• بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۸۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

غفلت مسلمانان از توصية حكيمانه و آينده نگرانه پيامبر اكرم (ص) – لزوم تمسك و اعتصام به قرآن كريم و اهل بيت (ع) – سبب شد تا سالهاي سال ، طواغيت و مستكبران ، با سلطة بر مسلمانان ، آنان را از پيشرفت هاي مادي و معنوي باز دارند و نيازمند غرب سازند . قرآن ، آنچه براي هدايت ، عزت و پيشرفت فردي و جمعي ، مادي و معنوي ، اساس و زيربنا محسوب مي شود ، با وضوح در اختيار مسلمانان قرار داده است . حيله هاي شياطين سبب شد تا قرآن از متن زندگي و جامعه و اداره امور ملتهاي مسلمانان خارج ، و به حاشيه رانده شود . در سالهاي اخير ، كمونيستها با سر دادن «دين افيون ملتهاست» و ليبرال هاي غرب با تلقين «جدايي دين از سياست» و «ناكارآمدي دين در اداره كشورها در عصر تكنولوژي و صنعت» ، مسلمانان را از اين گوهر ناب و يكي از دو ثقل عظيمي كه نبي اكرم (ص) به انس با آن توصيه فرموده بودند ، محروم نمود . 
اقدام آن سياستمدار انگليسي در بلند كردن قرآن در مجلس عوام آن كشور و اعلام اين كه تا قرآن در ميان مسلمانان زنده است و حضور دارد تسلط بر آنان ممكن نيست ، دقيقاً بر اين مسأله تأكيد دارد كه قرآن ، كتاب زندگي و عزت است و برترين و ماندگارترين آثار حيات مادي و معنوي را در جوامع مسلمانان بر جاي مي گذارد . 
«سالها غفلت مسلمين و مهجور ماندن قرآن سبب شد كه دستهاي تحريف بتوانند به نام دين ، هر سخن باطلي را در اذهان جاي داده و بديهيترين اصل دين خدا را منكر شوند و شرك را جامه‌ي توحيد پوشانده و مضمون آيات قرآن را بي دغدغه انكار كنند، و در حالي كه قرآن اقامه‌ي قسط را هدف از ارسال رسل مي داند ؛ «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط»  ، و در حالي كه با خطاب «كونوا قوامين بالقسط شهداء لله»  ، همه‌ي مؤمنين را موظف به تلاش براي اقامة قسط مي كند ، و در حالي كه آيات كريمه‌ي قرآن ، اعتماد به ستمگران را ممنوع مي سازد و به پيروان خود مي فرمايد :«و لاتركنوا الي الذين ظلموا فتمسكم النار»  ، و گردن نهادن به ظلم طاغوت را منافي با ايمان مي شمرد و مي گويد «الم تر الي الذين يزعمون انهم امنوا بما انزل اليك و ما انزل من قبلك يريدون ان يتحاكموا الي الطاغوت و قد امروا ان يكفروا به»  ، و كفر به طاغوت را در كنار ايمان به خدا قرار مي دهد ؛ «فمن يكفر بالطاغوت و يومن بالله فقداستمسك بالعروه الوثقي»  ، و در حالي كه نخستين شعار اسلام ، توحيد ، يعني نفي همة قدرتهاي مادي و سياسي و همة بتهاي بي جان و باجان بود ، و در حالي كه اولين اقدام پيامبر (ص) پس از هجرت ، تشكيل حكومت و ادارة سياسي جامعه بود ، و يا دلايل و شواهد فراوان ديگري كه بر پيوند دين و سياست حكم مي كند ، باز كساني پيدا مي شوند كه بگويند دين از سياست جداست ، و كساني هم پيدا شدند كه اين سخن ضد اسلامي را از آنها بپذيرند . 
