• بازدید : 50 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق نابرابري اجتماعي-خرید اینترنتی تحقیق نابرابري اجتماعي-دانلود رایگان مقاله نابرابري اجتماعي-تحقیق نابرابري اجتماعي
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

وضعيتي است كه در چارچوب آن، انسانها دسترسي نابرابري به منابع ارزشمند، خدمات و موقعيتهاي برتر جامعه دارند. چنين نابرابري هنگامي روي مي‌دهد كه افراد و گروه‌ها، يكديگر را درجه‌بندي و سپس ارزيابي كنند. از همه مهمتر اين كه نابرابري اجتماعي: در رابطه با موقعيتهاي متافوت در ساختار اجتماعي بودجود مي‌آيد
مفهوم اساسي ديگر مرتبط با نابرابري اجتماعي، قشربندي اجتماعي  مي‌باشد . اين واژه نشانگر آن است كه انسانها، درگونه‌اي از موقعيتهاي اجتماعي قرار مي گيرند كه از بالا به پائين لايه بندي مي‌شوند و از همين روقشر بندي اجتماعي به معني نابرابري اجتماعي «نهادي شده » مي‌باشد . (لهسايي‌زاده، ۱۳۷۷، ۵ –۷)
اسملسير (۱۹۸۸) نابرابري اجتماعي را چنين تعريف نموده است: وجود تفاوتهاي دايمي و منظم در قدرت خريد كالاها، خدامات و امتيازات ميان گروههاي معيني ازمردم شاخص آن نابرابري در دادن پاداش به كار است. بحث نابرابري اجتماعي به شدت با قضاوتهاي ارزشي در آميخته است. تعريف و توصيف مفهوم برابري و كم وكيف آن، بستگي به وضعيت اجتماعي و اقتصادي و باورها و زيربناي فكري ارائه كننده تعريف دارد.
لغت نامه انگليسي اكسفورد، تعاريف زير را از واژه برابري ارائه نموده است.
۱- وضعيتي كه فرد در آن از شأن و حيثيت، مرتبه و يا امتيازاتي برابر با ديگران برخوردار است.
۲- شرايطي كه در آن برابري از لحاظ قدرت، توانايي، موفقيت يا ؟ براي همه وجود دارد.
۳- شرايطي كه در آن تعادل، توازن، عدل و انصاف و تناسب وجود داشته باشد.
در عرصه علوم اجتماعي، نابرابري در دومعنا بكار مي‌رود: نخست به معناي نابرابري در ثروتهاي مادي و دوم دارا نبودن موقعيت‌يشان با ساير افراد از لحاظ بوخورد و رفتاري كه با فرد مي‌شود و به نظر مي‌رسد معناي جامعه شناختي نابرابري در واقع به معناي برخورد و رفتار غيريكسان، يعني حالت دوم است. (مال، ۱۳۷۷: ۱۰۲ –۱۰۴)
روسوو نابرابري اجتماعي
ژان ژاك روسو از اولين كساني است كه در عصر تحولات عظيم صنعتي و فكري در اروپا به موضوع نابرابري پرداخته و دورشدن انسانها از طبيعت و شكل‌گيري جامعه‌مدني را از عوامل مؤثر در از بين رفتن ويژگيهاي فطري و پسنديده انسانها (برابري خواهي) مي‌داند. روسو معتقد است مبنا و اساس برابري ميان انسانها خواست يا ارادة عمومي  است كه مانع از آن مي ‌شود، حاكمان از قدرت اعطايي مردم براي ايجاد نابرابري سوء استفاده كنند. روسو مي‌نويسد: بايد ديابيم نه فقط ميزان و حد قدرت و ثروت براي هركس بايد معين باشد، بلكه به گونه‌اي عمل شود كه هيچ شهروندي آن قدر ثروتمند نباشد كه بتواند ديگران را بخرد و هيچ شهروندي آن قدر فقير نباشد كه مجبور به فروختن خود شود.
