• بازدید : 77 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق راه هاى اثبات نبوت -خرید اینترنتی تحقیق راه هاى اثبات نبوت -دانلود رایگان مقاله راه هاى اثبات نبوت -تحقیق راه هاى اثبات نبوت 

این فایل در ۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

این انسان نیرومند كه سر آمد نیرومندان است در محراب عبادت بخاطر شدّت عدالتش شهید شد. این چه «دادگری» است كه این همه انسان را در طول تاریخ جذب خود كرده و در عین حال خود جذب دنیا نشده است دنیا با تمامی ویژگیهایش (آقائی و سروری، نژاد و خویشاوندی و…) او را جذب نكرد، امّا عدالت، او را جذب كرد.
«وَ تَمَّتْ كَلِمَهُٔ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا» مشیّت و اراده و عمل پروردگار تو بر مبنای صدق و عدل استوار شده است. 
حتما توجّه فرموده‏اید كه این سؤال را تحلیل گران تاریخ و كامجویان و كاموران حیات طبیعی- اگر هم تصریح نكرده باشند- از علی بن ابی طالب پرسیده‏اند كه: «تو در عدالت چه دیده بودی» زیرا رفتار و اندیشه و هدف گیریهای فرزند ابی طالب با الگوها و معیارهای آنان سازگار نیست. و شگفتی و تعجّب آنان در مشاهده سرتاسر زندگی امیر المؤمنین مشهود بوده است. 
اینها نباید از علی بن ابی طالب در باره عدالت می‏پرسیدند بلكه باید این را از خود عدالت پرسید. حقیقت این است چنانكه آرمانهای معقول انسانی مفسّر شخصیتهاست، و شخصیّت‏ها مفسّر عظمت آن آرمانها هستند، برای شناخت این معنا كه علّت عشق ورزی امیر المؤمنین چه بود كه در روزگاری كه قدرت، بطور مطلق در دستش بود احساس بی نیازی كرد و بنای طغیانگری نگذاشت و عدالت ورزید این مسئله‏ای است كه بار دیگر انسان شناسان، یا آنان كه می‏خواهند در تاریخ و روش شخصیّتهای سازنده، مسائل مفیدی برای بشر پیدا كنند بدنبال آن هستند. 
نوشته و سخن و تألیف در این زمینه‏ها زیاد است. در طول تاریخ، ما با رگبار نظریات گوناگون روبرو هستیم. هر كس از دیدگاه خود در این مسائل اظهار نظر نموده است. به گمان من آنان كه به تفسیر شخصیّتی همچون علی بن ابی طالب دست می‏زنند اگر حقیقت عدالت و اختیار و تحمّل و شكیبائی در برابر حوادث كوبنده تاریخ را ندانند، تفسیر و اظهار نظرشان به چند كلمه، «خوب است» و «عالی است» تمام می‏شود این یك اصلی است كه چرا در باره علی علیه السلام «گفته شده: «قتل فی المحراب لشدّهٔ عدله». 
این انسان نیرومند كه سر آمد نیرومندان است در محراب عبادت بخاطر شدّت عدالتش شهید شد. این چه «دادگری» است كه این همه انسان را در طول تاریخ جذب خود كرده و در عین حال خود جذب دنیا نشده است دنیا با تمامی ویژگیهایش (آقائی و سروری، نژاد و خویشاوندی و…) او را جذب نكرد، امّا عدالت، او را جذب كرد.
معاد 
مقدمه 
كتاب حاضر مجموعه‏ای است مشتمل بر ده جلسه بحث و انتقاد پيرامون‏ مسأله ” معاد ” در انجمن اسلامی پزشكان كه تاريخ آن به سال ۱۳۵۰ هجری‏ شمسی باز می‏گردد . در اين جلسات ، علاوه بر نظريات مشهور درباره معاد ، نظريه جديدی كه از ناحيه برخی روشنفكران مسلمان ابراز شده و در واقع معاد را به ” تجديد حيات مادی دنيا به شكل ديگر ” تفسير كرده‏اند ، نيز به‏ تفصيل مورد بررسی قرار گرفته و با اظهارات پايه گذار اين نظريه ، گاهی‏ بحث حالت مناظره به خود گرفته و اين امر بر شيرينی مطلب افزوده است . 
سبك بحث در اين كتاب ، همچون سبك بحث در كتابهای ” توحيد ” ، ” نبوت ” و ” امامت و رهبری ” يك سبك جديد است و در يك قالب خاص‏  نمی‏گنجد و مخصوصا به نظريات جديد درباره معاد و يا نظريات جديد علمی‏ مرتبط با مسأله معاد نيز توجه شده است . 
بديهی است چنانچه استاد شهيد حضور داشتند ، اين كتاب با تنقيح بيشتر عرضه می‏ش د ولی گذشته از اينكه احاطه علمی ما به هيچ وجه در حد استاد شهيد نيست ، حق تنقيح بيشتر را نيز نداريم و می‏بايست عين كلام ايشان درج‏ گردد ، و اين امر در همه آثاری از استاد كه پس از شهادت ايشان منتشر می‏شود جاری است .
تنظيم اوليه و تصحيح چاپی اين كتاب به عهده جناب آقای محمد كوكب‏ بوده است و در اينجا از زحمات ايشان قدردانی می‏شود . 
اميد است به ياری حق ساير آثار چاپ نشده استاد نيز به زودی در اختيار شيفتگان آثار آن فرزانه شهيد قرار گيرد . 
شورای نظارت بر نشر آثار استاد شهيد مطهری
كلياتی درباره مسأله معاد 
بحث ما درباره مسأله معاد است . مسأله معاد از نظر اهميت ، بعد از مسأله توحيد مهمترين مسأله دينی و اسلامی است . پيغمبران ( و بالخصوص‏ آنچه از قرآن درباره پيغمبر ما استفاده می‏شود ) آمده‏اند برای اينكه مردم‏ را به اين دو حقيقت مؤمن و معتقد كنند : يكی به خدا ( مبدأ ) و ديگر به‏ 
قيامت و يا فعلا به اصطلاح معمول ما معاد مسأله معاد چيزی است كه برای‏ يك مسلمان ايمان به آن لازم است ، يعنی چه ؟ يعنی در رديف مسائلی نيست‏ كه چون از ضروريات اسلام است و ايمان به پيغمبر ضروری است ، پس ايمان‏ به آن هم به تبع ايمان به پيغمبر ضروری است . 
ما بعضی چيزها داريم كه بايد به آنها معتقد بود ، به اين معنا كه‏ اعتقاد به آنها از اعتقاد به پيغمبر منفك نيست ، ” بايد ” به اين‏ معناست نه به معنی تكليف ، به معنی اين است كه انفكاك پذير نيست كه‏ 
انسان به پيغمبر و اسلام ايمان و اعتقاد داشته باشد ولی به اين چيز ايمان‏ نداشته باشد . مثلا روزه ماه رمضان ، می‏گويند كه روزه ماه رمضان از ضروريات اسلام است . اگر كسی روزه نگيرد و بدون عذر روزه بخورد ، اين‏ آدم فاسق است ولی اگر كسی منكر روزه باشد ، از اسلام خارج است ، چرا ؟ 
برای اينكه اسلام ايمان به وحدانيت خدا و ايمان به پيغمبر است و امكان‏ ندارد كه كسی به گفته پيغمبر ايمان داشته باشد ولی روزه را منكر باشد ، چون اينكه در اين دين روزه هست از ضروريات و از واضحات است ، يعنی نمی‏شود انسان در ذهن خودش‏ ميان قبول گفته‏های پيغمبر و منها كردن روزه تفكيك كند . ولی خود مسأله‏ اعتقاد به روزه داشتن مستقلا موضوع ايمان و اعتقاد نيست ، يعنی در قرآن‏ هيچ جا وارد نشده : ” كسانی كه به روزه ايمان می‏آورند ” . اما گذشته از اينكه مسأله معاد و قيامت مثل روزه از ضروريات اسلام‏ است ( يعنی نمی‏شود كسی معتقد به پيغمبر باشد ولی منكر معاد باشد) در تعبيرات قرآن كلمه ايمان به قيامت ، ايمان به يوم آخر آمده است ، يعنی‏ پيغمبر مسأله معاد را به عنوان يك چيزی عرضه كرده است كه مردم همان‏ طوری كه به خدا ايمان و اعتقاد پيدا می‏كنند ، به آخرت هم بايد ايمان و اعتقاد پيدا كنند ، كه معنی آن اين می‏شود كه همين طوری كه خداشناسی لازم‏ است ( يعنی انسان در يك حدی مستقلا با فكر خودش بايد خدا را بشناسد) 
در مسأله معاد نيز انسان بايد معادشناس باشد ، يعنی پيغمبر نيامده است‏ كه در مسأله معاد بگويد چون من می‏گويم معادی هست شما هم بگوييد معادی‏ هست ، مثل اينكه من گفتم روزه واجب است شما هم بگوييد روزه واجب است‏ 
. نه ، ضمنا افكار را هدايت و رهبری و دعوت كرده كه معاد را بشناسند ، معرفت و ايمان به معاد پيدا كنند . 
 
اثبات حكمت الهي
يكى از مسائل عمومى افعال الهى آن است كه آيا اعمال خداوند داراى غايت و غرض است يا آنكه بدون هيچ غايت خاصى انجام مى پذيرد؟ اين بحث ارتباط وثيقى با مساله ((حكمت الهى(( دارد, زيرا يكى از معانى حكمت آن است كه فاعل از انجام افعال لغو و بيهوده خوددارى كند و كارهاى او داراى اغراض معقول و موجهى باشد. بر اين اساس, مساله حاضر به اثبات يا نفر حكمت الهى, به معناى بالا, بار مى گردد.۱ در پاسخ به پرسش بالا بين عدليه (يعنى متكلمان اماميه و معتزله) و اشاعره اختلاف شده است. عدليه بر اين اعتقادند كه افعال الهى غايات و اغراض خاصى دارند و اشاعره, آن را خالى از هرگونه غايتى مى دانند. قبل از شاره به دلايل طرفين, مناسب است اندكى دربارهئ راى عدليه توضيح دهيم: 
غايت فاعل و غايت فعل
با تامل در افعال اختيارى و هدفمند خود, در مى يابيم كه ما, در چنين افعالى ,ابتدا غايتى را براى خود در نظر
مى گيريم كه از طريق وصول به آن , مى توانيم نيازى را از خود بر طرف كنيم . تصور اين غايت در ذهن ما, قبل از
انجام فعل, ما رابر مى انگيزاند تا به انجام آن اقدام ورزيم و از اين رهگذر, به منفعتى دست يابيم . بنابراين, در
افعال ما دست كم دو خصوصيت وجود دارد: نخست آنكه , غايت فعل در جهت رفع نيازها و كمبودهاى فاعل
است و فاعل از طريق انجام فعل استكمال مى يابد. خصوصيت دوم آن است كه تصور غايت قبل از انجام فعل, در
انجام آن تاثير مى گذارد و فاعل را براى ارتكاب فعل بر مى انگيزاند.
اينك بايد در نظر داشت وقتى سخن از غايتمندى افعال الهى در ميان است, مقصود ما مشابهت آن با افعال انسانها نيست . به عبارت ديگر , دو ويژگى يادشده به هيچ وجه در فعل خداوند وجود ندارد: اولاً , غايت افعال خداوند رسيدن به كمال نيست , زيرا فاعل (يعنى ذات مقدس الهى) كامل مطلق است و نقصى ندارد تا بخواهد از طريق فعل خود آن را برطرف سازد , بلكه غايت افعال الهى به مخلوقات او باز مى گردد و در جهت استكمال مخلوقات اوست . از سوى ديگر, چنين نيست كه تصور غايت فعل , سبب انجام آن گردد, زيرا علم خداوند از سخن علم حصولى كه ملازم با تصور مفاهيم باشد, نيست ; بلكه ذات الهى به گونه اى است كه به دليل كمال مطلق خود مقتضى رساندن مخلوقات خود به كمالات مطلوب آنها مى باشد.
  • بازدید : 49 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق دلائل نبوت پيامبر اسلام (ص‌)-خرید اینترنتی تحقیق دلائل نبوت پيامبر اسلام (ص‌)-دانلود رایگان مقاله دلائل نبوت پيامبر اسلام (ص‌)-تحقیق دلائل نبوت پيامبر اسلام (ص‌)

