• بازدید : 230 views
  • بدون نظر
این فایل در ۹صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در مورد پدیده مد عقاید متفاوتی است. عده ای مد را دلیل نوگرایی و تنوع طلبی می دانند. عده ای دیگر دلیل شور و اشتیاق جوانی میدانند. 
عده ای دیگر عقیده دارند که بعضی ها به دلایل مختلفی چون سرخوردگی و یا نداشتن اعتماد به نفس و یا عقده خود کم بینی و یا نداشتن مهارتهای علمی و یا تخصصی و یا نداشتن نقاط مثبت کاربردی اجتماعی و برای جلب توجه دیگران به مدگرایی روی می آورند . و بعضی ها در این زمینه حتی می توان گفت اعتیاد به مد پیدا می کنند.
بنظر من مد تا اندازه ای پدیده خوبی است البته تا جایی که لوث نشود. هر چیزی که به شخصی بیاید و برازنده اش باشد زیبا است . در حالی که بعضی ها از مدهایی استفاده می کنند که اصلا به تیپ و قیافه شان نمی آید و صرفا” چون مد است استفاده می نمایند و این بنظر من غلط است. مثلا اگر رنگ سبز مد است برای کسانی خوب است که این رنگ به آنها بیاید و اگر به شخصی رنگ سبز نمی آید بهتر است استفاده نکند.
البته امروزه وقتی وارد بعضی مکانها می شویم جوانهایی را می بینیم که خود را طوری درست کرد ه اند که از هیبت آدمیزاد دور شده اند ! خدا شاهد است جوانی را دیدم که بیشتر شبیه جوجه تیغی بود و یکی دیگر بود که شباهت زیادی به خروس می داد به دلیل آرایش موهایشان که به طرز زننده ای درست شده بود. دختران و پسرانی را می بینیم که طوری خود را درست کرده اند که انگار داد می زنند :
ایها الناس : بیایید ما را تماشا کنید. ما اینقدر به خودمان ور رفته ایم و زحمت کشیده ایم که شما ما را تماشا کنید!
انگار مردم را به دیدن سیرک و یا باغ وحش بصورت مجانی دعوت می نمایند!
البته مد هایی که برازنده و معقول است دلیل نوع آوری و تنوع طلبی می باشند ولی مدهایی که باعث می شود فرد از شمایل انسانی به حیوانی شبیه گردد فقط همان بعد عقده های خود کم بینی و نیاز به توجه دیگران را دارد. 
فردی که خود را به نحوی زننده و غیر معقول آ رایش می کند و در جامعه وارد می شود با زبان بی زبانی می گوید:
ای مردم من چیزی برای عرضه به شما و جامعه ام نداشته ام و هیچ کس به من توجه نکرده است من نه بار علمی دارم نه بار شخصیتی دارم ودر اصل هیچ چیز در چنته ندارم فقط یک ظاهر و جسم و لباسی دارم که اگر معمولی باشد شاید به چشم شما نیاید لذا ترجیح دادم خود را غیر از معمول متعارف نمایان کنم که شما من را نگاه کنید .
ای مردم تو را به خدا به من نگاه کنید! 
حتی اگر قرار است در این نوع نگاه خود تعریف ستایش آمیزی هم نباشد و شاید بگویید عجب عجوبه ای ! این دیگر چه شکل و شمایلی است ! و اصلا” هم زیبا به نظر نیاید ولی چون فقط نگاه شما را برای من در بردارد برای من کافی است .
تورا به خدا من را نگاه کنید!
آری به نظر من کسانی که با تیپ های عجیب و غریب در جامعه ظاهر می شوند چنین عقیده ای دارند . کسانی هستند که به خود و توانایی هایشان ایمان ندارند و نظر دیگران برایشان مهم است که می خواهند توجه دیگران را به خود جلب کنند.
کسانی که دارای فهم وشعور و استعدادهای مخصوص خود هستند و اعتماد به نفس دارند مطمئن هستند در هر شمایلی باشند برای خودشان متشخص و ستودنی هستند لذا نیازی به توجه دیگران در خود نمی بینند پس برای جلب توجه عامه خود را به زحمت هم نمی اندازند.
خانمی که به زیبایی خدادادی خود معترف باشد و از طرفی برایش مهم نباشد که مردم ناشناس (کوچه و بازار که ممکن است از هر قشری باشند حتی پست ترین قشرها که شاید ما هرگز برایشان ارزشی قائل نشویم) در موردش چه قضاوتی کنند چه لزومی دارد خود را هفت قلم آرایش کند و یا اندام خود را نمایان سازد؟ 
کسانی که خود را عروسک وار به نمایش می گذارند آن هم در کوچه و بازار دلیلش این است که دوست دارند خود را برای همه قشری زیبا جلوه دهند و حتی آن پست ترین اقشار هم برایشان مهم هستند که خود را به آنها هم نمایش می دهند .
در جایی خواندم که چارلی چاپلین به دخترش نوشته بود که هیچ شخصی لیاقت ندارد ناخن برهنه پای تو را ببیند مگر کسی که روح عریانش را به تو تقدیم کرده باشد.
بنظر من هم زن باید خود را برای کسی که دوستش دارد زیبا جلوه دهد هر چند عاشق همیشه معشوق را زیبا می بیند و باید با چشم دل نگاه کند ولی اگر شخص می خواهد آراسته باشد باید مکان و زمان را در نظر بگیرد. کوچه و بازار و محل کار، خانه و مجالس عروسی و شادی نیست که خانمهای ما خود را عرضه نمایند. 
آدم با شخصیت تفاوت خانه و محل جشن و محل کار و تحصیل و کوچه و خیابان را درک می کند و می داند هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. در هر زمان و مکانی باید مناسب آن شرایط عمل نمود.
مثلا در دانشگاهها می بینیم که دختران و پسران ما به جای تحصیل انگار به سالن مد آمده اند در حالی که در گذشته تاکید می شد محل علم آموزی باید ساده باشد تا از اهداف والای علمی دور نشود حتی در گذشته لباس فرم وجود داشت تا یکرنگی و سادگی وجود داشته باشد. یادم هست در سریال ماری کوری او به دخترش تاکید کرد محل علم و دانش را با سادگی بیا و خانه و محل علم را با هم اشتباه نگیر. نمی دانم چرا ما از غربی ها نکات مثبت شان را یاد نمی گیریم و فقط منفی ها را زود جذب می کنیم . در همان غرب و اروپا هم افرادی که سرشان به تنشان می ارزد متشخص هستند و آنهایی را که جوانهای ما از روی فیلم وتبلیغات از آنها تقلید می کنند کسانی هستند که به قول معروف چیزی بارشان نیست و انگل جامعه هستند که متاسفانه چون بدیها همیشه جذاب تر هستند آن هم به دلیل این که آسان تر در دسترس قرار می گیرند و زحمتی ندارند لذا سریع تر جذب می شوند.
جالب اینجاست که دیده ام خانمهایی را که خودشان را طوری آرایش می کنند و طوری لباس می پوشند که هر بیننده ای را به خود جلب می کنند ولی اگر همسرشان که یک مرد است قرار باشد به زن دیگری که دقیقا” مثل خودشان آراسته شده و نیاز به جلب توجه دارد نگاه کند روزگار مرد را سیاه می کنند و ادعا می کنند آن زنها چرا باید چنین کنند و هر جایی هستند و جالب این که خود را که ممکن است توجه مرد دیگری را که متعلق به زن دیگری است جلب کرده باشند را نمی بینند. 
اگر شما دوست ندارید مرد زندگیتان به زن دیگری نظر بیندازد و این حس زنانه در همه وجود دارد پس انصاف داشته باشید و خودتان هم مردان دیگر را با ظاهر خود از راه به در نکنید حتی با یک نگاه! 
جالب این که چندین بار دیده ام خانمها یی با شکل و شمایل عروسک در محلهای عمومی ظاهر شده اند و به آقایان هم پریده اند و جارو جنجال به پا کرده اند که چرا به من متلک گفتی یا تنه زدی یا نگاه کردی؟ 
در جواب این نوع زنها باید گفت وقتی خودت را مثل عروسک درست می کنید یعنی من را نگاه کنید من برای شما هستم پس حالا دیگر چه ادعایی دارید؟! اگر معمولی باشید آیا کسی به شما کاری دارد؟
در هر صورت سخنم با این نوع زنها این است که وجدانا” خود را فریب ندهند و نگویند ما خود را درست می کنیم مردها جلوی نگاهشان را بگیرند! ما که نمی توانیم ژولیده باشیم که چون بعضی ها هیز هستند! ما نمی گوییم ژولیده باشید ما می گوییم انسان باید ظاهری شیک و مناسب و معمولی و معقول داشته باشد ولی هفت قلم آرایش و لباس تنگ و کوتاه و بدن نما فقط برای کسانی هست که دوست دارند دیگران نگاهشان کنند و ربطی به هیزی ندارد. افراد هیز بیشتر نگاهشان می کنند! و افراد غیر هیز هم ناخودآگاه نگاهشان می افتد حتی زنها نیز نگاه می کنند چون طبیعی است که انسان به سمتی که نا متعارف است چه زیبا و چه زشت است نگاه کند و در نهاد خود قضاوت نماید. اگر قضاوت دیگران مهم نیست پس خود را برای عزیزان و کسانی که برایتان مهم هستند مورد قضاوت قرار دهید.
