• بازدید : 44 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب pdfتهیه شده وشامل موارد زیر است:

رنگرزی کالای پشمی با رنگزاهای طبیعی در روش معمول با استفاده از پیش دندانه ها و رنگزا انجام می شود. با توجه به شرایط رنگرزی که در دمای جوش انجام می گیرد استفاده از برخی مواد که سبب کاهش دمای رنگرزی می شوند، می تواند مناسب باشد. در این پروژه استفاده از لیپوزوم جهت کاهش دمای رنگرزی مورد بررسی قرار گرفته است.
لیپوزوم های چند جداره از لستین سویا با ۷۵% فسفاتیدیل کولین به روش آبپوشانی تهیه شده و رفتار لیپوزوم ها در حمام رنگرزی کالای پشمی در دما، زمان و غلظت های متفاوت بررسی شده است. نمونه های پیش دندانه شده با سولفات آلومینیوم، با غلظت های مختلف ۱%، ۲%، ۳% (owf%) لیپوزوم در دماهای ۷۵ درجه سانتی گراد، ۸۵ درجه سانتی گراد، ۹۵ درجه سانتی گراد در مدت زمان ۳۰ دقیقه عمل شده و در انتها رنگرزی با رنگزاهای طبیعی روناس و اسپرک در دماهای ۷۵ درجه سانتی گراد، ۸۵ درجه سانتی گراد و ۹۵ درجه سانتی گراد در زمان های ۳۰، ۴۵ و ۶۰ دقیقه انجام شده است.
یپوزوم ها، ذرات کروی هستند که از لیپدهای سطح فعال یا مولکول های آمفی فیل تشکیل شده و به دلیل ماهیت ساختمانی دوگانه خود قادر به حمل مواد پربی دوست و آبدوست می باشند. لیپوزوم ها به دو دلیل زیر از طرف بخش های مختلف علمی و تحقیقاتی مورد توجه قرار گرفته اند. اول اینکه از این ساختارها می توان در تهیه مدل بسیار عالی از غشاهای سلولی استفاده کرد و دوم اینکه اخیرا از آنها به عنوان حامل های دارویی و منتقل کننده مواد شیمیایی آبدوست و چربی دوست به درون سلول های بافت زنده استفاده می کنند.
اگرچه در ابتدا بهره گیری از لیپوزوم ها و فناوری میکروکپسول کردن به کندی پیش می رفت، اما امروزه در صنایع نساجی دامنه وسیعی از تحقیقات و نوآوری ها بر پایه اصول اولیه این فناوری، همچون هدف یابی (Targeting) رهاسازی آهسته (Slow Release) و محافظت از منسوجات حساس در مقابل مواد شیمیایی انجام شده است.
لیپوزوم ها اولین بار توسط بنگهام (Alec.D.Bangham) در کمبریج مطرح گردیدند. ایشان که برای اولین بار در سال ۱۹۶۱ لایه نازک خشک از فسفولیپیدهای هیدراته در آب را جهت آزمایش های خود به کار برد، پس از گذشت چهار سال به این نتیجه رسید که در غلظت های بالا، فسفولیپیدهای پراکنده در آب به طور خودکار قادرند ذرات کروی میکروسکوپی ایجاد نمایند که در آن آب توسط غشاهای فسفولیپیدی هر لایه محصور شده است. او خاطرنشان کرد که ساختمان مذکور تشابه زیادی به غشاهای زنده داشته، بنابراین مدل خوبی برای مطالعه غشاهای سلولی هستند.
بعد از چند سال این مطالعات توسعه یافت و گروه های زیادی جنبه های مختلف خواص لیپوزوم ها را مورد بررسی قرار دادند که این تحقیقات وسیع تا امروز همچنان ادامه دارد.
الیاف پشم به دلیل کیفیت آنها از قیمت بالایی برخوردارند پس باید برای حفظ خواص ذاتی ارزشمند آنها مراقبت زیادی در طی فرآیند آن به کار برد. مقدار PH حمام رنگرزی بسته به نوع رنگزای مصرفی از PH اسیدی برابر ۱/۸ تا شرایط خثی (۷=PH)  تغییر می کند. در PH پایین، عمده دلیل آسیب به الیاف، شکسته شدن اتصالات و پیوندهای آمیدی در لیف می باشد. در حالی که در ۳=PH آسیب الیاف با هیدرولیز پیوندهای دی سولفیدی افزایش می یابد و اگر رنگرزی در محیط قلیایی صورت گیرد، آسیب به الیاف هم به دلیل شکسته شدن اتصالات آمیدی و هم پیوندهای دی سولفیدی می باشد.
معمولاً رنگرزی منسوجات پشمی در آب جوش به مدت یک ساعت یا بیشتر و PHهای متفاوت انجام می گیرد. یکی از خواص ویژه لیف پشم هنگام قرار گرفتن ویژه لیف پشم هنگام قرار گرفتن آن در دمای آب جوش، ایجاد تغییرات ساختاری در لیف می باشد. در طی این فرآیند پیوندهای دی سولفیدی سیستین و تیول تحت واکنش های تبادلی قرار گرفته و الیاف در حالت فشرده ای تثبیت می شوند. این تثبیت دائمی در لیف علاوه بر اینکه فرآیند پذیری لیف را به شدت کاهش می دهد، خواص ریسندگی را نیز دچار مشکل می کند.
پس بنا به دلایل مذکور می بایست میزان آسیب به لیف (Loose fibre dyeing) را در فرایند رنگرزی الیاف به حداقل ممکن رساند، تا مقدار ضایعات در کاردینگ کاهش یابد و از پارگی نخ در ریسندگی جلوگیری شود. از این رو باید زمان رنگرزی در جوش به کمترین مقدار ممکن کاهش یابد و یا رنگرزی در دمایی کمتر از جوش انجام شود. در دو دهه اخیر در بسیاری از تحقیقات انجام گرفته بر روی رنگرزی پشم، به منظور کاهش دمای رنگرزی و در نتیجه کاهش آسیب به لیف در حین رنگرزی، از مواد تعاونی مختلف استفاده شده است. امروزه رنگزاهای اسیدی میلینگ و متال کمپلکس به همراه مواد تعاونی مصنوعی متفاوتی در رنگرزی به کار می روند. این مواد، رمق کشی رنگزا را بهبود می دهد و در نتیجه آن، انتشار و نفوذ سریع تر و بهتر می شود. اما مهمترین مزیت روش رنگرزی در دمای پایین نسبت به رنگرزی های متداول، علاوه بر صرفه جویی در مصرف انرژی، محافظت از الیاف پشمی به جهت پایین بودن دما و یا کاهش زمان رنگرزی در دمای بالا می باشد. پشم رنگرزی شده در دمای پایین حالت طبیعی خود را حفظ کرده و ماندگاری و دوام آن نیز افزایش می یابد. با این هدف، فناوری لیپوزوم ها و میکروکپسول کردن (Microencapsulation) در رنگرزی پشم و مخلوط پشم / پلی استر به کار گرفته شد و نتایج رضایت بخشی نیز در بهبود کیفیت و کاهش دما در رنگرزی پشم (در حدود ۲۰ درجه سانتی گراد)، به دست آمده است.
  • بازدید : 41 views
  • بدون نظر
اینفایل در ۲۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

هدف از انجام این تحقیق مروری بر صنعت نساجی ایران و به ویژه هنر بافت پارچه های زری بوده.
این هنر امروزه تقریبا فراموش شده و تعداد کارگاه های کمی در ایران هم اکنون مشغول به بافت پارچه های زری است . هم این موضوع یعنی کمبود منابع در کسب اطلاعات در مورد این هنر مشکل اصلی در این تحقیق بود.
البته در اصفهان چند کارگاه زیر نظر سازمان صنایع دستی و گردشگری دایر شده و مشغول به احیای این هنر است این کارگاه ها در خانه های قدیمی اصفهان مثل خانه شیخ الاسلام و … دایر شده و به سرپرستی استاد مهدی شمسعلی اداره می شود 
ايران از نظرپيدايش و سير تحول و تکامل پارچه های منقوش يکی از برجسته ترين ملل جهان است . نخستين شواهد تاريخی مربوط به هزاره پنجم قبل از ميلاد درناحيه سه گابی ( سگابی) کردستان است که در ظروف محتوی اجساد کودکان ، قطعات پارچه يافت شده . 
درهزاره سوم قبل از ميلاد از حفاريهای تپه حصار دامغان و شوش ( خوزستان ) بقايای پارچه هايی که درون مقابر وجود داشته يا به دور اشياء پِچِده شده ، همينطور ابزار نساجی مانند دوک نخ ريسی و ميله مفرغی مخصوص پارچه بافی بدست آمده است .   
هخامنشيان دربافت پارچه های پشمی نرم و لطيف مشهور بوده اند. بافت پارچه هايي که درمتن عناصر تزئينی آنها نخهای گلابتون به کار می رفت را به دوهزارسال پيش نسبت داده اند . در دوره ساسانی پارچه بافی ايران شهرت جهانی پيدا کرد . تأثير هنرپارچه بافی چين ، تکميل آن به وسيله پارچه بافان ايرانی و انتقال روشهای جديد درچله کشی دستگاه نساجی و بافت از راه ايران به ايتاليا و شمال اروپا دراين دوره صورت گرفت .
در دوره اسلامی نقوش حيوانات مانن شير ، عنقا و عقاب که زربفت شده اند بخصوص از دوره سلجوقی به بعد رایج شده است .
از پارچه هايي که درقروت اوليه اسلامی از تارو پود ابريشم و زر و نقوش رنگين بافته می شد می توان به : نگار ، طراز ، ملحم ، سقلاطون ، قصب ، مثقل اشاره کرد . در دوره ايلخانيان کارخانه متعدد پارچه بافی در تبريز شيراز ، شوشتر ، نيشابور و طوس وجود داشت و استادان پارچه بافی دربافت پارچه های اطلس، زربفت و زرکش مهارت داشتند و پارچه های ابريشمی گيلان ، خراسان ، يزد و کرمان بسيار نفيس و گرانبها بود .
درقرن دهم هجری بافته های کارخانه های پارچه بافی نيشابور ، اصفهان ، شوشتر ، شيراز ، کاشان بخصوص يزد دارای ارزش فوق العاده ای بود . پارچه های ابريشمی ، مخمل ، زرباف و پارچه های قلمکار پنبه ای اين کارگاهها شهرت داشت .
در دوره صفويه پارچه های زرو سيم باف بخصوص برای لباس بانوان و تزئين معماری داخلی اندرون منازل به کار می رفت . شاه عباس صفوی تمامی هنرمندان زری باف را برای تأسيس کارگاه های زری بافی به اصفهان دعوت کرد که موجب بافت پارچه هايي ارزشمند و متنوع گرديد . پارچه های ابريشمی زرباف دارای انواعی چون ” پارچه زرباف يک رو ” ، ” پارچه زرباف دو رو ” و ” مخمل زرباف ” نقشدار بود که در رنگ های متنوع بافته می شد.                                                                               
در دوره قاجار به دليل استقبال از منسوجات ماشينی خارجی ، از ميزان تقتضتای پارچه های ايرانی کاسته و کارگاههای پارچه بافی رونق گذشته خود را ازدست داد . با اين حال بافت چارچه های مخمل و زری ، ترمه و شال در يزد ، کاشان و کرمان ادامه يافت . 
در دوره پهلوی نشان کمتری از کارگاههای سنتی پارچه بافی در دست است و پارچه هايي چون ترمه و مخمل توسط ماشين های اتوماتيک نساجی بافته می شد که تاکنون نيز به همين منوال ادامه دارد . در بررسی تاريخی هنر مخمل و زری بافی دراين دوره با نام “استاد محمد خان نقشبند” که به بازسازی مجدد کارگاه مخمل و زری بافی به طريق سنتی همت گماشت ، آشنا می شويم . استاد محمد صادق و نواده اش استاد حبيب اله طريقی کار وی را ادامه دادند . هم اکنون آنچه بعنوان کارگاههای سنتی مخمل و زری بافی برجای مانده منحصرا” زير نظر سازمان ميراث فرهنگی کشور درشهرهای تهران ، کاشان و يزد به بافت پارچه های اصيل ونفيس اشتغال دارند .
بافت‌ پارچه‌هایی‌ که‌ درمتن‌ و نقوش‌ آنها، نخهای‌ گلابتون‌ به‌ کار گرفته‌ شده‌ بنا به‌ روایات‌ تاریخی‌ به‌ هفت هزار سال‌ پیش‌ می‌ رسد. هردودت‌ مورخ‌ مشهور یونانی‌ نوشته‌ است: رومیان‌ به‌ خاطر زیبائی‌ و اشتهار زربفت‌های‌ سنتی‌ ایران‌ همه‌ ساله‌ مبالغ‌ هنگفتی‌ می‌پرداختند. فیلوسترات‌ نیز گفته‌ است‌ : اشکانیان‌، خانه‌های‌ خود را با پرده‌های‌ زری‌ یراق‌ دار که‌ از پولکهای‌ نقره‌ و نقوش‌ زرین‌ ، تزئین‌ شده‌ بود می‌‌آراستند. بدون شک بافتن پارچه‌های زربفت، مانند قالی و گلیم از زمان هخامنشیان [در ایران] مرسوم بوده است زیرا در بسیاری از نقوش برجسته تخت جمشید، شوش و حتی پاسارگاد، نقوشی در حاشیه‌های لباس شاهنشاهان و درباریان به چشم می خورد که حاکی از این است که لباس آنها از پارچه‌های زربفت بوده، به علاوه در حاشیه لباده و حاشیه آستین‌ها و یقه لباس، قطعاتی از طلای ناب به شکل شیر، مرغ، ستاره با گل پنج‌پر و یا نقوش هندسی مانند مثلث و غیره می‌دوختند و بسیاری از این قطعات طلا، امروزه در موزه ایران باستان و موزه‌های دیگر دنیا موجود است که متعلق به عهد هخامنشی می‌باشد. از دوره ساسانیان نیز در کلیساها و موزه‌های خارج از ایران، نمونه‌ای متعدد زری موجود است. زیرا زری‌های دوره ساسانیان به قدری مورد توجه بود، که از تمام نقاط دنیا خواستار آن بودند و وقتی کسی به ایران مسافرت می‌کرد، بهترین هدیه ای که می توانست به میهن خود ببرد یک قطعه زری بود و به این طریق مثلاً باقی مانده‌های صلیب مسیح را صلیبیون در زری‌های ایرانی می‌پیچیدند و به همراه خود به اروپا می‌بردند. از قرون‌ چهارم‌ میلادی‌، قطعاتی‌ از زربفت‌های ایرانی‌ در موزه‌ لیون‌ فرانسه‌ ، موزه‌های لندن‌، واشنگت‌ ، آرمیتاژ و… نگهداری‌ می‌شود و نمودار عظمت‌ و اعتبار این‌ هنر سنتی‌ در ایران‌ کهن‌ است‌ . فن زری بافی در دوران صفویه به منتهای کمال خود رسید.

دوره هخامنشیان
نساجی ایران در این دوره به ویژه در بافت پارچه‌های ابریشمی، پشمی نرم و لطیف مشهور بوده و شاهان هخامنشی به داشتن لباس‌های زیبا و فاخر شهرت داشتند. اسکندر مقدونی با همه دشمنیش با ایرانیان، بنا به نوشته های هرودوت و پلوتارک از هنگام ورود به ایران تا هنگام مرگش، لباس‌های زربفت ایرانی بر تن می‌کرد.
دوره اشکانیان
پس از نابودی هخامنشیان، دیگر آن شکوه و بزرگی در صنایع و هنرها ، به ویژه در بافندگی، بوجود نیامد … تنها چند تکه از پارچه‌های ابریشمی در سرزمین لولان در چین پیدا شده که در آن روزگار آخرین مرز ایران در شرق دور بوده است.

دوره ساسانیان
بسیاری از تاریخ‌دانان بر این باور هستند که این دوره، دوره شکوفایی و طلایی هنر و تمدن ایران بوده است. بسیاری از بافته‌های این دوره در کلیساها و موزه‌های غرب، به یادگار مانده است.

دوران اسلامی
پس از یورش تازیان به سرزمین ایران، شیرازه‌ی فرهنگ و تمدن ایران از هم گسیخت به ویژه در زمینه‌ی بافت پارچه‌های زربفت که پوشیدن این پارچه‌ها در اسلام حرام است. این وضعیت اسفبار در ایران ادامه داشت تا زمان سلجوقیان.

دوران سلجوقیان
دروران سلاجقه را باید دوران شکوفایی دوباره‌ی هنر ایران دانست. از آن دوره حدود ۵۰ تکه پارچه باقی مانده است که اوج هنر در آنها دیده می‌شود. در این دوره پیچیده‌ترین نقشه‌ها بافته می‌شد.
 دوران مغولان
پس از سلجوقیان، هنر رو به خاموشی گرایید و یورش مغولان از خاور دور به ایران، همه جیز و همه کس را تا لبه‌ی پرتگاه نابودی پیش برد. در دوران مغولان کشتار و ویرانی چون شبحی تار بر ایران سایه انداخته بود و باالطبع هنرمندان هم نه مجالی برای خودنمایی داشتند و نه حکومت چنینی چیزی می‌خواست. هر چند که در اواخر حکومت مغولان اوضاع اندکی رو به بهبود رفت اما هیچگاه شکوه دوران پیشین، تکرار نشد.