این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

  • بازدید : 54 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بحث ما درباره مسأله معاد است . مسأله معاد از نظر اهميت ، بعد از مسأله توحيد مهمترين مسأله دينی و اسلامی است . پيغمبران ( و بالخصوص‏ آنچه از قرآن درباره پيغمبر ما استفاده می‏شود ) آمده‏اند برای اينكه مردم‏ را به اين دو حقيقت مؤمن و معتقد كنند : يكی به خدا ( مبدأ ) و ديگر به‏ قيامت و يا فعلا به اصطلاح معمول ما معاد مسأله معاد چيزی است كه برای‏ يك مسلمان ايمان به آن لازم است ، يعنی چه ؟ يعنی در رديف مسائلی نيست‏ كه چون از ضروريات اسلام است و ايمان به پيغمبر ضروری است ، پس ايمان‏ به آن هم به تبع ايمان به پيغمبر ضروری است . ما بعضی چيزها داريم كه بايد به آنها معتقد بود ، به اين معنا كه‏ اعتقاد به آنها از اعتقاد به پيغمبر منفك نيست ، ” بايد ” به اين‏ معناست نه به معنی تكليف ، به معنی اين است كه انفكاك پذير نيست كه‏ انسان به پيغمبر و اسلام ايمان و اعتقاد داشته باشد ولی به اين چيز ايمان‏ نداشته باشد . مثلا روزه ماه رمضان ، می‏گويند كه روزه ماه رمضان از ضروريات اسلام است . اگر كسی روزه نگيرد و بدون عذر روزه بخورد ، اين‏ آدم فاسق است ولی اگر كسی منكر روزه باشد ، از اسلام خارج است ، چرا ؟ 
برای اينكه اسلام ايمان به وحدانيت خدا و ايمان به پيغمبر است و امكان‏ ندارد كه كسی به گفته پيغمبر ايمان داشته باشد ولی روزه را منكر باشد ، چون اينكه در اين دين روزههست از ضروريات و از واضحات است ، يعنی نمی‏شود انسان در ذهن خودش‏ ميان قبول گفته‏های پيغمبر و منها كردن روزه تفكيك كند . ولی خود مسأله‏ اعتقاد به روزه داشتن مستقلا موضوع ايمان و اعتقاد نيست ، يعنی در قرآن‏ هيچ جا وارد نشده : ” كسانی كه به روزه ايمان می‏آورند ” . اما گذشته از اينكه مسأله معاد و قيامت مثل روزه از ضروريات اسلام‏ است ( يعنی نمی‏شود كسی معتقد به پيغمبر باشد ولی منكر معاد باشد ) در تعبيرات قرآن كلمه ايمان به قيامت ، ايمان به يوم آخر آمده است ، يعنی‏ پيغمبر مسأله معاد را به عنوان يك چيزی عرضه كرده است كه مردم همان‏ طوری كه به خدا ايمان و اعتقاد پيدا می‏كنند ، به آخرت هم بايد ايمان و اعتقاد پيدا كنند ، كه معنی آن اين می‏شود كه همين طوری كه خداشناسی لازم‏ است ( يعنی انسان در يك حدی مستقلا با فكر خودش بايد خدا را بشناسد ) در مسأله معاد نيز انسان بايد معادشناس باشد ، يعنی پيغمبر نيامده است‏ كه در مسأله معاد بگويد چون من می‏گويم معادی هست شما هم بگوييد معادی‏ هست ، مثل اينكه من گفتم روزه واجب است شما هم بگوييد روزه واجب است‏ . نه ، ضمنا افكار را هدايت و رهبری و دعوت كرده كه معاد را بشناسند ، معرفت و ايمان به معاد پيدا كنند . 
معاد ، جزء اصول دين 
اينكه علمای اسلام معاد را از اصول دين قرار داده‏اند ولی ساير ضروريات‏ را از اصول دين قرار نداده‏اند ، بر همين اساس است . چون خيلی اشخاص از ما اين سؤال را می‏كنند ، می‏گويند شهادتين كه انسان به آن مسلمان می‏شود دو چيز بيشتر نيست : ” اشهد ان لا اله الا الله ، اشهد ان محمدا رسول الله‏ 
” . ديگر چرا مسأله معاد را جزء اصول دين قرار داده‏اند ؟ خوب ، آدمی كه‏ به پيغمبر ايمان داشته باشد ، به هر چه پيغمبر گفته ( اگر برايش ثابت‏ شود كه پيغمبر گفته ، مخصوصا اگر ثبوتش به حد ضرورت و بداهت برسد ) ايمان پيدا می‏كند ، پس ما بايد بگوييم اصول دين دو چيز بيشتر نيست 
( ۱ ) : توحيد ، نبوت ، معاد فرع و طفيلی نبوت است ، چون ما به نبوت‏ 
اعتقاد داريم و پيغمبر از معاد خبر داده ، به معاد هم اعتقاد داريم ، همين طوری كه چون پيغمبر گفته‏اند نماز واجب است به نماز هم اعتقاد داريم ، نماز هم از ضروريات است ، روزه هم از ضروريات است ، حج هم از ضروريات است . اين ايراد وارد نيست ، چون علت اينكه مسلمين معاد را جزء اصول دين‏ قرار داده‏ا ند اين بوده كه اسلام درباره معاد يك امر علاوه‏ای از ما خواسته‏ ، يعنی نخواسته ما فقط آن را به عنوان يكی از ضروريات اسلام ، به طفيل‏ قبول نبوت قبول كرده باشيم ، خواسته كه خود ما هم مستقلا به آن ايمان و اعتقاد داشته باشيم ، ولو مثلا ما به نبوت اعتقاد نداشته باشيم ، به معاد اعتقاد داشته باشيم . اين كه ” ولو ” می‏گويم نه اينكه از آن صرف نظر می‏كنم ، می‏خواهم بگويم يك مسأله‏ای است كه خواسته ما مستقلا به آن ايمان‏ داشته باشيم و لهذا قرآن استدلال می‏كند بر قيامت ، استدلال نمی‏كند بر روزه‏ ، می‏گويد روزه را پيغمبر گفته ، ولی استدلال می‏كند بر قيامت ، چه آن نوع‏ استدلالی كه پايه آن خود توحيد است ، و چه آن استدلالی كه پايه آن نظام‏ خلقت است . 
استدلالهای قرآن بر معاد 
دو نوع استدلال در قرآن هست . يك نوع استدلال بر معاد ، بر اساس توحيد است كه قرآن می‏گويد ممكن نيست خدا خدا باشد ولی معادی نباشد ، يعنی اگر معاد نباشد خلقت عبث است . اين خودش يك استدلال است . قرآن خواسته‏ روی اين مطلب استدلال كند : ” « ا فحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم‏ الينا لا ترجعون »” ( ۱ ) . البته ما روی اين استدلالها بعد بيشتر صحبت‏ می‏كنيم ولی حالا اين مدعای خودمان را كه ” معاد از اصول دين است ” می‏خواهيم بگوييم روی چه حساب است . قرآن در واقع اين طور می‏گويد : يا بايد بگوييد خدايی نيست ، پس خلقت و آفرينش عبث و باطل و بيهوده‏ است ، دنبال حكمت در خلقت نبايد رفت و مانعی نخواهد داشت كه خلقت‏ بر عبث و بيهوده باشد ، و يا اگر خدايی هست كه جهان را آفريده است‏ معادی هم بايد باشد ، معاد متمم خلقت است ، مكمل خلقت است ، جزئی از خلقت است كه با نبودن آن خلقت ناقص است ، خلقت عبث و بيهوده است‏يك سلسله استدلالهای ديگر هم در قرآن هست كه همان نظام موجود و مشهود را دليل بر قيامت قرار می‏دهد . در اول سوره حج و مؤمنون هست كه ايها الناس ! اگر در بعث و در قيامت شك و ريب داريد ، پس ببينيد خلقت‏ خودتان را ، بعد خلقت خود ما را می‏گويد كه شما را از نطفه آفريديم ، نطفه را از خاك آفريديم ، بعد نطفه را به علقه و علقه را به مضعه تبديل‏ كرديم ، بعد برای مضعه استخوان قرار داديم ، بعد گوشت پوشانديم ، بعد شما را به صورت طفل در آورديم ، ” « ثم انكم بعد ذلك لميتون ۰ ثم انكم‏ يوم القيامة تبعثون »” ( ۱ ) همچنين كأنه همين راهی را كه تا حالا آمده‏ايد ادامه می‏دهيد تا منتهی می‏شود به قيامت . پس سر اينكه معاد را جزء اصول دين قرار داده‏اند ، نه صرف [ اين بوده‏ كه معاد ] يكی از ضروريات دين و از توابع نبوت بوده است ، بلكه يك‏ مسأله‏ای بوده كه راه استدلال بر آن لا اقل تا اندازه‏ای باز بوده و قرآن‏ می‏خواسته است كه مردم به مسأله قيامت  به عنوان يك مسأله مستقل‏ اعتقاد پيدا كنند  . 
  • بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