در مورد مردها هم باید گفت گاهی متاسف می شوم که می بینم بعضی مردها که چه عرض کنم بعضی …چنان سرو وضعی دارند که باعث گشادگی چشم می شوند یا موهایشان به طرزی حیوان مانند آرایش شده یا صورتشان را چون دلقکها و یا زنها آرایش کرده اند و یا لباسهایی تن کرده اند که در وحله اول انسان بیینده هیچ تلقی از مفهوم زیبایی ندارد بلکه ابتدا متعجب می شود و بعد هم ممکن است حتی وحشت کند . گاهی انسان به جای به به گفتن ناخودآگاه می گوید اه! ویا می گوید واه! و این اصوات که از بیننده ساتع می شود نشان دهنده این است که هیچ چیز زیبایی را ندیده است .در تعجبم که چطور جوانهایی که خود را دلقک وار نمایش می دهند با خود نمی اندیشند که آیا زیبا شده اند یا نه؟ آیا اصلا” در آینه خود را نگاه می کنند؟! و شاید هم مفهوم واقعی زیبایی را نمی دانند. 
گاهی به فکر فرو می روم که چطور در آینده قرار است این جوانها مرد باشند و زنی به آنها تکیه کند و حتی چطور قرار است پدر باشند وای به حال جامعه فردا که قرار است اینها فرزندانش را تربیت کنند باور کنید هستند افراد سی ساله ای که با شمایل دلقک ظاهر می شوند و ربطی به سن نوجوانی و بچگی ندارد و بزرگ هم هستند. البته نوجوان و جوان عاقل از همان ابتدا شعور خود را می رساند و کسی که به بلوغ نرسد در چهل سالگی هم لوده و بی مسئولیت باقی می ماند.
درکل باید گفت چه زن و چه مرد فرقی نمی کند هر کسی که خود را به طرز غیر متعارف نمایان سازد از نظر روانشناسی مشکل دارد و خود کم بین است و عقده حقارت دارد که این عقده ها می تواند منشا خانوادگی یا فرهنگی یا مادی و یا اجتماعی و غیره را داشته باشد و فرد نیازمند به جلب توجه دیگران است و از آنجایی که این افراد دارای فهم و شعور و کمالات انسانی نیستند لذا نمی توانند تشخیص دهند که چگونه باید نقایص خود را برطرف کنند و چگونه باید توجه مردم را به خود جلب کنند و راههای درست و مناسب را چون درک نمی کنند لذا به سمت مدگرایی از نوع بدش روی می آورند و در مورد این نوع از افراد فقط می توان گفت بهتر است به روانپزشک مراجعه کنند و دیگر این که برایشان دعا کنیم که خداوند شفایشان دهد و به راه راست هدایتشان کند. 
ریشه های مد و مدگرایی از کجا منشأ می گیرد و آیا جنبه ها مثبتی هم دارد؟ در خصوص جنبه های منفی آن در اجتماع چه باید کرد؟
در خصوص موضوع مورد نظرتان نکات زیرا را تقدیم میداریم:
مدگرایی و تنوع‏طلبی از ویژگیهای دوران جوانی زندگی است اما آنچه در این میان حائز اهمیت است سه موضوع زیر میباشد:
الف. آیا آن مدگرایی با مشی و زندگی یک مسلمان مغاریت دارد یا نه؟
ب. اگر مغایرت دارد وظیفه افراد مدگرا چیست؟
ج. در صورت مغایرت وظیفه دیگران در برابر چنین افرادی چیست؟
مثلا در دین اسلام توصیه مؤکد، که نشانه وجوب عمل در رفتار پوششی ویژه باشد وجود ندارد یعنی شکل خاصی از لباس و با رنگ مخصوصی از لباس واجب نشده و یا تحریم نگردیده است آنچه در قالب کلی بیان میگردد آن است که پوشیدن لباس و یا عمل به رفتاری خاصی که موجب شهرت و شناخته شدن انسان میگردد و یک فرد به آن لباس و رفتار معرفی میشود، جایز نیست یعنی همان لباس شهرت و یا عمل شهرت تحریم شده است و از جانب دیگر همانند کفّار و غیر مسلمانان عمل کردن و پوشیدن نیز شایسته مسلمانان نیست و این اعمال اگر موجب اهانت به مقام مسلمانان شود ـ که امروزه گاه چنین است ـ جایز نیست . یعنی اگر مدگرایی ابزار و زمینه سلطه بیگانگان گردد بگونه‏ای که مشاهده مظاهر رفتار مسلمانان همه را به یاد کشورهای کفر بیاندازد حرام است.
آنچه گفته شد از زاویه احکام فقهی است در حالی که اخلاق اسلامی چیز دیگری را اقتضا میکند و معیار آن چنین است که هر عمل، رفتاری که یاد خداوند را از دلها بزداید و دنیاپرستی و دلبستگی به دنیا را در دل ما فزونی بخشد شایسته مسلمانی نیست. مسلمان باید در تمام حالات و رفتارهای خود خدا را بجوید و رضایت او را به طلبد و حتی اگر لباسی را انتخاب میکند و میپوشد علاوه بر حفظ بدن خود و رعایت عفت و حجاب که واجب است به شکلی باید خود را بیآراید (چه لباس جلوه‏ای از زیبائی است) که خداوند راضی است. بی تردید شخصی که هنوز گرفتار رنگ لباس و مد آن باشد و همّ و غمّ او متوجه ظاهرسازی میگردد نمیتوانند آنگونه که شایسته است به خداوند دل دهد و رضایت او را بجوید. و چه بسا که توجه به همین امور سطحی آدمی را از انجام واجبات و ترک محرمات الهی باز دارد و در این صورت پرداختن به این امور یقینا حرام خواهد بود چون مانع انجام واجبات و ترک محرمات میگردد در حالی که شخص مسلمان در ذره ذره اعمال خود و لحظه لحظه عمر خویش باید در صدد تقرب جستن به حضرت حق باشد و از عمق دل باور داشته باشد که تعلق به دنیا مانع تعالی و تکامل اوست. و مدگرایی از برترین و بارزترین مظاهر دنیاپرستی و روی آوردن به دنیاست. و از جانب دیگر از دیدگاه اجتماعی اهتمام به مد و مانند آن زمینه‏ساز سلطه فرهنگی و اجتماعی بیگانگان بر مسلمانان میباشد که این عمل بیتردید جایز نیست.
ساده‏زیستی از وظایف اخلاقی و گاه بنابر برخی حالات از وظائف شرعی ما مسلمانان است و توجه جدّی و افراطی به لباس و شیوه دوخت و مدگرایی در لباس پدیده‏ای است که کاملاً با ساده‏زیستی مغایرت دارد و هر چه مانع این روحیه شود مذموم و نکوهیده است و باید از آن اجتناب نمود و اسلام در حالی که به پوشش عنایت کامل دارد و برخی از رنگ‏ها را برای لباسها توصیه میکند هیچگاه آن رنگ خاص را واجب نکرده است تا موجب رها کردن درون و اهتمام به ظاهر شود و آدمی در جنبه اهتمام به امور گذرا و ظاهری از پرداختن به طهارت قلب و پاکی اعمال غافل شود. در اینجا این نکته را باید خاطر نشان سازیم که برای زنان در کنار رعایت حجاب، اهتمام به عفت و حیا نیز واجب است و چه بسا افرادی که در ظاهر محجوب هستند اما شکل حجاب آنها از حیا و عفت کاملاً عاری است و در این زمینه گاهی اوقات مدگرایی موجبات زیر پا نهادن عفت و حیا میشود که از این زاویه نیز باید (واجب است) رعایت گردد تا عفت عمومی محفوظ بماند که اگر حیا از جامعه رخت بپوشد به قول امام(ع) آدمی از انجام هیچ عملی ابا نخواهد داشت. پس از این زاویه باید رفتارهای پوششی خود را مورد مداقه قرار دهید و در یک کلام پوشش کامل همراه با عفاف و حیا که بر تکبرورزی استوار است شیوه زندگی اجتماعی زنان مسلمان است و بس.
مد و مد گرایی و مسئلة حل نشدة ” چگونه بپوشیم؟”
پوشش فرای آنکه به عنوان یک نیاز بنیادین مادی برای بشر به حساب می آید،  عاملی برای نمایش اعتقاد و شخصیت افراد تلقی می شود و به نوعی پرچم وجودی انسان است . ما می پوشیم و به وسیله نوع پوشش بخشی از هویت خود را به مردمان عرضه می نماییم . چنانکه به عنوان مثال شیوه لباس پوشیدن یک پزشک به خوبی گویای شغل و نقش او در جامعه است. در مورد سایر اقشار جامعه نیز این اصل به کلی صدق می کند و شیوه ها و طرق پوشش سایر افراد را نیز شامل می گردد؛  به گونه ای که ازهر فردی با نوع لباس پوشیدن خاص ؛ ویژگی های شخصیتی و اخلاقی مخصوصی را انتظار داریم . این، در واقع حاصل از هنجار ها و ارزشهایی ناشي مي شودکه بزرگ شدن و زندگی كردن در جامعه ای با فرهنگ و اعتقادات خاص، بر ما عرضه می نماید .
پس مسئله چگونه پوشیدن در درجه نخست یک امر سلیقه ای است و به سلایق و علایق افراد و آنچه آنان می پسندند بستگی دارد . اما این، همة آنچه نیست که ما باید در مورد پوشش خود مدنظر قرار دهیم . چنانکه گفتیم برداشت اجتماعی از لباس و برداشتی که سایرین از شیوه پوشیدن ما دارند، نیز در مقوله لباس پوشیدن دارای اهمیتی فراوان است . بر این اساس هر نوع پوششی پیش از آنکه از دید ما شیک و زیبا محسوب گردد، لازم است از یک صافی ( فیلتر ) اصلی عبور کندو آن صافی، فرهنگ جامعه است . 
