• بازدید : 41 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۴۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

يكي از هدفهاي اين پژوهش بررسي تغيير نظام ارزشها در افراد بزهكار است كه چگونه تحت تأثير خدمات مشاوره اي صورت مي گيرد و همچنين هدف ديگر اين پژوهش بررسي اين فاكتور است كه آيا در نظام دادن به ارزشها، ميزان گرايش گروه هاي مختلف بزهكار (معتادين، سارقين، منحرفين جنسي) به مؤلفه هاي مختلف ارزشي مثل ارزشهاي نهايي، ارزشهاي ابزاري، ارزشهاي نو (عصري) و ارزشهاي سنتي با يكديگر متفاوت است و همچنين بر اثر دريافت خدمات مشاوره اي نيز نسبت به قبل متحول مي شود يا تغيير چشمگيري حاص نمي كند. بعبارت ديگر شرايط اجتماعي بيروني تا چه حد بر تغيير ارزشهاي فرد تأثير دارد. 
سؤالهاي پژوهشي : 
۱- آيا ارائه خدمات مشاوره اي در تغيير ارزشهاي سنتي به نو معتادين مؤثر مي باشد؟ 
۲- آيا ارائه خدمات مشاوره اي در تغيير ارزشهاي سنتي به نو در سارقين  مؤثر مي باشد؟
۳- آيا ارائه خدمات مشاوره اي در تغيير ارزشهاي سنتي به نو در منحرفين جنسي مؤثر مي باشد؟
۴- آيا بين ميزان تغيير ارزشهاي سنتي به نو در گروههاي بزهكار (معتادين، سارقين، منحرفين جنسي) تفاوت معني داري وجود دارد؟ 
۵- آيا بين ميزان تغيير ارزشهاي سنتي به نو در بزهكاراني كه خدمات مشاوره اي دريافت كرده اند و بزهكاراني كه خدمات مشاوره اي دريافت نكرده اند تفاوت معني داري وجود دارد. 
 
 فرضيه هاي پژوهشي 
۱- ارائه خدمات مشاوره اي در تغيير ارزشهاي سنتي به نو در معتادين مؤثر مي باشد. 
۲- ارائه خدمات مشاوره اي در تغيير ارزشهاي سنتي به نو در سارقين مؤثر مي باشد. 
۳- ارائه خدمات مشاوره اي در تغيير ارزشهاي سنتي به نو در منحرفين جنسي مؤثر مي باشد. 
۴- بين ميزان تغيير ارزشهاي سنتي به نو در گروههاي بزهكار (معتادين – سارقين – منحرفين جنسي) تفاوت معني داري وجود دارد. 
۵- بين ميزان تغيير ارزشهاي سنتي به نو در بزهكاراني كه خدمات مشاوره اي دريافت كرده اند و بزرهكاراني كه خدمات مشاوره اي دريافت نكرده اند تفاوت معني داري وجود دارد. 
 
  اهميت و ارزش تحقيق 
از آنجا كه پديده بزهكاري يك معضل مهم اجتماعي مي باشد و علاوه بر هزينه هاي هنگفتي كه اين مسئله به خود اختصاص داده است تهديد كننده سلامت عمومي هر جامعه مي باشد لذا هر تحقيقي كه مي تواند در حل اين مشكل اساسي كمكك كننده باشد نبايد صرفنظر كرد نتايج اين تحقيق مي تواند اطلاعاتي در زمينه گرايشات و ايده هاي ارزشي اين گروه در اختيار دست اندركاران امور اين افراد بگذارد . چرا كه بسياري از اعمال خلاف عرف تحت تأثير صفات شخصيتي خاص افراد و ارزشهاي مورد قبول آنان است و در همين راستا با شناخت و اصلاح و تغيير گرايشات ارزشي بزهكاران با اين تهديد كننده فرد و جامعه با آگاهي بيشتري برخورد كنيم. 
 
