• بازدید : 29 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

درجهان بيني توحيدي اصالت قائل شدن براي شر، ظلمت، باطل، عبث و اين گونه امور امكان پذير نيست يعني اينها با جهان بيني توحيدي سازگار نيست. جهان بيني توحيدي اساس خلقت را برخير و حسن و نيكي مي داند كه درآيه هايي از قبيل الذي احسن كل شي خلقه ۱ يا: ربنا الذي اعطي كل شيء خلقه ۲ روشن است، و بعلاوه منطقاً هم چنين است. اين مسئله يكي از مهمترين و عميق ترين مسائل الهيات است و از يك نظر مشكله خيلي بزرگي است كه بسياري درهمين جا لغزيده و به ماديگري گرايش پيدا كرده اند يعني گفته اند كه اگر عالم چنان مبدئي داشته باشد كه الهيون مي گويند (مبدأ مستجمع جميع صفات كماليه) بايد خلقت، خير محض و حق محض و نور محض باشد و حال آنكه ما درخلقت اين جور نمي بينيم
تقرير مطلب به زبان حكمت الهي
جوابي كه الهيون مي دهند، نه فقط به عنوان يك جواب براي اينها، بلكه اصلاً حل مسئله في حد ذاته به اين صورت است كه اصالت با خير و حق و حسن كمال و زيبايي است؛ نقصها، باطلها، شرها ضرورتهايي هستند كه لازمه هستي آن خيرها و حق ها هستند، به صورت يك سلسله لوازم ذاتي لاينفك، ولي نه لوازمي كه اصالت دارند بلكه لوازمي كه وقتي اينها را با مقايسه با حق و خير بسنجيم به منزله نمودهايي هستند در مقابل بودها، اما اين نمودها لازمه اين بوده است كه اگر آن بودها بخواهند باشند اين نمودها هم قهراً هستند.
البته اين مطلب به نحو عالي درمحل خودش بيان شده است. درآن مرحله خيلي دقيقش – كه آن كمتر به ذهن عامه مي رسد – نظير پيدايش ماهيت است به تبع وجود. خير محض، هستي است ولي درعين حال درمرتبه ذات هستي كه مرتبه ذات حق است نه ماهيت است و نه نيستي، اما لازمه فعل بودن يك فعل و اينكه چيزي فعل يك فاعل (ذات باري) باشد تأخر از فاعل است يعني يك نوع ضعف وجود درمقايسه با فاعل است والا آن فعل فعل نيست. و ازهمين جا ماهيت پيدا مي شود كه لازمه فعل بودن، ماهيت داشتن است. و همين طور باز فعل فعل قهراً يك درجه از آن نازلتر خواهد بود. و به اين ترتيب نيستي در عين اينكه اصالت ندارد، در هستي راه پيدا مي كند؛ تامي رسيم به عالم طبيعت كه از نظر علم الهي و حكمت الهي ضعيفترين عوالم وجود و هستي است. در اينجا نشانه هاي ضعف وجود- كه به يك اعتبار نشانه هاي ضعف وجود است و به يك اعتبار نشانه هاي ماهيت و نيستي- بيشتر پديدار است.
پس شر و نيستي در عين اينكه اصالت ندارند و محال است اصالت داشته باشند و سنخ وجود باشند در عين حال از لوازم لاينفك درجات پايين هستي است. و به اين ترتيب اگر ما نظام هستي را از آن جهت كه هستي است و از بالا ببينيم اصلاً نيستي و حتي ماهيتي نمي توانيم ببينيم، باطل را نمي توانيم ببينيم چون از آن بالا كه نگاه كنيم اصلاً چيزي نيست. ولي اگر از نظر ديگر ببينيم، آنچه كه شر يا باطل است و چيزهايي كه از شئون شر و باطل است مثل سايه اي كه از يك شاخص نمودار مي شود براي ذهن ما نمود پيدا مي كند. اين، طرز تقرير مطلب با زبان حكمت الهي بود.
ما اكنون به كل عالم هستي كار نداريم چون بحث ما بحث تاريخ و بحث جامعه انساني است كه ]مسئله شر و باطل[ در انسان و جامعه انساني با قياسهاي انساني چگونه است؟
بعضي طبيعت انسان و قهراً جامعه انسان را شر محض مي دانند و هر تز اصلاحي را محكوم مي كنند و بلكه هر تز اصلاحي را نيرنگ ديگر و شر ديگري براي بشر مي شمارند و به هيچ مدينه فاضله وطرحي قائل نيستند و مي گويند يك شري در عالم پديد آمده و هست تا وقتي كه خودش خود به خودبه دست خودش يا باعامل ديگري از بين برود؛ و گفتيم از نظر اينها خودكشي يگانه خير عالم است چون وقتي كه هستي شر بود قهراً نيستي خير مي شود، وقتي كه حيات بدترين پديده ها بود قهراً قطع حيات خير مي شود. در عالم اگر يك خير وجود داشته باشد همان بريدن اين شر است كه اسمش حيات است. و گفتيم كه فلسفه مادي قهراً نمي تواند ديدش نسبت به عالم ديد خوشبينانه باشد همچنان كه فلسفه الهي هم از آن جهت كه فلسفه الهي است نمي تواند ديدش نسبت به جهان ديد بدبينانه باشد و چنين چيزي محال است مگر اينكه كسي اصلاً حكمت الهي را درك نكرده باشد.
حكمت الهي همه چيز عالم را در بسم الله الرحمن الرحيم خلاصه مي كند. مي گويد ظهر الوجود ببسم الله الرحمن الرحيم. يعني از يك ديد خيلي عالي جز الله و رحمانيت الله و رحيميت الله چيز ديگري نيست، كه تصورش خيلي مشكل است ولي اگر انسان به اين تصور برسد خيلي عالي و لطيف است. پس در اين ديد جز الله و رحمانيت الله و رحيميت الله چيزي نيست؛ عالم دو وجهه و دو چهره دارد: چهره از اويي و چهره به سوي اويي. چهره از اويي رحمانيتش است و چهره به سوي اويي رحيميتش، و ساير اسماءالهي اسمهاي درجه دوم و سوم و درجات بعد يعني اسم هاي تبعي هستند. مثلاً خداوند الجبار يا المنتقم هم هست اما اصالت مال رحمانيت و رحيميتش است يعني الجباريه و المنتقدميه هم درواقع از همان رحمانيت و رحيميت ناشي مي شود، قهر هم از لطف ناشي مي شود، يعني آن اصالتي كه لطف دارد قهر ندارد.
اصلاً ديد توحيدي نمي تواند غير از اين باشد، و نه تنها ديد توحيدي، بلكه ديد واقعي فلسفي نسبت به هستي و اصلاً ديدهستي شناسي واقعي نمي تواند غير از اين باشد.