خیلی وقت ها خیلی لباس ها را نباید پوشید و این البته بر اینکه آیا آن مطابق سلایق و علایق ماست تقدم دارد . هر فرهنگی بنا بر خواص و ویژگی های خود ظرفیت های خاصی را دارد که مخصوص آن فرهنگ است و لذا می توان اینگونه بیان نمود که آنچه یک فرهنگ نا مرسوم میداند الزاما غلط نیست و ممکن است در سایر فرهنگ ها و اندیشه ها تصویری کاملا متفاوت داشته باشد .اما این يك واقعيت است که چون ما در جامعه ای با فرهنگ خاص زندگی می کنيم ناچاریم آنچه را آن فرهنگ بدان باور دارد، باور داشته باشیم و اعمال خویشتن را مطابق آن تنظیم سازیم .
هنگامی که لباس ما از صافی فرهنگ و باورهای اجتماعی عبور نمود می تواند پوشیده شود؛ اما این امر خود نیز تابع ضوابط دیگری است که ناشی از محیطی است که می خواهیم لباسی را بر تن کنیم. به بیان ساده تر، هر لباسی به مکان یا اماکن خاصی تعلق دارد و همه چیز را  نمی توان همه جا پوشید. پوشیدن برخی از لباس هادر برخی از مکان ها نشانة نقض ضوابط مربوط به آن مکان هااست. این در درجة نخست از فرهنگ ها و اندیشه هایی ناشی می گردد که حاکم بر اعمال افراد و اعضاء در جوامع مختلف می باشد . چنانکه به عنوان نمونه از یک مدرسه انتظار محل کسب علم نمودن ( و نه محیطی برای اکتساب مفاسد گوناگون اخلاقی و اجتماعی چنانکه امروز هست )  و از اعضای آن، انتظار دانش آموز بودن را داریم . 
با این توضیحات می توان آسان تر به مشکلات موجود در رابطه با نحوه لباس پوشیدن در جامعة ما و ریشه های این مشکلات و مصائب پی برد . چنانکه می دانیم جوانان به علت خصایص ویژة دورة جوانی به عنوان مخاطبین اصلی مشکلات مزبور تلقی می گردند . جوانان تنوع طلبند و این میل و گرایش به تنوع و متنوع بودن تقریبا در تمامی آنچه آنان انجام می دهند متجلی است . 
تنوع طلبی جوانان به خودی خود گرایشی مفید و سازنده است و چنانچه در راهی درست به کارگرفته شود البته قادر است آثار و ثمراتی مثبت و موثر به وجود آورد . اما مشکل زمانی ديگري بروز می نمايد وآن اينکه تنوع طلبی جوانان با خیلی از ارزش های دیگر تقابل پیدا می کند و به یک عامل مخرب مبدل می گردد . در این حالت متنوع بودن جوان نه تنها شخصیت وجودی خود بلکه بافت فرهنگی و اجتماعی را نيزدچار مشکل می سازد . 
در مورد لباس پوشیدن نیز اين اصل کاملا مصداق مي يابد. زیبا پوشیدن و شیک پوشیدن امری کاملا ممدوح و مقبول و عدم آن نشانة عدم بلوغ فکری و اجتماعی است . به دیگر زبان، این دقیقاً زیبا نپوشیدن است که از سوی جامعه خطا تلقی می شود . 
اما همین جاست که با یک علامت سوال بزرگ روبرو می شویم . لباس زیبا چیست ؟ و زیبا پوشیدن به چه معناست ؟ آیا صرف قشنگ بودن دلیل بر زیبا بودن لباس است و پوشیدن آن را مجاز می نمایند یا اینکه خیر زیبایی ظاهری تنها یکی از چندین خصوصیتی است که یک لباس باید داشته باشد؟ 
در پاسخ می گوییم که خیر ؛ زیبایی با همه اهمیت انکار ناپذیرش، برای انتخاب یک لباس کافی نیست . پیش از این گفتیم که لباس یک ابزار ظاهری برای معرفی خصایص باطنی است.  این جمله – که خود به تنهایی نشانگر اهمیت چگونه پوشیدن است – به ما می گوید که یک معرف شخصیتی نظیر لباس نمی تواند تنها شامل ظواهر باشد. علت این امر نیز ارزش و اهمیتی است که شخصیت ما دارا می باشد . شخصیت هر فرد با ارزش ترین چیزی است که داراست؛ چنانکه حاصل عمر انسان پس از گذر از ایام جوانی و گرایش به پیری نه جسم نحیف او ( در روزگار پیری ) بلکه شخصیت مجرب و دنیا دیدة اوست . حال آیا صحیح است که با یک پوشش غلط این هدیة خداوندی را در نظر عموم مردم خوار وبي مقدار سازیم؟ آیا مقبول است آنچه راکه باید به هنگام پیری وسیله فخرمان گردد، فدای تصمیمات آنی اینچنینی سازیم و بدین سان یک عمر ندامت و پشیمانی را برای خود رقم زنیم ؟ 
نکته دیگر که ذکر آن لازم است اینکه لباس رفته رفته نه تنها بر برداشت جامعه از ما، بلکه بر شخصیت ما نیز تاثیر می گذارد و آن را تغییر می دهد . به بیان دیگر با گذر زمان این تنها وجهة اجتماعی ما نیست که فدای لباس پوشیدنمان می شود؛ بلکه شخصیت ما نیز در این راه قربانی گشته، به مرور زمان تضعيف مي گردد.
مشکل دیگری که در زمینة نحوة پوشش وجود دارد مسئلة مد است . مد در زبان انگلیسی به معنای روش است و در اصطلاح عموم ( دست کم عموم ما ایرانیان چون نگارنده از استفاده یا عدم استفاده این واژه در سایر ملل عالم نا آگاه است ) به معنای شیوه لباس پوشیدن و یا به بیان دیگر شیک لباس پوشیدن است. مد گرایی در تعبیر امروزی توجهی خارج از اعتدال به پوشش است. یک مد گرایِ تمام عیارِ تمام وقت، هزینه و توان خود را مصروف چگونه پوشیدن خود می نماید و در راه شیک تر پوشیدن از هیچ نوع اهتمامی دریغ نمی ورزد . 
بر اساس یک قاعدة کلیِ اخلاقی هر امری از امور تنها در شرایط اعتدال است که مقبول و به صلاح است و افراط و تفریط همواره و در همه حال نادرست است . از این رو مد به عنوان یک افراط در توجه به نحوة پوشش البته نادرست و ناصحیح است و از این رو گرایش به آن یک مشکل تلقی می گردد .
جدای از این، هر فردی با اندکی تفکر درخواهد یافت که صرف هزینه و وقت فراوان در راهی که به سبب تغییر و تحول فراوان هیچگاه پایانی نخواهد داشت؛ چیزی جز زیان صرف نخواهد بود . مد را می توان نوعی سوء استفاده توصیف نمود که از سوی شرکت های تولید کننده لباس بر طرفداران مد های جدیداعمال مي گردد.  سود و زیان اين جريان، کاملا یک طرفه است و هیچگاه مدگرایی مخاطبان خود را نافع نخواهد ساخت .چنانچه می بینیم مشکلات ایجاد شده در مورد لباس و لباس پوشیدن در جوامع گوناگون نه مشکلاتی حاد، بلکه تنها مشکلاتی هنجاری و سلیقه اي و محصول تقاوت در علایق مردمان است. بنابراین روی آوردن به مفاهیم و ارزشهایی چون احترام متقابل و پاسداری از ارزش ها در راستای جلوگیری از بروز مشکلاتی از این دست، درحدبالائي لازم وموثر هستند . 
یک تفکر عالمانه و دقیق در رابطه با موضوع مد و چگونه پوشیدن، این نکتة مهم را برما آشکار می سازد که این نوع ضوابط، هیچگاه لباس را از حالت سلیقه ای خود خارج نمی کند. اینکه شيك وآراسته باشیم به هیج وجه مغایر با زیبایی نیست واین نکته ای است که توجه به آن قادر است همواره ما را زیبا و متشخص نگاه داشته، اجازه ندهد یکی از این دو  دیگری را نقض نمایند و موجبات پشیمانی ما را فراهم سازد . 

















مد گرایی جوانان ،به روز بودن، خودنمایی
آرایش دختران نوجوان و جوان ، سن آنها را بسیار بیشتر از آنچه که هست نشان می دهد !
مقدمه : ابروهاي تيغ‌زده، موهاي سيخ‌سيخي، شلوارهاي تنگي كه تا ديروز آنقدر گشاد بود كه به زور كمربند بسته مي‌شد، بلوزهاي تنگ با مارك‌ها و شكل‌هاي عجيب، مانتوهايي كه هيچ شباهتي به مانتو ندارند، شال‌هاي رنگي كه فقط قسمت وسط سر را مي‌پوشاند و آرايش‌هاي غليظ شده.مانتو هایی(؟) که به زحمت تا روی کمر می رسد … دخترانی را در خیابان ها مشاهده می کنید که فکر می کنید متاهل و دارای حداقل ۳۰ سال سن هستند اما با کمی دقت متوجه خواهید شد حدود ۱۵ یا ۱۶ سال سن دارند ! و البته از آن بیم ندارند که آرایش غلیظ سن دختران نوجوان و جوان را بسیار زیاد تر از اندازه واقعی ، نشان می دهد!
