• بازدید : 71 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

فرق است در آب خضر كه ظلمات جاي اوست // تا آب ما كه منبعش الله اكبر است 
وحدت آثار هنري اسلام 
“كريستين پرايس” در كتاب تاريخ هنر اسلامي درباره‌ي آغاز هنر اسلامي چنين مي‌نويسند: 
“داستان هنر اسلامي با چكاچك شمشير و آواي سم ستوران در بيابان‌ها و بانگ پيروزي الله اكبر آغاز مي‌شود“ 
كلمات پاياني سخن پرايس، در واقع بيان حقيقت و باطن هنر اسلامي (الله اكبر) است. جهادي كه در آغاز كلمات آمده است، مقام نفي كنندگي تفكر اسلامي را نسبت به صورت نوعي شرك آميز هنر ملل و نحل بيگانه بيان مي‌كند، و معطوف به روح‌الله اكبر علم الهي است. ظاهر جلوه‌گاه باطن است. هنرهاي اسلامي نمي‌تواند مجلاي باطن الله اكبر نباشد. 
اين دو ساحت ظاهري و باطني، در همه‌ي صور هنري عالم اسلامي كم و بيش متجلي شده، و تا آنجايي غالب گشته كه چون “روحي كلي” در هنر اسلامي به نمايش در مي‌آيد. و به تعبير حافظ از يك حقيقت مطلق نقش‌هاي گوناگون در آيينه اوهام افتاده است، و از جلوه‌ي چنين حقيقتي است كه با وجود صور مختلف هنري در هنر اسلامي و تاليفاتي كه از هنرهاي ملل و نحل قديم در حكم ماده براي صورت بهره گرفته شده، هنرهاي اسلامي به وضوح قابل تشخيص است. 
تعاليم و عقايد اسلامي بر كل شئون و صور هنري رايج در تمدن اسلامي تاثير گذاشته است، و صورتي وحداني به اين هنر داده و حتي هنرهاي باطل نيز نمي‌توانسته‌اند خود را از اين حقيقت متجلي بر كنار دارند. 
گرچه مساجد به جهاتي شكل و صورت معماري خاصي پيدا كرده‌اند، ولي بسياري از اصول معماري و نيز تزيينات آنها درست مطابق قواعد و اصولي بوده كه در مورد ابنيه غيرديني هم رعايت شده، چنان كه در نقش و نقاشي و لحن و نغمه و موسيقي و كلا آثار هنرهاي تجسمي و غيرتجسمي، متجلي است. از اين رو روحانيت هنر اسلامي نه در تزيين قرآن، معماري مساجد، و شعر عرفاني بلكه در تمام شئون حيات هنري مسلمين، تسري پيدا كرده و هر يك بنا بر قرب و بعد به حق صورت روحاني‌تر يا مادي‌تر يافته‌اند. 


توحيد در طرح‌هاي هندسي 

نكته اساسي در هنر اسلامي كه بايد بدان توجه كرد عبارت است از “توحيد” اولين آثار اين تلقي، تفكر تنزيهي و توجه عميق به مراتب تجليات است كه آن را از ديگر هنرهاي ديني متمايز مي‌سازد. زيرا هنرمند مسلمان از كثرت مي‌گذرد تا به وحدت نايل آيد. همين ويژگي تفكر اسلامي مانع از ايجاد هنرهاي تجسمي مقدس شده است. زيرا جايي براي تصوير مقدس و الوهيت نيست. انتخاب نقوش هندسي و اسليمي و ختايي و كمترين استفاده از نقوش انساني و وحدت اين نقوش در يك نقطه، تاكيدي بر اين اساس است. 
نديم و مطرب و ساقي همه اوست // خيال آب و گل در ره بهانه 
طرح‌هاي هندسي كه به نحو بارزي وحدت در كثرت و كثرت در وحدت را نمايش مي‌دهد 
تفكر توحيدي چون ديگر تفكرهاي ديني و اساطيري در معماري مساجد، تجلي تام و تمام پيدا مي‌كند. معماري مساجد و تزيينات آن در گنبد، مناره‌ها، موزاييك‌ها، كتيبه‌ها، نقوش و مقرنس كاري، فضايي را ابداع مي‌كند كه آدمي را به فضايي ملكوتي پيوند مي‌دهد و تا آنجا كه ممكن است “اسقاط اضافات” و افناي تعينات و تعلقات در وجود او حاصل كند. 