قضاوتی که عقل ما می کند و به موجب آن، حکم می نماید که باید به نام «راه نبوت» به روی بشر باز باشد، عملا نیز تاکید شده و انجام یافته است، گروهی از افراد بشر به نام «پیغمبر» از جانب پروردگار برانگیخته شده و یک رشته مقررات اعتقادی و عملی برای مردم آورده، آنان را به راه راست دعوت کرده اند. 
این گروه، صحت دعوی خود و راستی و درستی دین خود را از راه هایی قابل فهم برای مردم ثابت نموده و در مکتب تربیتی خود، افراد شایسته ای پرورش داده اند. 
شماره پیغمبرانی که تاریخ ادیان نشان می دهد بسیار است و خداوند متعال هزاران پیغمبر (صد و بیست و چهار هزار نفر بنا بر مشهور) به سوی بشر فرستاده که همگی به اتفاق، مردم را به سوی خدای یگانه و دین حق   خوانده اند. 
پیغمبران دو دسته اند: دسته ای از جانب خدا، کتاب آسمانی و شریعت داشته اند که ایشان را اولوالعزم می نامند و دسته ای کتاب و شریعت تازه نداشته، بلکه کتاب و شریعت پیغمبران اولوالعزم را ترویج می کرده اند. 
پیغمبران اولوالعزم
پیغمبران بزرگ – که همان انبیای اولوالعزم و صاحبان کتاب و شریعتند – پنج تن می باشند: 
۱-‌ حضرت نوح (ع)،
۲- حضرت ابراهیم (ع)، 
۳- حضرت موسی (ع)،
۴- حضرت عیسی (ع)، 
۵- حضرت محمدبن عبدالله (ص).
اهمیت نیاز به نبوت در زندگی اجتماعی
آن چیزی که بیشتر باید رویش بحث کرد مسأله زندگی اجتماعی است که آیا واقعاً این زندگی دنیایی بشر نیازی به پیغمبران دارد یا ندارد؟ اولاً ببینیم خود قرآن چه می‏گوید؟ آیا در قرآن به این مسأله عنایتی هست یا قرآن فقط توجه به عالم آخرت دارد؟ 
ما می‏بینیم قرآن تنها مسأله عالم‏ آخرت را بیان نمی‏کند، مسأله زندگی دنیا را هم از نظر هدف انبیاء مطرح‏ می‏کند، خیلی هم واضح و صریح، در آن آیه معروف: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط» (حدید/۲۵)؛ پیامبران خودمان را با دلایل و بینات فرستادیم، کتاب و مقیاس همراه‏ آنها فرستادیم تا در میان مردم عدالت بر پا بشود. 
پس معلوم می‏شود قرآن‏ این را یک نیازی دانسته است و برای این اصالتی قائل شده است، و در اینجا حتی آن هدف دیگر (یعنی شناخت خداوند) را هیچ ذکر نمی‏کند، در جاهای دیگر ذکر می‏کند ولی در اینجا این هدف را ذکر نمی‏کند شاید برای‏ اینکه نشان بدهد که این هم اصالتی دارد و واقعاً این جهت مورد نیاز است‏ و باید باشد. 
پس قرآن که نظر داده است که از ضرورتهای زندگی بشر وجود عدالت است وجود پیغمبران را برای برقراری عدالت لازم و ضروری می‏داند. 
از نظر علمی چطور؟ از نظر مطالعات اجتماعی چطور؟ آیا چنین ضرورتی‏ هست یا نه؟
بشر به حکم اجتماعی بودن در هر دو ناحیه تشخیص مصلحت اجتماعی خویش و هم اجرای آن به نحوی که مصلحت و منفعت دیگران را نیز برآورده نماید، نیازمند راهبری است، نیاز دارد به یک‏ هدایت و رهبری که او را به سوی مصالح اجتماعی‏اش هدایت و رهبری کند، و نیازمند است به یک قوه و قدرتی که حاکم بر وجودش باشد که آن قوه حاکم‏ بر وجودش او را دنبال مصالح اجتماعی بفرستد. می‏گویند پیغمبران برای این‏ دو کار آمدند، هم او را به مصالح اجتماعی رهنمایی می‏کنند و هم که این‏ دومی شاید بالاتر است او را موظف می‏کنند، یک قدرتی بر وجودش مسلط می‏کنند به نام ” ایمان ” که به حکم این قدرت آن مصالح اجتماعی را اجرا می‏کند، دنبال آنچه که مصلحت اجتماعی تشخیص می‏دهد (حالا یا به حکم وحی‏ یا به حکم عقل و علم، فرق نمی‏کند) می‏رود.
تمدن بشری، مرهون انبیاء و دین
اگر حکومت دین و حکومت‏ انبیاء در میان بشر در گذشته و حال نبود، به عقیده اینها اصلاً بشریتی‏ نبود، یعنی اصلاً امروز بشری روی زمین نبود، بشر خودش را خورده بود، اصلاً بشر فانی شده بود.
بشر بقای خودش را در روی زمین و همین تمدنی را که امروز در روی زمین دارد مدیون پیغمبران است. آنها، هم او را رهبری‏ کردند و هم خودش را از شر خودش نگهداری کردند، و حتی امروز هم که‏ اینهمه علم پیش رفته و عقل بشر کامل شده است باز هم نقش انبیاء محفوظ است، یعنی همین الآن هم بشر تربیتهای انسانی ای که دارد، ارث از گذشته‏ای است که سر منشأش پیغمبران بوده‏اند، و مقدار انسانیتی که دارد باز هم از بقایای همان تعلیمات دینی و کتابهای آسمانی است که اگر فرض‏ کنیم همین الآن تأثیر کتابهای آسمانی را با یک قوه و قدرتی از روح بشر به‏ کلی بیرون بکشیم، این مساوی خواهد بود با فنای بشریت یعنی با از بین‏ رفتن روح انسانیت به طور کلی و قهراً فنای بشریت، بشر به صورت یک‏ موجودات درنده‏ای درخواهد آمد که هیچ روح اجتماعی نداشته باشند و همه‏ مجبور باشند با همدیگر باشند ولی نه مجموع شیرها بخواهند با هم زندگی‏ کنند، چون خیلی تفاوت است میان افراد بشر، مثل یک جنگلی (خواهد بود) که در آن عده‏ای گوسفند باشد، عده‏ای گرگ، عده‏ای شغال، عده‏ای شیر، عده‏ای ببر، عده‏ای پلنگ، عده‏ای شتر و عده‏ای اسب، اینها به جان یکدیگر بیفتند و قوی ضعیف را پایمال خواهد کرد.


فلسفه وجود نبوت در جامعه
عقل معاش – که عقل عملی نیز نامیده می شود، یعنی شعوری که به وسیله آن، زندگی خود را اداره می کنیم- به ما اجازه می دهد که از هر چیز که قابل استفاده است به نفع زندگی خود استفاده نماییم، از فضا، از هوا، از زمین، از دریا، از صحرا، از چوب،‌ از آتش، از آب بهره برداریم، از گیاهان و از تخم آن ها، از درختان و میوه و برگ و چوب آن ها، از حیوانات و گوشت و شیر و پوست و پشم آن ها برخوردار شویم. هم چنین در اثر نیازمندی فراوانی که داریم از فعالیت همنوعان دیگر به سود خود بهره برداری کنیم. 
فرمان همه این تصرفات و استفاده ها را همان عقل و شعور زندگی برای ما صادر کرده و جواز آن را امضا نموده و از این جهت است که اگر کسی از ما بپرسد: چرا هنگام گرسنگی غذا می خورید؟ یا وقت تشنگی آب می نوشید؟ یا چرا از هوا تنفس می کنید؟ پرسش هایی خنده دار خواهد بود. ولی در اولین دفعه که به منظور استفاده از کار و کوشش همنوعان خود با آنان تماس می گیریم، حس می کنیم که آنان نیز مانند ما می باشند، همان طور که ما می خواهیم از نتیجه فعالیت آنان بهره مند شویم، ایشان نیز می خواهند که از فعالیت ما استفاده کنند و چنان که ما حاضر نیستیم نتیجه فعالیت خود را به رایگان به آن ها بدهیم، ایشان نیز حاضر نیستند آنچه در دست دارند بی جهت در اختیار ما بگذارند. 
این است که ناگزیر به مساله اجتماعی تعاونی تن در می دهیم و به همنوعان خود در رفع نیازمندی های زندگی شان کمک می کنیم تا در برابر آن به ما کمک کنند. در اثر همین احتیاج و ضرورت، افراد انسان گرد هم آمده، از یاری همدیگر استفاده می کنند و در حقیقت، کار و کوشش افراد روی هم ریخته می شود سپس هر کس به اندازه موقعیت و فعالیت اجتماعی خود از آن بهره می برد.
دلايل لزوم نبوت
از آنجا كه خلقت انسان، فعل خداى «حكيم‏» است طبعا آفرينش او هدف وغرض دارد، و با توجه به اينكه در وجود انسان علاوه بر غرايز كه با حيوان مشترك است،عقل و خرد نيز هست‏بايد غرض و هدف از خلقت وى، هدفى معقول باشد. 
از طرف ديگر، عقل و خرد انسان هرچند در پيمودن راه تكامل او مؤثر و لازم است، اما كافى نيست، و اگر در هدايت انسان به عقل و خرد قناعت‏شود او هرگز راه كمال را به طور كامل نخواهد شناخت. براى نمونه، پى بردن به مبدء و معاد يكى از مهمترين مسائل فكرى بشر بوده است.بشر مى‏خواهد بداند از كجا آمده، چرا آمده، و به كجا خواهد رفت؟ ولى عقل و خرد به تنهايى از عهده تبيين كامل اين مسائل بر نمى‏آيد. گواه روشن اين امر آن است كه،با همه ترقى كه بشر معاصر در علم و دانش كرده است،هنوز بخش عظيمى از انسانها بت‏پرست مى‏باشند. 
نارسايى عقل و دانش بشر منحصر به موضوع مبدء و معاد نيست، بلكه وى در بسيارى از مسائل حياتى نيز نتوانسته است طريق استوارى را برگزيند. ديدگاههاى مختلف و متعارض بشر در مسائل اقتصادى، اخلاقى، خانوادگى وغيره نشانه نارسايى وى از درك صحيح اين مسائل مى‏باشد، و به همين علت است كه مى‏بينيم مكتبهاى متعارض پديد آمده است. 
با توجه به نكته فوق، عقل صحيح حكم مى‏كند كه به مقتضاى حكمت الهى بايد مربيان و رهبران الهى مبعوث شوند تا راه صحيح زندگى را به بشر بياموزند. 
كسانى كه تصور مى‏كنند هدايتهاى عقلى مى‏تواند جايگزين هدايتهاى آسمانى شود بايد به دو مطلب توجه كنند: 
۱٫ خرد و دانش بشر در شناخت كامل انسان و اسرار هستى و گذشته و آينده سير وجودى او ناقص و نارساست،در حاليكه آفريننده بشر به حكم اينكه هر صانعى مصنوع خود را مى‏شناسد، از انسان و ابعاد و اسرار وجود او كاملا آگاه است.ودر قرآن به اين دليل اشاره كرده مى‏فرمايد:;ژخ÷;ژخ÷الا ندارد، و اوست دقيق وآگاه. يعلم من خلق وهو اللطيف الخبير›› (ملك/۱۴): آيا آنكس كه آفريده است (به آفريده خود) علم 
۲٫ انسان به مقتضاى غريزه حب ذات، آگاهانه يا ناخودآگاه، پيوسته به دنبال منفعت‏جوييهاى شخصى است و در برنامه‏ريزى نمى‏تواند از دايره منافع فردى و گروهى به طور كامل صرف‏نظر كند. طبعا برنامه‏هاى بشرى از جامعيت كامل برخوردار نخواهد بود،ولى برنامه پيامبران چون از جانب خداوند است از چنين نقصانى منزه است. 
با توجه به اين دو نكته بايد گفت كه بشر هيچگاه از هدايتهاى الهى و برنامه‏هاى پيامبران بى‏نياز نبوده و نخواهد بود. 
قرآن و اهداف نبوت 
در اصل گذشته از طريق داورى خرد با لزوم بعثت پيامبران الهى آشنا شديم. اكنون لزوم نبوت را با توجه به اهداف آن از ديدگاه قرآن كريم و روايات بررسى مى‏كنيم. هرچند نگرش قرآنى به اين مسئله نيز يك نوع تحليل عقلانى است. 
قرآن هدف از بعثت پيامبران را امور زير دانسته است: 
۱٫ استحكام مبانى توحيد و مبارزه با هر نوع انحراف در اين زمينه. چنانكه مى‏فرمايد:‹‹و لقد بعثنا في كل امة رسولا ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت›› (نحل/۳۶):در ميان هر امتى پيامبرى را برانگيختيم تا آنان خدا را پرستش كنند و از پرستش مظاهر طغيان، بپرهيزند.بدين منظور پيامبران الهى پيوسته با مشركان درگير بوده و در اين راه رنجهاى بزرگى را متحمل شده‏اند. 
اميرمؤمنان درباره هدف بعثت پيامبران مى‏فرمايد:«و ليعقل العباد عن ربهم ما جهلوه، فيعرفوه بربوبيته بعد ما انكروا، و يوحدوه بالالوهية بعد ما عندوا»: پيامبران را برانگيخت تا بندگان وى آنچه را كه درباره توحيد و صفات خدا نمى‏دانند فراگيرند، و به ربوبيت و پروردگارى و يگانگى او بعد از انكار و عناد، ايمان بياورند. 
۲٫ آشنا كردن مردم با معارف و پيامهاى الهى و راه و روش تزكيه. چنانكه مى‏فرمايد: 
‹‹هو الذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته ويزكيهم و يعلمهم الكتاب والحكمة›› (جمعه/۲): او كسى است كه در ميان اميين پيامبرى را برانگيخت تا آيات حق را بر آنان فرو خواند و آنان را از رذايل اخلاقى پاكيزه گرداند و كتاب و حكمت را به آنان بياموزد. 
۳٫ برپا داشتن قسط در جامعه بشرى. چنانكه مى‏فرمايد: ‹‹لقدارسلنا رسلنا بالبينات وانزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط›› (حديد/۲۵): ما پيامبران را با دلايل روشن فرستاديم و همراه آنان كتاب و ميزان نازل كرديم تا مردم قسط را به پا دارند. مسلما برپا داشتن قسط در گرو اين است كه انسانها عدالت را در ابعاد و زمينه‏هاى مختلف بشناسند، و از طريق حكومت الهى آن را تحقق بخشند. 
۴٫ داورى در موارد اختلاف. چنانكه مى‏فرمايد:‹‹كان الناس امة واحدة فبعث الله النبيين مبشرين ومنذرين وانزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه›› (بقره/۲۱۳): مردم يك دسته بيش نبودند ( تا اينكه در ميان آنان اختلاف پديد آمد)، سپس خدا پيامبران را، نويد بخش و بيم دهنده، بر انگيخت و همراه آنان كتاب را فرو فرستاد تا بين مردم در آنچه اختلاف كرده‏اند داورى كند. 
  • بازدید : 60 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق شق القمر معجزه‏اى از معجزات پيامبر-خرید اینترنتی تحقیق شق القمر معجزه‏اى از معجزات پيامبر-دانلود رایگان مقاله شق القمر معجزه‏اى از معجزات پيامبر-تحقیق شق القمر معجزه‏اى از معجزات پيامبر

