• بازدید : 62 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

… حكومت چند ساله امام على(ع) پس از حكومت نبوى(ص) بهترين نمونه از يك حكومت اسلامى است. درسهايى كه مى توان از روند تشكيل، تداوم و زوال اين حكومت آموخت نه تنها براى پيروان آن حضرت به عنوان بهترين تربيت يافته مكتب اسلام (در حد اولين امام معصوم(ع)) بلكه براى هر ناظر و تحليل گر تاريخى هم فراوان است. وقتى گفتارهاى نغز و پربار امام(ع) را هم، در كنار واقعيتها و رخدادهاى مقطع تاريخى اين حكومت بيفزاييم آنگاه جريان هدايت بخشى و درس آموزى آن عميق تر و وسيع تر مى شود. بررسى همه جانبه مقطع تاريخى حكومت علوى(ع) موضوع تحقيق بلكه تحقيقهاى مفصلى مى تواند قرار گيرد. آنچه در يك مقاله مى توان انتظار داشت كاوش در برخى از جنبه هاى اين موضوع است.
يكى از جنبه هاى قابل بحث و بررسى در حكومت علوى(ع) «عوامل ناپايدارى» اين حكومت است. بررسى عوامل ناپايدارى مترتب بر اين است كه اصل ناپايدارى را بپذيريم. يعنى اول بايد اثبات كنيم كه حكومتى ناپايدار است سپس به علل و عوامل آن بپردازيم. البته در يك بررسى صرفاً علمى و ذهنى بدون توجه به واقعيتهاى خارجى هم ممكن است به طور كلى «عوامل ناپايدارى» را بررسى كنيم، چه بر اين باور باشيم كه از نظر تاريخى و واقعيت خارجى هم چنين ناپايدارى وجود داشته يا نه. اما موضوع سخن در اينجا واقعيت خارجى حكومت علوى(ع) است. 
۱ـ مفهوم ناپايدارى حكومت
اگر پايدارى يك حكومت را به معناى دوام و هميشگى آن با ساز و كارها و ساختارهاى يكسان بپنداريم هيچ حكومتى به اين معنا پايدار نيست. به قول ابن خلدون دولتها مانند اشخاص عمرهاى طبيعى دارند كه با طى كردن آن از بين مى روند.[۱] اما پايدارى مى تواند به اين معنا باشد كه حكومت با عمر طبيعى خود باثبات و استوار باشد به گونه اى كه بتواند در مقابل حوادث گوناگون مانند جنگهاى متعادل، شورشها، نارضايتى هاى مقطعى و … خود را حفظ كند و در راستاى اهداف تعريف شده خود گام بردارد. در چنين حكومتى اگر دولت مردان آن و بلكه رييس حكومت هم طى حوادث غير منتظره اى از صحنه خارج گردند تزلزل عمده اى حاصل نمى شود. مفهوم ناپايدارى حكومت مقابل اين معنا است. حكومتى ناپايدار است كه با حوادثى از اين قبيل متزلزل يا نابود گردد.
۲ـ ناپايدارى حكومت علوى(ع)
قبلاً لازم است توجه شود كه اگر از ناپايدارى حكومت علوى(ع) سخن مى گوييم به معناى غفلت از حقانيت خود اين حكومت چه در معناى فقهى سنّى آن و چه در معناى كلامى و فقهى شيعى آن نيست. پايدارى و ناپايدارى حكومتها امرى است واقعى و خارجى كه تابع علل و عوامل مختلفى است و هم مى تواند در باره حكومتهاى حق و هم در باره حكومتهاى ناحق بررسى شود.