سياستمداراني كه دائماً دم ا جدايي دين و سياست مي زنند و كساني كه از مدعيان دينداري كه به كمك آنان شتافته و همين سخن را تكرار مي كنند ، آيا هرگز در آيات قرآن و تاريخ اسلام و احكام شريعت انديشيده اند؟ آيا فكر كرده اند كه اگر دين جدا از سياست است‌ ، پس چرا قرآن همة امور سياسي را‌، يعني حكومت را ، قانون را ، صف بنديهاي زندگي را ، جنگ و صلح را ، تعيين دوست و دشمن را و ديگر مظاهر سياست را ، همه و همه را به خدا و دين خدا و اولياي خدا مرتبط مي‌كند؟ 
آيا در آية «يا ايها الذين امنوا لاتتخذوا عدوي و عدوكم اولياء»  و  «لاتطيعوا امرالمسرفين الذين يفسدون في الارض و لايصلحون»  ، آيا آيات معرفي حزب‌اللهو حزب الشيطان ، يا آيات ولايت الله ، يا آيات حكم به غير ما انزل الله ، انديشيده و در آن تأمل كرده اند؟ 
آيا اعمال و رفتار سياسي و اجتماعي انسانها كه بيشترين بخش زندگي آنهاست ، بدون جزاست ؟ پس «و وجدوا ما عملوا حاضراً»  و «وفيت كل نفس ما عملت»  چيست و با كدامين ميزان سنجيده مي شود؟ آيا مي توان گفت اسلام در دنيا به خوب و بد اين گونه اعمال كاري ندارد و وظيفه اي مقرر نمي كند ؛ ولي در آخرت جزاي آن داده مي شود؟ 
آيا جهاد اسلامي كه در صدها آية قرآن و حديث مسلم ، در زمرة برترين فرايض ديني قرار گرفته و ترك آن ماية ذلت و شقاوت دنيا و‌آخرت شناخته شده ، براي به دست آوردن چه چيز و دفاع از كدامين ارزش است ؟ آيا حيات طيبه‌اي كه براي تحصيل آن بايد جهاد كرد ، زندگي در زير ساية شوم ولايت غيرخداست ؟ بر خاك مذلت نشستن و حاكميت جباران و ارزشهاي غيرالهي را تماشا كردن و تن به ذلت دادن است ؟ و اگر چنين نيست و جهاد براي تحصيل حاكميت الله و خروج از ولايت طاغوت به ولايت الله است ، پس چگونه مي توان نقش و ارزش سياست را در دين و در هدفهاي تعيين شده‌ي دين ، دست كم يا ناديده گرفت؟»  

اگر ما هم مثل شما عمل مي كرديم ، يك شاخة ايمان سبز نمي شد!‌
«قرنها گذشت ، مسلمانان قرآن را فراموش كردند؛ خطوط روشن قرآن در زندگيها محو شد ؛ يا بد فهميدند ، يا عمداً تحريف كردند ؛ يا فهميدند ، اما جرأت و شجاعت اقدام نداشتند ؛ يا اقدام هم كردند ، محصولي هم به دست آمد ، اما براي دفاع و نگهداري محصول ، فداكاري نكردند . اگر در صدر اسلام هم كلام پيامبر را نمي‌فهميدند ، يا جرأت نمي كردند به آن اقدام كنند و مي ترسيدند – همچنان كه به بعضي از اين گونه افراد در قرآن اشاره شده است :«يقولون ان بيوتنا عوره و ما هي بعوره ان يريدون الا فراراً»  – يا آنچه را كه به دست آمد ، اگر براي آن فداكاري نمي‌كردند ، نمي ماند .
اميرالمومنين (ع) صريحاً بيان مي كند : « و لعمري لوكنا نأتي ما اتيتم ما قام للدين عمود و لا اخضر للايمان عود»  ؛ يعني اگر در صدر اول در كنار پيامبر ، ما هم مثل شما – آن كساني كه مخاطبان آن بزرگوار بودند – عمل مي كرديم ، يك شاخه‌ي ايمان سبز نمي شد و يك عمود دين بر پا داشته نمي شد پس ، اين چيزها لازم است.»  