این فایل در ۱۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

  • بازدید : 37 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب PDFتهیه شده وشامل موارد زیر است:

از جمله موضوعاتى كه در نهج البلاغه در چند جا تكرار شده مساله نبوت است و رسيدگى به آن علاوه بر اين كه موضوعى از نهج البلاغه را براى ما روشن مى كند، يك مساله اساسى از مسائل اسلامى را نيز تبيين مى كند. مساله نبوت را نه تنها به عنوان يك مساله قابل تعقيب در نهج البلاغه مى توان بررسى كرد بلكه آن را مي توان به عنوان يكى از مسائل بسيار اصولى و مهم
ايدئولوژى اسلامى و محور ساير مسائل، مورد پيگيرى و فهميدن قرار داد و در طيف وسيعى از مطالب و مباحثى كه بر گرد اين محور قرار مى گيرد، مسائل بسيارى از اسلام را جا داد، از جمله مساله توحيد؛ و معتقديم اگر بخواهيم به مساله توحيد از ابعاد اجتماعى و كلا انقلابى آن نگاه كنيم بايد آن را به عنوان مساله اى از مسائل نبوت تحت بررسى و پيگيرى قرار دهيم.
بى گمان در تاريخ بشريت حادثه اى كه ما نام آن را نبوت مى گذاريم اتفاق افتاده است و در وجود اين حادثه ميان ما و ميان بى اعتقادان به نبوت اختلافى نيست، اختلاف در تفسير اين حادثه است، اختلاف در مضمون پيامى است كه در اين حادثه وجود دارد، اما در اصل حادثه در اين واقعيت

تاريخى ميان ما و هيچ يك از انسان هايى كه با تاريخ سر و كار دارند اختلافى وجود ندارد. موسى يك پديده اى است كه در تاريخ ثبت شده، عيسى و ديگر پيامبران با تاريخچه هاى كم و بيش روشن يا مبهم همينطور. ما در اين بحث نبوت را با اين ديد مى نگريم يعنى اين حادثه تاريخى را در نظر مى گيريم بعد در اطراف آن بحث مى كنيم. اولاً بحث مى كنيم كه در هنگام وقوع اين حادثه زمينه اجتماعى چگونه بوده است؟ يعنى اين حادثه در چه موقعيت زمانى و تاريخى و در چه وضعيت
اجتماعى واقع شده است؟ بعد بررسى مى كنيم كه اين حادثه از كجاى جامعه سر برآورده؟ از كدام طبقه؟ از كدام قشر؟ از چه تيپ انساني، از پادشاهان، از مستضعفان، از عالمان و متفكران و انديشمندان؟ بعد بحث و مطالعه مي كنيم كه اين حادثه داراى چه جهت گيرى بود، آيا به سود طبقه خاصى مى انديشيد، آيا به سود ماديون مى انديشيد؟ آيا به جنبه هاى عرفانى و معنوى مى انديشيد؟ چه هدفى در كار بود؟ داراى چه جهت گيرى اجتماعى و فكرى بود؟ همچنين بحث مى كنيم كه وقتى اين حادثه واقع شد نخستين شعارى كه اين پيام آور آورد چه بود؟ نمى گوييم پيام

آور از غيب، تا كسانى بگويند ما به غيب اعتقاد نداريم، اين اختلاف را مى گذاريم براى بعد، به هر حال حادثه اى بود كه پيام آورى در آن پيامى ارائه مى كرد، آيا اين پيام، مخالفانى يا موافقانى در جامعه داشت يا نه؟ اگر داشت چه كسانى بودند، از چه قشر هايى و با چه انگيزه هايى در مخالفان، و نيز از چه قشرهايى و با چه انگيزه هايى در موافقان، و با كدام ابزار از ابزارهاى كمك و معاونت. 
همچنين در هدف اين پيام بحث مى كنيم، آيا هدف در اين حادثه چه بود: رفاه زندگى مادي، برداشتن فاصله طبقاتي، بالا بردن سطح انديشمندى و هوشمندي، مخالفت با قدرتها، با توجه به قدرتها؟، اينها سوالهائى ست كه براى شناختن آن حادثه، حادثه اى كه بى گمان يك واقعيت اجتماعى به حساب مى آيد، لازم است و پاسخ به اين سوالها روشنگر آن حادثه خواهد بود. اين

قبيل بحث ها كه شامل حدود پانزده سوال پيرامون مساله نبوت را براى ما مطرح مى كند جوابهايى را به دنبال مى آورد كه وقتي آنها را از متون اسلامى گرفتيم يك منطقه عظيمى از انديشه اسلامى براى ما روشن مي شود. 
از جمله اين سوالهاى يكى همين است كه اين پيام آور به چه چيز يا به چه كسى دعوت مى كرد، مساله توحيد مطرح مى شود و اينجاست كه توحيد بعد اجتماعي، بعد انقلابي، سياسي، اقتصادى پيدا مى كند واز اين قبيل، ما همين رشته بحث را در نهج البلاغه دنبال مى كنيم واز اين قبيل، ما همين رشته بحث را در نهج البلاغه دنبال مى كنيم البته كوشش مى كنيم كه در هريك از اين بحث ها به ترجمه بسنده نكنيم بلكه در اطراف آن مسئله بحث مشروح ترى داشته باشيم و يا اين كه

محور بحث نهج البلاغه است از آيات قرآن و مباحث عقلى نيز به تناسب بهره خواهيم گرفت. 
اولين بحثى كه به شكل سوال مطرح است در زمينه ظهور نبوت هاست، نبوت ها در چه موقعيت زمانى و ذهنى و اجتماعى بروز كرده است؟ اين به ما كمك خواهد كرد كه پيام نبوت ها را بهتر بشناسيم. در نهج البلاغه چند جا به سئوال ما پاسخ داده شده است.

۱٫ در خطبه اول به دو مناسبت در اين زمينه بحث شده است: 
الف: و اصطفى سبحانه من ولده انبياء اخذ على الوحى ميثاقهم و على تبليغ الرساله امانتهم لما بدل اكثر خلقه عهدالله اليهم فجهلوا حقه، و اتخذوا الانداد معه، و اجتالتهم الشياطين عن معرفته، و اقتطعتهم عن عبادته فبعث فيهم رسله …… (۱) 
در اين عبارت چگونگى زمان ظهور پيامبران بيان شده است: 
زمانى كه بيشترين آفريدگان خدا فرمان خدا را دگرگونه كردند و حق خدا را ندانسته و رقيبانى را با او پذيرفتند و شياطين، آن را از شناخت خدا بازداشته و از عبوديت او برگردانده بودند، در چنين دورانى بود كه خدا پيامبرانش را در ميان مردم برانگيخت.

