• بازدید : 33 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

حجاب و پاسخ به مخالفان: منتقدان و مخالفان پديده اي چون «حجاب»، و به بياني بهتر «پوشش»، در رويارويي با اين دستور اسلامي و اجراي آن در جامعه اي اسلامي، پرسش هايي مختلف را طرح مي كنند و در اين راه، به آن توسل مي جويند؛ پرسش هايي مطرح چون:
الف: باتوجه به اينكه نيمي از جمعيت جامعه را زنان تشكيل مي دهند، «حجاب» سبب انزواي اين گروه بزرگ و سبب عقب افتادگي اين گروه فعال و در نهايت تبديل آنان به نيرويي سربار و مصرف كننده در جامعه مي شود. آيا اين كار عاقلانه است؟ در پاسخ به اين پرسش بايد گفت كه «حجاب اسلامي»، و بياني درست تر «پوشش اسلامي» هيچگاه زن را در جامعه منزوي نمي سازد. اگر در گذشته و در اثبات اين سخن، نيازمند به استدلال هاي عجيب و طولاني بوديم، امروزه، به راحتي مي توانيم با درنظرگيري حضور بانوان در جامعه ايراني پيش و پس از پيروزي انقلاب اسلامي و حضور امروزين آنان در جايگاه هاي متفاوت و مختلف از مقام هاي سياستگذار تصميم گير تا دانشجويان دانشگاه ها و مراكز آموزش عالي، ناراستي و نادرستي اين سخن را به اثبات رسانيم كه «اقوي دليل بر وجود شيء، خود آن شيء است.»
«حجاب» لباسي دست و پاگير است و فرد را از فعاليت سازنده بازمي دارد. آيا اين كار شدني است؟ اين پرسش نيز از جمله پرسش هايي است كه برخلاف ظاهر درست خويش، باطني نادرست و ناراست دارد؛ زيرا «حجاب» هيچگاه به معناي چادر نيست كه حجاب به معناي پوشش است و چادر نوعي پوشش است. از اين رو، اگر بر صفحات شمالي كشورمان، ايران، بنگريم، زنان روستايي در شاليزارها، عمل سخت و كار طاقت فرساي كشت، كاشت و برداشت برنج را با حفظ كامل «حجاب» كه به طور الزامي چادر نيست، انجام مي دهند و جالب آن كه، حتي اين كار را در بسياري از اوقات، بهتر و برتر از مردان به انجام مي رسانند.
ج- «حجاب»، ميان مردان و زنان فاصله مي افكند و طبع حريص مردان را بيش تر تحريك مي كند و به جاي آن كه «خاموش كننده» باشد، آتش حرص آنان را شعله ورتر مي سازد كه: «الانسان حريص علي ما منع»، آيا اين شيوه كارآمد است؟ اين پرسش نياز به توضيح دارد: انسان به چيزي حرص مي ورزد كه هم از آن منع و هم به سوي آن تحريك شود. به بياني ديگر، با نيازافكني و تحريك سازي، تمناي چيزي را در فرد و جامعه بيدار كنند و آنگاه فرد و جامعه را از آن بازدارند؛ به طور مثال اگر در جامعه اي به وسايل مختلف و ابزار مختلف چون: فيلم هاي سينمايي مستهجن، رمان هاي سرشار از مسايل جنسي و… غريزه ذاتي و خفته جنسي فرد را بيدار سازند و سپس اين غريزه سركش و عصيان طلب را به صرف «بايدها» و «نبايدها»ي قانوني خاموش كنند، نه تنها در بلندمدت ميسر نخواهد شد كه خود موجب عقده هاي بسيار و خلأهاي فراوان روحي در فرد انسان و جامعه انساني مي شود، اما اگر زمينه هاي بروز و پيدايي آن در نهاد فرد و ساختار جامعه به حداقل رسيده يا از بين برود، حرص و ولع نسبت به آن كمتر و كمتر مي شود. 
