• بازدید : 31 views
  • بدون نظر
خرید اینترنتی تحقیق امر به معروف ونهی از منکر از دیگاه قرآن وروایاتدانلود رایگان تحقیق امر به معروف ونهی از منکر از دیگاه قرآن وروایات-دانلود رایگان سمینار امر به معروف ونهی از منکر از دیگاه قرآن وروایات
این فایل در ۱۰۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وبه موارد زیر می پردازد:
امر به معروف و نهی از منکر بعنوان یک امر اجتماعی در موارد گوناگون جنبة ارشادی دارد و از این جهت نیز یک روش تربیتی اساسی است. انسان طبیعتاً ارشاد را بهتر از دستور دادن تحمل می کند.توضیحات بیشتر در قسمت توضیحات تکمیلی برای آشنایی بیشتر شم با فیل داده شده است.

 جایگاه امر به معروف در قرآن

  مسأله امر به معروف از همان روزهای اول بعثت در مکه مورد عنایت اسلام بوده است.

بعنوان مثال در سورة والعصر که شعار مسلمانان به هنگام جدایی از یکدیگر بود و در اوائل بعثت در مکه نازل شده است، در جملة : تَواصَوا بِالحَق وتَواصَوا باِلصَّبر، اشاره به امر به معروف می کند.

اولین وظیفة انبیاء

قرآن، اولین وظیفة همه انبیا را امر به معروف و نهی از منکر می داند و می فرماید: «ما در میان هر امتی، پیامبری را مبعوث کردیم که مهمترین وظیفة آنان دو چیز بود: یکی امر به یکتا پرستی که بزرگ ترین معروف هاست (اَنِ اعبُدُالله)، و دوم نهی از اطاعت طاغوتها که بزرگ ترین منکرهاست (اِجتَنبُوا الطاغوتَ). » [۱]

در سورة اعراف نیز می خوانیم : « پیامبر اسلام که نام و نشانش در تورات و انجیل آمده، اوّلین وظیفه اش امر به معروف و نهی از منکر است. [۲]

نشانة بهترین امت

قرآن خطاب به مسلمانان می فرماید ، « شما بهترین امتی هستید که بر مرد ظاهر شده اید؛ به شرط آنکه امر به معروف و نهی از منکر کنید.» [۳]

قرآن با آنکه بارها از اهل کتاب به خاطر تعصبات نابجا و تحریف های نامشروع و توقعات بیهوده انتقاد کرده، اما از گروهی از آنان به خاطر ایمان و تلاوت آیات الهی و امر به معروف و نهی از منکر ستایش کرده است. [۴]

امربه معروف کاری است که خداوند انجام می دهد :

اِنَّ اللهَ یَأمُرُ بِالعَدلِ والاِحسانِ [۵]

همانا که امر به منکر کار شیطان است :

الشَّیطانُ یَعِدُکُمُ الفَقرَ و یَأمُرُکُم بِالفَحشاء [۶]

شیطان بوعده فقر و ترس بی چیزی شما را به کارهای زشت و بخیلی وادار کند و خداوند برای رغبت به خیر و احسان شما وعده آمرزش دهد و خدا را رحمت بی منتهاست و به همه امور جهان داناست.

امر به معروف وظیفه عمومی است که قرآن می فرماید: تمام مردان و زنان با ایمان نسبت به یکدیگر حق ولایت دارند که یکدیگر را به معروف وادار کنند و از منکر باز دارند ونماز به پا دارند و زکات بپردازند. [۷]

آنچه در این آیه جلب توجه می کند، چند نکته است :

۱)     از آغاز تکلیف، همة مردم از هر سن و صنف و نژادی که باشند، بر دیگر مؤمنان حق ولایت دارند؛ یعنی امر و نهی آنان بر اساس حق ولایتی است که خداوند قرار داده است و هرگز نام دخالت بی جا، مزاحمت و فضولی بر این کار روا نیست.

۲)     مقام ایمان است که به مسلمانان این حق را می دهد و این حق برای سایر مردم وجود ندارد.

۳)     همیشه امر به معروف، مقدم بر نهی از منکر به کار رفته است تا به ما بفهماند که کارها را از راه مثبت پیگیری کنید و در جامعه، تنها انتقاد کننده نباشید.

۴)     در این آیه، امر به معروف و نهی از منکر قبل از نمار و زکات مطرح شده است ، زیرا اقامة نماز و ادای زکات نیاز به یک سلسله تبلیغات دارد که همان امر به معروف است؛ برای مثال، در مقدمة نماز وقتی با بهترین و رساترین صدا می گوییم: «حَی علی الصّلوه»، این کلام خود امر به معروف است که بر نماز مقدم شده است. قرآن، خود اقامة نماز را نهی از منکر می داند؛ آنجا که می فرماید:

(اِنَّ الصَّلوهَ تَنهی عَنِ الفَحشاءِ و المُنَکرِ) [۸]

۵)     گرچه باید به اولویتها توجه داشت، اما آنچه مورد پسند اسلام است، سفارش به تمام معروف ها  و جلوگیری از همه منکرات است.

به عبارت دیگر، زمانی ما به جامعة دلخواه می رسیم که :

۱)     مرد و زن هر دو قیام کنند.

۲)     بر اساس ولایت و محبت امر و نهی کنند.

۳)     از خوبیها شروع کنند.

۴)     به همة نقاط مثبت و منفی توجه کنند.

این وظیفة عموم مسلمانان بود؛ اما از برخی آیات استفاده می شود که برای این دو فریضة بزرگ، گروه ویژه ای نیز لازم است.

گروه ویژه

قرآن می فرماید : از میان شما، گروهی باید دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر کنند. [۹]

حساب این گروه از حساب وظیفة عمومی جداست. این دسته باید با قدرت و امکانات وارد عمل شوند و جلوی منکرات را بگیرند؛ برای مثال، اگر ماشینی در خیابان یک طرفه برخلاف مسیر حرکت کند، دو وظیفه وجود دارد یکی وظیفة عموم رانندگان است که تخلف او را با بوق و چراغ به او می فهمانند؛ و یک وظیفه ای هم پلیس دارد که او را جریمه می کند.

