• بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۵۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اين رساله در راستاي امر خطير احياي متون، به تصحيح و بررسي نسخه خطي «شرح قصيده الاشباه» مفجّع بصري (ف۳۲۷هـ)، اديب، شاعر، كاتب، نحوي و لغوي برجسته عصر عَبَّاسي، از شاعران متعهد شيعه قرن چهارم هجري پرداخته، تا خوانندگان گرامي، با وي و فرهنگ و ادب و شعر و جايگاه شاعر و شرايط زمانه او آشنا گردند. مفجّع بصري در شعر خويش به موضوع اهل بيت (ع) اهتمام ورزيده، و در مظلوميت آنان، غم و اندوه بسيار داشته، كه به همين خاطر به اين لقب، شناخته شده است.
از ولادت و دوران نوجواني شاعر، اطلاع بسياري در دست نيست، كه شايد بتوان دلايل سياسي و مذهبي را علت اصلي اين امر دانست. 
شاعر در بصره، محيطي كه با محبت و تشيع علي و فرزندانش (ع) ممتاز مي گردد، متولد شده است. در قرن دوم و سوم هجري، مذهب شاعران در كنار ديگر خصوصيات، يكي از مهمترين اموري بود كه شاعري را از ديگر شاعران متمايز مي ساخت (غفار، ۱۹۸۵، ۴۷)
مفجّع آنچنانكه از اشعار او بخصوص «قصيده الاشباه» وي مشخص است، شاعري است شيعي و دوازده امامي. يكي از بارزترين نشانه ها و دلايل عشق و محبت او به علي و خاندانش (ع)،‌ قصيده «الأشباه» اوست، و آنچنان كه در فصلهاي بعدي مفصلاً به آن خواهيم پرداخت، در اين شاهكار شعريش، به بيان فضايل علي (ع) مي پردازد و آن حضرت (ع) را با استناد به حديثي از پيامبر اعظم (ص) معروف به «حديث تشبيه يا اشباه»، جامع صفات و شبيه پيامبران الهي (ع) معرفي مي كند.
هيچ يك از كتب تاريخي و تراجم، از شخصيت و عقيدة وي به بدي ياد نكرده اند و تماماً او و جايگاهش را ستوده اند. مثلاً نجاشي گويد: «او بزرگيست از بزرگان زبان و ادب و حديث، و داراي مذهب صحيح و اعتقاد نيكو و شعر بسيار درباره اهل بيت (ع) مي باشد»( ) (نجاشي، بي تا، ۳۷۴؛ ابن داود حلي، ۱۹۷۲، ۱۶۲؛ حر عاملي، ۱۴۱۴، ۳۰/۴۵۸؛ كلباسي، ۱۴۱۹، ۲/۲۵۵ و ۳۳۶؛ شيخ عَبَّاس قمي، بي تا، ۳/۱۹۷؛  علامه اميني، ۱۹۷۷، ۳/۳۶۱؛ زبيري، ۲۰۰۳، ۲/۱۹۲۴) قفطي و ياقوت حموي نيز گويند: «او شاعريست با سروده هاي بسيار، دانشمند و اديب»( ) (ياقوت حموي، ۱۹۹۳، ۵/۲۳۳۷ و ۲۳۴۳؛ قفطي، ۱۹۸۶، ۳/۳۱۲؛ كيلاني، ۱۹۹۶، ۱۳۵) صفدي و ذهبي نيز اينچنين وي را وصف مي كنند: «شاعري نوآور و بزرگ، و شيعه اي دلسوخته و آتشين طبع بود»( ) (ذهبي، ۱۹۸۷، ۲۳/۶۴۷؛ صفدي، ۲۰۰۰، ۱/۱۱۶؛ زبيري، ۲۰۰۳، ۲/۱۹۲۴) علامه اميني در كتاب خود «الغدير» گويد: «مفجّع از معدود شيعيان اماميه است كه او را به عقيده نيكو و سلامت مذهب و انديشه درست ستوده اند»( ) (علامه اميني، ۱۹۷۷، ۳/۳۶۱) همچنين سيوطي به نقل از ياقوت حموي گويد: «او از نحويان بزرگ، و شاعري نوآور و شيعي بود»( ) (ياقوت حموي، ۱۹۹۳، ۵/۲۳۳۶؛ سيوطي، ۱۹۷۹، ۱/۳۱)
مفجّع به صراحت تمام، مذهب اماميه خود را در «قصيده الأشباه» اعلان مي كند، چرا كه واژه «امامت» در ابيات متعددي از قصيده او آمده، و به آن تصريح شده است؛ مانند اين ابيات:

بيت ۴۵ و كَذاكَ الإِمامُ بالنَّهرِ أَفْنَي
مَنْ عَصَاهُ وَ طاوَعَ الرَّاسِبيَّا

بيت ۶۰ فَاجْتَلَي الصَّخْرَةَ الإِمامُ فَكانَتْ
كُـرَةَ الصَّولَجانِ تُدْحَي دَحِيَّا

بيت ۱۰۴ و كَمَا قامَ بالأَمَانةِ ذُو الكِفْـ
لِ وَجَدْنا إمامَنَا الهَاشِمِيَّا

بيت ۱۱۰ خِيْرَةٌ بِنتُ خِيْرَةٍ رَضِيَ اللّـ
ــهُ لَهَا الخَيْرَ و الإِمامَ رَضِيَّا

بيت ۱۱۴ قَتَلَ السَّيِّدَ الإِمامَ قَسيمَ الـ
ــنّارِ خَتْلاً كَيْمَا يَنالُ بَغِيَّا

بيت ۱۵۱ وَدَّ خَيْراً لِقَومِهِ و أَبَي الرَّحـ
ـمَانُ إلّا إمامَنَا الطَالِبِيَّا


مفجّع همچنين در اين قصيده، به موضوع وصايت و جانشيني و ولايت علي (ع) تأكيد مي كند و چنانكه خواهد آمد، يكي از دلايل قتل او، همين صراحت در بازگويي عقايد مذهبيش مي باشد. 
۱-۴ جايگاه علمي – ادبي
همين اندازه در شناخت جايگاه علمي و ادبي مفجّع بصري كافي است كه بگوييم وي شاعر و اديب و عالم و كاتب زمان خود در بصره بوده است. ياقوت حموي به نقل از «تاريخ ابن بشران» دربارة او مي گويد: «او شاعر و اديب بصره بود، در مسجد جامع بصره مي نشست و از كلام او كتابت، و نزد او شعر و زبان شناسي و تاليفات خوانده مي شد»( ) (ياقوت حموي، ۱۹۹۳، ۵/۲۳۴۰؛ بروكلمان، بي تا، ۲/۲۳۶؛ علامه اميني، ۱۹۷۷، ۳/۳۶۱؛ كيلاني، ۱۹۹۶، ۱۳۶) و نيز برخي منابع گويند: «مفجّع، مصاحب و همنشين ابن دريد و [پس از فوت او] جانشين و قائم مقام وي در بصره جهت تاليف و املاء مي باشد»( ) (ياقوت حموي، ۱۹۹۳، ۵/۲۳۳۶؛ علامه اميني، ۱۹۷۷، ۳/۳۶۲؛ شوقي ضيف، ۲۰۰۱، ۳۹۶؛ كيلاني، ۱۹۹۶، ۱۳۵) همچنين شوقي ضيف اديب و محقق معاصر عرب، مفجّع را اينگونه معرفي مي كند: «او صاحب روايت گسترده و اطلاع دقيق به علم زبان شناسي و اخبار بود»( ) (شوقي ضيف، ۲۰۰۱، ۳۹۶)
همانگونه كه اشاره شد، مفجّع بصري از برجستگان زمان خود در علم زبان شناسي و آشنا به غرائب لغات، و علم نحو، و علم حديث و روايت آن، و آگاه از تاريخ اسلامي، و متبحر در شناخت كشورها و اماكن مختلف جغرافيايي، مي باشد.
مفجّع بخاطر ارتباط با مسجد جامع بصره و به تبع آن آشنايي با استادان فن و مباحث و مناظره هاي علمي و مذهبي، روز به روز بر دانش خود افزود، و در نتيجه در زمينه هاي قرآن و حديث و زبان شناسي و شعر و تاريخ اسلامي و ديگر علوم زمانه، به درجه استادي رسيد، و شاگردان بسياري از محضر او بهره مند شدند؛ چنانكه برخي او را قائم مقام ابن دريد بصري در تأليف و تدريس معرفي كرده اند (ياقوت حموي، ۱۹۹۳، ۵/۲۳۳۶؛ علامه اميني، ۱۹۷۷، ۳/۳۶۲؛ شوقي ضيف، ۲۰۰۱، ۳۹۶؛ كيلاني، ۱۹۹۶، ۱۳۵) صاحب «الغدير» نيز اينگونه درجه علمي و ادبي او را خاطر نشان مي كند: «او يگانه اي از بزرگان علم و حديث، و چونان گوهر ميان گردنبند (داراي جايگاه مهم) در ميان پيشوايان زبان شناسي و ادب مي باشد»( ) (علامه اميني، ۱۹۷۷، ۳/۳۶۱)
