• بازدید : 52 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بحث اصول عقايد را با طرح سوالي شروع مي كنيم : 
آيا انسان به دين نياز دارد؟
قبل از پاسخ اين سوال ، لازم است ابتدا نيازهاي انسان را ذكر كنيم .
هر انساني سه نوع نياز دارد:۱
نياز شخصي ۲ نياز اجتماعي ۳ نياز عالي نياز شخصي ، مثل نياز به غذا، پوشاك ، مسكن ، همسر. 
نياز اجتماعي ، اموري است كه انسان چون در جامعه زندگي مي كند به آنها نياز دارد. مانند قانون ، مقرّرات و رهبر. 
نياز عالي ، نياز انسان به شناخت و معرفت است ، كه بشر سوالات متعدّدي درباره خود و هستي دارد و مي خواهد خيلي چيزها را بشناسد و بداند و درباره آنها اطلاعاتي داشته باشد. مثلا شناخت هستي و مبدأ آن ، شناخت هدف هستي و مقصد و پايان آن ، شناخت راه زندگي و شناخت حقّ و باطل ، از جمله نيازها وخواسته هاي هر انساني است . 
اكنون بار ديگر سوال قبلي را تكرار مي كنيم : انسان چه نيازي به دين دارد؟ پاسخ : در ميان انواع نيازهاي انسان ، دين ، پاسخگوي نيازهاي عالي اوست . انسان ها براي پاسخگويي به نيازهاي عالي خود به دين نيازمندند، و دين به سوالات فوق پاسخ مي دهد. 
دين توضيح مي دهد كه سرچشمه هستي كجاست ، آفريدگار هستي كيست ، هدف هستي چيست ، معيار شناخت حقيقت كدام است و مسئوليّت ما در اين مجموعه چيست . 
كدام راه ؟
ما انسان ها، براي سعادت و رشد خود به برنامه و طرح نيازمنديم و از سه طريق مي توانيم برنامه مورد نياز خود را به دست آوريم . به عبارت ديگر سه راه پيش روي ماست :۱
طبق ميل و سليقه خود عمل كنيم .۲
طبق خواسته هاي مردم برنامه خود را تنظيم كنيم .۳
خود را تسليم خدا نماييم و راه خود را فقط از او بگيريم . 
راه خود راه خود ساخته ، هرگز راه مطمئنّي نيست ، زيرا معلومات ، اطلاعات و دانش انسان بسيار محدود است . او شاهد صدها اشتباه و خطا در اعمال گذشته خويش است . وجود پشيماني هاي بسيار در زندگي ما دليلي است بر اشتباه بودن راهي كه رفته ايم و چه بسيار از تصوّرات ، برداشت ها و قضاوت هاي ما، كه بعدا معلوم مي شود اشتباه بوده است . 
مضافا، طوفان غرائز هر لحظه انسان را از سويي به سويي مي برد وخواسته هاي جديدي را مطرح مي كند، با اين وضع آيا صلاح است باز هم در انتخاب راهي كه به سعادت يا شقاوت هميشگي انسان مربوط مي شود، طبق فكر ناقص وعلم محدود خود عمل كند!؟ 
راه مردم 
راه دوّم نيز در نامطمئن بودن ، دست كمي از راه اوّل ندارد، چون همان خطا و سهو و محدوديّت كه در دانش و انديشه من بود در نظريه ديگران نيز هست .
همان گونه كه من در دام هواها و هوس هاي خويش گرفتارم ، ديگران نيز همين گرفتاري را داشته و دارند و همان طور كه من بارها پشيمان شده و مي شوم ، ديگران نيز همين پشيماني را داشته و خواهند داشت .

از همه اينها گذشته ، هيچ دليلي وجود ندارد كه من از سليقه خود صرف نظر كنم و دنبال سليقه هاي گوناگون ديگران باشم . آزادي خود را رها كرده ، اسير كساني شوم كه نه حقيقت مرا مي شناسند، نه سعادت ابدي مرا مي دانند و نه معلوم است كه خير خواهم باشند. 
راه دين يا راه برتر راه دين ، راهي است كه آفريدگار براي ما قرار داده و بديهي است كه سازنده هر كالايي به مشخّصات و نيازهاي آن از ديگران آگاه تر است و بهتر از هر كسي مي تواند مقرّرات مربوط به نحوه استفاده و يا حفظ و نگهداري آن را مشخّص نموده ، اعلام كند. 
آيا وجود انسان ، از يك كالاي ساخته دست بشر كمتر ويا ساده تر است !؟ راه ما و مقرّرات و قوانين زندگي ما را نيز بايد سازنده وخالق ما يعني خداي بزرگ بيان كند، زيرا او از هر كس نسبت به بندگان خود آگاه تر و مهربان تر است . 
انتخاب راه دين ، سفارش عقل است علاوه بر مطالب فوق ، انتخاب راه دين ، امري كاملا عقلاني ومنطقي است ; زيرا انسان عاقل هميشه احتمال خطر را خصوصا اگر مهم باشد، جدّي مي گيرد. در جمعي كه به مسافرت مي روند، آن كسي بر مبناي عقل و خرد گام برمي دارد كه هنگام سفر و احتمال خطر، چيزهايي با خود برمي دارد، طنابي براي بكسل كردن ، زنجير چرخي براي يخبندان ، جك و زاپاسي براي پنچري ، چراغ قوّه اي براي تاريكي و چوب و چماقي براي حمله دزدي مسلح . 