پاسخ گويي به پرسش هايي اينچنين كه گاه رنگي از شبهه افكني به خود مي گيرد، بيش از هر زمان، نشان گر آن است كه «حجاب اسلامي» و به بياني بهتر «پوشش اسلامي»، هيچگاه «محدودكننده» حضور زن در جامعه اسلامي نبوده است. «حجاب» از نگاه اسلام، تنها و تنها به منزله پوششي است كه زن را در برابر تيرهاي سهمگين نگاه كه زهرگناه را با خود به همراه دارد، حفظ مي كند و به او «مصونيت» مي بخشد اما، در اين ميان، آنچه يادآوري آن، بيش از هميشه، ضروري و لازم مي نمايد، پاسخ گويي به پرسش اساسي است؛ پرسشي كه نه چون پرسش هاي قبل برخاسته از «نگاه ديروز» كه چون پرسشي روزآمد، ناشي از «چالش امروز» است: «حجاب» در جامعه امروزين ما، جامعه اي كه در روزگار ارتباطات و فناوري به سرمي برد، چگونه حالت اجرايي به خود مي گيرد؟ آيا نمي توان در اجراي آن در جامعه اسلامي دست به ابداع و نوآوري برآمده از ارزش هاي والاي اسلامي زد؟ و…
پاسخ گويي به اين پرسش يا پرسش هايي از اين دست، البته از نگاه مؤلف، آنگاه مفيد، مؤثر و ثمربخش خواهد بود كه به پيش فرض هايي چند درباره «حجاب»، «پوشش»، و به طور كلي جايگاه ارزش هاي اسلامي در جامعه امروزين ما اشاره شود؛ پيش فرض هايي چون: الف- «حجاب» از ديرباز در جوامع اسلامي از اهميت و جايگاهي والا و بالا برخوردار بوده است. اين پوشش، به ويژه در قرن هاي گذشته و خاصه پس از هجوم استعمارگران به سرزمين هاي اسلامي براي دستيابي به منافع افزون تر، همواره، به منزله نمادي از سازش ناپذيري با بيگانگان و استعمارگران و به عنوان نشانه اي از حفظ استقلال و هويت جامعه اسلامي مطرح بوده است. از اين سبب، همراه با روي كار آمدن دولت هاي دست نشانده در كشورهاي اسلامي، به ويژه در صد سال اخير، مسخ و از بين بردن اين پوشش در راستاي دستيابي به ارزش هاي غربي در اين كشورها، از نخستين گام هاي حكومتگران و دولتمردان به شمار مي آمد؛ آنچنان كه در تركيه، با به قدرت رسيدن كمال آتاتورك، به روشني اين سياست استعماري به اجرا درآمد و در ايران، با به قدرت رسيدن پهلوي اول و در راستاي سياست هاي اصلاحي او، تغيير لباس و كشف حجاب صورت گرفت؛ سياستي كه با بسترسازي ها و زمينه چيني هاي فرهنگي و اجتماعي در روزگار پهلوي دوم ادامه پيدا كرد.
به طور خلاصه، بايد گفت: هر كجا كه ردپايي از فرهنگ بيگانه و سلطه پذيري فرمان روايان در كشورهاي اسلامي وجود دارد، تضعيف يا حذف «حجاب» و به طور كلي، مسخ و نابودي ارزش هاي اسلامي همراه با عنوان هايي رنگارنگ و مختلف در دستور كار قرار مي گيرد و در پيامد آن، ولنگاري و بي بندوباري از جايگاه «ضدارزشي» خود، با نام هاي فريبنده و زيبا، جايگزين جايگاه «ارزشي» پيشين در جامعه مي شود؛ جايگاهي كه انديشمندي فرانسوي چون «فرانتس فانون» (Frantz Fanon) در كتاب «انقلاب الجزاير يا بررسي جامعه شناسانه يك انقلاب»، درباره آن مي نويسد: «اگر بخواهيم به تار و پود بافته جامعه الجزايري هجوم بريم و استعداد مقاومت آنها را از بين ببريم، بايد ابتدا زن ها را تحت تسلط خود درآوريم… و لذا، هر چادري كه دور انداخته شود، افق جديدي را كه بر استعمارگر ممنوع بوده، در برابر او مي گشايد و پس از ديدن هر چهره بي حجابي، اميدهاي حمله ور شدن استعمار ده برابر مي شود…»
ب- در دويست سال گذشته، اروپا با پشت سر نهادن روزگار تاريك وسطي كه ناشي از برداشتي تحريف گونه و نادرست از «مسيحيت» بود، گام هاي پي در پي در مسير پيشرفت و رهيافت به سوي جهاني نو را پيمود، اين در حالي بود كه در اين سوي از جهان، به ويژه در كشورها و جوامع اسلامي، انديشمندان و روشنفكران در منازعه و كشمكشي بي سرانجام، همراه با خارج ساختن جامعه از مسير راستين خود، آن كردند كه ديديم، كشورهاي اسلامي به ويژه ايران كه روزگاري مهد علم و دانش و گاهواره تمدن و پيشرفت بودند، به مصرف كننده اي صرف در تمام زمينه ها و مستعمره هايي مستقيم و غيرمستقيم تبديل شدند.

