• بازدید : 39 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل مورد زیر است:

مديريت اسلامي بايد با جهت گيريهاي ديني همراه باشد. جهت گيريهاي ديني در مديريت اسلامي نقشي اساسي دارد، مدير اسلامي در چارچوب جهت گيريهاي ديني و اسلامي مي تواند به امور و فعاليتهاي خود رسيدگي کند. در مديريت اسلامي جهت گيريهاي ديني مدير است که در چارچوب اين جهت گيريهاي ديني و اسلامي مي تواند مجموعه امور، کارها و اقدامات مديريتي خود را ساماندهي کند. مديريت اسلامي را مانند جمهوري اسلامي است  همانطور که در جمهوري اسلامي جمهوريت در چارچوب اسلام قرار دارد، مديريت نيز در چارچوب اسلاميت قرار دارد که مدير بايد بر اساس آن مديريت کرده و به امور خود سامان بخشد. مدير در نظام اسلامي اسلام داراي يکسري ويژگيهاي اساسي و پايه اي است، مدير اسلامي از يک سو بايد دغدغه اجراي احکام اسلام را داشته و از سوي ديگر با لياقت و توانائيهاي لازم به امور خود و مجموعه مربوطه رسيدگي کند. نقش مديران اسلامي را در رشد و شکوفايي مجموعه هاي جوامع اسلامي بسيار تأثيرگذار است. معلمان هم بايد با توجه به اهميت مديريت اسلامي دانش آموزان را با سيره نبوي آشنا كنند
آموزش و پرورش به عنوان اساس و زيربناي توسعه فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي هر جامعه است، امروزه در اغلب كشورها آموزش و پرورش صنعت رشد قلمداد مي شود و پس از امور دفاعي بيشترين بودجه دولتي را به خود اختصاص مي دهد. از آنجايي كه بخش قابل توجهي از آموزش و پرورش در مدارس صورت مي گيرد مدارس به عنوان يك نظام اجتماعي حساس و مهم، از جايگاه خاصي برخوردارند. مدارس در صورتي خواهند توانست وظيفه خطيري را كه به دوش آنهاست به نحو احسن انجام دهند كه با مديريت صحيح، سازمانهاي سالم و پويايي باشند.
بدون شک در وزارت آموزش و پرورش  نقش مدير بسيار حساس، مهم و چشمگير است و اوست که سنگيني  کليه مسئوليتها و به چرخش در آوردن  نظام مدرسه را به نحو احسن به عهده دارد  و موفقيت و شکست دستگاه آموزش و پرورش به شايستگي و عدم شايستگي او بستگي دارد.
مدير موظف است ضمن ايجاد اين صميميت و همکاري  و دوستي در ميان معلمان، رفتار آنان را به سمت مسائل آموزشي و تخصصي هدايت نمايد و از اين طريق نسبت به برقراري تبادل افکار عمومي و تخصصي در مدرسه اقدام کند.


بخش اول: مديريت در سيره نبوي 
تعريف مديريت 
در باره‌ تعريف مديريت اتفاق نظر خاصي در دست نيست و صاحبنظران و نظريه پردازان علم مديريت با اهداف و سوگيري‌هاي گوناگون، تعاريف متفاوتي ارائه كرده‌اند.
– مديريت عبارتست از: هنر انجام كار به وسيله‌ ديگران (فالت،۱۹۲۴).
– فراگرد تبديل اطلاعات به عمل؛ اين فراگرد تغيير و تبديل را تصميم گيري مي ناميم(فوستر،۱۹۶۷). 
– فراگرد هماهنگ‌سازي فعاليت فردي وگروهي در جهت هدفهاي گروهي (دانلي و همكاران،۱۹۷۱).
– فراگرد برنامه ريزي، سازماندهي، رهبري و نظارت كار اعضاي سازمان و استفاده از همه‌ منابع موجود سازماني براي تحقق هدفهاي مورد نظر سازمان (استونر و همكاران(۱۹۹۵).