اين تصاوير دختران و پسراني است كه هر روز در خيابان‌ها با آن مواجه هستيم. بعضي وقت‌ها به خاطر پوشيدن لباس‌هاي غيرمعقول يا اصلاح و آرايشي خاصي بخصوص موي سر و صورت پسران ، آنقدر تعجب مي‌كنيد كه چند ثانيه بهت زده مي‌شويد. بعد از خود مي‌پرسيد چطور چنين چيزي ممكن است؟ و در پاسخ تنها يك حرف ممكن است بشنويد: مد شده است! 
امروزه مد ومدگرايي نه تنها در نوع پوشش افراد، بلكه در بخش‌هاي مختلفي از زندگي آنها تاثيرگذار است. از نوع آرايش‌هاي ظاهري گرفته تا وسايل منزل و حتي گرايش‌ها و علايق خاصي كه در قشري از جامعه ناگهان اپيدمي مي‌شود، فعاليت‌هايي مثل روي آوردن به ورزش يوگا، تقاضا براي جراحي‌هاي پلاستيك و… 
مد، اشاعه سريع كالا يا گرايش يك رفتار در ميان افراد جامعه است و به دليل رابطه مستقيمي ‌كه با حس تنوع‌طلبي دارد، در ميان نوجوانان و جوانان بيشتر ديده مي‌شود. هر ازگاهي مانند سيلي عظيم جامعه را فرا مي‌گيرد و پس از مدتي كوتاه تغيير مي‌كند. اما هميشه اين كه منشأ اين تغيير و تحولات چيست و ريشه‌هاي آن از كجا مي‌آيد قابل بررسي است. خيلي از افراد مد و مدگرايي را يك امر كاملاً شخصي و سليقه‌اي مي‌دانند و معتقدند نمي‌توان افراد جامعه را مجبور كرد كه برخلاف آنچه انتخاب مي‌كنند و دوست دارند عمل كنند. ولي آيا انتخاب هرگونه لباس و آرايشي براي هر جامعه و فرهنگي مناسب است‌؟ واساساً اين سوال هميشه مطرح است كه مدگرايي خوب است يا نه‌؟
  • بازدید : 27 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده:

سود خالص یا سطر آخر (Bottom line)، توجه عده کثیری از محققین و پژوهشگران حسابداری و علوم مالی را به خود معطوف کرده است . مقالات و بحث های بسیار زیادی پیرامون سود و سود هر سهم   (EPS)  وجود دارد . عده ای ارتباط سود هر سهم (EPS) و سود پرداختی هر سهم(DPS)  را با قیمت سهام بررسی می کنند. عده ای دیگر محتوای اطلاعاتی سود پیش بینی شده هر سهم شرکتها را مورد مطالعه قرار می دهند. بعضی نیز کیفیت EPS را مورد توجه قرار می دهند و بر روی طبقه بندی مجزای اقلام تشکیل دهنده آن تأکید می ورزند
در حال حاضر شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران، طبق بخشنامه های بورس ، ملزم به ارائه اطلاعات EPS واقعی و پیش بینی و افشاء تغییرات بعدی در پیش بینی ها می باشند، ولی استاندارد حسابداری خاصی درخصوص نحوه محاسبه و گزارش EPS وجود ندارد . فقط در استاندارد شماره یک ، محاسبه عایدی هر سهم بر مبنای تعداد سهام در تاریخ ترازنامه و افشای آن در صورت سود و زیان یا در یاددشت های توضیحی الزامی شده است .  اخیرا سازمان حسابرسی ، تدوین پیش نویس استاندارد خاصی را در این زمینه آغاز نموده است كه انتظار مي رود بهبودي در گزارشگري مالي باشد. 
در آمریکا بیانیه شماره ۱۲۸ هیئت استانداردهای حسابداری مالی  و در سطح بین المللی استاندارد حسابداری  شماره ۳۳ ، نحوه محاسبه و افشای سود هر سهم را مشخص می کنند . استاندارد بین المللی شماره ۳۳ در سال ۲۰۰۴ مورد تجدید نظر قرار گرفت . هیئت استانداردهای حسابداری مالی آمریکا (FASB) نیز در واکنش به طرح موضوعات جدیدی مانند ابزارهای مالی پیچیده و لزوم شفاف سازی هر چه بیشتر آثار محاسباتی این ابزارها ، در سود پایه هرسهم(BEPS) و سود تقلیل یافته هر سهم(DEPS)  و همچنین در جهت همگرایی  با استانداردهای بین المللی، در ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۵ پیش نویس پیشنهاد اصلاح بخشهایی از بیانیه شماره ۱۲۸ را منتشر کرد.
موضوع مطرح در این پیش نویس  از آن جهت حائز اهمیت است که بحث های بسیار زیادی در مورد نحوه برخورد با برخی ابزارهای مالی مطرح می باشد ، مثل سهام قابل انتشار مشروط ، ابزارهای مالی قابل تبدیل اجباری ، آپشن (اختيار معامله)  و وارانت (اختيار خريد سهام)  و قراردادهایی که در آینده ممکن است با وجه نقد یا سهام تسویه شوند  . در حقیقت نوعی احساس نیاز به ارائه رهنمودی عملی برای محاسبات سود پایه و تقلیل یافته هر سهم در صورت وجود ابزارهای فوق، در حرفه حسابداری پیش آمده است. 
در این مقاله اهمیت EPS ، کاربردها و محدودیت های آن ، سابقه قانون مندی EPS و تلاش های انجام شده برای همگرایی بین المللی در استانداردهای حسابداری سود هر سهم مورد بحث قرار می گیرد تا تحلیلی جامع پیرامون این موضوع مهم شکل گیرد . در ادامه با نگاهی انتقادی پیش نویس اصلاحات پیشنهادی در استاندارد آمریکا مورد بررسی قرار می گیرد . 
همچنین به دلیل لغو APB شماره ۱۵ و جایگزینی آن با SFAS شماره ۱۲۸ که انطباق زیادی با استاندارد بین المللی شماره ۳۳ دارد ، چگونگی محاسبه سود هر سهم بر اساس دو استاندرد مذکور تشریح شده است تا خلا اطلاعاتی مرتبط با روش های جدید محاسبه سود هر سهم رفع گردد . واقعیت این است که به دلیل عدم تجدید نظر در نشریه ۹۴ سازمان حسابرسی ، در بسیاری از دانشگاه های کشور هنوز APB منسوخ شده شماره ۱۵ تدریس می شود .  

اهمیت EPS و کاربردهای آن
سود منبع اصلی تأمین جریان نقد و زایش ثروت است. تعیین سطح سود که برای مقاصد تجزیه و تحلیل مالی مربوط باشد ، یک فرآیند تحلیلی پیچیده می باشد. با توجه به تفاوت ارقام سود شرکتهای مختلف و نیز تغییر ارقام سود یک شرکت در طی دوره های زمانی مختلف، مقایسه پذیری این ارقام تا حدودی مشکل می باشد. یکی از روش های استاندارد نمودن رقم سود ، تبدیل آن به یک مبلغ سود هر سهم می باشد. این اهمیت و حساسیت EPS باعث شده است که اولاً محاسبه و گزارش EPS واقعی و پیش بینی طبق قوانین بازار سرمایه بسیاری از کشورها الزامی گردد، ثانیاً مراجع تدوین استاندارد های حسابداری نیز الزامات معینی را جهت نحوه محاسبه و افشاء آن وضع نمایند تا سودمندی EPS را از طریق افزایش قابلیت مقایسه (بین شرکتها و طی دوره های مختلف) و کاهش صلاحدید مدیریت ارتقاء دهند.
براساس تحقیقات تجربی انجام شده در سایر کشورها، EPS استفاده های زیر را دارد :
۱- ارزیابی، تعیین و قضاوت درخصوص قیمت سهام. تحلیل گران مالی با ضرب EPS در رقم P/E درخصوص پایین یا بالا بودن قیمت سهام قضاوت می کنند. این دو رقم به طور گسترده در تصمیمات سرمایه گذاری استفاده می شود و حتی بورس اوراق بهادار نیز بر همین مبنا در خصوص معقول بودن قیمت، قضاوت می کند . به دلیل اهمیت EPS، ضروری است رویکردی یکنواخت برای محاسبه آن وجود داشته باشد.
۲- پیش بینی EPS های آینده و نرخ رشد آن ، بر قیمت سهام تأثیر دارد. سهامداران و تحلیل گران ، EPS های گزارش شده را برای بر آورد EPS های آینده و برآورد نرخ رشد آتی به کار می برند و در واقع توان زایش ثروت شرکت را ارزیابی می کنند. 
۳- ارزیابی پوشش سود نقدی و توانایی پرداخت سود سهام. یکی از معیارهای قضاوت درخصوص توان پرداخت سود سهام در زمان حال و آینده، مبلغ EPS می باشد. اگر چه سایر ملاحظات مالی و سرمایه گذاری ، در تعیین خط مشی تقسیم سود مؤثر است ولی مسلم است که بدون وجود سود، امکان پرداخت سود سهام نمی باشد.
۴- قضاوت درخصوص وضعیت شرکت و عملکرد مدیریت و نیز ترسیم تصویری از آینده. رقم EPS نسبت به بازدهی نقدی (سود سهام) مبنای قابل قبول تری برای مقایسه عملکرد شرکت و مدیریت می باشد. اگر چه جریان های نقدی عامل مهم در ارزیابی ارزش شرکت است ، ولی اعتقاد بر این است که EPS معیار بهتری برای مقایسه عملکرد شرکت طی سالهای مختلف و نیز با رقبا می باشد.
