• بازدید : 46 views
  • بدون نظر

قیمت : ۴۰۰۰۰ ريال    تعداد صفحات : ۴۶    کد محصول : ۱۸۰۶۵    حجم فایل : ۶۵ کیلوبایت   

عنوان مقاله: قیام امام حسین(ع)

فهرست مطالب این مقاله که در قالب فایل word تقدیم حضورتان می گردد به شرح زیر است:

● فلسفه قیام امام حسین(ع)
● منطق شهید
● زینب کبری
● قافله از جان گذشته ها
● شمربن ذی الجوشن
● عصر تاسوعا
● امام حسین(ع) و استخدام وسیله
● قیام توابین
● پی نوشت ها

امیدوارم این مقاله برای شما سودمند باشد و بهره کافی را از مطالب آن ببرید.

 

  • بازدید : 43 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در ساختمان نهضت حسيني سه عنصر اساسي وجود دارد و دخالت داشته است و مجموعاً سه عامل به اين حادثه بزرگ شكل داده است كه اين حادثه با اينكه از نظر تاريخي طول و تفضيل زيادي ندارد ، لكن از نظر تفسيري و پي بردن به ماهيت اين واقعه مهم تاريخي ، بسيار پيچيده است و يكي از علل اين كه تفسيرهاي مختلفي دربارة اين حادثه شده است و احياناً سوء استفاده هائي از اين حادثه عظيم و بزرگ شده است پيچيدگي اين داستان از نظر عناصري كه مؤثر در به وجود آمدن اين حادثه بوده است ما در اين حادثه به مسائل زيادي بر مي خوريم در يكجا      مي بينيم سخن از بيعت خواستن از امام حسين(ع) و امتناع كردن امام از بيعت كردن است يك جاي ديگر مي بينيم سخن از دعوت مردم كوفه است و پذيرفتن امام دعوت را و در جاي ديگر مي بينيم امام بطور كلي بدون توجه به مسئله بعيت خواستن و امتناع از بيعت و بدون اين كه اساساً توجهي به اين مسئله بكند كه مردم كوفه از او دعوت كرده اند يا دعوت نكرده اند اوضاع زمان را و وضع حكومت وقت را انتقاد ميكند و شيوع فساد را متذكر مي شود.
تغيير ماهيت اسلام را يادآوري مي كند حلال شدن حرام ها و حرام شدن حلال ها را بيان       مي نمايد و آن وقت مي بيند وظيفه يك ملت مسلمان اين است كه در مقابل چنين حوادثي ساكت نباشد در آن نظام مي بينيم امام نه سخن از بيعت مي آورند و نه سخن از دعوت نه سخن از بيعتي كه يزيد از او مي خواهد نه سخن از دعوتي كه مردم كوفه از او كرده اند ، قضيه از چه قرار است ؟آيا مسئله ، مسئله بيعت بود ، آيا مسئله مسئله دعوت بود ، آيا مسئله مسئله اعتراض و انتقاد بود و مسئله شيوع منكرات بود ، كدام يك از اين قضايا بود و اين مسئله را ما بايد بر چه اساسي پي جويي كنيم و بعلاوه چه تفاوت واضح و روشني ميان عصر امام و دورة يزيد با دوره هاي قبلي بود ، با دوره معاويه بود ، كه امام حسن عليه السلام با معاويه صلح ميكند ولي امام حسين عليه السلام به هيچ وجه سر صلح با يزيد ندارد و چنين صلحي را جايز نمي شمارد.
