• بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

از نظر شواهد و مدارک مسلم تاريخي قبل از ظهور اسلام ، در حجاز حكومت و دولتي وجود نداشت ، و نظم سياسيِ خاصي بر زندگيِ اعراب بدوي حاکم نبود.[۱] پس از ظهور اسلام در مكّه، و هجرت پيامبر اکرم (ص) به مدينه، آن حضرت براي اولين بار ساکنان آن ديار را تحت فرمان يک دولت مرکزي در آورد و نظام قبيلگي حاکم بر آنان را به نظم سياسي و اجتماعي نويني مبدل ساخت و علاوه بر آموزش و تربيت، شخصاً سرپرستي و رهبريِ جامعه اسلامي را به عهده گرفت و به اداره نظام اجتماعيِ مسلمين در  بخش هاي مختلف قضايي، فرهنگي، سياسي، نظامي و اقتصادي پرداخت
يك. رهبري سياسي پيامبر(ص)
قرآن كريم، پيامبر اكرم(ص) را به عنوان فردي كه براي دخالت در زندگي مردم «اولي » و داراي ولايت است، معرفي مي كند: (النَّبِيُّ أَوْلي  بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ)[۶] قرآن پژوهان و مفسّران تصريح كرده اند كه اين اولويت، اختصاص به مسائل ديني ندارد و همه امور ديني و دنيايي آنان را در بر مي گيرد.[۷] مؤيد اين تفسير چند چيز است:
۱٫ اطلاق آيه شريفه؛ که اولويت و ولايت پيامبر را به عرصه خاصي محدود نكرده است، در نتيجه همه حوزه هاي ولايت پذير كه در رأس آنها حوزه رهبري سياسي و اجتماعي است را شامل مي شود و پيامبر از سوي خداوند ولايت همه جانبه بر مردم پيدا مي كند.
۲٫ روايات؛ امام باقر(ع) فرمود: «اين آيه درباره رهبري و فرماندهي نازل شده است».[۸]
۳٫ شأن نزول؛ وقتي پيامبر اكرم(ص) آهنگ جنگ نمود و مردم را به خروج فرمان داد، برخي نزد آن حضرت آمدند تا براي بستگان خويش اذن بگيرند؛ آن گاه اين آيه نازل شد. از اين مسأله روشن مي شود كه فرمان هاي اجتماعي پيامبر(ص) متكي به ولايت الهي و ديني است؛ نه مبتني بر خاستگاه بشري.[۹]
۴٫ مفهوم اولويت؛ آيه شريفه نشان مي دهد پيامبر اكرم(ص) از طرف خداوند نسبت به اداره و رهبري جامعه مقدم است و با وجود او نوبت به ديگران نمي رسد.
آيات ديگري نيز گوياي همين مطلب است؛ از جمله آيه (إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ) ؛[۱۰] «سرپرست و ولي شما، تنها خدا و پيامبر او است و كساني كه ايمان آورده اند؛ همان كساني كه نماز به پا مي دارند و در حال ركوع زكات مي دهند».
بنابراين از نگاه قرآن، خداوند پيامبر را نسبت به ديگران اولويت بخشيده و ولايت داده است. از اين رو ولايت آن حضرت تابع ولايت خداوند و در طول آن است؛ نه امري زميني و بشري.
علامه طباطبايي(ره) درباره ولايت آن حضرت مي نويسد: «رسول خدا بر همه شئون امت اسلامي، جهت سوق دادن آنان به سوي خدا و نيز براي حكمراني و فرمانروايي بر آنها و قضاوت در ميان شان، ولايت دارد… البته اين ولايت در طول ولايت خداوند و ناشي از تفويض الهي است».[۱۱] نكته مهم ديگر اين كه مفهوم «انّما»، دلالت بر حصر دارد. بنابراين طبق اين آيه حكومت مشروع، آن حكومتي است كه از جانب خداوند مشروعيت يافته باشد.