در اهمیت امر به معروف و نهی از منکر همین بس که در قرآن، نام آمرین به معروف در کنار نام انبیاء آمده است و کیفر قاتلان آنان همچون قتل انبیاست.[۱۰]

برخلاف بعضی که خیال می کنند رستگاری در انزوا و گوشه گیری است، قرآن، رستگاران را تنها کسانی می داند که دیگران را دعوت به خیر و امر به معروف       می کنند. [۱۱]

البته، زمانی امر به معروف و نهی از منکر رمز برتری و کرامت است که این کار بر اساس ایمان و برخاسته از انگیزة الهی باشد. [۱۲]

گرچه مسؤولیت علما و افراد با تقوا بیشتر است ولی امر به معروف و نهی از منکر وظیفة طرفین است و همه باید یکدیگر را به حق و صبر سفارش دهیم. [۱۳] و همه یکدیگر را از منکر نهی کنیم. [۱۴] و در این راه آمادة پذیرش و مشکلات باشیم.

انسان با آنکه روح خدا در او دمیده شده و جانشین او در زمین است، همچنین مورد کرامت و فضیلت خاصی است، اما به خاطر غرایز سرکش و وسوسه های شیطانی و استکبار طاغوتها بشدت نیاز به کنترل دارد و خداوند متعال انواع مهارها را برای او قرار داده است؛ از جمله :

۱)     کلمة مقدس عقل به معنای عقال و وسیلة کنترل انسان است. اگر مهار عقل نباشد، انسان خیلی زود خود را نابود می کند.

۲)     فطرت نیز می تواند انسان را به سوی خوبیها سوق و از بدیها باز دارد.

۳)     انبیاء و فرستادگان خداوند نیز به همین منظور مبعوث شده اند. [۱۵]

۴)     امر به معروف و نهی از منکر نیز بهترین وسیلة ارشاد مردم است.

راستی اگر انسان این مهارها را نداشته باشد و بر اساس هوسهای درونی خود گام بردارد، آثار فتنه و فسادش تا به آسمانها کشیده می شود. [۱۶]

جایگاه آمرین به معروف و ناهیان از منکر

در سورة توبه آیه های ۱۱۱ و ۱۱۲ می خوانیم : «خدا از مؤمنان، جانها و مالهایشان را خرید تا بهشت از آنان باشد. آنان رزمندگانی هستند که در راه خدا می جنگند، دشمنان خدا را می کشند و در راه خدا کشته می شوند. وعدة بهشت به آنان در تورات و انجیل و قرآن آمده است و چه کسی بهتر از خدا به عهد خود وفا می کند.»

سپس می فرماید: «جان دادن و بهشت گرفتن برای شما مبارک باشد و خود را به این معامله بشارت دهید که ستگاری بزرگی است.»

در ادامه می فرماید: این مؤمنان جان بر کف، هم از لغزش های خود توبه می کنند، هم خدا را می پرستند و ستایش می کنند، و هم اهل روزه و رکوع و سجودند. این افرادند که امر به معروف و نهی از منکر می کنند و حدود الهی را پاس می دارند.»

با یک نگاه سطحی به این دو آیه، سیما و صفات آمرین به معروف بر همة ما روشن می شود. آنها افرادی جان بر کف و شجاع هستند. فریادشان در روز، با اشک و توبه، و رکوع و سجودشان در شب همراه است. هشدار آنان به خلافکاران، همراه با حفاظت و پاسداری خودشان از قانون الهی است.

امر به معروف در روایات

پیامبر اکرم (ص) فرمود : آمران به معروف، خلیفة خدا در زمین هستند. [۱]

در حدیث دیگر می خوانیم : « خداوند، دشمن مؤمن بی دین است. پرسیدند یا رسول الله! مگر مؤمن بی دین می شود؟ فرمود: مسلمانی که امر به معروف نکند، بی دین است. » [۲]

حضرت علی (ع) فرمود: نهی از منکر، به خاک مالیدن بینی فاسقان است. [۳]

امر به معروف و نهی از منکر دو خلق از اخلاق الهی است که هر کس این دو فریضه را یاری کند، خداوند به او عزت می دهد. [۴]