واقعيت اين است كه هر ناظر آگاهى به تاريخ اسلام حكومت چندساله اميرالمؤمنين امام على بن ابى طالب(ع) را حكومتى ناپايدار مى بيند، حكومتى كه از ابتدا تا انتهاى خود درگير جنگهاى داخلى بزرگ و ريشه دارى در جامعه اسلامى است نمى تواند حكومت پايدارى باشد. شاهد ديگر، تاب نياوردن اين حكومت است پس از شهادت امام على(ع) با وجود شايستگى هاى غير قابل ترديد و احترام عمومى كه براى جانشين آن حضرت، امام حسن مجتبى(ع) به عنوان سبط پيامبر اكرم(ص) سراغ داريم، حكومت اسلامى تحت هدايت ايشان بيش از چند ماه دوام نيافت. سرزنشها و شكايتهاى فراوانى كه امام على(ع) در باره مردمان كوفه در آن زمان دارد نشانه روشن ديگرى است از ناپايدارى اين حكومت.[۲] اين در حالى است كه كوفه نسبت به ساير بلاد اسلامى اقبال بيشترى به اين حكومت داشته است و در واقع كوفه بازوى حكومت علوى(ع) است. اساساً استقرار حضرت در كوفه كه پس از سركوب فتنه گران جنگ جمل صورت گرفت بر پايه اين بينش بود كه براى تثبيت حكومت، مركز قرار دادن كوفه بهترين انتخاب است. وقتى حضرت در ربذه براى تجهيز و آماده كردن نيرو در برابر برافروزندگان جنگ جمل هست، طبق نقل طبرى به كوفيان چنين مى نويسد:
«… من شما را بر ساير بلاد برگزيدم و از شما براى مقابله با آنچه رخ داده كمك مى طلبم. پس دين خدا را ياريگر و ياور باشيد …».[۳]
در نقل ديگرى از همين نامه يا نامه ديگرى كه در همين جريان به اهل كوفه نوشته شده آمده است:
«… من شما و اقامت در ميان شما را از آن رو برگزيدم كه دوستى و همبستگى شما را با خدا و رسول(ص) مى دانم …».[۴]
بنابراين وقتى كوفه با اين امتياز در بين ساير سرزمينهاى اسلامى چنين است كه حضرت به ويژه پس از نبرد صفين و نهروان شكايتهاى بسيار از آن دارند، حساب بقيه قلمرو اسلامى مانند مدينه، مكه، بصره و مصر روشن است. شام هم كه در مقابل حكومت علوى(ع) صف آرايى داشته است.
۳ـ عوامل ناپايدارى
موضوع اصلى سخن در اين مقاله عوامل گوناگون ناپايدارى حكومت علوى(ع) است. بررسى اين عوامل هم براى مردمان مؤمنى كه در جامعه اسلامى زندگى مى كنند و انتظار دارند در مسير تكاملى خود شايستگى شهروندى حكومتى با الگوى حكومت علوى(ع) را داشته باشند و هم براى حكومت گرانى كه داعيه و انگيزه تشكيل چنين حكومتى را دارند بسيار درس آموز است. نكته مهم در اينجا قبل از بررسى عوامل ناپايدارى اين است كه گرچه به حقانيت حكومت علوى(ع) اعتراف و باور داشته باشيم و در نتيجه خواهان تشكيل و پايدارى چنين حكومتى باشيم، اما در بررسى عوامل ناپايدارى خواهيم ديد كه اين عوامل الزاماً امور منفى و منكرى كه بايد از آنها احتراز كرد نيستند. برعكس بعضى از عوامل به دليل شدت اهميت و مطلوبيتى كه داشته اند، در عمل و در شرايط خاصى، منجر به ناپايدارى حكومت شده اند. در ادامه و پس از بررسى عوامل اين مطلب پى گيرى خواهد شد.
عوامل ناپايدارى حكومت علوى(ع) را ممكن است به چند دسته تقسيم كنيم. دسته اى «عوامل داخلى» هستند. منظور از عوامل داخلى وضعيتى است كه در بين كسانى كه طرفداران، كارگزاران و شهروندان يا تبعه حكومت علوى(ع) محسوب مى شدند وجود داشته است. دسته دوم «عوامل خارجى» است. منظور از اين عوامل كسانى هستند كه از ابتدا يا در ادامه حكومت علوى عملاً در مقابل اين حكومت دست به اقدام زدند. بنابراين منظور از خارجى در اينجا غير مسلمانان يا ساكنان خارج از قلمرو اسلامى نيستند. دسته سوم عوامل ارزشى است كه مربوط به شخص حضرت مى شود. از اين دسته با عنوان چند نكته «محافظت از ارزشها و اصول» ياد مى كنيم.

عتیقه زیرخاکی گنج