۵- برآورد قدرت سودآوری و ارزیابی سطح و روند سود. بهترین برآورد ممکن از متوسط سود یک شرکت که انتظار حفظ و یا تکرار آن با درجه ای از نظم در یک محدوده زمانی آتی می رود را قدرت سودآوری می گویند. بیشتر مدلهای ارزیابی به نحوی قدرت سودآوری را از طریق یک عامل یا ضریب که هزینه سرمایه و نیز ریسک و بازده های مورد انتظار آتی را در بر می گیرد، سرمایه ای می کنند. EPS در صورتی برای ارزیابی قدرت سودآوری مناسب است که با تأکید بر اقلام مستمر سود و زیان محاسبه شده باشد. تحلیل گران بر شناسایی اجزائی از جریان درآمد و هزینه تمرکز می کنند که با ثبات و قابل پیش بینی باشند. 
۶- نسبت P/E (قیمت به سود) یکی از خلاصه های مهم مالی است که براساس سود هر سهم محاسبه می شود و دوره مورد انتظار برگشت سرمایه گذاری را نشان می دهد و معکوس آن را نیز نرخ بازده مورد توقع  حسابداری را نشان می دهد . 

محدودیت های EPS
تأکید شده است که کاربران اطلاعات مالی صرفاً بر یک رقم، EPS، تمرکز ننموده و از سایر اطلاعات نیز در مدل های تصمیم گیریشان استفاده نمایند. با این وجود حتی در استفاده از EPS به همراه سایر اطلاعات نیز باید به محدودیت هایی که در اندازه گیری آن وجود دارد، توجه شود. محدودیت های EPS به شرح زیر است :
۱- EPS مبتنی بر سود تاریخی است. مدیریت ممکن است در گذشته تصمیماتی گرفته باشد که سود جاری را افزایش دهد، ولی در آینده رشد سود کاهش یابد. بنابراین رشد EPS نمی تواند پیش بینی کننده قابل اتکایی برای نرخ رشد آتی باشد. به عبارت دیگر به کیفیت سود نیز باید توجه شود.
۲- EPS بدون توجه به تورم محاسبه می شود. نرخ رشد واقعی EPSممکن است متفاوت از نرخ رشد اسمی آن باشد.
۳- EPS متأثر از انتخاب روش های حسابداری و زمانبندي معاملات توسط مدیریت است و این امر بر مقایسه بین شرکتها تأثیر می گذارد.
۴- با توجه به این که تغییر پذیری سود، نشانه ای از ریسک شرکت می باشد و باعث نوسان قیمت بازار سهام می گردد، مدیران تمایل به هموارسازی سود از طریق انتخاب روش های حسابداری و زمانبندی معاملات دارند. بنابراین EPS ممکن است متأثر از صلاحدید مدیران باشد.
۵- EPS متأثر از ساختار سرمایه است. مثلاً تغییرات در تعداد سهام ناشی از صدور سهام جایزه (سود سهمی) بر مبلغ EPS دوره های جاری و گذشته تأثیر می گذارد و این مسئله مقایسه بین شرکتها را مشکل می نماید.

سابقه قانون مندی EPS
EPS  به عنوان یکی از خلاصه های مالی مهم از مدت ها قبل توسط تحلیل گران مالی و نیز سرمایه گذاران تهیه و استفاده می شده است. در آوریل ۱۹۵۸ کمیته روش های حسابداری در آمریکا با انتشار ARB   شماره ۴۹ تحت عنوان سود هر سهم شرکتهایی که سهام آنها توسط عموم معامله می شد را ملزم به افشاي اطلاعات سود هر سهم نمود. در دسامبر ۱۹۶۶ نظریه APB  شماره ۹ هیئت اصول حسابداری ، تحت عنوان گزارش نتایج عملیات جایگزین استاندارد قبلی شد و هیئت ارائه سود هر سهم در متن صورت سود و زیان را الزامی نمود. در اواسط دهه ۱۹۶۰ که موج ادغام ها با استفاده گسترده از اوراق بهادار قابل تبدیل، به عنوان یکی از ابزارهای تأمین مالی شدت یافت ، توجه تحلیل گران و حسابداران به مخرج کسر EPS یعنی تعداد سهام عادی که سود بر آن تقسیم می شود، جلب شد . مشخص گردید که رویه رایج فقط تعداد سهام در جریان را در نظر گرفته و توجهی به اثرات تقلیل دهندگی ذاتی اوراق بهادار قابل تبدیل نداشت و این مسئله اغلب منجر به ارائه بیش از واقع EPS می گردید.مدیران شرکتهای جذب و ادغام کننده دریافتند که امکان خرید سود یک شرکت از طریق واگذاری اوراق بهادار قابل تبدیل کم بازده که در واقع بیانگر منافع مالکیت انتقالی به آینده است، وجود دارد. چنین رشدی در سود باعث افزایش ارزش سهام می شد.
انتقاد از روش محاسبه EPS باعث شد هیئت اصول حسابداری در مه ۱۹۶۹ نظریه APB شماره ۱۵ تحت عنوان «سود هر سهم» را منتشر نماید. این استاندارد ضوابط پیچیده ای جهت محاسبه EPS وضع نمود.پیچیدگی روش های محاسبه به گونه ای بود که هیئت تا سال ۱۹۷۱ بالغ بر ۱۰۲ بیانیه تفسیری در مورد آن منتشر نمود. طبق استاندارد جدید ، برای شرکتهای بدون اوراق بهادار قابل تبدیل به سهام، یک رقم EPS پایه و برای شرکتها با اوراق بهادار قابل تبدیل به سهام (شرکتها با ساختار سرمایه پیچیده) دو رقم سود اولیه(PEPS)  و کاملاً تقلیل یافته(FDEPS)  هرسهم ، بایستی محاسبه و در متن سود و زیان افشاء می شد. این نحوه محاسبه و افشاء تا سال ۱۹۹۷ پا بر جا بود.
در فوریه ۱۹۹۷ هیئت استانداردهای حسابداری مالی بیانیه شماره ۱۲۸ را تحت عنوان «سود هر سهم» منتشر نمود که جایگزین نظریه شماره ۱۵ APB شد. این استاندارد روش های محاسبه سود هر سهم را تا حد زیادی ساده نمود و محاسبه سود پایه هر سهم (BEPS) و سود تقلیل یافته هر سهم (DEPS) را به ترتیب جایگزین محاسبه سود اولیه هر سهم  (PEPS) و سود کاملاً تقلیل یافته هر سهم (FDEPS) نمود.
در انگلستان نیز SSAP   شماره ۳ تحت عنوان «سود هر سهم» در فوریه ۱۹۷۲ منتشر شد و شرکتهایی که سهام آنها به صورت عمومی مبادله می گردید را ملزم به تهیه و ارائه EPS نمود. در آگوست ۱۹۹۰ ، FRS  شماره ۳ تحت عنوان «گزارشگری عملکرد مالی» منتشر شد که تجدید نظری نیز در استاندارد قبلی محسوب می شد. در اکتبر ۱۹۹۸ FRS شماره ۱۴ تحت عنوان «سود هر سهم» منتشر شد. انتشار استاندارد جدید در راستای یکنواخت کردن روش های محاسبه EPS در سطح بین المللی و متعاقب انتشار استاندارد بین المللی شماره ۳۳ در ژانویه ۱۹۹۷ می باشد.
در ایران شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار، ملزم به ارائه پیش بینی سود هر سهم  به بازار می باشند. در حال حاضر اجزای پیش بینی شامل سود عملیاتی، سایر درآمدها و هزینه ها و اطلاعات مقایسه ای نیز ارائه می گردد. مطابق مقررات بورس تهران ، شرکت ها باید حداقل ۵ بار در سال (قبل از شروع سال مالی، براساس عملکرد ۳ ماهه اول، ۶ ماهه، ۹ ماهه و ۱۲ ماهه) پیش بینی خود را اعلام نمایند. مسئولین بورس بارها نارضایتی خود را از تأخیر در ارائه اطلاعات سود هر سهم، عدم شفافیت پیش بینی ها، تأخیر در اعلام دلایل تعدیل پیش بینی سود هر سهم، غیرواقعی بودن پیش بینی های اعلام شده و عدم وجود ابزار مناسب جهت برخورد با اين نوع بي انظباطي ها اعلام نموده اند ( بیدختی ، ۱۳۸۰). 
در ايران قابلیت اتکاء اطلاعات ارائه شده به دلیل رویه های متفاوت ارائه اطلاعات (جسورانه، محافظه کارانه و واقع گرایانه) باید توسط سهامداران بررسی و با احتیاط مورد استفاده قرار گیرد.پیش بینی EPS از محورهای مهم تصمیم گیری در مورد وضعیت شرکت می باشد و برای قیمت گذاری سهام، از اطلاعات EPS استفاده زیادی صورت می گیرد. در بسیاری از گزارش های مالی ، اطلاعات EPS در متن صورتهای مالی و یا در یادداشت های پیوست افشاء نمی شود .
ضرورت قانون مندی افشای اطلاعات 
بسیاری از استدلال های ارائه شده درخصوص قانونمندی افشاء اطلاعات توسط شرکتها بر این موضوع تأکید دارد که سرمایه گذاران و بازار سهام به طور کلی، توانایی تشخیص شرکتهای کارا از شرکتهای کمتر کارا را ندارد. بعضی از دلایل ارائه شده برای این ناتوانی در تشخیص به شرح زیر می باشد :
۱- کنترل انحصاری اطلاعات توسط مدیریت. اغلب ادعا می شود که مدیران بر منابع اطلاعات کنترل داشته و قادرند به روش ها و مقادیر مختلف اطلاعات را ارائه و قیمت های سهام را دستکاری نمایند. وضع مقرراتی که افشای اطلاعات را اجباری نماید منجر به بهبود توانایی بازار در ایجاد تمایز بین شرکتها در تخصیص بهتر منابع می شود.
