• بازدید : 48 views
  • بدون نظر
این فایل در قالبPDFتهیه شده وشامل موارد زیر است:

شاهنشاهی هخامنشی یا هخامنشیان (۵۵۰-۳۳۰ پیش از میلاد، «۲۲۰ سال») نام دودمانی و یک سلسلهٔ پادشاهی در ایران دورهٔ باستان است.[۱۰] پادشاهان این دودمان از پارسیان بودند و تبار خود را به «هخامنش» می‌رساندند که سرکردهٔ خاندان پاسارگاد از خاندان‌های پارسیان بوده‌است. هخامنش باید حوالی پایان سدهٔ هشتم یا ربع نخست سدهٔ هفتم پ. م بر مسند قدرت بوده باشد. چش پش، پسر هخامنش در فاصلهٔ تقریبی ۶۷۵ تا ۶۴۰ پ. م، رهبری طوایف پارسی را به دست گرفته بود
هخامنشیان، در آغاز پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد وارد آورد و سپس گرفتن لیدیه و بابل، پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ از نوادگان (شاه انشان، کوروش یکم، کمبوجیه یکم) را بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی می‌دانند.[۱۲]

به پادشاهی رسیدن پارسی‌ها و دودمان هخامنشی یکی از رخدادهای برجسته‌ی تاریخ باستان است. اینان دولتی ساختند که دنیای باستان را به استثنای دو سوم یونان زیر فرمان خود در آورد. شاهنشاهی هخامنشی را نخستین امپراتوری تاریخ جهان می‌دانند. پذیرش و بردباری دینی از ویژگی‌های شاهنشاهی هخامنشی به شمار می‌رفت.[۱۳]

شاهنشاهی هخامنشیان به عنوان بزرگترین امپراتوری جهان از نظر گستردگی و جمعیت نام برده شده است. بیش از ۴۹ میلیون نفر از ۱۱۲ میلیون جمعیت جهان آن زمان در این سرزمین زندگی می‌کردند.[۱۴] در دوران هخامنشیان سی قوم مختلف تحت لوای این امپراتوری بودند.[۱۵]

خاویر آلوارز عیلام شناس معتقد است که آثار و نقش‌برجسته‌های موجود نشان می‌دهد که هخامنشیان هنر خود را در بخش معماری و نقش‌برجسته از عیلامی‌ها آموخته‌اند.[۱۶]

قلمرو هخامنشیان بسیار گسترده بود به طوری که از دره سند در هند تا رود نیل در مصر و ناحیه بنغازی در لیبی امروز و از رود دانوب در اروپا تا آسیای مرکزی را در بر می‌گرفت. در این کشور پهناور اقوام بسیاری با آداب و رسوم خاص خود زندگی می‌کردند و فرهنگ ایالتی و قومی خود را پاس می‌داشتند. در حقیقت مشخصه مهم این دولت احترام به آزادی فردی و قومی و بزرگراشت نظم و قانون و تشویق هنرها و فرهنگ بومی و همچنین ترویج بازرگانی و هنر بود.[۱۷] کارل شفُلد می‌نویسد: «تمدن بزرگی مانند تمدن هخامنشی را نمی‌توان از روی تأثیراتی که پذیرفته درک کرد. واقع آن است که اهمیت این چنین تمدنی دقیقأ در توانی است که او را به حل و جمع همهٔ این اجزای مختلف در کلیتی واحد قادر ساخته است.»[۱۸]

شاهان هخامنشی در خلال سال و با تغییر فصل کوچ می‌کردند و معمولاً تمام سال را در یک جا به سر نمی‌بردند بلکه بر حسب اقتضای آب و هوا هر فصلی را در یکی از پایتخت‌های خود سر می‌کردند در فصل زمستان در بابل، دشتستان و شوش اقامت داشتند ودر فصل تابستان به همدان می‌رفتند که در دامنه کوه الوند بود و هوایی خنک داشت. این سه شهر پایتخت سیاسی و اداری و اقتصادی بودند ولی دو شهر دیگر هم بودند که پایتخت آیینی هخامنشیان به شمار می‌رفتند یکی پاسارگاد که در آنجا آیین و تشریفات تاجگذاری شاهان هخامنشی برگزار می‌شد و دیگری پارسه که برای دیگر تشریفات به کار می‌آمد. این دو شهر زادگاه و پرورشگاه و به اصطلاح گهواره پارسیان به شمار می‌رفت البته تخت جمشید ازاین دو بیشتر اهمیت داشت به همین دلیل اسکند ر مقدونی آن را عمداً آتش زد تا گهواره و تکیه گاه دولت هخامنشی را از میان ببرد و به ایرانیان بفهماند که دیگر دوره فرمانروایی آنان به سر آمده است
  • بازدید : 53 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷صفحه  قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

هخامنشیان از سال (۳۳۱-۵۵۹) قبل از میلاد مسیح تقریبا ۲۳۰ سال بر قسمت بزرگی از دنیای قدیم حکومت میکردند . کوروش پسر جوان داریوش دوم که از( ۴۰۴-۴۲۳) قبل از میلاد و برادرش به نام آرتاسکلس دوم از ( ۳۵۹-۴۰۴ ) قبل از میلاد مسیح بر سرزمینی حکومت میکردند که به نظر کسنفون در امپراطوری پدرشان شمال سرزمین اش بسیار سرد و جنوب اش گرم طاقت فرسا که قابل تحمل نبود حاکم بودند. سیاست مذهبی هخامنشیان که بر امپراطوری وسیعی حکومت می کردند و تمدن های مختلفی را در بر میگرفتند متفاوت بود 
کوروش کبیر که از سال ( ۵۲۹-۵۵۹ ) قبل از میلاد مسیح امپراطوری بزرگ هخامنشیان را از شرق وغرب گسترش داد این گسترش بدین ترتیب صورت گرفت که ابتدا کشورهای لیدی و آسیای صغیر و بابل و بین النهرین را تحت فرمان خود در آورد . در مورد مذهب شخصی کوروش سندی در دست نیست به همین خاطر در این مورد ما به نوشته هایی که یونانیان به یهودی ها ارائه می دهند اکتفا می کنیم . 
کسنفون ( مورخ ) ادعا می کند که کوروش خدایان یونان را عبادت می کرده و آنها را قبول داشته است . اما سیاست مذهبی او بدون شک در این جهت حرکت میکرده که حکومت خود را در شرق وغرب و شمال و جنوب گسترده نگه دارد . بعد از این که او در سال ( ۵۳۸ – ۵۳۹ ) بابل را از میان برداشته و آنها را منقرض نمود از طرف مردم بابل و رهبران مذهبی در قلعه مردوک با احترام وجشن استقبال شد . او خدایان نابویند را به علت تنفری که از آنها داشت نابود کرد . او دستور داد عکس های این خدایان را از معبد دور کند و قانونی به نام طومارکوروش به جای آنها قرار دهد . در این اوقات مردوک بزرگترین خدایی که باقی مانده بود از طرف کوروش مورد احترام قرار گرفت وکوروش اجازه داد او را به معبد شهر خودش منتقل کند . 
با این احوال کوروش مردوک را به عنوان یک دوست یاری دهنده و نزدیک خود اعلام کرد .بعد از تسخیر با شکوه بابل کوروش به لشگر خود دستور دادکه سربازان ازقلعه ها نگهبانی کنند به این خاطر که کسی نتواند ادوات جنگی موجود در هر قلعه را بیرون ببرد.بعد از آنکه یهودیها به فرمان کوروش کبیر از زندانهای بابل آزاد شدند کوروش به آنها اجازه داد که به اورشلیم بروند و معابد خود را دوباره بر پا سازند و انها تحت حمایت کوروش قرار میگیرند و هرچه از این معابد دزدیده شده بود جمع آوری و به آنها برگردانده شد.
کوروش به رهبر یهودیان به نام سیس باسار دستور داد هر آنچه که بابلیها ازآنها به غنیمت گرفته اند پس گرفته و به اورشلیم منتقل کند.خود کوروش نیز هر آنچه از ظروف طلا ونقره داشت به یهودیها هدیه کرد که با خود به اورشلیم ببرند.آنچنان که پیداست کوروش جوامعی را که فتح میکرد به مذاهب آنها کاری نداشت وآنه را به خاطر داشتن این مذاهب مختلف اذیت و آزار نمیکرد.در برخی از منابع آمده است که کوروش در حرم خودش زنان یهودی داشته و دختر فرمانروای مصر را به نام آمیاس به زنی گرفته بوده است.علاوه بر اینها کوروش یک چشم پزشک مصری به نام امیاس داشته که همواره همراه او بوده است. کوروش با تجدید ساختمانها و معابد یهودیهاآرزوی یاهورا رابرآورده کرد.کوروش نزد مردوک بسیار عزیز و گرامی بود به این خاطر که کشورهایی را که فتح میکرد به مذهب آنها کاری نداشت ومذهب آنها را مورد احترام قرار میداد همین طور کامبیز دوم که از سال(۵۲۲-۵۵۹)قبل از میلاد مسیح که بر امپراطوری پارسها حکومت میکرد اخلاق و رفتاری شبیه به کوروش داشت. کامبیز دوم به عنوان ولیعهد کوروش در بابل در معبد نابوس مورد احترام و تکریم قرار گرفت.
مطابق با قوانین بابلی او تمام کشیشهای مذهبی را در معبد جمع کرده و به آنها هدایای متفاوت میداد و همانطور که از قدیم در بابل مرسوم بوده دستور داد کاروان مذهبی در خیابانها بیافتند و به او به عنوان امپراطور بابل احترام بگذارند.بعد از مرگ کوروش مدارک بابلی که مطابق آن کامبیز جانشین وی است موجود میباشد.۵۲۵ سالقبل از میلاد مسیح لشگر ایران به امپراطوری کامبیز مصر را فتح کردند. بنا بر نظر هرودت مورخ یونانی ایرانیان فاتح رهبران مذهبی مصری را کشتند که این بر خلاف روش هخامنشیان بود.علاوه بر این برای معابد مصریان مالیات سنگین وضع کردند و هدایای مصریان را آنچنان که مرسوم بود قبول نکردند.
در زمان حکومت ایرانیان بر مصر فقط سه معبد توانستند تحت این شرایط باقی بمانند و از خراب شدن دور باشند که دو تا از این معابد عبارتند از ممفیس و ترموپولیس با همه اینها ما میتوانیم بنا به گفته های هرودت متوجه شویم که کامبیز سریع بعد از فتح مصر معبد نایت را پیدا کرده و برای آن قربانی داده است و همینطور رفتار مناسب کامبیز با یهودیها در مصر در مورد او در تاریخ ثبت شده است.کوروش و کامبیز  این دو امپراطور هخامنشی از طرف یهودیها مورد احترام قرار داشتند.
داریوش اول که از سال(۵۲۲-۴۸۶) قبل از میلاد مسیح سومین پادشاه هخامنشی دستور داد در تمام نوشته ها این مطلب درج شود که او از طرف اهوراء مزدا به پادشاهی رسیده است.داریوش اول مانند پادشاه قبل از خود یعنی کامبیز در مصر به عنوان پسر خورشید شناخته شد و مورد احترام بود شبیه همین سرنوشت برای اسکندر کبیر نیز اتفاق افتاده و او را پسر خورشید نامیده اند. در هر حال در بعضی از نوشته ها آمده است که داریوش اول اهوراءمزدا را خدای خدایان می دانسته است.در اینکه مذهب داریوش زرتشتی بوده جایی نوشته یا کتیبه ای دیده نشده. داریوش نیز مانند زمان کوروش برای ساخت و مرمت معبد اورشلیم دستورات اکیدی در تاریخ صادر نموده است. داریوش کشورهای آسیای صغیر (ترکیه) ، یونان و مصر را فتح کرد. داریوش سردار خود به نام داتیس را برای تسخیر جزیره دلوس فرستاد پس از تسخیر جزیره  داریوش فرمان میدهد دو خدایی را که در جزیره وجود داشته عبادت نکنند. بعد از اینکه داتیس متوجه شد که مجسمه آپولون که از طلا ساخته شده بود در جزیره نیست و مفقود شده است دستور عمومی صادر کرد که همه مردم جزیره برای یافتن آپولون جزیره را جستجو کنند اما مجسمه پیدا نشد تا وقتی داتیس خواب دید و شخصی در خواب به اوگفت مجسمه را باید در کشتی ها یا قایقهایی که کنار بندر جزیره لنگر انداخته اند پیدا کنی. داتیس به بندر رفت و مجسمه را در یک قایق فینقی پیدا کرد و آن را به جزیره آورد و در معبد سر جایش قرار داد
  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