معماري اسلامي چون ديگر معماري‌هاي ديني به تضاد ميان فضاي داخل و خارج و حفظ مراتب توجه مي‌كند. هنگامي كه انسان وارد ساختمان مي‌شود، ميان درون و بيرون تفاوتي آشكار مشاهده مي‌كند. اين حالت در مساجد به كمال خويش مي‌رسد، به اين معني كه آدمي با گشت ميان داخل و خارج، سير ميان وحدت و كثرت، و خلوت و جلوت مي‌كند. هر فضاي داخلي خلوتگاه و محل توجه به باطن، و هر فضاي خارجي جلوتگاه و مكان توجه به ظاهر، مي‌شود. بنابراين، نمايش معماري در عالم اسلام، نمي‌تواند همه‌ي امور را در طرف ظاهر به تماميت رسانده و از سير و سلوك در باطن تخلف كند. به همين اعتبار هنر و هنرمندي به معني عام، در تمدن اسلامي عبادت و بندگي و سير و سلوك از ظاهر به باطن است. 
* معماري اسلامي يك تجلي هنرمندانه از حكمت اسلامي و ايراني به حساب مي آيد و مسجد به عنوان محل عبادت مسلمانان يكي از نمادهاي بارز اين هنر اسلامي است. لطفاً در ابتدا راجع  به نقش مسجد در جوامع اسلامي و رابطه متقابل آن با معماري اسلامي صحبت كنيد. 
واژه archi از لحاظ زبان شناسي نوين، معادل واژه آرك در زبان پهلوي و عرش در زبان عربي است. 
از لحاظ زبان شناسي نوين اين چند واژه در زبان هاي مختلف با يكديگر، هم عرضند. در هر سه زبان اين واژه به معناي قوس است، كه شكلي زيباست. در فرهنگ معماري قوس به آن خطوط منحني گفته مي شود كه تمثيلي براي دايره است و دايره تمثيلي براي تماميت و كمال است. وقتي معماري مسجد را ملاحظه مي كنيد، متوجه مي شويد كه خطوط ، مستقيم نيستند. 
در معماري هر چه خطوط مستقيم باشد، استحكام و ثبات را تداعي مي كند و هر چه قدر منحني باشد زيبايي را متجلي مي كند.بنابراين هيچ معماري قدس اي پيدا نمي شود كه در آن از قوس استفاده نشده باشد.مقرنس،  ايوان و گنبد مسجد مبتني بر قوس هستند.جزء دوم 
tecture ,architecture
است، كه معادل تخنه است تخنه در زبان يوناني معادل هنر است و در عربي به فن ترجمه شده است. 
به تعبير فلوطين، تخنه يعني تقليد از صور ازلي، اين ارتباطات خيلي لطيف است و همه بيانگر اين است كه اين معماري مقدس است. معماري مقدس در تمدن اسلامي كعبه بود. 
كعبه مبتني بر دو شكل هندسي است، (هندسه مقدس)،  اين دو شكل يكي مكعب و ديگري دايره است كه نماد تجسم، عرض،  ماده و ماديت است، اما اين كعبه وقتي مناسكش كامل مي شود كه به دور آن طواف شود. 
من معتقدم اين دوار بودن گنبد و مقرنس ها و قوس محراب ما را از آن محدوديت به يك استعلاي روحي مي كشاند. 
 
 
با برررسی فتوت نامه هاي معماران متوجه می شویم اصلا معماري شغل مقدسي است، چراكه قرآن فرموده بود؛ «انما يعمرالمساجد الله من آمن بالله و اليوم الاخره»
بنابراين معماري كه مومن باشد و به روز قيامت اعتقاد داشته باشد قطعا معماري اش يك معنويت و رنگ و بوي ديگري دارد.پس دو عامل ازنظر معنوي بر معماري ما تاثير گذاشت. يك نص قرآن بود، كه معماران مسجد را مومنان به خدا و روز قيامت و برپادارندگان نماز و دهندگان زكات مي دانست و دوم عرفان اسلامي بود كه مثلا در مقرنس ها جلوه گر شد.
 
* اين عرفان آيا در مقرنس هاي دوره  هاي بعد هم تاثير داشت؟
– ابتدا مقرنس براساس آيه «الله نور السموات و الارض مثل نوري كمشكوه…» ساخته شد. قرآن در سوره نور گويي تصويري معمارگونه رسم مي كند. اما مقرنس در جغرافياي مختلف تجليات مختلف پيدا كرد و جنبه هاي زيبايي شناختي آن در دوره هاي مختلف يا سرزمين هاي مختلف، افزون تر شد.اما ماهيت آن همان ماهيت آيه نور در قرآن است كه به نوعي خداوند نور را در آنجا با تشبيهات مختلف ،مشكك ساخته است.