ماركس و نابرابري اجتماعي
برابري به طور كلي، از ديدگاه ماركيسم از آمارهاي اساسي هرنظام اجتماعي عادلانه محسوب مي‌شود. به اعتقاد وانكلس محو طبقات بهره‌كش و ساختمان مناسبات سوسياليستي بسياري ازنشانه‌ها و مسائل ناشي از نابرابري اجتماعي را حل مي‌كند. از نظر ماركس انتقال مالكيت ابزار تويد از فرد به جامعه موجب مي‌شود كه اكثريت مردم، صرفنظر ازمنشأ خانوادگي، پايگاه اجتماعي و اعتقادات ديني و غيره در موقعيت برابر قرار گيرند. سوسياليسم، نابرابري برمبناي جنس و نژاد را از ميان مي برد و با پشتيباني دولت حقوق اجتماعي برابر را بدان همة افراد تأمين مي‌كند.
به عقيده ماركس گرايان نيز، نابرابر در ثروت تنها در نظام كمونيسم برطرف خواهد شد: زيرا در اين نظام، تفاوتهاي اساسي اجتماعي در مشاغل و كارها از بين خواهد رفت و در نهايت اصل هركس به اندازه نيازش اعمال خواهدشد. به عقيده آنان تنها با فراهم شدن شرايط مادي و معنوي كمونيسم است كه امان حذف كامل نابرابرهاي اجتماعي فراهم مي‌شود كه شرط آن بالا رفتن بازدهي توليد و رشد فكري و فرهنگي يك يكايك افراد است.
نظريه نخبه گرايانه  و نابرابري 
يعني از مهمترين وعمده‌ترين نظرياتي كه در زمينه توجيه‌نابرابري اجتماعي – اقتصادي و سياسي مطرح گرديده است نظريه نخبه‌گرايانه پارتو ، موسكا  ميخلز  مي باشد. در اين نظريه جامعه به دو طبقه بالا دست (تخبگان حكمرانان) و فرو است (فروانبران – توده‌ها) تقسيم مي‌شود. اما اين طبقه بالا دست داراي ثبات و پايداري نبوده و دائم در تغيير است. از نظر نخبه‌گرايان عامل اصلي تفكيكي اجتماعي، حاكميت (سياست) است و نه پايگاه اقتصادي و طبقات به معناي اقتصادي و تاريخي آن وجود ندارند.
نظريه نابرابر گرهاردلنسگي
لنسگي (۱۹۶۶) پيش فرضهاي خود را در زمينه نابرابري اجتماعي اينگونه توصيف نموده است:
۱- انسانها موجوداتي اجتماعي‌اند ۲- هرگاه انسانها مجبور به انتخاب شوند، منافع خود گروه مورد علاقة‌خود را برمنافع سايرين تريج مي‌دهند.
۳- انسان همولو طالب كالا و خدمات بيش از ميزاني است كه در اختيارش قرار دارد.
۴- درهر جمعه انسان مبارزه‌اي براي پاداشها وجود دارد.
۵- لنشي سه نوع منافع و اهداف فردي را بقا و تندرستي، ايجاد وسايل راحتي و محبت معرفي مي‌نمايد و اهداف ابزاري پول، ادارات و آموزش و نظاير آن را كه در دست‌ياي به ساير اهداف مورد استفاده قرار مي‌گيرد، بر مي‌شمارد. وي عقيده دارد، مبارزه‌ باري رسيدن به پاداشهاي اجتماعي و حفظ آنها در همه جوامع بشري وجود دارد، اما چون افراد از نظر طبيعي داراي صفات (استعدادها ، توانايي و امكانات) مساوي براي مبارزه نيسند، بنابراين درجه‌ي از نابرابري اجتناب ناپذير خواهد بود.
عوامل نابرابري از نظر لنشي عبارتنداز: ۱- سطح پيشرفت تكنولوژي ۲- تهديد خارجي ۳- ايدئولوژي  5- رهبري
ملك (۱۳۷۷) در كتاب جامعه شناسي قشرها  و نابرابرهاي اجتماعي ضمن پرداختن به موضوع نابرابري آن را به شكل زير طبقه‌بندي نموده است. ۱- نابرابريهاي نژادي قومي ۲- نابرابريهاي جنسي ۴- نابرابريهاي اجتماعي  5- نابرابريهاي اقتصادي  6- نابرابري قدرت (ملك، ۱۳۷۷ : ۱۰۵ : – ۱۲۶)
فرانظريه وابستگي و تئوري نظام جهاني  والرشتاين 
چلبي (۱۳۷۵) در بحث خود مختاري ملي به طرح فرانظريه وابستگي پرداخته و مي‌نويسد:
فرانظريه وابستگي هاي و تئوريهاي گوناگوني است و همه آ‌نها كم وبيش در دوچيز وجه مشترك دارند، اول مسأله اساسي آنها يعني روابط نامتفارن بين جوامع و دوم قضيه‌اي محوري  كه ادعا مي‌كند. وابستگي مانع توسعه پايدار است.