  • بازدید : 43 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در ساختمان نهضت حسيني سه عنصر اساسي وجود دارد و دخالت داشته است و مجموعاً سه عامل به اين حادثه بزرگ شكل داده است كه اين حادثه با اينكه از نظر تاريخي طول و تفضيل زيادي ندارد ، لكن از نظر تفسيري و پي بردن به ماهيت اين واقعه مهم تاريخي ، بسيار پيچيده است و يكي از علل اين كه تفسيرهاي مختلفي دربارة اين حادثه شده است و احياناً سوء استفاده هائي از اين حادثه عظيم و بزرگ شده است پيچيدگي اين داستان از نظر عناصري كه مؤثر در به وجود آمدن اين حادثه بوده است ما در اين حادثه به مسائل زيادي بر مي خوريم در يكجا      مي بينيم سخن از بيعت خواستن از امام حسين(ع) و امتناع كردن امام از بيعت كردن است يك جاي ديگر مي بينيم سخن از دعوت مردم كوفه است و پذيرفتن امام دعوت را و در جاي ديگر مي بينيم امام بطور كلي بدون توجه به مسئله بعيت خواستن و امتناع از بيعت و بدون اين كه اساساً توجهي به اين مسئله بكند كه مردم كوفه از او دعوت كرده اند يا دعوت نكرده اند اوضاع زمان را و وضع حكومت وقت را انتقاد ميكند و شيوع فساد را متذكر مي شود.
تغيير ماهيت اسلام را يادآوري مي كند حلال شدن حرام ها و حرام شدن حلال ها را بيان       مي نمايد و آن وقت مي بيند وظيفه يك ملت مسلمان اين است كه در مقابل چنين حوادثي ساكت نباشد در آن نظام مي بينيم امام نه سخن از بيعت مي آورند و نه سخن از دعوت نه سخن از بيعتي كه يزيد از او مي خواهد نه سخن از دعوتي كه مردم كوفه از او كرده اند ، قضيه از چه قرار است ؟آيا مسئله ، مسئله بيعت بود ، آيا مسئله مسئله دعوت بود ، آيا مسئله مسئله اعتراض و انتقاد بود و مسئله شيوع منكرات بود ، كدام يك از اين قضايا بود و اين مسئله را ما بايد بر چه اساسي پي جويي كنيم و بعلاوه چه تفاوت واضح و روشني ميان عصر امام و دورة يزيد با دوره هاي قبلي بود ، با دوره معاويه بود ، كه امام حسن عليه السلام با معاويه صلح ميكند ولي امام حسين عليه السلام به هيچ وجه سر صلح با يزيد ندارد و چنين صلحي را جايز نمي شمارد.
حقيقت مطلب اين است كه همه اين عوامل مؤثر و دخيل بوده است ، يعني همه اين عوامل وجود داشته است و امام در مقابل همه اين عوامل عكس العمل نشان داده است پاره اي از عكس العمل ها وعمل هاي امام بر اساس امتناع از بيعت است ، پاره اي از تصميمات امام بر اساسي دعوت مردم كوفه است و پاره اي از تصميات امام بر اساس مبارزه با منكرات و فسادهائي است كه در آن زمان به هر حال وجود داشته است. همه اين عناصر در حادثه كربلا مجموعه اي است از جريان ها و عكس العمل ها و تصميم هايي كه از طرف امام گرفته شده است، عامل اول مسئله بيعت است ، پس از آنكه اصحاب امام حسن عليه السلام آنقدر سستي نشان دادند امام حسن (ع) يك قرار داد موقت با معاويه امضاء مي كند نه بر اساس خلافت معاويه و نه بر اساس حكومت معاويه ، بلكه يكي قرار داد موقتي با او امضاء مي كند كه براي يك مدت محدودي معاويه اگر مي خواهد حكومت بكند حكومت بكند و بعد از آن مسلمين باشند به اختيار خودشان و آن كسي را كه صلاح مي دانند او را به خلافت انتخاب بكنند و يا بروند به دنبال آن كسي كه تشخيص مي دهند كه از طرف پيغمبر منصوب شده است و بالاخره بدنبال خليفه شايسته خودشان بروند تا زمان معاويه مسئله حكومت و خلافت يك مسئله موروثي نبود يك مسئله اي بود كه تا آن وقت درباره او دو گونه فكر بيشتر نبود . يك فكر آن بود كه خلافت شايسته كيست كه پيغمبر بامر خدا او را براي خودشان خليفه اي انتخاب بكنند و به هر حال اين مسئله در ميان نبود كه خليفه گذشته تكليف مردم را براي خليفه بعدي معين كند خودش براي خودش جانشين تعيين كند ديگري هم همينطور .
يكي از شرايطي كه امام حسن وارد كردند و گنجانيدند در صلح نامه و معاويه به او عمل نكرد ، همين بود كه معاويه حق ندارد تصميمي براي مسلمين بعد از خودش بگيرد و به هر حال تصميمش اين بود كه نگذارد خلافت از خانودانش خارج شود و بقول مورخين خلافت را بشكل سلطنت دربياورد ولي خودش احساس مي كرد كه اين كار فعلاً زمينه مساعدي ندارد درباره اين مطلب زياد مي انديشيد و با دوستان خاصش در ميان مي گذاشت ولي جرأت اظهار آن را نداشت يعني فكر نمي كرد كه اين مطلب عملي مي شود ، آنطوريكه مورخين نوشته اند كسي كه او را تشويق كرد بر اين كار و مطمئن ساخت كه اين كار را بكن عملي است ، مغيره بن شعبه بود آن هم به خاطر طمعي كه به حكومت كوفه بسته بود او حاكم و والي كوفه بود معاويه او را معزول كرد ناراخت بود از اين معزوليت آمد به شام و براي اينكه به حكومت كوفه برگردد نقشه اي كشيد و آن اين بود كه روزي يزيد بن معاويه را ديد به او گفت كه من        نمي دانم چرا معاويه دربارة تو كوتاهي مي كند گفت چطور ، گفت چرا معطل است، چرا تو را معرفي نمي كند به مردم به عنوان جانشيني خودش .
گفت پدرم فكر مي كندكه اين مطلب عملي نيست ، گفت خير عملي است ، گفت چطور ؟ گفت شما كجا را فكر مي كنيد كه مردم عمل نخواهند كرد اما شام هر چه معاويه بگويد اطاعت مي كنند اما مردم مدينهاگر فالن كس را به مدينه بفرستيد او در مدينه اين وظيفه را انجام مي دهد و از همه جا خطرناكتر عراق و كوفه است معاويه آنهم به عهده خودم بعهده من كه اين وظيفه را انجام بدهم يزيد مي رود پيش معاويه و مي گويد مغيره بمن اينچنين گفته است معاويه بعد مغيره را مي خواهد و مغيره با چرب زباني و منطق قوي كه داشت توانست معاويه را قانع كند كه زمينه آماده است و كار كوفه را كه از همه جا سخت تر و مشكل تر است خودام انجام      مي دهم در نتيجه معاويه دو مرتبه ابلاغ برايش صادر كرد كه بر گرد و برو البته اين فرمان بعد از وفات امام مجتبي عليه السلام است.
در سالهاي آخر حكومت معاويه است جريانهائي دارد كه مردم كوفه همان وقت هم قبول نكردند مردم مدينه هم قبول نكردند كه خود معاويه مجبور شد آمد به مدينه رؤساي اهل مدينه را يعني كساني كه مورد احترام مردم بودند امام حسين (ع) ، عبدالله بن زبير ، عبدالله بن عمر را خواست و خواست با چرب زباني بعنوان اينكه مصلحت اسلامي فعلاً ايجاب مي كند كه حكومت ظاهري در دست يزيد باشد كار در دست شما باشد براي اينكه اختلافي بين مردم رخ ندهد شما بيائيد فعلاً بيعت بكنيد و عملاً زمام امور در دست شما باشد ولي هيچكدام از آنها قبول نكردند اينكار هم آنطوريكه بايد و معاويه مي خواست عملي نشد بعد با يك نيرنگي      مي خواست در مسجد مدينه به مردم بفهماند كه اينها حاضر بودند به اين كار و حاضر شدند كه اين نيرنگ هم نافرجام ماند ،معاويه در عين حال در وقت مردن سخت نگران پسرش يزيد بود و مسائلي را به او گوش زد كرد ، گفت تو براي بيعت گرفتن با عبدالله بن زبير چگونه رفتا ركن با عبدالله بن عمر چكونه رفتار كن ، با حسين بن عملي  چگونه رفتار كن مخصوصاً با امام حسين كه دستور داد با او با رفق و نرمي رفتار بكند كه او فرزند پيغمبر است ، متانت عظيمي در ميان مسليمن دارد ، بترس از آنكه با حسين بن علي (ع) با خصومت رفتار كني .
معاويه پيش بيني مي كرد كه اگر يزيد با حسين بن علي (ع) با خصومت رفتار بكند و دست خودش را بخون امام حسين آلوده بكند ديگر نخواهد توانست خلافت بكند و خلافت از خانوادن ابوسفيان بيرون خواهد رفت ، معاويه بسيار زيرك بود . پيش بيني هايش مانند پيش بيني هاي هر مرد سياسي ديگري غالباً درست از كار در مي آمد و خوب مي فهميد ، برعكس يزيد اولاً جوان بود و بعد يك مردي بود كه از اول در لباس بزرگ زادگي و اشراف زادگي بزرگ شده بود با لهو ولعب انس فراواني داشت سياست را واقعاً درك نمي كرد غرور جواني داشت، غرور سياسي داشت ، غرور ثروت داشت ؛ غرور شهوت داشت و اين مخالفت در درجه اول به ضرر خاندان ابوسفيان تمام شد خاندان ابوسفيان هدفي جز حكومت و سلطنت نداشتند و براي هميشه از خاندان آنها بيرون آمد ، آنها هدف معنوي كه نداشتند ، حسين بن علي كشته شد و به هدفهاي معنوي خود ش رسيد ، حسين بن علي كشته شد و به هدفهاي خودشان بهيچ شكل نرسيدند بعد از آنكه معاويه در نيمه ماه رجب سال ۶۰ مي ميرد ،يزيد نامه اي مي نويسد به حاكم مدينه كه از بني اميه بود ، در آن نامه مرگ معاويه را اعلام مي كند و مي گويد از مردم براي من بيعت بگير چون مي داند كه مدينه مركز است و چشم همه مردم به مدينه است در نامه خصوصي آن دستور شديد خودش را صادر مي كند و مي گويد ، حسين بن علي را بخواه و از او بيعت بگير و اگر او بيعت نكرد سرش را براي من بفرست ، بنابراين يكي از چيزهائيكه امام حسين عليه السلام با او مواجه بود تقاضاي بيعت يزيد بن معاويه بود اين چنين بود كه گذشته از همه مفاسد ديگر ، دو مفسده در وجود اين آدم بود كه حتي در معاويه وجود نداشت يكي از آنها همين بود كه بيعت با يزيد تصويب و تثبيت خلافت موروثي بود از طرف  امام حسين (ع) يعني مسئله ، مسئله خلافت يك فرد نبود مسئله خلافت موروثي بود موضوع دوم كه وضع را در آن زمان از هر زمان ديگر متمايز ميكرد شخصيت خاص يزيد بود كه اين مرد نه تنها يك مرد فاسق بود كه يك مرد متظاهر و متجاهر به فسق بود و شايستگي سياسي هم نداشت.
  • بازدید : 60 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