آوا : م ُ قَن َ 
نوع لغت : ع ص ، اِ
شرح : سيف مقرنس ; شمشير بر هيئت نردبان ساخته . (منتهي الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). 
•  باز مقرنس ; باز در کريز نشانده . (منتهي الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). 
•  در مويدالفضلا به معني بناي مدور آهوپي و نردبان پايه و پست و بلند باشد. و در زفان گويا – که کتابي است – به معني بناي مدور آهوپي و نردبان پايه و پست و بلند باشد و در کنزاللغه عربي عمارتي که آن را نقاشي کرده باشند. (برهان ). بنايي که طاق و اطراف آن پايه پايه و داراي اضلاع است و آن را به فارسي آهوپاي گويند. (گنجينه گنجوي ). عمارتي که آن را به صورت قُرناس ساخته باشند و قُرناس بيني کوه و مراد از مقرنس عمارت بلند و بناي عالي . (غياث ) (آنندراج ) . بناي بلند مدور و ايوان آراسته ومزين شده با صورتها و نقوش که بر آن با نردبان پايه و راه زينه روند. و قسمي از زينت که در اطاقها و در ايوانها به شکلهاي گوناگون با گچ ، گچ بري کنند. (ناظم الاطباء). گچ بريهاي برجسته بر آستانه خانه آويخته چون پاي آهو. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا):
زمين گردد از نعل اسبان مقرنس 
هوا گردد از گرد ميدان مغبر.
گونه‌اي تاغچه‌بندي آذيني در زير گنبدها يا نيم‌گنبدهاي روي ايوان‌ها و درگاه‌ها، با آجر يا گچ و كاشي، كه در آن هر رده از تاغچه‌ها از ردة زيرين خود پيش مي‌نشيند تا درگاه به هم آيد. در تاغچه‌ها برجستگي‌ها و تورفتگي‌هايي همراه با نگاره‌هاي گوناگون درآورده مي‌شود.
 
تاغچه‌ها را از آسمانه بنيادي (گنبد يا نيم‌گنبد) به گونه‌اي (گاه با چوب) آويزان كرده‌اند، چون چفدآويز مانند پتكانه باربر نيست. كهنترين نمونة آن را شايد بتوان در كاخ نوشي‌جان كه از روزگار مادها برجاي مانده دانست.
یکی از عناصر تزیینی معماری که در زیبا ساختن بناهای ایرانی بخصوص مساجد و مقبره ها نقش مهمی دارد مقرنسکاری است. مقرنسها که شباهت زیادی به لانه زنبور دارند، در بناها به شکل طبقاتی که روی هم ساخته شده برای آرایش دادن ساختمانها و یا برای آنکه به تدریج از یک شکل هندسی به شکل هندسی دیگری تبدیل شود،به کار می روند. این مقرنسها را می توان ازجمله وسایل موثر ساختن گنبد ها دانست، که بعدها محتوای نظری اولیه را از دست داده و بیشتر برای تزیین به کار رفت. برخی معماران ایرانی نیز که این مقرنسها را در جبهه ساختمانها به کار می برده اند در ساختن آنه مهارت را به حدی رسانده اند که نمی گذاردند موجب سنگینی ساختمان شود و بر اصل و پایه فشار آورد. با مشاهده شکلهای طبیعی قندیلهای یخی و آهکی درون غارها در می یابیم که به احتمال زیاد هنرمندان نخستین این فن از همان قندیلها برداشتی هنرمندانه کرده اند و عینا آن را در سطوح داخلی و خارجی بناها با استفاده از آجر گچ و یا سیمان به کار گرفته اند. مقرنسها معمولا در سطوح فرو رفته گوشه های زیر یقف ایجاد می شود. اما محل قرار گیری این عنصر تزیینی میتواند در بالای دیوارها،سقفها گوشه ها سردرها و … باشد. 
  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

 اگر سئوال شود که اسلام چیست؟ در پاسخ می توان گفت به  محراب مسجد قرطبه در اسپانیا، صحن مسجد سلطان حسن در قاهره یا گنبد شاه در اصفهان اشاره کرد. البته مشروط بر اینکه پرسش کننده قادر باشد پیام نهفته در این بناها را دریابد.