حقيقت مطلب اين است كه همه اين عوامل مؤثر و دخيل بوده است ، يعني همه اين عوامل وجود داشته است و امام در مقابل همه اين عوامل عكس العمل نشان داده است پاره اي از عكس العمل ها وعمل هاي امام بر اساس امتناع از بيعت است ، پاره اي از تصميمات امام بر اساسي دعوت مردم كوفه است و پاره اي از تصميات امام بر اساس مبارزه با منكرات و فسادهائي است كه در آن زمان به هر حال وجود داشته است. همه اين عناصر در حادثه كربلا مجموعه اي است از جريان ها و عكس العمل ها و تصميم هايي كه از طرف امام گرفته شده است، عامل اول مسئله بيعت است ، پس از آنكه اصحاب امام حسن عليه السلام آنقدر سستي نشان دادند امام حسن (ع) يك قرار داد موقت با معاويه امضاء مي كند نه بر اساس خلافت معاويه و نه بر اساس حكومت معاويه ، بلكه يكي قرار داد موقتي با او امضاء مي كند كه براي يك مدت محدودي معاويه اگر مي خواهد حكومت بكند حكومت بكند و بعد از آن مسلمين باشند به اختيار خودشان و آن كسي را كه صلاح مي دانند او را به خلافت انتخاب بكنند و يا بروند به دنبال آن كسي كه تشخيص مي دهند كه از طرف پيغمبر منصوب شده است و بالاخره بدنبال خليفه شايسته خودشان بروند تا زمان معاويه مسئله حكومت و خلافت يك مسئله موروثي نبود يك مسئله اي بود كه تا آن وقت درباره او دو گونه فكر بيشتر نبود . يك فكر آن بود كه خلافت شايسته كيست كه پيغمبر بامر خدا او را براي خودشان خليفه اي انتخاب بكنند و به هر حال اين مسئله در ميان نبود كه خليفه گذشته تكليف مردم را براي خليفه بعدي معين كند خودش براي خودش جانشين تعيين كند ديگري هم همينطور .
يكي از شرايطي كه امام حسن وارد كردند و گنجانيدند در صلح نامه و معاويه به او عمل نكرد ، همين بود كه معاويه حق ندارد تصميمي براي مسلمين بعد از خودش بگيرد و به هر حال تصميمش اين بود كه نگذارد خلافت از خانودانش خارج شود و بقول مورخين خلافت را بشكل سلطنت دربياورد ولي خودش احساس مي كرد كه اين كار فعلاً زمينه مساعدي ندارد درباره اين مطلب زياد مي انديشيد و با دوستان خاصش در ميان مي گذاشت ولي جرأت اظهار آن را نداشت يعني فكر نمي كرد كه اين مطلب عملي مي شود ، آنطوريكه مورخين نوشته اند كسي كه او را تشويق كرد بر اين كار و مطمئن ساخت كه اين كار را بكن عملي است ، مغيره بن شعبه بود آن هم به خاطر طمعي كه به حكومت كوفه بسته بود او حاكم و والي كوفه بود معاويه او را معزول كرد ناراخت بود از اين معزوليت آمد به شام و براي اينكه به حكومت كوفه برگردد نقشه اي كشيد و آن اين بود كه روزي يزيد بن معاويه را ديد به او گفت كه من        نمي دانم چرا معاويه دربارة تو كوتاهي مي كند گفت چطور ، گفت چرا معطل است، چرا تو را معرفي نمي كند به مردم به عنوان جانشيني خودش .
گفت پدرم فكر مي كندكه اين مطلب عملي نيست ، گفت خير عملي است ، گفت چطور ؟ گفت شما كجا را فكر مي كنيد كه مردم عمل نخواهند كرد اما شام هر چه معاويه بگويد اطاعت مي كنند اما مردم مدينهاگر فالن كس را به مدينه بفرستيد او در مدينه اين وظيفه را انجام مي دهد و از همه جا خطرناكتر عراق و كوفه است معاويه آنهم به عهده خودم بعهده من كه اين وظيفه را انجام بدهم يزيد مي رود پيش معاويه و مي گويد مغيره بمن اينچنين گفته است معاويه بعد مغيره را مي خواهد و مغيره با چرب زباني و منطق قوي كه داشت توانست معاويه را قانع كند كه زمينه آماده است و كار كوفه را كه از همه جا سخت تر و مشكل تر است خودام انجام      مي دهم در نتيجه معاويه دو مرتبه ابلاغ برايش صادر كرد كه بر گرد و برو البته اين فرمان بعد از وفات امام مجتبي عليه السلام است.
