• بازدید : 51 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بررسي هاي مربوط به نيروي انساني نشان مي دهد كه جوامع پيشرفته از بيشترين نيروهاي كيفي و كمي كار آمد برخوردارند و براي رسيدن به سطح بالاتري از رشد از طريق آموزش و پرورش و تغيير در نظام آموزشي به چنين هدفي دست يافته اند اما برپايي و تحول آموزش و پرورش، منوط به سياستگذاري، برنامه ريزي، تصميم گيري، سازماندهي و ساختاردهي دقيق در جامعه است. چگونه مي توان بدون داشتن سياستگذاري، برنامه ريزان و مديران آگاه و توانمند به توسعه مطلوب دست يافت؟ ضرورت ايجاد مي نمايد كه افراد جامعه و همه اقشار جامعه (دولت، مجلس، خانواده ها و …) به فكر باشند تا بهترين و شايسته ترين افراد را جذب نظام آموزش و پرورش نمايند و ما به فكر باشيم كه گل هاي زندگي مان را به دست افراد كاردان، لايق، شايسته، مبتكر و كارآمد بسپاريم
۲- فردلوتاز استاد برجسته مديريت در دانشگاه نبراسكا ¬¬(۱) مي گويد:
اثر بخشي مديران با دو معيار ارزيابي مي شود:
الف) تحقق اهداف سازمان با استانداردهاي كمي و كيفي
ب) ايجاد رضايت و تعهد كاري در كاركنان
مدير مراكز آموزشي استثنائي بايد در وهله اول يك تشخيص دهنده خوب بوده و از چنان قدرت تشخيص برخوردار باشد كه تا حد ممكن تفاوت هاي فردي پرسنل و كودكان استثنائي را احساس و درك نمايد. مدير آموزشي زماني مي تواند اثر بخش تر باشد كه بتواند رفتار مديريتي خود را بر رشد تغييرات پرسنل و كودكان استثنائي منطبق سازد مدير آموزشي به تناسب افزايش رشد يافتگي و تغييرات (تجربه، سابقه و مدرك علاقه و انگيزه) رفتارش را نيز تغيير دهد. در نهايت مدير آموزشي آنطور كه مصلحت مركز آموزشي استثنائي است برخورد نمايد.
و به مصداق آيه شريفه قرآن كريم كه مي فرمايد:
افحسبتم انمّا خلقنا كم عبثاً و انكم الينا لا ترجعون
«آيا چنين پنداشتيد كه ما شما را به عبث و بيهوده آفريده ايم و هرگز به ما رجوع نخواهيد كرد»
و با اعتقاد به اينكه هرگز انسانه بيهوده و بازيچه آفريده نشده اند را در مورد ناشنوايان و به قول همكاران (بهشتيان روي زمين) ملاحظه نماييم. اين امر مهم با به كارگيري مديراني با خصوصيات ويژه با بهره مندي از حد بالاي مهارت انساني و توانائي و كارآئي در مهارت هاي فني و توانائي ديدن اين مراكز و موسسات به عنوان يك مجموعه واحد در قالب مهارت هاي ادراكي ميسر مي باشد.
۲- بيان مسئله پژوهش
از مسائل با اهميت و اساسي نظام آموزش و توانبخشي، مديريت و سازماندهي آن است و مديريت را مي توان به عنوان هماهنگ ساختن نيروهاي اجتماعي افراد در يك سازمان تعريف كرد. افراد از اين طريق مي توانند در قالب يك واحد سازماني فعاليت مطلوبي از خود نشان دهند و لازمه اين هماهنگي شناختن سلسله روابطي است كه ميان گرايش هاي مختلف اجتماعي انسان ها وجود دارد به منظور شناسائي اين روابط به خاطر نيل به اهداف مورد نظر است كه مديريت در تحقق مقاصد سازماني نقش به سزائي دارد آنچه مسلم است مديريت در اينگونه موءسسات از ساير مديريت ها متمايز است زيرا مديريت در افرادي كه خود بايد در درجه اول در جهت اعتلاء بر بالا بردن ظرفيت روحي، صبوري، و شكيبايي با تخصص بالايي براي تحقق هدف هاي آموزشي دانش آموزان ناشنوا دارا باشند، امري ظريفتر، تخصصي تر و علمي تر از ساير مديريت هاست.
آموختن مديريت آموزشي با توجه به گسترش وظايف و پيچيدگي آن ضرورت دارد زيرا نبايد مراكز آموزشي و اداري را در اختيار كساني قرار داد كه آگاه به علوم، فنون و مهارت هاي مرتبط با مديريت آموزشي نباشد. همچنين كساني كه خود را آشنا به اصول، مفاهيم و معاني، مباني و نظريات مديريت آموزشي نيستند نبايد حق انتخاب و گزينش مديران اين مراكز در اختيار داشته باشند و به آن عمل كنند بلكه بايد انتخاب مديران بر اساس يافته هاي تجربي علمي و شناختي استوار باشد و با ارزش هاي حاكم بر جامعه تطبيق نمايد.