 در حادثه كربلا ما به مسائل زیادی بر می خوریم در یك جا سخن از بیعت خواستن یزید از امام حسین و امتناع امام از بیعت، در یكجا دعوت مردم كوفه از امام حسین و پذیرفتن امام ولی در جایی بدون توجه به مسئله بیعت و بدون توجه به درخواست دعوت كوفیان حضرت حسین (ع) از اوضاع حكومت انتقاد می كند. از فساد و حرام خواریها و ظلم و ستم انتقاد می كند و اینجا  امر به معروف و نهی از منكر را لازم می بیند.
البته حقیقتاً باید گفت همه این سه مورد تاثیر داشته است چون پاره ای از عكس العملهای امام بر اساس امتناع از بیعت پاره ای بر اساس دعوت مردم كوفه و پاره ای بر اساس مبارزه با منكرات و فسادهای آن برهه از زمان صورت گرفته است. حال باید دید دو عامل اصلی قیام چه بوده است. و باید دید كدام عامل تاثیری به سزایی داشته است.
توضیح عكس العمل اول را همه شنیده ایم كه معاویه با چه وضعی به حكومت رسید وقتی اصحاب امام حسن مجتبی (ع)، آنقدر سستی كردند امام یك قرارداد موقت با معاویه امضاء كردند در مفاد این صلحنامه آمده بود كه بعد از مرگ معاویه مقام خلیفه مسلمین به امام حسن برسد و اگر ایشان به شهادت رسیده بودند به برادرش امام حسین منتقل شود برای همین معاویه امام حسن مجتبی را مسموم نمودند تا مدعایی نماند و خود معاویه می خواست حكومت را به شكل سلطنت و موروثی در بیاورد. تا زمان معاویه ، مسئله خلافت و حكومت یك مسئله موروثی نبود و فقط دو طرز تفكر بود:
الف: یك طرز تفكر كه خلافت، فقط شایسته كسی است كه پیغمبر او را منصوب كرده باشد.
ب: یك طرز تفكر دیگر این بود كه مردم حق دارند خلیفه ای برای خودشان انتخاب كنند و این مسئله در میان نبود كه یك خلیفه برای خود جانشین معین كند اما تصمیم معاویه از همان روزهای اول این بود كه نگذارد خلافت از خانه اش خارج شود ولی خود معاویه احساس می كرد این كار فعلا زمینه مساعدی ندارد و كسیكه او را به این كار تشویق و تشجیع نمود مغیره بن شعبه (لعنه ا…) بود چون مغیره خودش طمع حكومت كوفه را داشت مغیره همان شخصی بود كه با غلاف شمشیر به پهلوی خانم زهرا (س) زد و همان مغیره ای كه قبلا هم حاكم كوفه بوده است و از اینكه معاویه او را عزل نموده بود ناراحت بود. برای همین مغیره به شام رفت و به یزیدبن معاویه گفت نمی دانم چرا معاویه درباره تو كوتاهی می كند دیگر معطل چیست؟ چرا تو را جانشین خودش نمی كند یزید گفت پدر فكر می كند این قضیه عملی نیست مغیره گفت عملی است چون هر چه معاویه بگوید مردم شام اطاعت می كنند و مردم مدینه را مروان حكم و از همه جا مهمتر و خطرناكتر كوفه (عراق كنونی) است این هم بعهده من.
یزید به نزد معاویه رفت و مطالب مغیره را گفت وقتی معاویه ، مغیره را احضار نمود مغیره با تملق گویی و منطق قویی كه داشت معاویه را قانع می سازد معاویه هم برای بار دوم به او ابلاغ حكومت كوفه را می دهد (البته این جریان بعد از شهادت امام حسن مجتبی یعنی سالهای آخر عمر معاویه بوده است) مردم كوفه و مدینه با پیشنهاد مغیره و مروان مخالفت كردند لذا معاویه مجبور شد خودش به مدینه برود . معاویه پس از تسلط كامل بر محیط داخلی و پهناور اسلام كه از افریقای شمالی تا حدود چین توسعه یافته بود اولین و بزرگترین اشتباه خودش راجع به سیاست خارجی را مرتكب شد چون وقتی تصمیم گرفت پسر جوان و نالایقش را ولیعهد كند ولی مردم نپذیرفتند و او شكست خورد برای رسیدن به این قصد شومش مرتكب جنایت بزرگی شد و آن این بود كه با امپراطور روم كه نیرومندترین دشمن خونین اسلام و مسلمانان بود به نفع قصد شومش صلح كرد و با این عمل جلوی پیشروی اسلام را در اروپا متوقف ساخت و برای تهدید یك طرفردار نیرومند كه تاج و تخت یزید را پشتیبانی كند حاضر شد باجی هم به دولت روم بدهد.
معاویه زمانیكه كه خودش به مدینه رفت سه نفر كه مورد احترام مردم بودند را خواست (امام حسین –(ع) عبدالله بن عمر فرزند خلیفه دوم ، عبدالله بن زییر، همان شخصی كه به امام علی خیانت كرد و مسبب جنگ جمل شد) معاویه سعی كرد با چرب زبانی به آنها برساند كه صلاح اسلام ایجاب می كند حكومت ظاهری در دست یزید باشد ولی كار در دست شما تا اختلافی میان مردم رخ ندهد حتی به آنها گفت شما فعلا بیعت كنید ولی آنها قبول نكردند. معاویه هنگام مردن، سخت نگران وضع پسرش یزید بود و به او نصایحی كرد كه اگر یزید جامه عمل می پوشاند یقیناً بیشتر می توانست حكومت كند نصایح این بود (ای پسر جان، من رنج بار بستن را از تو بر داشتم، كارها را برایت هموار كردم و دشمنانت را راحت نمودم و رقیبان عرب را زیر فرمانت آوردم مردم حجاز را منظور دار كه اصل تو هستند هر كس از آنها به نزد تو آمد گرامیش دار و هر كدامشان را هم غایب بود احوالش را بپرس اهالی عراق را منظور دار. و اگر خواستند حاكمی را از آنها عزل كنی دریغ نكن چون عزل یك حاكم، آسانتر از برابری با صد هزار شمشیر است اهل شام را هم منظور دار كه اطرافیان نزدیك و ذخیره تو هستند و اگر از دشمنی در هراس یودی از آنها یاری بجو و چون موفق شدی آنها را به وطن خودشان برگردان زیرا  اگر در سرزمین دیگر بمانند اخلاقشان بر می گردد. سپس معاویه می نویسد پسرم من نمی ترسم كه كسی در حكومت با تو نزاع كند مگر ۳ نفر حسین بن علی – عبدالله بن زییر- عبدالله بن عمر ]چون هر سه خلیفه زاده بودند.
حسین بن علی شخصی است كه اهل عراق او را رها نكنند و او را وادار به خروج می كنند اگر خروج كرد و برابر او پیروز شدی از او درگذر كه با تو خویشی نزدیك دارد و احترام و خلق او بسیار است و او نوه پیامبر است. اما عبدالله بن عمر اهل عبات است و اگر تنها بماند با تو بیعت می كند. ولی عبدالله بن زبیر اگر بر تو خروج كرد و بر او پیروز شدی بند از بندش جدا كن و تا بتوانی خون دیگران قوم خود را حفظ كن.
معاویه می دانست این سه نفر یقیناً اعتراض خواهند كرد چون اعتراض آنها به نظر معاویه بدین دلیل بود كه اگر خلافت به ارث برده می شود ما هم باید وارث باشیم و اگر خلافت به سابقه و لیاقت است هزاران مسلمان با سابقه و لیاقت است هزاران مسلمان سابقه دار تر از یزید هم وجود داشت و این اعتراضات واقعاً در ذهن اكثر مسلمان بود معاویه در این نصایح كاملا پیش بینی كرده بود كه اگر یزید با امام حسین (ع) به خشونت رفتار كند و دست خود را به خون آغشته كند دیگر نمی تواند خلافت خود را ادامه دهد بقول بنی امیه متأسفانه یزید نتوانست سیاست مرموزانه پدرش را اعمال كند و سیاستی غلط را اعمال نمود و زحمات ۵۰ ساله امیر را رشته كرد . معاویه فردی زیرك بود و خوب می دانست و می توانست پیش بینی كند بر عكس یزید كه اولا جوان بود ثانیا مردی بود كه اشراف زاده و با لهو و لعب مانوس شده بود و كاری كرد كه در درجه اول به زبان خاندان بنی امیه و ابوسفیان تمام شد.
بعد از اینكه معاویه در نیمه رجب سال ۶۰ هـ . ق به درك رسید یزید به حاكم مدینه ولید بن عقبه ابوسفیان (نوه ابوسفیان) نامه ای می نویسد و مرگ معاویه را اطلاع می دهد و طی نامه ای خصوصی دستور داد از حسین بن علی (ع) و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر بیعت بیگرد و اگر بیعت نكردند سرشان را برای من بفرست وقتی ولید بن عقبه نامه یزید را دریافت كرد امام بعد از سه روز حركت كرد. (علتش را انشاءالله در تاریخ واقعه كربلا تا شهادت خواهیم گفت) و به مكه هجرت نمود و شاید فكر شود كه هجرت  بدین جهت بوده است كه مكه حرم امن الهی است و خون حضرت را نمی ریزند خیر بلكه اولا اعلام مخالفت خودش را اعلام كرد ثانیا اگر در مدینه می ماند صدایش آنقدر به عالم اسلام نمی رسید و اگر شهید هم می شد خونش تاثیر زیادی نداشت برای همین صدایش در اطراف پیچید كه امام حاضر به بیعت نشده است ثالثاً و از همه مهمتر امام حسین سوم شعبان وارد مكه شد و ماههای شعبان ، رمضان، شوال، ذی القعده و تا هشت ذی الحجه در مكه ماند ماههایی مهم كه مردم جهت حج عمره آنجا می آمدند تا اینكه ۸ ذی الحجه رسید و مردم كه برای حج تمتع لباس احرام می پوشیدند و می خواهند به سوی منی و عرفات بروند همان لحظه ناگهان امام حسین (ع) اعلام می كند من می خواهم به طرف عراق و به سوی كوفه بروم یعنی پشت به حج و كعبه می كند و اعتراض و عدم رضایت خودش را به این شكل اعلام می كند. البته مسئله بیعت مسئله اصلی قیام نیست فقط تأثیرش این بود كه جرقه این حادثه عظیم كربلازده   شود . 