هنر ايران در عهد هخامنشيان عمدتا بر پايه ي بزرگداشت مقام پادشاهان اين سلسله استوار بوده است. هنر اين عصر تركيبي است از هنر اقوام گوناگوني كه تابع پارسيان بوده اند و هخامنشيان با بهره گيري مناسب از اين هنرهاي مختلف و ريختن كليه جلوه هاي هنري اقوام و ملل مختلف در يك قالب به هنر خود اعتلا بخشيده اند. علاوه بر بزرگداشت شاهان، اجراي مناسك و آيين زرتشتي نيز از مظاهر اصلي هنر در اين دوره است كه سبب ايجاد نوعي سمبوليسم هنري در آثار هنري هخامنشيان شده است. از ديگر جلوه هاي هنري اين دوره رواج هنر كنده كاري، حجاري، پيكر تراشي، فلزكاري، كاشي سازي و قالي بافي است . آثار برجا مانده عمق پيشرفت هنرمندان ايراني را در اين رشته هاي هنري به تصوير مي كشند
در نقش برجسته هاي تخت جمشيد صحنه هايي از مراسم و مناسك رايج در پايتخت شاهان هخامنشي وجود دارد كه عموما پيكره ي پادشاه، كانون اصلي هر صحنه است. در اين كنده كاري هاي زيبا كه بر دل كوه نقش بسته دسته هاي آورندگان هدايا، صحنه بار عام پادشاه و ديگر نقوش برجسته ي مربوط به آرامگاه به نمايش گذارده شده است . اين كنده كاري كاري ها درعين حال كه همگي حكايت از تبحر و مهارت سنگ تراشان دارند هر يك گوشه اي از مراسم و وقايع سياسي مذهبي آن دوران را به نيز نمايش مي گذارند. ويژگي اين آثار بيشتر در آن است كه نشان مي دهد هنرمندان پيكر تراش روزگار هخامنشي به طور كامل در خدمت اجرا و طرح نقوش خود بوده و مجالي براي بروز تمايلات شخصي خود نداشتند و به عبارت ديگر، كاملا مطيع به شمار مي رفتند. 
آثار فلزكاري نيز در اين دوره  ، برجسته و چشمگير است. اشياء فلزي هخامنشيان بيشتر از طلا، نقره و برنز ساخته مي شده است و از مهمترين آثار مكشوفه ،  ارابه ي زريني است كه چهار اسب در جلوي آن قرار دارد و دو پيكره ي آدمي بر روي نيمكت ارابه نشسته اند. نكته مهم در آثار فلزي اين عهد ، استفاده ي زياد از نقوش و پيكر حيواني در ساخت ظروف و زيور آلات است. اين نقوش را مي توان بر روي بشقاب هاي نقره اي و طلايي به صورت جنگ شير و گاو و يا دو بزكوهي مشاهده كرد. 
يكي از برجسته ترين زيور آلات اين دوره دستبندهايي است كه انتهاي آنها به دو سر شير ختم مي شود و با زيور آلات كوچك و قرص مانندي به شكل سر حيوانات و پرندگان و نقوش هندسي تزئين شده است . اين آثار جملگي حاكي از آن است كه پارسيان در عهد هخامنشي به ابزارهاي زرين و سيمين و مفروغي علاقه داشته و بخشي از هنر خود را در اين راه به كار مي برده اند. 
 
فرش بافي از ديگر جلوه هاي بارز هنر ايراني در زمان هخامنشيان است. اين هنر به سبب از بين رفتن اكثر فرش هاي ايران در عهده باستان چندان مورد مطالعه ي دانشمندان قرار نگرفته بود ولي در اواخر دهه ۱۹۵۰ ميلادي با كشف يك فرش ۸۳/۱×۲ متري كه به همراه آثار نفيس ديگر در يخ هاي سيبري كشف شد جلوه اي ديگر از هنر هخامنشي را در معرض ديد بينندگان قرار داد. اين فرش در محلي به نام (پازيريك) كشف گرديد و بعدها به همين نام معروف شد. نوع بافت و ظرافت و نقش اين قالي گوياي مهارت و تبحر هنرمندان بافنده هخامنشي و نشانگر سنت ديرپاي بافت فرش ايران است كه قدمت آن را به دو هزار و پانصد سال و شايد بيشتر بازمي گرداند. 
پيكرتراشي ، ديگر جلوه ي هنري دوره هخامنشي است. اين شاخه از هنر ايران باستان كه به نوعي وارث رموز تزئيني آشور ، بوده امروزه به صورت پيكره هاي زيبايي ازپادشاهان جانوراني نظير اسب ، گاو، سگ ، شير برجاي مانده است. سنگ تراشان افراد و جانوران را معمولا به صورت نيم رخ نقش مي كردند و در نمايش صحنه ها و اتفاقات تاريخي و سياسي همواره بر بزرگ جلوه دادن شاهان خود تأكيد زيادي داشته اند. در آثار باقيمانده از پيكرتراشي هاي هخامنشي قدرت تجسم بخشي ، خلاقيت هنري و دقت در انتخاب موضوع به خوبي به چشم مي خورد. 
در نتيجه گيري كلي مي توان گفت هنر ايران در عصر هخامنشي به پيشرفت قابل ملاحظه اي نايل آمده است ، بدين صورت كه ايرانيان جلوه هاي مختلف هنري قديم مشرق زمين را جذب كرده و از آنها تركيبي خاص با خصوصيات اصيل ايراني ساختند. سهم هخامنشيان دراين دوره تركيب، ظرافت بخشيدن، تناسب دادن و عظمت بخشيدن به شاخه هاي مختلف هنري بود به گونه اي كه آن را به اوج عظمت و شكوه خود رساند.


هنر در عهد اشكانيان
 
 

از هنر اين دوره اطلاعات زيادي در دست نيست و آثار مكشوفه به دليل در دسترس نبودن معيارهاي معتبر تاريخ گذاري، كمتر راهگشا هستند با اين حال اندك آثار موجود ، حاكي از رهايي تدريجي هنر اين دوره از تأثير هنرهاي يوناني و رومي است. در دوره ي اشكانيان هنر ايران تا حدودي ملهم و متأثر از سنت هاي پيشين خود بود. با اين حال اين هنر كاملاً ايراني به شمار مي رفت و اگر چه از نظر تكنيك و موضوع تا حدي دچار انحطاط شده بود ولي صبغه ي ملي خود را حفظ كرده بود. هنرمندان اين عهد به اقتضاي زمان، كم كم آثار هنر، يوناني را كه محصول حكومت اسكندر و جانشينان او بود از خاطره ها زدودند و هنري نو و ايراني به وجود آوردند. از جلوه هاي مهم هنري اين عهد ، هنر گچبري را مي توان نام برد كه رواج بسياري داشت و نقوش آن تلفيقي از سبك يوناني و هخامنشي است. بهترين آثار هنري گچبري اين عهد بر روي ديوارهاي مكشوف در آشور، اوروك (در عراق) و كوچه خواجه (در سيستان) يافت شده است. رونق هنر گچبري بيشتر به سبب وفور گچ معدني و سهولت كار با آن بوده كه رغبت بيشتري در استفاده از اين روش تزئيني را سبب مي گشته است. در آن روزگار ملاط گچ به سهولت بر ديوار كشيده مي شد و به سرعت خود را مي گرفت و سفت مي شد لذا هنرمندان اشكاني به سرعت و سهولت مي توانستند سطح وسيعي را با نقش و نگاره هاي زنجيره اي بپوشانند. رواج اين نوع نقوش تكرار شونده را برخي مرتبط با نقوش مشابهي مي دانند كه در بافته هاي ايلياتي پارتيان چادر نشين مشاهده مي شود. 
 

در دوره ي اشكاني صنايع دستي نيز ترقي كرد و اين خود عامل مهمي در تجارت و بازرگاني با بنادر سوريه و فينيقيه بود. يكي از عمده ترين كالاهاي صادراتي زمان اشكانيان، بافته هاي پارچه اي بود كه به نقش ها و تصاوير مقتبس از نقوش اساطير ايراني و يوناني مزين بود. برخي از اين پارچه ها نيز با پولك هاي نقره و نخهاي زري و نقوش زرين تزئين مي شد. 
حجّـاري ها و مجسمه هاي كوچكي كه از گل ِ پخته  شكل گرفته اند و مجسمه هاي مفرغي كه از جنس عاج و به نحو ناشيانه و زمخت ساخته شده اند، نمونه هايي از آثار اين دوره محسوب مي گردند. كوزه هاي سفالين عهد اشكاني عمدتاً داراي نقش هايي بوده اند و انواع ساده و رنگي آنها داراي اهميت هنري چنداني نمي باشند.
هنر چهره پردازي اشكانيان نيز نوعي شيوه واقع نمايي را اختيار كرده و تضاد با شيوه ي آرماني يونانيان به ويژه در مسكوكات اين دوره مشهود است. به گونه اي كه در نقش روي سكه هاي اين دوره حتي به جزئيات ناچيز هم توجه شده است .        
 

