• بازدید : 61 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

كليني، در كتاب «كافي» روايت نموده كه: ولادت باسعادت وجود امام زمان (ع) در سال ۲۵۵ هجري روي داده است.
شيخ صدوق، در «كمال الدين» نقل كرده كه چون مادر امام عصر (ع) حامله گشت، حضرت امام حسن عسكري (ع) به وي فرمود: پسري مي آوري كه نامش محمد و پس از من، جانشين من خواهد بود.
و صدوق در كمال الدين از استادش ابن وليد قمي و او از محمدبن عطار از حسين بن رزق الله از موسي بن محمدبن القاسم بن حمزه بن الامام موسي بن جعفر (ع) و او از حكيمه خاتون دختر امام محمدتقي (ع) روايت نموده كه گفت: امام حسن عسكري (ع) مرا خواست و فرمود: عمه! امشب نيمه شعبان است. نزد ما افطار كن كه خداوند در اين شب فرخنده كسي بوجود مي آورد كه حجت او در روي زمين مي باشد. عرض كردم: مادر اين نوزاد مبارك كيست؟ فرمود: نرجس. گفتم: فدايت گردم! اثري از حاملگي در نرجس خاتون نيست. فرمود: همين است كه مي گويم. سپس به خانه حضرت درآمدم و سلام كرده نشستم.
نرجس خاتون آمد كفش از پاي من در آورد و گفت: اي بانوي من شب بخير! گفتم: بانوي من و خاندان ما توئي! گفت: نه! من كجا و اين مقام بزرگ؟ گفتم: دختر جان! امشب خداوند پسري به تو موهبت مي كند كه سرور دو جهان خواهد بود. چون اين سخن شنيد با كمال حجب و حيا نشست.
سپس نماز شام را گذاردم و افطار كردم و خوابيدم سحرگاه براي اداء نماز شب برخاستم. بعد از نماز ديدم نرجس خوابيده و از وضع حمل او خبري نيست. قبل از تعقيب نماز دوباره خوابيدم و بعد از لحظه اي با اضطراب بيدار شدم، ديدم نرجس خوابيده است. در آن حال دربارة وعده امام ترديد مي كردم، كه ناگهان حضرت از جايي كه تشريف داشتند با صداي بلند مرا صدا زده فرمودند: عمه! تعجب مكن كه وقت نزديك است!
چون صداي امام را شنيدم شروع به خواندن سوره «الم سجده» و «يس» نمودم. در اين وقت نرجس با حال مضطرب از خواب برخواست. من به وي نزديك شدم و نام خدا را بر زبان جاري كردم و پرسيدم: آيا احساس چيزي مي كني؟ گفت: آري، گفتم: ناراحت مباش و دل قوي بدار، اين همان مژده است كه به تو دادم سپس هر دو به خواب رفتيم.
اندكي بعد برخاستم ديدم بچه متولد شده و روي زمين با اعضاء هفتگانه خدا را سجده مي كند. آن ماه پاره را در آغوش گرفتم. ديدم بعكس نوزادان ديگر، از آلايش ولادت پاك و پاكيزه است!
اين هنگام امام حسن عسكري (ع) صدا زد: عمه جان! فرزندم را نزد من بياور. چون او را نزد پدر بزرگوارش بردم، امام دست زير رانها و پشت بچه گرفت و پاهاي او را به سينه مبارك چسبانيد و زبان در دهانش گردانيد و دست بر چشم وگوش و بندهاي او كشيد و فرمود: فرزندم! با من حرف بزن! آن مولود مسعود گفت: 
‹‹ اشهد ان لااله الاالله وحده لاشريك له و اشهد ان محمداً رسول الله ››
آنگاه بر اميرالمؤمنين و ائمه طاهرين عليهم السلام درود فرستاد و چون به نام پدرش رسيد. ديدگان گشود و سلام كرد. امام فرمود: عمه جان! او را نزد مادرش ببر تا به او نيز سلام كند و باز نزد من برگردان. چون او را نزد مادرش بردم سلام كرد، مادر نيز جواب سلامش را داد. سپس او را پيش امام حسن عسكري (ع) برگردانيدم.
حضرت فرمود: عمه! روز هفتم ولادتش نيز بچه را نزد من بياور. صبح روز نيمة شعبان كه به خدمت امام رسيدم سلام كردم، روپوش از روي او برداشتم ولي بچه را نديدم عرض كردم: فدايت گردم بچه چه شد؟ فرمود: عمه جان! او را به كسي سپردم كه مادر موسي فرزند خود را به او سپرد!