از ديگر سو، استعمارگران تنها به استعمار سياسي مستعمرات اكتفا نكردند، بلكه به استعمار فكري و انديشه اي به منظور تداوم سلطه و سيطره خويش روي آوردند و در اين راه، دست اندازي به حريم فرهنگي و اخلاقي جامعه را، سرلوحه كار خويش قرار دادند: پذيرش دانشجو در رشته هاي مختلف در دانشگاهها به منظور القاي انديشه هاي فرهنگي و گاه ضدديني خويش، ايجاد مدارس مذهبي در شهرهاي كوچك و بزرگ، تبليغ فرهنگ وارداتي، تهاجم سازمان يافته به ارزش هاي مورد قبول همگان در جامعه و وارونه جلوه دادن آن، نمونه هايي هر چند كوتاه اما گويا در درستي سخن بالاست. 
در اين ميان، انديشمندان و روشنفكران جامعه، در رويارويي با چنين پديده اي، با توجه به نهادينه شدن فرهنگ ناراست «افراط» و «تفريط» در جامعه، به دو بخش كاملا متضاد از لحاظ مواجهه تقسيم شدند: گروهي چون فتحعلي آخوندزاده و حسن تقي زاده با «شيدايي» و «عشق» به غرب روي آوردند و «غربي بودن» و «غربي شدن» را در همه ابعاد، از سر تا به پا ترويج كردند و گروه ديگر، با نفي تمام دستاوردهاي غرب همراه با بهره مندي از عقايدي متحجرانه در برابر گروه نخستين صف آرايي كردند. سرانجام در كشاكش اين نيروهاي انديشه اي كه يكي«مرعوب» و «مجذوب» غرب و ديگري «مخالف» و «متنفر» از آن بود، پهلوي اول با حمايت مستقيم استعمارگران انگليسي در ايران به قدرت رسيد. او كه چون «آتاتورك»، به زعم خود مي خواست ايران را به دروازه هاي پيشرفت غرب رساند، با راهنمايي مشاوران خويش، كه چون او در سرسپردگي بيگانه يد طولايي داشتند، در پي آن برآمد تا گام به گام به روياي خود رنگي از واقعيت بپوشاند.
با تاسف، برخوردهاي متحجرانه و بدعت هايي كه به نام دين در ظاهر ولي بر ضد دين در باطن، در جامعه وجود و حضور داشت، راه را بر پيشروي انديشه ها و افكار ضدديني در جامعه گشود. هزاران هزار گفتار و سخن ضدديني، آهسته و آهسته و به طور هماهنگ در مطبوعات به منظور از بين بردن حساسيت متدينين چاپ و منتشر شد. تكيه دولت خراب و ويران شد و عزاداري سالار شهيدان جاي خويش را به «گاردن پارتي» داد. نوگرايان با شعار تجدد و نوگرايي، خانه به خانه، خود را به مقصود نهايي، «غربي سازي» و به اصطلاح «مدرن سازي» جامعه ايراني، نزديك و نزديك تر ديدند. در اين ميان، «حجاب» و نماد آن «چادر» مورد بيشترين حمله و هجمه نظري قرار گرفت و «آزادي زنان» از قيد رقيت و بندگي، تنها و تنها با برداشتن چادر كه نشانه اي از «سنت» در جامعه بود، امكان پذير جلوه داده شد. 