هنر اشكاني ، پرتو افكن تمدن هاي همجوار خود نيز گشت و بر اقوام بدوي همسايه خود ، تا دشت هاي روسيه جنوبي و حتي چين تاثير گذاشت. اشكانيان به نوبه ي خود از هنر اين اقوام الهام گرفتند و شيوه ي جواهر سازي رنگارنگ و پر زرق و برق از آن زمان در ايران رايج گشت. در مجموع بايد گفت با وجود شاخصه هاي هنري مزبور به دليل آنكه سلاطين اشكاني و اطرافيان آنها توجه زيادي به امور هنري نداشتند در مدت طولاني حكومت آنان هنر ايران به پيشرفت قابل ملاحظه اي دست نيافت. آثار برجاي مانده نيز نشان مي دهد كه هنرمندان پارتي چندان در فكر ابداع و نوآوري نبودند و بيشتر به ظواهر امور علاقه نشان مي دادند. با اين حال هنر پارتي راه خود را به سوي آينده گشود و موفق شد آنچه را كه ميراث اجدادي و ملي خود محسوب مي شد احيا و به قرون بعد رهسپار سازد. 
هنر در عهد تيموريان
 
دوران حكومت تيموريان بر ايران را عصر ظهور مجدد هنر و ادب ايران و ايرانيان دانسته اند. در اين دوره نهضت هنري پر رونقي شكوفا شد كه ادوار بعدي ايران نظير صفويه را نيز تحت تأثير خود قرار داد. تيموريان به طور كلي شاهاني هنر دوست وهنر پرور بودند و اكثر جانشينان تيمور دربار خود را به محفل هنرمندان، شعرا و ادبا مبدل ساختند. آنان هنرمندان را تشويق مي كردند. تحت حمايت آنها هنرهايي همچون خطاطي، نقاشي، صحافي و جلد سازي به كمال پيشرفت خود رسيدند. مهمترين شاخه ي هنري كه در اين دوره با دستاوردهاي خيره كننده اي در تمام تاريخ هنر ايران بعد از اسلام نايل آمد نقاشي بود. نقاشي تيموري به دليل تجمع هنرمندان در شهر سمرقند رشد چشم گيري يافت و در مكتب بزرگ آن دوره در شهرهاي شيراز و بغداد جلوه گر گشت. از معروف ترين نقاشان اين عهدهنرمندي بغدادي به نام ُجَنيد بود كه نخستين مينياتور داراي امضاء به نام او ثبت شده است. در دوران بايسنقر ميرزا كه خود از هنر دوستان روزگار خويش بود نزديك به چهل نقاش و خوشنويس و خطاط در كتابخانه بزرگ شاهي هرات  مشغول به كار بودند و آثار زيادي همچون كتاب هاي شاهنامه، ليلي و مجنون، بوستان و گلستان سعدي را مصوّر ساختند. مجموع اين آثار سبك جديدي را پديد آورد كه به « مكتب هرات» معروف شد. در مكتب هرات تصاوير انسان ها به صورت ريز وكوچك ترسيم گشته و مينياتورها با خطوط ساده و بي پيرايه اجرا شده اند. مينياتورهاي موجود در نسخه هاي بايسنقري كه استادانه خوشنويسي شده اند و به زيبايي تمام صحافي و جلد آرايي گشته اند ،نمايانگر مرحله نهايي در تكامل نسخه آرايي مصور است. در اين آثار مينياتوري بي نظير تركيب بندي و رنگ آميزي به كمال خود رسيده و پيوند و وحدت منسجمي بين نقوش و شكل ها ايجاد شده است. ماهيت رسمي و كمال گرايي مينياتور سازي اين دوره در چند ويژگي موجز مشخص است: تكرار چهره هايي كه فقط اختلاف اندكي در حالت صورت و نحوه ي رنگ آميزي دارند، نحوه پرداخت و آرايش گياهان در دشت هاي شنزار زمينه نقاشي ها، حالت نمايش تنه درختان و آرايش شاخ و برگ آنها و حالت باوقار و سنگين        پيكره هاي انساني.
 در مكتب هرات همچنين آخرين دوره ي  درخشان نقاشي شامل تصويرگري، احساس زنده ي طبيعت، زيبايي تركيب (Composition) و ظرافت و زنده بودن اشكال به اوج پيشرفت خود رسيد و نسخه مصور كتاب (ظفر نامه) شرح فتوحات امير تيمور از زيباترين نقاشي هاي مينياتوري اين دوره به شمار مي رود. 
 
ظهور كمال الدين بهزاد كه مكتبي به نام وي در شهر هرات پديد آمد از بزرگترين رويدادهاي هنري اين دوره در نقاشي و مينياتور به شمار مي رود. اين هنرمند برجسته شيوه ها ي خاص مكتب  تيموري را به حد كمال رسانيد و مسير بعدي  تكامل نقاشي ايران را تعيين كرد. بهزاد نخستين استاد دوره ي نماساز ايران بود و از زير كلك سحّـار و افسونگر او مضاميني همچون ستايش طبيعت در بيان هنري، توصيف حالات دقيق روان شناختي و بيان شور عارفانه به اوج خود رسيد. سبك  كلاسيك بهزاد در نگارگري و چيره دستي وي در ترسيم تصاوير و خطوط به همراه هماهنگي و نرمي و آرامش، او را به يكي از بزرگ ترين نقاشان تاريخ ايران بدل ساخته است كه در مينياتورهاي خود صلح و صفا و بهار و دوستي را به تصوير مي كشيد. از شاهكارهاي اين مينياتوريست بزرگ دو نسخه خطي خمسه نظامي، نسخه خطي ليلي و مجنون، بوستان سعدي، نسخه خطي ظفرنامه و تصاويري از سلطان حسين بايقرا، شاهزاده اي ترك و درويش و متفكر است كه هر يك نبوغ اين نقاش برجسته را به نمايش مي گذارند. جداي از هنر نقاشي، خطاطي و خوشنويسي نيز در اين روزگار مراحل تكامل را پيموده و به اوج پيشرفت خود رسيد. در عهد سلطنت شاهرخ فرزند وي شاهزاده بايسنقر ميرزا فرهنگستان گونه اي در هرات ايجاد كرده كه نقش مهمي در ترقي نقاشي و خوشنويسي و فنون مربوط به كتاب را به دنبال داشت. وي هنرمندان را از سراسر امپراتوري  در دارالعلم خود گرد آورد و شاهكارهايي تحت نظارت اين شاهزاده هنرمند و هنرپرور پديد آمد. خوشنويسي در اين دوران بسيار پيشرفت نمود و استاد خواجه ميرعلي تبريزي خط نستعليق را اختراع كرد كه بعدها رايج ترين خط در ايران گشت. استاد سلطان علي مشهدي و جعفر بايسنقري خطاطان بزرگ آن عهد بودند كه هر يك در شناسايي شيوه ها و خطوط و قواعد خط و استنساخ كوشيدند و آثار بي نظيري از خود به يادگار گذاشتند. بزرگ ترين شاهكار هنري خطاطي مكتب هرات كتاب خواجوي كرماني رقم استاد ميرعلي تبريزي با خط نستعليق است. 
  • بازدید : 35 views
  • بدون نظر
این فایل در  21اسلاید قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

تخت جمشيد را ميتوان مشهورترين مجموعه از دوران باستان در ايران به شمار اورد كه در سطح جهاني نيز كاملن شناخته شده است احداث اين مجموعه در دوره داريوش هخامنشي در حدود سال هاي ۵۱۸ تا ۵۲۰ پ.م شروع شد و در دوره پسر او خشايار شا نيز ادامه يافت در دوره پادشاهان بعدي هخامنشي نيز فعاليت هايي در زمينه توسعه اين مجموعه صورت گرفت يكي از ويژگي هاي اين مجموعه اين است كه پيش و پس از ان مجموعه اي با ان عظمت در تاريخ ايران ساخته نشده و هنوز هم منحصر به فرد است ويژگي مهم ديگر تخت جمشيد اين است كه بزرگترين مجموعه ي طراحي شذه از دوران باستان است كه افزون بر عظمت وشكوه جنبه اي ائيني نيز داشته است برخي از پژوهشگران اظهار داشته اند كه تخت جمشيد يك جايگاه صرفا ائيني و مذهبي بوده است 
كوروش بنيان گذارحكومت هخامنشي از بزرگان قبيله ي پارس بودكه رهبري حكومت انان در اختيار داشت وي دراواسط قرن ششم پيش از ميلاد (تقريبا در حدود سال ۵۵۵ پ.م )در طي نبردي با اخرين پادشاه ماد موسوم به ايختوويگو وي را شكست داد وبا يكپارچه و متحد كردن قبايل مادو پارس بزرگترين و مقتدرترين حكومت ان دوران را پديد اورد. 
     كورش به مناسبت فتح بابل كتيبه اي از خود بر جاي گذاشت كه متن ان حاكي از احترام وي به ساير  اديان و ملل است كوروش بيش از ۲۵سال حكومت كرد وسرانجام در جنگي در سال ۵۳۰ پ.م زخمي شد و پس از چند روز درگذشت.
شخصي به نام گئومات يكي از مهم ترين مدعيان سلطنت بود كه در پاساگارد از داريوش شكست خورد داريوش در سال ۵۲۱ پ.م در پي غلبه بر مخالفان قدرت را به طور كامل در دست گرفت.
    وي دستور داد سنگ نبشته اي بر روي قسمتي از كوه واقع در كنار جاده مهمي كه از ري تا بابل ادامه داشت در محلي بنام بيستون در نزديكي كرمانشاه پديد آيد تا پيروزي او بر دشمنانش در آن درج شود.    داريوش در حدود سالهاي ۵۲۰ تا ۵۱۸ پ.م محوطه اي مصخره اي را در  (ش. غ) كوه رحمت كه نام كهن آن را كوه مهر دانسته اند 
واقع در حدود ۵۷ كيلو متري شمال شرقي شيراز- انتخاب كرد و فرمان داد تا مجموعه و تختگاهي شكوه مند كه امروز با نام تخت جمشيد معروف است در آنجا بر پا شود. در دوره حكومت او كه نزديك به ۳۶ سال بود بخشهاي از عرصه اي كه بعدها به تخت جمشيد موسوم شد ساخته شد.
    پس از او پسرش خشايار شاه به مدت ۲۰ سال سلطنت كرد . در زمان وي كارهاي عمراني مهمي درصفحه ي تخت جمشيد صورت گرفت و تالارها و بنا هاي جديدي در انجا ساخته شد درحكومت برخي ديگر از پادشاهان هخامنشي (اردشيراول با ۴۲ سال داريوش دوم با ۲۰ سال اردشير دوم با ۴۳ سال اردشير سوم با ۲۱ سال و سرانجام داريوش سوم با ۶ سال حكومت) فعاليتهاي عمراني در تخت جمشيد صورت گرفت  تا اينكه بر اساس برخي از شواهد و اسناد موجود اسكندر مقدوني در سال ۳۳۰ پ.م به ايران حمله كرد و به شاهنشاهي هخامنشي پايان بخشيد و قسمت هايي از كشور را تصرف كرد و صفه ي تخت جمشيد را به آتش كشيد.
تخت جمشيد را چرا و چگونه ساختند؟
تخت جمشيد را چنان كه داريوش در كتيبه اي به آن به عنوان يك دژ اشاره كرده است بايد نمونه اي از اين گونه ارگ هاي سكونتگاهي- حكومتي- تشريفاتي دانست .به عبارت ديگر تخت جمشيد يكي از پايتخت هاي هخامنشيان بود كه در ايامي كه هواي منطقه پارس مناسب بود در آنجا اقا مت مي كردند و البته مراسم آيين هاي بسيار كهن وبا اهميت نوروزي از سوي حكومت هخامنشي در اين جايگاه بر گزار مي شود.
 بايد توجه داشت كه تخت جمشيد مانند سايرارگ ها يا دژ ها در ميان بيابان و دور از مراكز سكونت گاهي نبود بلكه آن را در كنار شهري آباد وبزرگ ساخته بودند.
   بنابراين الگوي ساختن تخت جمشيد در كنار يك شهر مانند برخي ديگر از شهرهاي ايراني پيش از اسلام و همچنين در دوران اسلامي بوده است و آنجا را مي توان نوعي ارگ يا دژ حكومتي- سكونتگاهي دانست كه بخشي از امور حكومتي  سياسي   اداري واقتصادي امپراتوري هخامنشي در آنجا انجام مي شد .البته كتيبه اي از داريوش درباره ي شيوه ي ساختن كاخي در شوش وجود دارد كه گوياي چگونگي انجام فعاليت هاي بزرگ ساختماني در آن دوران است ومي توان حدس زد كه در ساختن تخت جمشيد از همان شيوه استفاده شده است.
     در ساختن بنا هاي بزگ ومهم از مصالح و مواد غيربومي نيز استفاده مي شد و در برخي از بخش ها ي ساختماني از بهترين انواع سنگ  چوب وساير مواد و مصالح اصلي و نيز مواد تزييني شناخته شده در سرزمين هاي تابع امپراتوري هخامنشي بهره مي بردند.
   البته با ساير اطمينان مي توان اظهار داشت كه برنامه ريزي طراحي و نظارت كارها در مقياس كلان بر عهده ي معماران و هنرمندان ايراني بوده است و چنان كه در بخش بعدي اشاره خواهد شد الگوهاي اساسي طراحي معماري وشهري در اين مجموعه كاملا” ايراني است.
                                 