در نتيجه با توجه به مجموع آيات قرآن، مي توان فهميد كه حضرت رسول، در آن واحد، داراي سه شأن بوده است:[۱۲]
يكم. امامت و پيشوايي و مرجعيت  ديني،[۱۳]
دوم. ولايت قضايي،[۱۴]
سوم. ولايت سياسي و اجتماعي.[۱۵]

 دو. مسؤوليت هاي اجتماعي پيامبر(ص)
هر يك از شئون سه گانه پيامبر(ص) -در پيشوايي ديني، ولايت قضايي و رهبري اجتماعي مسؤوليت هاي خاصي را بر عهده آن حضرت نهاده بود. آيات زير، نمونه هايي از مأموريت هاي الهي آن حضرت در ارتباط با «رهبري جامعه» و «اداره امت» است:
۱٫ (فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ…)؛[۱۶] «پس اگر در جنگ بر آنان دست يافتي با [عقوبت ] آنان، كساني را كه از پي ايشانند تارومار كن، باشد كه عبرت گيرند». اين آيه از يك سو بيانگر سياستي است كه امت اسلامي در برابر دشمنان متجاوز و پيمان شكن، بايد اتخاذ كند و از سوي ديگر، بيانگر آن است كه مسؤوليت برنامه ريزي، آماده سازي مقدمات و بالاخره عينيت بخشيدن به اين سياست، بر عهده پيامبر(ص) است.
۲٫ (وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّي يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ)[۱۷] «و اگر يكي از مشركان از تو پناه خواست، پناهش ده تا كلام خدا را بشنود؛ سپس او را به مكان امنش برسان». به حكم اين آيه، پيامبر(ص) موظف است براي حفظ امنيت مشركان -كه براي شنيدن كلام خدا مي آيند امنيت و آزادي آنان را تأمين كند.[۱۸]
۳٫ (يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَي الْقِتالِ)[۱۹] «اي پيامبر! مؤمنان را به جهاد برانگيز».
۴٫ (يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ)[۲۰] «اي پيامبر! با كافران و منافقان جهاد كن و بر آنان سخت بگير». در اينجا وظيفه فرماندهي و سازماندهي مسلمانان براي جهاد، بر دوش پيامبر اكرم(ص) نهاده شده است.
۵٫  (خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً)[۲۱] «از اموال آنان صدقه اي بگير». بر اساس اين آيه پيامبر(ص) مأمور گرفتن زكات (نوعي ماليات بر ثروت) از مسلمانان است.
 بنابراين از ديدگاه قرآن، پيامبر(ص) نه تنها مأمور تشكيل حكومت بود؛ بلكه مسؤوليت هاي اجتماعي متعددي را نيز از سوي خداوند، بر عهده داشت و بر اين اساس اقدام به تشكيل حكومت نمود.
ادامه دارد
________________________________________
[۱] – ر. ک : جهان در عصر بعثت، محمد جواد باهنر و اكبر هاشمي رفسنجاني؛ تاریخ سیاسی اسلام ، سیره رسول خدا (ص)، رسول جعفریان ، ص ۷۳-۱۰۰ ؛ و همچنین جهت آشنایی با وضعیت اجتماعی و فرهنگی آن زمان ر. ک : تاريخ تمدن اسلام وعرب، گوستاولوبون، ص ۹۶٫
[۲] – دین و دولت در اندیشه اسلامی ، محمد سروش ، قم : انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ، ۱۳۷۸ ، ص ۱۹۲٫
[۳] – نظام الحكم في الاسلام، محمد يوسف موسي ، ص ۱۴٫
[۴] – همان.
[۵] – ر.ك: الف. عبدالرزاق، علي، الاسلام و اصول الحكم، الموسسة العربية للدراسات و النشر، ص ۱۵۹؛ 
ب. عادل ظاهر، الاسس الفلسفيه للعلمانيه؛
پ. مهدی بازرگان، پادشاهي خدا، صص ۵۲ – ۵۱؛ آخرت و خدا هدف بعثت انبیا،نشريه كيان ، ش ۲۸، ص۸۲-۸۳؛
ت. حائري يزدي، مهدي، حكمت و حكومت، ص ۱۴۰٫
[۶] – احزاب (۳۳)، آيه ۶٫
[۷] – ر.ک : تفسیر ابوالفتوح رازی، ج ۱۵، ص ۴۶؛ شیخ طوسی، تبیان، ج ۸، ص ۳۱۷؛ تفسیر ابوالفتوح رازی، ج ۱۵، ص ۳۴۷؛ زمخشری، كشاف، ج ۳، ص ۵۲۳ و محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج ۱۶، ص ۲۷۶٫
[۸] – مجمع البحرين، ص ۹۲، ماده ي ولي.