حذف قرآن از زندگي يعني چه؟ 
«سالهاي متمادي در اين كشور تلاش شد تا بين ملت و قرآن فاصله بيندازند . براي ايجاد فاصله ، عمداً تلاش كردند ؛ سعي كردند تا قرآن را از زندگي ما بكلي حذف كنند . حذف قرآن از زندگي يعني چه؟ يعني قطع رابطة ملتهاي مسلمان با اسلام ؛ چون قرآن مشعل اسلام و مشعل هدايت است . آن كسي كه با قرآن مأنوس است ، قلب و عملش ، با آن كسي كه با قرآن بي ارتباط است ،‌فرق دارد . آن ملتي كه با قرآن ارتباط دارد ، با آن ملتي كه با قرآن بي ارتباط است ، متفاوت است . امروز دشمنان اسلام دارند بينات قرآن را زير پا مي گذارند ؛ براي خاطر اين ملتهاي ما با قرآن بي ارتباطند . 
امرالمومنين فرمود : «و ما جالس هذا القران احد الا قام عنه بزياده او نقصان : زياده في هدي ، أو نقصان من عمي»  ؛ وقتي از كنار قرآن بلند مي شويد ، چيزي بر شما افزوده شده است ، و آن هدايت است ؛ و چيزي از شما كم شده است ، و آن كوري و جهالت است . مي خواستند اين هدايت را از ما بگيرند . كار به جايي رسيد كه نسل پرورش يافتة دوران ستمشاهي اخير – يعني اين بيست سال قبل از پيروزي انقلاب – در مدارس با قرآن آشنا نشده بود ؛ حالا اگر شانسش مي گرفت و در جايي دورة قرآني ، استاد قرآني ، پدر مهرباني ، مادر قرآن خواني گيرش مي آمد ، فبها و نعمه ، و الا قرآني وجود نداشت ! انقلاب آمد و قرآن را با جان مردم آميخت.»  
دشمنان از همان آغازين پيدايش اسلام ، سعي كردند تا سرچشمه وحي را با شبهه‌آفريني و هتاكي و تحريم از جوشش و تأثيرگذاري بازدارند . با اتهام مجنون بودن پيامبر و هذيان بودن آيات ، با تحريك مردم به انگشت در گوش نهادن و نشنيدن آيات قرآن ، با تهديد و شكنجه و شهادت ايمان آورندگان ، با شايعه سازي و در انزوا قرار دادن پيامبر اكرم (ص) و زير سؤال بردن نزول وحي و فرشتة الهي ، يك جنگ رواني شديدي عليه قرآن كريم و وحي الهي آغاز كردند . آن گاه كه از جنگ رواني ، طرفي نبستند ، به توطئه هاي ديگر روي آورند . 
  • بازدید : 36 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اين سوره نزول قرآن در شب قدر را بيان مي كند، و آن شب را تعظيم نموده از هزار ماه بالاتر مي داند، چون در آن شبملائكه و روح نازل مي شوند، و اين سوره هم احتمال كلي بودن را دارد، و هم مي تواند مدني باشد و رواياتي كه دربارة سبب نزول آن از امامان اهل بين عليهم السلام و از ديگران رسيده خالي از تأييد مدني بودن آن نيست، و آن رواياتي است كه دلالت دارد بر اينكه اين سوره بعد از خوابي بود كه رسول خدا(ص) ديد، و آن خواب اين بود كه بني اميه بر منبر او بالا مي روند، و سخت اندوهناك شد، و خداي تعالي براي تسليتش اين سوره را نازل كرد(و در آن فرمود شب قدر بهتر از هزار ماه حكومت بني اميه است
(انا انزلنا في ليله القدر)
ضمير در (انزلناه) بقرآن بر مي گردد، و ظاهرش اين است كه مي خواهد بفرمايد همه قرآن را در شب قدر نازل كرده. نه بعضي از آيات آنرا، مؤيدش هم اينست كه تعبير بانزال كرده، كه ظاهر در اعتبار يكپارچگي است، نه تنزيل كه ظاهر در نازل كردن تدريجي است.
و در معناي آيه مورد بحث آية زير است، كه مي فرمايد: (والكتاب المبين، انا أنزلناه في ليله مباركه) (سوگند بكتاب مبين ما آنرا در شبي مبارك نازل كرديم) (دخان-۳)، كه صريحاً فرموده همه كتاب را در آن شب نازل كرده، چون ظاهرش اين است كه نخست سوگند به همة كتاب خورده. بعد فرموده اين كتاب را كه به حرمتش سوگند خورديم، در يك شب و يكپارچه نازل كرديم.