از ديگر ويژگيهاي شاعر، مي توان به منصب رياست ديوان انشاء اشاره كرد، چرا كه مفجّع را در اكثر كتب شرح حال، با لقب «كاتب» معرفي كرده اند (ياقوت حموي، ۱۹۹۳، ۵/۲۳۳۶؛ علامه اميني، ۱۹۷۷، ۳/۳۶۱؛ اسماعيل پاشا بغدادي، ۱۹۵۵، ۲/۳۱؛ كحاله، ۱۹۹۳، ۳/۷۵) و اين خود حاكي از جايگاه رفيع او در ميان معاصرانش مي باشد. 
در كنار شعر و شاعري مفجّع، عامل ديگري نيز در جايگاه رفيع علمي او، نقش بسزايي را بازي مي كند، و آن تسلط شاعر بر علم حديث و روايت احاديث مي باشد. بهترين دليل بر اين ادعا «قصيده الأشباه» و شرح خود شاعر بر قصيده است، و چنانكه در صفحات بعدي نمونه هايي در اين خصوص بيان خواهد شد، بوضوح مشخص مي گردد كه چگونه مفجّع، احاديث نبوي (ص) را ذكر و اسناد و طرق آن را بر مي شمارد؛ از همين روست كه وي در زمره اهل حديث ستوده شده است: «او بزرگيست از بزرگان زبان و ادب و حديث»( ) (نجاشي، بي تا، ۳۷۴؛ ابن داود حلي، ۱۹۷۲، ۱۶۲؛ حر عاملي، ۱۴۱۴، ۳۰/۴۵۸؛ كلباسي، ۱۴۱۹، ۲/۲۵۵ و ۳۳۶؛ شيخ عَبَّاس قمي، بي تا، ۳/۱۹۷؛ زبيري، ۲۰۰۳، ۲/۱۹۲۴) و «مفجّع يگانه اي از بزرگان علم و حديث است»( ) (علامه اميني، ۱۹۷۷، ۳/۳۶۱) 
۱-۴-۱ آشنايي با قرآن و حديث
مفجّع در ابيات بسياري از ديوانش، بويژه در قصيده الاشباه خود، از مضامين و الفاظ قرآني و احاديث نبوي (ص) بهره برده است. اسلوب وي به اين صورت مي باشد كه از اقتباسها و اشارات قرآني، يا به عنوان دليل و شاهدي بر سخنان خود بهره مي برد و يا به قصد تاكيد بر موضوعات بيان شده در اشعارش، به آيات و روايات استناد مي ورزد. به عنوان نمونه به ذكر تعدادي از ابيات در بر دارنده مضامين قرآني و حديثي مي پردازيم، و تفصيل بحث را در بخش بررسي قصيده الاشباه ذكر خواهيم كرد:
بيت۴- كَانَ في عِلمِه كآدَمَ إذْ عُلِّمَ شَرحَ الأَسماءِ والمَكْنِيَّا
اين بيت به آيه عَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَـؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (البقره/۳۱) اشاره مي كند.
بيت۵- و كَنُوحٍ نَجَّی مِنَ الهُلْكِ مَن سَيَّـ
ــرَ في الفُلْكِ إذْ عَلَا الجُودِيَّا

اين بيت به آيات كريمه وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ (هود/۴۴) و فَإِذَا اسْتَوَيْتَ أَنْتَ وَ مَنْ مَعَكَ عَلَى الْفُلْكِ (المومنون/۲۸) و نيز «حديث مشهور سفينه»، كه پس از اين ذكر مي شود، اشاره دارد.
بيت۲۱- صَبرُهُ إذْ يُتَلُّ للذِّبْحِ حَتَّی
ظَلَّ بالكَبْشِ عِندَها مَفْدِيَّا

اشاره به آيات شريفه  فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ * فَلَمَّا أَسْلَمَا وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ… وَ فَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ (الصافات/۱۰۲ و ۱۰۳ و ۱۰۷) دارد.
بيت۳۱- أَنبَأَ الوَحيُ أَنَّ دَاوُدَ قَدْ كَا
نَ بِكَفَّيهِ صَانِعاً هَالِكِيَّا

