• بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۶۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

كارهايی كه ما به آنها می‏گوئيم كار اخلاقی ، می‏بينيم فرقشان با كار عادی‏ 
اين است كه قابل ستايش و آفرين و تحسين اند به عبارت ديگر بشر برای‏ 
اين گونه كارها ارزش قائل است تفاوت كار اخلاقی با كار 

طبيعی در اين است كه كار اخلاقی در وجدان هر بشری دارای ارزش است يعنی‏ 
يك كار ارزشمند و گرانبها است و بشر برای خود اين كار ، قيمت قائل‏ 
است آن قيمتی هم كه برايش قائل است نه از نوع قيمت و ارزشی است كه‏ 
برای كار يك كارگر قائل است كه ارزش مادی به اصطلاح ايجاد می‏كند و 
استحقاق مبلغی پول يا كالا در مقابل كار خودش پيدا می‏كند ، بلكه يك نوع‏ 
ارزش ما فوق اين ارزشهاست كه با پول و كالای مادی قابل تقويم نيست آن‏ 
سربازی كه جان خودش را فدای ديگران می‏كند ، كارش كار با ارزشی است ولی‏ 
ارزش آن از نوع ارزشهای مادی نيست كه مثلا بگوئيم فلان عمله كارش ساعتی‏ 
بيست و پنج تومان ارزش دارد ، معمار هشتاد تومان ، مهندس صد و پنجاه‏
تومان ، آن ديگری پانصد تومان ، و خيلی بالا باشد ، مثلا می‏گويند فلان كس‏ 
آمد چاه نفت را خاموش كرد و برای هر ساعت كارش پنج هزار تومان ارزش‏ 
قائل بودند ، بالاخره قابل تقويم به ارزشهای مادی است . 
كارهای اخلاقی ، در ذهن و وجدان بشر دارای ارزش و قيمت است ، گرانبها 
است ولی نوع ارزشش با ارزشهای مادی مقياس را هر اندازه بالا بگيرد 
متفاوت است آن يك ارزش ديگری است ، ارزشی است مافوق ارزشهای مادی‏ 
قضايايی كه از علی عليه السلام نقل كرديم ، قابل اين نيست كه بگوئيم اين‏ 
كار علی را حساب بكنيد ببينيد چند ميليون تومان يا چند ميليارد دلار 
قيمت دارد اين با تومان و دلار قابل تقويم نيست البته ارزش و قيمت‏ 
دارد ولی نوع ارزشش اساسا با اين ارزشها متفاوت است . 
بعد از آنكه ثابت شد كه در ميان كارهای انسان يك سلسله كارها هست‏ 
دارای ارزش و قيمت ، آن هم نوعی ارزش كه با ارزشهای مادی 

متفاوت است ، قهرا اين سوال پيش می‏آيد كه توجيه اين ارزشها چگونه است‏ 
؟ يعنی با چه فلسفه ای ، با چه مكتبی می‏توانيم اين ارزشها و قيمتها را 
برای كارهای اخلاقی بشر توجيه بكنيم ؟ به عبارت ديگر كدام مكتب می‏تواند 
ارزش اخلاقی كار بشر را تفسير و توجيه و تاييد كند ؟ آيا همه مكتبها 
قادرند اين گونه كارها را توجيه كنند ؟ خود مكتب قادر است ؟ همه مكتبها 
قادر نيستند اكنون نمی‏خواهم اين مطلب را بسط بدهم اين را عرض كردم برای‏ 
اينكه از حالا ذهن شما آماده باشد برای اين مطلب كه ارزشهای اخلاقی را 
كدام مكتب از مكتبها می‏تواند توجيه كند ، و كدام مكتب قادر به توجيه‏ 
نيست ؟ مكتبهايی كه قادر به توجيه نيستند بعضی صراحت دارند ، به روی‏ 
خودشان می‏آورند ، خجالت هم نمی‏كشند ، انكار می‏كنند می‏گويند : ” اصلا ” 
اخلاق ” حرف مفت است ، كار اخلاقی انجام دادن از ساده دلی است ، آدم‏ 
عاقل دنبال كار اخلاقی نمی‏رود ، دنبال خوشی و لذت می‏رود جز سود و لذت‏ 
هيچ چيز ديگری در عالم منطقی نيست ” باز اين خوب است ، بالاخره می‏گويد 
من مكتبی دارم كه نتيجه اش همين است ولی پاره ای از مكتبها ، جهان بينی‏ 
شان ، فلسفه و اساس فكرشان همين نتيجه را می‏دهد يعنی به همين جا می‏رسد 
اما به روی خودشان نمی‏آورند بلكه بر عكس ، می‏گويند : ما هم به ارزشهای‏ 
اخلاقی قائل هستيم و برای انسانيت ارزش قائليم ولی با كدام مكتب ؟ ! 
اينها با آن اساسی كه تو چيدی جور در نمی‏آيد به هر حال ما بعدا روی اين‏ 
مطلب بحث می‏كنيم . 
حال می‏پردازيم به مثالهای ديگر برای اخلاقی بودن بعضی از كارها . 