تعريف عملياتي(Operational definition)، مفهوم مديريت را با رعايت ملاكهاي عيني منوط مي‌سازد. از اين رو، اگر در موقعيتي ملاكهايي شامل فعاليت منظم و سازمان يافته، هدفها، روابط ميان منابع، انجام كار به وسيله‌ ديگران و تصميم گيري برقرار باشد، مي‌توان گفت در آن موقعيت ،مديريت اعمال مي شود (كلاندوكينگ،۱۹۷۲).
مديريت اسلامي در سيره نبوي
تعبير «مديريت اسلامي» حاكي از اين است كه مديريت مي تواند داراي دو وصف «اسلامي» و «غيراسلامي» باشد، و از اينروي اين سؤال، مطرح مي شود: چه ارتباطي بين مديريت به عنوان يك علم و بين اسلام به عنوان يك دين، وجود دارد؟ 
اين پرسش در واقع يكي از جزئيات پرسش عامتر و كلي تري است و آن اين است: علوم و فنون مختلف، بويژه علوم انساني، چه ارتباطي با اديان خصوصاً دين اسلام دارند؟ 
پاسخ به اين سؤال، نيازمند ارائه تعريف دقيقي از علم و دين است. 
رابطه مديريت با اسلام
با توجه به نكات ياد شده، اكنون مي توانيم موضوع اصلي بحث، يعني رابطه اسلام با مديريت را مورد بررسي قرار دهيم و منظور از اسلامي بودن مديريت را بيان كنيم. 
نخست به معاني مختلفي كه ممكن است از تعبير «مديريت اسلامي» اراده شود اشاره مي كنيم و آنگاه به توضيح معناي مورد نظر مي پردازيم. از جمله معاني مديريت اسلامي، بررسي شيوه مديران مسلمان در طول تاريخ امت اسلامي است مخصوصاً مديران جوامع كلان مانند خلفا و سلاطين و ديگر زمامداران كشورهاي اسلامي و نيز وزرا و امرايي كه عملاً عهده دار سياستگزاري و اداره اين كشورها بوده اند. 
بديهي است چنين كاري كه تتبع فراواني در تاريخ كشورهاي اسلامي را مي طلبد تنها ارزش يك پژوهش تاريخي را خواهد داشت. 
معناي ديگري كه قريب به معناي اول و متفرع بر آن است، تحليل شيوه هاي مديريت مديران مسلمان و نشان دادن خصلتهايي است كه از مسلمان بودن آنان نشأت مي گرفته است. 
اين كار هر چند فوايد بيشتري دارد و حتي مي تواند به عنوان وسيله اي براي شناختن مديريت اسلامي تلقي شود ولي راهي پرپيچ و خم و نيازمند به تشخيص موارد تلاقي اسلام با مديريت و شناخت دقيق خصلتهايي است كه از مسلمان بودن مديران نشأت مي گيرد مگر اين كه تنها به بررسي شيوه مديريت پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) و پيشوايان معصوم(عليهم السلام) ـ طبق عقايد شيعيان ـ بسنده شود كه مطابقت رفتارشان با موازين اسلام ناب، ضمانت شده است، و بازگشت آن به اين است كه سيره پيشوايان معصوم(عليهم السلام) در مورد اداره جامعه را به عنوان يكي از منابع شناخت شريعت اسلام تلقي كنيم و در كنار قرآن و سنت لفظي (الفاظي كه از پيشوايان معصوم(عليهم السلام) نقل شده است) به عنوان سنت عملي به آنها استناد نماييم كه به آن اشاره خواهيم كرد. 