[۹] – نگا: طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان، ج ۴، ص ۳۳۸٫
[۱۰] – مائده (۵)، آيه ۵۵٫
[۱۱] – طباطبائي، علامه محمدحسين، الميزان، ج ۶، ص ۱۴٫
[۱۲] – . براي تفصیل بیشتر درباره مناصب حضرت رسول صلي الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام نک: مرتضي مطهّري، امامت و رهبري / همو، ولاءها و ولایت ها / مهدي معین زاده، «وجه انسان مدار؛ رویکرد شیعي»، نقد و نظر، سال هفتم، ش ۲۷ و ۲۸، (تابستان و پاییز ۱۳۸۰)، ص ۴۴۶ـ۴۷۱٫ 
[۱۳] – حشر (۵۹)، آيه ۷٫
[۱۴] – نساء (۴)، آيه ۶۵٫
[۱۵] – مائده (۵)، آيه ۵۵؛ احزاب (۳۳)، آيه ۶ و….
[۱۶] – انفال (۸)، آيه ۵۷٫
[۱۷] – توبه (۹)، آيه ۶٫
[۱۸] – الميزان، ج ۹، ص ۱۵۵ و ۱۵۶٫
[۱۹] – انفال (۸)، آيه ۶۵٫
[۲۰] – توبه (۹)، آيه ۷۳ .
[۲۱] – همان، آيه ۱۰۳ .
يكم- اصول كلي پيرامون ساختار حكومت اسلامي:
از مجموع آن‏چه در متون و منابع معتبر ديني درباره دولت و حكومت آمده است، چنين برمي‏آيد كه اسلام بر شكل خاصي از ساختار نظام سياسي با جزئيات مشخص اصرار ندارد؛ بلكه اسلام فراتر از معرفي شكل خاصي از حكومت و متناسب با احكام ثابت و تغييرناپذير خود، چارچوب كلي و كلاني را معرفي كرده كه آن چارچوب در درون خود تغييرات و اشكال متعدّد و متنوعي را پذيرا مي‏شود. اسلام نه به طور كلي مردم را به حال خود رها كرده كه هر چه خواستند، انجام دهند و نه شكل تنگ و محدودي را براي حكومت معرفي مي‏كند كه فقط در شرايط زماني و مكاني محدودي قابل اجرا باشد. چارچوب كلاني كه اسلام ارائه مي‏دهد، از دامنه و خطوط وسيعي برخوردار است كه همه اشكال صحيح و عقلايي حكومت در آن مي‏گنجد. اما شكل‏هاي مختلف حكومت، نبايد از آن چارچوب فراتر بروند. اين چارچوب در زماني با شكل و ساختار خاصي ظهور مي‏يابد و در زمان ديگر با شكل و ساختاري ديگر و هيچ يك از آن دو شكل و ساختار، با ماهيت اسلامي بودن حكومت، تضاد و منافات ندارد. اين مطلب نتيجه اين مسئله دقيق علمي و عقلاني است كه احكام ثابت و تغييرناپذير اسلام كه براي همه جوامع تا روز قيامت وضع شده‏اند، از ساختاري كلان و كلي برخوردارند و در مقابل آنها، احكام جزئي و متغيّر، متناسب با شرايط خاص زماني و مكاني وضع مي‏گردند. از جمله احكام متغير، احكام حكومتي است كه در هر زماني توسط ولي فقيه، صادر و يا امضا مي‏گردد و اطاعت و تبعيت از آن احكام، با همان قالب و شكلي كه دارند، واجب است.علامه طباطبايي نيز در رساله «ولايت و زعامت در اسلام» چنين نظري دارند. به عبارت ديگر در حكومت اسلامي، برخي از امور مربوط به ساختار حكومت، ثابت و پايدار، و بعضي ديگر شناور و انعطاف‏پذير است؛ مثلاً حكومت اسلامي، حكومتي ولايي است و بايد فرد معصوم و يا نزديك ترين شخصيت از نظر علم، تقوا، كياست و توانايي به معصومان (ع)، در رأس آن باشد. در عين حال از نظر متمركز (Concentrated) و نامتمركز (Decentralized) بودن، تابع اوضاع زمان و مكان است.اصول حاكم بر ساختار نظام سياسي اسلام عبارتند از:
۱٫ ضرورت مشروعيت الهي مجريان.