  • بازدید : 56 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۶۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در اين تحقيق سعي كرده‌ام با کنکاشي  در تاريخ مطالبي  پيرامون علل پيدايش سقاخانه‌، معماري ظاهري آن ، عناصر ونشانه‌هاي نمادين در آن ، كه هر يك براي مردم معنا و مفهومي دارد را بگنجانم و از ديگر سو به پيوند سقاخانه و هنر پرداخته و نمونه هايي از اين آثار ارائه گرديده است ،‌كه در طول اين پروژه مي‌توانيد ملاحظه فرماييد  و با اين آرزو که موثر واقع شود و چه بسا روزگاري ، سقاخانه نذر شما را نيز برآورده سازد.
فصل اول : نماد و نگرشي نمادين 
۱-۱ نماد و نگرش نمادين به هستي ۶
۱-۲ نماد و نقش آن در زندگي ۱۰
فصل دوم : سقاخانه 
۲-۱وجود افتراق فضاهاي سنتي و مدرن ۱۳
۲-۱-۱  شناختي از دو واژه «نوگرايي» و «سنت گرايي» ۱۳
۲-۱-۲ گرايش به فضاهاي شهري سنتي ۱۴
۲-۱-۳ مقايسه فضاهاي سنتي و مدرن ۱۶
۲-۲ فرهنگ واژگاني سقاخانه ۱۸
۲-۳  علل پيدايش سقاخانه ۲۴
۲-۴ دو عنصر اساسي در سقاخانه ۳۱
۲-۴-۱ آب ۳۲
۲-۴-۱-۱ آب عنصر مقدس و مشترک در اديان پهنه ي ايران زمين ۳۴
۲-۴-۱-۲ آب در ديگر آيين هاي باستاني ۳۶
۲-۴-۱-۳ آب در اديان و آيين ها ۳۷
۲-۴-۱-۳-۱ آب در ديانت يهود ۳۷
۲-۴-۱-۳-۲ آب در مسيحيت ۳۸
۲-۴-۱-۳-۳ آب در آيين مندائي و صابئين ۳۸
۲-۴-۱-۳-۴ آب در اسلام ۳۹
الف : بازتاب آب در اسلام ۳۹
ب: آب در عرفان اسلامي – ايراني ۴۰
ج: آب ، واقعه كربلا و آب تربت ۴۲
د: آب و مذهب دو روي يك سكه‌اند در سقا خانه ۴۵
۲-۴- ۲ آتش ۵۰
۲-۴-۲-۱ آتش و نور در ايران باستان ۵۰
۲-۴-۲-۱-۱  اهميت آتش و نور درجهان بيني آفرينش ايران باستان ۵۳
۲-۴-۲-۱-۲ آتش و نور واسطوره هاي آن در فرهنگ آريايي ۵۳
۲-۴-۲-۲ كاركرد رمزهاي آتش و نور در اسلام ۵۴
۲-۴-۲-۳ كاركرد رمزهاي آتش و نور در ايران ۵۵
۲-۴-۲-۴ نور و هنر ۵۶
۲-۵ معماري سقا خانه ۵۷
۲-۶ عناصر نمادين سقا خانه ۶۰
۲-۶-۱ آينه ۶۱
۲-۶-۲ شمع ( چراغ نفتي ، لوستر ) ۶۳
۲-۶-۲-۱ شعله شمع ۶۴
۲-۶-۲-۲ سوگند به نور و روشنايي و فروغ و شمع افروزي ۶۶
۲-۶-۲-۳ شمع گرداني در مراسم مقدس ۶۷
۲-۶-۲-۴ شمع در سقا خانه : آتش و آب ۶۷