معناي سومي كه براي مديريت اسلامي مي توان در نظر گرفت اين است كه مسائل مديريت را در منابع اسلامي (قرآن و سنت) مورد بررسي قرار داده آيات يا احاديثي را كه سخني به صراحت يا اشارت درباره آنها دارد استخراج و جمع آوري كنيم و مضامين آنها را به عنوان پاسخهايي به پرسشهاي مطرح شده در علم مديريت تلقي نماييم و ضمناً سيره مديران معصوم(عليهم السلام)را نيز به عنوان سنت عملي مورد توجه قرار دهيم (چنانكه در ذيل معناي دوم اشاره شد) و بدين ترتيب، مطالب به دست آمده به عنوان راه حلهاي ارائه شده از طرف دين براي مسائل مديريت، تنظيم و تدوين گردد و به عنوان مديريت اسلامي عرضه شود. 
ولي همچنانكه در تبيين رابطه علوم با دين اشاره كرديم مهمترين ارتباطي كه ميان علوم (بويژه علوم كاربردي) و ميان اديان (بويژه دين اسلام) وجود دارد و طبعاً در مورد مديريت هم صدق مي كند، رابطه جهان بيني اسلامي و رابطه نظام ارزشي اسلام با علوم انساني است كه رابطه اول از راه تأثير نظريات اسلامي پيرامون مسائل هستي شناسي و انسان شناسي به عنوان اصول موضوعه در علوم انساني، و از جمله مديريت، تجلي مي كند و رابطه دوم از راه تأثير ارزشهاي اسلامي در تعيين اهداف و خط مشي ها و روشهاي عملي، ظاهر مي شود. 
نمونه اي از موارد اين دو نوع ارتباط، اشاره مي كنيم: 
– جهان بيني الهي، كل جهان هستي را به صورت مجموعه اي هماهنگ و هدفدار مي بيند كه تحت تدبير و مديريت عاليه الهي قرار دارد و سنتهاي ربوبي بر آنها حاكم است و ستيزه جويي با نواميس تكويني و تشريعي الهي، نتيجه اي جز شكست نهايي ندارد. بنابراين، بايد در برنامه ريزيها و تعيين اهداف و خط مشي ها و حتي در اعمال روشهاي جزيي، اراده تكويني و تشريعي الهي را دقيقاً رعايت كرد. 
ب ـ جهان هستي و بويژه كره زمين با متعلقاتش به گونه اي آفريده شده كه متناسب با حركت تكاملي انسان باشد. و در اين جهت، فرقي بين مرد و زن، سياه و سفيد، شرقي و غربي، شمالي و جنوبي، و انسانهاي امروزي و فردايي نيست. بنابراين، رعايت مصالح همه افراد، حتي افراد خارج از سازمان، و مصالح همه ملتها در برنامه هاي كلان لازم است مگر افراد يا گروههايي كه از روي عناد و لجاج، مصالح ديگران را به خطر مي اندازند كه بايد چنين كساني را به جاي خود نشاند و به حق خودشان قانع كرد. و نيز در بهره برداري از منابع طبيعي و مواهب الهي حقوق آيندگان را بايد مورد توجه قرار داد و از اسراف و تبذير، اجتناب ورزيد. 
ـ خصلتها و ويژگيهاي لازم براي مديران شايسته، در سايه تعاليم اسلامي بهتر تأمين مي شود. از باب نمونه: مديري كه با اخلاق اسلامي و با روح توكّل بر خدا و اعتماد بر قدرت بي نهايت الهي تربيت يافته است هنگام بروز خطرها و بحرانها خود را نمي بازد و متانت و آرامش خود را از دست نمي دهد و طبعاً چنين مديري تصميمهاي عاقلانه تر و سنجيده تر اتّخاذ مي كند و بهتر مي تواند روحيّه كارمندان و زيردستان را تقويت كند و ايشان را به فرجام نيك، اميدوار ساخته از يأس و نوميدي و خودباختگي نجات دهد. و نيز چنين مديري تحت تأثير چرب زبانيها و تملّق گوييها قرار نمي¬گيرد و در دام حيله هاي سود پرستان مكّار نمي افتد. و از سوي ديگر، با رفتار متواضعانه و فروتنانه و با دلسوزيها و مهربانيهاي مخلصانه، علاقه كارمندان را جلب كند و در نتيجه، بازده كار افزايش مي يابد بدون اينكه نسبت به كسي ستمي روا داشته شود. 