دوران صفویان
به حقیقت باید گفت دوران صفویان ، اوج شکوه و بلندی هنر و تمدن ایرانیان بوده است که پس از اسلام مانند آن دیده و شنیده نشده است. آنان دوباره نام ایران را در اندیشه‌‌ها زنده کردند. پارچه‌هایی که در دوران شاه عباس بافته می‌شد، در همه‌ی تاریخ مانند ندارد. شاه عباس در اصفهان کارگاهی به نام کارگاه شاهی ساخته و از هنرمندان زری‌باف می‌خواهد تا در آنجا کار کنند. این کارگاه به شکل انحصاری برای دربار شاهی پارچه‌های بسیار نفیس می‌بافت و نام آن شهره‌ی آفاق گشته بود. از این دوران هم نمونه‌های بسیاری باقی مانده که حتی امروز، دیگر کسی نمی‌داند که آن استادان زبردست، این پارچه‌‌ها را بافته‌اند! با سقوط صفویان به دست افغانها، چراغ هنر ایران هم رو به خاموشی گرایید. افشاریه و زندیه و قاجاریان هم هیچ کاری برای نجات آن انجام ندادند.



دوران پهلوی
در دوران پهلوی دیگر کسی خبری از بافت پارچه‌های زربفت و مخملین و گرانبها نداشت. تنها برخی خانواده‌ها پنهانی در خانه خود پارچه‌هایی بافته و پس از کهنه کردن آن به نام پارچه عتیقه، به قیمت گزاف آن را می‌فروختند… کاشان یکی از شهرهایی بود که از آغاز در بافت پارچه‌های گوناگون شهره بود. استاد محمد خان نقشبند این هنر را دوباره زنده می کند و فرزندانش راه پدر را ادامه می‌دهند . در دوران پهلوی به دلیل نیاز دربار برای لباسهای زربفت چه برای پوشش و چه برای هدیه دادن، بار دیگر بافت پارچه‌های زربف رونق گسترده‌ای گرفت به ویژه در زمان تاج‌گذاری که لباس‌های دربار باید از این پارچه‌های بافته می‌شد….. . با ورود ماشین های بافندگی و آسان شدن فن بافت در اوایل دوره پهلوی، این هنر تقریباً به جز در چند زیرزمین خانه های سنتی کاشان، یزد و اصفهان، در جای دیگری وجود نداشت. تا اینکه خبر بافت پارچه‌های زربفت در کاشان به گوش رضا شاه می‌رسد و هم‌زمان با گشایش مدرسه صنایع مستظرفه قدیم یکی از استادان بزرگ این رشته به نام محمد طریقی از کاشان به تهران منتقل شد و این رشته رو به نابودی را در شرایط سخت گسترش داد و شاگردان بسیاری تربیت کرد، تا جایی که در سال ۱۳۵۲ در تهران اساتید متخصص در رشته بافت زری و مخمل به بیش از هفتاد نفر رسیده بودند. اما اکنون استادانی کمتر از تعداد انگشتان دست در این رشته فعالیت دارند.

دوران جمهوری اسلامی
پس از انقلاب چون کسی نیازی به این لباس‌ها نداشت کمکم بافت آنها محدود شد و حتی صادرات آن هم قطع گردید.. بسیاری از استادان رفته رفته بازنشسته شده و بسیاری هم چهره در خاک پنهان کردند . بسیاری از دستگاه‌های بافت، دیگر بافنده‌ای ندارد و دیر یا زود می‌شنویم که این هنر ارزشمند و باشکوه ایران، پس از قرنها برای همیشه نابود گشت و تنها باید در موزه‌های کشورهای غربی نمونه‌های آن را ببینیم اکنون‌ تنها در کارگاه‌ زری‌بافی‌ سازمان‌ میراث‌ فرهنگی‌ کشور در تهران‌ و هنرستان‌ هنرهای‌ زیبای‌ اصفهان‌ ومیراث‌ فرهنگی‌ کاشان‌ ، نمونه‌های‌ از انواع‌ زری‌ و مخمل‌ بافته‌ می‌شود.

وجه تسمیه:
در فرهنگ دکتر معین آمده است: زری یعنی پارچه‌ی ساخته شده از زر (طلا). پارچه‌ای که پودهای آن از طلا است. زربفت. زری یا زربفت پارچه ای ظریف و بسیار گران بهاست که چله یا تار آن ازابریشم خالص است و پودهای آن ابریشم رنگی و یکی از پودها، نخ گلابتون است که می تواند زرین یا سیمین باشد.

زری بافـی 
تعريف : 
” زری پارچه ای است بافته شده از زر” – تارو پود اين پارچه از ابريشم و گلابتون است . علاوه بر جنس الياف ، رنگرزی گياهی و اصالت طرح و نقش زری موجب شده است که اين محصول هنری ارزشمند و منحصر به فرد جايگاه ويژه ای را درهنرهای سنتی ايران به خود اختصاص دهد . پارچه زری در انواع گوناگون : لُپه باف ، دارايي و اطلسی بافته می شود . بته جقه ای ، اسليمی ، اسليمی ماری ، اسليمی ماری ، اسليمی درهم ، گلهای افشان ، ماهی درهم ، مناظر بزم و رزم و شکارگاه رايج ترين نگاره ها در پارچه زری هستند . 
 
مواد اوليه :
– ابريشم : چله و پود زری از تار ابريشم است که درکارگاه به طريق رنگرزی سنتی – گياهی رنگ آميزی می شود تا علاوه بر ثبات رنگ طی سالهای متمادی ، شفافيت و اصالت رنگی خودرا حفظ کند .
– گلابتون : يک يا چند رشته ابريشم که نخی از طلا دورِ آن پيچيده شده باشد . بديهی است تعداد تارابريشم به کار رفته ، ظرافت گلابتون را تعيين می کند .
– نخ پلاستيک ، زه گوسفند ، نخ پنبه ای و مقوا برای کارت که در ساير قسمتهای دستگاه بکار می رود .


دستگاه و ابزار زری بافی :
در زری بافی دونوع دستگاه وجود دارد . تفاوت دستگاهها در نحوه و طريقه اجرای فرمان در نقش اندازی است .
– دستگاه دستوری : دستور، مقدار نخ معينی است که نقشه بافت به صورت نخ های حلقه ای شکل (گوشواره) درآن تعبيه شده . نخ دستور از نه دسته نخ سه لايي تشکيل شده که به کمک حلقه های فلزی درون يک قاب قرار می گيردو محکم می شود . دستور درقسمت فوقانی دستگاه قراردارد وشخصی بنام گوشواره کش دراين قسمت می نشيند و با کشيدن گوشواره ها ” دستور ” نقشه را اجرا می کتد . 
– دستگاه ژاکاردی : درساختمان اين دستگاه ، ” ژاکارد” جايگزين “دستور”و گوشواره کش شده است . ژاکارد همان دستگاه کارت خوان نساجی است که توسط مهندس ژاکارد فرانسوی اختراع شد. نقشه پارچه روی کارتهای مخصوص پانچ می شود و به ترتيب رنگها در دستگاه تعبيه می شود و اجرای نقشه را به عهده دارد.
ديگر اجزاء دستگاه زری بافی عبارتند از :
– شليت : شليت دسته ای نخ از جنس زه گوسفند يا پلاستيک است که از طرف بالا به دستور يا ژاکارد و از پائين به وردهای نقش بسته می شود . وظيفه شليت بالا کشيدن ورد نقش با فرمان ” دستور” يا “ژاکارد” است . 
ورد نقش : يک سری نخ که يک سرِ آن به شليت و سرِ ديگر آن به تار( چله ) متصل است  ورد نقش ، شليت و ژاکارد مجموعا” عمل ” کجو ” در گليم بافی را انجام می دهند .
– چله : تارهای ابريشمين و رنگينی است که يک سرآن به جلوی دستگاه به ” نورد” متصل است و سرديگر آن پس از عبور از قرقره بصورت ” کلاف تار” (قلب) به کيسه های شن انتهای دستگاه متصل است . کيسه های سنگين شن باعث می شود تا چله ها همواره درحال کشش ونظم قرار گيرند.
– نورد : چوب استوانه ای شکل درعرض دستگاه که سر چله ها به آن متصل است و پارچه بافته شده به دورِ آن می پيچد . به آن غلتک نيز می گويند . قطرآن درحدود ۴۰ تا ۵۰  سا نتیمتر است.                                                                             
– پدال : پدالها تخته های باريک و بلندی هستند که درقسمت پائين دستگاه ، زير پای بافنده قراردارند. تعداد پدالها بسته به نوع پارچه و تعداد وردهای دستگاه متغير است . درپارچه زری چهار پدال برای کشيدن چهار ورد و يک پدال برای عوض کردن کارت ژاکارد استفاده می شود . باپائين بردن هريک از پدالها به وسيله فشار پا گروه معينی از تارها بالا کشیده میشوند تا پود از آنها عبور کند .                                              
– ورد جوجه : نخی است که يک دسته تار از آن عبور می کند و برای طبقه بندی يا جدا کردن تارها بکار می رود. هر ورد جوجه به يک پدال متصل است . تارهای چله را به تناسب نقشه به زير و رو می کشد تا با گذراندن نخ های رنگين پود، بافت و انداختن نقش صورت گيرد .تعداد وردها به تناسب نوع پارچه ای که بافته می شود متغير است . پارچه های ساده باف دو ورد و پارچه های پُر نقش و نگار چون اطلسی و زری چهار ورد دارند . – ماکو : وسيله ای است از جنس چوب که دوسرآن برای سهولت در رفت و برگشت ، فلزی است . ميان ماکو خالی است و ماسوره درآن قرار مي گيرد . 
– ماسوره : ابريشم های رنگين و گلابتون که به عنوان پود زری بکار می رود دورِ ماسوره پيچيده شده است و توسط يک ميله فلزی داخل ماکو تعبيه می شود .
– مطيت : ماکو را روی پارچه ثابت نگه ميدارد و از افتادن آن به روی زمين جلوگيری می کند . مطيت از دوقطعه چوب ، بند ، سوزن ، گيره و سوک تشکيل شده است . دوقطعه چوب مطيت روی هم قرار می گيرند و نسبت به هم حالت کشوِِ يي دارند . مطيت بر حاشيه پارچه بافته شده قراردارد و پهنای آن چند ميلی متر از پارچه بافته شده بيشتر است . 
– دفتين : تشکيل شده است از دو قطعه چوب افقی که شانه را درميان گرفته است . شانه مفتولهايي است باريک از جنس نی صحرايي يا فلز که چله از بين آنها عبور کرده است پس از هرمرحله عبورِ ماکو از بين چله ها ( پوداندازی) يکبار با دفتين به پود ضربه زده می شود تا پود درون تارها مستحکم و منسجم شود .
– کارت نقش : سری کارت مقوايي و يک اندازه است که نقشه پارچه به وسيله پانچ کردن روی آن پياده می شود .کارتها بر اساس نقشه درکنارهم و به ترتيب ، با نخ به يکديگرمتصل شده و درکنار ژاکارد قرار می گيرد . با پائين آمدن پدال و حرکت اهرم متصل به ژاکارد کارت هررج ازنقش وارد جعبه ژاکارد می شود . 
 کلک : ابزاری خيش مانند و چوبی در دستگاه دستوری . انتهای يک سرِ کلک کج است و گوشواره کش برای نگه داشتن تارهای بالا کشيده شده ازآن استفاده می کند . خرک : چوبی هم سطح کف دفتين است و نقش مهارکننده چله را دارد . 
  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب pdfتهیه شده وشامل موارد زیر است:
در رنگرزی سنتی ابزاری نظیر ظرف (پاتیل)، دماسنج، همزن و ظروف شیشه‌ای مورد استفاده قرار می‌گیرد. همچنین نمک‌های فلزی مثل انواع زاج، مواد قلیایی مثل آمونیاک و ماده اصلی یعنی آب که محیط رنگرزی را تشکیل می‌دهد، در فرایند رنگرزی سنتی کاربرد گسترده‌ای دارند.[
ماشین‌های رنگرزی نخستین از وسایل بسیار ساده‌ای تشکیل می‌شدند ولی به مرور زمان پیشرفت‌های قابل ملاحظه‌ای در این صنعت به وجود آمد و برای رنگرزی، ماشین‌های مدرن و خودکار ساخته شدند.
رنگرزی شیوه‌های متفاوتی دارد که می‌توان از رنگرزی گره‌ای، کاتازوم و چاپ کلاقه‌ای نام برد.[۸][۹] بررسی تأثیرات فرایند رنگرزی برروی محیط زیست در همهٔ کشورها و کل کرهٔ زمین بسیار حائز اهمیت است. بسیاری از کشورهای در حال توسعه مقررات خاصی در زمینه نوع رنگ‌های مصرفی، روش‌های گوناگون آن و دفع پساب‌های حاصل، تدوین نکرده‌اند.
نخ‌های زنگرزی شده برای بافتن فرش، تبریز.
گیاهانی که دارای مواد و مایعات رنگین هستند، نقطه آغازی بهره‌مندی از این گیاهان برای انسان می‌باشد. انسان در ابتدا از مواد رنگین برای خود آرایی خود استفاده می‌کردند. این کار در ابتدا توسط مردان انجام شد. هدف از این کار جلب توجه زنان و دور شدن دشمنان، بوده است. این روش در بین مردمان آفریقایی و قبیله‌های بومی استرالیا وجود دارد. پس از سال‌ها با شناخت وروش‌های تهیه الیاف، از آن برای رنگرزی بهره بردند
یش از ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد در چین، رنگرزی انجام می‌شده‌است، گرچه دلیل قاطعی در دست نیست. قدیمی‌ترین اسناد از مذهب هندو که در رابطه با رنگرزی‌است، متعلق به ۲۵۰۰ سال پیش از میلاد است. در آن زمان رنگرزها کالای ابریشمی[پ ۶] و پارچه[پ ۷]های طلایی زربافت خود را به رنگ‌های گوناگون رنگرزی می‌کردند. از این اسناد تاریخی می‌توان نتیجه گرفت که رنگرزی در آن هنگام یک کار معمول و متداول بوده‌است. عقیده بر این است که این پیشه و صنعت از ایران به مصر منتقل شده‌است.[۱][۱۵]
از نقاشیهای روی دیواره‌های گورهاها چنین برمی‌آید می‌شود که از بیش از ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد مصری‌ها حصیرهای رنگی می‌ساخته‌اند و آن‌ها را روی دیوارهایشان آویزان می‌کرده‌اند. بوته رنگرزها،[پ ۸] که بدون شک امروزه به عنوان گلرنگ شناخته شده در آن دوره برای ایجاد رنگ‌های قرمز و زرد برروی کالای نساجی به کار می‌رفته‌است. پیرامون ۱۴۵۰ سال پیش از میلاد مصری‌ها به طور شگفت‌آوری کالای نساجی را با ساختار ظریفی می‌ساختند و قادر بودند آن‌ها را با رنگ‌های گوناگون رنگرزی کنند.[۱]
نگاره یک رنگرز در حال رنگرزی مربوط به سده ۱۵ میلادی
از دیگر مواد رنگزای طبیعی که طی دوره‌های بعد از آن در رنگرزی استفاده شده‌است ارغوانی صوری[پ ۹] بود که برای رنگرزی شنل سزارها به کار می‌رفت. این مادهٔ رنگزا بسیار کمیاب بود و از نوعی حلزون دریایی[پ ۱۰] به دست می‌آمده‌است. مقدار زیادی از دانش رنگرزی قدیمی پژوهشگران مرهون نوشته‌های پلینی[پ ۱۱] می‌باشد، پلینی تعداد زیادی از روش‌های رنگرزی استفاده شده در دوران خودش را به نگارش درآورد. در بمبئی واقع در هندوستان در اثر حفاری، یک کارگاه رنگرزی کشف گردید؛ در این کارگاه مشاهده شد که دیوارهای آن را با یک رشته نقاشی‌های دیواری مختلف تزئین نموده بودند و جالب توجه‌است که یکی از این تصویرها، سیاره تیر (عطارد) بود که کیف پولی را حمل می‌کرد و این به عنوان نمادی بود که در آن روزگاران رنگرزی دادوستدی سودآور به‌شمار می‌آمده‌است.[۱][۱۵] تا اواسط قرن نوزدهم، تمامی مواد رنگزا از منابع طبیعی به دست می‌آمد. در هندوستان، از نیل استخراج شده از گیاه نیل[پ ۱۲] و همچنین از آلیزارین[پ ۱۳] به‌عنوان مادهٔ رنگزا استفاده می‌کردند. در آن زمان رنگرزها، گل‌هایی را که دارای مواد رنگی بودند با پودر تالک[پ ۱۴] مخلوط کرده و در تهیه مواد آرایشی قرمز رنگ مورد استفاده قرار می‌دادند.[۱][۱۵] اکثر مواد رنگزایی که ریشه طبیعی داشته و در قرون وسطی به کار می‌رفتند، قادر نبودند به تنهایی رنگ با ثباتی را برروی کالای نساجی ایجاد کنند، به این خاطر الیاف را با مواد رنگزا همراه با اکسیدهای فلزی[پ ۱۵] از قبیل اکسید آلومینیوم،[پ ۱۶] آهن و قلع که به آن‌ها دندانه[تعریف ۳] می‌گویند، رنگرزی می‌کردند؛ و بدین ترتیب ثبات رنگ روی کالا افزایش می‌یافت. یکی از متداول‌ترین مواد رنگزای طبیعی دندانه‌ای که در آن زمان مورد مصرف قرار می‌گرفت، آلیزارین بود که از ریشه گیاه روناس[پ ۱۷] به دست می‌آمد. این ماده به مقدار وسیعی در اروپا، ایران و هندوستان کشت می‌شد. این ماده در رنگرزی به همراه اکسید آلومینیوم[پ ۱۸] و اکسید آهن[پ ۱۹] به‌کاررفته و از آن به ترتیب برای کسب رنگ‌های قرمز و ارغوانی مایل به بنفش استفاده می‌کردند. همچنین برای حصول رنگ‌های شکلاتی از مخلوطی از دندانه‌های اکسید آلومینیوم و اکسید آهن استفاده می‌کردند. یکی دیگر از مواد رنگزای طبیعی که کاربرد خیلی زیادی داشت، ماده رنگزای استخراج شده از درخت بغم بود و به مقدار زیاد در رنگرزی با دندانه اکسید کروم[پ ۲۰] برای ایجاد رنگ‌های سیاه مورد استفاده قرار می‌گرفت. قرمزدانه، ماده رنگزایی بود که از یک نوع حشره به دست می‌آمد، و در رنگرزی با دندانه آلومینیوم، رنگ قرمز سیر (لاکی) روی کالا ایجاد می‌کرد. این ماده رنگزا تا سال‌های اخیر برای رنگرزی لباس‌های ویژه افسران گارد در جشن‌ها، به کار برده می‌شد.[۱۶][۱][۱۵] تا سال ۱۳۷۱ میلادی که رنگرزها صنف مستقل خود را در فلورانس تشکیل دادند اما اطلاعات دیگری در مورد آن‌ها در دست نیست. این اتحادیه عمر کوتاهی داشت و در سال ۱۳۸۲ منحل شد، ولی بعد از آن، به‌زودی اتحادیه‌های رنگرزان در سراسر کشورهای اروپایی تشکیل شد. در لندن نخستین منشور رنگرزها به نام ورشیپفال کمپانی آو دایرز[پ ۲۱] به سال ۱۴۷۱ میلادی به‌وجود آمد.[۱]
تا اواسط قرن نوزدهم، تمامی مواد رنگرزی از منابع طبیعی به دست می‌آمدند. کتابی در مورد رنگرزی و چاپ چلوار[پ ۲۲] توسط پارنل[پ ۲۳] در سال ۱۸۴۴ میلادی نوشته شده و آمار خوبی دربارهٔ مواد رنگرزی طبیعی که قبل از تولید مواد رنگرزی مصنوعی مورد استفاده قرار می‌گرفتند، داده‌است.[۱]
در انگلستان، فرانسه و آلمان، گیاهی به نام ایساتیس کشت می‌شده‌است، از این گیاه ماده فعالی به نام ایندیگوتین[پ ۲۴] استخراج می‌شد که در رنگرزی جهت به دست آوردن رنگ آبی استفاده می‌شد.[۱] سال ۱۸۵۶ پرکلین ماده رنگرزی مفیدی به نام ماوین[پ ۲۵] تولید کند. در سال ۱۸۵۸ شیمی‌دانی به نام ورگوئین[پ ۲۶] ماده‌ای رنگزا به نام فیوشین[پ ۲۷] را تولید نمود. در سال ۱۸۶۳ لایت فوت[پ ۲۸] برای نخستین بار، روش رنگرزی موفقی با رنگ سیاه بر اساس اکسیداسیون آنیلین که روی پنبه آغشته شده بود کشف کرد. وی در این فرایند محصولی تولید کرد که به نام آنیلین سیاه شناخته شد. از قرون وسطی تا زمان حال تولید مواد رنگزا با گسترش چشمگیری مواجه بوده‌است، امروزه کارخانه‌های زیادی در زمینه تولید مواد رنگزا که ماده اساسی رنگرزی‌است، فعال بوده‌اند