پس مدلول آيان اين مي شود كه قرآن كريم دو جور نازل شده، يكي يكپارچه در يك شب معين، و يكي هم بتدريج، در طول بيست و سه سال نبوت) كه آية شريفه: (و قرآنا فرقناه لتقراء علي الناس علي مكث، و نزلناه تنزيلا)(اسري-۱۰۶)، به نزول تدريجي آنرا بيان مي كند، و هم چنين آيه زير كه مي فرمايد:(و قال الذين كفروا آنانكه كافر شدند گفتند: چرا قرآن يكباره بر او نازل نشد، بله يكباره نازل نكرديم، تا قلب تو را ثبات و آرامش بخشيم، و بدين منظور آيه آيه اش كرديم)(فرقان-۳۲)
و بنابراين ديگر نبايد بگفته زير اعتنا كرد كه گفته اند: معناي آيه: (أنزلنا) اين است كه شروع بانزال آن كرديم، و منظور از انزال هم انزال چند آيه از قرآن است، كه در آن شب يكباره نازل شد نه همه آن.
و در كلام خداي تعالي آيه ايكه بيان كند ليله نامبرده چه شبي بوده ديده نمي شود بجز آية :«شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن)(بقره-۱۸۵) كه مي فرمايد: قرآن يكپارچه در ماه رمضان نازل شده و با انضمام آن به آية مورد بحث معلوم مي شود شب قدر يكي از شبهاي ماه رمضان است، و اما اينكه كداميك از شب هاي آنست در قرآن چيزيكه بر آن دلالت كند نيامده، تنها از اخبار استفاده مي شود، كه انشاءالله در بحث روايتي آينده بعضي از آنها از نظر خواننده مي گذرد.
در اين سوره آن شبي كه قرآن نازل شده را شب قدر ناميده، و ظاهراً مراد بقدر تقدير و اندازه گيري است، پس شب قدر شب اندازه گيري است، خداي تعالي در ان شب حوادث يكسال را يعني از آن شب تا شب قدر سال آينده را تقدير مي كند، زندگي و مرگ و زرق و سعادت و شقاوت و چيزهائي ديگر از اين قبيل را مقدر مي سازد، آيه سوره دخان هم كه در وسف شب قدر است بر اين معنا دلالت دارد:(فيها بفرق كل امر حكيم، امراً من عندنا انا كنا مرسلين، رحمه من ربك) (در آن شب هر حادثه اي كه بايد واقع شود خصوصياتش مشخص و محدود مي گردد، اين امري است تخلف ناپذير، امري است از ناحيه ما كه اين مائيم فرستنده رحمتي از ناحيه پروردگارت) (دخان-۶) چون فرق بمعناي جداسازي و مشخص كردن دو چيز از يكديگر است، و فرق هر امر حكيم جز اين معنا ندارد كه آن امر و آن واقعه ايكه بايد رخ دهد را با تقدير و اندازه گيري مشخص سازند.
و از اين آيه استفاده مي شود كه شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و آن سالي كه قرآن در آن شبش نازل شد نيست، بلكه با تكرار سنوات آن شب هم مكرر مي شود، پس در هر ماه رمضان از هر سال قمري شب قدري هست، كه در آن شب امور سال آينده تا شب قدر سال بعد اندازه گيري و مقدر مي شود.
براي اينكه اين فرض امكان دارد كه در يكي از شبهاي قدر چارده قرن گذشته قرآن يكپارچه نازل شده باشد، ولي اين فرض معنا ندارد كه در آن شب حوادث تمامي قرون گذشته و آينده تعيين گردد، علاوه بر اينكه كلمه(يقرف) بخاطر اينكه فعل مضارع است استمرار را مي رساند، در سوره مورد بحث هم كه فرموده:(شب قدر از هزار ماه بهتر است) و نيز فرموده: (ملائكه در آن شب نازل مي شوند) مؤيد اين معنا است.