ـ در مديريت اسلامي بخشي از هزينه ها و نيروهايي كه در نظامهاي ديگر صرف كنترل و بازرسي و اطلاّعات و ضدّ اطلاّعات مي شود در راه ارتقاي فرهنگي و رشد معنوي كاركنان به كار گرفته مي شود تا با تقويت روحيّه ديني و تقوا و خدا ترسي، عامل كنترل كننده دروني در افراد بوجود آيد و ضمن تأمين اهداف سازمان، رشد و ترقي و تعالي معنوي انسانها نيز حاصل گردد. بنابراين، در سايه مديريت اسلامي، از يك سوي، هزينه هاي سيستمهاي اطلاعاتي كاهش مي يابد و از سوي ديگر سطح فرهنگ و معنويات انسانها بالا مي رود، و به ديگر سخن: انسانيّت ايشان تكامل مي پذيرد و هدف اصلي از آفرينش بشر (يعني تكامل روحي و معنوي آزادنه و آگاهانه) بيشتر و بهتر تحقّق مي يابد. 
اين بود نمونه هايي از تأثير جهان بيني اسلام و نظام ارزشي برخاسته از آن در شؤون مختلف مديريّت، كه مي توان با توجه به اين نمونه ها موارد تفصيلي ارتباط بين مسائل مديريت و معارف و ارزشهاي اسلامي را استخراج و مورد بررسي و تحقيق و مقايسه و تطبيق قرار داد.
بخش دوم: نقش مدير، مباني مديريتي سيره نبوي 
نقش مدير در برقراري روابط انساني
 نداشتن آگاهي از شيوه هاي صحيح برقراري ارتباط، باعث مي شود که انسانها در محيطهاي گوناگون خانوادگي، اجتماعي، اجتماعي و کاري يکديگر را به درستي درک نکنند و اين خود عامل اصلي بروز  اختلاف در بين آنها مي شود. به عقيده برخي صاحبنظران، «دليل تمام مشکلات جهاني، برقراري ارتباط با يکديگر است.»
در زمينه تأکيد بر اهميت کسب مهارتهاي ارتباطي توسط مديران و توجه دادن آنها در به کار گيري شيوه هاي ارتباطي مؤثر براي برقراري رابطه با ديگران به منظور حسن تفاهم و تقويت درک و فهم دو جانبه و رفع سوء تفاهمها و برداشتهاي نادرست است، صحبت خواهد شد. 
شواهد نشان مي دهند که ملاکهاي عمده مديريت در برخورد با مسائل و مشکلات فراواني که در مدارس ما وجود دارند، «بايدهاي» اداري است؛ يعني در برقراري روابط انساني، رعايت جوانب انساني کار و ايجاد محيط مساعد آموزشي، نقاط ضعف زيادي وجود دارد. بعبارت ديگر مديران آموزشگاهها، غالباً گرفتار مسائل جزيي ادراي هستند و فرصت پرداختن به امر آموزش و پرورش و جوانب حساس و پيچيده آن را ندارند.
 از اين رو، سرمايه گذاري درا راستاي مساعد ساختن محيط تربيتي و ايجاد شرايطي که معلم را به کار خود دلگرم کند و اجراي طرحهاي مناسب در جهت حل مشکلات مربوط به آنان،  امري اساسي است. 
به اعتقاد  صاحبنظران «مشکلات حاد معلمان در محيط کار، اثر سويي بر کبفيت آموزشي در مدارس کشور مي گذارد.»  زيرا «حفظ و نگهداري  معلمان، مستلزم ايجاد شرايط مطلوبي است که به عملکرد  رضايت بخش معلمان منتهي مي گردد.»