هنر سنتی اسلامی بیانگر معنویت و پیام باطنی اسلام بوسیله زبانی ازلی است که دقیقاً با همین ازلیت و تمایل پردازی بی واسطه اش مؤثرتر و بی دردسرتر از اغلب توصیفات،دین شناختی اسلام عمل می کند.
 البته کسانی هستند که چنین وظیفه ای برای هنر اسلامی قائل نبوده، به سادگی شأن اسلامی آن را انکار می کنند و مدعی می شوند که چنین هنری، هرچقدر هم که زیبا، قابل فهم یا همآهنگ باشد درواقع با روح یا فرم دین اسلام چندان ارتباطی ندارد. این گروه نه تنها شامل بسیاری از مورخان غربی هنر، بلکه گروه به مراتب فزون تری از مسلمانان امروزی است که خود رانوگرایا اصلاح طلب معرفی می کنند.
 آثار هنر اسلامی به واسطه پیوند درونی آنها را معنویت اسلامی، به صدور برکت ادامه می دهد برکت فیض الهی است که در شریان های عالم هستی جریان دارد حتی یک مسلمان متجدد نیز وقتی برقالی سنتی می نشیند، به یک قطعه خوشنویسی می نگرد، یا به شعر تندیسک زبان مادری خود گوش می دهد، یا تلاوت قرآن را می شنود و در محوطه یکی از شاهکارهای اسلامی که از اقیانوس اطلس تا اقیانوس آرام گسترده است نماز میگزارد. در عمق دل خود آرامش و نشاط، حتی نوعی دلگرمی و اطمینان روانی حس می کند، به نسبتی که زشتیهای جهان امروز در فضای سنتی اسلامی گسترش پیدا می کند.
 روح و ذهن مسلمان، سنتی در وهله اول از گرایش های مبتنی بر آیات قرآن و سپس از امثال و اشعار، ایماژ ها و فرم های بصری که عمیق ترین وجوه ارزشها و آداب اسلامی را منعکس می سازد ترکیب یافته است. و این واقعیت به میزانی که اسلام سنتی زنده است همچنان تداوم دارد. وقتی مسلمان سنتی سخن آغاز می کرد، اشعاری که همواره بر ارزش های اسلامی صحه می گذاشت بر زبانش جاری می شد، وقتی می نوشت، این کار را را خط خوش انجام می داد، او قدر قالی زیبایی را که اشکال و رنگهایش صورت خیالی بهشت در اسلام را تداعی می کرد می دانست، روح او اثر آرامش بخش صفای مسجد یا خانه سنتی را احساس می کرد و گوش او که با زیبایی آسمانی تلاوت قرآن آشنا بود، می توانست بین آن موسیقی که از کرانه دیگر هستی از لایه های متنزّل روان صادر می شوند، تفاوت بگذارد، تمدن و فرهنگی سرشار از ارزشهای معنوی اسلامی فرد مسلمان را دربرگرفته بود و به او کمک می کرد تا اسلامی زندگی کند.
 هنر اسلامی هدف و وظیفه خود را در مقام حامی و پشتیبان وحی قرآنی برای دستیابی به غاتی که اسلام به واسطه آن الهام شده است، تحقق می بخشد، آن غایت تجلی خدای یگانه از خلال زیبایی محسور کننده آن فرمها، رنگ ها و اصوات است که به مثابه جلوه های خدا، ظاهراً صوری محدودند اما از درون به لاینتاهی گشوده می شوند، و محملی برای دستیابی به حقیقی هستند که هم جلال است و هم جمال.

هنر اسلامی
تفکر اسلامی و گل و عالم آن رجوع به اسم« الله اکبر» دارد. تجلی اعظم حق تعالی به  اسم الله اکبر در تاریخ اسلام چونان آخرین دوره از ادوار دینی، خاتم و ناسخ همه ادوار و تاریخ های گذشته است با ظهور اسلام همة فرهنگ ها که به عصر ممسوخیت خویش رسیده اند و به صورت مانع و رادع و حجاب تفکر حقیقی دینی درآمده اند، نسخ می شوند.
 هنرمند، در چنین تفکری در مقام انسانی است که به صورت و دیدار و حقیقت اشیاء در ورای عوارض و ظواهر می پردازد. او صنعتگری است که هم عاید است و هم زایر. 
   از اینجا صورت خیالی هنر اسلامی متکفّل محاکات و ابداع نور جمال ازلی حق تعالی است؛  نوری که جهان در آن آشکار می شود و حسن و جمال او را چون آئینه جلوه می دهد، در حقیقت بود این جهانی، رجوع به آن حسن و جمال علوی دارد و عالم فوقانی در حدّ ذات خویش نمودی و خیالی بیش نیست.