چون روز هفتم به حضور امام شرفياب شدم فرمود: عمه فرزندم را بياور. او را در قنداقه پيچيده نزد حضرت بردم. امام مانند بار اول فرزند دلبندش را نوازش فرمود و زبان مبارك آنچنان در دهان او مينهاد كه گوئي شير و عسل به او مي خوراند. سپس فرمود: اي فرزند با من سخن بگو! گفت: ‹‹ اشهد ان لااله الاالله ››
آنگاه بر پيغمبر خاتم (ع) و اميرالمؤمنين (ع) و يك يك ائمه تا پدر بزرگوارش درود فرستاد و سپس اين آية شريفه را تلاوت نمود:
‹‹ و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم في الارض و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم ماكانوا يحذرون ››
‹‹ اراده كرده ايم كه منت بنهيم بر آنان كه در زمين زبون گشتند و آنها را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم و آنها را در زمين جاي دهيم و به فرعون و هامان و لشكريان آنان نشان دهيم آنچه را كه آنها از آن مي ترسيدند. ››
صفحه ۸۲ تايپ نشده است
غيبـت :
پس از هجوم ,ذموران خلافت عباسي، به خانة امام حسن عسكري (ع) و جستجوي فرزند و جانشين آن امام، روشن گشت كه خطري كه جان امام آينده را تهديد مي كند، خطري بس سهمگين است. اين هجوم و پيگيري، در پيدا كردن مهدي، ايجاب مي كرد تا براي نگهداري جان باقيماندة سلسلة امامت، و سلالة نبوت، و مصلح بزرگ بشريت، اقدامي بس جدي به عمل آيد. در امر غيبت امام دوازدهم، و علل آن، مسائل بسياري وجود دارد. يكي از علتهاي ظاهري و ملموس آن، همين چگونگي و پيشامد بود، كه از سوي دشمنان پديدار گشت، و باعث امر عظيم «غيبت» شد. در احوالي كه ياد شد، ضمن مقازناتي، زمينة ناپديدي امام از نظرها فراهم آمد. و دوازدهمين هادي، به فرمان الاهي، و به قدرت و حكمت خدايي، از نظرها پنهان گرديد.
غيبت صغري :
غايب شدن امام دوازدهم از نظرها، به دو مرحله تقسيم گشت: مرحلة كوتاه مدت (غيبت صغري)، و مرحلة درازمدت (غيبت كبري). غيبت اول، از دو جهت محدود بود: از جهت زماني و از جهت شعاعي.
از نظر زماني، بيش از ۷۰ سال به طول نينجاميد، و از اين رو «غيبت صغري» ناميده گشت. 
از نظر شعاعي نيز، اين غيبت، غيبتي همه جانبه نبود، و شعاع و دامنة آن محدود بود. يعني در طول مدت ۷۰ سالة اين غيبت، اگرچه امام از نظرها پنهان بود، ليكن اين غيبت و پنهاني، نسبت به همه كس نبود، بلكه كساني بودند كه به صورتي با امام در تماس بودند. و اينان نايبان خاص امام بودند، كارهاي مردم را مي گذرانيدند، نامه ها و سؤالات مردم را به نزد امام مي بردند ـ يا 
مي فرستادند ـ و پاسخ امام را به مردم مي رساندند. و گاهي گروهي از مردم، به وسيلة آن نايبان خاص ـ كه ذكرشان مي آيد ـ به ديدار امام دوازدهم بار مي يافتند. اين بود كه در اين مدت، امام هم غايب بود و هم غايب نبود.
غيب كبري :
پس از گذشتن دورة غيبت صغري، غيبت كبري و درازمدت آغاز گرديد. و اين غيبت است كه تاكنون ادامه يافته است.
و در اين مدت طولاني است، كه بزرگترين مرحلة آزمايش و امتحان، در دار طبيعت، و سنجش
ايمان و عمل خلق وجود دارد، تا معلوم گردد، در خلال اين روزگاران ـ كه هر بامداد خورشيد از كرانة افق شرقي سر برمي آورد، و بر سراسر صحنه هاي زندگي مردمان مي تابد ـ اهل قرون و اعصار، در هر نقطه اي از جهان، چگونه عمر خويش را سپري مي كنند، و از هستي و نيروهاي خويش چگونه استفاده مي برند، چه نتيجه اي مي گيرند، و افراد و اشخاص، و دسته ها و مردمان، در برابر احساس وظيفه چه مي كنند: نويسندگان، دانشمندان، مصلحان، روحانيان، مبلغان، مربيانِ نوباوگان، زمامداران، جنگاوران، و ساير توده هاي انساني، كه در اين پهنة بزرگ قرار مي گيرند، و به اين جهانِ كوشش و كردار مي آيند، چگونه برنامة زيست خويش را تنظيم مي كنند و علت به وجود آمدن چه اعمال و حوادثي و چه آثار و افكار و رفتاري مي شوند؟
نايبان خاص، در غيبت صغري :
در هيچيك از دو غيبت، صغري و كبري، پيوند امام دوازدهم، حضرت حجت بن لاحسن المهدي ـ سلام الله عليه ـ با مردمان بطور كلي گسسته نبوده است. زيرا در هر دو غيبت، امر سفارت و نيابت وجود داشته است و دارد. و از طريق نيابت و نايبان پيوند امام با مردم برقرار بوده است و برقرار هست.