ب: دعوت مردم کوفه
در آن روز جهان اسلام سه مركز بزرگ و موثر داشت مدینه كه دارالهجره بود. شام كه دارالخلافه و كوفه كه قبلا دارالخلیفه بود و امیرالمومین علی (ع) در آنجا مركز حكومت خود قرار داده بود. بعلاوه كوفه شهری جدید التاسیس بود كه بوسیله سربازان اسلام در زمان عمر بن الخطاب (ل) ساخته شد و آنرا سربازخانه اسلامی می دانستند، وقتی مردم كوفه می فهمند كه امام با یزید بیعت نكرده نامه به امام می نویسد كه اگر به كوفه بیائید ما شما را یاری می كنیم و تاریخ قضاوت خواهد كرد كه زمینه مساعد بود ولی امام حسین از این فرصت طلائی استفاده نكرد و اگر پاسخ مثبت دهد می دانست كوفیان غیرت ندارند و ناكس هستند و تجربه داشت كه به پیامبر(ص) و علی (ع) و امام حسن (ع) خیانت كرده بودند. متأسفانه وقتی این تاریخها بدون تحلیل و فكر خوانده شوند عده ای دیگر فكر خواهند كرد كه اگر امام در خانه راحت نشسته و كاری ندارد كه به اسلام چه بلائی دارد وارد می شود و فكر می كنند امام را تنها چیزی كه حركت داد دعوت مردم كوفه بوده است در صورتیكه امام حسین آخر ماه رجب كه اوایل حكومت یزید بود برای امتناع از بیعت از مدینه خارج شد و چون مكه حرم امن الهی است و آنجا امنیت بیشتری وجود دارد لذا امام به مكه شرفیاب شدند ولی نامه كوفیان در ۱۵ رمضان به امام حسین (ع) رسید یعنی یكماه و نیم بعد از اینكه امام نهضت خود را با عدم بیعت شروع نمودند نامه ها به دست امام رسید بنابراین دعوت مردم كوفه موضوع اصلی در این نهضت نبود بلكه در یك امر فرعی دخالت داشت. ماه رجب و شعبان كه ایام انجام حج عمره است مردم از اطراف به مكه می آیند و بهتر می توان آنها ارشاد نمود بعد از این ایام هم كه موسم جمع تمتع می رسد و فرصت مناسبی برای تبلیغ است.
بنابراین حداكثر تاثیر مردم كوفه در این حادثه عظیم كربلا این بود كه امام مكه را مركز قرار نداد به سوی كوفه برود وتاثیر دیگرش این بودكه امام پیشنهاد عباس را نپذیرد چون گفته بود امام كوفیان ناكس هستند یا به یمن برو یا به كوهستانهای آنجا پناه ببر یا اینكه دیگر به مدینه برنگرد.
 امام هم مطلع شدند كه اگر در مكه بمانند ممكن است در همان حال احرام كه قاعدتاً كسی مسلح نیست، مامورین یزید خون حضرت را بریزند و هتك حرمت خانه خداوند شود و حرمت حج و اسلام شكسته شود و هم اینكه فرزند پیامبر را در حالت عبادت در حریم خانه فرا به شهادت برسانند از همه مهمتر، خون حضرت سیدالشهدا هدر می رفت و بعد هم شایع می كردند كه حسین با شخصی اختلافی جزئی داشته و او هم حضرت را كشت و مردم جاهل آن زمان هم قبول می كردند مسئله دیگر اگر كوفه هم صد در صد اتفاق آراء داشتند و خیانت نمی ورزیدند احتمال صدرصد نمی توانستیم بدهیم كه امام پیروز می شدند چون تمام مسلمانان كه مردم كوفه نبودند اگر مردم شام را كه قطعاً و یقیناً به آل ابوسفیان وفادار بودند را به تنهایی در نظر بگیریم كافی بود كه احتمال پیروزی را تنزل دهد چون همین مردم بودند كه در دوران خلافت حضرت علی (ع) توانستند در جنگ صفین با مردم كوفه ۱۸ ماه بجنگند.
  • بازدید : 35 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