۲- جزمی گری (دگماتیسم) . طبق فرضیه جزمی گری، سرمایه گذاران صرف نظر از روش های حسابداری متفاوت مورد استفاده برای محاسبه سود، ارقام سود را به نحو مشابهی تفسیر می کنند. یک تعبیر از فرضیه جزمی گری این است که سرمایه گذاران به دلیل این که تعدیل ارقام سود متضمن هزینه است، بین روش های مختلف محاسبه سود تمایز قائل نمی شوند. یک تعبیر دیگر از فرضیه این است که سرمایه گذاران غیرمعقول عمل می کنند هر چند که در اقتصاد فرض می شود که افراد منطقی عمل می کنند.
۳- تنوع روش ها. یکی از دلایل دیگر ناتوانی بازار در فرق گذاری بین شرکتهای کارا و کمتر کارا تنوع روش هاست. فرض می شود به دلیل غیر حرفه ای بودن بسیاری از سرمایه گذاران، آنها قادر به درک روش های متفاوت و تمایز بین آنها نمی باشند. استدلال می شود که وضع مقررات افشا و ایجاد یکنواختی باعث افزایش رفاه اجتماعی (از طریق کاهش هزینه های افشاء و استفاده از اطلاعات) می گردد.
۴- فقدان عینیت. طبق رویه ی جاری، روش های مختلف حسابداری منجر به ارقام متفاوت درخصوص واقعیت های مشابه می گردد. دلیل این امر آزادی عمل حسابداران در انتخاب روش های مختلف می باشد. وضع مقررات باعث ایجاد یکنواختی می گردد و اطلاعات انعکاسی از واقعیت خواهد بود.
استدلال های ارائه شده درخصوص ضرورت قانونمندی افشای اطلاعات حسابداری تا حد زیادی در مورد وضعیت فعلی محاسبه و گزارش EPS صادق است. 

چگونگی محاسبه سود هر سهم
در این بخش نحوه محاسبه سود هر سهم بر طبق SFAS شماره ۱۲۸که جایگزینAPB شماره ۱۵ شده است و نیز IAS شماره ۳۳  تشریح می شود . در ابتدای ورود به بحث سود هر سهم، تشریح دو مفهوم ذیل ضروری به نظر می رسد:
الف) ساختار سرمایه: ساختار سرمایه شرکتها معمولاً به دو شکل ساده و پیچیده است . ساختار ساده ، تنها شامل سهام عادی می باشد . در ساختار پیچیده ، علاوه بر سهام عادی، شامل اوراق بهادار قابل تبدیل به سهام مثل گواهینامه حق تقدم خرید سهام و یا اوراق بدهی قابل تبدیل به سهام و انواع قراردادهایی که ممکن است در آینده با سهام عادی شرکت تسویه شوند .
ب) میانگین موزون تعداد سهام منتشر شده : سود هر سهم عادی ، بیانگر نسبت سود خالص متعلق به سهامداران عادی یک دوره به تعداد سهام عادی منتشر شده طی همان دوره است . در مخرج این نسبت ، باید از میانگین موزون تعداد سهام عادی منتشر شده طی دوره استفاده شود . زیرا در واقع صدور سهام ، به منزله ورود جریان وجوه نقد به شرکت است که معمولا منجر به افزایش سود و یا در صورت تسویه بدهی ها ، منجر به کاهش هزینه می شود . لذا لازم است که متناسب با میزان منابع مورد استفاده جهت تحصیل سود خالص دوره ، سود هر سهم آن دوره نیز تعدیل شود تا یک رابطه منطقی بین سود کسب شده و منابع بکاررفته جهت تحصیل آن سود ، برقرار شود . 
به عنوان مثال اگر شما دارای یک حساب سپرده سرمایه گذاری باشید که در ابتدای سال مبلغ ۱ میلیون ریال موجودی داشته باشد و در اول مهر و بیست و نهم اسفند ماه ، به ترتیب اقدام به واریز ۶ میلیون ریال و برداشت ۴ میلیون ریال کنید ، مانده حسابی معادل ۳ میلیون ریال در پایان سال خواهید داشت . چنانچه در پایان سال ، بانک ۸/۰میلیون ریال به عنوان سود سپرده به این حساب پرداخت کند ، نرخ سود حساب شما چه قدر است ؟  اگر بر اساس رقم موجودی آخر دوره قضاوت کنیم ، نرخ سود حساب سپرده شما ۶/۲۶ درصد خواهد بود . ولی چنانچه میانگین موزون وجوه طی سال ، مبنا قرار گیرد ، نرخ بازدهی حساب شما ۲۰ درصد می گردد که نرخ واقعی بازدهی این حساب خواهد بود . زیرا شما به طور متوسط ۴ میلیون ریال در طی سال ، در این حساب موجودی داشته اید و بانک نیز به طور متوسط این مبلغ را جهت فعالیت های سرمایه گذاری خود ، به وکالت از شما در اختیار داشته است . به عبارت دیگر سود ، به مبلغ سرمایه گذاری در یک نقطه زمانی خاص تعلق نمی گیرد . بلکه به متوسط سرمایه گذاری در یک دوره زمانی معین تعلق می گیرد.  اين مثال را مي توان به شركت ها تسري داد . وجوه حاصل از افزايش سرمايه همانند واريز وجوه به حساب سپرده است و كاهش سرمايه مثل برداشت از حساب سپرده است.  در مواردی که شرکت از بابت سود سهمی، تجزیه سهام یا معکوس تجزیه سهام، سهام جدیدی منتشر می کند، این سهام به عنوان بخشی از سهام منتشر شده قبلی تلقی می شود و اثرات انتشار ، به ابتدای دوره و دوره های قبل تسری می یابد . در این گونه موارد فرض می شود که سهام اضافی صادر شده ، صرف نظر از تاریخ توزیع سهام جدید ، در تمامی طول دوره های مورد گزارش ، در اختیار صاحبان سهام بوده است. زیرا انتشار این سهام منجر به ورود منابع جدید به شرکت نشده است و از محل منابعي (سود انباشته ، اندوخته ها يا صرف سهام) است كه از قبل در اختيار شركت بوده است  . لیکن در ایران به دلیل این که شرکتها فاقد یک سیاست تقسیم سود مشخص می باشند و عمدتا هر سال بخش عمده ای از سود خود را تقسیم می کنند ، شاید این نحوه برخورد با سود سهمی مناسب نباشد .
  • بازدید : 34 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ساده ترين شيوه برخورد با يك واقعيت ناديده انگاشتن آن است و تلاش براى شناخت و پذيرش آن نشانه رشد و خردمندى.
دين فرهنگ و تمدّن وجوه و زواياى گوناگون از بود و هست زيست بشرند و هندسه زندگى انسان از آغاز تا كنون بلكه تا پايان را نشان مى دهند. هيچ يك براى انسان پديده اى بيگانه نيست كه از بيرون به قلمرو حيات آمده باشد بلكه از هستيِ شكل يافته انسان و نسبت و پيوند او با ديگر واقعيتها بر آمده است. نه فرهنگ و تمدّن بر جايگاه دين مى نشيند و نه دين را مى توان بر جاى هيچ كدام نشاند.هم چنان كه هيچ يك را نمى توان ناديده انگاشت. تا كنون كسانى كه كوشيده اند دين را از متن زندگى بيرون برانند راه به جاى نبرده اند و در مقابل آنان كه خواسته اند ديندارى را تمام ساحت وجودى انسان بدانند و تمامت زندگى را به دست دين بسپارند توفيقى نداشته اند.
دين و فرهنگ و تمدّن سه مقوله فراگيرند كه به گونه هماهنگ و همخوان قلمرو زندگى انسان را پديد مى آورند. اين سه جلوه پوياييِ حيات آدمى آن گاه كه به مهر و 
آشتى نشينند و يكديگر را كامل كنند زندگى بالنده و انسانى; يعنى حيات آرمانى بشر رخ مى نمايد.
در اين نوشتار هدف آن است كه پيوند اين سه عنصر به طور كلى و بويژه جايگاه دين در اين ميان نموده شود.
براى اين منظور در سه مقام به ترتيب: تعريف و شرح مفاهيم سير تكامل مشترك و موازى دين و تمدّن و در پايان از عناصر تمدّنيِ دين سخن خواهد رفت.
در بخش نخست تلاش مى شود از رهگذر تعريف و تفسير هر كدام نسبت مفهومى ميان آنها آشكار گردد و در بخش دوّم هم گرايى و پيوند دين و تمدّن در مقام تحقق تاريخى آنها توصيف مى شوند و آن گاه نقش بنيادين دين در شكل گيرى عنصرها و اركان سازنده تمدّن شرح خواهد شد تا پيوند ذاتى و ماهوى آنها روشن شود.
ييادآور مى شويم: نگاه اين نوشتار به واقعيت دين فرهنگ و تمدّن است و در پى آن پيوند و خويشاوندى آنها در همين مقام جست و جو مى شود. اما باور ما آن است در گذر از تاريخ سرگذشتى كه بر هر كدام رفته است به كلى از بايدها و واقعيتهاى بايسته خالى نبوده و نيست; بلكه در آينه تاريخِ حيات بشر بويژه در برهه هايى كه انسانهاى صالح و خودساخته هدايت انسان و جامعه را بر عهده داشته اند و نيز در ساحتهاى زندگى امروز به گونه نسبى بايسته ها و واقعيتهايى از اين سه عنصر آشكار است; زيرا اگر چه پاره اى كژراهه رويها و انحرافها و دور افتادنها از واقعيت ديده مى شود و به همان نسبت پاره اى جداييها رخ مى نماياند; ولى جدا از جريانهاى سطحى و زودگذر متن زندگى انسانها به خوبى واقعيتهاى انسانى دين و فرهنگ و تمدّن راستين را نشان مى دهد. با توجه و نگاه ژرف به همين واقعيتهاست كه هماره لايه هاى رويين دين و فرهنگ و تمدّن از سوى انسانهاى مصلح و واقع نگر مورد نقد و بازنگرى و تعديل قرار مى گيرد و نو به نو شكل و هستى جديد پيدا مى كند تا آن كه واقعيتِ هريك به تمام ظهور و بروز يابد.
