• بازدید : 34 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

براى سكولاريزم (secularism) و مشتقات مربوط به آن در زبان فارسى معادل‏هاى فراوانى به كار برده شده است. در ترجمه سكولاريزم: دنياپرستى، اعتقاد به اصالت امور دنيوى، غير دين گرايى، نادينى‏گرى، جدا شدن دين از دنيا، دنيويت، دنيوى‏گرى، روشنفكرى غير مذهبى، مذهب جدائى دين از سياست (حكومت) لائيسم، بى دينى، لامذهبى، علمانيّت …
در ترجمه سكولار (secular): بى‏حرمت، ناسوتى، بشرى، زمينى (غير معنوى)، دنيوى، اين دنيايى، غير مذهبى، اين جهانى، عرفى، گيتيانه (در برابر دنيوى يا اخروى)، روشنفكر، لائيك، بى‏دين، … و در ترجمه سكولاريزاسيون: (Secularization)نادينى، دنيوى كردن، جدا انگارى دين و دنيا، دين زدايى، علمانيت، عرفى شدن …. معادل‏هاى متكثر و فراوانى كه در برابر سكولاريزم و مشتقات مربوط به آن به كار برده شده است با صرف نظر از صحت و سقم آنها، نشان دهنده ‏دشوارى ترجمه اين لفظ در ادبيات فارسى است.
مفاهيم كليدى و محورى هر فرهنگ و تمدن به سهولت قابل انتقال و قابل ترجمه در حوزه‏هاى فرهنگى رقيب نيست، دشوارى ترجمه اين مفاهيم‏به معادل يابى الفاظ محدود نمى‏شود، بلكه ريشه در دو امر دارد. اول: بار معنايى اين مفاهيم و بيگانه و نامأنوس بودن معناى آنها براى فرهنگى‏كه ترجمه در آن واقع مى‏شود و دوم: اثر مخرب و ساختار شكنانه برخى از اين مفاهيم و معانى براى فرهنگ‏هاى رقيب و در نتيجه موضع‏گيرى‏فرهنگ رقيب در قبال آنها.
موضع‏گيرى در قبال مفاهيم فرهنگى رقيب موجب مى‏شود تا برخى عوامل و انگيزه‏هاى اجتماعى و سياسى مانع از تبيين شفاف آنها شود، زيرا كسانى كه در متن فرهنگ رقيب، شيفتگى نسبت به آن مفاهيم دارند، در هنگام انتقال آن مفاهيم با رويكردى ترويجى و تبليغى از ترجمه‏هايى‏پوشش مى‏گيرند كه با ابهام خود مانع از برانگيخته شدن حساسيتهاى اجتماعى و فرهنگى گردد، و بلكه در صورت امكان در اثر ابهام و عوامل‏عارضى مورد استقبال عموم قرار گيرند. 
هر يك از عوامل ياد شده در ترجمه سكولاريزم به گونه‏اى تأثير داشته‏اند و مجموعه اين امور وضعيت موجود را در ترجمه آن پديد آورده‏اند. 
سكولاريزم و معنويت‏
با صرف نظر از معادل هايى كه براى سكولاريزم و مشتقات مربوط به آن به كار برده مى‏شود، در معناى سكولاريزم مى‏توان گفت اين لفظ ناظر به ‏نوعى هستى‏شناسى است كه اصالت را به امور دنيوى و اين جهانى مى‏دهد، و اين نوع از هستى‏شناسى كه با انسان‏شناسى و معرفت‏ شناسى‏مناسب با خود هماهنگ است در قبال نوع ديگرى از هستى‏شناسى است كه صورتى معنوى و دينى دارد.
در هستى‏شناسى معنوى اصالت به هستى متعالى و قدسى داده مى‏شود، در اين نگاه ساحتى از هستى كه از آن با عنوان غيب ياد مى‏شود، بر اين‏ جهان و عالم محيط بوده و نسبت به آن معنا بخش و تعيين كننده است، به گونه ‏اى كه غفلت از آن هستى معنوى مانع از شناخت حقيقت اين‏ جهان مى‏گردد.
صور معنويت و دين‏
نگاه معنوى صور گوناگونى مى‏تواند داشته باشد مانند:
الف) اين نگاه با حفظ رويكرد معنوى و دينى خود يا نسبت به زندگى دنيا فعال و سازنده است و يا آن كه رويكرد منفى و زاهدانه نسبت به دنيادارد. اين رويكرد دوگانه را در مقايسه بين رهبانيت مسيحى كه عزلت و گوشه‏گيرى است و رهبانيت اسلام كه به تعبير پيامبر خاتم جهاد در راه‏خداوند است، مى‏توان ديد.
ب) نگاه معنوى يا موضعى مثبت نسبت به مراتب مختلف عقل و عقلانيت دارد، و يا آن كه در تقابل با آن قرار مى‏گيرد، اين دوگانگى نيز درمقايسه اديانى كه ايمان را در تقابل با عقل قرار مى‏دهند با اسلام كه عقل را به مصداق «ماعبد به الرحمان» با ايمان قرين مى‏داند، مى‏توان‏مشاهده كرد.
ج) نگاه معنوى مى‏تواند چهره‏اى توحيدى و يا اساطيرى داشته باشد، اين تقابل از مقايسه اديان توحيدى با اديان مشركانه كه به الهه‏هاى‏متعدد قائلند، روشن مى‏شود.
د) معنويت مى‏تواند صورتى صادق و يا كاذب داشته باشد.