در پرتو آنچه گذشت، ميزان آنچه كه ممكن است پژوهش كنوني در رشد نظام ارزش ها در فايدة نظري و عملي سهيم باشد، آشكار مي گردد : 
 
۱- اهميت نظري پژوهش كنوني كه در مسائل زير متجلي مي شود : 
الف : تعيين محدودة مفاهيم اساسي پژوهش و كيفيت بررسي آنها كه شامل مفهوم تحول و مفهوم ارزش ها و مفهوم نظام ارزش ها مي شود. 
ب : شناخت روش ها و راه هاي به كار گرفته شده در كشف ارزش ها. 
ج : شناخت عمل كسب ارزش ها و محدوديت هاي روان شناختي، جامعه شناختي، زيست شناختي و بيولوژيكي آن. 
د : ارائه نمونه اي از يك پژوهش ميداني دربارة تحول نظام ارزش ها نزد گروه هايي از دانش آموزان به عنوان نمايندگان مراحل سه گانه سني، يعني : كودكي پسين، نوجواني پسين و جواني پيشين. 
هـ : بيان پژوهش هايي كه به بررسي رابطه بين نظام ارزش ها و چارچوب فرهنگي مي پردازد. 
۲- اهميت كاربردي كه در امور زير مطرح مي شود : 
الف : نقش تربيت، هدايت و راهنمايي شغلي و روان درماني در تحول ارزشها.
ب : روش هاي تغيير ارزش ها و چگونگي كاربرد توضيح ارزشها.
ج : بررسي تفاوت گرايش هاي ارزشي زنان بزهكار.
 
 مفاهيم اساسي پژوهش
مفاهيم از امور بنيادين در علم قلمداد مي گردد، بنابراين بايد در به كارگيري اين مفاهيم ، دقت به خرج دهيم.بايد اين مفاهيم روشن و بدون ابهام باشد، تا در به كارگيري آنها تناقض رخ ننمايد. 
 