  • بازدید : 51 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

•     درقرون اوليه اسلامي كارگاه هاي پارچه بافي ساساني در شوش ، ري و مرو به كار خود ادامه دادند و با همان كيفيت به توليد پارچه پرداختند ، زيرا مراكز نساجي بر مبناي عوامل متعددي پا گرفته بودند ؛ از جمله نزديك بودن به جاده هاي تجاري و دسترسي به آب كافي . در اين ميان پارچه بافي شوشتر به خاطر توليد ابريشمينه هاي «‌رومي » از شهرت خاص برخورداربود. 
•     از مراكز ديگر پارچه بافي شهر «‌طراز » بود كه در جنوب تركستان شرقي و شمال افغانستان كنوني قرار داست و «‌ديباي » آن رواج جهاني يافت . در اين پارچه ها كتيبه نويسي تزييني و سوزن دوزي در حاشية پارچه متداول شد كه مشخصه اصلي بسياري از منسوجات خلافت امويان است . 
اين پارچه دو نوع داشت ؛ طراز شاهانه كه براي پادشاه و امير و نزديكانشان بافته مي شد و حتي گاهي اوقات كارگاه هاي آن در كاخ شاهي داير مي شد و تحت نظارت خاندان شاهي كار مي كرد . نوع دوم ، طراز عامه كه براي دولتمندان توليد مي شد . مهمترين و با ارزش ترين مورد مصرف اين پارچه هاي كتيبه دار براي پوشش « كعبه » خانة خدا بود .

در اين دوره مراكز پرورش كرم ابريشم بيشتر در ايالات شمالي ايران ، يعني آذربايجان ، طبرستان و خراسان متمركز بود . در خراسان هشتاد كارگاه توليد پارچه وجود داشت كه براي بازارهاي فروش خود در شوش و اهواز ،پارچه هاي پنبه اي مخصوص عمامه و ابريشمينه هايي براي انواع لباس ، چادر و روسري توليد مي كرد .
كازرون در فارس ابريشمينه هاي محلي ، پيراهن و روسري پنبه اي ، پارچه هاي كتاني و كركي از موي بز و نيز قالي و گليم به اطراف صادر مي كرد . 

صنايع پارچه بافي به ويژه در شمال شرقي ايران رونق داشت و خراسان ، نيشابور و مرو بهترين پنبه و پارچه با تارهاي نخي را توليد م كردند . در مرو به ويژه تهيه پارچه اي سياه كه مورد مصرف عباسيان بود و ابريشمينه هاي كتيبه دار براي عمامه با شهرت فراوان توليد مي شد . 

در دورة ساماني ، بخارا به بازار جهاني براي تجارت پارچه ابريشمي بدل شد و پارچه نخي نازكي به نام « چيت موصلي » ونوعي پارچه پنبه اي ضخيم معروف به زندينجي » را به سراسر جهان مي فروخت . 
نظام پارچه بافي طراز تا آغاز تهاجمات مغولان در سدة هفتم پابرجا بود اما با حمله مغول همه چيز به نابودي كشيده شد . در دوره بعد تيموريان و صفويان كارگاه هاي پارچه بافي را از نو احيا كردند و به توليد پارچه پرداختند 
•     ابريشم هاي اسلامي كه در كليساهاي اروپايي به جا مانده است . نشان دهندة تجارت پر رونق و سامان يافته آن دوره است . علاوه بر اين برخي از اين پارچه ها هداياي شاهانه اي است كه از سوي كارگاه هاي بافندگي ايران به كشورهاي اروپايي ارسال مي شد . استقبال قابل توجه اروپاييان از اين توليدات سرانجام موجب راه اندازي صنعت ابريشم بافي در قرن چهاردهم ميلادي ( هشتن هـ . ق ) در كشورهاي مغرب زمين شد . يكي از بهترين نمونه هاي ابريشمينه هاي اسلامي در كليساهاي اروپا ، كفن « قديسي يوسي » باقي مانده در دير موقوفي آن قديس است . اين پارچه كه پس از اولين جنگ صليبي به فرانسه آورده شده بود ، از جنس ابريشم و با بافت جناغي ضخيم است كه شيوة طراحي ايراني آن چشمگير و به شيوه قالي هاي ايراني است . روي اين پارچه دو رديف فيل كه نماد قدرت بود ، خروس كه از نشانه هاي هنر ساساني است و شترهايي كه از سر به دم ديگري متصل هستند ، مشاهده مي شود . 
•          كتيبه اي به زبان فارسي نيز بر اين پارچه ابريشمي نقش بسته است . اين پارچه در موزه لوور نگه داري مي شود . 

از اين مهم مي توان دريافتكه منسوجات ايراني نه تنها هويت خود را در طول تاريخ حفظ كرد ، بلكه در صنايع پارچه بافي ديگر ملت هاي اسلامي و دنيا تأثر گذاشت . 
آل بويه ( حدود ۳۲۰تا ۴۴۷ هـ ق ) سازمان « طراز شاهانه » را از تصاحب خلافت عباسي بيرون آورده و در تصرف خود گرفتند . از همان زمان نواحي زير حكومت ديليمان مراكز مهم پارچه باقي شد و سراسر خاك طبرستان به مركز پرورش كرم ابريشم تبديل شد . در اين دوره ري نيز صاحب پارچه بافي مهمي بود . خز ابريشمي از شوش ، ردا و جامه بلند زنانه از فارس ، عبا و روپوش از اصفهان ، پارچه حفّي از نيشابور ، پارچه نخي از رو ، ابريشمينه زرد وزي شده از بغداد ، زربفت ها از روم شرقي و… همه به دست بازرگانان شهر ري داد و ستد مي شد . 
•     منسوجات سلجوقي به دشواري از منسوجات ديلميان قابل تفكيك است و در بسياري موارد نقش غالب در تمامي اين پارچه ها ، نقش عقاب و شاهين با كاكل شاخ مانند است . زيرا سلجوقياني كه بر ايران تسلط يافتند، تمامي كارگاه هاي پارچه بافي آل بويه را به تصاحب خود در آوردند و انواع نقش و نگارهاي آنان را به كار بستند . 
•     به مرو تزيينت مرغي با عناصر ريز نقش و ظرافت بسيار ، همراه نگارههاي هندسي ، شاخه هاي پيچيده و برگ هاي نخل در منسوجات راه يافت و نقش عقاب خود درفش سلجوقيان شد . نقش ابوالهول و تصاوير افسانه اي با سر و گردن زن و بال و دم و چنگال كرمس بر روي ابريشمينههاي سلجوقيان ايران و سلجوقيان آسياي صغير ، سوريه مصر و اسپانياي اسلامي به كار رفت . 
منسوجات دوره تيموري بسيار كم به دست آمده است و اطلاعات موجود درباره آنها بيشتر از نوشته هاغي جهانگرداني چون ماركوپولو با تصاوير مينياتور كه انواع جامه را به تصوير كشيده و نقوش و رنگ هاي به كار رفته در آنها را به دقت ترسيم كرده ، قابل درك است . 
درآغاز دوره صفويه شهرهاي تبريز ،كاشان ، يزد ، اصفهان و نيز مراكزي از خراسان داراي صنايع بافندگي پيشرفته اي بود و پارچه هاي جناغي باف نخي ، اطلس ، ابريشمينه گل برجسته چيني ، زربفت و مخمل توليد مي شد . براي اولين بار نخملي كه با چند لايه بافت توليد مي شد ، در دوره صفوي ظاهر شد . از دوره تهماسب ( ۹۳۰ تا ۹۸۴ هـ . ق ) كاشان مقام مهمترين مركز پارچه بافي را به دست آورد و زري و اطلس و مخمل همراه با قالي هاي ابريشمي به ديگر نقاط صادر شد . 
شاه عباس صنايع بافندگي را به چنان پايه اي رساند كه به عنوان پشتوانه سياست هاي وي مطرح شد . در اين دوره پرورش ابريشم در مازندران رواج داشت و ابريشم خام به روسيه و اروپا صادر مي شد . 
در دوره صفويه تخيلات شاعرانه و افسانه پردازي هايي كه در مينياتور تجسم يافته بود ، بر پارچه هاي نفيس و مخمل جاي گرفت . بافته هاي نقش دار يا رنگي علاوه بر لباس ، در تزيين اثاثيه خانه و پوشش اسب ها نيز به كار مي رفت و در خيابان آويخته ، يا در مراسم تشريفاتي در زير پا گسترده مي شد 
•     پارچه ها در شكل گيري خيمه ها نيز كاربرد ويژه مي يافت و رنگ ها و بافت هاي گوناگون دركنار هم به كار مي رفت . در تركيب مخمل هاي نقش برجسته با اطلس طلايي و بافته هاي مرواريد دوزيشده و قالي هاي طرح ترنجي ،خيمه هايي افسانه اي به پا مي شد . 
در منسوجات قرندهم هجري صحنه هاي توصيفي با الهام از مينياتورها شديداً راه يافت و عناصر تصويري پيشين توسط هيكل هاي شكارچي ، امير زاده و… اشغال شد . 
پارچه هاي مخمل در قرن يازدهم نيز متداول بود . با اين تفاوت كه رنگ بندي هاي ملايم تري معمول شد . از معروف ترين پارچه هاي دوره صفوي پارچه هاي مخملي است كه از ابريشمينه هاي منقوش با تزيينات سوزن دوزي و تكه دوزي تركيب شده است . اين سوزن دوزي ها چنان شهرت داشت كه ماركوپولو نيز از آن ها نام برده است . 
•     از منسوجات مهم دوره صفويه پارچه هاي نخي با نقش هاي « قلمي » يا قلمكار است . اين پارچه ها كه مراحل متعدي را در بر مي گرفت از سفيد كردن پنبه ،مقاوم ساختن نخ با موم ، ثابت كردن رنگ نخ با به كار گيري مواد شيميايي ، رنگ رزي كلاف ها در ديگ جوشان رنگ و در نهايت نقش اندازي روي كتان يا پارچه نخي قلمكار با باسمه كوبي تشكيل شد . پارچه هاي قلمكار مصارف خانگي بسيار داشت . و علاوه بر آن براي پرده در گاه ، ديوار كوب ، روپشتي ، رو صندوقي و سجاده هاي كوچك به كار مي رفت . 
با پايان پادشاهي نادرشاه صنايع بافندگي رو به انحطاط گذاشت و در سال ۱۱۶۳ بساط پرورش كرم ابريشم مازندران با سابقه هزار و چهارصد ساله اش تقريباً به كلي از ميان رفت . 
با استقرار سلسله قاجار و ايجاد امنيت سراسري ، صنايع ابريشم بافي در كرمان و يزد رونق گرفت و پارچه هاي نخي در اصفهان رواج يافت . 
اواسط قرن سيزدهم هجري ، كالاهاي نخي اروپايي با توليد انبوه و قيمت كم به رقابت با صنايع بومي ايران برخاست و شمار كارگاه هاي توليد پارچه و ابريشم را به سرعت كاهش داد . 
در دوره فتحعلي شاه قاجار نقش متداول بته جغه بود كه تركيب شكل انتزاعي درخت سرو خوابيده سر است . در اواخر دوره قاجار با رواج لباس هاي اروپايي ، تنها ايلات و عشاير به پارچه ها و لباس هاي كهن خود وفادار ماندند و با حفظ انواع سرپوش وپيراهن رنگين ، ميراث گذشته را حفظ كردند . 
تاريخچه نساجي در ايران
•     پارچه در سراسر تاريخ ايران از ارزش ويژه اي برخوردار بود ، از سويي پارچه هاي فاخر و گرزانبها معرف تشخيص و توانايي بود و از سوي ديگر با توجه به وزن كم و بهاي زياد ، از كالاهاي اصلي تجارت ايرانيان در قديم محسوب مي شد . 
استفاده از رنگ هاي تند وبراق ، طراحي ويژه و بافت خوب همواره از ويژگي هاي منسوجات ايراني بوده است . به كاريگيري لباس هاي فاخر توسط ايرايناين باستان در متون تاريخي نيز رد خود را به جاي گذاشته است در شرايطي كه يونانيان و روميان « دامن »‌مي پوشيدند و پوشيدن « شلوار » توسط پارسيان را نشانه بربريت آنان مي شماردند ، پوشش ايرانيان در جنگ ها جلوه اي خاص مي يافت ، هندسان با رداي پنبه اي ، عرب ها با پيراهن بلند كمر دارد ، حبشيان در پوششي از پوست پلنگ و شير و اندامي رنگ شده به جنگ مي پرداختند . در اين ميان ايرانيان با نيمتنه و شلوار قلاب دوزي شده در زير جوشن مشبك با جامه اي سراسر مزين به طلا ظاهر مي شدند حتي سواره نظام پارتي درفش هاي ابريشمي رنگين با خود حمل مي كرد. 
گزنفون لباس كوروش را چنين توصيف كرده است : «‌پالاپوشي ارغواني و برش خورده با نوارهاي سفيد و شلواري به رنگ قرمز نارنجي و شنلي تماماً‌ارغواني …» 
شكوه وجلال پوشش ايرانيان در آُار برجاي مانده از آن دوران كاملتاً خود نمايي مي كند . نقش برجسته هاي تخت جمشيد و طاق بستان به خوبي معرف اين امر است و نشان دهندة طرح هاي لوزي ، حلقوي و گلسرخي است كه بر روي پارچه هاي سوزن دوزي مي شد و در تزيين جامعه به كار مي رفت . 
با مطالعه نقش برجسته هاي موجود دئر تخت جمشيد مي توان دريافت كه نساجي هخامنشي در چه حد از ظرافت بود . هنوز جامة پر از تزيين و پر نقش و نگار مرد پارسي در نقش برجست ها را مي توان بازسازي كرد ؛ گل ها و نقش هاي گلسرخي كه در دوايري جاي مي گرفتند ، جامه هاي رنگارنگ قلاب دوزي شده كه با قطعات فلزي تزيين مي شد ، حاشيه هاي لباس با رديفي از شيران در حال حركت و … 
•     يافته هاي ارزشمند نساجي كه از « پازيريك »‌در ناحيه آلتايي به دست آمده نيز با وجود اين كه با مركز پادشاهي فاصله اي بسيار دارد ، اما به خوبي معرف ويژگي هاي هنري دوران هخامنشي است . با فروپاشي امپراتوري هخامنشي در برابر تهاجم اسكندر و سردارانش ، همر هنر هخامنشي نيز به پايان رسيد و از آن همه شكوه و عظمت جز چند ستون سرافراز و نقش برجسته چيزي بر جاي نماند . اما سلسله هاي بعدي ايراني چون ساسانيان ، آل بويه و صفويان از آوازه اين قدرت تلاش كردند تا روح پرشكوت ايران باستان را زنده دارند . 