۲٫ ضرورت اسلامي بودن قوانين.
۳٫ توجه به جايگاه مهم مردم، به عنوان مبدأ شكل‏گيري و كارآمدي همه نهادها.
۴٫ خطاپذيري مجريان و ضرورت نظارت بر آنها.
خلاصه آن كه اسلام شكل و مدل خاصي براي حكومت ارائه نمي‏دهد؛ بلكه اصول و چارچوب‏هاي كلي خاصي را بيان مي‏كند و حكومت نبايد خارج از اين چارچوب‏ها باشد. حال با عنايت به شرايط و نيازمندي‏هاي زمان ها و مكان هاي گوناگون، هر مدل كه بيشترين انطباق را با اين چارچوب‏ها داشت، مورد تأييد اسلام است. ( ر.ک: چرا جمهوري اسلامي ، عليرضا محمدي ، مجله پرسمان ، ش ۳۱ )
بر اين اساس در زمان حضور معصوم (ع) شكل الهي حکومت ، دولتمداري فرد معصوم است كه در راس هرم قدرت سياسي قرار گرفته واختياراتش را مستقيما از خدا مي‏گيرد و با تعيين خاص الهي – بدون دخالت مردم و آرائشان – دولتمداري مي‏كند . اما با اين حال توجه به رأي مردم در ساير حوزه هاي مشورتي و اجرايي يكي از اصول مهمي است، در متون اسلامي از جايگاه بااهميتي برخوردار مي‏باشد؛ در اين خصوص، مي‏توان به آيات و رواياتي كه در مورد شورا، بيعت مردم، مسئوليت مردم، مسئوليت عمومي مسلمانان، اهتمام به امر مسلمانان و… وجود دارد، اشاره نمود؛ مثلاً در مورد شورا، دو آيه «و امرهم شورا بينهم» و «وشاورهم في الامر»(شوري (۴۲)، آيه ۳۸-۳۹؛ آل عمران (۳)، آيه ۱۵۹٫ ) در قرآن آمده‏اند. همچنين در سيره معصومان عليهم‏السلام آمده است: «انّ رسول‏الله كان يستشير اصحابه ثم يعزم علي ما يردالله؛ رسول خداصلي‏الله‏عليه‏وآله اين گونه بودند كه با اصحاب خود مشورت مي‏كردند؛ سپس تصميم به انجام آن چه خدا اراده فرموده، مي‏گرفتند».(محاسن برقي، ص ۶۰۱٫)
( جهت مطالعه بيشتر ر.ك:ساختار حكومت اسلامي ، سيد صمصام‏الدين قوامي،حكومت اسلامي، سال چهارم، شماره اول)
 
دوم-حكومت حضرت مهدي(عج) :
بر اساس آيات و روايات بسيار متعدد ، نظام سياسي – اداري كه‏ حضرت مهدي(عج) برپا مي‏كند داراي همان‏ويژگيهاي حكومت نبوي و علوي است; با اين‏تفاوت كه حكومت نبوي و علوي تنها درگستره‏اي محدود از كره خاك و در مدت‏زماني ناچيز برقرار شد و آن حضرت‏هم به دليل درگيري در جنگهاي داخلي، نتوانست‏به همه آنچه كه در نظرداشت جامه عمل پوشد; اما امام مهدي، عليه‏السلام، با پيش گرفتن سيره‏جدش ، تا آستانه برپايي قيامت‏ جهان را از عدالت ‏پرمي‏سازد و به همه اهداف‏خود دست مي‏يابد. و آنچه را كه خواست پيامبر خاتم (ص )بوده است، محقّق مي سازد. در حديثي از پيامبر اكرم(ص) چنين نقل شده است: « سُنَّتُهُ سُنَّتِي، يُقِيمُ النَّاسَ عَلي مِلَّتي وَ شَريعَتِي وَ يَدْعُوهُمْ إلي كِتابِ رَبّي عَزَّوَجَلَّ »؛ سيره و سنّت او(مهدي)، سيره و سنّت من است. ( كمال الدين، ج۲، ص۴۱۱٫) 
اداره سرزميني به گستردگي دنيا، كار دشواري است كه تنها با برخورداري از رهبري الهي و كارگزاراني دلسوز ومعتقد به نظام الهي و حاكميت اسلام امكان‏پذير است. آري، امام(ع) براي اداره سرزمين‏ها وزيراني را مي‏گمارد كه پيشينه مبارزاتي داشته، در تجربه و عمل، پايداري و قاطعيت از خود نشان داده‏اند. استانداراني با شخصيتي قوي، اداره روش امور استان‏ها را به عهده مي‏گيرند كه جز مصالح كشور اسلامي و خشنودي خداوند، به چيز ديگري نمي‏انديشند. روشن است، كشوري كه مسؤولانش داراي اين ويژگي‏ها باشند، بر دشواري‏ها پيروز مي‏شود و ويراني‏هاي حكومت‏هاي پيشين با موفقيّت به آباداني تبديل مي‏گردد .