الف) مفهوم تحول Development : 
گروهي از محققان، دو مفهوم رشد[۱] و تحول[۲] را مترادف به حساب مي آورند و معتقند كه يكي مي تواند جاي ديگري را بگيرد. اما اينها درحقيقت، متفاوت بوده و به يك معنا نيستند، علي رغم اين كه از يكديگر جدا نمي شوند و يكي بدون ديگري ايجاد نمي شود، از نظر لغوي، كلمة «نما» الشيء ، يعني : «زاد» و «كثر» (فراوان گشت) اما كلمة «ارتقي» به معناي «ارتفع و صعد» (صعود كرد) مي باشد و «ترقي» يعني «ارتقي و تسامي» (بالا رفت). پس «نمو» يعني افزودني، كه در مقدار يا حجم يك كاركرد يكسان است، مثل رشد در توانايي حساب. 
اين معناي نمو، بر اين مبناست كه افزايش در حجم يا بناء مي باشد و از مفهوم تحول كه به 
سلسله اي از تغييرات كيفي تدريجي و مرتب و با ارتباط منطقي گفته مي شود، متمايز است. منظور از تدريجي يعني اين كه تغييرات به سوي هدف مشخصي در جريان است و بدون بازگشت به عقب، به پيش مي رود. مرتب، اشاره به وجود رابطة ميان هر مرحله با مرحله هاي قبل و بعدش دارد (ميلاردو ۱۹۹۷)[۳]. 
نمو، به معني حوزة محدودي از پديده ها و به تغييرات كمي اشاره دارد، اما تحول، فراگيرتر و متضمن تغييرات كيفي تدريجي، رد جنبه هاي جسماني و عقلاني است. 
اين نكته ها، با تعريفي از تحول به شرح زير هماهنگ است : 
۱- تغييرات تدريجي در طول عمر، از تولد تا مرگ. 
۲- اين پياپي بودن، به تغييرات منظم و هماهنگ منجر مي شود. 
۳- به پيشرفت بيشتر، تمايز و پيچيدگي و ياتركيب در نظام، منتهي مي شود. 
۴- نتيجه نهايي اين تغييرات، در ساختمان يا كاركرد يا سازمان دهي كلي است. 
ولمان (۱۹۸۳)[۴] ، تحول را افزايش در پيچيدگي و نظم بخشي اعمال و سازندگي، از تولد تا مرگ تعريف نموده است كه نتيجة باليدگي[۵] و يادگيري[۶] است. سالكيند[۷]  هم در تعريفش به يك سلسله از تغييرات تدريجي، كه در سبك و روش خاصي رخ مي دهد، اشاره دارد و به مثابه نتيجه رابطة متقابل بين عوامل بيولوژيكي و محيطي است. 
به طور كلي، مكانيسم تحول، ويژگي هاي عامي دارد كه بيشتر پژوهشگران در حوزة روان شناسي تحول در آن با هم اتفاق نظر دارند. اين ويژگي ها عبارت است از (فورگاس ۱۹۹۵)[۸]: 
۱- متضمن تغييرهاي پيوسته اي است كه از يك مرحلة سني با مرحلة ديگر متفاوت است و با اختلاف افراد نيز تفاوت مي يابد. از سويي اين تغييرات، نتيجة تأثير متقابل ميان موجود زنده و محيطي است كه در آن زندگي مي كند.
۲- اين تغييرها شكل هاي مختلفي دارد؛ گاهي در شكل الگوهاي تحولي كيفي و گاهي كمي است، مانند مقدار تغيير در الگويي خاص. 
۳- در ميان صاحبنظران، درحوزة پژوهش هاي تحولي، اين اتفاق نظر وجود دارد كه تحول از ساده به مركب و پيچيده سير مي كند ودربردارندة افزايش در نظم بخشي و وضوح بين عناصر يا ويژگي هاي موجودات است و مكانيسم تحول، غالباً در جهت تمايز بيشتر و تكامل مي باشد، به طوري كه تحول فرد از كاركردهاي نامشخص به كاركردهاي بسيار محدود و مشخص گرايش دارد و همزمان، اين كاركردها در روابط با ديگر جنبه هاي رفتار در شكل واحدهاي تازه اي وارد مي شود. ويليامز(۱۹۷۶)[۹] ، چنين استدلال مي كند كه مراحل تحول اخلاقي از هم گسسته نبوده، بلكه متصل و به هم فشرده است. 
ب) مفهوم نظام ارزش ها : 
براي اينكه معناي نظام ارزش ها و كيفيت بررسي عمل آن، در پژوهش كنوني را توضيح دهيم، مي توانيم به بررسي امور زير بپردازيم: 
۱- تعيين حوزة معنايي نظام ها. 
۲- تعيين حوزه معنايي ارزش ها. 
۳- معناي نظام ارزش ها. 
ج) مفهوم نظام : 
مفهوم نظام، كه گاهي منظومه ترجمه مي شود، از مفاهيم بنيادين در حوزة پژوهش تحولي است. ما 
به تعبير ويليامز(۱۹۷۶)[۱۰]، به برسي پديده هاي تحولي از خلال اعمال منظم، يا پديده هاي مرتبط بين آنها نيازمنديم و اين، براي ارائه تصوير كاملي از اين پديده ها و دريافت نقش هر يك از آنها در ارتباط با ديگري است. 
ريشه كلمه نظام در زبانهاي اروپايي، از دو كلمه يوناني Stema و Syn، يعني قرار دادن اشياء در شكل منظم و مرتب در كنار يكديگر، اقتباس شده است. نظام، يعني مجموعة واحدهايي كه به طور خاص با هم ترتيب يافته اند و ارتباطي نظام مند با هم دارند، تا هدف خاصي را ايفا كنند و يا به كاركرد ويژه اي بپردازند. ولمان مي گويد: نظام، مجموعه اي از عناصر است كه در روابطي با يكديگر وارد مي شود تا كاركرد مشخصي را نسبت به فرد، ايفا كند. 
وازن نيز نظام را چنين تعريف مي كند: مجموعه اي از اشياء و يا حوادث مرتبط به هم، كه بين آنها تأثير متقابل يا تكيه طرفيني باشد. 
به طور كلي، نگرش به نظام به تعبير كندون (۱۹۹۷)[۱۱] مشتمل بر امور زير مي باشد : 
۱- مجموعة اجزاء يا عناصر كل مجموعه. 
۲- روابط و تأثيرات متقابل موجود ميان اين عناصر. 
۳- اين عناصر براي ايفاي يك وظيفة مشخص، با هم كار مي كنند. 
۴- سطح پيچيدگي نظام[۱۲] و درجه شمول و فراگيري آن متفاوت است. گاهي واحدهاي آن از نظر تعداد زياد و گاهي محدود است. 
با توجه به تعريف هاي گذشته، مي توان نظام را اين چنين تعريف كرد: نظام، عبارت از مجموعه اي از عناصر تأثيرگذار بر يكديگر، براي ايفاي كاركردي مشخص است كه هر يك از آنها به اندازة مشخص و به حسب اهميت و ميزان تأثير آن در درون نظام، سهيم هستند. 
د) مفهوم ارزش ها : 
مفهوم ارزش، از مفاهيمي است كه بسياري از محققان در حوزه هاي مختلف، همچون فلسفه، تربيت، اقتصاد، جامعه شناسي، روان شناسي و ديگر حوزه ها، بدان توجه نموده اند. البته، اين خوب موجب ابهام در به كارگيري اين مفهوم در هر رشته تخصصي شده است، حتي در يك رشته تخصصي نيز كاربردهاي متفاوت يافته و تعريف واحدي از مفهوم ارزش ها به دست نيامده است؛ تعريفي كه تمامي كساني كه در حوزه روا شناسي اجتماعي كار مي كنند، آن را به مثابة يك موضوع قابل توجه بپذيرند. نتيجه اين شد كه ابزار و معيارهاي متفاوتي به كار گرفته مي شود كه ويژگي هاي آن، در پرتو چارچوب نظري اي كه نزد هر پژوهشگري در اين زمينه وجود دارد، تعريف مي شود. 
آنچه در پي مي آيد، به مفهوم ارزش و كاربردهاي آن در تعدادي از رشته هاي تخصصي، همچون علم اقتصاد ، فلسفه ، دين، جامعه شناسي و روان شناسي مي پردازد. 
مفهوم ارزش در علم اقتصاد : 
كلمة ارزش، در اقتصاد دو معنا دارد : 
۱- صلاحيت شئ براي برآوردن نيازي؛ اصطلاح ارزش سود، اين معنا را تعيين مي كند. 
۲- معادل كالايي در هنگام مبادله با كالاي ديگر در بازار ، از اين ترعيف، به اصطلاح ارزش پاياپاي و ارزش سود كالا نيز تعبير مي شود. اين ارزش، همان براورد شخص از كالاست. 
 