دليل به اين مطلب ، بعد از اجماع امت اسلامى و عنايت عقلهاى سالم بر آن ، آيات و اخبار و آثار وارد شده است .
اما آيات ، قول خداى تعالى : (( و لتكن منكم امة يدعون الى الخير و ياءمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون . )) در آيه فوق به طور وضوح ، وجوب آمده است ، زيرا كلمه (( ((والتكن )) )) امر است و ظاهر امر ايجاب است و در اين آيه توضيحى است مبنى بر اين كه رستگارى منوط بر آن است ، زيرا به طور حصر بيان كرده و فرموده است : (( و اولئك هم المفلحون . )) و نيز در آيه آمده است كه اين عمل واجب كفايى است نه واجب عينى ، زيرا وقتى كه گروهى اقدام كردند، از ديگران ساقط مى گردد، چون نفرموده است كه همگى امر به معروف كنيد، بلكه فرموده است : ((بايد جمعى از ميان شما دعوت به نيكى كنند.)) بنابراين هرگاه يك فرد و يا جمعى اقدام كنند، تكليف از ديگران برداشته شده و رستگارى از آن كسانى خواهد بود كه امر به معروف كرده اند ولى اگر تمام مردم از آن خوددارى كنند ناگزير گناه متوجه تمام كسانى است كه توانايى انجام آن را داشته اند.
خداى تعالى فرموده است : (( ليسوا سواء من اهل الكتاب امة قائمة يتلون آيات اللّه آباء الليل و هم يسجدون ، يؤ منون باللّه و اليوم الا خر و ياءمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يسارعون فى الخيرات و اولئك من الصالحين . )) 
در اين آيه خداى متعال صالح بودن آنان را به صرف داشتن ايمان به خدا و روز واپسين گواهى نكرده است ، بلكه امر به معروف و نهى از منكر را نيز بر آن افزوده است .
خداى تعالى فرموده است : (( و المؤ منون و المؤ منات بعضهم اولياء بعض ياءمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصلوة . )) مؤ منان را به انجام امر به معروف وصف كرده است . پس كسى كه امر به معروف را ترك كند از جمع مؤ منان توصيف شده در اين آيه خارج است .
خداى تعالى فرموده است : (( لعن الذين كفروا من بنى اسرائيل على لسان داوود و عيسى بن مريم ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون ، كانوا لا يتناهون عن منكر فعلوه لبئس ما كانوا يفعلون . )) 
اين نهايت سرزنش است ، زيرا آنان را به علت ترك ((نهى از منكر)) سزاوار لعن و نفرين دانسته است .
و خداى تعالى فرموده است : (( كنتم خير امة اخرجت للناس تاءمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر. )) 
اين سخن دليل بر فضيلت امر به معروف است ، زيرا بيانگر آن است كه ايشان بدان وسيله بهترين امت بودند.
و خداى تعالى فرمايد: ععع فلما نسوا ما ذكروا انجينا الذين ينهون عن السوء و اخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس بما كانوا يفسقون . )) 
به اين ترتيب بيان كرده است كه ايشان به دليل نهى از بدى نجات يافتند. و اين خود نيز دليل بر وجوب (نهى از منكر) است .
خداى تعالى فرموده است : (( الذين ان مكناهم فى الارض اقاموا الصلوة و آتوا الزكوة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر. ))  
در اين آيه خداى متعال ، امر به معروف و نهى از منكر را در شمار صفات نيكان و مؤ منان ، با نماز و زكات برابر كرده است .
خداى تعالى فرمايد: (( تعاونوا على البر و التقوى و لا تعاونوا على الاثم و العدوان .)) 
اين دستور قاطعى است ، و معناى تعاون ، واداشتن ديگران به يارى رساندن به امر خير و هموار كردن راه خير و مسدود كردن راه هاى شر و تجاوز، در حد امكان است .
خداى تعالى فرموده است : (( لولا ينهيهم الربانيون و الاحبار عن قولهم الاثم و اكلهم السحت لبئس ما كانوا يصنعون . )) خداوند در اين آيه بيان كرده است كه آنان به دليل ترك نهى از منكر، گناه كرده اند.
خداى تعالى فرموده : (( فلو كان من القرون من قبلكم اولوا بقية ينهون عن الفساد فى الارض الا قليلا ممن انجينا… )) 
در اين آيه خداوند بيان داشته است كه همه آنان را، به جز اندكى كه از فساد در روى زمين جلوگيرى مى كردند، هلاك كرده است .
و خداى تعالى فرموده است : (( يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين بالقسط شهداء للّه و لو على انفسكم اوالوالدين و الاقربين . )) 
اين مطلب همان امر به معروف به پدر و مادر و خويشاوندان است .
خداى تعالى فرمايد: (( لا خير فى كثير من نجويهم الا من امر بصدقة او معروف او اصلاح بين الناس و من يفعل ذلك ابتغاء مرضات اللّه فسوف نؤ تيه اجرا عظيما. )) 
و خداى تعالى فرموده است : (( و ان طائفتان من المؤ منين اقتتلوا فاصلحوا بينهما…)) 
اصلاح همان جلوگيرى از تجاوز و بازگرداندن به طاعت خداست ، و اگر متجاوز برنگشت ، خداوند دستور به مبارزه با او را داده و فرموده است : (( فقاتلوا التى تبغى حتى تفيى ء الى امر اللّه . )) 
و اين همان نهى از منكر است .
اما اخبار: از پيامبر صلى اللّه عليه و اله نقل شده كه فرمود: ((هيچ گروهى نيستند كه مرتكب گناهى شوند و در ميان ايشان كسى باشد كه بتواند آنها را نهى از منكر كند و نكند، مگر اين كه بزودى خداوند همه آنها را به عذابى از جانب خود گرفتار مى سازد.))  
از ابوثعلبه خشنى نقل كرده اند كه وى از رسول خدا صلى اللّه عليه و اله درباره تفسير اين آيه مباركه پرسيد: (( ((لا يضركم من ضل اذا اهتديتم .)) )) 