   كاخ ها- تالارها و بخش هاي مهم تخت جمشيد
انواع فضا ها و عرصه ها:  
۱- تالارها يا كاخ هاي حكومتي و تشريفاتي:
در تخت جمشيد دو تالار يا كاخ  بسيار با عظمت و با شكوه وجود داشت كه چنين كاركرد هايي داشتند انها عبارتند از:
تخت جمشيد را همان گونه كه داريوش در كتيبه اي به آن اشاره كرده است مي توان نوعي دژ يا ارگ حكومتي دانست كه جايگاهي براي اداره ي كشور و برگزاري مراسم رسمي و مذهبي و پذيراي هاي مهم و با شكوه و تجمع هاي حكومتي و اقامتگاه پادشاه و نزديكان او بود.فضاها و عرصه هاي مهم تخت جمشيد را به شرح زير مي توان طبقه بندي كرد :
تالار يا كاخ اپادانا در جبهه ي شمال غربي صفه ي تخت جمشيد و در نزديكي پلكان اصلي و بزرگ ورودي 
تالار يا كاخ صد ستون در جبهه ي شمال صفه
۲- كاخ هاي سكونتگاهي يا سكونتگاهي-تشريفاتي:
كاخهاي سكونتگاهي يا سكونتگاهي-تشريفاتي  تالارها و كاخهايي را در برمي گيرد كه بيشتر براي سكونت و نيز براي پذيرايي ها ومراسم و جشن ها و تجمع هاي كوچك رسمي يا نيمه رسمي وخانوادگي و مانند آن مورد استفاده قرار مي گرفت برخي از اين گونه كاخها عبارتند از:
– كاخ داريوش يا تالار آينه واقع در جبهه ي جنوبي آپادانا
– كاخ هديش واقع در جبهه ي شمال غربي مجموعه ي حرم سرا 
– كاخ اندرون (موزه ي فعلي تخت جمشيد) واقع در جبهه ي شمال شرقي مجموعه  حرم سرا 
– كاخ مركزي واقع در منتهي اليه جنوبي فضاي واقع بين آپادانا و كاخ صد ستون.
۳- عرصه زندگي خوانوادگي: اندروني يا حرمسرا
 4- خزانه:
   خزانه محل نگهداري انواع اشياء و لوازم مهم مانند بخشي از جواهرات و اشياء گران قيمت  جنگ افزارها وآذوقه ولوحه هاي مربوط به فرمان ها و حسابرسي ها و ساير كالاها و لوازم با ارزش بود. خزانه در جبهه ي جنوب شرقي صفه و به شكلي مجزا و مستقل از ساير بخشها ساخته شده بود.
۵- فضاهاي ورودي و دروازه ها
۶- آرامگاه ها يا دخمه ها
۷- عرصه ها و فضاهاي خدماتي و نظامي
صفه تخت جمشيد
   داريوش براي ساختن مجموعه كاخ ها  خزانه و سكونتگاه ها يا به عبارت ديگر ارگ حكومتي در دامنه كوه رحمت فرمان داد تا صفه يا سكويي بزرگ به درازاي ۴۵۵ متر و پهناي ۳۰۰ متر آماده كنند.
براي اين بخش هاي ديگري را كه گودتر از سطح دلخواه بود با خرده سنگ و ملاط پر مي كردند و همچنين در برخي جبهه ها به ويژه جبهه ي غربي و قسمتهاي از جبهه جنوبي و شمالي ديوارهايي با ضخامت زياد با سنگ درست مي كردند تا سطح صفه به شكل دلخواه فراهم شود. ارتفاع اين ديوارها در برخي جاها تقريبا” به ۱۵ مترمي رسد.
    براي ورود به اين صفه ابتدا يك پلكان ورودي در جبهه جنوبي ساخته شد و داريوش فرمان داد بر ديواره ي اين پلكان نبشته اي به چند خط ميخي عيلامي و بابلي پديد آيد. وي فرمان داد در متن عيلامي اين سنگ نبشته چنين نگارند) پيش ازاين در اين مكان دژي وجود نداشت. به خواست اهورا مزدا من اين دژ را ساختم ومن آن را استوار زيبا و مقاوم ساختم. همانطور كه ميل من بود .) داريوش در اين كتيبه اشا ره كرده كه وي براي نخستين بار فرمان ساختن دژ يا عرصه تخت جمشيد را داده بود. 
     اين عرصه صفه تخت جمشيد نيز مي نامند زيرا سطح آن از محيط اطرافش بالاتر است. 
    در زمان داريوش كاخ آپادانا سكونتگاهي داريوش و عمارت خزانه بر روي اين صفه ساخته شد و براي دسترسي به آنها پلكاني درجبهه جنوبي صفه ساختند.
     بر اساس كتيبه هاي كه در تخت جمشيد پيدا شده است گفته اند كه در دشت پايين صفه سكونتگاهي پر جمعيت به نام (خوادايتشيه) وجود داشته كه در منابع بابلي نيز به آن اشاره شده است. پس از داريوش كارهاي عمراني مهمي در زمان خشايار شاه در صفه تخت جمشيد صورت گرفت.
ايوان وپلكان شرقي آپادانا

 ايوان شرقي ۱۲ ستون در دو رديف شش تايي دارد كه درگاه ورودي تالار در وسط آن ساخته اند. 
    به نظر ميرسد كه ورودي اصلي كاخ آپادانا در ابتدا از جبهه شرقي آن بوده است و به همين سبب است كه مهمترين نقشي كه در تخت جمشيد حجاري شد و حاكي از اهميت اين مجموعه به عنوان مركز حكومتي امپراتوري هخامنشي بود در نما هاي پلكان شرقي ايجاد شد زيرا همه ميهمانان و سفرا و نمايندگان ايالتهاي زير فرمان امپراتوري و كشورهاي ديگر از طريق آن به كاخ وارد مي شدند. ورودي اين ايوان مانند ايوان شمالي از دو پلكان دو طرفه تشكيل شده كه يكي در جلوي ديگري قرار گرفته است. شكل كلي نماي پلكان جلويي از سه بخش تشكيل شده است.برخي نكاتي كه بر اساس اين حجاري به نظر مي رسد چنين است: پادشاه و چند نفر ديگر در زير سايباني قرار گرفته اند. در نقطه مركزي تصوير پادشاه بر روي نوعي تخت يا صندلي مجلل و مزين نشسته است. در دست راست او يك عصا يا چوب دستي بلند و در دست چپ او يك گل نيلوفر آبي قرار دارد. زير پاي او يك كرسي كوتاه طراحي شده و زيبا قرار دارد. پشت سر او شخص و پادشاه بر روي سكوي كوتاهي كه اندكي از سطح زمين بالاتر است قرار گرفته اند.و به اين ترتيب درجايگاه متمايز و بلندتري نسبت به اطرافيان مستقر شده اند. اين موضوع براي نشان دادن برتري آنان نسبت به سايرين بوده است. بعضي ازباستان شناسان معتقدند كه شخص برتخت نشسته داريوش و شخص ايستاده وليعهد او خشايارشا بوده است.برخي نيز گفته اند كه شخص نشسته خشايارشا بوده است و ساختن ايوان وپلكان شرقي يا اتمام آن را به وي نسبت داده اند  در هريك از دو طرف اين صحنه دو حيوان  يك شير ويك گاو  در حالي ديده مي شوند كه شير بر پشت گاو پريده و در حال دريدن اوست. برخي از پژوهشگران در تفسير اين صحنه نظريه هاي گونا گوني را ارائه داده اند كه يكي از آنها با مراسم نوروز و مجلس سلام عام نوروز كه از ايام باستان تا دوران اخير مرسوم بوده است سازگارتر است. بر اين اساس شير يكي از صورت هاي فلكي( برج اسد) و نشانه و نماد خورشيد و همچنين نماد تابستان بوده است. گاو نيز يكي ديگر از صورت هاي فلكي(برج ثور) ونماد و نشانه زمستان بوده است. در اين صورت پيروزي شير بر گاو حاكي از رسيدن خورشيد به منزل گاو است و منظور از آن فرا رسيدن نوروز و سپري شدن زمستان بوده است.البته مي توان حدس زد كه به سبب كمبود سطح كافي براي نشان دادن مراسم سلام نوروز در يك محل نتوانسته اند تعداد واقعي نمايندگان را نشان دهند و چه بسا عده ي واقعي نمايندگان كشورها و مقدار هداياي آنان ونيزعده افسران ونظامياني كه درمراسم سان ورژه شركت  مي كردند بسياربيشترازآن بوده كه حجاري شده است.افزون براين مي توان آنان رانمايندگان برگزيده گروه هاي بزرگترشركت كننده دانست كه مي توانستند به جايگاه مخصوص نزديك شوند.بين سطح مستطيل شكل همين پلكان وسطح مثلث شكل آن سطحي مستطيلي وجودداردكه كتيبه اي ازخشايارشا درآنِِِ است.
كاخ داريوش
اين كاخ از يك تالار مركزي مربع شكل با ۱۲ ستون و ايواني در سمت جنوب تشكيل شده است .حياطي نيز در جلوي اين ايوان وجود دارد .در جبهه ي شمالي تالار مركزي دو اتاق بزرگ ستون دار وجود دارد كه در يك طرف هر كدام و در ميان آنها اتاق هايي كوچك يا پستوهايي قرار دارند كه بنظر مي رسد  براي انبار از آنها استفاده مي شد. نگاره اي از داريوش در محل ورود به تالار اصلي كاخ وجود دارد كه او را در حال خارج شدن از كاخ نشان مي دهد .در اين نگاره دو نفر در پشت سر داريوش قرار دارند يك نفر يك چتر آفتابي وديگري يك مگس پران دريك دست وحوله اي در دست ديگر دارد . اين دو نفر كوچك تر ازشاه نقش شده اند. حجاري ها و كتيبه هاي اين كاخ نشان مي دهد كه از آن به عنوان محل و فضاي پذيرش برخي مراجعه كنندگان نيز استفاده مي  شده است .
        توسعه ي بناهاي تخت جمشيد دوره ها ي مختلف