زمينه ظهور پيامبران

در نهج البلاغه به قسمت هاى ديگرى مى توان دست يافت. آنچه در اين فراز آمده به چند خصوصيت از جامعه جاهلى اشاره فرموده است: 
۱٫ بيشترين آفريدگان خدا در اين زمان فرمانى را كه خدا به انسان سپرده دگرگونه كرده اند، منظور از فرمانى كه خدا به انسان سپرده چيست؟ فرمانى كه ما كلمه عهد را به جاى آن ترجمه كرديم

منشور است كه حاكمى و بزرگى براى زير دست خود مى نويسد، ابلاغى كه رئيس به مرئوس خود مى دهد، عهد مالك اشتر يعنى منشور. در آن روزگار بيشترين انسانها منشور الهى را دگرگونه كردند، قرآن در چند جا به اين منشور اشاره كرده است، بعضى جاها با كلمه عهد يعنى با همين لغت و واژه اى كه در اين خطبه به كار رفته و در جاى ديگر با واژه ها و عنوان هاى ديگر. 
از جمله اين آيه است: 
الم اعهد اليكم يا بنى آدم ان لاتعبدوا الشيطان۲ 
اى فرزندان آدم آيا من به شما فرمان ندادم كه شيطان را عبوديت نكنيد. 
آيه ديگر: 
و قضى ربك ان لاتعبدوا الا اياه۳

خدا حكم كرده و فرمان داده است كه عبوديت نكنيد مگر او را 
پس اينجا هم فرمان خدا و عهد الهى يعنى عبوديت فقط خدا. 
در آيه سوم اين طور آمده است: 
و اشهد هم على انفسهم الست بربكم قالوا بلى شهدنا 
خدا انسان ها را در دوران پيشين «دوران ذر» (به تعبير روايات) بر خويشتن گواه كرد، آنها را گواه بر خودشان گرفت به اينگونه كه گفت: «الست بربكم» آيا من پروردگار شما نيستم؟ «قالوا بلي» انسان ها با زبان فطرت و طينت خودشان گفتند چرا، يعنى انسانيت به طور طبيعى اعتراف كرده به اين كه بنده خداست و بايد خدا را عبوديت كند. اينست عهدى كه اميرالمومنين در اين خطبه به آن اشاره مى كند و فرمانى كه خدا به آن سپرده و آنها را موظف به انجام آن فرمان كرده است ولى آنان دگرگونه اش كردند، خدا فرمان داده بود كه از شيطانها، بتها، از رقيبان پندارى خدا يعنى خداوندان زر و زور و خداگونگان، در هر جامعه به هر نحو و با هر عنوان اطاعت نشود اما انسانها اين فرمان را دگرگونه كرده بودند بعضى بتها را عبادت مى كردند و بعضى خود را بت كرده و بر انسان هاى ديگر تحميل كرده بودند. پس خصوصيت بارز دوران ظهور انبياء اين است كه بيشترين انسانها

فرمان الهى را يعنى لزوم عبوديت انحصاري الله را دگرگونه كرده بودند و اين نتايج بر اين دگرگونه كردن بار مى شود پس حق خدا را ندانسته و رقيبانى رابا او پذيرفته اند و شيطانها آنها را از شناخت او بازداشته و از عبوديت او برگردانده بودند. در اين دوران، خدا نبوت ها و بعثت ها را در جامعه بوجود مى آورد. 
باز در خطبه اول در جاى ديگر به مناسبت ظهور پيغمبر اسلام اين كلمات ذكر شده است. و اين را مى دانيم كه زمينه ظهور همه پيامبران يكسان و يكنواخت است، در همان شرايط اجتماعى كه پيغمبر اسلام ظهور كرده از لحاظ خطوط كلى دقيقاً در همان زمينه هاست كه موسى و عيسى و ابراهيم و هزاران پيغمبر ديگر ظهور كردند. بنابراين آنچه در مورد زمينه ظهور اسلام در اينجا ذكر شده با زمينه ظهور پيامبران ديگر و بعثت هاى ديگر تطبيق مى كند و آن جمله اينست:

و اهل الارض يومئذ ملل متفرقه و اهواء منتشره و طوائف مشبه بين لله بخلقه او ملحد فى اسمه او مبشير الى غيره۴ 
مردم روى زمين در آن هنگام فرقه هاى جدا جدا داراى هوس هاي پراكنده و شيوه هاى گوناگون بودند كسانى خدا را با آفريدگانش همانند مى كردند و كسانى در نام او فرو مانده و به او نرسيده بودند و كسانى ديگر به حقيقتى جز او اشاره مى كردند. 
اين كلمات، كلمات بسيار پر مغزى است و ما به اختصار به شرح آن مى پردازيم: (مردم روى زمين در آن هنگام كه پيامبر ظهور مى كند فرقه هاى جدا جدا بودند). يعنى يك انديشه همه گير و همه گستر بر ذهن ها حاكم نبود و اين نشانه عدم وجود يك فرهنگ قابل پذيرش، و يا نشانه جدايى

ها و اختلاف هاى فراوان ميان انسان هاست و خود اين از نشانه هاى جهالت است. هوس هاى پراكنده به دو معنا مى تواند باشد. 
معناى ساده تر اين كه انسان ها در هر بخشى از بخش هاى جامعه يا در هر بخشى از بخش هاى روى زمين داراى خواست ها و جهت گيرى هاى ويژه خودشان بودند. كسانى در اين گوشه يا در اين طبقه يا در اين قشر و در اين صنف به چيزى شوق مي ورزيدند و كسانى در قشر و طبقه و صنف و شغل ديگر به چيز ديگر. آرمان هاى مشترك در جامعه وجود نداشت و اين هم نشانه انحطاط يك جامعه است. 
معناى دوم: منظور از هوس هاى پراكنده يعنى وقتى شما در سراسر عالم نگاه مى كرديد چند قطب و چند قدرت بيشتر وجود نداشت؛ در ايران، ساسانيان بودند و طاغوت هاى ساساني، در رم امپراطوران روم بودند، در حبشه سلطانى و طاغوت ديگري، در چند نقطه عالم چندين مستبد

خودكامه و ديكتاتور در راس زندگى مردم قرار داشتند، هر جا هر طاغوتى در راس يك جامعه اى قرار داشت، آنچه در سطح جامعه مشاهده مى شد و احساس مى شد كامجويى هاى آن طاغوت بود، اگر در جامعه ايرانى آن زمان ظلم بود، اگر آقايى بى حد و حصر برهمنان و نظاميان و خانواده هاى بزرگ و اشرافى بر مردم تحميل مى شد اين در حقيقت به معناى كامجويى آن طاغوتى بود كه در راس قرار داشت او اين طور مى خواست و اگر مردم در زير فشار ظلم طبقاتى و اقتصادى

فرهنگى و اخلاقى دست و پا مى زدند اين در حقيقت گوشه اى و جلوه اى از كامجويى آن طاغوت بزرگ را نشان مى داد. بنابراين هوس يك انسان در بخش عظيمى از جامعه بشريت و خانواده بشريت مشاهده مى شد و محسوس و ملموس بود. دنيا در يك چنين وضعى بود.

انحراف در شكل بت پرستى 
مرم شيوه هاى گوناگونى داشتند، كسانى خدا را با آفريدگانش همانند مى كردند آن كسانى كه بر طبق فطرت و جاذبه قلبى و روحى خودشان احساس مي كردند كه خدايى و آفريننده اى وجود دارد اين خدا را در شكل مخلوقات، در شكل موجودات كوچك و محدود و ناقصى مى ديدند. عده اى گاو را مى پرستيدند به عنوان خدا، عده اى بت چوبى و سنگى يا هر نوع بت ديگر را مورد پرستش قرار مى دادند، بنابراين خدا را بر طبق دعوت فطرت مى پرستيدند اما اين خدا را به درستى نمى شناختند. گمراهي از اين بزرگتر و واضحتر چه مى شود؟ و كسانى در نام او فرو مانده و به او

نرسيده بودند، و همين موضوع يك نوع انحراف در ذهن مردم خداجو و خداشناس پديد آورده بود، در اسم خدا فرو بمانند و نتوانند از اسم به آن طرفتر بروند، يك نمونه اش را ما در دوران هاى باستانى و قديم مى بينيم مثلاً آن كسانى كه با وجود خدا به طور مبهم آشنا بودند چون نمى توانستند خدا را درست بشناسند همين اسم «الله» يا اسم «منان» را مى گرفتند و اسم را مى پرستيدند. اگر از آنها مى خواستى كه مصداق اين اسم را برايت معين كنند از حقيقت خدا چيزى نمى دانستند لذا اين اسم را در اين بت يا آن بت منعكس مى يافتند و نمونه ديگرش را ما مى توانيم امروز در بعضى از ايدئولوژى هاي التقاطى ببينيم كه اينها خدا را قبول مى كنند اما اگر از آنها بپرسى كه خدا

چيست؟ مى بينى در مفهوم خدا را در معنا و مضمون اين كلمه درمى مانند، خدا به معناى كل وجود معنا مى كنند، خدا ره به معناى قوانين حاكم بر طبيعت معنا مى كنند، خدا را با معناى واقعى خودش يعنى آن ذات مستقل واجب الوجود وترديد ناپذير كه آفريننده اين عالم است ونه خود اين عالم، با اين مفهوم برجسته فلسفى قابل استدلال، نمى توانند بشناسند، در اسم خدا درمى

مانند، در اسم خدا توقف مى كنند، وقتى كه «الله»، «ذات الله» را نتوانند بشناسند، طبيعى است كه معرفت عشق، عرفان، جاذبه هاى معنوي، كشش هاى اخلاقى كه همه بر مبناى توحيد و عرفان و شناخت خداست در يك چنين عناصر به وجود نمى آيد، خيلى روشن است وقتى كه انسان خدا را مجموعه قوانين آفرينش دانست براى او مناجات، بى معنى است، براى او سوز وگداز عاشقانه و عارفانه امام سجاد(ع) يك عمل پوچ است، براى او دعا و توجه و ذكر بى معنى است، در حقيقت آنچه او قبول دارد الله نيست، مفهوم الله نيست، معناى الله نيست، اسم الله نيست لذا به خاطر اين است كه اميرالمومنين در اينجا مى گويد «او ملحد فى اسمه» وكسانى در نام او

فرومانده و به او نرسيده اند، اين هم جزو نشانه هاى مردمى است كه در دوران ظهور نبوتها وجود داشتند واين نشانه انحطاط اديان وانحراف مذاهب در آن زمان است. در خطبه دوم، اميرالمومنين در همين زمينه بيان مشروح ترى دارد: 
الناس فى فتن انجذم فيها حبل الدين، و تزعزعت سوارى اليقين و اختلف النجر، و تشتت الامر، و ضاق المخرج و عمى المصدر، فالهدى خامل، و العمي شامل، عصى الرحمن، و نصر الشيطان، و خذل الايمان فانهارت دعائمه و تنكرت معالمه و درست سبله و عفت شركه، اطاعوا الشيطان