عفو و گذشت 
اين خودش يك مسئله ای است حديث پيغمبر هم هست : « ثلاث من مكارم‏ 
الاخلاق : تصل من قطعك و تعطی من حرمك و تعفو عمن ظلمك » ( ۱ ) يك كسی‏ 
درباره شما مرتكب خطا يا جنحه و يا جنايتی می‏شود البته در اينجا بخشی از 
عمل مربوط به شخص شماست ، و بخش ديگر مربوط به جامعه مثل اينكه قاتلی‏ 
می‏آيد انسانی را می‏كشد ، كه اين عمل ، هم جنبه جنايتی دارد و هم جنبه‏ 
اجتماعی سخن در آنجا است كه آن عمل به جامعه ارتباط ندارد و حقی در 
جامعه توليد نمی‏شود : يك كسی به شما تهمتی زده ، دروغی بسته ، از شما 
غيبتی كرده و از اين نوع كارها ، يا از همان كارها ولی نه از جنبه‏ 
اجتماعيش بلكه از جنبه شخصی و فردی اش ، شما عفو و گذشت می‏كنيد ، او 
تقاضای بخشش می‏كند ، شما هم می‏بخشيد ، می‏گذريد اين عمل نيز يك عمل‏ 
اخلاقی تلقی می‏شود ما فوق عمل عادی ، و يك نوع عمل قهرمانانه . 
حق شناسی و وفا 
ديگری به انسان ، احسان و نيكی كرده عكس العمل انسان در مقابل او دو 
جور می‏تواند باشد يكی اينكه بعد كه فهميد ديگر به اصطلاح 
خرش از پل گذشته ، اصلا اعتنا نمی‏كند ، فراموش می‏كند و كاری به كار او 
ندارد ، و ديگر اينكه در مقابل او تا آخر عمر حق شناسی می‏كند ، نيكی او 
را فراموش نمی‏كند ، تشكر می‏كند و وفا به خرج می‏دهد ، بعد از بيست سال‏ 
هم اگر يك وقتی پيش بيايد كه آن شخص احتياجی داشته باشد ، فورا به حكم‏ 
« هل جزاء الاحسان الا الاحسان » ( ۱ ) – كه خود همين يك اصل اخلاقی فطری‏ 
است كه قرآن ذكر كرده است – در مقام پاداش و احسان او بر می‏آيد اين‏ 
عمل يك عمل اخلاقی است . 
ترحم به حيوانات 
حتی حيواناتی كه از يك نظر پليدند ، آن پليدی منافات ندارد با ترحم‏ 
به آنها مثلا سگ به دليل ميكروبی كه در لعاب دهانش يا در همه بدنش‏ 
هست ، می‏گوئيم پليد است يعنی با او مانند شيئی كه دارای يك ميكروب‏ 
خطرناك هست رفتار می‏كنيم اين منافات ندارد با اينكه در عين حال اين‏ 
حيوان قابل ترحم باشد ، و هست انسان حيوان گرسنه يا تشنه ای می‏بيند يك‏ 
نفر ممكن است بی تفاوت باشد ، يك نفر ديگر او را تيمار می‏كند در حديث‏ 
است كه مردی در بيابان می‏گذشت ، سگی را ديد كه از شدت تشنگی زبانش را 
به خاكهای نمناك می‏مالد در آنجا چاه آبی بود خف خودش را ، يعنی كفش‏ 
خودش را به دستار يا شالی بست فرستاد داخل چاه و از آن آب كشيد و بعد 
ظاهرا با دست خودش به اين حيوان آب داد و او را سيراب كرد و از مرگ‏ 
نجات داد . وحی رسيد به پيغمبر زمانش كه خدا 

كار اين انسان را شكر كرد ، يعنی قدر اين كار را دانست ( يعنی اين كار 
نزد خدا قدر دارد ) : « شكر الله له و ادخله الجنه » خدا قدر كار اين‏ 
شخص را شناخت يعنی عملا شناخت ، به اين معنی كه به اوپاداش داد : او 
را به بهشت برد . همين [ حديث ] است كه سعدی در بوستان آورده : 
يكی در بيابان سگی تشنه يافت 
برون از رمق در حياتش نيافت 
سعدی می‏گويد “كله دلو كرد” ولی حديث می‏گويد كفش خودش را دلو كرد . 