۳- اهميت و ضرورت موضوع 
مسلماً آگاهي كامل مديران مراكز آموزش استثنائي از اهداف آموزش و پرورش استثنائي و شناخت دقيق پرسنل و دانش آموزان استثنائي و نيازهاي آنها به عنوان يكي از مهمترين عوامل محيطي و برنامه ريزي هاي منطقي و عاقلانه در جهت حصول و ايجاد وحدت و هماهنگي بين اين دو مي باشند اين آگاهي مديران نقش ارزشمندي را در توسعه جامعه با تربيت نيروي انساني قوي كه اين خود عاملي را جهت اهميت تحقيق حاضر است مي تواند دارا باشد.
بسياري از صابنظران علت موفقيت و شكست نهادها را در تفاوت مديريت آنها مي دانند.
به اعتقاد پيتردراكر (۱۹۷۴، ۳۵۱) عضو حياتبخش هر سازمان، مديريت آن است هارودكنتر، مديريت را مهمترين زمينه بر فعاليت انساني مي داند و معتقد است كه وظيفه اصلي مديران در تمام سطوح در همهء واحدهاي مختلف بازرگاني، صنعتي و اداري اين است كه محيط را طراحي و نگهداري كنند تا در آن اعضا بتوانند به صورت گروهي با يكديگر كار كنند و به اهداف تعيين شده دست يابند.
از آنجا كه حس شنوايي و زبان دو عامل مهم به كار گيري محسوب مي شوند و فقدان انها كوشش شخص را در امر يادگيري بيش از حد تصور مشكل مي سازد و چه بسا براي عده اي غير مقدور مي نمايد و فرد ناشنوا از يك راه عمده يادگيري و ارتباط زباني محروم مي شود ولي اين معناي زوال انديشه و زبان او نيست زيرا به شرط به كار گيري صحيح ساير كانال هاي ارتباطي به ياري آموزش و تمرين مي توان استعدادها و خلاقيتها نهان او را بارور ساخت و وي را براي زندگي اجتماعي، قبول مسئوليت و اشتغال آماده ساخت.
مدير مراكز آموزش اينگونه كودكان بايد علاوه بر شناخت اين خصوصيات و تفاوت ها، از منابع انساني كارآمد و متخصص وسايل آموزشي لازم براي نيل به هدف هاي آموزشي استفاده نمايد و كاركنان را به انجام وظيفه اثر بخش و مطلوب تشويق كند، براي مقابله با مشكلات آموزشي و مسائل عاطفي كه امور آموزشي و توانبخشي را از هدف ها منحرف مي سازد چاره بيانديشد و تغييرات مطلوب ايجاد نمايد. به موقع به فعاليت هاي آموزشي انجام شده توسط مربيان توجه كرده و آنها را مورد ارزشيابي قرار دهد و به كيفيت تحقق هدف هاي آموزشي و توانبخشي آگاه شود.
اهميت و ضرورت اين موضوع در اين است كه شمايي كه از عملكرد مديران مراكز آموزشي استثنائي را در اختيار علاقه مندان قرار دهد و نيز مشخص خواهد كرد كه چه كساني اين پست حساس را بايد دارا باشند البته توجه به گستردگي نيازها در جوامع و ضرورت كارآيي اجتماعي و چگونگي رشد گروه هاي ناشنوايان در محيط و سطوح مختلف جامعه، مديريت مراكز آموزشي كودكان ناشنوا از جايگاه خاصي بر خوردار است.
مديران مراكز آموزشي كودكان ناشنوا بايد به ارزش و شخصيت افراد، كاركنان ايمان و اطمينان عميق داشته باشند چرا كه وجود روابط انساني در محيط هاي آموزشي و پرورشي اشتياق و افزايش روحيه مطلوب و مثبت كاركنان را به دنبال دارد. آيا مديران مراكز آموزش كودكان ناشنوا به ارزش و شخصيت كاركنان ايمان دارند؟
فصل دوم – نظريه ها
مقدمه
مديريت در آموزش و پرورش در مقايسه با ساير مديريت ها از ويژگي و حساسيت خاصي برخوردار است و شايد تا امروز نتوانسته باشيم گوشه ها و ژرفاي آن را به خوبي درك كنيم. دليل آن نيز اين است كه مديريت آموزش با اصلاح و يا فساد نسلها و جامعه سر و كار دارد اگر مديران آموزشي يك جامعه دانا، آگاه و توانمند نباشد جامعه را به سمت تباهي سوق خواهند داد. مديران آموزشي توانمند مي توانند به عنوان نمايندهء نظام آموزشي به سئوالات و نيازهاي افراد پاسخ مناسب بدهند و در مقابل نسبت به انجام دادن وظايف و تعهدات معلمان، كارمندان، دانش آموزان و اولياء نسبت به خود و جامعه و يكديگر نظارت داشته باشند. بنابر اين ضرورت توجه به مديريت و شناسائي، عوامل اثر گذار بر نوع عملكرد مديران اهميت ويژه اي يافته است.