۲-۶-۳ قفل ۶۸
۲-۶-۴ آدمكهاي فلزي ۷۰
۲-۶-۵ پنجه   72
۲-۶-۶ چشم ۷۴
۲-۶-۷ ظرف سقا خانه‌اي ۷۵
۲-۶-۸ ستاره ۷۶
۲-۷ تزئينات ديگر سقاخانه ۷۶
۲-۷ -۱ کتيبه نويسي ۷۶
۲-۷-۲ سنگاب ۸۰
۲-۸ رنگ در سقاخانه ۸۱
۲-۸-۱ پيشينه اي از رنگ ۸۱
۲-۸-۲ خواص رنگ سبز ۸۲
۲-۸-۲-۱ مسرت بخشي و شاد آور بودن ۸۳
۲-۸-۲-۲ تقويت تحمل پذيري و صبر ۸۳
۲-۸-۳ رنگ سبز در سقاخانه ۸۴
۲-۹ معرفي تعدادي از سقاخانه‌هاي معروف 
۲-۹-۱ سقاخانه عزيز الله ۹۰
۲-۹-۲ سقاخانه سردر مجلسي ۹۲
۲-۹-۳ سقاخانه طوقچي ۹۳
۲-۹-۴ سقاخانه آقا ميرزا اسدالله روضاتي ۹۵
۲-۹-۵ سقاخانه در دشت ۹۷
۲-۹-۶ سقاخانه حاج آقا شجاع ۹۹
۲-۹-۷ سقاخانه پنج شنبه دين ۱۰۱
۲-۹-۸ سقاخانه قديمي رو به روي سردر مسجد جورجيو ۱۰۳
۲-۹-۹ سقاخانه‌هاي درب امام ۱۰۵
۲-۹-۹-۱  سقاخانه دالان درب امام ۱۰۵
۲-۹-۹-۲  سقاخانه صحن شمالي درب امام ۱۰۶
۲-۹-۹-۳  سقاخانه مجاور درب امام ۱۰۷
۲-۹-۱۰ سقا خانه مسجد حكيم ۱۰۸
۲-۹-۱۱ سقا خانه هارونيه ۱۰۹
۲-۹-۱۲ سقاخانه درب كوشك ۱۱۰
۲-۹-۱۳ سقاخانه بيدآباد ۱۱۰
۲-۹-۱۴ سقاخانه حاج محمد جعفر ۱۱۱
۲-۹- ۱۵ سقاخانه قصر در دشت ۱۱۲
۲-۹-۱۶ سقاخانه گرگ يراق ۱۱۳
۲-۹-۱۷ سقاخانه گذرهارونيه ۱۱۴
۲-۹-۱۸ سقاخانه حاج علي ۱۱۵
۲-۹- ۱۹ سقاخانه آقانور ۱۱۶
۲-۹-۲۰ سقاخانه تركها ۱۱۷
۲-۹- ۲۱ سقاخانه مسجد سيد ۱۱۸
۲-۹-۲۲ سقا خانه تاج الدين ۱۱۹
۲-۹-۲۳ سقاخانه مسجد لبنان ۱۲۰
۲-۹- ۲۴ سقاخانه مسجد ذكر الله ۱۲۱

فصل سوم : مكتب سقا خانه 
۳-۱ مكتب سقا خانه و پيدايش آن ۱۲۲
۳-۲ هنرمندان مكتب سقا خانه ۱۲۷
۳-۲-۱ منصور قندريز ۱۲۷
۳-۲-۲ حسين زنده رودي ۱۲۹
۳-۲-۳ پرويز تناولي ۱۳۱
۳-۲-۴ فرامرز پيل آرام ۱۳۳
۳-۲-۵ ژازه طباطبايي ۱۳۴
۳-۲-۶ جعفر روحبخش ۱۳۵
۳-۲-۷ مسعود عربشاهي ۱۳۵
۳-۲-۸ ناصر اويسي ۱۳۷
۳-۲-۹ صادق تبريزي ۱۳۸
۳-۳ تطبيق برخي آثار هنرمندان سقاخانه با ادعيه و طلسمات ۱۳۹
۳-۴ نمونه‌اي ديگر از آثار هنرمندان معاصر با نگاه سقاخانه‌اي ۱۴۵
نتيجه گيري ۱۵۲
گزارش كار عملي ۱۵۴
منابع ۱۶۵
توضیحات متن:

نخست بايد معني دين و هنر مشخص شود و سپس ربط حقيقي دين و هنر مورد تحقيق قرار گيرد تا در نهايت بتوان براي پرسش مذكور پاسخي مستدل يافت .