كله دلو كرد آن پسنديده كيش 
چو حبل اندر آن بست دستار خويش (۱) 
به خدمت ميان بست و باز و گشاد 
سگ ناتوان را دمی آب داد 
خبر داد پيغمبر از حال مرد 
كه داور گناهان او عفو كرد 
رمز مطلب در كجاست كه اين كار نزد خدا و خلق خدا ارزش دارد ؟ 
سخن سری سقطی 
می‏گويند يكی از عرفا به نام ” سری سقطی ” می‏گفت : من سی سال است كه‏ 
استغفار می‏كنم به خاطر يك ” الحمد لله ” كه گفته ام ، به خاطر يك‏ 
شكری كه خدا را كرده ام : انی استغفر الله منذ ثلاثين سنه لقولی الحمد لله‏ 
گفتند چطور ؟ گفت من در بغداد دكاندار بودم ( اين داستان را هم سعدی به‏ 
شعر در آورده است ) يكوقت خبر رسيد كه فلان بازار بغداد را حريقی پيدا 
شد و سوخت . دكان من هم در آن بازار بود . به سرعت 
 

رفتم ببينم دكان من سوخته يا نه ؟ يك كسی به من گفت : آتش به دكان تو 
سرايت نكرده گفتم : الحمدلله بعد با خودم فكر كردم كه آيا تنها تو در 
دنيا بودی ؟ بالاخره آتش چهار تا دكان را سوخته دكان تو را نسوخته يعنی‏ 
دكان ديگری را سوخته ” الحمدلله ” معنايش اين است كه الحمدلله آتش‏ 
دكان مرا نسوخت ، دكان او را سوخت پس من راضی شدم به اينكه دكان او 
سوخته بشود و دكان من سوخته نشود بعد به خودم گفتم : اولاتهتم للمسلمين‏ 
سری ! تو غصه مسلمين در دلت نيست ؟ ( اشاره است به حديث پيغمبر : 
« من اصبح لا يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم » (۱) هر كس كه صبح كند و 
همتش خدمت به مسلمانان نباشد ، او مسلمان نيست ) و من سی سال است كه‏ 
دارم استغفار آن الحمدلله را می‏كنم . اين چيست ؟ 
دعای مكارم الاخلاق 
” صحيفه سجاديه ” دعاهای بسيار معتبری است – هم از نظر سند و هم از 
نظر مضمون – از زين العابدين علی بن الحسين سلام الله عليه كه علمای شيعه‏ 
از صدر اسلام به اين كتاب توجه كرده اند ، و بعد از قرآن تنها مجموعه ای‏ 
است كه از اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم هجری به صورت يك كتاب در 
دست بوده است نهج البلاغه هم كتاب است ولی نهج البلاغه ، خطب [ و نامه‏ 
ها و كلمات قصار ] علی عليه السلام است كه در ميان مردم متفرق بود ، سيد 
رضی در قرن چهارم اينها را جمع كرد و به صورت يك كتاب در آورد . اصول‏ 
كافی در قرن چهارم به صورت يك كتاب جمع آوری 

شده ، و كتابهای ديگری قبل از اصول كافی بوده است كتابهايی مثل مصحف‏ 
فاطمه سلام الله عليها و كتاب علی ( ع ) كه گاهی ائمه از آن اسم می‏بردند 
الان در دست ما نيست بنابر اين بعد از قرآن ، قديمترين كتاب شيعی كه از 
اول به صورت كتاب به وجود آمده و الان در دست ما هست صحيفه سجاديه‏ 
است كه جناب زيد بن علی بن الحسين وقتی كه در جنگ با امويان شهيد می‏شد 
همين كتاب همراهش بود ، و آن را به كسی سپرد ، و از آن دو نسخه بوده ، 
كه در ابتدای صحيفه اين را نوشته اند صحيفه سجاديه دعاهای زيادی دارد حالا 
من نمی‏خواهم درباره ارزش صحيفه صحبت بكنم كه از بحث خودم دور بشوم يكی‏ 
از دعاهای صحيفه سجاديه دعائی است به نام دعای [ ( مكارم الاخلاق ” يعنی‏ 
دعای اخلاق مكرمتی . 
قبلا اين حديث را خواندم كه پيغمبر اكرم – به تعبيری كه اهل تسنن‏ 
روايت كرده – اند فرمود : « بعثت لا تمم مكارم الاخلاق » ( ۱ ) – و به‏ 
تعبيری كه شيعه روايت كرده‏اند – فرمود : « عليكم بمكارم الاخلاق فان ربی‏ 
بعثنی بها » و گفتيم شايد هر دو تعبير در دو نوبت از زبان پيغمبر اكرم‏ 
صادر شده باشد ، ولی مضمون به هر حال يكی است اين دعا اسمش دعای مكارم‏ 
الاخلاق است ، شايد به اين علت كه يك جمله از آن اين است : « وهب لی‏ 
معالی الاخلاق » ( ۲ ) اگر ما در اين شبها فرصت پيدا بكنيم لااقل در بعضی‏ 
از شبها قسمتهايی از اين دعای شريف را برای شما بخوانيم [ بسيار مناسب‏ 
است ، زيرا برای ] معرفی مكتب اخلاقی اسلام يكی از بهترين نمونه ها دعای‏ 
مكارم الاخلاق است . و از جمله آرزوهايی كه من سالهاست دارم اين‏ 
است كه يك وقتی توفيق پيدا بكنم اين دعا را به فارسی ترجمه و مخصوصا 
شرح بكنم ، فلسفه ها و نكاتی را كه در اين دعای شريف هست تشريح كنم و 
در اختيار فارسی زبانان خودمان قرار بدهم اين جزء آرزوهای من است‏ 
اميدوارم خدای متعال اين توفيق را به من عنايت كند و خود وجود مقدس علی‏ 