همانسان كه ديديم كه غيبت امام دوازدهم به دو مرحله تقسيم گشت و به دو گونه بود نيابت نيز همين گونه است، يعني داراي دو مرحله است و دو گونه: نيابت خاصه، در غيبت صغري و نيابت عامه در غيبت كبري.
عثمان بن سعيد :
نخستين نايب خاص مهدي (ع)، عثمان بن سعيد اسدي عمروي بود در گذشته ـ ظاهراً ـ بعد از ۲۶۰ هجري قمري، به خاك سپرده در بغداد.
عثمان بن سعيد از ياران و اصحاب و شاگردان مورد وثوق امام دهم و امام يازدهم بود و خود در زير ساية امامت تربيت يافته بود. در دورة آن دو امام نيز وكيل امور ايشان بود. هم امام علي هادي (ع) و هم امام حسن عسكري (ع) او را تمجيد و توثيق فرموده بودند و اطمينان خود را نسبت به او ابراز داشته بودند. پس از درگذشت امام يازدهم، و پيش آمدن امر غيبت عثمان بن سعيد از سوي حضرت مهدي (ع) به نيابت خاص منصوب گشت و واسطة ميان امام و شيعيان شد.
محمد بن عثمان :
دومين سفير و نايب، محمد بن عثمان بن سعيد عمروي بود. در گذشتة سال ۳۰۵ هجري قمري، به خاك سپرده در بغداد.
وي فرزند سفير اول، عثمان بن سعيد بود. او از جانب امام يازدهم نيز تمجيد و توثيق شده بود. عثمان بن سعيد به هنگام مرگ خود امر نيابت را به فرمان امام غايب به فرزند خويش محمد سپرد و او واسطة ميان امام و شيعيان گرديد. مدت نيابت محمد بن عثمان و سفارت او بيش و كم ۴۰ سال به طول انجاميد.
حسين بن روح نوبختي :
سومين سفير، شيخ ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي بود. در گذشتة سال ۳۲۶ هجري قمري.
وي، از شيوخ مورد اعتماد محمد بن عثمان بود. يكي ديگر از بزرگاني كه مورد اعتماد محمد بن عثمان بود و از نزديكان و اصحاب او بود جعفر بن احمد بود. اين بزرگان همه اهل معرفت و ايمان و قبول و تسليم بودند. ديانت آنان چنان كامل بود كه هميشه و در همة امور تسليم نظر امام خود بودند. نوشته اند برخي چنين تصور مي كردند كه نيابت امام دوازدهم پس از محمد بن عثمان به جعفر بن احمد خواهد رسيد. چون هنگام درگذشت محمد بن عثمان فرا رسيد، جعفر بن احمد در بالاي سر محمد بن عثمان نشسته بود و شيخ ابوالقاسم حسين بن روح در پايين پاي او. محمد بن عثمان در آن حال رو كرد به جعفر بن احمد و گفت: «من مأمور شدم كه ابوالقاسم بن روح را وصي گردانم و امور را به او واگذارم.» چون جعفر بن احمد اين سخن را شنيد از جاي خود برخاست و دست حسين بن روح را گرفت و او را در بالاي سر محمد بن عثمان نشانيد و خود در پايين پاي وي نشست.
همچنين آورده اند كه محمد بن عثمان هنگامي بزرگان و مشايخ شيعه را گرد آورد و گفت: «هر گاه براي من حادثه اي پيش آيد و مرگم فرا رسد، وكالت (و نيابت از امام دوازدهم) با ابوالقاسم بن روح خواهد بود. من مأمور شدم كه او را به جاي خود معرفي كنم.»
علي بن محمد سَمُري :
چهارمين سفير، شيخ الوالحسن علي بن محمد سَمُري بود. در گذشتة سال ۳۲۹ هجري قمري، به خاك سپرده در بغداد. نزديك آرامگاه عالم و محدث بزرگ ثقه الاسلام محمد بن يعقوب كُليني.
اين بزرگان و عالمان و روحانيان برسته و متقي و زاهد و آگاه در دورة غيبت صغري هر يك پس از ديگري نايب خاص امام دوازدهم بودند و امور مردم را مي گذراندند و واسطه ميان امام و شيعيان بودند. 
شيخ محمد بن يعقوب كليني، مؤلف كتاب «الكافي»، كه از او ياد كرديم نيز در سال ۳۲۹ (يا: ۳۲۸) هجري قمري درگذشته است. بنابراين شيخ كليني، هم عصر با نواب اربعه بوده است.

عتیقه زیرخاکی گنج