اشاره دارد به آيات وَ عَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ (الأنبياء/۸۰) و وَ لَقَدْ آَتَيْنَا دَاوُدَ مِنَّا فَضْلًا يَا جِبَالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَ الطَّيْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ * أَنِ اعْمَلْ سَابِغَاتٍ وَ قَدِّرْ فِي السَّرْدِ (سبأ/۱۰ و ۱۱)


بيت۳۹- أَجْرُهُ أَنْ يَزُفَّ إِنْ تمَّمَ المِيـ
ـقَاتَ إحْدَی ابْنَتَيْهِ مِنهُ هَدِيَّا

اشاره مي كند به آيه كريمه قَالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ عَلَى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِنْدِكَ (القصص/۲۷)
بيت۵۳- و لَهُ مِنهُ إذْ عَلَا الحَجَرَ الصَّلْـ
ـــدَ بِضَرْبٍ فَانبَطَ المَاءَ رَيَّا

بيت۵۴- فَجَری بِالعُيونِ عَشْراً‌ و ثِنْتَيـْ
ــنِ و أتَّـی لِكُلِّ عَيْنٍ أَتِيَّـا

دو بيت فوق به آيه كريمه وَ إِذِ اسْتَسْقى مُوسى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْن (البقرة/۶۰) و همچنين آيه  وَ قَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا وَ أَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ (الأعراف/۱۶۰) اشاره دارد، كه چنانچه بعدا ذكر خواهد شد، در منابع تفسيري و روائي اهل سنت، شان نزول اين دو آيه را درباره حضرت علي (ع) نيز ذكر كرده اند.
بيت۷۵- إِنَّ هَارُونَ كَانَ يَخلِفُ مُوسَی
و كَذَا اسْتَخلَفَ النَّبيُّ الوَصِيَّا

اشاره مي كند به آيه كريمه وَ قَالَ مُوسَى لِأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ وَ لَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ (الأعراف/۱۴۲) و نيز «حديث متواتر منزلت» كه صفحات بعدي ذكر خواهد شد.
بيت۱۰۷- و رَأَی عِندَها و قَدْ دَخَلَ المِحْـ
ــرابَ مِن ذِي الجَلالِ رِزْقاً هَنِيَّا

اشاره دارد به آيه وَ كَفَّلَهَا زَكَرِيَّا كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ (آل عمران/۳۷)
بيت۱۵۷- و إِذَا ارْتَاشَ و البَتُولَ و نَجْلا
هُ مَعَ المُصطَفَی الكِسَا الحَضْرَمِيَّا

اين بيت اشاره دارد به آيه مباركه تطهير إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (احزاب/۳۳)
بيت۱۵۸- و بِهِمْ بَاهَلَ النَّبيُّ فَحَازُوا
شَرَفاً يَترُكُ الرِّقَابَ حَنِيَّا

اشاره دارد به آيه شريفه ۶۱ سوره آل عمران فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكُمْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ
و آيات متعدد ديگري كه خصوصاً در قصيده الاشباه مفجّع جلوة بيشتري دارد. در اينجا مي توان گفت كه شاعر با سرودن اين قصيده، سعي كرده به اهل بيت عصمت و طهارت (ع) ارادت خاص خود را نشان دهد. اما بطور ضمني مي توان تسلط و مهارت شاعر را در بيان مضامين قرآني و حديثي و تاريخي با اسلوبي اديبانه و شاعرانه، مشاهده كرد.
مفجّع بصري همچنين در قصايدش بخصوص قصيده الاشباه، از احاديث نبوي (ص) بسيار بهره برده است. با كمي دقت مي توان پي برد كه تمامي اين احاديث ذكر شده در قصيده، به امام علي (ع) و مسايل مربوط به وصايت و خلافت و فضايل آن حضرت (ع) مرتبط مي باشد. در اينجا به چند نمونه از احاديث معتبر و مشهور نزد اهل تشيع و تسنن مانند «حديث سفينه» و «حديث منزلت» و «حديث ثقلين» و «حديث غدير» اشاره مي كنيم و تفصيل مباحث را در شرح قصيده الاشباه بيان خواهيم كرد:
بيت۵- و كَنُوحٍ نَجَّی مِنَ الهُلْكِ مَن سَيَّـ
ــرَ في الفُلْكِ إذْ عَلَا الجُودِيَّا 