مفهوم ارزش در فلسفه : 
ارزش، يكي از مفاهيم فلسفي مي باشد كه تا حد زيادي محور اختلاف هاي اساسي ميان مكتب ها و مشرب هاي مختلف فلسفي است و ديدگاههاي مربوط به آن، با يكديگر تفاوت عمده اي دارد. جان دئي در اين باره مي گويد: آراي پيرامون موضوع ارزش ها ميان اعتقاد از جنبه اي كه ارزش ها ناميده مي شود، كه در واقع اشاره ها و تعبيرهاي صوتي بيش نيستند، تا اعتقاد طرف مقابل كه آن را معيارهاي استقرايي يا لمي[۱۳] عقلي و ضروري مي داند، متفاوت است و هنر، علم و اخلاق، بر پايه هايي از آن تكيه مي كند(لوينگر ۱۹۹۶)[۱۴] .
در اين موضوع : فيلسوفان به دو دسته تقسيم مي شوند: 
۱- در مشرب فلسفه هاي ايده آليستي يا عقلي، كساني چون افلاطون معتقدند كه مردم نسبت به منابع و سرچشمه هاي الزامي در زندگي شان آگاهي ندارند، ولي مطلوب ها را درك مي كنند و از حق و زيبايي سخن مي گويند. 
۲- ديدگاه دوم به فلسفه هاي طبيعي مربوط است. ديدگاهي كه در آن، ارزش ها جزء جدايي ناپذير واقعيت قراردادي زندگي و تجربة بشري است؛ يعني همه چيز، با ارزش هاي برتر به خاطر راز موجود در آنها با هم مرتبط نمي شود، بلكه ارزش ها هميشه همان نتيجه و حاصل ارتباط ما با آنها و رابطة ما با آنها و تلاش ما به سوي آنها و شكل گيري ميل و رغبت و گرايش ما به سوي آنها مي باشد. بنابراين، ارزش ها از جنس تجربة بشري و بخش جدايي ناپذير از وجود آن است و اشياء در ذات خود، خوب يا بد، درست يا نادرست و زشت يا زيبا نيستند، بلكه ما اين احكام را به واسطة تأثير و تأثر از اين انديشه ها صادر مي كنيم. 
 