دين
از آن جا كه تعريف و شناخت ماهيت دين از تحليل ساختارهاى دينى به دست مى آيد متكلم فيلسوف روان شناس و جامعه شناس بر اساس نوع تحليل از ساختارهاى يك دين به تعريفى از دين مى رسد. چون امروزه مباحث فلسفه دين كلام الهيات روان شناسى و جامعه شناسى دين گستره ويژه اى يافته است درباره تعريف دين آراى بسيار و گونه گون مطرح است.
در اين جا مراد ما از دين دين آسمانى و وحيانى است كه داراى سه بخش: عقايد و باورها احكام و آيينها اخلاق و ارزشهاست و در تعريف آن مى توان گفت: مدلول و فرانمود گزاره هاى هستى شناسانه و انسان شناسانه و مجموعه بايدها و نبايدها و شايدها و نشايدهاى مبتنى بر آن كه از سوى خداوند براى كمال يابى و سعادتمندى بشر فرود آمده يا تنفيذ شده است.
در اين تعريف به دو نياز و انتظار اساسى و فطرى كه دين براى بشر پاسخ مى دهد توجه شده است.
بخشى از دين مدلول مجموعه اى از گزاره هاى نظام مند در باره تفسير هستى حيات انسان و حقايق تكوينى با نگرش الهى است كه پاى بندى قلبى به آنها سبب كمال انسان مى گردد.
و بخش ديگر دين مجموعه معيارها و آموزه هاى بايسته و شايسته براى زندگى هستند كه پاى بندى به آنها سعادت دنيوى و اخروى بشر را پايندان است.پس مراد از دين آن چيزى است كه به واقع برنامه كمال يابى و سعادت مندى انسان را ارائه كند و ديندارى پاى بندى قلبى و رفتارى به چنين برنامه اى است.
آن بخش از دين كه درباره تفسير هستى است و نگاه هستى شناسانه انسان را جهت مى بخشد پيوند مستقيم با فرهنگ و تمدّن دارد; زيرا هر چه در اين دو
عرصه به ظهور مى رسد بر انديشه ها و دريافتهاى هستى شناسانه انسانها استوار است. از همين روى باستان شناسان و پژوهشگران تاريخ با كاوش در آثار فرهنگى و تمدّنى قومهاى پيشين انديشه ها و دريافتهاى آنان را از انسان و هستى بازخوانى مى كنند و به اين واقعيت اعتراف دارند كه در تاريخ بشر هر جامعه انسانى و يا هر امت بزرگى كه پديد آمدند ممكن نبود در آغاز و انجام انسان و توجيه و علت يابى پديده هاى هستى نينديشند و در اين گونه مسائل رأى و نظر روشنى حق يا باطل نداشته باشند.
فرهنگ
پژوهش و كند وكاو در شناسايى و پى بردن به كُنه فرهنگ از نگاه مشهورترين دايرة المعارفها و پاره اى از منابع جامعه شناسى و كتابهاى لغت اين حقيقت را ثابت مى كند كه وجود تكامل انسانى در معناى حقيقى (فرهنگ) در ميان همه جامعه ها به عنوان چگونگى حيات بشرى پايندان شده است. اگر شمارى سلطه جويان يا پوچ گرايان بخواهند فرهنگ را تا حد يك بهشت پديده هاى مبتذل فرو بكاهند و نام آن را فرهنگ يا امور فرهنگى بگذارند از حقيقت بى بهره بوده و شناختى از آن ندارند.زيرا اگر به معناهايى كه براى فرهنگ در لغت و ادبيات اقوام آمده با دقت و درنگ بنگريم خواهيم ديد بيش تر آن معناها بر حقيقتهاى ارزشى استوارند كه اگر هم نمونه ها و افراد آنها تغيير پيدا كند اصل آن حقيقتها ثابت و استوارند.
(فرهنگ با كاف فارسى بر وزن ومعنى فرهنج است كه علم و دانش و عقل و ادب و بزرگى و سنجيدگى و كتاب لغت فارسى و نام مادر كيكاوس مى باشد و شاخ درختى را نيز گويند كه در زمين خوابانيده از جاى ديگر سر بر آورد و كاريز آب را نيز گفته اند چه (دهن فرهنگ) جايى را مى گويند از كاريز كه آب بر روى زمين آيد).۱
يا نوشته اند:
۱٫ فرهنگ در مردم شناسى راه و رسم زندگى يك جامعه است. آداب و عادتها وانديشه ها و اوضاعى كه گروهى در آن شركت دارند از نسلى به نسل ديگر انتقال پيدا مى كند و اين انتقال پيش از آن كه از راه وراثت باشد از راه آموختن است.۲
۲٫ استعدادهاى فكرى و اخلاقى پرورش يافته به وسيله آموزش.
۳٫ ذوق اعتلا و گسترش يافته از راه تربيت فكرى و زيبايى شناختى.
۴٫ آشنايى وعلاقه مندى به هنرهاى زيبا ادبيات و علوم جدا از مهارتهاى فنى و شفاهى.
۵٫ شكل يكپارچه آگاهى اعتقاد و رفتار انسان كه پيرو گنجايى فراگيرى او و سريان آگاهيها به نسلهاى بعدى است.۳
فرهنگ در زبان عربى يا كلمه (الثقافه) بيان شده به معناى پيروزى تيزهوشى و مهارت سپس به معناى استعداد فراگيرى علوم و صنايع و ادبيات به كار رفته است.۴
در ادبيات ايتاليا و يونان براى تعريف فرهنگ مفاهيم و عناصرى به كار رفته كه از ارزشهاى تكاملى تربيت عقلانى و رشد اخلاقيات در انسان حكايت مى كند.۵
در منابع آلمانى پس از اين كه عالى ترين حقيقتهاى ارزشى به عنوان معناى فرهنگ شمرده شده مانند: سعى در ظرافت و اصالت دادن و فرم بخشيدن به شخصيت انسانى و محدود ساختن و تغييردادن انگيزه ها و نيازهاى دانى(پست) به نيازهاى عالى به روشنى اشاره شده است: شروع فرهنگ با ظهور انسان در روى زمين بوده است; يعنى اين حقايق كه به عنوان معناى فرهنگ گفته شد ثابت و پايدارند.۶
با توجه به معناها و تعريفهاى ياد شده مى توان گفت: فرهنگ عبارت است از: مجموعه دريافتها دانسته ها و يافته هاى رشد يافته عقلى واحساسى و اخلاقى 
كه به زندگى انسان كمال و ارزش مى بخشد و مايه بازشناسى زندگى انسانى از زندگى حيوانى است.
دين و فرهنگ
از رهگذر معناى دين و فرهنگ و مقايسه تعريفها در هر كدام مى توان پيوند نزديك آن دو را دريافت. اثر دين و فرهنگ بر يكديگر بسيار پيچيده است. حتى شمارى كه نخواسته اند سرچشمه آسمانى و الهى را براى اديان بپذيرند بر اين نظرند كه : دينها بستگى ژرف به فرهنگها دارند. از هر ملتى دينى برمى آيد كه فراخور اسطوره ها آداب و رسوم يعنى فرهنگ خود او است.۷
اما كسانى ديگر به حق بر اثرگذارى ژرف دين بر فرهنگ ملتها پاى مى فشارند.۸ البته اين اثرگذارى از دين ناب و بى پيرايه بر مى آيد. وقتى كه آموزه هاى دينى رخشان ناب و بى آميغ باشند در فطرت انسان جا باز مى كنند و به كنشها و رفتار او شكل مى دهند.
اديان الهى كه در آغاز به زبان و فرهنگ هر قوم فرو فرستاده شده اند پس از پذيرفته شدن وگسترش در جامعه فرهنگى زنده و زاينده به وجود آورده اند كه پيش از آن چنان فرهنگى نبوده است. براى نمونه بعثت پيامبر(ص) در جامعه بى فرهنگ جاهلى حركت و انقلاب بزرگ فرهنگى پديد آورد و در زمانى اندك عرب خشن و بى فرهنگ را به مسلمانى فرهنگ دوست و آداب دان دگر كرد.
در حقيقت دين با وارد كردن عامل هدفدارى در درون فرهنگ عناصر تشكيل دهنده فرهنگ را از گسيختگى و رها بودن در برابر خواسته ها هواها و هوسها و گرايشهاى زودگذر بشرى مى رهاند.
با اين جهت دارى است كه فرهنگ هدفدار پديد مى آيد. هدفى كه بتواند حيات و رفتار و آداب آدمى را با شرايط محيطى و اجتماعى ريشه گرفته از پيشينه تاريخى و دانسته ها و استعدادها و خواسته هاى پياپى او به خوبى بنماياند و تفسير كند.
بى گمان اگر براى انسان در تفسير وابستگى به جهانى كه در آن زندگى مى كند موضوع عشق و بندگى هدفدار در كارنباشد آن همه فرهنگهاى خيره كننده و گسترده در طول تاريخ به وجود نمى آمدند و آن همه آروزهاى رنگارنگ باورها و انديشه هاى سازنده وهنرهاى باشكوه و جلال ميدان جلوه گرى نمى يابيدند.