پس وجهي براي تفسير زير نيست كه بعضي كرده و گفته اند:
شب قدر در تمام دهر فقط يك شب بود، و آن شبي بود كه قرآن در آن نازل گرديد، و ديگر تكرار نمي شود، و همچنين تفسير ديگري كه كرده و گفته اند تا رسول خدا(ص) زنده بود شب قدر در هر سال تكرار مي شد، و بعد از رحلت آنجناب خدا شب قدر را هم از بين برد، و نيز سخن آن مفصر، ديگر كه گفته: شب قدر تنها يك شب معين در تمام سال است نه در ماه رمضان، و نيز سخن آن مفسر ديگر كه گفته شب قدر شبي است در تمام سال، ولي در هر سال يك شب نامعلومياست، در سال بعثت در ماه رمضان بوده و در سال هاي ديگر در ماه هاي ديگر واقع مثلاً شعبان يا ذي القعده واقع مي شود، هيچيك از اين اقوال درست نيست.
بعضي ديگر گفته اند كلمه(قدر) بمعناي منزلت است، و اگر شب نزول قرآن را شب قدر خوانده بخاطر اهتمامي بوده كه به مقام و منزلت آن شب داشته، و يا عنايتي كه به عبادت متعبدين در آن شب داشته، بعضي ديگر گفته اند، كلمه(قدر) بمعناي ضيق و تنگي است، و شب قدر را بدان جهت قدر خوانده اند كه زمين با نزول ملائكه تنگ مي گردد، و اين دو وجه بطوريكه ملاحظه مي كنيد چنگي بدل نمي زند.
پس حاصل آيات مورد بحث بطوريكه ملاحظه كرديد اين شد كه شب قدر بعينه يكي از شبهاي ماه مبارك رمضان از هر سال است، و در هر سال در آن شب همه امور احكام مي شود، البته منظورمان احكام از جهت اندازه گيري است، خواهيد گفت پس هيچ امري از آن صورت كه در شب قدر تقدير شده باشد در جاي خودش با هيچ عاملي دگرگون نمي شود، در پاسخ مي گوئيم: نه، هيچ منافاتي ندارد كه در شب قدر مقدر بشود ولي در ظرف تحققش طوري ديگر محقق شود، چون كيفيت موجود شدن مقدر امري است، و دگرگوني در تقدير امري ديگر است، همچنانكه هيچ منافاتي ندارد كه حوادث در لوح محفوظ معين شده باشد، ولي مشيت الهيه آنرا تغيير دهد، همچنانكه در قرآن كريم آمده: (يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب) (خدا هرچه را كه از مقدرات بخواهد محو، و هرچه را بخواهد اثبات مي كند، و. كتاب تغيير ناپذير نزد اوست)(رعد-۳۹)
علاوه بر اينكه استحكام امور بحسب تحققش مراتبي دارد، بعضي از امور شرائط تحققش موجود است، و بعضي ناقص است، و احتمال دارد كه در شب قدر بعضي از مراتب احكام تقدير بشود، و بعضي ديگرش بوقت ديگر موكول گردد، اما آنچه از روايات بر مي آيد و بزودي رواياتش از نظر خواننده خواهد گذشت با اين وجه سازگار نيست.

(و ما ادراك ما ليله القدر)
اين جمله كنايه است از جلالت قدر آن شب و عظمت منزلتش، چون با اينكه ممكن بود در نوبت دوم ضمير ليله القدر را بياورد، خود آنرا تكرار كرد، واضح تر بگويم، با اينكه مي توانست بفرمايد: (و ما ادراك ما هي، هي خير من الف شهر) براي بار دوم و بار سوم خود كلمه را آورد و فرمود:(و ما ادراك ما ليله القدر ليله القدر خير من الف شهر).
(ليله القدر خير من الف شهر)
اين جمله بطور اجمال آنچه را كه در جمله (و ما ادراك ما ليله القدر) بدان اشاره شده بود، يعني عظمت آن شب را بيان مي كند، و مي فرمايد بدين جهت گفتيم آن شب مقامي ارجمند دارد كه از هزار شب بهتر است.
