد استوار بوده و لهذا بخشي از مناسبات اسلامي بشمار آيد . اما در حاليكه  در اسلام مناسبات در يك چنين سطحي از جامعيت و مانعيت قرار دارد در «اداره هاي امروزي» ابدا چنين نيست و بلكه مناسبات بنحوي نارسا و واژگونه در ابعادي بسيار معدود و محدود مطرحند 
اداره توحيدي با چهار بخش عمده خود كه عبارت از «اداره توحيدي وجود خود » «اداره توحيدي گروهها»، «اداره توحيدي جوامع»و «اداره توحيدي جهان» باشد حالتي فراگير دارد و نه تنها تمامي آنچه كه مربوط به روابط و پيوندهاي جمعي انسان مي گردد را در برگرفته و در هر جا كه دو يا چند انسان در رابطه با همي وجود داشته باشند حضور دارد بلكه در دنياي آحاد و افراد انساني نيز رسوخ داشته و با بخشي عمده از خود كه «اداره توحيدي وجود خود »باشد به نظم و نسق وجود آنها و هماهنگي ابعاد نيروها و جنبه ها ي آنها مي پردازد اما با اين كم و كيف اداره توحيدي و با اين درجه شمول مناسبات اسلاتمي هرگز وضعيت در اداره هاي امروزثي چنين نيست و بلكه در اين اداره ها تنها مواردي خاص و معدود از صور جمعي انسانها مورد توجه است و فقط انواع و انحنا مخصوص و محدودي از مناسبات انساني مطرح است . با اين توضيح كه : حوزه جريان اداره امروزي تنها در دو مورد بهم وابسته «اداره امور خصوصي » و« اداره امور عمومي »خلاصه مي گردد بطوريكه اداره امور خصوصي مربوط به موسسات و سازمانهايي به اصطلاح غير دولتي و غالبا اقتصادي مي گردد و اداره امور عمومي شامل موسسات و سازمانهاي دولتي و اكثرا سياسي مي شود .
ولي واقعيت همچنانكه اشاره كرديم اينست كه اين دو مورد هرگز از يكديگر جدا نبوده و بلكه دو جزء يك واحند كه همان اداره امروزي باشد .
اگر از يكسو به كيفيت مناسبات انساني در مديريت امروز كه روابطي بر پايه قانون جنگل ، تخريب ، فرسايش ،متقابل است توجه نمائيم .و از سوي ديگر به كيفيت مناسبات انساني در مديريت اسلامي كه روابطي بر پايه سنت هاي جهان شمول ، توحيد ،‌اكمال متقابل است نيز نظر داشته باشيم ، بيش از پيش مي توئانيم به عظمت و صلاح و كمال و فراگيري و بهم پيوستگي مناسبات در اداره توحيدي و فقدان آن در مناسبات غير توحيدي واقف گرديم .
نظري به چند و چون مناسبات انساني در مديريت عربي – شرقي ، با سيري در سه خط برجسته يا سه پايه اصلي اين مديريت 
وقتي شما به كند و كاو در مورد حقيقت جهان حاضر مي پردازيد بزودي با اين واقعيت مواجه مي گرديد كه : دنياي كنوني باعتباري – از چهار قسمت زير تشكيل گرديده است :
توضيح :
در اين عبارات حقوق متقابل همسايگان نسبت بيكديگر بيان گرديده است و اهميت آن بخصوص از اين نظر بسيار زياد است كه مي دانيم :
همسايگان از جمله آن افراد و گروههايي اجتماعي هستند كه بيشترين تماس را با يكديگر دارند و لذا نحوه روابط و رفتار آنها با يكديگر حائز كمال اهميت بوده و مي تواند هم در جهت آسايش امداد و رشد متقابل برقرار گرديده و همه در سوي عكس آن شكل گيرد و بدنبال اثرات مثبت بسيار يا نتايج منفي فراوان بارمغان آورد. 
شبكه هاي عنكبوتي استثمار كه بنحو فراگير و بهم پيوسته سراسر جهان را در برگرفته است و از آن تحت عناويني چون : سازمان موسسه و دستگاه ياد مي گردد .

عتیقه زیرخاکی گنج