در سالهاي آخر حكومت معاويه است جريانهائي دارد كه مردم كوفه همان وقت هم قبول نكردند مردم مدينه هم قبول نكردند كه خود معاويه مجبور شد آمد به مدينه رؤساي اهل مدينه را يعني كساني كه مورد احترام مردم بودند امام حسين (ع) ، عبدالله بن زبير ، عبدالله بن عمر را خواست و خواست با چرب زباني بعنوان اينكه مصلحت اسلامي فعلاً ايجاب مي كند كه حكومت ظاهري در دست يزيد باشد كار در دست شما باشد براي اينكه اختلافي بين مردم رخ ندهد شما بيائيد فعلاً بيعت بكنيد و عملاً زمام امور در دست شما باشد ولي هيچكدام از آنها قبول نكردند اينكار هم آنطوريكه بايد و معاويه مي خواست عملي نشد بعد با يك نيرنگي      مي خواست در مسجد مدينه به مردم بفهماند كه اينها حاضر بودند به اين كار و حاضر شدند كه اين نيرنگ هم نافرجام ماند ،معاويه در عين حال در وقت مردن سخت نگران پسرش يزيد بود و مسائلي را به او گوش زد كرد ، گفت تو براي بيعت گرفتن با عبدالله بن زبير چگونه رفتا ركن با عبدالله بن عمر چكونه رفتار كن ، با حسين بن عملي  چگونه رفتار كن مخصوصاً با امام حسين كه دستور داد با او با رفق و نرمي رفتار بكند كه او فرزند پيغمبر است ، متانت عظيمي در ميان مسليمن دارد ، بترس از آنكه با حسين بن علي (ع) با خصومت رفتار كني .
معاويه پيش بيني مي كرد كه اگر يزيد با حسين بن علي (ع) با خصومت رفتار بكند و دست خودش را بخون امام حسين آلوده بكند ديگر نخواهد توانست خلافت بكند و خلافت از خانوادن ابوسفيان بيرون خواهد رفت ، معاويه بسيار زيرك بود . پيش بيني هايش مانند پيش بيني هاي هر مرد سياسي ديگري غالباً درست از كار در مي آمد و خوب مي فهميد ، برعكس يزيد اولاً جوان بود و بعد يك مردي بود كه از اول در لباس بزرگ زادگي و اشراف زادگي بزرگ شده بود با لهو ولعب انس فراواني داشت سياست را واقعاً درك نمي كرد غرور جواني داشت، غرور سياسي داشت ، غرور ثروت داشت ؛ غرور شهوت داشت و اين مخالفت در درجه اول به ضرر خاندان ابوسفيان تمام شد خاندان ابوسفيان هدفي جز حكومت و سلطنت نداشتند و براي هميشه از خاندان آنها بيرون آمد ، آنها هدف معنوي كه نداشتند ، حسين بن علي كشته شد و به هدفهاي معنوي خود ش رسيد ، حسين بن علي كشته شد و به هدفهاي خودشان بهيچ شكل نرسيدند بعد از آنكه معاويه در نيمه ماه رجب سال ۶۰ مي ميرد ،يزيد نامه اي مي نويسد به حاكم مدينه كه از بني اميه بود ، در آن نامه مرگ معاويه را اعلام مي كند و مي گويد از مردم براي من بيعت بگير چون مي داند كه مدينه مركز است و چشم همه مردم به مدينه است در نامه خصوصي آن دستور شديد خودش را صادر مي كند و مي گويد ، حسين بن علي را بخواه و از او بيعت بگير و اگر او بيعت نكرد سرش را براي من بفرست ، بنابراين يكي از چيزهائيكه امام حسين عليه السلام با او مواجه بود تقاضاي بيعت يزيد بن معاويه بود اين چنين بود كه گذشته از همه مفاسد ديگر ، دو مفسده در وجود اين آدم بود كه حتي در معاويه وجود نداشت يكي از آنها همين بود كه بيعت با يزيد تصويب و تثبيت خلافت موروثي بود از طرف  امام حسين (ع) يعني مسئله ، مسئله خلافت يك فرد نبود مسئله خلافت موروثي بود موضوع دوم كه وضع را در آن زمان از هر زمان ديگر متمايز ميكرد شخصيت خاص يزيد بود كه اين مرد نه تنها يك مرد فاسق بود كه يك مرد متظاهر و متجاهر به فسق بود و شايستگي سياسي هم نداشت.
  • بازدید : 74 views
  • بدون نظر
این فایل در ۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

عاشورا»در متن زندگى شيعه و در عمق باورهاى پاك او جريان داشته و«نهضت كربلا»،در طول چهارده قرن،با كوثرى زلال و عميق،سيراب كننده‏جانها بوده است. 
هم اكنون نيز عاشورا،كانونى است كه ميليونها دايره ريز و درشت از ارزشها،احساسها، عاطفه‏ها،خردها و اراده‏ها بر گرد آن مى‏چرخد و پرگارى است كه‏عشق را ترسيم مى‏كند. 