بن الحسين سلام الله عليه از خدای متعال بخواهد كه اين توفيق برای من پيدا 
بشود حالا من قسمتی از اين دعا را می‏خوانم برای همين نمونه ها هر كس كه‏ 
اين مضمونها را بشنود و انسانی را كه آرزويش اينجور شدن است و البته او 
اينجور هست و دارد به همه ياد می‏دهد كه انسان اسلام بايد اينجور باشد در 
نظر بگيرد ، با خود می‏گويد چگونه است كه اين كارها اينقدر ارزش و قيمت‏ 
پيدا می‏كند ؟ اين دعا هر قسمتش با صلوات شروع می‏شود ، حضرت يك صلوات‏ 
بر پيغمبر و آل پيغمبر می‏فرستد ، بعد چند جمله دعا می‏كند ، دو مرتبه‏ 
صلوات می‏فرستد و حال قسمتی از اين دعا : 
به خدای خود عرض می‏كند : « اللهم صل علی محمد و آله و سددنی لان اعارض‏ 
من غشنی بالنصح » پروردگارا درود بفرست بر پيامبر و آل پيامبر ، و به من‏ 
توفيق بده كه با آن كسانی كه با من دغلی می‏كنند ، به ظاهر دوستی می‏كنند 
ولی در باطن می‏خواهند به من بدی كنند معارضه كنم ²و اجزی من هجرنی بالبر» 
آن كسانی كه مرا ترك و رها كرده اند ، دوستانی كه ديگر به سراغ من‏ 
نمی‏آيند ، جزای آنها را كف دستشان بگذارم چگونه ؟ در مقابل اينكه آنها 
مرا ترك كردند و ترك احسان كردند من نسبت به آنها برو احسان بكنم‏ 
« و اثيب من حرمنی بالبذل » پاداش بدهم آنكه مرا محروم كرده است ، به‏ 
اينكه به او ببخشم « و اكافی من قطعنی بالصله » و مكافات بدهم هر كس با 
من قطع رابطه می‏كند : ارحام و دوستانی كه قطع صله رحم يا قطع صله مودت‏ 
می‏كنند ، [ به اينكه رابطه را برقرار كنم ] آنها می‏برند ، من پيوند كنم‏ 
مكافات من اين باشد كه آنها اين رابطه را می‏برند من در مقابل وصل كنم ، 
آنها فصل می‏كنند ، من وصل كنم « و اخالف من اغتابنی الی حسن الذكر » 
مخالفت كنم با آن كسانی كه از من غيبت می‏كنند ، پشت سر من از من‏ 
بدگويی می‏كنند ، و مخالفتم با غيبت كن های خودم اين باشد كه پشت سر 
آنها هميشه نيكی آنان را بگويم . « و ان اشكر الحسنه و اغضی عن السيه » 
نيكيهای مردم را سپاسگزار باشم و از بديهای آنها چشم بپوشم اين چه آرزويی‏ 
است برای انسان ؟ حالا اعم از اينكه ما خودمان اهل اين آرزوها باشيم يا 
نباشيم ، اهل اين عملها باشيم يا نباشيم ، آيا اينها يك امور قابل‏ 
ستايش در حد اعلی هست يا نه ؟ آيا اين امور ارزش دارد يا ارزش ندارد 
؟ گرانبها است يا گرانبها نيست ؟ ارزشش چه نوع ارزشی است ؟ آيا 
انسانی كه اينگونه است ، در نظر ما يك قهرمان هست يا نيست ؟ قهرمان‏ 
است اين قهرمانی يعنی چه ؟ راز اين قهرمانی در كجاست ؟ اين است معنی‏ 
سؤالی كه هی طرح می‏كنيم تا بعد جوابش را بدهيم : راز اخلاقی بودن اين‏ 
كارها ، اين فكرها ، اين نيتها ، اين ميلها ، اين اراده ها در كجاست ؟ 
سخن خواجه عبدالله انصاری 
تعبيری دارد خواجه عبدالله انصاری كه حالا شايد از خودش تعريف كرده به‏ 
هر حال او مردم عارف وارسته ای بوده می‏گويد : ” بدی را بدی كردن سگساری‏ 
است ” يك كسی به آدم بدی می‏كند ، انسان در مقابل بدی او بدی می‏كند اين‏ 
، سگ رفتاری است چون اگر سگی سگ ديگری 

را گاز بگيرد او هم گازش می‏گيرد ” و نيكی را نيكی كردن خر كاری است ” 
يك كسی به آدم نيكی می‏كند ، انسان در مقابل نيكی او نيكی می‏كند اين هم‏ 
كار مهمی نيست نمی‏دانم ديده ايد يا نديده ايد ؟ هر كس مثل من دهاتی‏ 
باشد ديده : يك الاغ وقتی كه شانه يك الاغ ديگر را می‏خاراند ، او هم فورا 
شانه او را می‏خاراند اگر ديد او شانه او را می‏خاراند كه از اين خاراندن‏ 
خوشش می‏آيد ، فورا شانه رفيقش را می‏خاراند ” بدی را نيكی كردن كار 
خواجه عبدالله انصاری است ” حالا يك چهارمی هم دارد : ” و نيكی را بدی‏ 
كردن كار ما مردم ايرانی است ” . 
  • بازدید : 79 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده شوامل موارد زیر است:

خداوند حکیم احترام به پدر و مادر و فرمانبرداری از دستورات مشروع آنان را در آیات متعددی از قران یاد آوری فرموده و نیکی به آنان را پس از عبادت خویش ذکر کرده است: وقضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا ( اسراء:۲۳ ) خدای تو حکم کرد که جز او هیچ کس را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید.