در زمان داريوش از ميان بناها ي مهم تخت جمشيد تنها كاخ آپادانا كاخ اختصاصي داريوش و احتمالا” قسمتي از فضاي خزانه ساخته شد هر چند كه درهنگام حيات او برخي بخش ها و تزيينات اين ساختمان ها نيز كاملا” به پايان نرسيده بود .
دروازه ي نيمه تمام
در جلوي حياط كاخ صد ستون آثاري از دروازه اي وجود دارد كه چون براساس شواهد موجود كارهاي ساختماني  آن به پايان نرسيده و نيمه تمام رها شده بود آن را (دروازه ي نيمه تمام) خوانده اند. به عبارت ديگر اين دروازه را براي آمدن افراد در هنگام برگزاري مراسم و آيين هاي رسمي به كاخ صد ستون طراحي كرده بودند 
خزانه
عمارت خزانه در بخش جنوب شرقي صفه تخت جمشيد در خزانه مجموعه ي اندروني و در جنوب كاخ صد ستون قرار داشت . مجموعه عمارت خزانه توسط چند خيابان از ساختمان هاي مجاور جدا و متمايز شده بود .
   بخش هايي از اين مجموعه در زمان داريوش طراحي و ساخته شد و به عنوان خزانه ي اسناد و اموال مورد استفاده قرار مي گرفت.پس از مدت اندكي آشكار شد كه فضاي خزانه براي اموال و اشياءوالواح دولتي كافي نيست عمارت ديگري در عرصه ي واقع در شمال خزانه ساختند و آن را به عمارت پيشين افزوده اند. براساس اطلاعاتي كه مورخان يوناني ارائه داده اند  انواع گوناگوني از كالا هاي گرانبها در اين انبارها ذخيره مي شد در قسمت هايي از خزانه نيز لوحه هايي گلي و سفالي وجود داشت كه بسياري از آنها به پرداخت دستمزد كارگران و امور اقتصادي تعلق داشت .فضاي جديد خزانه دو ورودي داشت و ديوارهاي آن با خشت و آجر ساخته شده بود.در برخي قسمتهاي خزانه آثاري از اشياي آتش گرفته و سوخته وجود دارد كه حاكي از وقوع آتش سوزي در تخت جمشيد است.
بخش اندروني و كاخ آن
بخش اندروني يا مجموعه اتاق ها و تالار هايي كه ظاهرا” محل سكونت اعضاي خانواده ي پادشاه و اطرافيان نزديك او بود در سمت جنوب غربي صفه تخت جمشيد قرار دارد.از آن به عنوان پستو يا صندوقخانه و براي نگهداري اشياءو لوازم استفاده مي شد. در يك رديف از اتاقها  يك دالان وجود داشت كه درگاه ورودي اتاقها به آن باز مي شد .به اين ترتيب درگاه ورودي دو اتاق مقابل هم از دو دالان جداگانه بود.
  كاخ خشايارشا
 در شمال بخش غربي مجموعه ي اندروني و جبهه ي غربي كاخ اردشير كاخ سكونتگاهي خشايارشا قرار داشته است .موقعيت اين كاخ نشان مي دهد كه از آن بيشتر براي سكونت استفاده مي كرده اند .در چند جاي اين كاخ حجاري هايي وجود دارد كه خشايارشا با خدمه اش تصوير شده اند. چند كتيبه در اين كاخ وجود دارد كه خشايارشا در آن  اشاره كرده كه اين كاخ كه (هديش ) ناميده وي ساخته است.
 عناصر و تاسيسات آبي
اطلاعات موجود درباره ي چگونگي تامين آب براي بهره برداري در روي صفه   پایتخت جمشيد كامل و جامع نيست اما عناصر و تاسيسات آبي كمك مي كند از جمله يك چاه عظيم سنگي در عرصه ي واقع در شمال شرقي بخش خزانه و در دامنه كوه ودر ارتفاعي حدود ۲۲ متر بالاتر از سطح صفه ي تخت جمشيد وجود دارد كه دها نه ي آن به شكل مربعي با ضلع ۷/۴ متر و عمق آن در حدود ۲۶ متر است.در اطراف اين چاه جوي هايي وجود دارد كه به آبروهاي زيرزميني صفه ي تخت جمشيد متصل باشد يافت نشده است به احتمال بسيار مي توان حدس زد كه اين منبع يكي از مخزنهاي تامين آب براي بهره برداري در تخت جمشيد به شمار مي آمده است.
گياهان و فضاهاي سبز 
كاخ هاي بزرگ حكومتي و تشريفاتي يا سكونتگاهي واقع در پايتخت ها و شهرهاي بزرگ براساس شيوه اي كهن در تاريخ ايران غالبا” در عرصه ي يك باغ ساخته  مي شد و به همين سبب در كنار بخش اندروني كه عموما عرصه اي محصور يا نيمه محصور  و داراي يك يا چند فضاي باز مركزي (حياط) بود .كاخ هاي تشريفاتي يا سكونتگاهي تشريفاتي به صورت برونگرا و در حالتي كه در پيرامون يا در جلوي يك يا چند جبهه ي آنها فضايي سبز در نظر گرفته مي شد طراحي و ساخته مي شد. نمونه هايي از اين نوع كاخهاي برونگرا را مي توان در قسمتي از پاسارگاد ملاحظه كرد برخي از باستان شناسان براساس شواهد موجود حدس زده اند كه فضا و عرصه ي باز بين كاخهاي پاسارگاد فضايي سبز با طرح نزديك به چهار باغ بوده است.نحوه ي طراحي چهاركاخي كه در آن محوطه قراردارند نيز حاكي از وجود فضاهاي سبز وسيع در پيرامون كاخهااست.  








نقوش و لوح ها و الگوهاي طراحي تخت جمشيد

 نقوش تخت جمشید

براساس بررسی های مایکل رف، بیش ازسه هزارنقش برروی ساختمان ها ومقبره های تخت جمشید ایجادشده است. درحدودهشتصد نقش ازآنها بر روی جبهه ی شرقی آپاداناودر حدودچها رصد   نقش برجسته درپلکان های شمالی کاخ مرکزی دیده می شود، درحالی که درهیچ بنای دیگری در دوران باستان این مقدارنقش مورد استفاده قرارنگرفته بود .
البته بسیاری ازنقوش درپی تأثیرعوامل طبیعی  در طی تاریخ و عوامل گوناگون دیگرازجمله تخریب توسط افرادازمیان رفته اند. سالم ترین نقوش برجسته درجبهه ی شرقی آپادانا وبرروی پلکان های کاخ مرکزی هستند،زیرادرزیرآوارناشی ازدیوارهای خشتی که ویران شده بودند،محفوظ  مانده اند. مهمترین نقوش ازلحاظ کیفیت،اهمیت وشماردرجبهه ی شرقی کاخ آپادانا وجود دارد زیرا این بنا مهمترین،عظیم ترین وبا شکوه ترین کاخ مجموعه بوده است. مجموعه نقوشی که مراسم هدیه آوردن بیست و سه گروه ازنمایندگان قوم ها و ملت های زیر فرمان هخامنشیان را به نزد پادشاه نشان می دهد، درجبهه ی شرقی کاخ آپادانا قرار دارد. 
چگونگی  و حالت نقوش با اهمیت موضوع به نمایش درآمده متناسب است.
دربرخی سطوحی که سربازان و افراد درحال هدیه آوردن نشان داده شده اند،آنان را با حالتی رسمی و حاکی ازرعا یت احترام وادب ونظمی خاص که نشان از توجه به سلسله مراتب اجتماعی دارد، نمایش داده اند،درحالی که در برخی  از پلکان های کاخ مرکزی که بزرگان مادی وپارسی نشان داده شده اند،شیوه ی حجاری آنان به گونه ای است که نشان می دهد آنان درهنگام بالا رفتن ازپله های کاخ به صورت آزادانه و راحت هستند وهمچنین درمواردی برخی از افراد که دو به دو درحال گفتگوبا هم هستند،نشان داده شده است. نکته ی جالب توجه دیگر درحجاری ها این است که اندازه ومقیاس افراد نشان داده شده نسبت به یکدیگرمتناسب است،درحالی که دربعضی جایها،به ویژه مواردی که پادشاه به تصویردرآمده است،پادشاه رانسبت به سایرافرادبزرگترازتناسبات طبیعی حجاری کرده اند   دربعضی موارد مانند نقوشی که دربالای آرامگاههاترسیم شده یانقوش واقع دردرگاه برخی از کاخ ها مانند درگاه شمالی ودرگاه جنوبی  کاخ صد ستون و نیز در درگاه شرقی کاخ مرکزی، پادشاه بزرگترازسربازان و نمایندگان اقوام  وملل تابع  نشان داده شده است.  نقوش افرادی که شأن ومنزلت اجتماعی یکسان وشغل همانندی دارند غالبا ًبه شیوه وصورتی  یکنواخت تکرار شده، چنان که سربازان روی پلکان ها  و کناردست اندازها غالباً به صورت یکسان نشان داده شده اند. به همین ترتیب ازدو طرح کلی  برای نشان  دادن  دو گروه مهم اجتماعی درآن دوره یعنی  پارس هاومادها استفاده شده است. علت استفاده ازنقوش یکسان برای نشان دادن افرادی که موقعیت اجتماعی  و شغلی یکسانی داشتند موجب سرعت کارمی شدوحجاران می توانستند با توجه به الگوهای مشخص درزمانی کوتاه،شمارفراوانی ازنقش ها راحجاری کنند ، زیرادر غیراین صورت هم زمانی بسیارزیادوهم عده ی فراوانی هنرمندبسیارماهر موردنیاز بود. در حجاری ازنقوش انسانی سروپای آنان به  صورت  نیمرخ نشان داده شده،درحالی که بدن آنان گاهی ازجلو ودرمواردی از نیمرخ نشان داده شده است.
برخی از عناصر والگوهای طراحی معماری وشهری:

            یکی از نکات بسیارمهم درموردتخت جمشید ایرانی بودن نقوش وعناصر اصلی وبه ویژه الگوهای طراحی معماری و شهری است، هرچند که احتمال کاربرد شمار اندکی ازنقوش غیربومی توسط برخی صنعتگران غیرایرانی نیز وجود دارد. عناصر اصلی معماری مجموعه ی تخت جمشید طی چندهزارسال درمعماری ایرانی به کاررفته اند. حیاط مرکزی،شبستان ستون دار، ایوان ستون دار و فضای ورودی طراحی شده ومورد تأکید قرارگرفته ازپدیده هایی هستند که دردوران پیش از اسلام و کما بیش درطول دوران اسلامی نقش مهمی درشکل گیری معماری ایرانی  داشتند. به عنوان نمونه  می توان به نقش واهمیت فضای ورودی درمجموعه ی تخت جمشید اشاره کرد. چنان که درنقشه  و به ویژه در پرسپکتیو بازسازی  شده ی  این  مجموعه ملاحظه می شود،سطح وحجم بسیارعظیمی برای دروازه ی ملل ـ واقع درجلوی پلکان اصلی ورودی مجموعه ـ ونیزبرای دروازه ی ناتمام که روبروی کاخ صدستون قرار داشته،در نظر گرفته شده است. اگربه اندازه وترکیب حجمی دروازه ی ناتمام توجه شود،آشکار می شود که حجم این فضای ورودی  تقریباً یک  سوم کاخ صد ستون است. چنین تأکید معمارانه ای برای فضای  ورودی یکی از ویژگی های فرهنگ معماری ایرانی است وبی سبب نیست که فضای ورودی مساجد که درابتدا تنها از یک درگاه ساده تشکیل می شد، به  تدریج اهمیت یافت و در دوره ی تیموریان و صفویان به یکی ازبا عظمت ترین بخش های بنا تبدیل شد. البته برخی از عناصرمعماری مانند پلکان دوطرفه درمعماری ایران در دوره ی اسلامی چندان مورد توجه قرارنگرفت، زیرا این نوع پلکان ها بیشتر درمجموعه ها یا کاخ هایی  به کارمی رفت که در روی یک  صفه ی بلندتراز سطح زمین قرارداشتند، در حالیکه  چنین پدیده ای درمعماری ایرانی دردوران اسلامی به شکل باز وگسترده پدید نیامد.
  الگوهای طراحی معماری
درتخت جمشید به عنوان یک ارگ حکومتی سکونتگاهی که فضاهاوبناهای بسیارگوناگونی ازلحاظ کارکردی وکالبدی درآن وجود دارد، از الگوهای متنوعی متناسب با نوع بناها بهره برده اند. این الگوها به عنوان مفهوم های اساسی معماری ایرانی افزون دردوران باستان ، دردوران اسلامی هم مورد توجه قرار گرفتند. برخی از مهمترین الگوهای مزبور به این شرح هستند:
  • بازدید : 44 views
  • بدون نظر

بررسی تمدن هخامنشیان ۳۵۷ص

هخامنشيان

داريوش هخامنشي را سازنده نخستين آبراهي مي‌دانند كه به دست انسان و براي وصل دو دريا در مصر ساخته شده‌است و در محلي ساخته‌شده كه اينك كانال سوئز خوانده‌مي‌شود.
اما داريوش بزرگ علاوه بر اين، مبتكر و سازنده بزرگراه نيز به شمار مي‌آيد. اين حكمران خردمند به موازات ايجاد و ساخت وسايلي براي ارتباط دريايي منظم، در داخل كشور نيز به ايجاد جاده اصلي و فرعي پرداخت، آن چنان كه مورخان نوشته‌اند طول جاده سرتاسري به ۲۹۰۰ كيلومتر رسيده و حتي اين جاده به كشورهاي خارج هم امتداد داشته و ازين راه امور بازرگاني و دادو‌ستد انجام مي‌يافته‌است. اين جاده‌ها ارابه‌رو بوده، زيرا در آن دوره و آن‌چنان كه در نقوش تخت‌جمشيد مشهود است، ارابه مورد استفاده‌بوده و به‌خصوص يكي از وسايل سپاهي به‌شمار آمده. هم‌چنين و در اين زمان بوده كه تشكيلات چاپاري به وجود‌آمده و به فاصله‌هاي معين چاپارخانه‌هايي ساخته‌اند كه براي رد و بدل كردن بسته‌هاي چاپاري (پستي) آماده خدمت بوده‌است. نگهباناني در اين محل گوش به فرمان سرعت بخشيدن به كار و مجري اين فرمان بوده‌اند:
« نه سرما
نه گرما نه باد نه باران چاپار را از رفتن باز نمي‌دارد.»
در اين دوره خبرنامه‌اي از مركز كشور (پايتخت) درصد شماره بر لوحه گلي هر هفته تهيه و به‌وسيله چاپارهاي آماده به خدمت به مركز ساتراپ‌نشين (استان) و شهرستان ارسال و بدين وسيله فرمان و دستور كشور مدار به مسوولان امر ابلاغ مي‌شده‌است.
خبررساني آذرخشي- با ايجاد تپه‌ها به فاصله مشخص و استفاده از بلندي‌هاي طبيعي و ساخت اتاق‌هاي ديده‌باني در شب با آتش‌افروزي در اين ديده‌باني‌ها و باز و بسته كردن پنجره آن خبرهاي فوري را به پايتخت مي‌رسانيده و يا از مركز فرماندهي دستورها و فرمان ها را به مسوولان سپاه اعلام مي‌داشته‌اند، كما اين كه بنا به نوشته مورخان خبر فتح آتن پس از ۲۴ ساعت به پايتخت كشور رسيد و جشن و سروري برپا گشت.
ساخت راه و بزرگراه‌هاي ارتباطي در سراسر كشور، سبب مي‌شده كه هرگاه نيازي وجود داشته‌است، مسوولان و اداره‌كنندگان محلي و استاني نيز بتوانند خود را به پايتخت برسانند و در نشست‌هاي همگاني كه براي مشورت برپا مي‌شده‌است،‌ شركت كنند. يكي از اين انجمن‌ها و نشست‌ها كه بنا به ضرورت يا به‌طور منظم برپا مي‌شده، «انجمن خشتره‌پاون»نام داشته‌است.

  • بازدید : 75 views
  • بدون نظر

خرید و دانلود کمک پایان نامه تاریخ ایران پیش از اسلام

مقاله کامل در مورد ایران پیش از اسلام

پایان نامه برای رشته های تاریخ دانشگاه ها

با این تحقیق می توانید اطلاعات جامعی از تاریخ ایران پیش از اسلام کسب کنید

این مقاله شرح کاملی از ایجاد ایران پیش از اسلام را مرور خواهد کرد ,چه خوب است ایران خود را بشناسیم و اطلاعات جامعی از بوجود امدن آن داشته باشیم

همچنین می خوانیم :

سلسه هایی که در طی این مدت ایجاد شدند و کدام یک باعث پیشرفت و کدام یک باعث عقب گرد شدند

آریایی ها کی به ایران مهاجرت کردند

تاریخ ایران پیش از اسلام

هخامنشیان ,ساسانیان,اشکانیان,….چگونه بوجود امدند و سردرمدارانشان چه کسانی بودند

تاریخ کشور خود را بیشتر بشناسیم و به دیگران معرفی کنیم به نظر من این یک وظیفه است

  • بازدید : 57 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در حدود سال ۱۲۸۵ خورشیدی (۱۸۷۹-۱۸۸۲)به هنگام کاوشها در بابل در میان رودان (بین النهرین)، باستان شناس ایرانی، هرمز رسام یک استوانهٔ سفالین کوچک از گل پخته (۲۳ سانتیمتر)، یافت، که شامل یک نوشته از کوروش بزرگ بود. جنس این استوانه از گل رس است، ۲۳ سانتی متر طول و۱۱ سانتی متر عرض دارد و در حدود۴۰ خط به زبان آکادی و به خط میخی بابلی نوشته شده‌است. بررسی‌ها نشان داد که نوشته‌ای استوانه مربوط به سال ۵۳۹ (پ.م) از سوی کوروش بزرگ پس از شکست بخت النصر و گشوده شدن شهر بابل، نویسانده شده‌است و به عنوان سنگ بنای یادبودی در شهر بابل قرار داده شده‌است. استوانه یافت شده در موزه بریتانیا در شهر لندن نگاهداری می‌شود
ازسوی دیگر در سال‌های کنونی آشکار شد که بخشی از یک لوحه استوانه‌ای که آن را از آن نبونبید پادشاه بابل می‌دانستند، پاره‌ای از استوانه کوروش بزرگ است که از سطر‌های ۳۶ تا ۴۳ آن می‌باشد. از این رو این قسمت که در دانشگاه ییل(Yale) آمریکا نگهداری می‌شد، به موزه لندن گسیل و به استوانه اصلی پیوست گردید. کوروش بزرگ بعد از خاتمه زمستان در اولین روز بهار، در بابل تاجگذاری کرد. شرح کامل تاج گذاری کوروش و حوادث آن دوران، به صورت مفصل توسط «گزنفون» سردار و مرد جنگی و فیلسوف و مورخ یونانی ظبط و بیان شده‌است .کوروش بعد از تاجگذاری، در معبد مردوک خدای بزرگ بابل، منشور آزادی نوع بشر را قرائت نمود .متن سخنرانی و کتبیه کوروش تا این اواخر نامعلوم بود. تا اینکه اکتشافات در بین النهرین از ویرانه قدیم شهر «اور» کتبیه‌ای بدست آمد و بعد از ترجمه معلوم شد، همان متن منشور آزادی نوع بشر، کوروش میباشد. این لوح در حال حاضر یکی از با ارزش ترین اشیای تاریخی است که در موزه بریتانیا از آن نگهداری می‌شود. فرمان حقوق بشر کوروش یا استوانه کوروش، به عنوان کهن ترین سند کتبی از دادگستری و مراعات حقوق بشر در تاریخ و مایه مباهات و سرافرازی ایرانیان یاد می‌شود. کوروش، موسس پادشاهی ایران و آغازگر سلسله هخامنشیان، پس از تسخیر بابل اعلام عفو عمومی داد؛ ادیان بومی را آزاد اعلام کرد؛ برای جلب محبت مردم میانرودان (بین انهرین) و آموزش همزیستی عقیدتی به انسان‌ها، مردوخ که کهن ترین خدای بابل بود را به رسمیت شناخته، در پیشگاهش کرنش کرده بر دستش بوسه زد و او را نیایش کرد و سپاس گفت. او هیچ گروه انسانی را به بردگی نگرفت و سپاهیانش را از تجاوز به مال و جان رعایا بازداشت. او تمامی ساکنین پیشین سرزمینها را گرد هم آورده و منزلگاه آنها را به ایشان بازگرداند.