اين بيت «حديث متواتر سفينه» را خاطر نشان مي كند، كه در جوامع روايى اهل سنت با تعابير و طرق مختلفى از رسول خدا (ص) نقل شده است: «مَثَل خاندان من، مَثَل كشتى نوح است، هر كه بر آن سوار شد، نجات يافت، و هر كه تخلف نمود، غرق گرديد»( ) (ابن حنبل، ۱۹۸۳، ۲/۷۸۶؛ دولابي، ۱۹۹۹، ۱/۱۳۷؛ طبراني، ۱۹۸۳، ۳/۴۵؛ طبراني، ۱۹۹۵، ۴/۹ و ۵/۳۵۴ و ۶/۸۵؛ طبراني، ۱۹۸۵، ۱/۲۴۰ و ۲/۸۴؛ ابن عدي، ۱۹۸۸، ۶/۴۱۱؛ حاكم نيشابوري، بي تا، ۲/۳۴۳ و ۳/۱۵۱؛ ابو نعيم اصفهاني، ۱۹۸۸، ۴/۳۰۶) ( )

بيت۷۵- إِنَّ هَارُونَ كَانَ يَخلِفُ مُوسَی
و كَذَا اسْتَخلَفَ النَّبيُّ الوَصِيَّا


اين بيت اشاره مي كند به «حديث متواتر منزلت» كه با تعابير مختلف از پيامبر (ص) روايت شده است: «پيامبر (ص) به على فرمود: آيا راضى نيستى كه منزلت تو نسبت به من، مانند منزلت هارون نسبت به موسى باشد، جز آنكه پس از من پیامبری نخواهد آمد؟»( ) (اسكافي، بي تا، ۲۱۹-۲۲۱؛ ابن حنبل، ۱۹۸۳، ۲/۵۶۷ و ۵۶۸ و ۵۷۰ و ۵۹۲ و ۶۱۰ و ۶۱۲ و ۶۷۰ و ۶۷۵؛ ابن حنبل، بي تا، ۱/۱۷۰-۱۷۹ و ۱۸۲ و ۱۸۴ و ۱۸۵  و ۳۳۰ و ۳/۳۲ و ۳۳۸ و ۶/۳۶۹ و ۴۳۸؛ مسلم، بي تا، ۴/۱۸۷۰؛ ابن ماجه، بي تا، ۱/۴۳ و ۴۵؛ ترمذي، ۱۹۸۳، ۵/۳۰۲ و ۳۰۴؛ نسايي، بي تا، ۴۸ و ۵۰ و ۶۴ و ۷۶-۸۵ و ۱۱۶؛ دولابي، ۱۹۹۹، ۱/۴۳۱؛ بيهقي، ۱۹۰۶، ۱/۳۱؛ طحاوي، ۱۹۹۴، ۵/۲۳ و ۲۴؛ ابن عبد ربه، ۱۹۸۳، ۵/۶۱ و ۳۵۷ و ۳۵۸؛ حاكم نيشابوري، بي تا، ۲/۳۳۷ و ۳/۱۰۹ و ۱۳۳؛ راغب اصفهاني، بي تا، ۲/۴۷۷؛ ابو نعيم اصفهاني، ۱۹۹۸، ۱۳۸ و ۱۴۶) ( )