در ادامه آیه فرزندان را به مهربانی – برخورد نیک و سخن و رفتار متواضعانه نسبت به پدر و مادر فرمان می دهد. فلا تقل لهما اف ولا تنهر هما وقل لهما قولا کریما واخفض لهما جناح الذل من الرحمه وقل رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا ( اسراء:۲۳و۲۴ ) … به آنان اف ( اوه ) نگو و آزار به آنان نرسان و با ایشان از روی تکریم سخن بگو پیوسته پرو بال تواضع و کوچکی را با رحمت و مهربانی برایشان بگستر و بگو پروردگارا چنان که آنان مرا در کودکی پرورش دادند تو در حق آنان رحمت و مهربانی فرما.
در این آیه خداوند از گفتن اوه ( اف ) به پدر و مادر که نشانه پائین ترین درجه اظهار ناراحتی است نهی فرموده ودر روایتی نیز آمده است که اگر کلمه ای پائین تر از اف وجود می داشت از آن نیز نهی می شد یعنی خداوند اجازه نداده است حتی در شرایط کهولت سن پدر و مادر که معمولا پر توقع و پر زحمت می شوند فرزند حداقل ناراحتی را در مقابل آنان ابراز کند تا چه رسد به اینکه بر سر آنان فریاد بکشد و پرخاش کند.
پیامبر گرامی ص فرمود: خشنودی خدا در خشنودی پدر و مادر و نارضایتی پروردگار در ناخرسندی پدر و مادر است.
شخصی بدیدار رسول خدا ص شرفیاب شد و گفت: از شهر و دیار و پدر و مادر خویش بریده و بسوی شما آمده ام تا مسلمان شوم وبا شما بیعت کنم. در آن لحظه که عازم سفر بودم پدر و مادرم می گریستند. پیامبر ص فرمود: بر گرد و پدر و مادرت را شاد کن سپس پیش ما بیا ودر کنار ما باش. آن مرد نیز بدستور آن حضرت عمل کرد.
شخص دیگری خدمت آن حضرت رسید و درخواست نصحیحت کرد رسول خدا ص فرمود: پدر و مادرت را اطاعت کن و به ایشان نیکی نما چه زنده باشند و چه مرده.
احترام به پدر و مادر پس از مرگ
وظیفه انسان نسبت به پدر و مادر با مرگشان پایان نمی پذیرد زیرا مرگ نیستی و نابودی نیست که رسالت انسان نیز پایان پذیرد. بلکه آنان از منزلی به منزل دیگری قدم گذاشته و در جهان برزخ به سر می برند و نیکی های فرزندان به آنان می رسد. فرزندان باید برایشان توشه ای بفرستند و اگر تکلیف واجبی از آنان ترک شده یا بدهی بدیگران دارند برای انجام و پرداخت آن اقدام کنند و آنان را از گرفتاری نجات دهند. برای پدر و مادر و به نیت آنان نماز بخوانند و روزه بگیرند و برایشان صدقات و خیرات دهند. گرسنگان را از طرف آنان سیر کنند و برهنگان را بپوشانند و به مشکلات خانواده های محروم و گرفتار رسیدگی کرده به نیابت از آنان زیارت و حج کنند و ثواب کارهای خود را بروح آنان هدیه نمایند و گاهی بزیارت قبر آنان رفته و برایشان قران بخوانند. پیامبر گرامی اسلام ص در این باره فرمود: سید الابرار یوم القیمه رجل بر والدیه بعد موتهما– در روز قیامت سرور نیکوکاران کسی است که پس از مرگ پدر و مادر نیز به آنها نیکی کرده باشد.
اهمیت ویژه احترام مادر
از روایات امامان معصوم ع استفاده می شود که احترام مادر بالاتر از احترام پدر است. چنانکه امام صادق ع فرمود: شخصی از پیامبر اکرم ص در باره نیکی کردن به پدر و مادر پرسید: حضرت در پاسخ ابتدا سه بار فرمود: به مادرت نیکی کن. سپس سه بار فرمود: به پدرت نیکی کن.
همچنین نقل شده است که شخصی از آن حضرت پرسید: ای رسول خدا ص به چه کسی نیکی کنم؟ فرمود: مادرت. پرسید: بعد به چه کسی ؟ فرمود: مادرت. پرسید: بعد از آن چه کسی . فرمود: پدرت.
آثار نیکی به پدر و مادر
خدمت و نیکی به هر کس- آثار و فواید ارزنده ای در دنیا و آخرت دارد ولی احترام و نیکی به پدر و مادر از اهمیت بیشتری برخوردار بوده- آثار مهمتری در بر دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم: ((۱)) همنشینی با پیامبران در بهشت. ((۲)) طولانی شدن عمر. ((۳)) برخورداری از ثواب حج قبول شده.((۴)) خشنودی پیامبر اکرم ص و ائمه اطهار ع. ((۵)) مرگ آسان. ((۶)) نیکی فرزندان به انسان.
عظمت حقوق والدین در قرآن
۱-۱٫ منظور از«حقوق والدين» چيست؟
در لغت «حق» را «قرار گرفتن چيزي در جايي كه شايسته‌ي آن است» و نيز «امري ثابت كه انكار آن جايز نيست» معنا كرده‌اند (عسكري، ۱۴۱۲ ه.ق، ص۱۹۳، شماره‌هاي ۷۷۲ و۷۷۳). «حقوق» نيز جمع «حق» است (مختار الصحاح، ص۱۴۰، ذيل «ح ق ق») و با در نظر گرفتن اينكه به والدين اضافه شده، منظور از آن همه‌ي امور ثابت (اخلاقي) است كه بايد چنان‌كه شايسته‌ي والدين است به جاي آورده شوند و تخطي از آنها نيز جايز نيست و البته سزاوارترين افراد براي رعايت اين حقوق، فرزندان آنها هستند. از «رعايت حقوق والدين» به «احترام به والدين» و يا «نيكي (نيكوكاري) به (با) والدين» نيز ياد مي‌شود.