مفهوم ارزش در دين : 
دين مسيح با آوردن تعاليم و وحي آسماني، شأن اشياء و اعمال را آشكار كرد و آگاهي از ثواب مترتب بر آن را اهميت بخشيد. اسلام در اين زمينه بيشتر سخت گرفت و آن را در شكلي روشن تر آشكار نمود و رابطة زندگي اين دنيا را با زندگي جهان ديگر، تبيين كرد؛ اين ارتباط در ارزيابي اشياء و اعمال و حكم بر آنها، شأن و جايگاه خاص خود را دارد و خطاب خداوند آخرين سخن در حكم بر زشت وزيبا يا مباح و حرام است. 
 
مفهوم ارزش در جامعه شناسي : 
جامعه شناسان معتقدند كه شيوة ارزشگذاري و ارزيابي، بر اساس وجود معيار و شباهت در پرتو مصالح شخص از يك سو و وسايل و امكاناتي كه جامعه براي تحقق اين مصالح براي او مهيا مي سازد، مبتني است. برا ين اساس، روش گزينش ارزش ها، مشروط به شرايط اجتماعي در اختيار نهاده، مي باشد. 
ارزش ها، آنگونه كه تعدادي از جامعه شناسان معتقدند، عبارت است از : نرم يا معياري براي گزينش ، از ميان ابزار يا امكانات اجتماعي كه براي فرد آماده و مهيا شده و با موقعيت اجتماعي وي منطبق است. 
اما روان شناسان اجتماعي به تمام جنبه هاي رفتار فرد در جامعه توجه دارند كه به چارچوب مشخصي براي نظام يا سازماني مشخص محدود نمي شود. روان شناسي اجتماعي، توجه خود را به ويژگي هاي فرد، استعدادها و پاسخ هاي وي به روابط او با ديگران متمركز مي كند. 
روشن شد كه جامعه شناسان با ارزش هاي گروهي سر و كار دارند، در حالي كه بيشترين توجه روان شناسان به ارزش هاي فردي و تعيين حد و مرز آن، چه از نظر رواني يا اجتماعي و جسماني، معطوف است. به عبارتي در حالي كه «گروه» كانون توجه جامعه شناسان است، «فرد» كانون توجه روان شناسان مي باشد(واستر ۱۹۶۲)[۱۵]. 
 
مفاهيمي كه با ارزشها خلط مي شوند عبارتند از : 
ارزش و نياز (Value and need) : 
نياز، همان احساس از دست دادن چيزي توسط موجود زنده است كه گاهي دروني و زماني بيروني است و از تمايلات مشخصي كه در ارتباط با موضوع، هدف يا محرك است، ناشي مي شود. 
برخي از دانشمندان، مانند مزلو[۱۶]، معتقدند كه مفهوم ارزش، هم وزن مفهوم نياز است. برخي ديگر هم برآنند كه ارزش، اساسي بيولوژيك دارد و بر نيازهاي اساسي مبتني است و ارزشي نزد فرد يافت نمي شود، مگر آنگاه كه نياز خاصي داشته باشد؛ نيازي كه در پي تحقق و برآوردن آن برآيد. بنابراين، نيازهاي اساسي همان چيزهايي هستند كه موجود زنده را از نظر زيستي مي سازند ونظام انتخاب هاي او را تعيين كرده، به مثابة ارزش هاي زيستي مي باشد. اين ارزش ها، بعدها و همزمان با رشد فرد، به ارزش هاي اجتماعي تغيير مي يابد (اكمان ، ۱۹۷۴)[۱۷]. 
در برار آن، برخي دانشمندان همچون ميلتون راكيچ[۱۸] را مي بينيم كه معتقدند بين دو مفهوم اختلاف وجود دارد. ارزش ها از ديدگاه وي، بازنمايي هاي شناختي[۱۹]  نيازهاي فرد يا جامعه است و انسان، تنها موجود زنده اي است كه عمل به چنين بازنمايي ها براي او ممكن مي باشد و در پرتو اين، تمايز بين اين دو، بر اين اساس است كه نيازها نزد همة موجودات يافت مي شود (انسان و حيوان) ولي ارزشها تنها در نزد انسان ديده مي شود(راكيچ ۱۹۹۵) [۲۰]. 
 

عتیقه زیرخاکی گنج