پيامبر صلى اللّه عليه و اله مى فرمايد: ((اى ابوثعلبه ، امر به معروف و نهى از منكر كن و هرگاه ديدى كه مردم به دنبال حرص و آز هستند و از هواى نفس ‍ پيروى مى كنند و دنيا را برگزيده اند و هر صاحب نظرى ، فريفته نظر خويش ‍ است ، مواظب خودت باش و توده مردم را رها كن ، زيرا در پى شما آشوبهايى مانند پاره هاى تيره شب است ، كسى كه در آن اوقات به دست آويزى همچون دست آويز شما چنگ زند، اجر و مزد پنجاه تن از شما را دارد. گفتند: يا رسول اللّه ، آيا اجر پنجاه تن از آن مردم را؟ فرمود: بلكه از شما را كه نيكوكارى را يارى مى كند در حالى كه آنها نمى كنند.)) 
از ابن مسعود درباره تفسير اين آيه پرسيدند، او گفت : اينك زمان تفسير آن نيست ، امروز متن آيه قابل قبول است و ليكن نزديك است كه زمان تفسير آن فرا رسد؛ آن وقت شما امر به معروف مى كنيد، با شما چنين و چنان عمل مى كنند و سخن مى گوييد، كسى از شما نمى پذيرد، در آن زمان است كه ((بايد به خود بپردازيد و هنگامى كه شما هدايت يافتيد، گمراهى كسانى كه گمراه شده اند به شما زيانى نمى رساند.)) 
رسول خدا صلى اللّه عليه و اله فرمود: ((بايد امر به معروف و نهى از منكر كنيد اگر نه خداوند بدكاران شما را به شما مسلط مى كند و از آن پس نيكان شما هر چه دعا مى كنند، مستجاب نمى شود.)) مقصود اين است كه هيبت و شكوه آنان در نظر اشرار از بين مى رود در نتيجه اهميتى به آنها نمى دهند و از آنها نمى ترسند.
پيامبر صلى اللّه عليه و اله فرمود: ((اى مردم ! خداى تعالى مى فرمايد: اى مردم ! بايد امر به معروف و نهى از منكر كنيد، پيش از آن كه دعا كنيد و مستجاب نشود.)) 
آن حضرت مى فرمايد: ((كارهاى نيك در برابر جهاد در راه خدا به قدر آب دهان انداختن در دريايى ژرف است ، و تمام اعمال نيكو و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منكر بيش از آب دهان در برابر اقيانوسى ژرف نمى باشد.))  
پيامبر صلى اللّه عليه و اله فرمود: ((همانا خداى تعالى از بنده مى پرسد: چه باعث شد كه منكر را ديدى و نهى از منكر نكردى ؟ هرگاه خداوند دليلى را به بنده اش تلقين كند، مى گويد: پروردگارا! به تو اعتماد ورزيدم و از مردم فاصله گرفتم .)) 
آن حضرت فرمود: ((مبادا ميان معابر و بر رهگذرها بنشينيد، گفتند: ما ناگزير از نشستنيم ، زيرا رهگذرها انجمن ماست و در آنجاها گفتگو مى كنيم . فرمود: اگر نمى خواهيد اين مكانها را ترك كنيد پس حق آن را ادا كنيد، عرض كردند: حق راه چيست ؟ فرمود: چشم پوشيدن (از نامحرم ) و آزار نرساندن (به مردم ) و جواب سلام (ديگران ) را دادن و امر به معروف و نهى از منكر.)) 
پيامبر صلى اللّه عليه و اله فرمود: ((تمام سخنان فرزند آدم به زيان اوست نه به سود او، جز امر به معروف يا نهى از منكر و ذكر خدا.)) 
آن حضرت فرمود: ((همانا خداوند خواص را به واسطه گناهان عامه مردم عذاب نمى كند مگر اين كه منكرى بين آنها ظاهر شود در حالى كه خواص ‍ مى توانند نهى از منكر بكنند ولى نكنند.)) 
ابوامامه باهلى از پيامبر صلى اللّه عليه و اله نقل كرده است كه فرمود: ((چگونه خواهيد بود وقتى كه زنان شما سركشى كنند و جوانانتان فاسق شوند و شما جهاد را ترك كنيد؟ عرض كردند: يا رسول اللّه ، آيا چنين چيزى شدنى است ؟ فرمود: آرى ، به خدايى كه جان من در اختيار اوست بدتر از آن خواهد شد، پرسيدند: يا رسول اللّه ، بدتر از آن چيست ؟ فرمود: چگونه خواهيد بود وقتى كه امر به معروف و نهى از منكر نكنيد؟ عرض كردند: يا رسول اللّه ، مگر چنان چيزى مى شود؟ فرمود: آرى ، قسم به آن جان من در دست اوست ، بدتر از آن خواهد شد، عرض كردند: بدتر از آن چيست ؟ فرمود: چگونه خواهيد بود وقتى كه معروف را منكر و منكر را معروف ببينيد؟ گفتند: يا رسول اللّه آيا چنين چيزى ممكن است ؟ فرمود: آرى سوگند به آن كه جان من در اختيار اوست بدتر از آن خواهد شد، گفتند: بدتر از آن چيست ؟ فرمود: چگونه خواهد بود وقتى كه امر به منكر و نهى از معروف كنيد، گفتند: يا رسول اللّه ، آيا چنين چيزى مى شود؟ فرمود: آرى قسم به خدايى كه جان من در دست اوست ، بدتر از آن هم خواهد شد، خداى تعالى مى فرمايد: به ذات مقدسم سوگند خورده ام آنان را به آشوبى گرفتار سازم كه شخص بردبار هم سرگردان بماند.)) 
عكرمه از ابن عباس نقل كرده كه گفت : ((رسول خدا صلى اللّه عليه و اله فرموده : مبادا نزد مردى بايستيد كه مظلومى را مى كشد، زيرا لعنت خدا بر كسى نازل مى شود كه در آن وقت حاضر باشد و از او دفاع نكند.)) 
رسول خدا صلى اللّه عليه و اله فرمود: ((سزاوار نيست براى كسى كه در جايى شاهد حقى باشد مگر اين كه آن حق را بازگو كند زيرا گفتن حق نه باعث جلو آمدن اجل او مى شود و نه هرگز او را از روزى حتمى خود محروم مى سازد.)) 
اين دو حديث دليل آن است كه ورود به خانه هاى ظالمان و فاسقان جايز نيست و حضور در جاهايى كه منكر را در آنها مى بيند و توان از بين بردن آن را ندارد روا نمى باشد، زيرا فرموده است بر كسى كه در اين قبيل جاها حاضر باشد لعنت خدا نازل مى شود، و مشاهده منكر در جايى كه نيازى به رفتن وى نبوده ، با اين بهانه كه قدرت جلوگيرى نداشته جايز نيست ، از اين رو جمعى از گذشتگان گوشه گيرى را برگزيدند به آن دليل كه منكر را در بازارها و جشنها و انجمن ها مى ديدند در حالى كه نمى توانستند جلوگيرى كنند و اين امر خود دورى از مردم را مى طلبيد.
  • بازدید : 51 views
  • بدون نظر