۱-۲٫ چرا پرداختن به حقوق والدين ضرورت دارد؟
خانواده به عنوان كوچك‌ترين مجموعه‌ي تشكيل دهنده‌ي جامعه در اعتلا و يا انحراف آن نقش مؤثري دارد كه به اعتلا و يا انحراف خود خانواده پيوند خورده است. بر اين اساس يكي از عواملي كه موجب ثبات و اعتلاي خانواده خواهد شد آن است كه اعضاي اين مجموعه‌ي كوچك حقوق يكديگر را رعايت كنند. اين امر در نهايت موجب رعايت حقوق جامعه از سوي افراد خانواده و بالعكس رعايت حقوق ايشان از سوي جامعه خواهد شد. احترام فرزندان به حقوق والدين نيز در همين حوزه قرار مي‌گيرد كه پدر و مادر را در ايفاي نقش راهبري خانواده تقويت و ترغيب خواهد كرد و در نتيجه موجب تقويت نقش خود خانواده در پيشبرد اهداف متعالي جامعه خواهد شد.
مطالعه‌ي متون ديني مختلف نشان مي‌دهد كه احترام به پدر و مادر همواره به عنوان فضيلتي اخلاقي در حوزه‌ي مسائل ديني مطرح بوده است. در عهد عتيق (تورات) مي‌بينيم كه حضرت يعقوب (عليه‌‌السلام) از برخي فرزندانش به‌خاطر انجام اعمالي كه آبروي ايشان را خدشه‌دار كرده است بيزاري مي‌جويد و آنها را سرزنش مي‌كند (سفر پيدايش، فصل ۴۹، ص ۵۰- ۵۱، فقرات ۳- ۵). همچنين در بين ده فرماني كه خداوند به حضرت موسا (عليه‌‌السلام) وحي فرموده بود اين فرمان نيز وجود داشت كه: «پدر و مادر را احترام كن تا در سرزميني كه خداوند به تو خواهد بخشيد، عمر طولاني داشته باشي» (سفر خروج، فصل ۲۰، ص ۷۴، فقره‌ي ۱۲؛ نيز ر.ك فصل ۲۱، فقرات ۱۵ و ۱۷). در عهد جديد (انجيل) نيز ديده مي‌شود كه حضرت عيسا (عليه‌‌السلام) بزرگان يهود را به‌خاطر تحريف فرمان ياد شده مورد عتاب قرار مي‌دهد (انجيل متا، فصل ۱۵، ص ۹۱۱- ۹۱۲، فقرات ۳- ۶). همچنين در انجيل لوقا از اينكه مسيح (عليه‌‌السلام) همواره مطيع والدين خود بود سخن رفته است (فصل ۲، ص۹۶۳، فقره‌ي ۱۵).
در دين اسلام نيز علاوه بر متن مقدس آن، يعني قرآن كريم كه ذكر آن خواهد آمد، در سخنان پيشوايان ديني آن هم به موضوع رعايت حقوق والدين توجه فراواني شده است؛ چنان‌كه پيامبر مكرم اسلام (صلي‌الله‌عليه‌وآله) «برّ (نيكويي) به والدين» را پس از «نماز اول وقت» و پيش از «جهاد در راه خدا» به عنوان يكي از محبوب‌ترين اعمال در نزد خداوند معرفي فرموده‌اند (صحيح بخاري، ج۱، ص۱۳۴، كتاب مواقيت الصلاﺓ). همچنين ايشان در روايتي ديگر حقوق والدين را بر فرزندان چنين بيان فرموده‌اند كه فرزند نبايد والدين خود را به نام صدا بزند و در راه رفتن و نشستن بر آنها سبقت گيرد و موجب توهين ديگران به ايشان شود (كافي، ج۲۰، ص ۱۵۹، باب البرّ بالوالدين). 
گرچه قرآن مجيد در آيات خود اشاراتي به چرايي رعايت حقوق والدين (به‌ويژه مادر) كرده است (ر.ك بخشهاي بعدي مقاله)، اما به نظر مي رسد با توجه به اينكه اين كتاب آسماني خود را مايه‌ي هدايت بشر دانسته (بقره/ ۲، ۹۷) و با بيان احكامي چون حرمت ربا و زنا، قصاص، احكام ارث و …، اصلاح خانواده و اجتماع و حفظ حرمت و سلامت آنها را مد نظر داشته است و با توجه به مقدمه‌ي ياد شده درباره‌ي نقش خانواده دراجتماع، مي‌توان مقوله‌ي رعايت حقوق والدين را نيز از همين دست دانست و هدف از بيان آن را اصلاح و تقويت نظام خانواده و اجتماع بيان كرد.
در مقاله‌ي حاضر بر آن نيستم تا موضوع فوق را از ديد علوم مربوط به آن موشكافي علمي كنيم. بلكه هدف بررسي آيات مرتبط با اين مسأله به منظور آشنايي هر چه بيشتر با مفاهيم مطرح شده در قرآن است.