علاوه بر اين نوارهاي تزييني پشمين با پرز بلند و نقش هاي ابتدايي براي پوشش سينه اسب ها به كار گرفته مي شد . نمونه پوشاك پرتيان در شيكره مكشوفه در «‌هتره »‌ديده مي شود . اين پيكره كه احتمالاً به يكي از فرمانروايان هتره در سده اول تا دوم پساز ميلاد تعلق دارد ، بالاپوشي با آستين و كمر و شلواريگشاد به تن دارد كه همه با قطارهايي از دايره ها و نقوش هاي مرواريد دوزري شده ، تزيين شده است . 
 
•     ابريشم از اختراعات چينيان است . آنها را از پرورش كرم ابريشم قرن ها پنهان داتند و صدور ابريشم خام در انحصار آنها بود اجناس ابريشمي كمي پيش از ميلاد در روم پديدار شد . جاده بزرگ ابريشم كه از تركستان چين آغاز مي شد از ايران مي گذشت و پارتيان ( اشكانيان ) بر تجارت پر سود ابريشم چين با مغرب زمين نظارت كامل داشتند . اما روميان در پي يافتن راه جديد بر آمدند و از اقيانوس هند براي رسيدن به چين استفاده كردند . 
احتمالاً اولين پارچه هاي ابريشمي توسط پارتيان توليد شد و ايرانيان در سده دوم تا سوم ميلادي بر راز پرورش ابريشم چيني ها دست يافتند . 
  • بازدید : 57 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

درقرون اوليه اسلامي كارگاه هاي پارچه بافي ساساني در شوش ، ري و مرو به كار خود ادامه دادند و با همان كيفيت به توليد پارچه پرداختند ، زيرا مراكز نساجي بر مبناي عوامل متعددي پا گرفته بودند ؛ از جمله نزديك بودن به جاده هاي تجاري و دسترسي به آب كافي . در اين ميان پارچه بافي شوشتر به خاطر توليد ابريشمينه هاي «‌رومي» از شهرت خاص برخورداربود. 
« خفتان » كه براي دوخت نوعي جوشن به اين نام معروف شده بود ،در ميان منسوجات صدر اسلام از مركز ماوراء النهر به نقاط جنوبي و غربي اشاعه يافت 
از مراكز ديگر پارچه بافي شهر «‌طراز » بود كه در جنوب تركستان شرقي و شمال افغانستان كنوني قرار داست و «‌ديباي » آن رواج جهاني يافت . در اين پارچه ها كتيبه نويسي تزييني و سوزن دوزي در حاشية پارچه متداول شد كه مشخصه اصلي بسياري از منسوجات خلافت امويان است .
اين پارچه دو نوع داشت ؛ طراز شاهانه كه براي پادشاه و امير و نزديكانشان بافته مي شد و حتي گاهي اوقات كارگاه هاي آن در كاخ شاهي داير مي شد و تحت نظارت خاندان شاهي كار مي كرد . نوع دوم ، طراز عامه كه براي دولتمندان توليد مي شد . مهمترين و با ارزش ترين مورد مصرف اين پارچه هاي كتيبه دار براي پوشش « كعبه » خانة خدا بود .
در اين دوره مراكز پرورش كرم ابريشم بيشتر در ايالات شمالي ايران ، يعني آذربايجان ، طبرستان و خراسان متمركز بود . در خراسان هشتاد كارگاه توليد پارچه وجود داشت كه براي بازارهاي فروش خود در شوش و اهواز ،پارچه هاي پنبه اي مخصوص عمامه و ابريشمينه هايي براي انواع لباس ، چادر و روسري توليد مي كرد .
كازرون در فارس ابريشمينه هاي محلي ، پيراهن و روسري پنبه اي ، پارچه هاي كتاني و كركي از موي بز و نيز قالي و گليم به اطراف صادر مي كرد . 
صنايع پارچه بافي به ويژه در شمال شرقي ايران رونق داشت و خراسان ، نيشابور و مرو بهترين پنبه و پارچه با تارهاي نخي را توليد م كردند . در مرو به ويژه تهيه پارچه اي سياه كه مورد مصرف عباسيان بود و ابريشمينه هاي كتيبه دار براي عمامه با شهرت فراوان توليد مي شد . 
در دورة ساماني ، بخارا به بازار جهاني براي تجارت پارچه ابريشمي بدل شد و پارچه نخي نازكي به نام « چيت موصلي » ونوعي پارچه پنبه اي ضخيم معروف به زندينجي » را به سراسر جهان مي فروخت .
نظام پارچه بافي طراز تا آغاز تهاجمات مغولان در سدة هفتم پابرجا بود اما با حمله مغول همه چيز به نابودي كشيده شد . در دوره بعد تيموريان و صفويان كارگاه هاي پارچه بافي را از نو احيا كردند و به توليد پارچه پرداختند. 
ابريشم هاي اسلامي كه در كليساهاي اروپايي به جا مانده است . نشان دهندة تجارت پر رونق و سامان يافته آن دوره است . علاوه بر اين برخي از اين پارچه ها هداياي شاهانه اي است كه از سوي كارگاه هاي بافندگي ايران به كشورهاي اروپايي ارسال مي شد . استقبال قابل توجه اروپاييان از اين توليدات سرانجام موجب راه اندازي صنعت ابريشم بافي در قرن چهاردهم ميلادي ( هشتم هـ . ق ) در كشورهاي مغرب زمين شد . يكي از بهترين نمونه هاي ابريشمينه هاي اسلامي در كليساهاي اروپا ، كفن « قديسي يوسي » باقي مانده در دير موقوفي آن قديس است . اين پارچه كه پس از اولين جنگ صليبي به فرانسه آورده شده بود ، از جنس ابريشم و با بافت جناغي ضخيم است كه شيوة طراحي ايراني آن چشمگير و به شيوه قالي هاي ايراني است . روي اين پارچه دو رديف فيل كه نماد قدرت بود ، خروس كه از نشانه هاي هنر ساساني است و شترهايي كه از سر به دم ديگري متصل هستند ، مشاهده مي شود . 
كتيبه اي به زبان فارسي نيز بر اين پارچه ابريشمي نقش بسته است . اين پارچه در موزه لوور نگه داري مي شود . 
از اين مهم مي توان دريافت كه منسوجات ايراني نه تنها هويت خود را در طول تاريخ حفظ كرده ، بلكه در صنايع پارچه بافي ديگر ملت هاي اسلامي و دنيا تأثر گذاشت .
آل بويه ( حدود ۳۲۰تا ۴۴۷ هـ ق ) سازمان « طراز شاهانه » را از تصاحب خلافت عباسي بيرون آورده و در تصرف خود گرفتند . از همان زمان نواحي زير حكومت ديليمان مراكز مهم پارچه باقي شد و سراسر خاك طبرستان به مركز پرورش كرم ابريشم تبديل شد . در اين دوره ري نيز صاحب پارچه بافي مهمي بود . خز ابريشمي از شوش ، ردا و جامه بلند زنانه از فارس ، عبا و روپوش از اصفهان ، پارچه حفّي از نيشابور ، پارچه نخي از رو ، ابريشمينه زرد وزي شده از بغداد ، زربفت ها از روم شرقي و… همه به دست بازرگانان شهر ري داد و ستد مي شد . 
منسوجات سلجوقي به دشواري از منسوجات ديلميان قابل تفكيك است و در بسياري موارد نقش غالب در تمامي اين پارچه ها ، نقش عقاب و شاهين با كاكل شاخ مانند است . زيرا سلجوقياني كه بر ايران تسلط يافتند، تمامي كارگاه هاي پارچه بافي آل بويه را به تصاحب خود در آوردند و انواع نقش و نگارهاي آنان را به كار بستند . 
 به مرور تزيينت مرغي با عناصر ريز نقش و ظرافت بسيار ، همراه نگارههاي هندسي ، شاخه هاي پيچيده و برگ هاي نخل در منسوجات راه يافت و نقش عقاب خود درفش سلجوقيان شد . نقش ابوالهول و تصاوير افسانه اي با سر و گردن زن و بال و دم و چنگال كرمس بر روي ابريشمينههاي سلجوقيان ايران و سلجوقيان آسياي صغير ، سوريه مصر و اسپانياي اسلامي به كار رفت . 
منسوجات دوره تيموري بسيار كم به دست آمده است و اطلاعات موجود درباره آنها بيشتر از نوشته هاغي جهانگرداني چون ماركوپولو با تصاوير مينياتور كه انواع جامه را به تصوير كشيده و نقوش و رنگ هاي به كار رفته در آنها را به دقت ترسيم كرده ، قابل درك است . 
درآغاز دوره صفويه شهرهاي تبريز ،كاشان ، يزد ، اصفهان و نيز مراكزي از خراسان داراي صنايع بافندگي پيشرفته اي بود و پارچه هاي جناغي باف نخي ، اطلس ، ابريشمينه گل برجسته چيني ، زربفت و مخمل توليد مي شد . براي اولين بار نخملي كه با چند لايه بافت توليد مي شد ، در دوره صفوي ظاهر شد . از دوره تهماسب ( ۹۳۰ تا ۹۸۴ هـ . ق ) كاشان مقام مهمترين مركز پارچه بافي را به دست آورد و زري و اطلس و مخمل همراه با قالي هاي ابريشمي به ديگر نقاط صادر شد . 
شاه عباس صنايع بافندگي را به چنان پايه اي رساند كه به عنوان پشتوانه سياست هاي وي مطرح شد . در اين دوره پرورش ابريشم در مازندران رواج داشت و ابريشم خام به روسيه و اروپا صادر مي شد . 
در دوره صفويه تخيلات شاعرانه و افسانه پردازي هايي كه در مينياتور تجسم يافته بود ، بر پارچه هاي نفيس و مخمل جاي گرفت . بافته هاي نقش دار يا رنگي علاوه بر لباس ، در تزيين اثاثيه خانه و پوشش اسب ها نيز به كار مي رفت و در خيابان آويخته ، يا در مراسم تشريفاتي در زير پا گسترده مي شد. 
پارچه ها در شكل گيري خيمه ها نيز كاربرد ويژه مي يافت و رنگ ها و بافت هاي گوناگون دركنار هم به كار مي رفت . در تركيب مخمل هاي نقش برجسته با اطلس طلايي و بافته هاي مرواريد دوزيشده و قالي هاي طرح ترنجي ،خيمه هايي افسانه اي به پا مي شد . 
در منسوجات قرندهم هجري صحنه هاي توصيفي با الهام از مينياتورها شديداً راه يافت و عناصر تصويري پيشين توسط هيكل هاي شكارچي ، امير زاده و… اشغال شد . 
پارچه هاي مخمل در قرن يازدهم نيز متداول بود . با اين تفاوت كه رنگ بندي هاي ملايم تري معمول شد . از معروف ترين پارچه هاي دوره صفوي پارچه هاي مخملي است كه از ابريشمينه هاي منقوش با تزيينات سوزن دوزي و تكه دوزي تركيب شده است . اين سوزن دوزي ها چنان شهرت داشت كه ماركوپولو نيز از آن ها نام برده است . 
از منسوجات مهم دوره صفويه پارچه هاي نخي با نقش هاي « قلمي » يا قلمكار است . اين پارچه ها كه مراحل متعدي را در بر مي گرفت از سفيد كردن پنبه ،مقاوم ساختن نخ با موم ، ثابت كردن رنگ نخ با به كار گيري مواد شيميايي ، رنگ رزي كلاف ها در ديگ جوشان رنگ و در نهايت نقش اندازي روي كتان يا پارچه نخي قلمكار با باسمه كوبي تشكيل شد . پارچه هاي قلمكار مصارف خانگي بسيار داشت . و علاوه بر آن براي پرده در گاه ، ديوار كوب ، روپشتي ، رو صندوقي و سجاده هاي كوچك به كار مي رفت . 
با پايان پادشاهي نادرشاه صنايع بافندگي رو به انحطاط گذاشت و در سال ۱۱۶۳ بساط پرورش كرم ابريشم مازندران با سابقه هزار و چهارصد ساله اش تقريباً به كلي از ميان رفت . 
با استقرار سلسله قاجار و ايجاد امنيت سراسري ، صنايع ابريشم بافي در كرمان و يزد رونق گرفت و پارچه هاي نخي در اصفهان رواج يافت . 
اواسط قرن سيزدهم هجري ، كالاهاي نخي اروپايي با توليد انبوه و قيمت كم به رقابت با صنايع بومي ايران برخاست و شمار كارگاه هاي توليد پارچه و ابريشم را به سرعت كاهش داد .
در دوره فتحعلي شاه قاجار نقش متداول بته جغه بود كه تركيب شكل انتزاعي درخت سرو خوابيده سر است . در اواخر دوره قاجار با رواج لباس هاي اروپايي ، تنها ايلات و عشاير به پارچه ها و لباس هاي كهن خود وفادار ماندند و با حفظ انواع سرپوش وپيراهن رنگين ، ميراث گذشته را حفظ كردند . 

تاريخچه نساجي در ايران
پارچه در سراسر تاريخ ايران از ارزش ويژه اي برخوردار بود ، از سويي پارچه هاي فاخر و گرزانبها معرف تشخيص و توانايي بود و از سوي ديگر با توجه به وزن كم و بهاي زياد ، از كالاهاي اصلي تجارت ايرانيان در قديم محسوب مي شد . 
استفاده از رنگ هاي تند وبراق ، طراحي ويژه و بافت خوب همواره از ويژگي هاي منسوجات ايراني بوده است . به كاريگيري لباس هاي فاخر توسط ايرايناين باستان در متون تاريخي نيز رد خود را به جاي گذاشته است در شرايطي كه يونانيان و روميان « دامن »‌مي پوشيدند و پوشيدن « شلوار » توسط پارسيان را نشانه بربريت آنان مي شماردند ، پوشش ايرانيان در جنگ ها جلوه اي خاص مي يافت ، هندسان با رداي پنبه اي ، عرب ها با پيراهن بلند كمر دارد ، حبشيان در پوششي از پوست پلنگ و شير و اندامي رنگ شده به جنگ مي پرداختند . در اين ميان ايرانيان با نيمتنه و شلوار قلاب دوزي شده در زير جوشن مشبك با جامه اي سراسر مزين به طلا ظاهر مي شدند حتي سواره نظام پارتي درفش هاي ابريشمي رنگين با خود حمل مي كرد. 
گزنفون لباس كوروش را چنين توصيف كرده است : «‌پالاپوشي ارغواني و برش خورده با نوارهاي سفيد و شلواري به رنگ قرمز نارنجي و شنلي تماماً‌ارغواني …» 
شكوه وجلال پوشش ايرانيان در آُار برجاي مانده از آن دوران كاملتاً خود نمايي مي كند . نقش برجسته هاي تخت جمشيد و طاق بستان به خوبي معرف اين امر است و نشان دهندة طرح هاي لوزي ، حلقوي و گلسرخي است كه بر روي پارچه هاي سوزن دوزي مي شد و در تزيين جامعه به كار مي رفت . 
با مطالعه نقش برجسته هاي موجود دئر تخت جمشيد مي توان دريافت كه نساجي هخامنشي در چه حد از ظرافت بود . هنوز جامة پر از تزيين و پر نقش و نگار مرد پارسي در نقش برجست ها را مي توان بازسازي كرد ؛ گل ها و نقش هاي گلسرخي كه در دوايري جاي مي گرفتند ، جامه هاي رنگارنگ قلاب دوزي شده كه با قطعات فلزي تزيين مي شد ، حاشيه هاي لباس با رديفي از شيران در حال حركت و … 
يافته هاي ارزشمند نساجي كه از « پازيريك »‌در ناحيه آلتايي به دست آمده نيز با وجود اين كه با مركز پادشاهي فاصله اي بسيار دارد ، اما به خوبي معرف ويژگي هاي هنري دوران هخامنشي است . با فروپاشي امپراتوري هخامنشي در برابر تهاجم اسكندر و سردارانش ، همر هنر هخامنشي نيز به پايان رسيد و از آن همه شكوه و عظمت جز چند ستون سرافراز و نقش برجسته چيزي بر جاي نماند . اما سلسله هاي بعدي ايراني چون ساسانيان ، آل بويه و صفويان از آوازه اين قدرت تلاش كردند تا روح پرشكوت ايران باستان را زنده دارند . 
علاوه بر اين نوارهاي تزييني پشمين با پرز بلند و نقش هاي ابتدايي براي پوشش سينه اسب ها به كار گرفته مي شد . نمونه پوشاك پرتيان در شيكره مكشوفه در «‌هتره »‌ديده مي شود . اين پيكره كه احتمالاً به يكي از فرمانروايان هتره در سده اول تا دوم پساز ميلاد تعلق دارد ، بالاپوشي با آستين و كمر و شلواريگشاد به تن دارد كه همه با قطارهايي از دايره ها و نقوش هاي مرواريد دوزري شده ، تزيين شده است . 
ابريشم از اختراعات چينيان است . آنها را از پرورش كرم ابريشم قرن ها پنهان داتند و صدور ابريشم خام در انحصار آنها بود اجناس ابريشمي كمي پيش از ميلاد در روم پديدار شد . جاده بزرگ ابريشم كه از تركستان چين آغاز مي شد از ايران مي گذشت و پارتيان ( اشكانيان ) بر تجارت پر سود ابريشم چين با مغرب زمين نظارت كامل داشتند . اما روميان در پي يافتن راه جديد بر آمدند و از اقيانوس هند براي رسيدن به چين استفاده كردند . 
احتمالاً اولين پارچه هاي ابريشمي توسط پارتيان توليد شد و ايرانيان در سده دوم تا سوم ميلادي بر راز پرورش ابريشم چيني ها دست يافتند . 
درباره نخستين كارگاه هاي نساجي ابريشم در ايران اطلاعات چنداني در اختيار نيست ، اما به نظر مي رسد كه شاپور دوم پس از فتوحاتش در سوريا ، صنعتگران آنجا را براي ايجاد كارخانه هايي در خوزستان ، ايوان ، كرخه و گندي شاپور و شوشتر به ايران انتقال داده باشد . 
  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر

این فایل در ۶۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

نام محصول کارخانه: گوني پلي پروپيلن 
ظرفيت توليد : ۶۰ تن در هر ماه 
توضيحات: از زمان راه اندازي اين کارخانه تا به اکنون هيچگونه تغييري در ماشين آلات آن مشاهده نشده.
وضعيت کار:  در ۱ شيفت کاري ۸ ساعت مي باشد.
قرارداد فروش : قرارداد فعل اين شرکت با کارخانه آرد استان يزد مي باشد.
ماشين آلات اين شرکت : 
۱- ۲ عدد دستگاه گردباف ۴ شاتله 
۲- ۱ عدد دستگاه چاپ 
۳- ۱ عدد دستگاه برش 
۴- ۱ عدد دستگاه چرخ خياطي 
مشخصات دستگاه گوني باف : دستگاه گردباف تاري و پودي ساخت کشور اتريش که در آن ۵۶۰ عدد نخ تار با ۴ عدد بوبين پود بافت مي شود.
مشخصات دستگاه چرخ خياطي: چرخ خياطي صنعتي ساخت کشور بلژيک مي باشد.
پيشرفت تکنولوژي نساجي در چند سال گذشته به اندازه اي چشمگير و تغييرات مکانيکي آن بقدري متنوع بوده است که مي توان بجرأت آن را به عنوان دومين تحول بزرگ صنعتي در زمينه تکنولوژي و ماشين سازي نساجي به حساب آورد.
اگر اولين تحول بزرگ صنعت نساجي را در قرن نوزدهم با بکار افتادن چرخهاي اين صنعت توسط نيروي مکانيکي بدانيم ، به طور قطع دومين تحول بزرگ صنعت نساجي در اواسط قرن بيستم و با ارائه روش هاي جديد ريسندگي مانند توليد الياف فيلامنت، ريسندگي اوپن – اند و در بافندگي ماشينهاي بافندگي بدون ماکو و ماشينهاي بافندگي چند فازي انجام گرفته است.
دلائل تحولات صنعت نساجي بغير از مسائل اقتصادي و تکنيکي توليد به عوامل زير بستگي داشته است:
ازدياد سريع جمعيت در قرن نوزده و بيست سبب شده تا نياز به افزايش توليد کارخانجات نساجي و در نتيجه افزايش توليد ماشين آلات نساجي بيشتر شود.
پيشرفت سريع ساير صنايع و در نتيجه کمبود کارگر و بالا رفتن دستمزد در اين صنايع باعث شد که کارگران صنعت نساجي به صنايع ديگر روي آورند.
در اين مورد تنها راه حل عملي ، اتوماتيک کردن ماشينها براي کم کردن نياز به کارگر و بموازات آن افزايش توليد ماشين آلات بمنظور قادر ساختن کارخانجات توليدي به پرداخت دستمزد بيشتر بود.
بالا رفتن تمدن ماشيني ملتها و تحول روز افزون مد در زندگي عامه مردم سبب شد تا ميزان مصرف منسوجات سرانه افزايش يابد.
ماشينهاي بافندگي از زمان بوجود آمدن دستگاه بافندگي دستي تا ماشينهاي بافندگي اتوماتيک دوره تکميلي قابل ملاحظه اي را پشت سر نهاده است با اين وصف اگر مطالعه سطحي در اين مورد انجام گيرد ملاحظه مي شود که تکنيک کار ماشينهاي جديد به همان دستگاههاي بافندگي دستي شباهت دارد و با اختراع ماشينهاي بافندگي بدون ماکو تکامل جديدي در تکنيک بافندگي بوجود آمد و روشهاي بافندگي جديدي ارائه شد.
در حقيقت بايد گفت که کارخانجات سازنده امروزه سعي مي کنند که ماشينهاي بافندگي با موارد استعمال متنوع عرضه کنند با وجود اين ممکن است اصطلاح ماشين بافندگي عمومي کمي اغراق آميز باشد زيرا با وجود آنکه از نظر مکانيکي و تکنولوژي بافت امکان عمومي بودن يک ماشين بافندگي موجود نيست ولي کاربرد چنين ماشيني در بيشتر موارد از نظر اقتصادي مقرون به صرفه نيست.
اولين طريقه توليد پارچه توسط بشر عبارت بود از آويختن نخهاي تار از يک چوب افقي و آويزان کردن وزنه هاي در انتهاي نخها به منظور کشش و سپس نخ پود به صورت يک بسته از لا به لاي نخهاي تار عبور داده مي شود تا بافت پارچه تشکيل شد طريقه اي که بعدها اختراع شد نخهاي تار در داخل چهار چوبي افقي به صورت کاملاً کشيده قرار مي گرفت و نخهاي پود از لابه لاي نخ هاي تار عبور داده مي شد که به علت طول محدود چهارچوب و نخ هاي تار پارچه بافته شده نيز داراي طول محدودي بود در قرون بعدي نخهاي تار بر روي غلتک نخ تا پيچيده مي شد و در داخل دستگاه بافندگي دستي قرار داده مي شد و نخهاي تار بعد از باز شدن به صورت افقي در مي آيد و در اين حالت بافته مي شود و سپس محصول توليدي بر روي غلتک پيچيده مي شود اولين تحول در راه تکنيکي شدن دستگاه هاي بافندگي در سال ۱۷۳۳ ميلادي توسط شخصي به نام جان کي ايجاد شد ولي با اختراع پرتاب ماکوي سريع سبب سريع تر شدن بافندگي شد گر چه اين اختراع توليد دستگاههاي بافندگي را به مقدار کمي افزايش داد ولي باعث گرديد تا راه جديدي براي اختراعات بعدي گشوده شد در سال ۱۷۵۸ ميلادي ادمونت کاوت رايت موفق به اختراع يک دستگاه مکانيکي بافندگي شد.
در زمان تبديل ماشين هاي بافندگي اتوماتيک راههاي ديگري نيز براي بالا بردن توليد ماشين بافندگي باز شد به طوري که مهمترين عامل محدود کننده سرعت ماشين بافندگي وجود ماسوره نخ بود در داخل جسم پودگذار(ماکو) و در نتيجه زياد بودن جرم جسم پرتاب شونده بود به اين دليل روشهايي از اوايل قرن بيستم براي طريق پودگذاري جديد پيشنهاد شد.
در سال ۱۹۰۵ دانيل مونسون استون سيستمي را عرضه کرد که در آن عمل پود گذاري توسط ماکويي انجام مي گرفت که در دوسر آن گيره وجود داشت و متناوباً پود را از طرفين وارد دستگاه مي کرد در سال ۱۹۱۱ کارل پاستور در آلمان امتياز يک سيستم ماکوي گيره اي را به دست آورد در سال ۱۹۱۴ جي – سيبروز اولين روش پودگذاري به وسيله هوا را به ثبت رساند در سال ۱۹۲۲ براي اولين بار کار وانتين و يوهان کابر در آلمان موفق شدند که ايده يک روش جديد بافندگي به وسيله ساختن يک ماشين گيره اي را جامه عمل بپوشانند در سال ۱۹۲۴ مهندسي به نام ردولف روسمن شروع به طرح يک روش جديد پودگذاري کرد که ماشين بافندگي سولوز امروزي نتيجه کار آن است در سال ۱۹۴۹ اولين ماشين بافندگي با جت آب توسط ولادمير اسواتي در چک اسلواکي ساخته شد در سال ۱۹۹۵ ايده ديگري در زمينه ساخت ماشين بافندگي که در يک زمان بتواند چندين پود را در چندين دهنه به طور همزمان قرار دهد ارائه گرديد که بر اساس آن تعدادي ماشين بافندگي ساخته شد و بالاخره اينکه جديدترين ايده اي که براساس تشکيل دهنه موجي ارائه شد ، از رودلف روسمن است که در ماشين هاي جديد توربو _ تي – و – از کارخانه برقي به کار رفته است.
به طور کلي امروزه عامل محدود کننده سرعت ماشينهاي بافندگي چگونگي پودگذاري است و تمام تلاش دانشمندان و مهندسين اختراع روشي است که بتوان سرعت پودگذاري را افزايش داد بنابراين امروزه ماشين هاي بافندگي را مي توان براساس روش پودگذاري تقسيم بندي کرد:
۱- ماشين هاي بافندگي با سيستم پودگذاري معمولي : که خود به دو دسته ماشين هاي بافندگي معمولي و اتوماتيک تقسيم مي شوند.
۲- ماشين هاي بافندگي با سيستم پودگذاري غيرمعمولي : اين ماشينها خود به چند دسته تقسيم مي شوند:
الف) ماشين هاي بافندگي که در آنها عمل پودگذاري توسط يک جسم پرتاب شونده انجام مي شود.
ب) ماشين هاي بافندگي که در آنها عمل پودگذاري به طور مثبت انجام مي گيرد.
۳- ماشين هاي بافندگي بدون ماکو:
انواع پودگذاري : 
۱- ماشين هاي پاماکو 
۲-  
۳- پروژه کتايل 
۴- جت هوا 
۵- جت آب 
در ماشين هاي بافندگي قديمي از ماکو جهت پودگذاري استفاده مي کنند که ماکو داراي بدنه اي تقريباً مکعب شکل از جنس چوب يا پلاستيک که دوسر آن به صورت مخروطي طراحي شده که دوسر آن قطعه ؟ نوک تيز قرار گرفته تا بتواند ضربه وارده از طرف مضراب را تحمل کند داخل ماکو تو خالي بوده و ماسوره نخ پود داخل آن قرار مي گيرد که حرکت ماکو از بادامک ضربه و توسط مضراب گرفته مي شود که مضراب در انتهاي چوب ضربه قرار گرفته که انرژي لازم براي پرتاب ماکو را از چوب ضربه به ماکو منتقل مي کند.
مضراب معمولاً از جنس چرم يا پلاستيک است که با ضربه زدن به ماکو کمتر صدمه ببيند.
دليل اينکه ماکو از دو طرف ماشين بافندگي پرتاب مي شود در دو طرف ماشين دو بادامک ضربه وجود دارد که دماغه هاي آنها نسبت به يکديگر اختلاف فاز   درجه دارند.
به دليل سنگين بودن جرم پودگذار از سرعت اين نوع ماشين ها حداکثر ۱۲۰ پيک بر دقيقه مي باشد.
  • بازدید : 57 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان پایان نامه صنعت نساجی-خرید اینترنتی پایان نامه صنعت نساجی-دانلود رایگان مقاله صنعت نساجی-دانلود رایگان سمینار صنعت نساجی-تحقیق صنعت نساجی
این فایل در ۹۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده است وبه مووعات زیر می پردازد:
صنعت نساجي در ايران از ديرباز به سبب ضرورت مصرف و كاربرد وسيع آن مورد توجه خاص بوده و در طول تاريخ كشورمان فراز و نشيب هاي فراواني را طي كرده است. در زمان اشكانيان ايرانيان به تحول جديدي دست يافتند در ادامه مطلب به توضیحات بیشتر فایل برای اشنایی بیشتر شما با این فایل می پردازیم. 

صنعت نساجي در طي سالهاي اخير دچار مشكلات و مسائل بسياري بوده و روزهاي سختي را مي گذراند تا حدي كه اصطلاح بحران براي اين مشكلات رايج شده و در اذهان عمومي و حتي اذهان مديران و مسئولين و دست اندركاران جا افتاده است. اطلاق كلمه بحران به وضعيت موجود به طور اتوماتيك اذهان را از انجام تلاش ها باز مي دارد. مشكلاتي كه در حال حاضر گريبانگير اين صنعت مي باشند از ديدگاه هاي مختلف قابل طبقه بندي و بررسي مي باشند.

يكي از ديدگاه ها نگرش مديريتي به مسائل و مشكلات است. به عبارت ديگر از ديدگاه مديريتي چه تعدادي از اين مشكلات را مي توان با اعمال مديريت صحيح و كارآ منتفي نمود يعني جزء مسائل عادي مديريتي به شمار مي آيند و چه تعدادي را مي توان بحران ناميد كه مي توان با اتخاذ روش ها و سياست هاي مناسب مديريتي حداقل نقش آنها را كم رنگ و كم اثر تر نمود.

با عنايت به اين موضوع كه بحران نيز در هر صنعتي جزء مسائل عادي مديريتي به شمار مي آيد منتها قدري پارامترهاي پيچيده و خارج از كنترل دارد، در واقع گذر از بحران نيز از وظايف مديران است و به هيچ وجه رسيدن به نقطه بحران، نقطه اتمام وظايف و تدابير مديريتي نيست بلكه دقيقاً برعكس نقطه شروع و شدت گرفتن تدابير مديريتي است. اساساً صنايعي در دنيا پايدارتر و قابليت اطمينان بالايي دارند كه از يك بحراني كه به هر دليلي برايشان پيش آمده است عبور كرده و در كوره مشكلات آبديده و روئين تن گشته اند. با تجزيه و تحليل درست و منطقي از مشكلات گريبانگير صنعت نساجي قسمت اعظمي از آنها به عنوان مشكلات عادي و مسائل روزمره مديريتي پذيرفته مي شوند و در مورد آن بخش از مشكلات نيز كه واقعاً بتوان بحران ناميد، ميدان عمل براي هنرنمايي يك مدير باز شده است. سكانداري يك صنعت در شرايط ايستا و ثابت و يا پارامترهاي معين و مشخص در مورد مواد اوليه، فرآيند توليد، بازار و … هنر نيست و اوج هنر مديريت آنجاست كه صنعتي را از ميان امواج متلاطم تغييرات كه منبعد گريبان هر صنعتي را خواهد گرفت نجات داد.

در آستانه ورود به سده ۲۱ پارامترهاي غيرقابل كنترل بسياري همه صنايع جهان را دستخوش تغيير و تحول اساسي و زلزله هاي ويرانگر قرار خواهد داد و اين خاص كشور ما يا صنعت نساجي نيست.

۱-۲-         مشكلات و بحران در صنعت نساجي

سياست هاي حمايت از صنايع داخلي، استراتژي جايگزيني توليدات داخلي با خارجي كه به دنباله استراتژي صنعتي شدن كشور در دهه ۴۰ بوده و تاكيد بر سودآوري هرچه بيشتر توسط صاحبان صنايع و مجامع شركت ها كه عمدتاً دولتي و يا تحت پوشش دولت مي باشند و يكه تازي در عرصه هاي بي رقيب و سودآوري مناسب، مديران و صاحبان صنايع را به ادامه اين راه وسوسه نمود و از توسعه و بازسازي غافل نمود و امروزه كه به ناگهان به منظور لبيك گفتن به بازار جهاني و به عبارتي تسليم محض در برابر W.T.O و سياست هاي ديكته شده تجارت جهاني با يك اولتيماتوم و بدون تهيه طرح نوين صنعتي،‌عقب گرد نمود و استراتژي رقابت و درهاي باز توسط دولت جايگزين گرديده، در مدت كوتاهي شاهد ركود و سردرگمي در تمامي صنايع كشور از جمله صنعت نساجي مي باشيم. علاوه بر آن توليدات انبوه كشورهاي تركيه و پاكستان و آسياي جنوب شرقي كه به دلايل ركود اقتصاد جهاني، بازارشان را در اروپا و آمريكا از دست داده و دچار مشكل كاهش فروش شده اند براي يافتن بازارهايي جديد با قيمت هاي بسيار نازل و كيفيت مناسب به بازارهاي نزديك از جمله كشور ما حمله ور شده و قسمتي از بحران صنعت خود را به كشورهاي مجاور خود انتقال دادند و به اين ترتيب بحران صنعت نساجي در كشور ما تشديد شده است.

ضربه در صنعت نساجي كشورمان با قدمت يك صد ساله و عمر متوسط ۳۰ ساله كارخانجاتش كه فاقد هرگونه سخت افزار و نرم افزار نوين صنعتي است آنچنان كشتي اش به گل نشسته و مقاومت خود را از دست داده كه تنها انديشه غالب، نجات سرنشينانش مي باشد، كارخانجات تعطيل مي گردند، كارگران بيكار مي شوند و بازارهاي مصرف با سرعت توسط كالاهاي خارجي تسخير مي شود و بدين ترتيب ضربه پذير بودن صنعت نساجي به اثبات مي رسد.

ضربه پذيري صنعت نساجي را مي توان در سرفصل هاي زير جستجو كرد:

الف – اشاعه فرهنگ مصرف محصولات خارجي

ب – عدم وجود مراكز تحقيقات صنعتي

ج – نظارت دايه گونه بر صنعت

د – عدم وجود نوآوري

هـ – عدم استفاده از تكنولوژي هاي جديد

و – عدم توجه به بازارهاي خارجي و اعمال سياست جايگزيني واردات با صادرات.

  • بازدید : 60 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان فایل تحیقق پلیمرها-خرید اینترنتی تحقیق پلیمرها-دانلود فایل تحقیق پلیمرها-دانلود رایگان مقاله پلیمرها-تحقیق پلیمرها-

این فایل در۱۵صفحه قابل ویرایش برای شما تهیه شده است وشامل موارد زیر می باشد:
تصور جهان پیشرفته کنونی بدون وجود مواد پلیمری مشکل می باشد. امروزه این مواد جزیی از زندگی ما شده اند و در ساخت اشیای مختلف، از وسایل زندگی و مورد مصرف عمومی تا ابزار دقیق و پیچیده پزشکی و علمی به کار می روند. بقیه توضیحات در توضیحات تکمیلی ارائه خواهد شد

البته تا اوایل قرن نوزدهم میلادی توجه زیادی به مواد پلیمری نشده بود. بومیان آمریکای مرکزی از برخی درختان شیرابه هایی استخراج می کردند که شیرابه بعدها نام لاتکس به خود گرفت. در سال ۱۸۲۹، دانشمندان متوجه شدند که در اثر مخلوط کردن لاتکس طبیعی با سولفور و حرارت دادن آن ماده ای قابل ذوب ایجاد می شود که می توان از آن محصولات مختلفی نظیر چرخ ارابه یا توپ تهیه کرد. در سال ۱۹۰۹ میلادی فنل فرمالدئید موسوم به باکلیت ساخته شد که در تهیه قطعات الکتریکی، کلیدها، پریزها و وسایل مصرف زیادی دارد.