اگر چه تلاش ها و تحقيقات فراواني در همين راستا انجام گرفته و مي گيرد اما به دليل محدوديت هاي فراوان در ابعاد اقتصادي، ساختاري، نيروهاي انساني متخصص از يك طرف و پيچيدگي موضوع از طرف ديگر تاكنون اقدامات صورت گرفته در اين جهت كافي و موثر نبوده است.
نقش مدير يا رهبر آموزشي عبارت است از حمايت و تقويت و ياري و مساعدت و سرانجام همكاري كردن و نه دستور دادن و هدايت كردن. به همين جهت است كه مي گوييم مديريت آموزشي از اهميت نيفتاده بلكه منظور و ماهيت آن تفاوت كرده است.
مقام مديريت و رهبري آموزشي براي ميسر ساختن امكانات رشد و شكوفائي از راه قبول مسئوليت و بروز ابتكار و خلاقيت بكار برده مي شود و مفهوم قديم آن كه معلم را فردي مطيع و سازگار و پيرو نظر مديريت مي دانست بكلي كنار گذاشته شده است.
وظيفه مديران فراهم آوردن امكانات و فرصت هاي مطلوب براي گسترش شناخت معلمان، كسب مهارت ها و فنون معين تدريس و ارتقاء و بازده آموزشي مدرسه است. بدون اهداف مدرن و ارتباط هماهنگ ميان آنها تهيه برنامه و طرح هاي آموزشي سازمان، تشكيلات، مقررات و قوانين موضوعه در نظام آموزشي و پرورش بي معناست. نمي توان جهت معيني براي فعاليت هاي كارگزاران مشخص كرد و نمي توان ميزان واقعي نياز به دانش و مهرت لازم براي ايفاي وظايف آموزشي آنان را تعيين نمود و تأثير و كارآيي آنان را سنجيد.
مفاهيم و مباني نظري
نگرش۱
نگرش نظري است كه دربارهء افراد، چيزها، يا رويدادها ابراز مي شود و منعكس كننده نوع احساس فرد درباره آن است.
نگرش وضعيت ذهني آماده اي است كه فرد با آن انگيزه ها و محرك ها را دريافت كرده و در قبال آن ها از خود واكنش نشان مي دهد.
نگرش، يك وضع رواني است حاكي از اينكه فرد نسبت به يك موضوع (شي، شخص، يا رويداد) چه احساسي دارد؟ راجع به آن چه افكار و عقايدي دارد و تمايل فرد نسبت به آن عملاً چيست؟
از لحاظ نظريه هاي يادگيري، نگرش به منزلهء پاسخي عاطفي نسبت به يك محرك تلقي مي شود. نگرش ها بر رفتار اثر مي كنند ولي تعيين كننده نيستند. نگرش ها، قابل تغيير و دستكاري هستند و از طريق برنامه هاي آموزشي خاص مي توان به تغيير آنها مبادرت ورزيد.
چگونگي احساس مردم با آنچه كه بر آن باور دارند. نگرش آنهاست.
اجراء نگرش:
نگرش ها را مي توان از سه جنبهء شناختي، عاطفي و رفتاري مورد بررسي قرار داد منظور از جنبهء شناختي نگرش همان باور داشته ها و اطلاعاتي است كه يك فرد نسبت به يك شيء يك فرد يا يك پديده دارد.
منظور از بعد عاطفي، نگرش، احساسات مشخص درباره يك شيء يا پديده اي است كه ممكن است حالت سه گانه مثبت، منفي يا خنثي داشته باشد.
منظور از بعد رفتاري، تمايل شخصي به رفتار يا عمل در برخورد با يك شيء پديده يا شخص است. در يكي از مدل هاي پيشنهادي جهت نماياندن ارتباط بين ابعاد سه گانه نگرش گفته مي شود كه اعتقادات و باور داشت هاي افراد نسبت به اشياء و امور (جزء عاطفي) در واقع اصل نگرش است. قصد يا نسبت رفتاري يا عمل يك شخص (جزء رفتاري) نيز جهت رفتاري او را نشان مي دهد و مشخص مي كند كه در رابطه به آن شيء يا پديده چه عملي را انجام خواهد داد. اما آنچه كه خود در عمل در واقع انجام خواهد شد محصول مجموعه اي از عوامل ديگر نيز در اين زمينه موءثر واقع مي شوند.
نگرش به بعد عاطفي انسان مربوط مي گردد. به علاوه دو بعد ديگر شناختي و بعد رفتاري. بعد شناختي بيشتر از طريق باورهاي فرد تجلّي مي كند. باور يعني اعتقاد به يك موضوع كه مي توان به اين باور ويژگي هايي نسبت داد. اگر باورها مورد ارزيابي قرار بگيرد، از باور ارزش صحبت خواهد شد. مثلاً مي توان سرعت اتومبيل را خطر ناك توصيف كرد همچنين باور مي تواند به ارتباط دو موضوع مربوط باشد. مثلاً افراد سيگاري، پس از مبتلا شدن به سرطان، اعلام مي كنند كه به عقيده آن ها مصرف سيگار بر سلامت جسمي اثر مستقيم دارد، در حالي كه قبلاً اين واقعيت را قبول نداشتند.

عتیقه زیرخاکی گنج