انسان عاقل همواره به پيش آمدهاي احتمالي سفر فكر مي كند و اين وسايل را همراه خود مي برد، در مقابل ، افرادي كه از عقل خود بهره اي نمي گيرند، سفر را آغاز كرده ، هيچ يك از وسايل مورد نياز را برنمي دارند. در طول سفر چنانچه مشكلي پيش نيايد و خطري اتّفاق نيفتد. كساني كه اين گونه امكانات را همراه خود برداشته اند ضرري نكرده اند; بلكه در طول سفر از احساس آرامش و اطمينان برخوردار بوده اند، امّا اگر نيازي به اين وسايل پيش آمد، كساني كه همراه خود هيچ وسيله اي ندارند چه كنند؟ مانند
همين ماجرا براي كساني كه در اين دنيا، دين را برگزيده ، دستورهاي آن را اجرا مي كنند با كساني كه دين را رها نموده و به آداب و اعمال ديني پايبند نيستند، اتّفاق مي افتد. 
انسان عاقل ، بر اثر گفتار انبيا و بندگان صالح و صادق ، راه پر مخاطره اي را پيش روي خود مي بيند، آنان به او گفته اند: روزي فرا مي رسد كه بايد پاسخگوي اعمال خود باشد، پاداش كارهاي نيكش را مي بيند و به خاطر كارهاي زشت و ناپسندش مجازات مي شود. پيامبران الهي او را از ارتكاب گناهان باز داشته و انجام اعمال نيك را به او سفارش كرده اند. 
به او گفته اند: سالي يك ماه رمضان ، روزه بگيرد. به جاي آنكه شراب بنوشد از خود انگور استفاده كند و روزي چند دقيقه در برابر خالق خويش نماز گزارد و به جاي بي حرمتي به ناموس ديگران ، ازدواج كند و عفّت خود را حفظ نمايد.
حال اگر اين وعده و وعيدها راست نبود و قيامتي به وجود نيامد و سوال و جواب و پاداش و مجازاتي در كار نبود، كسي كه در دنيا ديندار بوده ، مقرّرات و دستورات دين را مراعات نموده ، هيچ ضرري نكرده است . بلكه حداكثر به اندازه اي كه فرد بي دين ، اوقات خود را صرف كارهاي بي ارزش نموده است ، فرد ديندار نماز خوانده ، يادستوري ديني را انجام داده است ، امّا اگر قيامتي در بين بود، كه به هزار و يك دليل هست آن وقت افراد بي دين ، و غير مذهبي و لاابالي چه خواهند كرد؟! بنابراين مذهبي ها به هر حال برنده اند و افراد لاابالي و غيرمذهبي ، در معرض خطر و ضرر قرار دارند. 
البتّه روشن است كه انجام اعمال ديني و پايبند بودن به آداب آن ، صبر و استقامت مي خواهد، فرد ديندار براي انجام تكاليف ديني خود بايد متلك هاي افراد لاابالي را تحمّل كند، بويژه افرادي كه در ميان خانواده ها و دوستان غير مذهبي به سر مي برند بايد تحمّل بيشتري داشته باشند. 
قرآن كريم مي فرمايد: روش مجرمان و خلافكاران ، اين است كه به مومنان مي خندند. و هرگاه از كنار دينداران مي گذرند (آنها را مورد تمسخر قرار داده و) به يكديگر چشمك مي زنند. و زماني كه به نزد حزب و باند و گروهشان برمي گردند، مسرورند. (به اصطلاح پشت سر مومنان صفحه مي گذارند.) و هنگامي كه آنها را مي بينند مي گويند: اينها گمراهند. (۱) قرآن در اين آيات به چهار نوع برخورد زشت خلافكاران ، اشاره مي كند: خنديدن ، غمزه كردن ، فكاهي گفتن و نسبت گمراهي دادن . آنگاه در ادامه مي فرمايد: در روز قيامت نيز مومنان به آنان خواهند خنديد! آري ، در روز قيامت آشكار مي شود كه زيانكار واقعي چه كسي است ! 
انتخاب راه دين ، مطابق فطرت است 
فطرت ، بر وزن خلقت و به معناي آن است . هر نوع احساسي در انسان كه در پديد آمدن آن ، استاد و مربّي و تمرين نقش نداشته ، و امري دائمي و هميشگي ، در همه مردم ، همه مكان ها و همه زمان ها باشد، از آن احساس ، گاه به فطرت و زماني به غريزه تعبير مي شود. البتّه معمولا غريزه به آن سري از احساسات و تمايلات گفته مي شود كه در حيوان و انسان ، هر دو باشد، مانند احساس گرسنگي و تشنگي . آري ، نشانه فطري بودن يك موضوع همان عموميّت آن است . مثلا علاقه مادر به فرزند، فطري است ، يعني احساسي است كه بدون معلّم و مربّي و تلقين ، در آفرينش او نهفته شده و عموميّت دارد، يعني در هر زمان و مكان و در هر رژيم و نظامي ، اين علاقه را در مادران خواهيد يافت . 

عتیقه زیرخاکی گنج