۲٫ كليات 
آيات قرآن را برحسب چگونگي پرداختن به موضوع حقوق والدين مي‌توان به دو گروه تقسيم كرد: درگروه اول، مدلول مستقيم آيات بحث حقوق والدين است كه فهرست آنها عبارت است از:
۱- بقره: ۸۳، ۱۸۰، ۲۱۵؛
۲- نساء: ۱۱، ۳۶؛ 
۳- انعام: ۱۵۱؛ 
۴- اسراء: ۲۳- ۲۴؛
۵- عنكبوت: ۸؛
۶- لقمان: ۱۴، ۱۵؛
۷- احقاف: ۱۵٫ 
اما در گروه دوم آيات بحث اصلي آيه حقوق والدين نيست و فقط مضمون آنها با اين موضوع مرتبط است؛ مثلاً آيات ۱۳۵ سوره‌ي نساء، ۱۴۱ سوره‌ي ابراهيم، ۱۴ و ۳۲ سوره‌ي مريم، ۲۸ سوره‌ي نوح و ۱۰۲ سوره‌ي صافات.۱ 
وجود مفاهيمي چون «احسان به والدين» (بقره/ ۸۳) «برّ به والدين» (مريم/ ۱۴) و «سفارش شدن انسان به والدينش» (عنكبوت/ ۸) در آيات گروه اول ما را به وجود بحث حقوق والدين درقرآن رهنمون مي‌شود. در اين آيات توصيه به رعايت حقوق والدين و بيان وظايف فرزندان (و در واقع بيان مصاديق اين حقوق) نمود دارد.
۳٫ بررسي آيات 
۱-۳٫ اهميت حقوق والدين از نظر قرآن كريم 
بررسي آيات ياد شده نشان مي‌دهد كه از منظر قرآن كريم اين موضوع جايگاه ويژه‌اي در بين مفاهيم اخلاقي ديگر دارد. لحن خطابي و نيز آمرانه‌ي به كار رفته در اين آيات و نيز عبارات تأكيدآميز آنها مؤيد اين مدعاست.
مثال ۱: «و اذ اخذنا ميثاق بني‌اسرائيل لاتعبدون الّا الله و بالوالدين احسانا …» (بقره/ ۸۳). 
و (به ياد آوريد) زماني را كه از بني‌اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز الله را عبادت نكنيد و به پدر و مادر نيكي كنيد.
پيمان گرفتن بر رعايت احوال والدين، كه امر بر اين كار را در تقدير دارد، عبارت تأكيدآميزي است كه بر اهميت اين امر اشاره مي‌كند (مجمع البيان، ج۱،ص۱۴۹).
  • بازدید : 50 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
بنده ام! پرده ها را براي تو پاره كردم، امري شگفت را بر تو روشن ساختم تا براي قوم خود قرآن آوردي«گفتند: جادوگر و دروغگوست»(غافر/۲۴)
بنده ام! اسرار اخلاق را به تو بخشيدم. كليد نام خلاق خود را به تو دادم، كافران گفتند:«اين نيست مگر سخني ساختگي»
بنده ام! مالكيت سر نون را از« كن نيكون»(بقره/۱۱۷) به تو بخشيدم گفتند: جادوگر و ديوانه است
بنده ام! اسرار كوثر را بر ايشان آوردي، گفتند:«اين نيست مگر جادويي كه ميرسد
بنده ام! قافيه ها زمام خود را به خود بخشيدند، معاني، شناخت و شخصيت خود را به تو دادند در گروه سراينده و نويسنده پيشتاز و روان بودي، گفتند: اين رسول نيست بلكه شاعر است.
بنده ام! از نور مبين برايشان كشف كردي، به علم اليقين آگاهشان ساختي، گفتند:«آن در كتاب پيشينيان بود»(شعرا/۱۹۶، با كمي اختلاف)
بنده ام! تو در آستان الهيت بارز و شاخص كردم و از كيفيت و ماهيت محو كردم، اگر خواستم كسي را نيست، چگونه يادش كنم، يا كيست كه بدو نهي و امر مي كنم؟
بنده ام! تو را آگاه كردم كه عرش سايه تو و باران تند اسرار نم نم باران توست، تو عرش مجبرو بي نياز و ستوه ايي، لگان لگان داران به باران ريزان رحمت تو چيست؟ و كيست كه جاي والاي تو را بگيرد؟
تو را به اسماء تاييد كردم و به آسمان بالا بردم، تو را رفرف گذراندم و بر هر مقام و موقفي آگاهت ساختم. تو در آنها سرور بلند مرتبه چشمه گوارا و شيرين و برنده و گويا و جلابخش بودي.
و هر كس پيشوايي تو را در اين را ادعا كند، تو به راستي سر او هستي و او كسي است كه به دوستي و راستي وقارش بخشيدم و او مرده ريگ نيكويي است.
ارزش تو بالاتر از امامت است، چون آن بستگي به كسي دارد كه به پس و پيش خود بنگرد، جهات جاي فزوني و كاستي و سود و زيان است. تو از آنها پاك و پادشاه و مالكي. آنگاه در«قاب قوسين» به تو تجلي نمودم، اثر و عين را در آنجا از تو محو كردم، و دو پشته را از تو نابود ساختم تا از چشم براي تو جز مردمكش نماند و تو را مردمك چشم موجودات كردم.