از اين رو، در روايات تركيب دولت امام مهدي(عج) را از پيامبران، جانشينان آنان، تقواپيشگان و صالحان روزگار و امّت‏هاي پيشين و از سران و بزرگان اصحاب پيامبر(ص) بيان مي‏كند كه نام برخي از آنان بدين گونه است: حضرت عيسي(ع)، هفت نفر از اصحاب كهف، يوشع وصي موسي(ع)، مؤمن آل‏فرعون، سلمان فارسي، ابودجانه انصاري، مالك اشتر نخعي و قبيله همدان.
از حضرت عيسي(ع) در روايات با واژه‏هاي گوناگوني مانند وزير، جانشين، فرمانده و مسؤول در حكومت ياد شده است: «عيسي(ع) به حضرت مهدي(عج) مي‏گويد: همانا من به عنوان وزير فرستاده شده‏ام؛ نه‏امير و فرمانروا.» ، «حضرت عيسي(ع) وزير حضرت قائم و پرده دار و جانشين آن حضرت است.» ، «… آن‏گاه عيسي فرود مي‏آيد و مسؤول دريافت اموال حضرت قائم(عج) مي‏شود و اصحاب كهف نيز در پشت سر او خواهند بود.» و امام صادق(ع) مي‏فرمايد: «هنگامي كه حضرت قائم آل محمد(ص) قيام كند، هفده تن را از پشت كعبه زنده مي‏گرداند كه عبارتند از: پنج تن از قوم موسي(ع)؛ آنان كه به حق قضاوت كرده وبا عدالت رفتار مي‏كنند، هفت نفر از اصحاب كهف، يوشع وصي موسي، مؤمن آل‏فرعون، سلمان فارسي، ابادجانه انصاري و مالك اشتر». ابن عباس مي‏گويد:« اصحاب كهف، ياران مهدي هستند. » ؛ حلبي مي‏گويد: «اصحاب كهف همگي از نژاد عربند و جز به عربي سخن نمي‏گويند. آنان وزيران مهدي هستند.»
از روايات و سخنان بالا نتيجه مي‏گيريم كه بار سنگين حكومت و اداره سرزمين‏هاي پهناور اسلامي را نمي‏توان به دوش هر كس نهاد؛ بلكه افرادي بايد اين مسؤوليت را بپذيرند كه بارها آزمايش شده، شايستگي خود را در آزمايش‏هاي گوناگون به اثبات رسانده باشند. از اين رو، مي‏بينيم كه در رأس وزيران حكومت مهدي(عج)، حضرت عيسي(ع) قرار دارد كه يكي از پيامبران اولواالعزم است. هم‏چنين از جمله مسؤولان برجسته حكومتي او سلمان فارسي، مقداد، ابودجانه و مالك اشتر مي‏باشند كه شايستگي سرپرستي كارها را در روزگار پيامبر(ص) و اميرمؤمنان(ع) داشته‏اند و قبيله همدان كه برگ‏هاي درخشاني را در تاريخ اسلام و در روزگار حكومت علي بن ابي‏طالب(ع) به خود اختصاص داده‏اند، از مسؤولان اين حكومتند.(ر.ک:چشم اندازي به حکومت مهدي (عج) ، نجم الدين طبسي ، قم: بوستان کتاب ، ۱۳۷۳ )
امام زمان(ع) در فرمايشات الهي خود براي مسئولين و دولتمردان دو شاخصه بسيار مهم را ذکر مي نمايند که بنيانهاي سعادت ساز جامعه مهدوي و الهي است: «و تفضل علي امراء نا بالعدل و الشفقه»

عتیقه زیرخاکی گنج