نگاه ماركسيسم به تاريخ
حالا مي رويم سراغ جامعه انساني. گفتيم اين مكتب مادي معاصر ما برخلاف مكتب هاي مادي ديگر خواسته در عين مادي بودن، يك نوع نظر خوشبينانه اي را در جامعه انساني وارد كند بدون آنكه هيچ اصالتي براي انسان قائل شده باشد، براساس ماترياليسم تاريخي كه مبتني بر مسئله اصالت ابزار است و محل بحث ماست و آن اين است كه انسان نه خوب است و نه بد، چون غريزه ندارد، نه غريزه خوب نه غريزه بد، همه چيز را جامعه به او مي دهد. انسان در ذات خودش نه خوب است و نه بد، جامعه است كه خوبش مي كند و جامعه است كه بدش مي كند. جامعه را چه خوب مي كند و چه بد مي كند؟ جامعه هم تابع وضع ابزار توليد است، تا ابزار توليد چگونه اقتضا كند. ابزار توليد در دو مرحله اقتضا مي كند جامعه خوب باشد، انسان خوب مي شود. يكي مرحله ابتداي ابتدا كه ابزار توليد درنهايت درجه ضعف است و زندگي اشتراكي انسانها را ايجاب مي كند.آن وقت در انسان هاي آن جامعه ديگر بدي و ظلم و حرص و طمع و افساد و قتل و آدم كشي نيست چون موجباتش نيست. يكي هم در آخرين مرحله اي كه ابزار توليد آنقدر بزرگ مي شود و رشد مي كند كه باز جز اينكه زندگي به صورت اشتراكي دربيايد راهي باقي نمي گذارد. باز ابزار توليد به جامعه شكل ديگر مي دهد، انسان ها خوب مي شوند (زيرا انسان اصالت ندارد). باز همه برادر و برابر و «ما» مي شوند، همه حسدها مي ريزد، همه طمع ها مي رود، همه عقده ها خالي مي شود و انسان ها انسان به معني واقعي مي شوند. اما در فاصله اين دو، از اشتراك اوليه تا اشتراك نهايي كه هنوز نرسيده ايم، يعني فاصله اي كه تاريخ را تشكيل مي دهد، دوره ظلماني تاريخ بشر است.
چون دوره مالكيت است. ابزار توليد درحالتي بوده كه جبراً مالكيت اختصاصي و وضع طبقاتي و وجود دو طبقه و وضع ارباب و برده را به شكلهاي مختلف خودش ايجاد كرده، و فساد و ظلم و ستم و شر و كبر و حسد و طمع و ظلم و خونريزي مولود همين نظام ارباب و بردگي است و آن هم مولود مالكيت است و مالكيت هم مولود درجه خاصي از رشد ابزار توليدي است. اين وضع هم با تز، اصلاح، آمدن يك پيغمبر يا مصلح اصلاح شدني نيست. جبر ابزار توليد است، نمي تواند غير از اين باشد؛ هرچند كه انسان در طول تاريخ طرح عدالت را ريخته است.
اين طرح عدالتهايي كه در طول تاريخ ريخته اند يا نهضتهاي عملي كه در طول تاريخ به نام عدالت و خير و اخلاق عاليه شده است، اينها يا اصلاً ماهيتش خدعه و فريب بوده يعني نيرنگ ديگري بوده باز براي همان استثمار كردن، خودش باطل ديگري بوده براي محكم كردن زنجيرهاي استعمار و استثمار و بهره كشي، يا اگر اين نهضتها احياناً از ميان طبقه استثمار شده نه براي استثمار كردن بلكه براي پاره كردن زنجيرهاي استثمار پيدا شده، چون برخلاف جبر تاريخ بوده (حركتي بوده برخلاف جريان آب، برخلاف اصل مالكيت) براي يك مدت موقت- مثل برقي كه در يك بيابان ظلماني مي زند- يك كاري مي توانسته بكند ولي مثل همان حركت برخلاف جريان آب نمي توانسته ادامه داشته باشد. بعد اين نهضتها نه تنها خاموش شده، بلكه هماني كه آمده بود براي اينكه اين زنجيرها را پاره كند خودش به صورت زنجير جديدي برروي آن زنجيرهاي قديم درآمد و نمي شد غير از اين باشد، زيرا جبر تاريخ بود. و بنابراين در اين دوره اي كه دوره پيغمبران و ظهور مذاهب و ظهور تمدنهاست، تا عصر ما، بر تاريخ بشريت جز ظلمت و شر و باطل چيزي حكومت نداشته. خيري نبوده يا اگر- احياناً از طرف طبقه استثمار شده- بوده است نمي توانسته دوام داشته باشد، زيرا خلاف جبر تاريخ بوده. و قهراً اين رشته ادامه دارد تا آن وقتي كه مرحله اشتراك نهايي برسد. هر وقت مرحله اشتراك نهايي رسيد- كه آن هم تابع تكامل ابزار توليد است- آنوقت ]انسان خوب[ خواهد شد و الا فايده اي ندارد. ولهذا گفتيم كساني كه از اين فلسفه پيروي مي كنند، در تاريخ نگاري بزرگترين خيانتها را به بشريت مرتكب مي شوند يعني كوشش مي كنند صفحات تاريخ را تاريك تاريك جلوه بدهند و تاريخ را مساوي «تاريك» قرار بدهند و همواره آن قسمتهاي تاريك تاريخ را به رو بياورند و روي قسمتهاي روشنش را بپوشانند و يا حتي آنها را توجيه بد كنند كه اشتباه مي كنيد، آنها هم خدعه و فريبي بوده و واقعيتي در كار نبوده است.
در سابق، من يك سخنراني كردم تحت عنوان «حماسه حسيني»، انتقادي مي كردم از برخي منبري ها و روضه خوانها؛ گفتم كه حادثه عاشورا دوچهره و دو صفحه دارد. يك صفحه سياه دارد و يك صفحه سفيد. سكه اي است كه دو رو دارد. آن صفحه سياه را كه نگاه مي كنيم، در آنجا ظلم و قساوت و بي رحمي و نامردي و جنايت مي بينيم، مظهر اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك ۴ است. قهرمان اين صحنه ابن زياد و عمرسعد و يزيد و شمربن ذي الجوشن و سنان بن انس و حرمله كوفي و امثال اينها هستند. و آن صفحه سفيد را كه نگاه مي كنيم، همين طوري كه اين صفحه از سياهترين صفحه هاي تاريخ است آن صفحه از درخشانترين صفحات تاريخ است. در آن صفحه ما ايمان و حقيقت و توكل و اعتماد به خدا و مجاهدت و صبر در مقابل سختيها و رضا و توكل مي بينيم. در اينجا آن قسمت دوم آيه را كه خدا گفت: اني اعلم ما لاتعلمون۵ مي بينيم. قهرمانهاي اين صحنه تيپهاي ديگري هستند، خود امام حسين، برادرهاي امام حسين، فرزندان امام حسين، برادرزادگان امام حسين و اصحاب امام حسين. اگر قسمتهاي زيباي اين صفحه را در مقابل قسمتهاي زشت آن صفحه قرار بدهيم نه تنهاكمتر نيست بلكه بر آن مي چربد. ولي برخي منبريها مثل اينكه عادت دارند كه هميشه آن صفحه سياه تاريخ را براي مردم بازگو كنند. گويي اين تاريخ صفحه سفيد ندارد و امام حسين و اصحاب و كسان او مردمي بودند كه فقط نفله شدند، افرادي بودند كه فقط مظلوم واقع شدند و هيچ «قهرماني» در كار خودشان نداشتند، فقط يك مردم بيچاره مفلوك مظلومي بودند كه ظلم زياد به آنها شد. در صورتي كه قضيه دو طرف دارد و اين طرف بر آن طرف مي چربد
  • بازدید : 32 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