يگانگي نظم يافت، فرع به اصل پيوست، كارها يكي شد پوستها رفت، كمال وجود ظاهر شد و ديدي كه عابر و معبود يكي ست.
بنده ام! همه ي نعمتها در برابر تو و عصاره توحيد در چشمان توست، قسم به عزتم كه تو در پستي و شكست و فرور و شب تاريك و گرد آلودي نبودي، قرار، به تو قرار نداشت، روز بر تو روشن نمي شد. از سپاه تو خواستم كه به حضرت« اي مردم يثرب! مقامي براي شما نيست. باز گرديد.(احزاب/۱۳) بشتابند.
ماه كامل را در شب تاريك و سرزمين پنهان تو روشن كردم، پوسته تاريك آن شكافت تاريكي جامه آن نابود گشت، قطعه بلوري شد كه در پوسته نازكي از نور دامن مي كشيد، آنگاه تو را بر سايه يي از ابر بر درخت خشكي كه گرد و غبار تاريك آن را ناپاك كرده بود، آوردم، بر دشت و كوهها باراندم، رويه خشك دشت، از شبزي و طراوت عمامه بر سر نهاد و آنچه در درون داشت، ظاهر ساخت.
آن مقامات را بر تو نمودم و آستانها را به قدوم تو جلا دادم، در هر آستاني چادري برپا كردم و در آن از ياد زيبا بسازي گستردم.
پيوسته تو را از اين نسبتها بالا كشيدم و تو را به وجد مسبب از سبب پنهان داشتم، و به تو گفتم: من مريد، مبدي و معيدم، به آنها تو را آگاهاندم كه از آنچه بدان رسيدي، بازگردي به مقامي كه از آن دور افتاده يي بپيوندي، به بازگشتي مترقي نه بازگشتي كه از جدايي رخ دهد.
مناجات تعليم:
بنده ام! تو از عروساني هستي كه آنان را در گنجينه غيبها، از روي  غيرت، پنهان كرده ام. تا اسرار ارواح قلوب خلق بر آنان مطلع نشوند، آنان نزد ما حاضرند« كر و گنگ و كورانند و باز نمي گردند»(بقره/۱۷) هر كس به زمام آن عروسان تمسك جويد و پشت امام آنان نماز گذارد به عنايت خاتمه طور ميرسد و بر معاني كتاب مسطور آگاه مي شود، آهنگ راه به خداست. هر كه مي خواهد كه به حقايق معاني برسد، بايد به خلق قرآن عظيم و سبع المثاني متخلق شود« در كتاب چيزي را فرو نگذاشتيم»(انعام/۳۸)
هر كس دوست دارد كه به عالم بسيط و مركب برسد، بايد قرآن محيط باشد:«خدا هر چه را بخواهد محو يا اثبات ميكند و ام الكتاب نزد اوست»
ميان حمد عارف و وارث و ميان قديم و حادث« بگو هر كس به راه و روش خود عمل مي كند»(اسراء/ ۸۴)
اسم اعظم و امجد من در بنده اكرم و انجد است« در خود شماست آيا نمي بينيد؟ (الذاريات/۲۱)
اسم اعظم، سرفعال و يگانه است. كسي به او نميرسد مگر بالا رود و جاويد باشد و اين گونه«آيات خود را به او داديم تا از آن بيرون آمد»(اعراف/۱۷۵)
مركز و مقام عارف، قطع و فرق و خرق حجاب شريعت است. ميگويد و منشا نمي نهد:«و سپاس خدا را كه اندوه را از ما برد»(فاطر/۳۴)
سلوك هر كس نهاني باشد و بت ها را در هم شكند و تند و نم نم ببارد، واجب است كه بگويد،« همه خدا را سزاست كه ما را بدين راه هدايت كرد(اعراف/۱۷۵)
هر كس به لام(ل) تنها قيام كرد و به دست آورد و به مطلع آن از حدش گذشت مثل وضد آن را نديد و مالك وعد و وعيد آن گرديد و از قرب و بعد آن در امان ماند و دانست كه كسي پس از او نمي آيد، گفت:« همه براي خداست كه وعده راست به ما داد»(زمر/۷۴)
هر كس پيرو خليفه شد، از هر ترسي در امان ماند، اسرار به دور او گشت، به رتبه والائي دست يافت و به صاحبان امرتان، نسبت دشمني مده، فاعلي نيست مگر خدا« بگو همه چيز از جانب خداست»(نساء/۷۸)
هر كس به وزير طعنه زد و امر او را رد كرد، امير را سفيه دانست و قدر او را نشناخت،
« هركه رسول را اطاعت كرد، خدا را اطاعت كرد»(نساء/۸۰)
او دارنده صفات و اسماء است. آموخت(بقره/۳۱) و«جوامع كلم به تو داده شد»(حديث)
جز كافران از خوردن ثمره درخت خودداري نمي كنند، هر كه از درخت خورد، از مقامات نيكان محروم گرديد، دو درخت است كه از يك آب سيراب مي شوند«همه را، چه اينان و چه آنان، از عطاي پروردگارت ياري مي دهيم»(اسراء/۲۰)
بلكه پيمان ابدي، در وفا ازلي است«آيا جزاي نيكي جز نيكي است»

عتیقه زیرخاکی گنج