بيت۱۳۹- إنَّ عَهدَ النَّبيِّ في ثَقَلَيْهِ
حُجَّةٌ كُنتَ عَن سِوَاهَا غَنِيَّا


اين بيت اشاره مي كند به «حديث متواتر ثقلين» كه پيامبر خدا (ص) فرمود: «من نزد شما دو چيز سنگين و با ارزش بجا مى ‏گذارم. اولين آن دو، كتاب خداست كه در آن هدايت و نور است، پس آن را برگيريد و به آن تمسك جوييد. سپس مردم را تشويق و ترغيب به كتاب خدا كرده و فرمودند: دومين آن دو اهل بيت من هستند. (و سه بار تكرار فرمودند) خدا را در مورد اهل بيت من به ياد داشته باشيد»( ) (ابن سعد، بي تا، ۲/۱۹۴؛ ابن ابي شيبه، ۱۹۸۹، ۷/۱۸۶ و ۴۱۸؛ ابن حنبل، بي تا، ۳/۱۴ و ۱۷ و ۴/۳۶۶ و ۳۷۱ و ۵/۱۸۱ و ۱۸۹؛ ابن حنبل، ۱۹۸۳، ۲/۵۸۵ و ۶۰۳ و ۷۷۹ و ۷۸۶؛ مسلم، بي تا، ۴/۱۸۷۳؛ بلاذري، ۱۹۷۴، ۱۱۱؛ ترمذي، ۱۹۸۳، ۵/۳۲۹؛ نسايي، ۱۹۹۱، ۵/۴۴ و ۵۱ و ۱۳۰؛ نسايي، بي تا، ۹۳؛ ابن خزيمة، ۱۹۷۰، ۴/۶۲ ش۲۳۵۷؛ طحاوي، ۱۹۹۴، ۹/۸۸ و ۸۹؛ طبراني، ۱۹۸۳، ۳/۶۵ و ۵/۱۵۴ و ۱۶۶ و ۱۶۹ و ۱۸۲ و ۱۸۶؛ حاكم نيشابوري، بي تا، ۳/۱۱۰ و ۱۴۸ و ۵۳۳؛ بيهقي، ۱۹۹۴، ۲/۱۴۸ و ۷/۳۰ و ۱۰/۱۱۳) ( )

بيت۱۴۲- قَالَ هَذَا مَولَیً لِمَنْ كُنتُ مَولَا
هُ جِهَاراً يَقُولُهَا جَهْوَرِيَّا

بيت ۱۳۸ و۱۴۰ تا ۱۴۴ قصيده الاشباه، اشاره دارد به «حديث متواتر غدير»، كه بسيار مشهور و معروف و معتبر است و با اسناد و الفاظ مختلف روايت گرديده: «هر كس را كه من مولا و سرورم، پس علي مولاي اوست»( ) (جهت اطلاع بيشتر نك: علامه اميني، ۱۹۷۷، ۱۴-۱۷۸)
و احاديث بسيار ديگري كه قصيده الاشباه و شرح خود مفجّع بر اين قصيده، سرشار از آن مي باشد، و بيانگر علم او به منابع حديثي و روايي شيعه و سني در اين زمينه است.
همچنين بجز احاديث نقل شده در نسخه خطي قصيده الأشباه كه به برخي از آن اشاره شد، با تفحص در كتب مختلف به احاديث نبوي (ص) برخورد كرديم كه اسناد آن به مفجّع باز مي گردد و از او روايت شده است، مانند حديثي كه در كتاب «التدوين في أخبار قزوين» در شرح حال فقيه قاضي، نوح بن اسماعيل قزويني آمده است: «سرشت قلبها، بر دوستي كسي كه به آن احسان مي كند و نفرت كسي كه نسبت به آن بدي مي ورزد، آفريده شده است»( ) (رافعي قزويني، ۱۹۸۷، ۴/۱۷۲)
اگر چه آلباني از علماي بزرگ وهابيت، در كتاب «سلسلة الأحاديث الضعيفة»، اين حديث را در شمار احاديث باطل قرار مي دهد و درباره مفجّع بصري شناخته شده، مي گويد: «و براي مفجّع شرح حالي نيافتم» (آلباني، ۲۰۰۰، ۷/۳۳۶-۳۳۸ ح۳۳۲۶)
 