به هر تقدیر بر جلوه گاه حقیقت در هنر همچون تفکر اسلامی عالم غیب و حق است،  بعبارت دیگر، حقیقت از عالم غیب برای هنرمند متجلّی است و همین جهت، هنر اسلامی را عاری از خاصیت مادی طبیعت می کند. او در نقوش قالی، کاشی، تذهیب، و حتی نقاشی که به نحوی مانع حضور و قرب به جهت جاذبة خاص است، نمایش عالم ملکوت و مثال را که عاری از خصوصیات زمان و مکان و فضای طبیعی است می بیند. درا ین نمایش کوششی برای تجسم بُعد سوّم پرسپکتیو دید انسانی نیست. تکرار مضامین و صورت های همان رفتن به اصل است . هنرمند در این مضامین از الگویی ازلی نه از صور محسوس بهره می جوید، بنحوی که گویا صور خیالی او به صور مثالی عالم ملکوت می پیوندد.
 نکته اساسی، در هنر اسلامی که می باید بدان توجّه کرد عبارت است از توحید. اولن آثار این تلّقی تفکر تنزیهی  و توجه عمیق به مراتب تجلّیات است که آنرا از دیگر هنرهای دینی متمایز می سازد. زیرا هنرمند مسلمان از کثرات می گذرد تا به و حدت نایل آید. انتخاب نقوش و هندسی و اسلیمی و خطایی و کمترین استفاده از نقوش انسانی و حدت این نقوش در یک نقطه، تأکیدی بر این اساس است.
 ندیم و مطرب و ساقی همه اوست                خیال آب و گل در ره بهانه 
  طرح  های هندسی که به نحو بارزی وحدت در کثرت و کثرت در وحدت را نمایش میدهد، و همراه با نقوش اسلیمی که نقش ظاهری گیاهی را دارند آنقدر از طبیعت دور می شوند که ثبات را در تغییر نشان می دهند و فضای معنوی خاصی را ابداع می نمایند که رجوع به عالم توحید دارد. این نقوش و طرح ها که فاقد تعیّنات نازل ذی جان هستند آدمی را به واسطه صورت تنزیهی به فقر ذاتی خویش آشنا می کند.
 تفکر توحیدی چون دیگر تفکرهای دینی و اساطیری در معماری مساجد تجلّی نام و تمام پیدا می کند. معماری مساجد  و تزئینات آن در گنبد و مناره ها، موزائیک ها، و کتبیه ها و نقوش مقرنس کاری فضایی را ابداع می کند که آدمی را به روحانیت فضایی ملکوتی پیوند میدهد و تا آنجا که ممکن است« اسقاط اضافات» و« افنای تعینّات و تعلّقات»در وجود او حاصل کند؛ 
نشانی داده اند اهل خرابات                        که التوحید اسقاط الاضافات 
 فی الواقع مسلمین که به جهت محدودیت در تصویر نقوش انسانی وحیوانی نمی توانند تلّقی توحیدی و نگاهی را که بر اساس آن جهان، همه تجلّی گاه و آینه گردان حق تعالی است، در قالب توده های مادی و سنگ و فلز بریزند- که حالتی کاملاً تشبیهی دارد- با تجدید فضا و ایجاد یا تزئیناتی شامل نقش و نگار و رنگ آمیزی های تند و با ترسیمات اسلیمی این جنبه را جبران می نمایند و بنحوی نقش و نگارهای عرشی را در وصرت تنزیهی ابداع می کنند.
 معماران دوره اسلامی سعی می کنند تا همه اجزاء بنا را به صورت مظاهری از آیه های حق تعالی ابداع کنند، خصوصاً در ایران که این امر در دوره اسلامی به حد اعلای خویش می رسد. در اینجا در نقشه ساختمانی و نحوة آجرچینی و نقوشی که به صورت کاشی کاری و گچبری و آینه کاری و …… کار شده است، توحید و مراتب تقّرب به حق را به نمایش می گذارد و بنا را چون مجموعه ای متحّد و ظرفی مطابق با تفکر تنزیهی  دینی جلوه گر می سازد.
 حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد 
                                                    این همه نقش در آیینه اوهام افتاد  
این همه عکس می و نقش و نگارین که نمود 
                                                 یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد 
قدر مسلّم این استکه هنر اسلامی جلوه حسن و جمال الهی است و حقیقتی است که  در این هنر متحقّق شده و رجوع به ظهور و تجلّی حق تعالی به اسم جمال دارد.