و منظور از بهتر بودنش از هزار شب بطوريكه مفسرين تفسير كرده اند بهتر بودنش از حيث عبادت است و مناسب با غرض قرآن هم همين معنا است، چون همة عنايت قرآن در اين است كه مردم را بسوي خدا نزديك، و بوسيلة عبادت زنده كند، و زنده داري آن شب با عبادت بهتر است از عبادت هزار شب، و ممكن است همين معنا را از آية سوده دخان نيز استفاده كرد، چون در آنجا شب قدر را پر بركت خوانده، و فرموده: (انا انزلناه في ليله مباركه)، البته در اين ميان معناي ديگري نيز هست، كه انشاءالله در بحث روايتي آينده خواهد آمد.
(تنزل الملائكه و الروح فيها باذن ربهم من كل امر)
كلمه (تنزل) در اصل تتنزل بوده، و ظاهر از روح آن روحي است كه از عالم امر است و خداي تعالي درباره اش فرموده: (فل الروح من أمر ربي)(أسري-۸۵) و اذن در هر چيزي بمعناي رخصت دادن در آن است، و يا بگو اعلام اين معنا است كه مانعي از اينكار نيست.
و كلمة(من) در جملة: (من كل أمر) بگفته بعضي از مفسرين بمعناي باء است، بعضي ديگر گفته اند: بمعناي خودش است، يعني ابتدا غايت ولي سببيت را هم مي رساند، و آيه را چنين معنا مي دهد: (ملائكه و روح در آن شب باذن پروردگارشان و به سبب هر امري الهي نازل مي شوند) بعضي ديگر گفته اند باء براي تعليل بغايت است، و معنايش اين است (ملائكه و روح در آن شب باذن پروردگارشان نازل مي شوند، براي خاطر اينكه هر امري را تدبير كنند)
  • بازدید : 54 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب PDFتهیه شده وشامل موارد زیر است:

ولایت و امامت
امام رضا(ع) می فرمایند که: اگر تمام ادبا، تمام فصحا، تمام عقلا، تمام اندیشمندان، تمام
متفکرین و تمام دانشمندان جمع شوند و بخواهند که تا روز قیامت، امري از امور و شأنی
از شئون اهل البیت را توصیف کنند، نمی توانند و حارت الالباب، یعنی عقل هاي ناب
حیران می شوند و همگی به عجز خود اقرار می ورزند.
قرآن نازل شده و کوچک شده است و در حد فهم و درك کودکانۀ ما شده است. اما ما
بسم الله » نباید براي همیشه در حد همین درك کودکانۀ خود بمانیم و فکر کنیم که معناي
فقط همین است که ما می فهمیم، بلکه این معنا براي فهم انسان هایی که « الرحمن الرحیم
در ادنی مرتبه وجود و پست ترین مرحله وجود قرار دارند می باشد.مثلاً در کودکی مفاهیم
آب و بابا براي ما نازل شده بود. تنها مفهوم سطحی آن را یاد گرفتیم. اما معرفت ما نباید
در همان سطح متوقف گردد، بلکه هزاران باب معرفت در این دو کلمه وجود دارد که
باید آن ابواب را بگشاییم. بنابراین بایستی همین طور که قرآن نازل شده و کوچک شده
است

نزول قرآن از مقام خزائن غیب
،( سورة حجر ( ۱۵ )، آیۀ ۲۱ ) « و ان من شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزّله الا بقدرٍ معلوم »
عظمت این معارف به اندازه اي است که حتی احدي نمی تواند آن را درك کند و دست
بسم الله الرحمن » اندیشه اش به آنجا نمی رسد؛ اما تا حدي می تواند بالا برود.عرفا با این
اسرار و معارف را باز می کنند و با ملکوت « بسم الله » طی الارض می کنند؛ با این « الرحیم
روي قبور راه « بسم الله » صحبت می کنند و هنوز زنده اند، این بزرگوارانی که با این
می روند و حالات اموات را درون قبور می بینند و حالشان بد می شود و کسانی که چشم
« به نام خداوند بخشندة مهربان ». باطن بین دارند با این بسم الله تمام اسرار افراد را می بینند
مربوط به کسی است که هنوز در کلاس اول است و بعد از یک عمر هنوز در این کلاس
بسم الله الرحمن » گرچه ترجمۀ زیرنویس « به نام خداوند بخشندة مهربان » مانده است. جملۀ
است ولی ترجمه اي است که کودك کلاس اول و دوم ابتدایی به وسیله آن با « الرحیم
٤
آشنا می شود. اما شیعه باید لحظه به لحظه و روز به روز به مفاهیم عمیق تر « بسم الله » مفاهیم
آن دست یابد.