قرآن کریم که زبان خداوند برای ما انسانهاست ،با ارزشترین کتاب در دنیاست، ما کتاب   می خوانیم که از آن درس بگیریم آیا استادی بزرگتر از خداوند وجود دارد که بخواهد به انسانها درس زندگی بدهد؟
هرگز. زیرا قرآن کتابی است  که خالق تمام هستی آن را برای هدایت ما انسانها بر پیامبران نازل فرموده است.
پس بدون شک کامل ترین کتاب در جهان است و چون کاملترین است حتماً در زندگی ما نقش حیاتی و پررنگ دارد.قرآن در زندگی انسان ها فقط مربوط به یکدوره نیست بلکه برای تمامی انسانها تاریخ همیشه تازگی دارد وارزشمند است.
– نقش قرآن در هدایت انسانها :

چون این کتاب از طرف خدوند برای راهنمائی انسانها  وتوسط پیامبران الهی  وبدون دخل وتصرف  ودستکاری به ما رسیده است ،لذا می توان گفت که بهترین وسیله برای هدایت است.

خداوند بسیار دوست دارد که بندگانش به راه راست هدایت شوند به همین علت با زیبا ترین سخن ها ، آنان را به راه درستی وپاکی سفارش کرده  وتمامی این راهنمائی ها را دراین کتاب زیبا ، نوشته است وپیامبران  را مأمور کرده که سخنان زیبای او را به گوش ما انسانها برسانند.

پس قطعاً زیباترین سخن ها از طرف عزیزترین  هر دو جهان یعنی خداوند  وبوسیله گرامی ترین نفرات عالم یعنی پیامبران ، در دل ما انسانها اثر گزار خواهد بود.

– نقش قرآن در پیشرفت علمی انسانها :
انسانها امروزه  به تجارب علمی  وکشفیات بزرگی دست پیدا می کنند که وقتی به قرآن مراجعه
 می نمائیم، می بینیم که راه وروش رسیدن به این اختراعات  وابتکارات در قرآن مجید آمده است .قرآن آنقدر به علم ودانش اهمیت می دهدکه می فرماید: آیا برابرند آنان که می دانند وآنان که نمی دانند؟

مطابل بسیار زیادی در قرآن وجود دارد که وقتی آن را می شکافی دنیائی نامحدود از دانستنی ها را از آن خارج می نمائی.تمامی دانشمندان بزرگ جهان اعتراف می کنند که با وجود تمامی اختراعات خود، هنوز قطره ای کوچک از دریای بیکران علم الهی را کشف ننموده اند.

– نقش قرآن در تعلیم وتربیت :

قرآن بزرگترین کتاب تربیت افراد وجامعه است.در جاههای فراوانی از قرآن احترام به پدر ومادر وبزرگان ورعایت ادب واحترم آمده است.قرآن به ما انسانها آموخته است که راه زندگی بهتر با رعایت احترام به دیگران وقبول راهنمائی آنها امکان پذیر است. بزرگانی که تجربیات خود را به سختی بدست آورده اند وبه آسانی به هدیه می نمایند.

علم وسواد آموزی در قرآن آنقدر اهمیت دارد که پیامبر ما مسلمانان اسیران در مقابل با سواد نمودن مسلمان آزاد می کردند اسیران کافری را که در جنگ به اسارت در آمده بودند.

اسلام که کتاب قرآن را اساس کار خود می داند، علم ودانش را از گهواره تا گور سفارش      می نماید وپیامبر بزرگ ما مسلمانان برآن تأکید می کند.

– نقش قرآن در یافتن راه سعادت :

بدون شک در این زمانه پیدا کردن  راه درست ونادرست مشکل است.اما قرآن کریم بازبان شیرین بارها وبارها،راه سعادت وراه بدبختی را از هم جدا نموده است و به ما انسانها نشان داده است.

قرآن تلاش نموده است که به ما بگوید اگر می خواهی خوشبخت شوی ودر آخرت سعادتمند باشی ، از چه راهی باید حرکت کنی وچرا اگر گمراه شدی نا امید نشوی  وبتوانی راه سعادت را پیدا نمائی.

زیرا قرآن راهی را پیش روی انسان می گذارد که خداوند بزرگ می خواهد ما در آن حرکت کنیم .راهی که نهایتاً به سعادت ختم می شود وانسانها می توانند در آن راه ، با خیالی آسوده حرکت نمایند.

– نقش قرآن در ایمان ما :

اگر هر کسی کاری آغاز نماید و به آن ایمان نداشته باشد،حتماً نا موفق خواهد بود.پس پایه شروع هر موفقیتی  داشتن ایمان به آن کار است.

قرآن به زیبائی ودر جاهای مختلف ،سعی دارد که ایمان راسخ انسانها را به راه خود که همان سعادت هر دو جهان است،تقویت نماید.به همین خاطر بارها از نقش ایمان به عنوان پایه واساس موفقیت نام برده است وپشتکارانسانهارادررسیدن به موفقیت بسیارمهم می داند.
این نقش باعث شد که مسلمانان در صدر اسلام با نیروئی بسیار کم از نظر تعداد بر تعداد بسیار زیادی از کافران پیروز شوند.

– نقش قرآن در شادابی زندگی :

تجربه نشان داده است که هر کسی با قرآن دوست باشد، آن را بخواهد وبرای او ارزش قائل باشد قرآن کتابی است که جواب اعتماد اورا خواهد داد اورا تنها نمی گذارد ، در غم وشادی همراه اوست  وشادابی ونشاط را برای او به همراه خواهد آورد.

قرآن دوست نیمه راه نیست کتابی است که انسانها را به عبادت همراه با روحیه ونشاط وشادی دعوت می نماید.اگردوست انسان قرآن باشدحتماً طرفدار این دوستی خداست وچه کسی قوی تر ومطمئن تر از خداوند است وچه کسی قوی تر ومطمئن تر از خداوند در حمایت از کسی؟

انسان با زندگی با قرآن روحیه بالایی پیدا می کند.متوجه می شود که خداوند هر لحظه با او در حال گفتگو است.پس خود به خود حالت شادمانی وسرور به او دست می دهد وسبب   می شود که زندگی را با خوشی سپری نماید.