امر به معروف و نهی از منکر بعنوان یک امر اجتماعی در موارد گوناگون جنبة ارشادی دارد و از این جهت نیز یک روش تربیتی اساسی است. انسان طبیعتاً ارشاد را بهتر از دستور دادن تحمل می کند. افراد در موارد گوناگون در برابر دستورها مقاومت و گاهی نیز میل دارند برخلاف دستور دیگران عمل کنند. ارشاد تماس دو نفر یا دو گروه را بصورتی انسانی در می آورد. کار مربی یا پدر و مادر نیز اگر جنبة ارشادی داشته باشد مؤثرتر از روشهای دیگر است. در موقع ارشاد مسئله روشنتر مطرح می گردد، جوانب امر مورد مطالعه قرار می گیرد، آثار و نتایج کار پیش بینی می شود، دو طرف تجربیات خود را مطرح می کنند و فرد تحت ارشاد خود متوجه بدی یا خوبی عمل شده و به کاری اقدام یا از انجام  کاری خودداری می کند.

امر به معروف و نهی از منکر وقتی بعنوان یک وظیفه تلقی شد هم بصورت انگیزة فردی در می آید و هم آثار اجتماعی دارد. فرد خود درصدد کنترل اعمال خویشتن برمی آید. علاوه بر این، پیش از آنکه دیگران به فرد تذکر دهند او خود به اصلاح وضع خویش اقدام می کند. روی این زمینه فرد در مورد رفتار خود شخصاً احساس مسئولیت می کند و پیش از آنکه دیگران او را بازخواست کنند خود درصدد بازخواست خویشتن بر می آید.

ادامه دارد….


عتیقه زیرخاکی گنج