۱-۴-۲ روايت شعر
يكي ديگر از خصوصيات ويژه مفجّع بصري علاوه بر تسلط در كتابت، شعر، حديث و زبان شناسي، مهارت تمام در علم روايت مي باشد. او هم در علم حديث و هم در باب شعر و ادب، صاحب امتياز روايت مي باشد، كه نشان از حافظه قوي و آگاهي وافي او به اين دو علم است. اكثر روايتهاي شعري او به نقل از استادش ثعلب نحوي (ف۲۹۱هـ) مي باشد.
با دقت در روايتهايي كه از طريق مفجّع به ما رسيده، در مي يابيم كه در اكثر روايات خود، به ذكر سند توجه دارد؛ اما گاهي نيز ديده مي شود كه بدون بيان سند به ذكر روايت مي پردازد. همچنين روايات شعري او، گاهي با يك داستان مفصل همراه است و گاهي بدون تفصيل به روايت شعر اقدام مي كند. (غفار، ۱۹۸۵، ۴۳) 
مثلاً مفجّع ابياتي را از ثعلب روايت مي كند و مي گويد: «محمَّد بن احمد كاتب [مفجّع] از احمد بن يحيي نحوي [ثعلب] روايت كرد كه گفت: ابن اعرابي از من پرسيد: چند فرزند داري؟ گفتم: يك دختر، و برايش اين ابيات را سرودم: اگر نبود اميمه، از نيستي ناله و زاري سر نمي دادم و در تاريكي هاي شب بسيار ظلماني، راه نمي پيمودم. او زندگي مرا مي خواست و من مرگ او را از روي ترس آرزو داشتم، و مرگ بهترين فرود آمده بر بهره ها و نصيب هاست»( ) (ياقوت حموي، ۱۹۹۳، ۲/۵۴۴)
همچنين سيد مرتضي در «الأمالي» خود، روايتي را با ذكر اسناد آن، بازگو مي كند: «ابوعبيدالله محمَّد بن عمران مرزباني براي ما روايت كرد كه محمَّد بن احمد كاتب [مفجّع] براي من ابياتي سرود و گفت: احمد بن يحيي بن ثعلب از قول ابن اعرابي از مضرب كه همان عقبه بن كعب بن زهير بن ابي سلمي است، سرود: «پيوسته نفع و دوستي سلمي را اميد داشتم در حاليكه او از من دور شد و موي دو طرف سرم به خاطر دوري او سپيد گشت. ( ) (سيد مرتضی، ۱۹۰۷، ۲/۱۱۰ و ۱۱۱)
نيز اين روايت از سيد مرتضي كه به نقل از مرزباني آن را بازگو مي كند: «سيد مرتضي گويد: مرزباني براي ما نقل كرد و گفت: محمَّد بن احمد كاتب [مفجّع] براي ما روايت كرد و گفت: اصمعي گويد: هيچ كسي دهان را وصف نكرد مگر اينكه به اين بيت بشر بن ابي حازم احتياج يابد: «او لبهاي خود را بر روي گل بابونه اي مي گشايد گلي كه آن را بارانهاي ابر شبانگاهي جلا مي دهد…» ( ) (همان، ۲/۱۵۱) در روايت فوق، ابيات ديگري نيز وجود دارد كه به جهت طولاني شدن كلام، از ذكر آن خودداري كرديم.
در خصوص آگاهي و تسلط شاعر بر اشعار عربي و روايت آن، ابوعبيد بكري اندلسي در كتاب «معجم ما استعجم»، سخن از مفجّع به ميان مي آورد، كه مطالب ذكر شده در اين كتاب، هم به مهارت مفجّع در روايت اشعار شاعران دلالت مي كند، و هم اينكه شاعر بهره اي از شناخت اماكن جغرافيايي داشته، را نشان مي دهد. 
مثلا در توضيح مادة (البكرات) اينچنين مي گويد: «بكرات: درختان تلخ مزه سياه واقع در «رحرحان» است كه امروالقيس در مورد آن چنين سروده است: 
به بالاي سر او آمدم در ديار «بكرات»، جايي است كه مناطق «عاذمه» و سنگلاخهاي محكم و برآمده در آنجا بسيار است، و براي رسيدن به آن مناطق «غول» و «حلّيت» و «نفء» و «منعج» را طي كردم تا به منطقه عاقل رسيدم كه در آنجا تپه هايي از كلوخ بود. مفجّع طي روايتي مصرع اول از بيت دوم را اينگونه نقل مي كند: فغُولٍ فحلِّيتٍ فَبَقٍّ فَمَنعِجٍ»( ) (ابوعبيد بكري، ۱۹۸۳، ۱/۲۶۷ و ۲۶۸)
همچنين بزرگان علم زبان شناسي عربي، يعني زَبيدي در «تاج العروس» و ابن منظور در «لسان العرب»، ابياتي با روايت مفجّع، و ذكر نظرات لغوي او در خصوص برخي واژگان، را نقل مي كنند كه جهت اطلاع، مي توان به اين فرهنگ لغتها مراجعه نمود. (زبيدي، ۱۹۸۷، ۲/۲۳ و ۳/۸۲ و ۱۹/۵۴۴ و ۲۶/۲۴۳ و ۲۷/۳۷۱ و ۲۹/۱۲۰ و ۳۶/۹۵؛ ابن منظور، بي تا، ۱/۷و۵۶ و ۶/۴۳۹۸ و ۵/۳۹۹۲)