 «دين به معناي كل عبارت است از مجموعه فرامين ، قواعد و دستورات و احكام الهي كه براي خير و سعادت و كمال انسان توسط پيامبران به بشر ابلاغ شده است . عنايت دين خير و كمال مطلق است و كمال مطلق زيبايي حقيقي و جمال مطلق است . دريافت حقيقت مطلق ، شهودي است و عشق ذاتي ابناي بشر به حقيقت مطلق (حقيقة الحقايق) منشا شهود است و شهود ميسر نشود الا به مسير روح درعالم قدس و استغراق در درياي وحدت و آشنا شدن ذوق به توحيد . »
حقيقت دين ، معرفت الهي است . موضوع و هدف دين ،‌وجود مطلق (‌خداوند)‌ است وشريعت ( دين ) راه و رسم الهي شدن را به انسان مي‌آموزد تا صفات الهي در وجود انسان تجلي يابد و به مقام خليفه الهي رسد . 
الذي احسن كل شي خلفة و خدا كسي است كه هر چه را آفريد ، نيكو آفريد (‌آفريده او در نهايت حسن و زيبايي است ) . 
در جهان چو حسن يوسف كس نديد حسن آن دارد كه يوسف آفريد
 حضرت امام ( ره ) در كتاب شريف  دعاي سحر مي‌فرمايند :« بهاء به معناي زيبايي است و زيبايي عبارت است از وجود ، پس هر چه خير و زيبايي و سناهست همه از بركات وجود است و سايه آن است تا آن جا كه گفته‌اند مساله اينكه وجود عبارت از خير و زيبايي است همه از بديهيات است پس وجود، همه‌اش زيبايي و جمال و نور و روشني است و هر قدر وجود قوي‌تر باشد زيبايي‌اش عامتر و زيباتر خواهد بود .» 
وجود تجلي واجب الوجود است . اين تجلي و ظهور ، جلوه ي كمال مطلق و جمال مطلق و مساوي زيبايي است . اگر زيبايي ذات هنر باشد غايت هنر به امر خارج از ذات دلالت ندارد . پس غايت هنر همان حقيقت ذاتي آن و حقيقت ذاتي هنر ، زيبايي حقيقي است . از اين باب ،‌موضوع و هدف ، دين و هنر امري واحد است . در هنر زيبايي حقيقي وجود مطلق و به عبارتي جمال مطلق است و از حيث تفاوتي ميان موضوع دين و هنر نيست .
 « فلوطين معتقد است :« جسم زيبا از طريق بهره‌يابي از نيروي صورت بخشي كه از صور خدائي مي‌آيد ، وجود پيدا مي‌كند . عقل و هر چه از عقل فيضان مي‌يابد زيبايي اصيل روح است نه زيبايي ناشي از امور بيگانه و بدين جهت است كه مي‌گويند روحي كه نيك و زيبا شود همانند خدا مي‌گردد زيرا خدا منشا بخش بهتر و زيباتر هستي و به عبارت بهتر منشا خودهستي يعني زيبايي است . روح ، موجودي خدائي و خود جزئي از زيبايي است و به هر چه نزديك شود و دست يابد ، آن را تا آن حد كه قابليت بهره‌وري از زيبائي دارد ، زيبا مي‌سازد ، اگر بيني كه زيبا نيستي همان كن كه پيكر تراشان با پيكر مي‌كنند ،‌ هر چه زيادي است بتراش و دور بينداز ، اين جا را صاف كن ، آنجا را جلا بده ، كج را راست كن و سايه را روشن ساز و از كار خسته شو تا روشنايي خدائي فضيلت ، درخشيدن آغاز كند و خويشتن داري را برا و رنگ مقدسش بيني ،‌روح اگر خود زيبا نباشد زيبايي را نمي‌تواند ديد از اين رو كسي را كه مي‌خواهد نيكي و زيبايي را ببيند نخست خود را بايد همانند خدا كند و نيك و زيبا شود .» 