بى شك،محتواى آن حماسه عظيم و انگيزه‏ها و اهداف و درسهايش يك‏«فرهنگ‏»غنى و ناب و الهام بخش را تشكيل مى‏دهد و در حوزه وسيع تشيع ودلباختگان اهل بيت،كوچك و بزرگ و عالم و عامى،همواره با«فرهنگ عاشورا» 
زيسته،رشد كرده و براى آن جان باخته‏اند،تا آنجا كه در آغاز تولد،كام نوزاد را باتربت‏سيد الشهدا«ع‏»و آب فرات بر مى‏دارند و هنگام خاكسپارى،تربت كربلاهمراه مرده مى‏گذارند و در فاصله ولادت تا مرگ هم به حسين بن على‏«ع‏»عشق‏مى‏ورزند و براى شهادتش اشك مى‏ريزند و اين مهر مقدس،با شير وارد جان‏مى‏شود و با جان به در مى‏رود. ضرورت كار در باره نهضت كربلا،تاكنون بسيار نوشته،سروده و تحقيق شده است وصاحبان فكر و قلم از زواياى مختلف و با ديدهاى گونه‏گون به اين حماسه‏نگريسته‏اند
تاسوعا
سخن از قيام پيامبران، امامان و مصلحان بزرگ تاريخ  بسيار است كه در اين ميان حسين(ع) جايگاه ويژه اي دارد. او شاهد و وارث تاريخي است كه در آن جنايت و بيداد و نيرنگ و فريب به نهايت رسيده است. او مي بيند كه اگر ساكت بماند همه چيز پايمال مي شود. اين است كه مراسم حج را نيمه كاره مي گذارد و به سوي شهادت مي رود. «تا به بشريت و به تاريخ بفهماند كه در حاكميت جور، حج مفهومي ندارد. تا شعار عدالت اجتماعي و قيام مردم به قسط به اجرا در نيايد، تا استعدادهاي خدايي انسان مجالي براي شكوفايي پيدا نكنند»، اسلام كه خود براي نجات انسان از اسارت و بردگي است وسيله اي مي شود براي توجيه استبداد و استثمار و مي بينيم كه در عاشوراي سال ۶۱ هجري جبهه باطل نه به نام دفاع از ارزش هاي بي ارزش خويش كه به نام دفاع از اسلام، با همه نيرو و توان خود در مقابل حسين(ع) صف آرايي كرد. و يك بار ديگر سايه هاي شوم ابليس، زر و زور و تزوير آشكارا با هم، هم پيمان شدند و فرزند پاك محمد(ص) ،علي(ع) و فاطمه(ع) را به عنوان كسي كه از دين خارج شده است محكوم و قتل او را توجيه شرعي مي كنند. حسين(ع) در صحراي نينوا مردانه مي ايستد و با خون خويش نهال آزادي و رهايي انسان و اسلام را آبياري مي كند و سپاه كفر به شكرانه اين پيروزي جشن مي گيرد، خيمه هاي حسين(ع) را به آتش مي كشد و زنان و فرزندانش را به اسارت مي برد.
براي بزرگداشت آن حماسه، مسلمانان و آزادگان در سالگرد حماسه سازان عاشورا به سوگ مي نشينند.
 روز تاسوعا
روز نهم ماه محرم كه معروف به تاسوعا است، آخرين روزى بود كه امام حسين عليه السلام و يارانش شبانگاه آن را درك كرده بودند و اين روز به شب عاشورا پيوند خورد. بدين جهت در نزد مسلمانان و محبان اهل بيت عليهم السلام از اهميت بالايى برخوردار است . مسلمانان تاريخ ساز ايران اسلامى همچون بسياری از مسلمانان سراسر گيتی، اين روز را منتسب به غيرت ا… و ساقی دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع) ميدانند،  بسان روز عاشورا گرامى داشته و به سوگوارى مى پردازند.
تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ايثار و ادب و دلاوري و وفا و حقگزاري عباس بن علي(ع) است و با گذشت بيش از هزار و سيصد سال ، هنوز تاريخ، روشن از كرامتهاي اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگي همراه است.
آن سردار فداكار با لبي تشنه و جگري سوخته، پا به فرات گذاشت، امّا جوانمردي و وفايش نگذاشت كه او آب بنوشد و امام و اهل ‏بيت و كودكان تشنه كام باشند. لب تشنه از فرات بيرون آمد تا آب را به كودكان برساند. 