– نقش قرآن در جلوگیری از نا امیدی :

نا امیدی بزرگترین وسیله شیطان برای دوری انسانها از خداست.قرآن به ما می آموزد که راه گذشت ومغفرت الهی همواره بر روی انسانهای توبه کار باز و همواره دریچه رحمت الهی بازاست. انسان نبایستی برابر فرمایش قرآن خود را هیچگاه نا امید ومأیوس بداند که اگر چنین باشد شروع شادی ابلیس خواهد بود.

خداوند در قرآن کریم بارها برتوکل انسانها به خداوند همراه با امیدواری اشاره می کند که این امر باعث می شود انسان همواره روزنه امید را در کارها پیش روی خویش ببیند وبا کوچکترین شکستی ناامید نشود.

– نقش قرآن در جامعه :

قرآن از خانواده به عنوان یکی از مهمترین بخشهای اجتماعی نام می برد.اگر در جامعه ای روح قرآن حاکم شود وبه دستورات آن توجه گردد، حتماً آن جامعه الهی ونورانی خواهد شد واگر در جامعه ای روح قرآنی وجود نداشته باشد ، آن جامعه رو به فساد خواهد گذاشت.

اگر حافظان وخوانندگان وقاریان آن در جامعه ای افزایش نمایند، بدانید که آن جامعه بیمه شده است.زیرا کم کم عمل کنندگان به آن نیز زیاد خواهد شد ودر کوتاه مدتی یک جامعه سالم قرآنی ایجاد خواهد گردید.

– قرآن ونقش آن در سازندگی روح :

روح آدمی همانند جسم او نیازمند تقویت است .این تقویت در بدن انسان با مصرف نمودن غذا، ویتامین ها وپروتئین و… به وجود خواهد آمد ودر مورد روح او با توسل وتمسک به معنویات در رأس آن خالق هستی ایجاد خواهد گردید.لذا در مورد انسان این موجود ناشناخته که هر چه از او بگوئیم کم گفته ایم ، نقش وصل شدن به غیر جهان مادی ، بسیار نقش پر رنگ وبی بدیلی خواهد بود.

روح آدمی با عبادت  وتوسل به ایزد منّان وبیانات اودر قالب کتابی به نام قرآن تجلی        می یابد.انسان نخستین نیز نیازمند اتکا به قدرتی ناشناخته بود که آن قدرت در هنگام نیازمندی بیش از سایر اوقات خود را نشان خواهد داد.

– قرآن ونقش آن در سلامت اعتقادی :

بدون شک تکیه بر قرآن ومضامین پر محتوای آن باورهای انسان واعتقادات او را جلا       می بخشد وروز به روز بر غنای تفکری او خواهد افزود.در روزی که انسان به معنای واقع     نمی داند که چه چیز صحیح است  وچه چیز غلط چه راهی به سر منزل خود می رسد وچه راهی به بیراهه می رود، این قرآن وارشادات گهر بار اوست  که راه نجات را به انسان نشان می دهد واو را از سقوط به منجلاب بد بختی نجات می دهد وراه سعادت را براو هموار     می سازد.

– قرآن ونقش آن در بیداری سیاسی :

قرآن راه مبارزه با ظلم وزیر بار زور ظالم نرفتن را بخوبی به ما نمایش داده است راهی که نجات بخش توده های مردم مستضعف در طول تاریخ بوده است ومردم همواره با تکیه بر قرآن ، حضور در مساجد وشرکت در جلسات دینی توانسته اند با هم متحد شده  وعلیه کافران وظالمان مبارزه نمایند که نمونه آن قیام مردم ایران برعلیه شاه ظالم بود.

این انقلاب شکوهمند فقط در سایه اتحاد مردم ونیز تحت عنوان اسلام وتوسل به قرآن انجام گرفت .انقلاب پیروز مردم ایران به راستی نشانگر عزم راسخ مردم مسلمان ایران در لبیک به ندای الهی قرآن در کمک به مظلومان صورت گرفت واین اعتقاد به دستورات قرآن  وحدت ملی را در مبارزه بوجود آورده است.
– قرآن وعظمت آن در ادب آموزی :
سراسر این کتاب آسمانی پر است از کلام شیرین  ومحترمانه که آکنده از ادب واحترام وشخصیت قائل شدن برای پدر ومادر وبزرگتران است.هرآنچه از کتب شاعران وآثار نویسندگان در باب ادب واحترام  ونزاکت می جوئیم ، همگی به یکباره در این کتاب مقدس وادب آموز آمده است. کتابی که جهت سنین مختلف ودر جوامع گوناگون با تفکرات واعتقادات مذهبی متفاوت ، کاربرد دارد.
– قرآن ونقش بارز آن در وحدت اسلامی :
این کتاب آسمانی نه تنها همواره وحدت ویکپارچگی مسلمانان رافراهم می کند بلکه اعتماد کلیه انسانهای روی زمین را درخواست می نماید.خداوند در این کتاب مقدس از مسلمانان می خواهد که دست برادری به یکدیگر بدهند واز هرگونه تفرقه دوری نمایند.