فسلكوا مسالكه و وردوا مناهله بهم سارت اعلامه و قام لوائه، فى فتن داستهم باخفافها، و وطنتهم باظلافها، و قامت علي سنابكها فهم فيها تائهون حائرون جاهلون مفتونون فى خير دار و شر جيران، نومهم سهود و كحلهم دموع، بارض عالمها ملجم و جاهلها مكرم.۵ 
در هنگام بعثت پيامبران، مردم دستخوش فتنه هائى بودند كه در آن ريسمان دين گسسته بود و دستگيره هاى يقين و باور، سست شده بود و راههاى دگرگونى و اختلاف پيدا كرده بود و كار به پراكندگى گرائيده و راه گريز از اين فتنه بر مردم تنگ شده بود و جايگاه بهره گيرى بر مردم مبهم و تاريك مانده بود، هدايت در آن روزگار فرو افكنده و كمرنگ بود. كورى و نابينائى همه گير بود. خداى رحمان، عصيان و سرپيچى مى شد اما شيطان مورد نصرت و يارى قرار مى گرفت و ايمان بى ياور و

بي پشتوانه مى ماند، پايه هاى ايمان متزلزل و ويران بود نشانه هاى ايمان گم بود، راههاى ايمان فراموش شده بود، مردم از شيطانها فرمان مى بردند و راه آنها را مي پيمودند به سر منزلى كه آنها هدايت مى كردند فرو مى آمدند و لواى شيطان بر پا مي گشت، مردم دستخوش فتنه هايى بودند

كه اين فتنه ها مردم را در زير سم خود مانند حيوان وحشى و ناآرامى لگد مال و آنها را پايكوب مى كرد. فتنه مانند حيوان پيروزمندى كه طعمه خود را زير دست و پاى خود له كرده و گردن برافراشته است از سركوبى مردم، گردن برمى افراشت مردم در فتنه ها گم گشته بودند. در بهترين خانه ها با بدترين همسايگان زندگى مى كردند، خواب آنان بدخوابى بود و سرمه چشمشان اشكها بود. در سرزمينى زندگى مى كردند كه عالمان لجام زده بودند، و جاهلها عزيز و گرامي مى زيستند.
  • بازدید : 43 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق وحی ونبوت-خرید اینترنتی تحقیق وحی ونبوت-دانلود رایگان کتاب وحی و نبوت- -کتاب وحی ونبوت

این فایل در موارد زیر تهیه شده است:
 نقش تاريخی پيامبران
آيا پيامبران نقشی مثبت يا منفی در حركت تاريخ داشته اند يا بكلی‏
فاقد نقش بوده اند ؟ اگر نقشی داشته اند چه نقشی بوده است ؟ مثبت بوده‏
يا منفی ؟
اينكه پيامبران نقش مؤثری در تاريخ داشته اند و مردمی بی‏اثر و نقش‏
نبوده اند ، حتی از طرف مخالفان دين و مذهب جای انكار نيست پيامبران‏
در گذشته مظهر يك قدرت عظيم ملی بوده اند قدرتهای ملی در گذشته در
مقابل قدرتهای ناشی از زر و زور منحصر بوده به قدرتهای ناشی از گرايشهای‏
خونی و قبيله ای و ميهنی كه سران قبايل و سرداران ملی مظهر آن به شمار
می‏رفته اند ، و ديگر قدرتهای ناشی از گرايشهای اعتقادی و ايمانی كه‏
پيامبران و ارباب اديان مظهر آن به شمار می‏رفته اند در اينكه پيامبران‏
با پشتوانه نيروی مذهبی ، قدرتی بوده اند سخنی نيست ، سخن در جهت‏
عملكرد اين نيروست اينجاست كه نظريات مختلف ابراز شده است . 
الف . گروهی معمولا در آثار و نوشته های خود با يك صغرا و كبرای ساده‏
مدعی می‏شوند كه نقش پيامبران منفی بوده است ، به اين بيان كه : جهت‏
گيری پيامبران ، جهت گيری معنوی و ضد دنيايی بوده است ، محور تعليمات‏
پيامبران انصراف از دنيا و توجبه به آخرت ، پرداختن به درون و رها
ساختن برون ، گرايش به ذهنيت و گريز از عينيت بوده است ، از اين رو
هميشه نيروی دين و مذهب و پيامبران كه مظهر اين نيرو بوده اند ، در جهت‏
دلسرد كردن بشر از زندگی و به مثابه ترمزی برای پيشرفت بوده است و به‏
اين ترتيب نقش پيامبران در تاريخ همواره منفی بوده است .
معمولا متظاهران به روشنفكری اينچنين اظهار نظر می‏كنند .
ب . گروهی ديگر به نحوی ديگر نقش ارباب اديان را منفی معرفی می‏كنند
اينان برعكس گروه اول برای ارباب اديان جهت گيری دنياگرايانه قائل اند
و جهت گيری معنوی آنان را فريبی و پوششی بر روی اين جهت گيری می‏دانند و
مدعی هستند اين جهت گيری دنيا گرايانه همواره در جهت حفظ وضع موجود و
به سود طبقه زبردست و عليه طبقه زيردست و در جهت مبارزه با تكامل‏
جامعه بوده است مدعی هستند كه تاريخ مانند هر پديده ديگر حركت‏
ديالكتيكی دارد ، يعنی حركت ناشی از تضاد درونی با پيدايش مالكيت ،
جامعه به دو طبقه متخاصم تقسيم شد : طبقه حاكم و بهره كش ، و ديگر طبقه‏
محروم و بهره ده طبقه حاكم هميشه طرفدار حفظ وضع موجود برای حفظ
امتيازات خود بوده است و علی‏رغم تكامل جبری ابزار توليد می‏خواهد جامعه‏
را در يك حال نگه دارد ، اما طبقه محكوم ، هماهنگ با تكامل ابزار توليد
، می‏خواهد وضع موجود را واژگون سازد و وضع كاملتری جانشين آن سازد . طبقه‏
حاكم در سه چهره مختلف  
نقش خود را ايفا كرده است : دين ، دولت ، ثروت ، به عبارت ديگر :
عامل زور ، عامل زر ، عامل فريب نقش ارباب اديان ، اغفال و فريب به‏
سود ستمگران و استثمارگران بوده است آخرت گرايی ارباب اديان ، واقعی‏
نبوده ، فريبی بوده بر چهره دنياگرايی آنان برای تسخير وجدان طبقه محروم‏
و انقلابی و پيشرو پس نقش تاريخی ارباب اديان از آن جهت منفی بوده كه‏
همواره در جناح طبقه كهنه گرا و محافظه كار و طرفدار حفظ وضع موجود ،
يعنی صاحبان زر و زور ، بوده است .
تز ماركسيسم در توجيه تاريخ همين است از نظر ماركسيسم سه عامل دين و
دولت و ثروت ، همزاد اصل مالكيت و در طول تاريخ عوامل ضد خلقی بوده‏
اند .
ج . بعضی ديگر تاريخ را به نوعی ديگر و بر ضد نظريه بالا تفسير می‏كنند و
در عين حال نقش دين و مذهب و مظاهر آن يعنی پيامبران را منفی می‏دانند
اينان مدعی هستند قانون تكامل طبيعت و تكامل تاريخ بر اساس غلبه اقويا
و حذف ضعفاست ، نيرومندان عامل پيشرفت تاريخ و ضعيفان عامل توقف و
انحطاط بوده و هستند ، دين و مذهب اختراع ضعفا برای ترمز اقوياست ،
ارباب اديان مفاهيم عدل ، آزادی ، راستی ، درستی ، انصاف ، محبت ،
ترحم ، تعاون ، را ، به عبارت ديگر اخلاق بردگی را به سود ضعفا يعنی طبقه‏
منحط و ضد تكامل و به زيان طبقه اقويا يعنی طبقه پيشرو و عامل تكامل‏
اختراع كردند و وجدان اقويا را تحت تاثير قرار دادند و مانع حذف و از
بين رفتن ضعفا و اصلاح و بهبود نژاد بشر و پيدايش ابر مردها گشتند لهذا
نقش مذهب و پيامبران كه مظهر اين نيرو بوده اند ، از آن جهت كه طرفدار
” اخلاق بردگی ” و بر ضد ” اخلاق خواجگی ” – كه عامل تكامل تاريخ و جامعه است – بوده‏اند ، منفی بوده است .
” نيچه ” فيلسوف ماترياليست و معروف آلمان طرفدار اين نظريه است‏
.
د . از سه گروه بالا كه بگذريم ، گروه های ديگر حتی منكران اديان ، نقش‏
پيامبران را در گذشته مثبت و مفيد و در جهت تكامل تاريخ می‏دانند اين‏
گروه ها از طرفی به محتوای تعليمات اخلاقی و اجتماعی پيامبران و از طرف‏
ديگر به واقعيتهای عينی تاريخی توجه كرده اند و به اين نتيجه رسيده اند
كه پيامبران در گذشته اساسی‏ترين نقشها را در اصلاح و بهبود و پيشرفت‏
جوامع داشته‏اند . تمدن بشر ، دو جنبه دارد : مادی و معنوی جنبه مادی تمدن‏
جنبه فنی و صنعتی آن است كه دوره به دوره تكامل يافته تا به امروز رسيده‏
است ، جنبه معنوی تمدن مربوط به روابط انسانی انسانهاست جنبه معنوی‏
تمدن مرهون تعليمات پيامبران است و در پرتو جنبه معنوی تمدن است كه‏
جنبه های مادی آن نيز مجال رشد می‏يابد عليهذا نقش پيامبران در تكامل‏
جنبه معنوی تمدن به طور مستقيم است و در تكامل جنبه مادی به صورت غير
مستقيم .
از نظر اين گروه ها در نقش مثبت تعليمات پيامبران در گذشته سخنی‏
نيست ، منتها بعضی از اين گروه ها نقش مثبت اين تعليمات را منحصر به‏
گذشته می‏دانند و امروز دوره اين گونه تعليمات را منقضی می‏شمارند و مدعی‏
هستند كه با پيشرفت علوم ، تعليمات دينی نقش خود را از دست داده و در
آينده بيشتر از دست خواهد داد ، ولی بعضی ديگر مدعی هستند كه نقش ايمان‏
و ايدئولوژی مذهبی نقشی است كه هرگز پيشرفتهای علمی جايگزين آن نخواهد
شد ، همچنانكه مكاتب فلسفی نيز نتوانسته اند جايگزين آن گردند . در 