خود از آب ننوشيد و فرات را تشنه لبهاي خويش نهاد و برگشت و دستِ عطش فرات، ديگر هرگز به دامن وفاي عباس نرسيد. اين ايثار را كجا مي‏توان يافت و اين همه فداكاري مگر در واژه ميگنجد و با كلام قابل بيان است؟
دستان ابواالفضل(ع) قلم شد و اين دستها براي آزادگان جهان علم گشت و عباس آموزگار بي بديل فتوّت و مردانگي در تاريخ شد. و چه به حق او را غيرت ا… العظميم ناميده اند.

عاشورا
 روز عاشورا امام حسين السلام ميمنه لشكر خود را به زهير داد و ميسر را به حبيب بن مظاهر و پرچم سلطنتى را به برادر رشيدش حضرت عباس ‍ عليه السلام داد و فرمود: ما چون لشكرمان كم است نمى توانيم از دو طرف بجنگيم ، لذا پشت خيمه را خندق بكنيم تا جنگ براى ما آسان باشد. خندق كندند و هيزم جمع نموده و آتش در خندق روشن كردند.
در كوفه و حوالى آن هيچ كس نمانده بود مگر آن كه همه را خواه ناخواه به كربلا آورده بودند تا با شمشير و نيزه و سنگ و عصا و غيره كار امام و اصحابش را تمام كنند و سه روز بود كه آب را بر امام حسين عليه السلام و اصحاب او بسته بودند.
عمر سعد لعين ميمنه لشكر خود را به عمرو بن الحجاج داد و ميسره را به شمر بن ذى الجوشن ، و عروه بن قيس را بر سواران حاكم كرد و شبث بن ربعى را بر پيادگان . پس تمام اين لشكر كفار در مقابل هفتاد و دو تن بايستادند. امام حسين عليه السلام براى اتمام حجت در ميان دو صف ايستاد و فرمود: اى قوم ، مرگ حق . دست ذلت و حقارت به شما نخواهم داد. تمام لشكر كوفه و شام و بصره خاموش شدند و طبل ها و كوس ها فرو گذاشتند. امام حسين عليه السلام نزديك آنان آمد و فرمود: در كشتن من تعجيل نكنيد.
سپس ندا در داد يا شبث بن ربعى ، يا حجاج بن الخير، يا قيس بن اشعث تا پنجاه نفر را صدا كرد و فرمود: آيا شما به من ننوشتيد نامه زيادى كه باغات ما سر سبز است و ميوه ها فراوان ؟ من بر حسب دعوت هاى شما به طرف شما آمده ام . آنچه را كه نوشتيد اگر پشيمان شده ايد بگذاريد تا باز گردم و به طرف روضه جد خود مراجعت نمايم . (۶۶۱) و اينك خطبه امام حسين عليه السلام كه خود را معرفى نموده است :خطبه امام حسين عليه السلام در روز عاشورا  …متوكئا على سيفه فنادى باعلى صوته فقال : انشدكم الله تعالى ، هل تعرفون ان جدى رسول الله صلى الله عليه و آله ؟ قالوا: اللهم نعم . قال عليه السلام : انشدكم الله تعالى ، هل تعلمون ان امى فاطمه بنت محمد صلى الله عليه و آله ؟ قالوا: اللهم نعم . قال انشدكم الله ، هل تعلمون ان ابى على بن ابى طالب عليه السلام ؟ قالوا: اللهم نعم . قال انشدكم الله ، هل تعلمون ان جدتى خديجه بنت خويلد اول نساء هذه الامه اسلاما؟ قالوا: اللهم نعم . قال انشدكم الله ، هل تعلمون ان سيد الشهدا حمزه عم ابى ؟ قالوا: اللهم نعم . قال انشدكم الله ، هل تعلمون ان هذا سيف رسول الله صلى الله عليه و آله و انا متقلده ؟ قالوا: اللهم نعم . قال انشدكم الله ، هل تعلمون ان هذه عمامه رسول الله صلى الله عليه و آله انا لا بسها؟ قالوا: اللهم نعم . قال انشدكم الله ، هل تعلمون ان عليا كان اولهم اسلاما و اكثر هم علما و اعظمهم حلما و هو ولى كل مومن و مومنه ؟ قالوا: اللهم نعم . قال : فبم تستحلون دمى و ابى الذائذ عن الحوض غدا يذود عنه رجالا لما يذاد البعير الصادر عن الماء و لوا الحمد فى يد جدى يوم القيامه ؟ قالوا: قد علمنا ذلك كله و نحن غير تاركيك حتى تذوق الموت عطشا. فاخذ الحسين عليه السلام بطرف لحيته (۶۶۲) سالار شهيدان جگر گوشه ملكه اسلام فاطمه زهرا عليه السلام تكيه بر شمشير خد نموده است . پس با صداى بلند فرمودن شما را به خدا سوگند مى دهم كه راست بگوييد، آيا مى شناسيد مرا بر اين كه جد من رسول خدا صلى الله عليه و آله ؟ عرض كردند: بلى . فرمود: قسم مى دهم شما را به خدا، آيا مى دانيد كه مادر من فاطمه دختر محمد صلى الله عليه و آله است ؟ عرض كردند: بلى مى شناسيم . فرمود: شما را به خدا سوگند مى دهم آيا مى دانيد كه پدر من على بن ابيطالب عليه السلام است ؟ عرض كردند: بلى مى شناسيم . فرمود: قسم مى دهم شما را به خدا، مى دانيد كه جده ام خديجه دختر خويلد است ، اول اسلام آورنده به پيامبر از زنان و فداكارى او براى اسلام ؟ عرض كردندن بلى . فرمود: به خدا سوگند مى دهم شما را، آيا مى دانيد حمزه سيد الشهدا عموى پدر من است ؟ عرض كردند: بلى . فرمود قسم مى دهم شما را به خدا، آيا مى دانيد كه جعفر در بهشت پرواز مى كند كه خدا بدو دو بال داده است عموى من است ؟ عرض كردند: بلى . فرمود سوگند مى دهم شما را آيا مى دانيد اين كه اين شمشير رسول الله است و من آن را در دست دارم ؟ عرض كردند: بلى . فرمود: شما را به خدا سوگند مى دهم كه اين عمامه رسول خدا است و من آن را بر سرم بسته ام ؟ عرض ‍ كردند: بلى . فرمود: شما را به خدا سوگند مى دهم آيا مى دانيد اين كه على عليه السلام اول مردمان بود كه اسلام آورد و داماد پيامبر بود و از نظر علم سر آمد زمان بود؟ چنان كه پيامبرصلى الله عليه و آله درباره اش فرموده است : انا مدينه العلم و على بابها و ولى و مولاى هر زن و مرد مومن بود؟ گفتند: بلى . فرمود: پس چرا حلال شماريد خون مرا و حال آن كه پدرم دور كننده است از حوض كوقر گروه منافقان را در روز قيامت و دور مى سازد از آن گروهى از مردان را چنان كه رانده مى شود شتر سيراب شده و رجوع كننده از آب در روز قيامت پرچم حمد در دست جد من خواهد بود. عرض ‍ كردند: به حقيقت همه اينها را دانسته ايم و ما از تو دست بردار نيستيم تا اين كه بچشى مرگ را با لب تشنه .پس آن امام مظلوم صلوات الله عليه ريش مبارك خود را گرفت و فرمود: سخت و شديد غضب خدا بر طايفه يهود هنگامى كه گفتند عزير پسر خداست . و سخت و شديد شد غضب خدا بر طايفه نصارا هنگامى كه گفتند مسيح پسر خداست و سخت شد غضب خدا بر طايفه مجوس ‍ هنگامى كه آتش پرستيدند به غير از خدا. و شديد شد غضب خدا برگروهى كه پيغمبر خود را شهيد كردند. و سخت شد غضب خدا بر اين گروه كه اراده كشتن فرزند پيغمبر خود مى كنند.مولف گويد: اى انسان هاى غيور و متدين ، ببينيد كه فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله با اين خطبه اتمام حجت كرد. اگر اين خطبه را بيان نمى فرمود شايد روز قيامت مردم مى گفتند حسين خودش را معرفى نكرد و الا او را نمى كشتيم .حسين خود و ياران را براى رضاى خدا و براى حفظ كتاب آسمانى قربانى كرد. اگر چه در روز عاشورا آخرين لحظاتى كه او تنها مانده ولى براى حق و پايدار ماندن حق سر مى دهد، جوانان را مى دهد، طفل شير خوار مى دهد. اگر چه او افتاده در ميان گودى قتلگاه و يار و ياورى ندارد بدنش هم بعد از سه روز دفن مى شود. مخالفان امام حسين عليه السلام خيال نكنند كه او يك آرامگاه در كربلا دارد. بدانند كه امام در اين عصر ميليون ها آرامگاه دارد يعنى قلب تمام اراتمندان حضرتش آرامگاه حسين است 

عتیقه زیرخاکی گنج