زیرا هرگونه جدائی از یکدیگر زمینه را برای نفوذ مسلمانان فراهم می کند وموجب برادر کشی بین مسلمانان خواهد شد.جامعه اسلامی هرگز اجازه نفاق وجدائی بین برادران مسلمان را در یک جامعه اسلامی نخواهد داد.
– قرآن ونقش آن در اعتلای آرمان های اسلامی :
قرآن به عنوان تکیه گاه مسلمانان جهان وعامل اتحاد در وحدت آنان همواره دیوار محکمی در برابر خواسته های غیر مشروع استعمارگران در سطح جهان بوده است.این کتاب آسمانی نقطه قوت مسلمانان ونقطه ضعف وخار چشم دشمنان اسلام ومسلمانان بوده وخواهد بود.

دشمنان حاضرند همه چیز خود را بدهند اما مسلمانان را از در این رابطه تحقیر نمایند.

– قرآن ونقش آن در بیزاری از ظالمان :
خداوند در قرآن به انسانها می آموزد که همواره حامی وطرفدار مظلومان وبر ضد ظالمان باشند.در بسیاری از آیات این کتاب مقدس مبارزه با بیداد وظلم وحمایت از مستضعفین  در سرلوحه کار مسلمانان قرار گرفته است.
خداوند چون خودمحرومان جامعه را دوست دارد لذا همواره در این کتاب با ارزش از مسلمانان خواسته است که در همه حال یار ویاور محرومان جامعه باشند ودر دفاع از آنان از هیچ کوششی دریغ ننمایند.
قرآن به انسانها آموخته است که در زندگی خود فقط خود را در نظر نگیرند ودیگران وخواسته های آنان را همچون اهداف خود در نظر بگیرند وبه زندگی دیگران احترام بگذارند.
– نتیجه :
قرآن چون کلام الهی است بنابراین در کیله ابعاد زندگی انسانها تأثر گذار است وبی شک در اخلاقیات ، رفتار، کردار وحرکات انسانها ونحوه تفکر آنان مؤثر می باشد.
انسانی که خود را به قرآن وکلام الهی متصل نماید به قوی ترین تکیه گاه متصل گردیده واگر خود را در پناه قرآن بجوید طبعاً به برترین سایبان پناه جسته است.