اگر ذات هنر ديني است ، صورت هنر هم تجلي همان ذات است و صورت از ذات خود نمي‌تواند تخلف كند . اين صورت ، صورت محسوس است و در هنرهاي تجسمي كه با عينيت سروكار دارد صورت جسمانيه ناميده مي شود .
 « ميكل آنژ» مي‌گويد :« هنر خوب براي نزديكي به پروردگار است و در واقع جلوه‌اي از مظاهر زيبايي اوست …. نقاشي خوب ذره‌اي از كمال حق و نشانه‌اي از آواي موسيقي جان بخش آنست …. پس كفايت نيست استادي چيره باشي . بايد روحت صفا داشته باشد و سلامت فكرت از روح القدس نشأت گيرد .
 «چکشم سنگ‌هاي سخت را صورت مي‌دهد دستم آن را بر مي‌گيرد هم فرمان مي‌دهد يا آن را زيرو رو مي‌سازد . بنابراين نيروي ديگري است كه سنگ سخت را نرم مي‌كند و چكش خداوند است كه زيبايي مي‌آفريند . من وبسياري مثل من ، وظايفشان را چون فرماني كه از طرف پروردگار به آنان داده شده ، انجام مي دهند من با وجود ضغف و پيري ، به سبب عشق به پروردگارم كه همه اميدم بسته به اوست به هيچ وجهي از وظايفم دست برنخواهم داشت . »
« مير عماد حسني » بر بيان صفات كاتب ( خوشنويس ) چنين مي‌نويسد :« بدان كه كاتب بايد از صفات ذميم احتراز نمايد زيرا كه صفات ذميمه در نفس علامت بي‌اعتدالي است و حاشا كه از نفس بي ‌اعتدال كاري آيد كه در او اعتدال باشد .»  و حال نگاهي گذرا مي اندازيم به موضوع پروژه سقاخانه اين ساحت پاك و مقدس ، اين جگر پاره‌ي باور مردم ، مكاني كه نامش يادآور گلوهاي تشنه و سيراب شده است و منظرش از خنكاي طراوت و نمناكي فضا ، تا وجود آب و خيسي در و ديوارش حكايتگر سرگذشت ويژه خود است .
حكايت گوشه‌اي از فرهنگ اجتماعي مردم پيشين اين مرز و بوم است كه توجه واحترام به آن بخشي از ذهنشان را به خود مشغول مي‌داشت . سقاخانه ؛‌محلي كه هنوز مردم بر آن دست و پيشاني و لب مي‌سايند تا مراد خود گيرند . اين تراوشگاه انديشه‌ي يقين و حاجت كه بامدادان تواضعگاه عابران مصفا بوده و پسينگاهان پذيراي خسته از سركارآمدگان روز به پياله‌اي آب .
 سقاخانه ، تجسم عيني پاره‌اي از فرهنگ اعتقادات ديني مردم اين ديار است ، كه با هر گره و قفل و نشاني كه به در و ديوارش زده شده ، داستاني از آرزوها و گرفتاري‌ حاجتمندانش را در بر دارد .
 «در فرهنگ سقاخانه ، نگاه به زندگي جور ديگري است . اگر چه آدم‌ها خود را از آن سيراب مي‌سازند ولي : گره مي‌زنند تا گره كارشان گشوده شود .
قفل مي‌كنند تا كليد بن بستهاي زندگي‌شان رابجويند .
پول مي‌ريزند تا قرضشان ادا گردد.
 شمع مي‌افروزند تا تيره‌گي را بنده سازند .
نشاني مي‌كوبند تا دست اقبالي در بختشان را بكوبد .
 و به عين مي‌بخشند تا به ذهن طلب كنند .
 در اين فرهنگ صحبت از سادگي دلهايي است كه رنگ تدليس و تلبيس به خود نگرفته‌اند و پاكي دل خويش را به شباهت آينه‌اي قلمداد كرده‌اند،‌كه پاسخ طلب حاجتشان را در آن ، هم چون تصويري ناپيدا به انتظار مي‌نشيند . »

عتیقه زیرخاکی گنج