جایگاه
این سند به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آن را به تمامی زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد.این تأییدی است بر اینکه منشور آزادی بشریت که توسط کوروش بزرگ در روز تاجگذاری وی منتشر شده، می‌تواند برتر باشد از اعلامیه حقوق بشر که توسط انقلابیون فرانسوی در اولین مجمع ملی ایشان صادر شده. اعلامیه حقوق بشر در نوع خود، در رابطه با بیان و ساختارش بسیار قابل توجه‌است، اما منشور آزادی که توسط پادشاه ایرانی (کوروش) در ۲۳ سده پیش از آن صادر شده، به نظر معنویتر میاید.با مقایسهٔ اعلامیه حقوق بشر مجمع ملی فرانسه و منشور تأیید شده توسط سازمان ملل، با منشور آزادی کوروش، این آخری با در نظر گرفتن قدمت، صراحت، و رد موهومات دوران باستان در آن، باارزشتر نمود می‌کند. این لوح با عنوان نخستین بیانیه حقوق بشر جهانی شناخته می‌شود لوح کوروش که پس از تسخیر بابل و شکست بخت النصر توسط کوروش به عنوان سنگ بنای یادبودی در شهر بابل قرار داده شده بود نخستین بیانیه حقوق بشرجهانی است که کوروش در آن همه طوایفی را که در زمان امپراتوری بابل به اسارت درآمده بودند آزاد و به آنها اجازه نقل مکان و زندگی آزاد در هرکجای امپراتوری خود را داد. کوروش پادشاه بزرگ ایران قوم یهود را نیز از اسارت امپراتوری بابل آزاد کرد. در این کتبیه کوروش خود را معرفی نموده و اسم پدر، جد اول، دوم و سوم خویش را نام می‌برد و اعلام می‌دارد که پادشاه ایران و پادشاه بابل و پادشاه جهات اربعه (کشورهای اطراف ایران) می‌باشد، آنگاه در مقام بیان حقوق بشر و منشور آزادی خویش مواردی را اعلامی می‌کند که در ترجمه آمده است.
  • بازدید : 62 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب PDFتهیه شده وشامل موارد زیر است:

اقوام پارسی نام دسته‌ای از مردمان هندواروپایی (آریایی) است، که با مادها از شمال غربی وارد فلات ایران شدند. نام یکی از اقوام ایرانی مقیم ایران است که مقر ایشان را نیز پارس نامیده‌اند. پارس‌ها را نباید با پارسی زبانان اشتباه گرفت. با توجه به اینکه این زبان توانسته به تدریج به دیگر زبان‌ها پیروزی یابد، امروزه تمامی پارسی زبانان از اقوام پارس نیستند مانند افغان‌ها و تاجیک‌ها که پارسی زبان هستند ولی از اقوام پارس نیستند.از قوم پارس دو خاندان بزرگ پیش از اسلام به شاهنشاهی رسیده هخامنشیان و دیگر ساسانیان. معرب آن فارس است. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین: پارس)
زبان این قوم زبان پارسی باستان بود، و هم اکنون به پارسی نو تکلم می‌کنند. در زبان پارسی باستان «پارسه» (Parsa) نام یکی از اقوام ایرانی مقیم اهل ایران است که مقر ایشان را نیز پارس نامیده‌اند. پارس‌ها را نباید با پارسی زبانان اشتباه گرفت از این قوم دو خاندان بزرگ به شاهنشاهی رسیده‌اند، یکی هخامنشیان و دیگر ساسانیان. دانشمندان زبان پارسی باستان را خویشاوند زبان اسلاوهای بالت (سقلابیان بالت) می‌دانند و این امر موجب این فرضیه شده که اجداد ایرانیان در جوار اسلاوها (سقلابیان) میزیسته‌اند و اُست‌های امروزی را واسطهٔ بین قوم پارس و اسلاوها (سقلابیان) می‌دانند. در نیمهٔ اول از هزاره اول ق. م. سه قدرت بزرگ در نواحی شمال دجله و فرات با هم رقابت داشتند که از میان آنها ایرانیان توانستند بر دو رقیب دیگر یعنی اورارتو (آرارات) و آشور چیره شوند و شاهنشاهی وسیعی به وجود آورند.
نام قوم ((پارس)) برای اولین بار در (سالنامه‌های پادشاهان آشور) در شرح لشکرکشی آنان به حدود جبال زاگرس به میان آمده‌است. آشوریان این قوم را در ۸۴۴ ق. م. شناخته‌اند. با این دلایل قوم پارس قبلاً در شمال غربی ایران کنونی در مغرب و جنوب غربی دریاچه ارومیه مستقر بوده و سپس به تدریج به جنوب متمایل شده و این انتقال در نتیجهٔ فشار اورارتو و آشور بوده‌است. این قوم به احتمال قوی در حدود سال ۷۰۰ ق. م. در مغرب جبال (زاگرس کنونی) جایگزین شدند، و مرکز حکومت آنها مطابق نوشتهٔ آشوریان پارسوماش نامیده شد. پارسیان پس از ورود به این سرزمین تحت قیادت هخامنش حکومت کوچک خود را تشکیل دادند. پس از مرگ هخامنش پسرش چیش پیش پادشاه شهر انشان نامیده شد و رسماً در قلمرو وسیعتری به فرمانروایی پرداخت و ایالت تازه‌ای را که پارسه نامیده شد (فارس کنونی) به دیگر متصرفات خود پیوست .[۱]

پارسیان پس از ورود به این سرزمین تحت قیادت هخامنش حکومت کوچک خود را تشکیل دادند. پس از مرگ هخامنش (جمشید) پسرش چیش پیش پادشاه شهر انشان نامیده شد و رسماً در قلمرو وسیعتری به فرمانروایی پرداخت و ایالت تازه‌ای را که پارسه نامیده شد (فارس کنونی) به دیگر متصرفات خود پیوست. (از کتاب ایران تألیف گیرشمن ترجمهٔ معین صص ۵۹ – ۱۰۹). بنابه روایات مختلف تاریخ نگاران، چیش پیش مذکور غیر از چیش پیش پدر کورش معروف است، به این معنی که پس از مرگ هخامنش به ترتیب چیش پیش، کبوجیه فرزند او و کوروش فرزند کبوجیه به فرمانروایی رسیدند و سپس فرزند کوروش بنام چیش پیش دوم روی کار آمدو این شخص همان پدر کوروش و آریارمنا است که حکومت را میان دو فرزند خود تقسیم کرد و دو شاخه از خاندان هخامنش به وجود آورد. از شاخهٔ آریارمنا به ترتیب پسرش ارشام، نوه اش ویستاسپ (بیست اسب) و پسر ویستاسپ یعنی داریوش کبیر حکومت کردند. شاخهٔ دوم یعنی نسل کورش را باید شاخهٔ اصلی خاندان هخامنشی شمرد زیرا وسعت شاهنشاهی مربوط به این شاخه است. از این شاخه به ترتیب کورش، پسرش کبوجیهٔ دوم، کورش سوم پسر کبوجیه و معروف به کورش بزرگ و کبوجیهٔ سوم فاتح مصر و سپس فرزندان دیگرشان به شاهنشاهی رسیدند
مادها در رشته‌کوه‌های زاگرس مستقر شده و در مادَ (غرب ایران کنونی) تمدن به وجود آورده و در آنجا ماندگار شدند. پارس‌ها تدریجاً رو به جنوب پیشروی کرده و به سرزمینی رسیدند که استان فارس کنونی است. و در آنجا ماندگار شدند. پارس‌ها پس از آمدن به آن منطقه به تمدن‌های اطراف آنجا برخوردند.

علی بن حسین مسعودی در التنبیه و الاشراف می‌نویسد پارسیان قومی بودند که قلم‌روشان دیار جبال بود از ماهات (ماد) و غیره و آذربایجان تا مجاور ارمنیه و اران و بیلقان تا دربند که باب و ابواب است و ری و طبرستان و مسقط و شابران و گرگان و ابرشهر که نیشابور است و هرات و مرو و دیگر ولایت‌های خراسان و سیستان و کرمان و فارس و اهواز با دیگر سرزمین عجمان که در وقت حاضر به این ولایت‌ها پیوسته‌است، همهٔ این ولایت‌ها یک مملکت بود، پادشاه‌اش یکی بود و زبان‌اش یکی بود، فقط در بعضی کلمات تفاوت داشتند، زیرا وقتی حروفی که زبان را بدان می‌نویسند یکی باشد، زبان یکی است وگر چه در چیزهای دیگر تفاوت داشته باشد، چون پهلوی و دری و آذری و دیگر زبان‌های پارسی.[۲]