لذا اگر نور قرآنی در دل هر بنده ای جای گیرد افکار شیطانی از سینه وی بیرون خواهد رفت وامواج نورانی الهی بر قلب وی تابیدن خواهد گرفت.
  • بازدید : 52 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اگر مردم را تربیت کنید به یک تربیتی سالم و دعوت کنید به اینکه با خدا آشنا بشوند با معارف آشنا بشوند اگر این طور باشد، کشور شما سالم می¬ماند و به سایر جاها هم سرایت می¬کند.
«از بیانات حضرت امام خمینی ره خطاب به جمعی از روحانیون و اساتید دانشگاه¬ها مورخ ۵/۶/۶۳»
خدا را شکر می¬کنم آب زلال اسلامی نشعت گرفته از بیانات قرآن کریم در کشور عزیزمان شکوفا شده و انشاء ا… روز به روز اثر این شکوفایی نشئه و عطر خوش بوی محمدی با آشنایی به معارف اسلامی کشور عزیزمان را سالم و به سایر کشورها نیز سرایت کند
اصول کرامت انسانی 
در مقدمه¬ی اعلامیه¬ی حقوق بشر، به اصل کرامت ذاتی انسان چنین اشاره شده است:” از آنجا که شناسایی حیثیت ذاتی کلیدی اعضای خانواده بشری و حقوق یکسان و انتقال ناپذیر آنان، اساس آزادی، عدالت و صلح را در جهان تشکیل می¬دهد.” و در ماده¬ی ۱ تصریح شده است : “تمام افراد بشر آزاد به دنیا می¬آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند. همه دارای عقل و جوان می¬باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کند. “
قائل شدن به کرامت ذاتی انسان در اعلامیه، هرچند در برابر اندیشه¬هایی که انسان را دارای طبیعتی گرگ صفت معرفی می¬کند و یا در یک دیدگاه تبعیض آمیز انسانها را به دو گروه بهرمند از کرامت معرفی می¬کند، گامی بلند در جهت ارتقای بشریت است، اما در عین حال با نقدهایی مواجه است، از جمله آنکه آیا مقصود از ذاتی بودن کرامت آن است که این صفت هیچ گاه و در هیچ حالتی از او جدا شدنی نیست. حتی اگر مرتکب بزرگترین جنایات شود یا آنکه مقصود آن است که انسان فطرتاً کریم است اما ممکن است با رفتار خود از این کرامت فاصله بگیرد؟ ظاهر مفاد اعلامیه همان شق اول است درصورتی که پشتوانه¬ی منطقی ندارد.
اما کرامت انسان از دیدگاه اسلام دارای پشتوانه¬ی منطقی است، زیرا خداوند این کرامت را به او داده است .  و منشاء این کرامت در بعد روحانی و معنوی انسان نهفته است. همان بعد که از دمیده شدن روح الهی در انسان ریشه گرفته و به همین خاطر این انسان خاکی مسجود فرشتگان گشته است.  
اسلام دو گونه کرامت برای انسان قائل است یکی کرامت ذاتی و اولیه که همه¬ی انسانها در آن مساوی هستند و دیگری، کرامت اکتسابی که در پرتو آن ، انسانها به نسبت کرامتی که کسب کرده¬اند از ارزش متفاوتی برخوردار می¬گردند. کرامتی که در یک کلام در سایه¬ی تقوا حاصل می¬شود. و چون تقوا خود دارای درجات مختلفی است در نتیجه کرامت انسان نیز دارای مراتب متفاوتی خوهد بود.  از سوی دیگر، انسان با ترک تقوا و ارتکاب جنایات کرامت خود را از دست می¬دهد و حتی ممکن است از همه حیوانات هم پست¬تر شود. از دیدگاه اسلام کرامت برای انسان نه تنها حق است که تکلیف نیز هست. یعنی نه تنها دیگران حق ندارند به کرامت او آسیب رسانند بلکه خودش نیز حق گذشتن از کرامت خویش را ندارد و نمی¬تواند به ذلت و خواری تن در دهد.
آیه : ۲۹ / حجر
آیات مرتبط : ۷۰ اسراء – ۳۰ بقره- ۷۲ احزاب – ۱۱ رعد – ۲۹ کهف – ۴ تین
موضوعات : حقوق بشر – مبانی نظری – اصل کرامت انسانی 
منبع : حقوق بشر از دیدگاه اسلام 
صفحات : ۱۳۶ تا ۱۳۸ 
آیه : ۳۱ / اسراء
(و لا تقتلوا اولادکم خشیه املاق نحن نزرقهم و ایاکم ان قتلهم کان خطاء کبیرا)
آیات مرتبط : ۵۸ و ۵۹ نحل – ۱۲ ممتحنه ۱۴۰ انعام 
موضوعات : حقوق بشر – حقوق خانواده – حقوق کودک 
منبع : حقوق متقابل کودک و ولی در اسلام 
صفحات : ۱۳۷ و ۱۴۰ 
حق برخورداری از امنیت شخصی و اجتماعی 