چلبي در تغسير موضوعات فوق‌الذكر سه تئوري را در فرانظريه وابستگي از هم تميز مي‌دهد: ۱- نظريه توسعه نيافتگي وابسته ۲- نظريه توسعه وابسته ۳- نظريه برگشت وابستگي .
وي مي‌نويسد نظريه توسعه نيافتگي وابسته بين دو مفهوم عدم توسع و توسعه نيافتگي تمايز قابل مي‌شود، طبق اين نظريه روابط استثماري بين كشورهاي مركز و پيرامون مانع از توسع پايدار كشورهاي نوع  دوم مي‌شود . چلبي مي‌نويسد شايد با احتياط بتوان گفت كه نظريه نظام جهاني و الرشتيان نيز بسط تئوري مزبور مي باشد. طبق نظريه نظام جهان والرشتاين (۱۹۷۶ و ۱۹۷۹) نظام جهاني جديد از سه موضع ساختاري تشكيل شده است: مركز، نيمه پيرامون و پيرامون، تقسيمات سه گانه مناطق جهان در اين تئوري حكيت از يك تقسيم كاربين المللي دارد كه در آن مركز به روشي پويا و استثماري و از طريق نيمه پيراخمون پيرامون متصل شده است. اين تئوري تمايل دارد قاهر حادثه‌اي را در سطح ما براساس موضوع ساختاري آن در نظام جهاني و منطق اين نظام توضيح دهد. والرشتاين (۱۹۹۴) توسعه ملي امروزي را صرف‌نظر از اينكه از چه روشي طرفداري و استفاده شود. توهمي بيش نمي داند. اما در عين حال معقتد است توسعه مي‌‌تواند يك ستارة راهنما باشد مشروط بر آنكه تأكيد بررشد از طريق برابري بشتر و مشاركت بيشتر باشد. (چلبي، ۱۳۷۵، ۲۹۶، ۲۹۷)
سيمپسون (۱۹۹۰) ضمن طرح نظام جهاني و الرشتاين، نابرابري درآمد ملتها را باموضوع آنها در سلسله مراتب اقتصاد جهان مرتبط داند. اين موضوع از طريق محققين ديگري همچون بورنشاير  (1983)، ايوانس و تيمبرلاي  (1980) و نولان  (1983) مورد بررسي قرار گرفته است. يك كشور با اقتصاد پيراموني به صادرات كالاهاي اقتصادي (مواداوليه) و سطح بالايي از نفوذ شركتهاي چند مليتي  (MNCS)  وابسته مي‌گردد و به بخشهاي اقتصادي سنتي و مدرن تقسيم مي‌شود. شركتهاي چند مليتي با استفاده از سرمايه‌گذاري و تعداد از نخبگان داخلي از توزيع قدرت در داخل كشور سوء استفاده مي‌نمايند و موجب تأخير افتادن توسعه زير ساختها مي‌شوند. اين روند به جز درمناطقي كه شركتهاي چندمليتي علاقه به توسعه آن دارند و حمايت لازم را به عمل مي‌آورند، به چشم مي‌‌خورد.(Sim pson , 1990 : 682)
ا
اگر چه ويد  و كومر  (1985) و بولن  وجاكمن  (1985) در تحليلهاي خود به رابطه معني‌إاري بين موقعيت كشورها در نظام جهاني و نابرابري درآمد دست نيافته‌اند، اما نولان (۱۹۸۳) با كنترل متغير ميزان مصرفي انرژي به شواهدي دال بر وجود رابطة في ما بين دست يافته است. كشورهاي پيراموني و نيمه پيراموني نسبت به كشورهاي مركزي از نابرابري درآمد بيشتري برخوردارند

عتیقه زیرخاکی گنج