در اثنای جنگ جهانی دوم موادی مثل نایلون پلی اتیلن و اکریلیک موسوم به پرسپکس به دنیا عرضه شد. نئوپرن را شرکت دوپان در سال ۱۹۳۲ ابداع و به شکل تجارتی ابتدا با نام دوپرن و بعدها نئوپرن عرضه کرد.

شاخه های پلیمر

اولین قدم در زمینه صنعت پلاستیک توسط فردی به نام واسپاهیات انجام گرفت وی در تلاش بود ماده ای را به جای عاج فیل تهیه کند. وی توانست فرآیند تولید نیترات سلولز را زا سلولز ارائه کند. در دهه ۱۹۷۰ پلیمرهای هادی به بازار عرضه شدند که کاربرد بسیاری در صنعت رایانه دارند زیرا مدارها و IC های رایانه ها از این مواد تهیه می شوند. و در سال های اخیر مواد هوشمند پلیمری جایگاه تازه ای برای خود سنسورها پیدا کردند. پلیمرها را می توان از ۷ دیدگاه مختلف طبقه بندی نمود. صنایع، منبع، عبور نور، واکنش حرارتی، واکنش های پلیمریزاسیون، ساختمان مولکولی و ساختمان کریستالی.

از نظر صنایع مادر پلیمرها به چهار گروه صنایع لاستیک، پلاستیک، الیاف، پوششی و چسب تقسیم بندی می شوند. این ها صنایع مادر در پلیمرها می باشند اما صنایع وابسته به پلیمر هم فراوان هستند. در صنعت پزشکی در اعضای مصنوعی، دندان مصنوعی، پرکننده ها، اورتوپدی از پلیمرها به وفور استفاده می شود.

 پلیمرها از لحاظ منبع به سه گروه اصلی تقسیم بندی می شوند که عبارتند از پلیمرهای طبیعی، طبیعی اصلاح شده و مصنوعی.

رزین یا پلیمرهای طبیعی

منابع طبیعی رزین ها، حیوانات، گیاهان و مواد معدنی می باشد. این پلیمرها به سادگی شکل پذیر بوده لیکن دوام کمی دارند. رزین های رایج عبارتند از روزین، آسفالت، تار، کمربا، سندروس، لیگنپین، لاک شیشه ای. رزین های طبیعی اصلاح شده شامل سلولز و پروتئین می باشد. سلولز قسمت اصلی گیاهان بوده و به عنوان ماده اولیه قابل دسترسی برای تولید پلاستیک ها می باشد. کازئین ساخته شده از شیر سرشیر گرفته می شود و تنها پلاستیک مشتق شده از پروتئین است که در عرصه تجارت نسبتا موفق است.

پلیمر مصنوعی

پلیمرهای مصنوعی را می توان از طریق واکنش های پلیمریزاسیون به دست آورد. از مواد پلیمری می توان در تهیه پلاستیک ها، چسب ها، رنگ ها، ظروف عایق و مواد پزشکی بهره جست. پلاستیک ها به تولید طرح های جدید در اتومبیل ها، کامیون ها، اتوبوس ها، وسایل نقلیه سریع، هاورکرافت، قایق ها، ترن ها، آلات موسیقی، وسایل خانه، یراق آلات ساختمانی و سایر کاربردها کمک نموده اند.

در ادمه به بررسی کاربرد چندین پلیمر می پردازیم:

پلیمرهای بلوری مایع (LCP)

این پلیمرها به تازگی در بین مواد پلاستیکی ظهور کرده است. این مواد از استحکام ابعادی بسیار خوب، مقاومت بالا، مقاومت در مقابل مواد شیمیایی توام با خاصیت سهولت شکل پذیری برخوردار هستند. از این پلیمرها می توان به پلی اتیلن با چگالی کم قابل مصرف در ساخت عایق الکتریکی، وسایل خانگی، لوله و بطری های یک بار مصرف، پلی اتیلن با چگالی بالا قابل مصرف در ظروف زباله ها بطری، انواع مخازن و لوله برای نگهداری و انتقال سیالات، پلی اتیلن شبکه ای، پلی پروپیلن قابل مصرف در ساخت صندوق، قطعات کوچک خودرو، اجزای سواری، اسکلت صندلی، اتاقک تلویزیون و… اشاره نمود.

پلیمرهای زیست تخریب پذیر (تجزیه پذیر)

این پلیمرها در طی سه دهه اخیر در تحقیقات بنیادی و صنایع شیمیایی و دارویی بسیار مورد توجه قرار گرفته اند. زیست تخریب پذیری به معنای تجزیه شدن پلیمر در دمای بالا طی دوره مشخص می باشد که بیشتر پلی استرهای آلیفاتیک استفاده می شود. از این پلیمرها در سیستم های آزاد سازی دارویی با رهایش کنترل شده یا در اتصالات، مانند نخ های جراحی و ترمیم شکستگی استخوان ها و کپسول های کاشتی استفاده می شود. 

  • بازدید : 50 views
  • بدون نظر
این فایل در ۹۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

صنعت نساجي در ايران از ديرباز به سبب ضرورت مصرف و كاربرد وسيع آن مورد توجه خاص بوده و در طول تاريخ كشورمان فراز و نشيب هاي فراواني را طي كرده است. در زمان اشكانيان ايرانيان به تحول جديدي دست يافتند و در پرورش كرم ابريشم و توليد پارچه هاي ابريشيمي به طريقي همت گماردند كه اكثريت ابريشم هاي توليد چين را از آن كشور خريداري مي نمودند و جهت توليد پارچه به ايران مي آوردند و پارچه هايي با طرح ها و نقوش بسيار زيبا توليد و به دنيا عرضه مي كردند.
شكوفايي صنعت توليد پارچه هاي مخمل در كاشان و يزد در دوره اشكانيان و عرضه آن به جهان خصوصاً اروپا قسمت ديگري از تاريخ پرشكوه صنعت نساجي ايران است كه صنعتگر ايراني را قانع نكرده و همچنان به دنبال نوآوري و تسخير بازارهاي جهاني بوده است.
در دوران اخير نيز صنعت نساجي در ايران نقش موثر و تعيين كننده اي در كشور ايفا نموده است. اولين كارخانه نساجي در ايران در سال ۱۲۸۱ شمسي دقيقاً يكصد يك سال پيش به وسيله صنيع الدوله در تهران و دومين كارخانه در سال ۱۲۸۸ توسط شخصي بنام حاج آقا رحيمي در تبريز ايجاد گرديد. در فاصله سالهاي ۱۳۰۰ تا ۱۳۲۰ به سبب سود سرشار دوكارخانه قبلي و تاييدات دولت، به سرعت برشمار كارخانجات در ايران افزوده شد و جمعاً در اين دوره ۴۰ كارخانه نساجي دائر كرديد كه قسمتي از احتياجات مملكت را تامين نمود.
در طي سالهاي ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۸ بروز جنگ، افزايش قيمت منسوجات خارجي و كاهش واردات آن موجب رونق بازار محصولات نساجي داخلي شد. صاحبان صنايع نساجي كشور به منظور استفاده حداكثر از اين شرايط، بي آن كه به مسائل نگهداري و استهلاك ماشين آلات توجه نمايند و به توليد خود با ظرفيت بالا ولي با كيفيت پايين ادامه دادند كه حاصل اين بي توجهي در طي سال هاي بعد نيز موجب ركود صنايع نساجي گرديد.
صنعت نساجي در طي سالهاي اخير دچار مشكلات و مسائل بسياري بوده و روزهاي سختي را مي گذراند تا حدي كه اصطلاح بحران براي اين مشكلات رايج شده و در اذهان عمومي و حتي اذهان مديران و مسئولين و دست اندركاران جا افتاده است. اطلاق كلمه بحران به وضعيت موجود به طور اتوماتيك اذهان را از انجام تلاش ها باز مي دارد. مشكلاتي كه در حال حاضر گريبانگير اين صنعت مي باشند از ديدگاه هاي مختلف قابل طبقه بندي و بررسي مي باشند.
يكي از ديدگاه ها نگرش مديريتي به مسائل و مشكلات است. به عبارت ديگر از ديدگاه مديريتي چه تعدادي از اين مشكلات را مي توان با اعمال مديريت صحيح و كارآ منتفي نمود يعني جزء مسائل عادي مديريتي به شمار مي آيند و چه تعدادي را مي توان بحران ناميد كه مي توان با اتخاذ روش ها و سياست هاي مناسب مديريتي حداقل نقش آنها را كم رنگ و كم اثر تر نمود.
با عنايت به اين موضوع كه بحران نيز در هر صنعتي جزء مسائل عادي مديريتي به شمار مي آيد منتها قدري پارامترهاي پيچيده و خارج از كنترل دارد، در واقع گذر از بحران نيز از وظايف مديران است و به هيچ وجه رسيدن به نقطه بحران، نقطه اتمام وظايف و تدابير مديريتي نيست بلكه دقيقاً برعكس نقطه شروع و شدت گرفتن تدابير مديريتي است. اساساً صنايعي در دنيا پايدارتر و قابليت اطمينان بالايي دارند كه از يك بحراني كه به هر دليلي برايشان پيش آمده است عبور كرده و در كوره مشكلات آبديده و روئين تن گشته اند. با تجزيه و تحليل درست و منطقي از مشكلات گريبانگير صنعت نساجي قسمت اعظمي از آنها به عنوان مشكلات عادي و مسائل روزمره مديريتي پذيرفته مي شوند و در مورد آن بخش از مشكلات نيز كه واقعاً بتوان بحران ناميد، ميدان عمل براي هنرنمايي يك مدير باز شده است. سكانداري يك صنعت در شرايط ايستا و ثابت و يا پارامترهاي معين و مشخص در مورد مواد اوليه، فرآيند توليد، بازار و … هنر نيست و اوج هنر مديريت آنجاست كه صنعتي را از ميان امواج متلاطم تغييرات كه منبعد گريبان هر صنعتي را خواهد گرفت نجات داد.
در آستانه ورود به سده ۲۱ پارامترهاي غيرقابل كنترل بسياري همه صنايع جهان را دستخوش تغيير و تحول اساسي و زلزله هاي ويرانگر قرار خواهد داد و اين خاص كشور ما يا صنعت نساجي نيست.
۱-۲- مشكلات و بحران در صنعت نساجي
سياست هاي حمايت از صنايع داخلي، استراتژي جايگزيني توليدات داخلي با خارجي كه به دنباله استراتژي صنعتي شدن كشور در دهه ۴۰ بوده و تاكيد بر سودآوري هرچه بيشتر توسط صاحبان صنايع و مجامع شركت ها كه عمدتاً دولتي و يا تحت پوشش دولت مي باشند و يكه تازي در عرصه هاي بي رقيب و سودآوري مناسب، مديران و صاحبان صنايع را به ادامه اين راه وسوسه نمود و از توسعه و بازسازي غافل نمود و امروزه كه به ناگهان به منظور لبيك گفتن به بازار جهاني و به عبارتي تسليم محض در برابر W.T.O و سياست هاي ديكته شده تجارت جهاني با يك اولتيماتوم و بدون تهيه طرح نوين صنعتي،‌عقب گرد نمود و استراتژي رقابت و درهاي باز توسط دولت جايگزين گرديده، در مدت كوتاهي شاهد ركود و سردرگمي در تمامي صنايع كشور از جمله صنعت نساجي مي باشيم. علاوه بر آن توليدات انبوه كشورهاي تركيه و پاكستان و آسياي جنوب شرقي كه به دلايل ركود اقتصاد جهاني، بازارشان را در اروپا و آمريكا از دست داده و دچار مشكل كاهش فروش شده اند براي يافتن بازارهايي جديد با قيمت هاي بسيار نازل و كيفيت مناسب به بازارهاي نزديك از جمله كشور ما حمله ور شده و قسمتي از بحران صنعت خود را به كشورهاي مجاور خود انتقال دادند و به اين ترتيب بحران صنعت نساجي در كشور ما تشديد شده است.
ضربه در صنعت نساجي كشورمان با قدمت يك صد ساله و عمر متوسط ۳۰ ساله كارخانجاتش كه فاقد هرگونه سخت افزار و نرم افزار نوين صنعتي است آنچنان كشتي اش به گل نشسته و مقاومت خود را از دست داده كه تنها انديشه غالب، نجات سرنشينانش مي باشد، كارخانجات تعطيل مي گردند، كارگران بيكار مي شوند و بازارهاي مصرف با سرعت توسط كالاهاي خارجي تسخير مي شود و بدين ترتيب ضربه پذير بودن صنعت نساجي به اثبات مي رسد.
ضربه پذيري صنعت نساجي را مي توان در سرفصل هاي زير جستجو كرد:
الف – اشاعه فرهنگ مصرف محصولات خارجي
ب – عدم وجود مراكز تحقيقات صنعتي
ج – نظارت دايه گونه بر صنعت
د – عدم وجود نوآوري
هـ – عدم استفاده از تكنولوژي هاي جديد
و – عدم توجه به بازارهاي خارجي و اعمال سياست جايگزيني واردات با صادرات.
۳-۱- علل وجود بحران در صنايع نساجي ايران
از علل عقب افتادگي و بحران در صنعت نساجي بسيار گفته و نوشته اند و آنچه كه در جمع بندي صاحب نظران و دست اندركاران اين صنعت ديده مي شود در زير قابل ملاحظه است.
۱- فرسودگي ماشين الات
متوسط عمر بيش از نود درصد ماشين آلات كشور ۳۰ سال است و توليد با آنها سودآور نمي باشد
۲- عدم توجه به كيفيت و نيازهاي مشتريان
۳- دنباله روي صاحبان صنايع در انتخاب ماشين آلات و نوع توليدات
۴- واردات انواع منسوجات بگونه هاي مختلف رسمي و غيررسمي
۵- تراكم نيروي كارگري و وجود موانع قانوني به منظور اصلاح ساختار سازماني و درنتيجه بهره وري پايين
۶- بالا بودن هزينه هاي توليد ازجمله مواد اوليه، قطعات يدكي، پرداخت عوارض هاي مختلف
۷- محدود بودن حاشيه سود نسبت به ساير صنايع و عدم تمايل صاحبان سرمايه به سرمايه گذاري در اين رشته از صنعت
۸- وجود مديريت هاي دولتي در راس واحدها با اختيارات اندك و محدوديت هاي خاص در تصميم گيري 
۹- طولاني شدن زمان اجراي پروژه ها در راستاي ايجاد، بازسازي و نوسازي. اين زمان گاه چندين سال به درازا مي كشد و عمر متوسط تصميم گيري ها تا اجراي پروژه حداقل ۵ سال مي باشد و اغلب طرح ها در هنگام اجرا نيازمند بازنگري و تكرار سيكل هاي طي شده قبلي است.
۱-۴-لزوم بهبود وضعيت موجود
آنچه امروز در دستور كار صاحبان صنايع و مسئولين صنعتي كشور قرار گرفته بهبود وضعيت و بازسازي و نوسازي صنايع مي باشد. اما سؤال اينجاست كدام صنايع و با چه قيمتي م بايست بازسازي و نوسازي شوند و چگونه؟ در حالي كه ما در ۵۵ رشته صنعتي فعال هستيم آيا لزوماً مي بايست به همان استراتژي گذشته ادامه داد يا با كنار گذاشتن صنايعي كه مزيتي در آن ها نمي باشد راه را براي توسعه صنايع سودآور باز نمود. و آيا صنعت نساجي هم جزو صنايعي است كه بايد بماند و بازسازي و نوسازي مي شود يا مي بايست كنار گذاشته شود؟
۱-۴-۱- تقاضا (بررسي بازار)
به منظور بررسي دقيق نيازمندي هاي بازار و نقش صنعت بافندگي لازم است به بررسي مصرف پارچه پرداخته شود و همچنين به اهميت اين صنعت در كشورمان اشاره گردد. در كشور ما كه تنها در ۱۵ رشته صنعتي مزيت نسبي داريم در ۵۵ صنعت فعاليت وجود دارد كه به طو.ر متوسط ۲ برابر صنايع كشورهاي پيشرفته است و در اين ميان مشاهده مي گردد صنايع نساجي ايران با تشخيص حدود ۲۵ درصد از كل اشتغال بخش صنعت به خود (به طور مستقيم و غيرمستقيم) و بيش از ۳۰ درصد از كل صادرات صنعتي كشور توانسته است دو شكل اساسي كشور يعني اشتغال و كسب درآمد ارزي را پاسخگو باشد. صادرات صنعت نساجي وضعيت بسيار سخت و شكنده اما مثبت و روشني را در پيش رو دارد و از موقعيت ممتازي در صادرات كالاهاي غيرنفتي برخوردار است. به طوري كه در سال هاي ۱۳۷۵ و ۱۳۷۶ اين صنعت با داشتن ۳۳% از كل صادرات صنعتي كشور با رقم ۹۰۰ ميليون دلار مقام نخست را حائز بوده است.
در سال ۱۳۷۵ براي اولين بار، شاهد تراز مثبتي به ميزان ۵ ميليون دلار در بخش نساجي بوديم، چرا كه ارز حاصل از صادرات محصولات نساجي ۳۶۹ ميليون دلار و ارز تخصيص يافته به اين صنعت از طريق وزارت صنايع ۳۶۴ ميليون دلار بود. در سال ۱۳۷۶ شاهد اختصاص رقمي معادل ۵/۲۸۷ ميليون دلار ارز به صنعت نساجي بوديم كه تنها ۸۰% آن به مصرف رسيد كه بدون احتساب درآمد ارز ناشي از صدور فرش، صنعت نساجي ۳۲۰ ميليون دلار درآمد ارزي عايد كشور كرد. اگرچه قابليت هاي اين صنعت در مقاطع مختلف به خوبي نشان داده شده ليكن به علت عدم توسعه يافتگي و رشد ناچيز ظرفيت توليد، اين صنعت نتوانست در مقايسه با صنايع نساجي ساير كشورها از رشد قابل قبولي برخوردار شود. به عنوان مثال در سال ۱۹۹۷ كشور هند براي توسعه صنايع نساجي خود معادل ۲۵۰ ميليارد روپيه (۷ ميليارد دلار) اعتبار درنظر گرفته و براي نوسازي ماشين آلات اين صنعت ۱۰۰ ميليارد روپيه (۸/۲ ميليارد دلار) اختصاص داده است كه اين رقم معادل ۲۰ برابر رقمي است كه هم اكنون براي نوسازي اين صنعت در ايران براي مدت ۳ سال تخصيص يافته است. بديهي است كشورهاي صنعتي يا ممالك نوصنعتي آسياي جنوب شرقي كه از بنيه ارزي قوي تري برخوردارند اعتبارات گسترده تري به نوسازي يا توسعه صنعت نساجي خود اختصاص داده اند. از جمله چين كه در تجارت پوشاك در سال ۱۹۹۷ ميلادي بزرگترين صادركننده پوشاك در دنيا بوده است و بالغ بر ۳۲ ميليارد دلار صادرات پوشاك را به خود اختصاص داده، اين ميزان براي هنگ كنگ ۲۰ ميليارد دلار و تركيه ۸ ميليارد دلار بوده است. از سوي ديگر مهمترين واردكنندگان پوشاك دنيا، كشور آمريكا با ۴۳ ميليارد دلار، آلمان با ۲۴ ميليارد دلار، فرانسه ۱۰ ميليارد دلار و ايتاليا ۱۴ ميليارد دلار به عنوان عمده ترين واردكنندگان پوشاك در جهان به شمار مي روند.
تجارت جهاني ۲۰۰ ميليارد دلاري كالاهاي نساجي و سهم ۱/۰ درصدي كشورمان از يك سو و نيازهاي آتي كشور در جهت درآمد ارزي از سوي ديگر بالاترين انگيزه سرمايه گذاري در اين صنعت را شكل مي دهد و جهاني شدن تجارت زمينه را براي برقراري ارتباطات جهاني آماده نموده است.
موقعيت سوق الجيشي و سابقه تاريخي كشورمان در صنعت نساجي و سهم ناچيز فعلي از سهميه بازار جهاني از ديگر افق هايي است كه سرمايه گذاران داخلي و خارجي براي سرمايه گذاري در صنعت نساجي كشورمان پيش روي خود دارند.
  • بازدید : 47 views
  • بدون نظر