  • بازدید : 55 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

     از جمله موضوعاتى كه در نهج البلاغه در چند جا تكرار شده مساله نبوت است و رسيدگى به آن علاوه بر اين كه موضوعى از نهج البلاغه را براى ما روشن مى كند، يك مساله اساسى از مسائل اسلامى را نيز تبيين مى كند. مساله نبوت را نه تنها به عنوان يك مساله قابل تعقيب در نهج البلاغه مى توان بررسى كرد بلكه آن را مي توان به عنوان يكى از مسائل بسيار اصولى و مهم ايدئولوژى اسلامى و محور ساير مسائل، مورد پيگيرى و فهميدن قرار داد و در طيف وسيعى از مطالب و مباحثى كه بر گرد اين محور قرار مى گيرد، مسائل بسيارى از اسلام را جا داد، از جمله مساله توحيد؛ و معتقديم اگر بخواهيم به مساله توحيد از ابعاد اجتماعى و كلا انقلابى آن نگاه كنيم بايد آن را به عنوان مساله اى از مسائل نبوت تحت بررسى و پيگيرى قرار دهيم. 
     همچنين در هدف اين پيام بحث مى كنيم، آيا هدف در اين حادثه چه بود: رفاه زندگى مادي، برداشتن فاصله طبقاتي، بالا بردن سطح انديشمندى و هوشمندي، مخالفت با قدرتها، با توجه به قدرتها؟، اينها سوالهائى ست كه براى شناختن آن حادثه، حادثه اى كه بى گمان يك واقعيت اجتماعى به حساب مى آيد، لازم است و پاسخ به اين سوالها روشنگر آن حادثه خواهد بود. اين قبيل بحث ها كه شامل حدود پانزده سوال پيرامون مساله نبوت را براى ما مطرح مى كند جوابهايى را به دنبال مى آورد كه وقتي آنها را از متون اسلامى گرفتيم يك منطقه عظيمى از انديشه اسلامى براى ما روشن مي شود. 
     از جمله اين سوالهاى يكى همين است كه اين پيام آور به چه چيز يا به چه كسى دعوت مى كرد، مساله توحيد مطرح مى شود و اينجاست كه توحيد بعد اجتماعي، بعد انقلابي، سياسي، اقتصادى پيدا مى كند واز اين قبيل، ما همين رشته بحث را در نهج البلاغه دنبال مى كنيم واز اين قبيل، ما همين رشته بحث را در نهج البلاغه دنبال مى كنيم البته كوشش مى كنيم كه در هريك از اين بحث ها به ترجمه بسنده نكنيم بلكه در اطراف آن مسئله بحث مشروح ترى داشته باشيم و يا اين كه محور بحث نهج البلاغه است از آيات قرآن و مباحث عقلى نيز به تناسب بهره خواهيم گرفت. 
     اولين بحثى كه به شكل سوال مطرح است در زمينه ظهور نبوت هاست، نبوت ها در چه موقعيت زمانى و ذهنى و اجتماعى بروز كرده است؟ اين به ما كمك خواهد كرد كه پيام نبوت ها را بهتر بشناسيم. در نهج البلاغه چند جا به سئوال ما پاسخ داده شده است. 
     1. در خطبه اول به دو مناسبت در اين زمينه بحث شده است: 
     الف: و اصطفى سبحانه من ولده انبياء اخذ على الوحى ميثاقهم و على تبليغ الرساله امانتهم لما بدل اكثر خلقه عهدالله اليهم فجهلوا حقه، و اتخذوا الانداد معه، و اجتالتهم الشياطين عن معرفته، و اقتطعتهم عن عبادته فبعث فيهم رسله …… (۱) 
     در اين عبارت چگونگى زمان ظهور پيامبران بيان شده است: 
     زمانى كه بيشترين آفريدگان خدا فرمان خدا را دگرگونه كردند و حق خدا را ندانسته و رقيبانى را با او پذيرفتند و شياطين، آن را از شناخت خدا بازداشته و از عبوديت او برگردانده بودند، در چنين دورانى بود كه خدا پيامبرانش را در ميان مردم برانگيخت. 

زمينه ظهور پيامبران 
     در نهج البلاغه به قسمت هاى ديگرى مى توان دست يافت. آنچه در اين فراز آمده به چند خصوصيت از جامعه جاهلى اشاره فرموده است: 
     1. بيشترين آفريدگان خدا در اين زمان فرمانى را كه خدا به انسان سپرده دگرگونه كرده اند، منظور از فرمانى كه خدا به انسان سپرده چيست؟ فرمانى كه ما كلمه عهد را به جاى آن ترجمه كرديم منشور است كه حاكمى و بزرگى براى زير دست خود مى نويسد، ابلاغى كه رئيس به مرئوس خود مى دهد، عهد مالك اشتر يعنى منشور. در آن روزگار بيشترين انسانها منشور الهى را دگرگونه كردند، قرآن در چند جا به اين منشور اشاره كرده است، بعضى جاها با كلمه عهد يعنى با همين لغت و واژه اى كه در اين خطبه به كار رفته و در جاى ديگر با واژه ها و عنوان هاى ديگر. 
     از جمله اين آيه است: 
     الم اعهد اليكم يا بنى آدم ان لاتعبدوا الشيطان۲ 
     اى فرزندان آدم آيا من به شما فرمان ندادم كه شيطان را عبوديت نكنيد. 
     آيه ديگر: 
     و قضى ربك ان لاتعبدوا الا اياه۳  
     خدا حكم كرده و فرمان داده است كه عبوديت نكنيد مگر او را 
     پس اينجا هم فرمان خدا و عهد الهى يعنى عبوديت فقط خدا. 
     در آيه سوم اين طور آمده است: 
     و اشهد هم على انفسهم الست بربكم قالوا بلى شهدنا 
     خدا انسان ها را در دوران پيشين «دوران ذر» (به تعبير روايات) بر خويشتن گواه كرد، آنها را گواه بر خودشان گرفت به اينگونه كه گفت: «الست بربكم» آيا من پروردگار شما نيستم؟ «قالوا بلي» انسان ها با زبان فطرت و طينت خودشان گفتند چرا، يعنى انسانيت به طور طبيعى اعتراف كرده به اين كه بنده خداست و بايد خدا را عبوديت كند. اينست عهدى كه اميرالمومنين در اين خطبه به آن اشاره مى كند و فرمانى كه خدا به آن سپرده و آنها را موظف به انجام آن فرمان كرده است ولى آنان دگرگونه اش كردند، خدا فرمان داده بود كه از شيطانها، بتها، از رقيبان پندارى خدا يعنى خداوندان زر و زور و خداگونگان، در هر جامعه به هر نحو و با هر عنوان اطاعت نشود اما انسانها اين فرمان را دگرگونه كرده بودند بعضى بتها را عبادت مى كردند و بعضى خود را بت كرده و بر انسان هاى ديگر تحميل كرده بودند. پس خصوصيت بارز دوران ظهور انبياء اين است كه بيشترين انسانها فرمان الهى را يعنى لزوم عبوديت انحصاري الله را دگرگونه كرده بودند و اين نتايج بر اين دگرگونه كردن بار مى شود پس حق خدا را ندانسته و رقيبانى رابا او پذيرفته اند و شيطانها آنها را از شناخت او بازداشته و از عبوديت او برگردانده بودند. در اين دوران، خدا نبوت ها و بعثت ها را در جامعه بوجود مى آورد. 
     باز در خطبه اول در جاى ديگر به مناسبت ظهور پيغمبر اسلام اين كلمات ذكر شده است. و اين را مى دانيم كه زمينه ظهور همه پيامبران يكسان و يكنواخت است، در همان شرايط اجتماعى كه پيغمبر اسلام ظهور كرده از لحاظ خطوط كلى دقيقاً در همان زمينه هاست كه موسى و عيسى و ابراهيم و هزاران پيغمبر ديگر ظهور كردند. بنابراين آنچه در مورد زمينه ظهور اسلام در اينجا ذكر شده با زمينه ظهور پيامبران ديگر و بعثت هاى ديگر تطبيق مى كند و آن جمله اينست: 
     و اهل الارض يومئذ ملل متفرقه و اهواء منتشره و طوائف مشبه بين لله بخلقه او ملحد فى اسمه او مبشير الى غيره۴ 
     مردم روى زمين در آن هنگام فرقه هاى جدا جدا داراى هوس هاي پراكنده و شيوه هاى گوناگون بودند كسانى خدا را با آفريدگانش همانند مى كردند و كسانى در نام او فرو مانده و به او نرسيده بودند و كسانى ديگر به حقيقتى جز او اشاره مى كردند. 
     اين كلمات، كلمات بسيار پر مغزى است و ما به اختصار به شرح آن مى پردازيم: (مردم روى زمين در آن هنگام كه پيامبر ظهور مى كند فرقه هاى جدا جدا بودند). يعنى يك انديشه همه گير و همه گستر بر ذهن ها حاكم نبود و اين نشانه عدم وجود يك فرهنگ قابل پذيرش، و يا نشانه جدايى ها و اختلاف هاى فراوان ميان انسان هاست و خود اين از نشانه هاى جهالت است. هوس هاى پراكنده به دو معنا مى تواند باشد. 
     معناى ساده تر اين كه انسان ها در هر بخشى از بخش هاى جامعه يا در هر بخشى از بخش هاى روى زمين داراى خواست ها و جهت گيرى هاى ويژه خودشان بودند. كسانى در اين گوشه يا در اين طبقه يا در اين قشر و در اين صنف به چيزى شوق مي ورزيدند و كسانى در قشر و طبقه و صنف و شغل ديگر به چيز ديگر. آرمان هاى مشترك در جامعه وجود نداشت و اين هم نشانه انحطاط يك جامعه است. 
     معناى دوم: منظور از هوس هاى پراكنده يعنى وقتى شما در سراسر عالم نگاه مى كرديد چند قطب و چند قدرت بيشتر وجود نداشت؛ در ايران، ساسانيان بودند و طاغوت هاى ساساني، در رم امپراطوران روم بودند، در حبشه سلطانى و طاغوت ديگري، در چند نقطه عالم چندين مستبد خودكامه و ديكتاتور در راس زندگى مردم قرار داشتند، هر جا هر طاغوتى در راس يك جامعه اى قرار داشت، آنچه در سطح جامعه مشاهده مى شد و احساس   مى شد كامجويى هاى آن طاغوت بود، اگر در جامعه ايرانى آن زمان ظلم بود، اگر آقايى بى حد و حصر برهمنان و نظاميان و خانواده هاى بزرگ و اشرافى بر مردم تحميل مى شد اين در حقيقت به معناى كامجويى آن طاغوتى بود كه در راس قرار داشت او اين طور مى خواست و اگر مردم در زير فشار ظلم طبقاتى و اقتصادى فرهنگى و اخلاقى دست و پا مى زدند اين در حقيقت گوشه اى و جلوه اى از كامجويى آن طاغوت بزرگ را نشان مى داد. بنابراين هوس يك انسان در بخش عظيمى از جامعه بشريت و خانواده بشريت مشاهده مى شد و محسوس و ملموس بود. دنيا در يك چنين وضعى بود. 
  