از جمله حقوق مسلم کودکان، تأمین امنیت آنان پیش از ولادت و پس از آن است. اگرچه رعایت این امر امروز بدیهی به نظر می¬رسد اما با نگاهی به گذشته¬ی این موضوع و تغییر شکل تجاوز به این حق در روزگار حاضر بحث درباره¬ی آن ضروری می¬باشد. در تاریخ می¬توان رفتار جوامع بشری نسبت به کودکان را مطالعه نمود. در تاریخ تمدن “ویل دورانت” چنین آمده است : در دوره¬های تاریک زندگانی بشری، وضع کودک در میان اقوام وحشی پست¬تر از وضع و شرایط بچه¬ی حیوانات بود، زیرا نگهداری و حمایت از فرزندان خود تا وقتی که در زندگی استقلال پیدا کنند، عنایت و اهتمام دارند و مشکلات فرزندان خود را تحمل می¬کنند ولی در جوامع انسانی به دوره¬هایی برخورد می¬کنیم که هیچ گونه توجه و عاطفه¬ای نسبت به فرزندان نشان نمی¬دادند. در این دوره¬ها وقتی مادر می¬مرد، کودک زنده¬ی او را با وی دفن می¬کردند و یا اگر مادر دوقلو می¬زایید یکی از آنان را می¬کشتند و دیگری را زنده نگه می¬داشتند. “اسپنسر”  در کتاب “اجتماع بشری” می¬نویسد : پدر استرالیایی وقتی برای دام ماهیگیری خود طعمه¬ای نمی-یافت پاره¬ای از گوشت فرزند خود را می¬برید تا بدان وسیله ماهی شکار کند  و نیز قبایلی در آمریکا زندگی می¬کردند که کودکان خود را در برابر اندکی شراب می-بخشیدند. در جزایر فیجی بدون هیچ علت برای تفریح یا منافع آنی و یا به علت خشم، کودکان خود را می¬کشتند.
دلیل این بی¬عاطفگی¬ها، کشتنها در تحلیل برخی از جامعه¬شناسان و دانشمندان علوم اجتمعی فقر و تنگدستی ذکر شده است. آنها اعتقاد دارند اقوام وحشی فقط درصدد این بودند که موجبات سد جوع و ارضای تمایلات خود را فراهم نمایند. وقتی کودکی از آنها بدنیا می-آمد و می¬دیدند نمی¬توانند حوایج او را تامین کنند؛ بهترین راه را کشتن او می¬دیدند.
اما دقت در متون تاریخی نشان می¬دهد که این نوع تعدیها و جنایتها اختصاص به اقوام غیرمتمدن بشری نداشته بلکه در ملل متمدن نیز متداول بوده است.
“متفورا” جهانگرد انگلیسی در سفرنامه خود ذکر می¬کند که در ژاپن فروختن دختران برای خدمتکاری و خنیانگری جایز بود و این رسم تا قرن نوزدهم در میان ژاپنی¬ها معمول بوده است.
در میان چینی¬ها نیز دخترکشی یک رسم عادی بوده و پدر حق داشت دختران خود را بکشد و یا بفروشد و این عادت تانیمه قرن نوزدهم میلادی در چین برقرار بود و به تدریج دولت¬ها این عادت بد را از میان برداشتند و فروختن کودکان را ممنوع ساختند.
در فرانسه نیز تا قرن یازدهم میلادی، مادران بدون شوهر و پدرهای بدون همسر می¬توانستند فرزندان خود را بفروشند و این عمل مدتها بعد از آن نیز ادامه داشت. ظاهراً بی¬توجهی نسبت به کودکان تا قرنهای اخیر تا انقلاب کبیر فرانسه (۱۷۸۹) ادامه داشته است.
قبل از اسلام نیز در میان اعراب وضعیت کودکان بسیار بود بود. آنها از حقوق عادی خود محروم و مقهور اراده¬ی پدر بودند. اگر پدران، فرزندان را می¬خواستند آنها را نگاه می¬داشتند و اگر نه برای رهایی از نفقه و هزینه¬ی زندگی آنان را می¬کشتند.
بزرگان عرب و افراد سرشناس نیز دختران را مایه¬ی عار و ننگ خود می¬پنداشتند و برای رهایی از این ننگ و عار، آنها را زنده به گور می¬کردند. قرآن در ترسیم این وضعیت می¬فرماید: ” و اذا بشر احدهم بالاثنی ظل وجهه مسودا و هم کظیم  یتواری من القوم من سوء ما بشر به ایمسکه علی هون ام یدسه فی التواب الاساء ما یحکمون ”  
و هرگاه یکی از آنان را به دختر مژده آوردند، چهره-اش سیاه می¬گردد، در حالی که خشم و اندوه خود را فرومی¬خورد. از بدی آنچه به دو بشارت داده شده از قبیله¬ی(خود) روی می¬پوشاند. آیا او را با خواری نگا ه دار یا در خاک پنهانش کند؟ و چه بد داوری می¬کنند. با ظهور اسلام این عادت ناپسند شدیداً مورد نهی قرارگرفت و یکی از مواردی که در بیعت زنان تازه مسلمان مطرح می¬گردید این بود که فرزندانشان را نکشند : (… و لا یقتلن اولا دهن …) 
اسلام والاترین نوع توجه خود را به کودکان عرضه کرد و پدران را از کشتن فرزندان به خاطر ترس از فقر و تنگدستی اکیداً منع کرد، چنانکه قرآن می¬فرماید: (ولا تقتلوا اولادکم خشیته املاق نحن نزرقهم و ایاکم ان قتلهم کان خطاء کبیرا) 
از بیم تنگدستی فرزندان خود را مکشید. ماییم که به آنها و شما روزی می¬بخشیم. آری کشتن آنان همواره خطایی بزرگ است. خداوند کسانی را که فرزندان خود را با جهالت و نادانی از ترس تأمین معاش و رفاه و آسایش زندگی می¬کشند، در زمره¬ی زیانکارن معرفی کرده است : (قد خسر الذین قتلوا اولادهم سفها بغیر علم …)  
اسلام برای تمام کودکان چه دختر و چه پسر حقوقی معین نموده و هرگونه قتل و بی¬رحمی نسبت به آنان و یا بی اعتنایی به شخصیت آنها را منع کرده است.