خرید ودانلود پایان نامه بررسي آلودگي صوتي در صنعت نساجي-دانلود رایگان تحقیق بررسي آلودگي صوتي در صنعت نساجي-دانلود رایگان مقاله بررسي آلودگي صوتي در صنعت نساجي-دانلود رایگان پایان نامه بررسي آلودگي صوتي در صنعت نساجي

این فایل در ۵۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:


خواص فیزیکی صوت:
صوت شکلی از انرژی است که توسط مکانیزم شنوایی قابل تشخیص است، در نتیجه تغییرات متناوب ایجاد شده در هوای داخل مجرای گوش ،پرده گوش به ارتعاش در آمده،پس از طی مراحلی،صوت احساس میشود.
تغییرات فوق نیز به نوبه خود توسط به ارتعاش در آمدن تارهای صوتی ویا منبع صوتی دیگری مانند بلندگو به وجود می آید ارتعاشات صوتی از نوع ارتعاشات مکانیکی طولی هستند.ارتعاشات مکانیکی از تغییر مکان قسمتی از یک محیط کشسان نسبت به وضعیت عادی اش ناشی میشوندو این امر موجب نوسان آن قسمت حول وضعیت تعادل میشود.
انواع صوت:
اصوات معمولأ از فرکانسهای بسیاری تشکیل میشوند. فرکانسهای صوتی وسیع بوده و بر حسب میزان شنوایی انسان به سه ناحیه تقسیم میشوند.
اصواتی با فرکانس ۲۰۰۰۰-۲۰ هرتز را طیف شنوایی یا فرکانسهای صوتی می نامند.ارتعاشات صوتی با فرکانسهای فوق حس شنوایی انسان را تحریک میکنند.در گستره فوق،فرکانسهای کمتر از ۳۰ هرتز،امواج مادون صوت می باشندکه گوش انسان حساسیت چندانی به آنها ندارد.
امواج با فرکانس بیش از ۲۵۰۰۰ هرتز امواج فرا صوتاست که حس شنوایی انسان را تحریک نمی کند.در بعضی از جانوران،شنوایی بیش از انسان است.در بررسی مشکلات ناشی از صدا،اصوات در ناحیه مادون صوت و فراصوت مد نظر نیست بلکه منظور اصواتی است که در ردیف شنوایی قرار دارند.
اصوات به چند نوع تقسیم میشوند:
الف) صوت ساده:یک ارتعاش سینوسی تک فرکانس است و به ندرت در طبیعت وجود داردو معمولأ برای مصارف پژوهشی در آزمایشگاه ایجاد میشود.
ب)اصوات مختلط:در صورتی که ارتعاش صوتی از نوسانات مختلف تشکیل شده باشد،شکل موج فشارمختلط نامیده می شود.اصوات مختلط دوره ای معمولا در گوش اثر خوشایندی به جای می گذارندواصوات مختلط غیر دوره ای که به طور غیر هماهنگ به هم پیوسته اندو رابطه ای با یکدیگر ندارند و معمولا نیز در گوش اثر خوشایندی ندارند،صدا گفته می شود.
صداها به دو دسته تقسیم می شوند:
۱)یکنواخت
۲)ضربه ای(هنگامی است که تکرار صدا کمتر از یکبار در ثانیه باشد)
امواج ضربه ای shocks of waves که در شکستن دیوار صوتی توسط هواپیماهای جنگی به وجود می آید،حداقل دارای شدتی حدود صد برابر شدیدترین صوتی است که توسط گوش انسان قابل تشخیص است.
اثرات صدا بر انسان:
کنترل صدای صنعتی در برنامه حفاظت شنوایی به منظور جلوگیری از ناشنوایی کارگران در تماس مداوم با صدای محیط کار می باشد.این حفاظت مخصوصا در محدوده فرکانسهای گفتار حائز اهمیت است.
هنگامیکه انسان حتی برای مدت کوتاهی در معرض صدا بالاتر از بالا قرار گیرد،قدرت شنوایی به طور موقت کم می شودو پس از مدتی که از محیط با صدای زیاد خارج می شود، دوباره به حالت عادی برمیگردد. اما کارگرانی که هرروزه در معرض صدای تراز بالا قرار دارند،رفته رفته قدرت شنوایی خود را به طور دائمی از دست میدهند.اغلب کشورهای صنعتی محدودیتهایی برای تراز صدای کارخانه ها مقرر داشته اند.
حفاظت کامل کارگران،موضوع برنامه حفاظت شنوایی می باشد.برنامه های حفاظت شنوایی با استفاده از آزمایشهای ادواری،کارگرانی را که حساسیت صدای بیشتری را دارند مشخص می کنند و آنها را در مقابل صدا بیشترحفاظت می کنند یا آنها را در محیط های آرام به کار می گمارند.برنامه های موفق کارگران را از خطر نا شنوایی و کارفرمایان را از پرداخت خسارت سنگین حفظ می کند.
با توجه به گزارش کار گروه کارشناسان سازمان بهداشت جهانی در سال۱۹۷۱ در زمینه توسعه برنامه های کنترل صدا،صدا یک عامل تهدید کننده اصلی برای سلامت بشر میباشد.صدای زیاد(معمولا بالای ۸۵ دسیبل) باعث ایجاد کری و تغییرات نامطلوب فیزیولوژیکی،ناراحتی روانی،کاهش راندمان کار و تاثیر منفی در مکالمه و درک می گردد. بر اساس تجربیات گری ورلدgri world) ) کاهش ۱۴٫۵ درصد از سروصدای کارگاه،بازده کار ۸٫۸ درصد افزایش یافته و از اشتباه ماشین نویسها۲۹ درصد کاسته شده است.
لارد(lard) با اندازه گیری اکسیژن مصرفی توسط ماشین نویسها،مشاهده کرد که مصرف اکسیژن در گروهی که در محیط پر سروصدا کار میکردند نسبت به گروهی که در محیط آرام به کار اشتغال داشتند ۱۹ درصد بیشتر بود در حالیکه بازده کارشان نسبت به همان گروه ۴ درصد کمتر بود وثابت کرد که کار در محیط پر سروصدا باعث خستگی بیشتر میشود و افزلیش مصرف اکسیژن در گروه مزبور،معرف فعالیت بیشتر بدن در محیط پر سروصدا است.



اندازه گیری صوت:
شدت صدا((sound intensity
یک موج صوتی انرژی را منتقل میکند و بنابراین برای تولید یک موج انرژی لازم است،قدرت صدای یک منبع،شدت امواج تولید شده را تعیین می کند.هرچه شدت یک موج صوتی بیشتر باشد،بلندی صدای آن نیز بیشتر است.
توان صدا(sound power)وتراز توان صدا((sound power level
در شرایط معمولی ،یک منبع صوتی بدون در نظر گرفتن محیط پیرامونش،انرژی را کم و بیش به یک اندازه منتقل میکند.همانگونه که یک بخاری الکتریکی یک کیلوواتی،یک کیلووات گرما را منتقل میکند.
در هر دو مورد،انرژی انتقالی با واحد وات اندازه گیری میشود.در عمل،منابع تولید صدا میتوانند از حدود  وات تا چندین میلیون وات را تحت پوشش قرار دهند.
گوش ما تنها قادر به تشخیص اختلاف صداهای مختلف با یکدیگر است.بنابراین لازم است تا دسیبل(db) را که بر اساس لگاریتم در پایه ۱۰ میباشد به عنوان واحد شدت صدا معرفی میکنیم.اینکار ما را قادر میسازد تا قدرت یک منبع را نسبت به منبع صدای دیگر بسنجیم. جهت توصیف قدرت یک منبع با مقادیر صحیح ،یک مقدار مرجع نیاز داریم و آنچه که معمولا در این زمینه به کار میرود،پیکو وات( وات) میباشد. میزان توان صدا SWL، به وسیله رابطه زیر با توان صدای منبع (W) مربوط می شود:

=W  وات                          و                    SWL=10 log W / W0 db
 تراز فشار صوت :
توان صدای یک منبع را می توان با توان یک بخاری برقی مقایسه نمود. دما در ناحیه ای که بخاری قرار دارد ، بستگی به خواص گرمایی محیط آن ناحیه دارد . بطور مشابه ، منشا صدای تولید شده در یک فضای بسته با صدایی که در هوای آزاد تولید می شود متفاوت است و به صورت لگاریتمی بیان می شود.
ارتباط بین توان صدا و فشار صدا ،مانند ارتباط بین توان الکتریکی و ولتاژ می باشد 
  • بازدید : 43 views
  • بدون نظر

خرید ودانلود پایان نامه نساجی بررسي مقالات چاپ شده Autexrj در September 2005-دانلود رایگان پایان نامه نساجی بررسي مقالات چاپ شده Autexrj در September 2005-پایان نامه نساجی بررسي مقالات چاپ شده Autexrj در September 2005-فایل پایان نامه نساجی بررسي مقالات چاپ شده Autexrj در September 2005

این فایل قابل ویرایش می باشد وبه موارد زیر می پردازد:

فصل اول: رفتار كششي ابريشم عنكبوتي

– خلاصه

۱٫ مقدمه

۲٫ تفاوت ابريشم پيله و ابريشم تاركشي

– مواد و روشها

– بحث و بررسي نتايج

۳٫ تاثير سرعت آزمون براي تهيه ي نخ تاركشي و پيله

– ابزار و روشها

– بحث و بررسي نتايج

– پارامترهاي C,B,A در مدل پيشرفته ي ماكسول

– نتيجه گيري

فصل دوم: كاهش پرزنخ در طي مرحله ي نخ پيچي

– خلاصه

– مقدمه

– كار آزمايشگاهي

– روش بازسازي

– بحث و بررسي نتايج

– تاثير زاويه ي جت، دانسيته خطي نخ و سرعت روي مقادير S3

– تاثير قطر جت، دانسيته خطي نخ و سرعت روي مقادير S3

– نتيجه گيري

فصل سوم: پژوهشي درباره ي خصوصيات اصطكاكي پارچه هاي بافته شده

– خلاصه

– مقدمه

– ابزار اندازه گيري اصطكاك

– طرح آزمايشگاهي

– اندازه گيري اصطكاك پارچه

– خصوصيات اصطكاكي پارچه ها

– اصطكاك پارچه با فلز

– اصطكاك پارچه با پارچه

– نتيجه گيري

فصل چهارم: تعيين عملي نيروي كششي در بافت نخ هاي گلدوزي

– خلاصه

۱٫ مقدمه

۲٫ فرضيه هاي نظري

۳٫ نتايج تجربي

۴٫ پردازش و بحث و بررسي نتايج حاصله از انجام محاسبات رياضي

۵٫ روشهايي براي تشخيص نيروي كششي

۶٫ نتيجه گيري

رفتار كششي ابريشم عنكبوتي:

خلاصه: ابريشم عنكبوتي در سالهاي اخير مورد توجه محققين قرار گرفته است، تركيب منحصر به فرد، استحكام كششي بالا به همراه كرنش گسيختگي بالا و وزن بسيار ناچيز در اين نوع ابريشم توجه پژوهشگران را به خود جلب كرده است. از آنجا كه پژوهش درباره ابريشم پيله عنكبوت با محدوديتهايي روبرو است، همواره ابريشم چسبنده و تاركشي مورد توجه بوده اند. در اين پژوهش، به منظور توضيح رابطه ي ساختار با خواص ابريشم عنكبوت، رفتار تنش- كرنش ابريشم پيله و رفتار تنش- كرنش ابريشم تاركشي با هم سنجيده و مقايسه مي شوند. همچنين در اين مطالعه اثبات مي شود كه اين دو نوع فيبر(الياف) رفتار تنش- كرنشي كاملا متفاوت از خود نشان مي دهند. علاوه بر اين تاثير سرعت آزمون هم مورد بررسي قرار مي گيرد. سرعت هاي آزمون پايين در ابريشم پيله، موجب استحكام و سختي كمتر و مدول ثانويه ي بالاتر مي شود. زماني كه منحني تنش- كرنش(تنش با افزايش طول نسبي) بوسيله ي مدل پيشرفته(گسترده) ماكسول نمايش داده مي شود. افزايش سرعت آزمون موجب بالاتر رفتن سطح ناحيه ي سخت شدن و حركت ناحيه ي تسليم به سمت كرنش هاي بالاتر شده، به طوري كه ناحيه ي سخت شدن در منحني تنش- كرنش بيشتر به حالت افقي در مي آيد. به هر حال مي توان سرعت ۲۰ mm/min را به عنوان نقطه اشباع در نظر گرفت، نقطه اي كه در آنجا تاثير سرعت كاهش مي يابد. تاثير سرعت آزمون بر روي ابريشم تاركشي نسبت به ابريشم پيله، به وضوح كمتر مي باشد.

 

با اين همه بررسي دقيق تر منحني تنش- كرنش ابريشم تاركشي نشان مي دهد كه شكل هاي متفاوتي براي رفتار تنش- كرنش ابريشم تاركشي امكان پذير مي باشد.

كلمات كليدي: ابريشم عنكوبت تاركشي، پيله، تنش- كرنش

۱: مقدمه

از آنجا كه ابرايشم عنكبوت، مخصوصا از نوع رشته تار كشي، اليافي است تا تركيب بي مانند شامل استحكام كششي و كرنشي بالا و در عين حال وزن بسيار ناچيز، در سالهاي اخير توجه بيشتري را به خود جلب كرده است. در جدول ۱-۱ نام چندين نمونه ابريشم عنكبوت توليد شده از عنكبوت آرانوس ديادماتوس، به همراه اطلاعات مربوطه كه شامل غدد ترشح كننده، عملكرد و تركيب اسيد آمينه آنها مي باشد، ارائه شده است.

جدول ۱-۱ : انواع ابريشم عنكبوت آرانوس ديا دماتوس و عملكرد آنها.

 

 

عنكوبتها انواع ابريشم ها را از الياف ارتجاعي برگشت پذير گرفت تا اليافهاي شبه كولار kevlar مي سازند، اما اين موضوع كه چطور عنكوبتها خواص مكانيكي ابريشم ها را تنظيم مي كنند هنوز مشخص نيست. بيشتر عنكبوتي كه مورد بررسي قرار گرفته اند، ابريشم هايي هستند كه از طريق غدد (MA) امپوليت بزرگ- ساخته مي شوند و عنكبوت از انها براي تنيدن تار عنكبوت و تاركشي (عنكبوتي) (با قدرت استحكام Gpa  1/1 و كرنش گسيختگي ۲۷ درصد) استفاده مي كند. ابريشم فوق العاده ديگري كه اغلب مورد بررسي قرار مي گيرد ابريشم چسبنده (با قدرت استحكام  Gpa 0.5 كرنش گسيختگي   270 درصد) مي باشد كه توسط غدد شلاقي ترشح شده و مارپيچ چسبناك نگهدارنده در تار عنكبوت را تشكيل مي دهد. تا كنون تعداد مقالاتي كه درباره ابريشم پيله عنكبوت نوشته شده نسبتا محدود مي باشد. در اين مقاله مقايسه اي بين رفتار كششي ابريشم تاركشي و ابريشم پيله عنكبوت آرانوس ديادماتوس صورت گرفته است، چنين مقايسه اي در تشخيص رابطه بين خواص ابريشم عنكبوت ب ساختار آن موثر خواهد يود. علاوه بر اين تاثير سرعت آزمون هم مورد بحص و بررسي قرار مي گيرد.