نزول ائمه اطهار علیهم السلام، صعود انسان
گفتیم قرآن نازل شده و کوچک شده است تا اندازة فهم ما بشود تا ما صعود را شروع
کنیم و دستمان را به آن ریسمان الهی بگیریم و فهممان را زیاد کنیم و بالا
برویم.همین طور ائمه اطهار علیهم الصلوة و السلام طبق نص صریح زیارت جامعۀ کبیره،
۱، هم از عرش نازل شده اند و کوچک شده اند « خلقکم الله انواراً فجعلکم بعرشه محدقین »
تا حدي که امثال شمر و یزید می توانند ایشان را شهید کنند؛ یعنی این بزرگواران از روي
عشق به خدا و عشق به شیعیانشان براي این که حتی یک نفر از بندگان را نجات دهند، از
عظمتشان استفاده نمی کنند تا فرصت تصمیم و هدایت براي آنان باقی ماند. در حالی که
اگر یک اشاره کنند آسمان ها از هم می پاشد ولی با این حال از سلطنتشان بر کل هستی
استفاده نمی کنند.عاشقی را ببینید؛ امام حسین(ع) می گذارد که شمر ملعون بر روي سینه
خوب » مبارکش بنشیند و سر مبارکش را از بدن جدا کند تا بعضی از سیاه دلان نگویند که
او که امام حسین(ع) بود، من که امام حسین(ع) نیستم و لذا نمی توانم راه آن حضرت را
امام حسین(ع) می فرماید که، ببینید که من در حد توان شما انسانهاي خاکی عمل .« بروم
می کنم؛ مانند یک انسان خاکی رفتار می کنم و در حد یک انسان می جنگم.
زندگی زمینی اهل البیت علیه السلام
بعضی ها وقتی می خواهند از عظمت و شجاعت امام حسین(ع) حرف بزنند می گویند که:
مفهوم ،« امام حسین(ع) در کربلا، جنگ غرّایی کرد و مثلاً دویست نفر را به خاك افکند »
این جملات آن است که گویا براي ایشان خیلی مهم است که دویست نفر را به زمین بزند؛
در حالی که امام حسین(ع) با یک اشاره می تواند یک میلیارد نفر را زمین بزند؛ اما چرا در
عاشورا فقط مثلاً دویست نفر را از پاي درمی آورد، براي این که به منِ روسیاه بگوید، ببین
من با شرایط جسم خاکی عمل می کنم تا تو بتوانی راه مرا پیروي کنی. به همین دلیل به
پیشانی ام سنگ می خورد؛ نیزه ها به سینه ام فرو می روند و تیرها به چشمانم می نشیند و در
٥
سطح تو عمل می کنم تا تو بلند شوي و از من پیروي کنی و در دفاع از دین خدا تیرها را
بپذیري؛ سنگ ها را بر پیشانیت بپذیري؛ پیش چشمت زن و بچه ات را اسیر کنند و در عین
حال از دین اسلام دفاع کنی. من از عرش آمده ام تا تو هدایت بشوي؛ مثل تو زمینی
امام حسین(ع) آسمانی است و من نمی توانم از او پیروي و » زندگی می کنم تا تو نگویی که
.« تقلید کنم
زندگی ملکوتی اهل البیت علیهم السلام
اما از آن طرف هم نباید یادمان برود که ائمه اطهار علیهم السلام آسمانی هستند، که شکی
در آن نیست. به همین دلیل نباید یادمان برود که یک وقت العیاذ بالله مثل بعضی ها نگوییم
ائمه اطهار مثل ما هستند و انسان کامل اصلاً وجود ندارد و انسان کامل خود » که
.« دست ساخته مداحان و سخنوران و عرفا است
گوشه هایی از عظمت اهل البیت علیهم السلام