به هر حال، مديران از اين مساله غافل هستند که غالباً رفتار آنها را افراد گروههايي که با آنها  ارتباط دارند، به نحوي مورد داوري و ارزشيابي قرار مي دهند. از جمله کساني که بطور مستقيم  با مديران مدارس سروکار دارند، معلمان هستند. بنابراين، «معلمان بهترين داوران درباره اثر بخشي رهبري آموزشي مديران هستند.» 
مديريت كلاس درس
معلمان عموما نمي¬خواهند كنترل خود بر دانش¬آموزانشان را از دست بدهند. به معلمان آموزش داده شده است كه علامت معلم خوب اين است كه بر كلاس كنترل داشته باشد. (تايلور ۱۹۸۷). مقدار كنترلي كه معلمان اعمال مي-كنند از طرف مديريت مدرسه به عنوان سنجش كيفيت معلم در نظر گرفته مي¬شود. مديران مدارس معمولا از معلمي كه هرگز كسي را به دفتر مدرسه ارجاع نمي¬دهد رضايت دارند و از آن به عنوان دليل مسلط بودن معلم بر كلاس و خوب انجام دادن وظايف ياد مي¬كنند. (ادواردز ۱۹۹۴)
معلمان نگران آن هستند كه در صورت افزايش خودمختاري دانش¬آموزان، تسلط خود بر كلاس را از دست بدهند. كنترل مسئله¬اي بوده است كه بسياري از افراد در مديريت با آن درگير بوده¬اند. گرچه كاربرد آن در عمل متغير بوده است، در دنياي تجارت تنها در دو دهه اخير بوده است كه اين عقيده كه ممكن است كنترل بهترين انتخاب مديريت نباشد، واقعا پذيرفته شده است. سيستمهاي مديريت نظامي امريكا يك مثال جالب توجه هستند. در جنگ ويتنام ارتش امريكا متمايل به دفتر مركزي بود. بيشتر تصميمات در كاخ سفيد و پنتاگون گرفته مي شد. حتي تصميمات تكنيكي مربوط به محل نبرد اغلب روي ميز واشنگتن دي سي گرفته مي­شد. اگر اين سبك مديريتي جنگ خليج فارس در سال ۱۹۹۱ مقايسه شود مشخص خواهد شد كه ارتش امريكا پذيرفته است كه كنترل محلي و خودمختاري داخلي، سبكهاي مديريتي بهتري هستند.
بسياري از دانش آموزان نمي دانند رفتارشان را چگونه مديريت كنند. اين موضوع رايجي در بين والدين است كه از كه از عدم توانايي نوجوانان در مديريت رفتارشان به ستوه آمده اند. خود بچه ها  نمي دانند چگونه با عدم توانايي براي مقابله با مشكلات زندگيشان كنار بيايند. نرخ خودكشي در سي سال اخير به شدت افزايش يافته است. «خودكشي ها ۳۰۰ درصد در ۳۰ سال گذشته افزايش يافته اند، از طرف ديگر كوشش براي خودكشي از ۳۵۰ درصد به ۷۰۰ درصد افزايش يافته است.».
بحث ارتباط بين «خود اعتباري» و «عملكرد» كودكان در آموزش و پرورش قابل توجه بوده است. گرچه يك ارتباط مثبت بين خود اعتباري و موفقيت، منطقي به نظر مي رسد تحقيقات قابل توجهي وجود دارد كه رابطه اين دو عامل را مورد ترديد قرار مي دهند. 
حتي تمركز روي بهبود «خود اعتباري» كودكان امكان دارد افزايش موفقيت را ايجاد نكند، بسيار بعيد است كه تخريب «خود اعتباري» كودكان، موفقيت آنان را افزايش دهد.  احتمال بيشتري وجود دارد كودكاني كه خود اعتباري كمي دارند مشكلات انضباطي داشته باشند.(ادواردز، ۱۹۹۴) كوهن (۱۹۹۴) در مقاله­اي ارتباط مثبت بين خود اعتباري و موفقيت را رد مي كند. كوهن اظهار مي­دارد: «كاملا محتمل است كه كودكاني كه احساس خوبي در باره خود دارند لزوما موفقيت بالايي نداشته باشند و در همان حال كودكاني كه در باره ارزش خودشان ترديد دارند احتمال كمتري دارد چنان باشند.»