۲- تفاوت ابريشم پيله و ابريشم تاركشي.

۲-۱ مواد و روشها

پنج پيله عنكبوت در آرانوس دياماتوس از يك خانه باغي جمع آوري شده و از هر پيله يك صد الياف بتدريج جدا شده و مورد آزمايش قرار گرفت.

براي تهيه ي نمونه هاي تاركشي آرانوس ديادماتوس، تعدادي عنكبوت در آزمايشگاه تحت شرايط كنترل شده نگهداري شوند و سي نمونه رشته تاركشي به طور دستي گرفته شد كه از هر نمونه، ده ليف تهيه و بررسي شد. براي تجزيه و تحليل خواص كششي الياف پيله و رشته هاي تاركشي، روبات Favimat  به كار گرفته شده است. اين دستگاه يك شناساگر نيمه خودكار مي باشد كه فقط استحكام را اندازه گيري مي كند و طبق اصل سرعت ثابت كشش (DIN 51221, DIN 53816, ISO 5079)                                                                                                                                                                                                                      كار مي كند و كمك مي كند تا نيرو با قدرت تفكيك بالا حدود ۰٫۱mg اندازه گيري شود. به علاوه اين وسيله به يك واحد تكميلي سنجش دانسيته خطي (در واحد dtex) مجهز مي باشد. كه اين خود امتياز ممي (مخصوصا در مورد الياف طبيعي) به حساب مي آيد زيرا ميزان ظرافت الياف را همزمان با خواص كششي آنها اندازه گيري مي كند، اندازه گيري دانسيته خطي طبق متد ارتعاش سنج صورت مي گيرد

 (Astm D 1577-BISFA 1985).

به خاطر ظرافت فوق العاده ي رشته هاي تاركشي، متاسفانه اندازه گيري همزمان ميزان ظرافت آنها، امكان پذير نبود. ميزان ظرافت تعدا كثيري از نمونه ها به وسيله تحليل تصويري زير ميكروسكوپ نوري (در واحد mm) اندازه گيري شد و سپس مقادير بدست آمده، با در نظر گرفتن ويژه ۱/۳ g/cm3، طبق روشي كه در مقاله سوم آمده است، به واحد dtex تبديل شدند. خواص كششي رشته هاي تاركشي با طول گيج mm20، سرعت آزمون mm/min 20 و كشش اوليه CN/dtex 0.5 مورد بررسي قرار گرفت. دانستيه خطي هم در سرعت آزمون mm/ min 5 و با كشش اوليه CN/dtex 0.8 ارزيابي شد.

۲-۲: بحث و بررسي نتايج

بعد از اينكه در شكل شماره ۱-۱ مشاهده مي شود، ابريشم پيله رفتار تنش- كرنش كاملا متفاوتي از خود نشان مي دهد. اگرچه كرنش گسيختگي در دو نوع ابريشم (÷ابريشم پيله و تاركشي) كم و بيش يكسان است (حدود ±%۳۰ ) اما ميزان سختي ابريشم تاركشي ۵/۳ برابر بيشتر مي باشد.

همچنين قابل به ذكر است كه در منحني تنش- كرنش ابريشم پيله، يك نوعت رفتار لگاريتمي مشاهده مي شود در حالي كه در ابريشم تاركشي چنين چيزي صدق مي كند. مقايسه اسيد آمينه اين دو نوع ابريشم عنكبوت، ممكن است نشان دهد كه نسبت بالاي glycine كه مشخصه ابريشم تاركشي مي باشد مي تواند تا حدي اين رفتار را توجيه كند. براي شناخت بهتر اسرار و رموز عنكبوتها، پژوهشهاي بيشتري در زمينه ريز ساختار ابريشم عنكبوت بايد صورت بگيرد.

شكل ۱-۱

شكل ۱-۱: رفتار تنش- كرنش ابريشم پيله و تاركشي عنكبوت آرانوس ديادماتوس

۳٫ تاثير سرعت آزمون براي تهيه ي نخ تاركشي و پيله

۳-۱٫ ابزار روشها

صدها عنكبوت آرانوس ديادماتوس در آزمايشگاه تحت شرايط كنترل شده نگهداري مي شدند. پس چهار نوع پيله متفاوت به طور تصادفي جمع آوري شده و تخمها با دقت بسياري از هر نمونه جدا گرديد. براي هر آزمايش ۵۰ ليف از هر پيله به تدريج و به آرامي كشيده شد.

نمونه هاي مختلفي از رشته تاركشي به طور دستي پيچيده شد. اين نمونه ها از سه نوع عنكبوت مختلف انتخاب شده كه براي هر آزمايش ۵۰ ليف از آنها جدا گرديده است. در اين پژوهش ها از آنجا كه ارزيابي تاثير سرعت آزمون براي ما حائز اهميت بود، ميزان ظرافت رشته هاي تاركشي اندازه گيري نشد، از اين جهت مقادير نيرو در واحد CN مورد بررسي قرار گرفته است. الياف و فيلامنتها توسط روبات Favimat و در شرايطي با طول گيج mm 20 و كشش اوليه Cnldtex 0.5 و پنج سرعت متفاوت شامل: mm/min 40,30,20,10,5 مورد آزمايش و بررسي قرار گرفتند. آزمايش و بررسي رشته هاي تاركشي به خاطر كمبود مواد گرفته شده از يك عنكبوت در زمان آزمايش، فقط در سرعت هاي m/min 40m20m5 صورت گرفت. منحني هاي تنش- كرنش براي هر كدام از پيله هاي تاركشي با پارامترهاي زير مشخص شده اند:

  • بازدید : 34 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده وشامل موارد زیر است:

شركت خدمات هواپيمايي پارس در سال ۷۹ بعنوان  تنها مركز تعمير و نگهداري پرنده‌هاي شرقي در ضلع شمال غربي فرودگاه مهرآباد ايران با مساحتي بالغ بر ۱۷ هزار مترمربع مشتمل بر دو آشيانه تعميراتي ، ۲۰ شاپ تخصصي، ۲ مركز مدرن كاليبراسيون و ۳ انبار قطعات و ابزار مجهز تاسيس گرديده است و در اين راه با دريافت گواهينامه‌هاي معتبر و كسب نمايندگي هاي انحصاري شركتهاي معتبر هوايي با تامين نيازمندي هايي مانند تهيه قطعات و يونيتهاي هوايي، اورهال و خريد موتورهاي شرقي ، برگزاري دوره‌هاي تخصصي و سيمولاتور پرنده‌هاي شرقي، انجام بازخواني اطلاعات جعبه سياه هواپيما، تعميرات و انجام چكهاي دوره‌اي و زماني پرنده‌هاي شرقي، توانسته است خدمات شايان ذكري به صنايعي همچون نهاجا، نهسا، ناجا ، ندسا، پنها، ايران ايرتور، كيش اير، كاسپين، آريا ايرو صافات عرضه نمايد و در همين راستا آماده خدمت رساني در زمينه فعاليتهاي ذيل مي باش
مراكز اويونيك و موتور و بدنه: 
شاپ موتور: 
پريز و دي پريزر و موتور، تعميرات و بالانس ديناميك فن، تنظيم و تعمير استارتر موتور و . . . . 
شاپ بدنه و سيستم: 
شارژ كپسول اكسيژن هواپيما، تعمير سيستم جلوگيري از يخ زدگي در هواپيما. تنظيم سطوح فرامين و كنترل، تعميرات بال  و بدنه، تعميرات باك سوخت، چك سيستم‌هاي اكسيژن، تعويض شيشه هواپيما (AN-74) 
شاپ ناوبري و ارتباطات: 
تعميرات و تنظيمات سيستم هاي ناوبري و فرود، ناوبري shoran، AFD، AFS، ارتباطات راديوي UHF، VHF و سيستم HF 
شاپ پالس و رادار: 
تعميرات و تنظيمات رادار هواشناسي، داپلر ، ارتفاع سنج راديويي، تجهيزات سنجش فاصله 
شاپ اتوپايلوت و كامپيوتر: 
تعميرات و تنظيمات جاير و عمودي، افقي سمتي ، HSI ، FDI ، RMI ، Yaw damper، كامپيوتر ، سيستم جهت نما، GPS 
شاپ آلات دقيق: 
تعميرات و تنظيمات نمايشگر سرعت، Air data computer ، سيستم اخطار نزديك شدن به زمين، نمايشگر ارتفاع و اختلاف فشار، K3-63
شاپ الكتريك: 
تعميرات و تنظيمات سيستم‌هاي FDR، اطفاي حريق اتوماتيك، vibration ، كنترل سطوح فرامين پرواز، تهويه هوا، سيستم‌هاي الكتريكي و منابع تغذيه و مقايسه كننده موتورها، نشان دهنده دور موتور، نشان دهنده مقدار جريان سوخت. 
مراكز آناليز روغن و شارژ باطري: 
مركز آناليز روغن:
در صنايع هوايي به منظور اطمينان از صحت عملكرد سيستمهاي گرداننده، موتور و متعلقات و همچنين سيستم هيدروليك بايد در طي زمانهاي معين روغن سيستم‌هاي هواپيما در آزمايشگاههاي آناليز روغن مورد بررسي قرار گرفته و بر اساس نتايج حاصله تصميم گيري شود. از طرفي به دليل اينكه يكي از عواملي كه در بروز سانحه هر پرنده مورد بررسي قرار مي‌گيرد سوابق آناليز روغن آن پرنده مي‌باشد انجام آناليز روغن و ثبت و نگهداري سوابق آن نيز از الزامات ايكائو مي‌باشد. لذا اين شركت با در نظر گرفتن حساسيت كار، با ايجاد نرم افزار و زير ساختهاي مورد نياز هم اكنون داراي مركز آناليز روغن مجهز و پيشرفته با قابليتهاي زير مي باشد: 
۱- تعيين نقطه اشتعال (Flash paint) 
۲- تعيين ويسكوزيته (Viscosity) روغن
۳- تعيين فلزات و حد مجاز آن در روغن توسط كامپيوتر 
۴- تعيين ميزان آلودگي روغن 
مركز شارژ باطري: 
اين مركز توانايي شارژ باطريهاي Nickel- codmium و Lead- acid با قابليتهاي زير را دارا مي باشد: 
۱- شارژ باطري‌هاي Nickel- cadmium  تا حداكثر ظرفيت در كمتر از يك ساعت با استفاده از روش شارژ Reflex .
۲-  شارژ باطري‌هاي Nickel- cadmium با استفاده از روش هاي جريان ثابت تك مرحله و دو مرحله‌اي با ظرفيتهاي ۱۱ و ۱۹ و ۲۰ و ۲۲ سل 
۳- شارژ باطريي‌هاي lead- acid با استفاده از روشهاي جريان متغير، جريان ثابت و تك مرحله‌اي دو مرحله اي با ظرفيتهاي ۳ و ۶ و ۱۲ و ۱۴  سل 
مركز كاليبراسيون: 
امر كاليبراسيون همواره يكي از دغدغه‌هاي صنعت در  خصوص تجهيزات اندازه‌گيري بوده است ، زيرا ادامه  حيات هر تستر اندازه‌گيري بستگي به اعتبار كاليبره آن دارد. در واقع در صنايعي كه از تجهيزات و ابزار آلات اندازه‌گيري در فرآيند ارائه خدمات استفاده مي‌شود اعتبار خدمات آن صنعت بستگي به كاليبره بودن تجهيزات آن دارد. 
صنعت حساس هوايي نيز از اين امر مستثني نبوده و از الزامات سازمانهاي هواپيمايي كشوري براي ارائه خدمات استاندارد كاليبره بودن تجهيزات مي‌باشد در همين راستا اين شركت طي  يك برنامه ريزي هدف‌دار با تامين زير ساختها و اخذ مجوز و آموزش‌هاي مورد نياز، هم اكنون داراي ۲ مركز كاليبراسيون الكترونيك و الكترومكانيك مدرن و مجهز به دستگاههاي Fluke, Marconi, Hp و پنوماتيك مي‌باشد و آماده ارائه خدمات در استانداردهاي ثانويه به شرح ذيل است: 
۱- كاليبره و تعميرات اساسي دستگاههاي الكترونيك و مايكرو ويو شامل: 
انواع سيگنال و سوئيپ ژنراتور 
انواع مدولاسيون متر 
انواع سيگنال سورس 
انواع فركانس متر/ شمارنده / زمان سنج 
انواع مولتي متر، آمپر متر. ولت متر و RLC متر 
۲- كاليبره تجهيزات الكترومكانيكي شامل: 
پيتوت استاتيك، هيدروليك، اكسيژن 
تركمتر و String gage 
۲- كاليبره  تعمير كليه تسترهاي الكترونيكي و الكترومكانيكي پرنده‌هاي شرقي بالاخص تسترهاي هواپيمايي AN-74 
 
مركز بازخواني اطلاعات جعبه سياه: 
نظر به اينكه همواره با استفاده از اطلاعات ضبط شده F.D.R و C.V.R و تجزيه و تحليل آن‌ها نه تنها مي‌توان خطاهاي خدمه پروازي را بررسي نمود و تمهيدات لازم را جهت جلوگيري از تكرار آنها معمول داشت بلكه مي توان به بعضي از اشكالات فني در حين پرواز دسترسي پيدا كرد كه با تحليل آنها مي توان پيشگيريهاي مناسب را جهت جلوگيري از حوادث و سوانح هوايي اتخاذ نمود از طرف ديگر با توجه به الزام سازمان هواپيمايي كشوري و رويكرد شركت به ايجاد سيستمهاي ارزيابي عملكرد پرواز، با ايجاد زيرساختهاي لازم و برگزاري آموزشهاي مورد نياز هم اكنون اين شركت داراي مركز توانمند و مجهز بازخواني اطلاعات جعبه سياه مورد تاييد سازمان هواپيمايي كشوري پرنده هاي MI-171, SU-24, SU-25,IL-76 (MD&TD),AN-74 (T&TK)200  YAK 42 و COMOF 32 با توانايي‌هاي ذيل مي‌باشد: 
۱- بازخواني اطلاعات موجود در جعبه سياه پرنده 
۲- تعمير و نگهداري و سرويس دستگاههاي ضبط كننده اطلاعات 
۳- طراحي و پياده كردن Calibration chart مخصوص به اطلاعات سنسورهاي هر يك از پرنده‌هاي فوق 
۴- بازخواني و ويرايش اطلاعات ضبط شده بر روي voice Recorder پرنده‌هاي شرقي و تهيه كپي بر روي كاست و CD  
۵- آناليز و ويرايش صوتهايي كه با كيفيت پايين ضبط شده است. 
۶- طراحي و ساخت نرم افزار و سخت افزار مورد نياز براي بازخواني اطلاعات جعبه سياه و سيستم ضبط صوت بصورت مجزا بر روي flash memory در جهت افزايش سرعت و دقت ضبط و بازخواني اطلاعات. 
دپارتمان مهندسي: 
۱- مهندسي ساخت: 
تدوين رويه‌ها و فرآيندهاي مهندسي 
طراحي و ساخت تسترهاي هواپيمايي از قبيل: 
تستر رادار Buran 74 ، تستر رادار رنگي RDR 1400 ، تستر  spo-8 ، تستر spo ، تستر راديويي p- 828، تستر هدست، تستر GPS ، تستر منبع تغذيه ، تستر vibration 
ساخت قطعات هواپيمايي از طريق مهندسي معكوس
۲- مهندسي تعميرات: 
طراحي و نصب تجهيزات جديد بر روي هواپيما از قبيل: 
رادار رنگي rdr 1400 و rdr 2000 ، سيستم gns 430، gns 530 ، سيستم FDR كمكي بر روي Flash memory 
تهيه دستور العملها و سرويس بولتنهاي فني 
بهينه سازي بر روي سيستم‌هاي هواپيما 
انجام پروژه‌هاي مهندسي تعميرات عظيم و ارزشمندي مانند اورهال هواپيمايي سوخو ۲۵، اورهال بالگرد MI- 171 
دپارتمان بازرگاني: 
دپارتمان بازرگاني از بخش هاي مهم شركت خدمات هواپيمايي  پارس بشمار مي‌رود كه در طول چهار سال توانسته است ارتباط خوبي را با شركت‌هاي هوايي خارجي در كشور هاي روسيه، اكراين، ازبسكتان، ارمنستان و بلاروس ايجاد نمايد اهم فعاليت‌هاي اين دپارتمان به شرح ذيل مي‌‌باشد: 
۱- تهيه و تأمين قطعات مورد نياز پرنده‌هاي آنتونوف ۷۴ ، ايلويشن ۷۶ ، توپولوف ۱۵۴ و بالگرد MI- 171 
۲- اخذ مجوز تمديد عمر موتور و بدنه پرنده‌هاي آنتونوف ۷۴، ايلويشن ۷۶، بالگرد MI- 171  و همچنين componentهاي پرنده هاي مربوطه
۳- ارائه خدمات از طريق نمايندگي‌هاي انحصاري شركت‌هاي هوايي خارجي از جمله كارخانه ريبنيسك موتور سازنده موتور ايلوشين ۷۶) شركت spave (مراكز  اورهال و بازسازي بالگرد MI-171 )، شركت Ural Aviation plant (اورهال كننده گيربكش بالگرد MI- 171 ) و همچنين نمايندگي از ديگر شركتهاي روسي و اكرايني كه جزء بهترين تهيه كنندگان پرنده‌هاي شرقي مي‌باشند. 

عتیقه زیرخاکی گنج