انحراف در شكل بت پرستى 
     مرم شيوه هاى گوناگونى داشتند، كسانى خدا را با آفريدگانش همانند مى كردند آن كسانى كه بر طبق فطرت و جاذبه قلبى و روحى خودشان احساس مي كردند كه خدايى و آفريننده اى وجود دارد اين خدا را در شكل مخلوقات، در شكل موجودات كوچك و محدود و ناقصى مى ديدند. عده اى گاو را مى پرستيدند به عنوان خدا، عده اى بت چوبى و سنگى يا هر نوع بت ديگر را مورد پرستش قرار مى دادند، بنابراين خدا را بر طبق دعوت فطرت مى پرستيدند اما اين خدا را به درستى نمى شناختند. گمراهي از اين بزرگتر و واضحتر چه مى شود؟ و كسانى در نام او فرو مانده و به او نرسيده بودند، و همين موضوع يك نوع انحراف در ذهن مردم خداجو و خداشناس پديد آورده بود، در اسم خدا فرو بمانند و نتوانند از اسم به آن طرفتر بروند، يك نمونه اش را ما در  دوران هاى باستانى و قديم مى بينيم مثلاً آن كسانى كه با وجود خدا به طور مبهم آشنا بودند چون نمى توانستند خدا را درست بشناسند همين اسم «الله» يا اسم «منان» را مى گرفتند و اسم را مى پرستيدند. اگر از آنها مى خواستى كه مصداق اين اسم را برايت معين كنند از حقيقت خدا چيزى نمى دانستند لذا اين اسم را در اين بت يا آن بت منعكس مى يافتند و نمونه ديگرش را ما مى توانيم امروز در بعضى از ايدئولوژى هاي التقاطى ببينيم كه اينها خدا را قبول  مى كنند اما اگر از آنها بپرسى كه خدا چيست؟ مى بينى در مفهوم خدا را در معنا و مضمون اين كلمه درمى مانند، خدا به معناى كل وجود معنا مى كنند، خدا ره به معناى قوانين حاكم بر طبيعت معنا مى كنند، خدا را با معناى واقعى خودش يعنى آن ذات مستقل واجب الوجود وترديد ناپذير كه آفريننده اين عالم است ونه خود اين عالم، با اين مفهوم برجسته فلسفى قابل استدلال، نمى توانند بشناسند، در اسم خدا درمى مانند، در اسم خدا توقف مى كنند، وقتى كه «الله»، «ذات الله» را نتوانند بشناسند، طبيعى است كه معرفت عشق، عرفان، جاذبه هاى معنوي، كشش هاى اخلاقى كه همه بر مبناى توحيد و عرفان و شناخت خداست در يك چنين عناصر به وجود نمى آيد، خيلى روشن است وقتى كه انسان خدا را مجموعه قوانين آفرينش دانست براى او مناجات، بى معنى است، براى او سوز وگداز عاشقانه و عارفانه امام سجاد(ع) يك عمل پوچ است، براى او دعا و توجه و ذكر بى معنى است، در حقيقت آنچه او قبول دارد الله نيست، مفهوم الله نيست، معناى الله نيست، اسم الله نيست لذا به خاطر اين است كه اميرالمومنين در اينجا مى گويد «او ملحد فى اسمه» وكسانى در نام او فرومانده و به او نرسيده اند، اين هم جزو نشانه هاى مردمى است كه در دوران ظهور نبوتها وجود داشتند واين نشانه انحطاط اديان وانحراف مذاهب در آن زمان است.      در خطبه دوم، اميرالمومنين در همين زمينه بيان مشروح ترى دارد: 
  • بازدید : 58 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان فایل تحقیق معاد-خرید اینترنتی فایل تحقیق معاد-دانلود رایگان پروژه معاد-دانلود رایگان سمینار معاد-کتاب معاد-تحقیق معاد
این فایل در ۳۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بشر واندیشه کمال مطلق، مادیون و جهان بینی یک بعدی، مکتب پیامبران وایمان به مبدا و معاد، تشبه به کامل مطلق، مردم و ایام زندگی، مرگ از زندگی بهتر، یاد خدا و آرامش ضمیر، ایمان و تسخیر غرائز، آخرت و حیات جاودان، ایمان به معاد و احساس مسئولیت

روح خدا و حیات جاودان

وضع آدمیان بعد از مرگ، نظر فلاسفه مادی، نظر روحیون، سخنی از کرسی موریسن، جرقه ای خاموش ناشدنی، گروهی که روح را باقی نمی دانند، تعالی روان و بقاء روح، انسان موجودی دو بعدی، دوشان بهم آمیخته، روح یا حقیقیت ناشناخته دنیای امروز و روح بشر، مسئله پیچیده وحل نشدنی، وحی الهی و سخن پیامبران، روح یا معیار انسانیت، معانی روح، معانی نفس، تحویل گرفتن روح محتضر، سخنانی بین فرشته وستوفی، روح خدا و سجده فرشتگان، روح گزیده و برتر، صفات موجود زنده، قدرت و نیروی حیات، تصور نادرست مادیون، ادعای خویشاوندی انسان و سیمون انتساب روح، بخدا، امواج نادیدنی، شباهت روح و نور، سخنان امام صادق (ع) بازندیق، معنی روح خدا، مایه کرامت بشر، برتری روح انسان، لیاقت برای کمال مطلق، انسان موجود دو بعدی، حالات روح و بدن، خطاب پیامبر (ص) به کشته های بدر، پیامبران الهی و بقاء روح، مرگ آغاز زندگی است، مکتب انبیاء و سعادت بی پایان، مقایسه مغز الکترونی و موجود زنده، حیات در نظر مادیون، تنظیری از دکترارانی، نفی اصالت روح، تصویری باطل و سخنی خلاف واقع، قرون گذشته و نظریه های غیر واقعی، عناصر چهارگانه، سخن ناسنجیده دکترارانی،  تردید راسل در نفی روح ، رعایت ادب در گفتار، دکتر ارانی و گروه گرائی، تحقیقر روحیون وتکریم مادیون، پرسشی از دکتر ارانی، نظریه ای کهن در پیدایش ذیروح، تعادل عناصر چهار گانه، نظریه ابوالحسین بصری، پندار نادرست دکتر ارانی، پیشرفت علم و نظریه روحیون، فلاسفه الهی و نظریه روح، روحیون و دلائل تجربی، رویا و ارتباط با ارواح، رویا و منطق مادی، رویا وروانکاوی، رویا و تمایلات اقناع نشده، رویا و نظریه  فروید، رویا و ضمیر باطن، ابن سیرین و روانکاوی، رویا و آینده مجهول، کشف واقعیت پنهان، رویائی راز گشا، امام صادق (ع) و ابن ابی العوجاء

مرگ و آغاز زندگی آخرت

مرگ یا آغاز حیات اخروی، قضاء اجتناب ناپذیر، تلاش بشر برای شناخت مرگ، آیا مرگ امر عدمی است؟ پاسخ به ثنویه، شبهه دو گانه پرستان، عدم ذاتی و مستلزم عدم، بدیها از نوع عدمند، مرگ امر وجودی است، قانون یاسنت حکیمانه، نوسازی اعضاء جامعه، درخواست خلاف مصلحت، نعمت مرگ آثار بیداری و خواب، مقایسه مرگ با خواب، همانندی مرگ و خواب، مرگ یا تقدیر الهی، آثار حیات و مرگ، مرگ آفریده خالق، مالک مرگ و حیات، نتیجه بحث، تذکری لازم و به موقع، حاکمیت کی امر عدمی، عمل حکیمانه مرگ، نظامی احسن واتقین، شدائد سنگین مرگ، راه یافتن بعالم غیب، ثبت امواج مغزی، پیمامهای الکتریکی از نواحی سر، امواج مغز در مواقع هیجان، شدت فشار در حال احتضار، سخنی از علی علیه السلام، تاثیر جهان بینی در اخلاق واعمال، تامین سعادت ابدی، انسان و حیات جاودان، تخلق به ملکات انسانی، معنی آمادگی برای مرگ، بشر و گریز از مرگ، حالت احتضار و تیرگی عقل، مرگ در نظر افراد با ایمان، نیل به ثواب یاعقاب، زندان مومن و بهشت کافر، ترس بر اثر جهل، محیط مجهول وخطر حوادث، منشاء ترس از مرگ، تفاوت ترس مومن و کافر، آگاهی از سرنوشت، مومنین گناهکار، توصیف علی (ع) از مرگ، ندامت بی اثر، لحظات مرگ و توجه به رحمت حق، امید به فضل الهی لحظه مرگ و کلمه توحید.

جهان هستی نه ازلی است و نه ابدی

پایان دنیا پیش از قیامت، انقراض عالم یا تحول بنیادی، ازلی و ابدی بالذات، گذشته و آینده بی نهایت، آغاز و انجام آفریده ها، آفریدگار بی آغاز و انجام، نظریه باطل درباره کیهان، سخن پیامبران و دانش امروز، معنی ازلی و ابدی، بی نهایت در عالم تصور، عمر تقریبی اجرامی کیهانی، وزن خورشید، عمر گذشته و آینده خورشید، نظریه ها در پیدایش اجسام، نظریه قدم کیهان، نظریه دهریون، قدم صانع و مصنوع، دانشمندان امروز و گفته پیامبران، پیامبران و حدوث ماده، ماده ازلی نیست، ماده پدیده است. نظریه قدم حرکات سماوی، روزگاری که انسان نامی نداشت، پیدایش انسان در زمان، آفرینش انسان از لجن متعفن، حدوث نطفه و انسان، عمل زمین و مواد مذاب، حرارت زمین در آغاز، دریاها معلق در هوا، کیهان پدیده موقت، پایان عمر منظومه شمسی، آفتاب، تیره و به هم پیچیده می شود، منشاء انرژی آفتاب چیست؟، انرژی زیراتومی، مصرف ئیدروژن و تولید هلیوم، تکویر یا تحول جرم خورشید، پیری ستارگان، پایان عمر کوهها و دریاها، افزایش تشعشع خورشید، غلیان آب دریا ها، نظریه امروز بر خلاف دیروز، بیان نظریه ها به منظور تقریب ذهن، سکوت قرآن از چگونگی مرگ آفتاب، انقراض ناگهانی عالم، نظریه ای درباره اجسام کیهانی، دانشمندان امروز و آگاهی نسبی، اقسام نظریه های علمی، خورشید و نظریه لاپارس، دلیل لاپاس بر نظریه خود، پرسش و پاسخ دو منجم، نظریه منجم انگلیسی، سخنی از پیرروسو، فرضیات فاقد مرجع، علم آفریدگار به آفریده های خود، ناآگاهی بشر از چگونگی خلقت، بی خبری در آفرینش انسان و جهان، نه انسانها می دانند و نه ابلیسها، آینده و ناآگاهی بشر، نتیجه مجموع بحث، تفسیر آیات بر وفق پندار، محاسبه احتمالی در عمر آفتاب، مرگ دفعی خورشید، سخنی از امام صادق(ع).


عتیقه زیرخاکی گنج