خیال ؛« انا سفینۀ نوح » : حضرت مولا امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبۀ البیان ۲ می فرماید
می کنید حضرت نوح می تواند همه حیوانات را در کشتی جا بدهد و آن وقت خودش هم
عصایی که حضرت انداخت و تبدیل به اژدها شد و ،« انا ثعبانٌ کلیم ». آن را هدایت کند
می خواست زمین و قصر فرعون را ببلعد، آن من بودم. حضرت مولا امیرالمؤمنین(ع) مولاي
دو جهان است. او مولاي تمام انسان ها از اول خلقت تا آخر قیامت است. همچنین در
۳ ، اصلاً به « بکم ینزّل الغیث ». قیامت بهشتی ها و جهنمی ها را خود حضرت تعیین می کند
اصلاً به خاطر شماست ،« بکم یمسک السماء ان تقع علی الارض » . اشارة شما باران می آید
که آسمان ها و کهکشان ها بر هم نمی خورد.ائمه اطهار(ع) همه چیز در چنگشان است. پس
باید متوجه باشیم که ائمه اطهار(ع) از کجا آمده اند.
ایثار و عاشقی اهل البیت علیهم السلام
ائمه اطهار(ع) چقدر ایثار و فداکاري فرموده اند. چه جوري براي ما عاشقی کرده اند. سکینه
را گذاشتند سیلی به صورت مبارکش بزنند که اگر به صورت بچۀ من زدند، دست از دین
٦
این دینی است که تا می خواهیم مقدس شویم، برایمان مشکلات » برندارم و نگویم که
آیا تو خیلی در پیشگاه خداوند متعال از حضرت زهرا(س) عزیزتر هستی «. درست می کنند
و یا خون تو رنگین تر از آن بزرگواران است؟
سینه زدن کافی نیست پیروي لازم است
ما به ائمه اطهار(ع) اقتدا نکرده ایم؛ گذاشتیم آنها زجرهایش را بکشند و ما فقط گریه اش را
بکنیم و سینه بزنیم؛ اگرچه خوب است ولی کافی نیست. چون سینه زدن و گریه کردن آن
ترس و لرزها را ندارد؛ در حالی که دندان هاي بچه از ترس به هم بخورد که سر پدر را
روي نیزه گذاشتند. اگر همین یک صحنه را تماشا کند، از ترس زهره اش می ترکد. اگر
بچۀ خودتان خداي نکرده این صحنه را تماشا کند چه می شود؟ آیا حقه بازي نیست که
این سختی ها مال آنها باشد و فقط گریه اش مال ما باشد. اما راه حل چیز دیگري است. ائمه
اطهار(ع) این گونه زندگی کردند که ما بتوانیم مثل آنها زندگی کنیم. آنها آسمانی
بودنشان را به هر کسی نشان نمی دهند مگر این که همین طوري که آنها از آسمان و عرش
نازل شده اند که دست ما را بگیرند، ما هم دستمان را توي دستشان بگذاریم و دستمان را به
چادر حضرت زهرا(س) بگیریم و صاعد بشویم و همراه با آن بزرگواران ما هم به عرش
برویم.
از مصباح الهدي باید در شکافتن تاریکی استفاده کرد
رسول ،« ان الحسین مصباح الهدي و سفینۀ النجاة » : حضرت رسول اکرم(ص) فرمودند که
خدا(ص) در این روایت شریف ندا برمی آورد که: حسین(ع) آمده است تا دستتان را بگیرد و
شما را درون کشتی نجات ببرد؛ سوار شوید؛ چرا نشسته اید پاي کشتی گریه می کنید؟
سوار شوید. او چراغ هدایت است؛ چراغ را بردارید و راه بیافتید؛ چرا پاي چراغ نشسته اید
و گریه می کنید، بلند شوید.

عتیقه زیرخاکی گنج