آدمى اين كمال جوييها را با قرار گرفتن در جاذبه الهى در خود احساس مى كند و به آفرينندگى فرهنگى مى رسد. آموزه هاى وحيانى دين از يك سو جاذبه الهى را در خود نهفته دارند و از ديگر سوى روح هدف گرايى را در جان انسان زنده مى كنند و چونان عاملى زنده در پديدارى فرهنگ و شكوفانى آن نقش مى آفرينند.
دين تمام سويه هاى فرهنگى مانند: زيباجويى علم گرايى منطق طلبى و آرمان خواهى انسانها را مى پذيرد; اما اين گونه نيست كه اين امور درستى خود را از خواسته ها و آمالهاى فردى و جمعى با هر انگيزه و علتى بگيرند و هيچ كارى به برابرى وهمخوانى و سازگارى با حقايق و واقعيتهاى مستقل از آمالها نداشته باشند; زيرا در اين صورت فرهنگ عامل پايايى و ويژگيِ كماليِ خود را از دست مى دهد و چه بسا به پيروى از خواسته هاى سلطه گرايان هر گونه عامل ضد اخلاق و دين و شرافت انسانى با نام فرهنگ عرصه را بر فرهنگ ناب تنگ نمايد.
پيوند دين و فرهنگ آن گاه استوار مى گردد كه وجوه فرهنگى: قلم بيان قريحه و ذوق و كمال جويى با دو بال احساس وانديشه شكل بگيرد.به ظهور رسيدن سرآمدان فرهنگ ادبى چونان: مولوى حافظ سعدى و… دستاورد همين خويشاوندى و پيوند است.با اين درآميختگى فرهنگ علمى نيز زمينه سازوار براى رشد و شكوفايى پيدا مى كند. 
پى ير روسو در تاريخ علوم مى نويسد:
(سه قرن بعد از مرگ پيغمبر شهر قرطبه Gordoue يك ميليون جمعيت هشتاد مدرسه عمومى وكتابخانه اى شامل ششصد هزار جلد كتاب داشت و زبان عربى زبان علمى جهان شده بود.
در اين هنگام اشاعه علم از نو شروع شد. زكرياى رازى(۹۲۳ ـ ۸۵۰) مرض آبله و همكار او ابوالقاسم خلف بن عباس زهراوى(۱۰۰۳ ـ ۹۱۳) سلعه و امراض ستون فقرات را كاملاً توصيف كرد.
ابن سينا(۱۰۳۷ ـ ۹۸۰) پرنس علوم دانش طب را در دنياى اسلام چنان رونق داد كه يكى از پادشاهان كاستيل كه آب آورده بود براى معالجه به شهر قرطبه نزد دشمنان خود رفت. ابن سينا و ابن رشد اندلسى (۱۱۹۸ ـ ۱۱۲۰) در قرون وسطى شهرت فراوان داشتند زيرا اقوام اروپايى خود را در اطلاع بر آثار ارسطو مديون آنان مى دانستند).۹
برانگيزاندن اسلام پيروان خود را به خردورزى انديشه و فراگيرى علم و ادب و بهره ورى آيات قرآن از احساس ذوق و زيباييهاى ادبى و نيز توجه به جلوه هاى احساسى با هدف برانگيختن حس دينى مهرورزيها و رفتار و مشى اخلاقى در انسان به 
مانند عاملهايى هستند كه سبب شدند در اندك مدتى شهرهاى جهان اسلام آن روز به كانونهاى مهم فرهنگى دگر شوند و همه عناصر فرهنگ: دانش ادب اخلاق و دين به گونه سامان مند و به هم پيوسته و هدف مند به شكوفايى برسند.
تمدّن
در فرهنگ و لغت فارسى واژه تمدّن به معناى شهرنشين شدن به اخلاق و آداب شهريان خو گرفتن آمده است.۱۰
گويا خواجه نصيرالدين طوسى نخستين كسى است كه اين واژه را در زبان فارسى به كار گرفته و آن را معنى و شرح كرده است:
(و چون وجود نوع بى معاونت صورت نمى بندد و معاونت بى اجتماع محال است پس نوع انسان بالطبع محتاج بود به اجتماع و اين نوع اجتماع را كه شرح داديم تمدّن خوانند و تمدّن مشتق از مدينه بود و مدينه موضع اجتماع اشخاص كه به انواع حرفتها و صناعتها تعاونى كه سبب تعيّش بود مى كنند… و اين است معنى آنچه حكما گويند: الانسان مدنى بالطبع يعنى محتاجٌ بالطبع الى الاجتماع المسمى بالتمدّن.)۱۱
در زبان عربى معادل تمدّن كلمه (الحضارة) به معناى شهرنشينى است.
ابن خلدون از كلمه حضارت شهرى گرى و به خوى و اخلاق شهريان درآمدن و تيپ زندگى شهرى پذيرفتن را اراده مى كند.۱۲
او در پژوهشهاى خود بيش تر از چشم انداز جامعه شناس عمران و حضارت به تاريخ بشر نگريسته و در حقيقت باب پژوهش در تاريخ تمدّن و تمدّن شناسى را گشوده است.
در غرب هم معناى تمدّن Givilisation است كه از ريشه Civitas و Civis به معناى شهر و شهرونديت و Civil به معناى شهرى گرفته شده است.۱۳
اين هم معنايى و هم مفهومى در زبانهاى فارسى عربى و اروپايى مى تواند از همسويى تفكر بشرى در علوم اجتماعى و يا گرفتن و سريان مفاهيم از شرق به غرب حكايت كند; اما واژه تمدّن به مفهوم جديد مانند واژه فرهنگ جزئى از واژگان زبان عصر روشنگرى است:
(مفهوم تمدّن كه در قرن هيجدهم سربرآورد در معناى آغازينش به خصوصيات ظريفِ آداب و رسوم توجه دارد. اين واژه در نظر فيلسوفانِ اصطلاح طلب به سرعت قيد و بندهاى اوليه اش را به دور مى افكند و روندى از آن مستفاد مى شود كه بشريت را از جهل و خردستيزى مى رهاند.)۱۴
واژه تمدّن و فرهنگ در سنّت انگليسى ـ فرانسوى به مفهوم همانند و يكسان گرفته مى شود و بيش تر فرهنگ به مفهوم تمدّن به كار مى رود.
ادوار برنت تيلور (۱۹۱۷ ـ ۱۸۳۲) بى آن كه ميان آن دو فرق بگذارد مى نويسد:
(فرهنگ يا تمدّن به مفهوم وسيع كلمه در قدم شناسى مجموعه پيچيده اى است كه شناخت باورها هنرها اخلاق حقوق آداب و رسوم و ديگر قابليتها يا عاداتى را در بر مى گيرد كه انسان به عنوان عضو جامعه كسب مى كند.)۱۵
اميل دوركيم (۱۹۱۷ ـ ۱۸۵۸) نيز به پيروى از سنت فرانسوى خود همواره واژه فرهنگ را به تمدّن باز مى گرداند و تمدّن را مجموعه پديده هاى اجتماعى معنى مى كند.۱۶ ولى ماكس وبر (۱۹۲۰ ـ ۱۸۶۴) بنابر سنّت آلمانى كه بيش تر بر جلوه هاى فرهنگى و مفهوم فرهنگ تكيه مى شود در فرق و جدايى ميان تمدّن و فرهنگ تأكيد دارد.۱۷
كم كم شمارى از انديشه وران غرب به جدايى بين مفهوم فرهنگ و تمدّن گرايش يافتند و گفتند: فرهنگ چونان جان و روح معنوى تاريخ يك ملت و
بشريت است و تمدّن به مانند جسم و پيكر مادى تاريخ ملتها.
اين انديشه هنوز بر فضاى ذهن بسيارى از انديشوران حاكم است.۱۸ در فضاى فكرى و فرهنگى ايران كسانى كه در اين باره پژوهش داشته اند مانند: دكتر على شريعتى۱۹ علامه محمد تقى جعفرى۲۰ دكتر محمد على اسلامى ندوشن۲۱ و داريوش شايگان۲۲ بر فرق بين فرهنگ و تمدّن تأكيد دارند.
به هر روى واژه تمدّن مانند ديگر دريافتها و دانسته هاى علوم انسانى از دانسته ها و دريافتهاى انتزاعى است كه به سازوارى ديدگاهها تعريفهاى گوناگون براى آن بيان شده است.
بهتر و دقيق تر آن است كه فرهنگ و تمدّن را دو پديده جداى از هم ولى در پيوسته به هم بدانيم به گونه اى كه دوگونه نسبت ميان آنها برقرار است: نخست نسبت زيربنا و روبنا به اين معنى كه فرهنگ مجموعه عوامل انسانى است كه شالوده و زيربناى تمدّن قرار مى گيرد. دوم نسبت اثرپذيرى و اثرگذارى متقابل; يعنى همان گونه كه تمدّن دستاورد عينى فرهنگ است در مقابل فرهنگ نيز در متن تمدّن غنا مى يابد و بارور مى شود. به طور دقيق همان نسبتى كه علم با عمل دارد درباره فرهنگ و تمدّن در خور انگار است. از يك سو عمل بر مبناى علم و انديشه و آگاهى استوار مى شود از ديگر سو عالم وقتى در فرايند عمل قرار مى گيرد علم و انديشه او راسخ تر و پويايى و بالندگى بيش تر پيدا مى كند.

عتیقه زیرخاکی گنج