صدق و كذب علمى و عملى‏
معنويت صادق و كاذب به دو معنا مى‏تواند به كار رود:
الف) صدق و كذب با معيار علمى و عقلى. در اين معنا معنويت صادق، معنويتى است كه مطابق با واقع باشد، و براهين عقلى و يا مكاشفات‏رحمانى صدق آن را تأييد نمايد، مانند توحيد كه موافق برهان است، و معنويت كاذب اعتقاد به حقايق فوق طبيعى و لكن به گونه‏اى خلاف واقع‏است، اين نوع معنويت كه با عقايد خرافى درآميخته است، موافق برهان عقلى و نقلى و مكاشفات صحيح نمى‏باشد. مانند باورهاى مشركانه واساطيرى.
ب) صدق و كذب بر اساس موافقت و يا مخالفت رفتار با اعتقاد يا عمل با علم. در اين معنا هرگاه رفتار و گرايش عملى فرد با باورها و اعتقادات‏معنوى او هماهنگ باشد، آن فرد در اظهار ايمان خود صدق و اخلاص دارد، و هرگاه بعد رفتارى او موافق باور و اعتقاد معنوى‏اش نباشد، مثل اين‏كه به رغم تصديق حقايق و آرمان‌هاى معنوى جهت‏گيرى عملى او صورتى دنيوى داشته باشد، اين معنويت كاذب است.
انسان فاسق گرفتار معنويت كاذب به اين معناست زيرا او به رغم اين كه به لحاظ نظرى داراى باور دينى است به لحاظ عملى مخالف آن رفتارمى‏نمايد و مدينه فاسقه در بيان فارابى نيز به همين معنا در سطحى فرهنگى داراى معنويتى كاذب است. 
فرد منافق نيز از معنويت كاذب به معناى دوم آن برخوردار است زيرا او به رغم آن كه به لحاظ رفتارى گرايش دنيوى دارد. در بعد نظرى رفتار خودرا براى ديگران توجيه معنوى مى‏كند. در فاسق بين رفتار با اعتقاد فرد فاصله است و در منافق بين رفتار و انگيزه فرد با باور اعتقادى كه اظهارمى‏دارد اختلاف است. بين رفتار و اعتقاد باطنى منافق اختلافى نيست او در باطن خود باورى معنوى ندارد تا آن كه آن معنويت از طريق رفتارش‏تكذيب شود.
صدق و كذبى كه از سنجش نظر و عمل يا از مقايسه ظاهر و باطن افراد به دست مى‏آيد معنايى نسبى دارد. يعنى هر كس كه رفتار او مطابق باورمعنوى‏اش باشد و به بيان ديگر در رفتار خود اخلاص داشته باشد و يا آن كه باور و رفتارش با معنويتى كه اظهار مى‏دارد. هماهنگ باشدمعنويتش صادق است و هر كس با رفتار خود عقايد خويش را تكذيب نمايد و يا انديشه و عملش برخلاف تظاهر معنوى و دينى‏اش باشد،معنويتش كاذب مى‏باشد. اين معناى از صدق و كذب ناظر به حقيقت اعتقاد فرد و مطابقت آن با متن واقع و جهان خارج نيست.

صور سكولاريزم‏
سكولاريزم نيز نظير معنويت به اقسام مختلفى تقسيم مى‏شود:
الف) سكولاريزم گاه به صورت يك تئورى نظرى است و گاه در قالب يك گرايشى عملى است، گرايش عملى سكولاريزم فرايندسكولاريزاسيون و دنيوى شدن را به دنبال مى‏آورد، دو بعد نظرى و عملى سكولاريزم گاه با يكديگر همراه‏ند و گاه بين آنها فاصله مى‏افتد. گرايش عملى سكولاريزم، هرگاه با اعتقاد و يا بيان و توجيه نظرى معنوى قرين باشد، نوعى معنويت كاذب را به دنبال مى‏آورد.
ب) چهرهء نظرى سكولاريزم گاه عريان و آشكار است، نظير فلسفه ‏هاى ماترياليستى كه به صراحت، متافيزيك و حقايق معنوى را انكار مى‏كنند و گاه پنهان و آرام است و آشكارا در مقام انكار و نفى معنويت قرار نمى‏گيرد.
ج) صورت آرام و پنهان سكولاريزم يا با سكوت از كنار گزاره‏هاى معنوى و دينى عبور مى‏كند، مانند پوزيتويستهاى حلقه وين كه به لحاظ معرفت‏شناختى گزاره‏هاى دينى را مهمل و بدون معنا دانسته و نفى و يا اثبات آنها را جايز نمى‏دانند، اين گروه تبيين اين جهان را با صرف نظر از عالم‏معنا انجام مى‏دهند، بدون آن كه به صراحت به نفى آن بپردازند، و يا اين كه با رويكردى دنيوى به توجيه، تبيين و در عين حال دفاع از گزاره‏ها وپديده‏هاى معنوى مى‏پردازند، مانند كسانى كه با روشهاى پراگماتيستى و يا تفسيرهاى كاركردگرايانه از مفيد بودن و كاركردهاى مثبت اجتماعى‏ديانت خبر مى‏دهند.
تفاسير سكولار دين‏
تفسير و توجيه سكولار و دنيوى ديانت و معنويت از جهات مختلف صور گوناگونى دارد.
الف) به لحاظ خاستگاه: برخى از آنها دين و معنويت را حاصل فعاليت ذهنى آدمى براى تبيين نظرى جهان در مرحله‏اى از مراحل تكوين‏معرفت بشرى مى‏دانند و بعضى ديگر تفسيرهاى احساسى وروانكاوانه از معنويت ارائه مى‏دهند. و برخى از تفاسير نيز رويكردى اجتماعى درتبيين و توجيه معنويت دارند.

عتیقه زیرخاکی گنج