 
۱-۴-۳ آشنايي وي با مكانهاي جغرافيايي
شايد بتوان گفت كه اطلاع مفجّع بصري از اسامي برخي اماكن، تا حدودي ناشي از سفرهايست كه به ديار اهواز و اطراف آن داشته است. (ياقوت حموي، ۱۹۹۳، ۵/۲۳۴۳؛ شيخ طوسي، ۱۴۱۷، ۲۲۹؛ علامه اميني، ۱۹۷۷، ۳/۳۶۱ و ۳۶۲) قصيده هاي او در مدح ابوعبدالله بريدي و عبدالمجيد بن بشران كه از ساكنان آن ديار بوده اند، شاهدي است بر اين امر. براي اطلاع از دانش او در اين زمينه، مواردي را كه در «معجم ما استعجم» ابوعبيد بكري و «معجم البلدان» ياقوت حموي آمده، ذكر مي كنيم:
۱- «مدخل بَخْراء مونث ابخر است، مفجّع در كتابش با نام المنقذ مي گويد: بخراء اقامتگاهي است از اقامتگاههاي بحرين، كه بين بصره و احساء واقع شده است، گفته مي شود: تبخّرتَ يعني آنگاه كه به بخراء آمدي»( ) (ابوعبيد بكري، ۱۹۸۳، ۱/۲۳۰) (جهت اطلاع بيشتر نك: دائره المعارف بزرگ اسلامی، پرويز امين، بخراء، ج۱۱، شماره مقَالَه ۴۵۷۷)
۲- «مدخل بُسْر، مفجّع مي گويد: شهري معروف است، و شعري از هذلي خواند: «گويا كه ايشان در ميان راه تا رسيدن به اطراف بُسر ابرهايي رعد آسا و تگرگ گونه بودند»( ) (همان، ۱/۲۴۹)
۳- «مدخل بَقَّه… و مفجّع مي گويد: روستايي بين انبار و هيت است، و همين جاست كه جذيمه ابرش يارانش را جمع كرد تا درباره زبّاء با آنها مشورت كند، پس قصير بن سعد لخمي به او توصيه كرد كه نبايد به بقّه بيايي، پس او نافرماني كرد و رفت، و هنگامي كه امر زباء را زشت شمارد، گفت: قصير نظر تو چيست؟ گفت: نظرم را در بقه گذاشتم، پس اين سخن ضرب المثل شد. همچنين عرب مي گويد: در بقه كار را محكم و تمام كن»( ) (همان، ۱/۲۶۴ و ۲۶۵)
۴- «مدخل بَلَد: مفرد واژه بلاد و معرفه غير منصرف است: مكاني بين موصل و نصيبين مي باشد، اين مطلب را مفجّع گفته است»( ) (همان، ۱/۲۷۳)
۵- «مدخل تَاويل: مكاني در مناطق هوازن، اين مطلب را مفجّع ذكر كرده و بيتي از ابو وجره سعدي آورده است: بلنديها و تپه هاي منطقه تاويل به اندازه اي فراوان است كه تا مرغزارهاي حبل كشيده شده و در آن زمينهاي وسيعي است»( ) (همان، ۱/۳۰۰)
۶- «مدخل جَوف: مكاني در يمن است، معرفه اي است كه الف و لام نمي گيرد… و راجز مي گويد: كه مفجّع آن را اينگونه سروده است: أَخلَقَ الدَّهرَ بجَوفٍ طَلَلا يعني: روزگار ويرانه هاي جوف را از بين برد»( ) (همان، ۲/۴۰۴ و ۴۰۵)
۷- «مدخل حَنبَل: مفجّع مي گويد: مكاني بين بصره و لينه است، و بيتي از فرزدق مي خواند: 
«صبح كردم در حاليكه ملقي و حنبل را پشت سر گذاشتم و نيمه شب پشت سر گذاشته نشد و سپيدي صبح پديدار نگشت تا اينكه ستارگان را بدنبال خود كشاند»( ) (همان، ۲/۴۷۱)
۸- «مدخل خِلاط: اسم سرزميني است، مفجّع در اين باره مي گويد: زمانيكه مي گويي: ما خالطتُه يعني با او به شهر خلاط نرفتي»( ) (همان، ۲/۵۰۷)
۹- «مدخل دَجُوج: سرزمين ماسه اي در غطفان، در مقابل حره، ابن مقبل مي گويد: 
گويا آن بلنديها و تپه ها از ناحيه دجوج، بسيار بهم پيوسته و در هم تنيده شده است بطوريكه ابرهاي باران زاي شبانه را بخاطر اين كوهها دور مي كند. مفجّع مي گويد: قعيده كيسه بافته شده اي است كه به صورت زنبيل بافته مي شود

عتیقه زیرخاکی گنج