ابن الندیم از عبداﷲبن مقفع حکایت کند که لغات فارسی شش است: فهلویه (پهلوی)، دریه (دری)، فارسیه (زبان مردم فارس)، خوزیه (زبان مردم خوزستان)، و سریانیه. فهلویه منسوب است به فهله (پهله) نامی که بر مجموع شهرهای پنجگانهٔ اصفهان و ری و همدان و ماه نهاوند و آذربایجان دهند
پس از فروپاشی امپراتوری آشور و فتح نینوا توسط دولت ماد در سال ۶۱۲ پیش از میلاد، حکومت ماد تبدیل به شاهنشاهی نیرومندی گردید. هخامنشیان نخست پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد وارد ساخت و سپس فتح لیدیه و بابل ایران تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ را بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی می‌دانند.
  • بازدید : 53 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق تاریخ ایران-خرید اینترنتی تحقیق تاریخ ایران-دانلود رایگان مقاله تاریخ ایران-تحقیق تاریخ ایران
این فایل در ۳۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده است امیدواریم لذت ببرید:
معمولاً تاریخ ایران را به دو دورهٔ کلی تاریخ ایران پیش از اسلام و تاریخ ایران پس از اسلام تقسیم می‌کنند.
دو روایت مختلف از تاریخ ایران پیش از اسلام وجود دارد: یکی روایت سنتی که مبتنی بر تواریخ سنتی است (شامل شاهنامه‌) و از نخستین پادشاه کیومرث (که پادشاه جهان و نه فقط ایران است) آغاز می‌شود 
دودمان‌های دوران پیش از اسلام
ماد (آغاز قرن هشتم ق. م.۵۵۰ ق. م.) بنیان‌گذار (دیاکو) (هووخشتره) 
هخامنشی (۵۵۹ ق. م.- ۳۳۰ ق. م.) بنیان‌گذار کوروش شهریار معروف داریوش 
سلوکیان (۳۳۰ ق. م.- ۱۲۹ ق. م.) بنیان‌گذار سلوکوس یکم 
اشکانیان (۲۵۶ ق. م.- ۲۲۴ م.) بنیان‌گذار اشک یکم شهریاران بزرگ مهرداد یکم ارد یا اشک سیزدهم 
ساسانیان (۲۲۴ م.۶۵۲ م.) بنیان‌گذار (اردشیر بابکان) شهریاران بزرگ شاپور ۱، شاپور دوم و انوشیروان دادگر. 
دودمان‌های دوران پس از اسلام
طاهریان (۲۰۵ – ۲۵۹ ه. ق.) بنیان‌گذار طاهر ذوالیمینین 
صفاریان (۲۶۱ – ۲۸۷ ه. ق.) بنیان‌گذار یعقوب لیث 
سامانیان (۲۶۱ – ۳۸۹ ه. ق.) بنیان‌گذار نصر اول شهریاران بزرگ اسماعیل بن احمد و نصر بن احمد 
زیاریان(۳۱۵ – ۴۶۲ ه. ق.) بنیان‌گذار مرداویج پسر زیار شهریار معروف قابوس بن وشمگیر 
بوییان (۳۲۰ – ۴۴۰ ه. ق.) بنیان‌گذار عمادالدوله علی شهریار بزرگ عضدالدوله 
غزنویان (۳۸۸ – ۵۵۵ ه. ق.) بنیان‌گذار سلطان محمود غزنوی 
سلجوقیان (۴۲۹ – ۵۹۰ ه. ق.) بنیان‌گذار طغرل بیک شهریاران بزرگ ملکشاه و سلطان سنجر 
خوارزمشاهیان (۴۷۰ – ۶۱۷ ه. ق.) بنیان‌گذار انوشتکین غرجه شهریار معروف: محمد خوارزمشاه 
ایلخانان مغول (۶۵۴ – ۷۳۶ ه. ق.) بنیان‌گذار هولاکو خان 
تیموریان (-۷۷۱ ۹۰۳ ه. ق) بنیان‌گذار تیمور گورکانی 
صفویان – (۹۰۶ – ۱۱۳۵ ه. ق.) بنیان‌گذار شاه اسماعیل اول شهریار بزرگ شاه عباس 
افشار (۱۱۴۸ – ۱۱۶۱ ه. ق.): بنیان‌گذار نادرشاه 
زند (-۱۱۶۳ ۱۲۰۹ ه. ق.) بنیان‌گذار کریم خان زند 
قاجار (۱۲۰۹ – ۱۳۴۵ ه. ق.) بنیان‌گذار آغا محمد خان 
سلسله پهلوی (آغاز۱۳۴۵ ه. ق. ۱۳۰۴ ه. ش.) بنیان‌گذار رضا شاه 
جمهوری اسلامی ایران (آغاز ۱۳۵۷ ه. ش.) بنیان‌گذار آیت الله خمینی. رهبر فعلي آيت الله خامنه‌اي 
ايران باستان، مادها، هخامنشیان، اشکانیان، ساسانیان، طاهریان، صفاریان، سامانیان، زیاریان، بوییان، غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، ایلخانان، دودمان ‌های محلی، آل مظفر یا مظفریان، آل اينجو، تیموریان، صفویان، افشاریان، زندیان، قاجار، پهلوی
مادها
دیاکو، فره ورتیش، هوخشتره، آستیاگ 
هخامنشیان
کوروش بزرگ، کمبوجیه، بردیای دروغین (گئومات مغ)، داریوش بزرگ، خشایارشا (خشیارشا)، اردشیر یکم (اردشیر درازدست)، خشایارشای دوم، سغدیانوس، داریوش دوم، اردشیر دوم، اردشیر سوم، ارسس، داریوش سوم 
اشکانیان
ارشک (اشک یکم)، تیرداد یکم (اشک دوم)، اردوان یکم (اشک سوم)، فریاپت (اشک چهارم)، فرهاد یکم (اشک پنجم)، مهرداد یکم (اشک ششم)، فرهاد دوم (اشک هفتم)، اردوان دوم (اشک هشتم)، مهرداد دوم (اشک نهم)، سیناتروک (اشک دهم)، فرهاد سوم (اشک یازدهم)، مهرداد سوم (اشک دوازدهم)، ارد یکم (اشک سیزدهم)، فرهاد چهارم (اشک چهاردهم)، فرهاد پنجم یا (فرهادک) (اشک پانزدهم)، ملكه موزا همراه با پسرش فرهاد پنجم، ُرد دوم (اشک شانزدهم)، ونن یکم (اشک هفدهم)، اردوان سوم (اشک هیجدهم)، تیرداد سوم، وردان (اشک نوزدهم)، گودرز (اشک بیستم)، ونن دوم (اشک بیست و یکم)، بلاش یکم (اشک بیست و دوم)، پاکور (اشک بیست و سوم)، اردوان چهارم، خسرو (اشک بیست و چهارم)، بلاش دوم (اشک بیست و پنجم)، مهرداد چهارم، بلاش سوم (اشک بیست و ششم)، بلاش چهارم (اشک بیست و هفتم)، بلاش پنجم (اشک بیست و هشتم)، اردوان پنجم (اشک بیست و نهم)، بلاش ششم، اردوازد 

ساسانیان
اردشیر یکم (اردشیر بابکان)، شاپور یکم، هرمز یکم، بهرام یکم، بهرام دوم، بهرام سوم، نرسی، هرمز دوم، آذر نرسی، شاپور دوم (ذوالاکتاف)، اردشیر دوم، شاپور سوم، بهرام چهارم، یزدگرد یکم، بهرام پنجم (بهرام گور)، یزدگرد دوم، هرمز سوم، پیروز یکم، بلاش، قباد یکم، جاماسب، قباد یکم، خسرو یکم (خسرو انوشیروان)، هرمز چهارم (ترک‌ زاد)، بهرام ششم، خسرو دوم (خسرو پرویز)، قباد دوم (شیرویه)، اردشیر سوم، شهربراز، خسرو سوم، جوانشیر، پوراندخت، گشناسب بنده، آزرمی دخت، هرمز پنجم، خسرو چهارم، پیروز دوم، خسرو پنجم، یزدگرد سوم
پس از اسلام
طاهریان
طاهر بن حسین (طاهر ذوالیمینین)، طلحه بن طاهر، علی بن طاهر، عبدالله بن طاهر، طاهر بن عبدالله، محمد بن طاهر بن عبدالله

صفاریان
یعقوب لیث، عمرو لیث، طاهر بن محمد بن عمرو لیث، لیث بن علی بن لیث، محمد بن علی بن لیث، احمد بن محمد بن خلف، خلف بن احمد 
سامانیان
اسماعیل بن احمد، نامدار به امیر ماضی، احمد بن اسماعیل, نامی به امیر شهید، نصر بن احمد، نامی به امیر سعید، نوح بن نصر، نامی به امیر حمید، عبدالملک بن نوح، نامی به امیر رشید، منصور بن نوح، نامی به امیر سدید، نوح بن منصور، نامی به امیر رضی، منصور بن نوح، عبدالملک بن نوح
زیاریان
مرداویج زیاری، وشمگیر، بیستون پسر وشمگیر، قابوس پسر وشمگیر، منوچهر پسر قابوس، انوشیروان پسر منوچهر 
بوییان
غزنویان
ناصرالدین سبکتکین، اسماعیل پسر سبکتکین، سلطان محمود غزنوی (محمود بن سبکتکین)، محمد پسر محمود، سلطان مسعود غزنوی (مسعود بن محمود)، مودود پسر مسعود، مسعود دوم پسر مودود، علی پسر مسعود، عبدالرشید پسر محمود، طغرل غاصب، فرخزاد پسر مسعود، ابراهیم پسر مسعود، مسعود سوم پسر ابراهیم، شیرزاد پسر مسعود، ارسلانشاه پسر مسعود، بهرامشاه پسر مسعود، خسروشاه پسر بهرامشاه، خسرو ملک پسر خسروشاه
سلجوقیان
طغرل، الب ارسلان، ملکشاه، برکیارق، محمد بن ملکشاه، سنجر، محمود 
خوارزمشاهیان
قطب الدین محمد، علاء الدین اتسز، جلال الدین سلطانشاه، علاء الدین تکش، علاء الدین محمد، جلال الدین منکبرنی 
ایلخانان
هولاگو، اباقاخان هولاکو، سلطان احمد تکودار بن هولاکو، ارغون ‌خان‌ بن اباقا، گیخاتون بن اباقا، بایدو خان بن طرغان‌، غازان‌ بن ارغون، اولجایتو خدابنده بن ارغون، ابوسعید بهادرخان‌ بن اولجایتو، ارپاگاون، موسی خان، محمد خان، ساتی بیک، شاه جهان، سلیمان خان، طغا تیمورخان، انوشیروان عادل

آل مظفر یا مظفریان
مبارزالدین محمد، شاه محمود، عمادالدین احمد، نصره الدین شاه یحیی، شاه شجاع، زین العابدین بن شاه شجاع، شاه منصور
تیموریان
تیمور لنگ، خلیل سلطان، شاهرخ، الغ بیگ، عبدالله، بابر، ابو سعید، سلطان احمد، سلطان محمود، سلطان حسین بایقرا 
صفویان
شاه ‌اسماعیل یکم، شاه طهماسب یکم، شاه اسماعیل دوم، شاه محمد خدابنده، شاه عباس یکم، شاه صفی، شاه عباس دوم، شاه سلیمان، شاه سلطان حسین، شاه طهماسب دوم، شاه عباس سوم
افشاریان
نادرشاه افشار، عادلشاه افشار، ابراهیم ‌شاه، شاهرخ ‌میرزا 
زندیان
کریم‌ خان زند، زکی‌ خان زند، ابوالفتح‌ خان زند، صادق‌ خان زند، علی ‌مراد خان زند، جعفر خان زند، صید مراد خان زند، لطفعلی ‌خان زند 


قاجار
آقا محمدخان قاجار، فتحعلی شاه، محمد شاه، ناصرالدین شاه، مظفرالدین شاه، محمد علی شاه، احمد شاه
پهلوی
رضا شاه پهلوی، محمد رضا شاه پهلوی
بازگویی تاریخ ایران در جهان
دانش غربی‌ها از تاریخ ایران همیشه دست دوم بوده و به شدت تحت تأثیر دشمنی تاریخ‌نویسان یونان باستان با ایران قرار دارد. نسل‌های پیاپی تحصیل‌کردگان اروپایی عادت کرده‌اند ایران را از منظر نوشته‌های خصمانه هرودوت و روایات او از جنگ با ایران ببینند. در تاریخ‌نویسی اعراب سنی در مورد ایران هم همین دشمنی و یک‌جانبه‌نویسی دیده می‌شود.[۱] برای بیشتر مردم جهان نیز آشنایی با تاریخ ایران از طریق این گونه نوشته‌های اروپائیان صورت می‌گیرد.
بيوگرافي و زندگينامه پادشاهان ايران ( از ماد تا پهلوي ) 
اين معرفي از سلسله مادها آغاز شده و تا پهلوي ادامه دارد كه البته تا حدي است كه منتشر شده و اينكه تا چه اندازه كامل است و يا نيست بايد از تاريخ نويسان سوال نمود. 

عتیقه زیرخاکی گنج