انسان از دیدگاه اسلام :
از دیدگاه اسلام انسان موجودی با ارزش و ذاتاً شایسته¬ی تکریم است. او خلیفه¬ی خدا در زمین معرفی شده.  قرآن بر کرامت او تصریح می¬نماید.  آنگاه که خدا انسان را آفرید، به همه¬¬ی فرشتگان دستور داد که در برابر او کرنش کنند  و در برابر اعتراض آنان گفت : من حقایقی را می¬دانم که شما نمی¬دانید.  برای تکمیل امر خلافت، انسان را به نعمت عقل و ادراک مجهز ساخت   و همه¬ی هستی را رام و مسخر او قرارداد. قرآن کریم خداوند را به خاطر آفرینش «احسن الخالقین»  می¬نامند.
اراده¬ی الهی بر این بوده که انسان، نماینده¬ی خدا را در زمین و مظهر صفات وکمالات پرودگار باشد. وظیفه¬ی او اظهار حق، اقامه عدل، اشاعه¬ی رحمت و محبت در زمین خداست. در راستای تامین این هدف، کتاب¬های آسمانی و پیامبران الهی به منظور هدایت انسان نازل شده تا طرح الهی آفرینش انسان کامل شود و جهان در سایه¬ی عدل و امنیت آباد شود. 
قرآن در اصل همه انسانها (اعم  از مردان و زنان) را در گوهر انسانیت و حیثیت ذاتی یکسان می¬داند. آزادی انسان، احترام به حقوق و کرامت ذاتی او و دخالت ندادن امور عارضی از قبیل رنگ، پوست، نژاد، زبان، ملیت و غیره در اعتبار و امتیاز برای انسانها، دقیقا مورد توجه اسلام بوده است. تنها ملک امتیاز تقواست

عتیقه زیرخاکی گنج