انضباط قاطع مديريتي در مدارس
سيستم انضباطي شناخته شده به عنوان انضباط قاطع به وسيله «لي و كانتر» در سال ۱۹۷۶ ايجاد شد. آنان ادعا مي كنند در ۱۲ سال اول ۳۰۰۰۰۰ معلم را در كارگاههاي آموزشي در ۴۸ ايالت آموزش داده اند نصف معلمان در ارگون و كاليفرنيا آموزش ديده اند .(كراكنبرگ، ۱۹۸۲، صفحه ۵۹) تا سال ۱۹۸۹ تعداد ۵۰۰۰۰۰  معلم در انضباط قاطع آموزش ديده­اند. (رندر ، پاديلا و كرانك، ۱۹۸۹)  هيچ سيستم انضباطي موجود ديگري چنين پذيرش و گستردگي را ادعا نمي­كند.
انضباط قاطع به دانش­آموزان ياد مي­دهد نتيجه منطقي اعمالشان را بپذيرند. انضباط قاطع  «عنوان فرضيه بنيادي تقويت رفتار شايسته» را دارد.(رندر ، پاديلا و كرانك،  1989) «مسئوليت واقعا چيزي است كه انضباط قاطع هميشه به دنبال آن است” (كانتر/ ۱۹۸۸، صفحه ۲۴) دست اندر كاران انضباط قاطع، آموزش ديده اند كه آنها بايد ياد بگيرند كه در كنترل كردن كلاس، قاطع باشند. سيستمي به وسيله معلم تعبيه مي شود كه پاداش مي دهد و تنبيه مي كند ، اين سيستم اجازه مي دهد دانش آموزان بدانند چه زمان آنها كار صحيح يا غلطي انجام داده اند. مجازاتهاي نامطبوع تصاعدي بر دانش­آموزاني اعمال مي شود كه به انتخابهاي ناشايست خود ادامه مي­دهند. كانتر در باره معلماني صحبت مي دهد  كه “زمان زيادي را در تنبيه كودكان مي گذرانند …. اين كليد انضباط قاطع است، انضباط، مثبتها و ستايشهاي زياد. 
انضباط قاطع همچنين به اين علت مورد انتقاد واقع شده است كه مي­گويد، همه مشكلات در كلاسهاي درس ريشه در دانش آموزاني دارند كه نمي­دانند چگونه رفتار كنند. (كوروين و مندلر، ۱۹۸۹) «كانترها هيچ كجا در كتابشان مشخص نمي كنند كه مشكلات رفتاري در كلاس درس ممكن است ريشه در ضعف تدريس داشته باشند.»(كراكنبرگ، ۱۹۸۲، صفحه ۶۳) دانش­آموزان مجبور مي شوند نقش معلم يا فرد ديگر را بپذيرند. خطوط كنترل  با اجبار با وجود مقدار كم  دموكراسي يا عدم آن در كلاس محدود هستند. معلم آن بالا است براي ساختن و تحميل نقش خودش. «معلم مي داند چه چيز نياز است … الگوها بايد با ملزومات معلم سازگار باشند. هر كوششي به وسيله والدين در جهت نقد تدريس با زيركي تمام دريافت مي­شود و غير منصفانه كنار گذاشته مي شود.» كراكنبرگ، ۱۹۸۲، صفحه ۶۳). هيتز (۱۹۸۸) انضباط قاطع را به عنوان” قدرت ادعا بيشتر از بهبود رفتار مسئولانه” توصيف مي كند. 

عتیقه زیرخاکی گنج