 هنر اسلامی با نفی شمایلهای مقدّس و نفی تجسم الهی در وجود آدمی و منبع تقلید از فعل صانع با نقاشی و پیکرتراشی، حالتی خاص پیدا کرده است که فاقد فضای طبیعی سه بُعدی، یعنی پرسپکتیو حسّی، و همچنین فاقد سایه روشن و چهره های طبیعی است، این هنرها هیچگاه مظهر، تامّ و تمام هنرهای اسلامی و جواز هنرهای تجسّمی مقدس نبوده و بالنتیجه هنرهای اسلامی به سمبلیسم و زیبایی سمبلیک گرایش پیدا کرده است . و آنچه که موجب این امر شد همان تفکر تنزیهی-  تشبیهی
( جمال تشبیعی با توجه به باطن جلال تنزیهی) اسلامی است که هنر تنزیهی- تشبیهی – اسلامی را به دنبال داشته است.
 اما سرانجام هنر اسلامی نیز چون هنر  مسیحی از سادگی نخستین به پیچیدگی گرایش می یابد و بتدریج، همانطوری که اشاره کردیم، حکمت معنوی خویش را که باطن آن است از دست می دهد و به تقلیدی صرف تبدیل می شود؛ تقلیدی که در هنر اسلامی به دلیل فقدان الگوی مستقیم از قرآن( چنان که هنر مسیحی به تصویر وقایع عهدین پرداخته و یا همانطوری که هنر ودایی و بودایی در معماری و پیکرتراشی هندی تجلّی پیدا کرده است) به اوج خود می رسد.
 هنر اسلامی که مسخ شده است، بتدریج فرو می پاشد و جایش را به هنری بی ریشه می دهد که فاقد هرگونه تفکر اصیل دینی است.
 در این مرتبه هنرمند مسلمان غربزده که هیچ تجربه ای ذیل تفکر تکنیکی و محاسبه  گرانه و هنر آن ندارد، میان زمین و آسمان در خیالات و اوهام خویش به محاکات از محاکات های اصیل( محاکات ناشی از تجربه معنوی جدید ) می پردازد و گاه به هنر انضمامی کلاسیک و رومانتیک و گاه به هنر انتزاعی وهمی مدرن گرایش پیدا می کند و عجیب آنکه در این تجربیات ممسوخ، هنر وهمی خویش را که به تفکر صِرف و نقش و نگار غربی( بدون حضور و درک معنی آن) مبتنی است، روحانی و دینی می خواند.
 تاریخچه مختصری از هنر در سرزمین های اسلامی و تزئینات در آن:
خاصیت منحصر به فرد دین اسلام- و همچنین عاملی که موجب عالمگیری آن شد- آمیزشی است که از عناصر قومی وجهانی در آن بکار رفته است. اسلام نیز چون مسیحیت آغوش خود را به سوی همگان بازکرد و برا بری و برادری عموم مؤمنان را از هر نژاد و ملیتی که بودند در پیشگاه خداوندگار به تأیید رساند. با این حال مانند یهودیت دینی ملی بود که منشاء آن در عربستان بود.
 در عالم هنر، میراث عرب عبارت بود از شیوة مخلوط فرانسه و آلمان و بلژیک.
 در این احوال اسلام تمدن نوینی بوجود آورده بود که از سمت مغرب تا اسپانیا و از مشرق تا رودخانة سندگسترش می یافت، و این تمدنی بود که به مراتب سریعتر از تمدن قرون وسطای اروپای غربی به اوج ترقی خود رسید. شهر بغداد واقع در کنار رودخانة دجله و پایتخت هارون الرشید، خلیفة بزرگ اسلام( معاصر شارلمانی) به رقابت باشکوه و تجمل دربار بیزانس برخاست. هنر و دانش و استادکاری مسلمانان، از نقوش پیچ وخم دار و اختراع کاغذ و ارقام عربی گرفته تا فلسفه یونان توسط تألیفات و تراجم دانشمندان عرب در اروپای قرون وسطی نفوذی عمیق و دامنه دار یافت.( زبان ما مغرب زمینیها هنوز حاوی لغاتی چون علم« جبر» و « الکل» است که دین ما را به تمدن اسلامی آشکار می سازد.) پس روا آن است که قبل از عطف توجه به سوی هنر قرون وسطایی اروپای غربی نخست موضوع مهم تحول هنر اسلامی را مورد بحث قرار دهیم.
 صدر مسیحیت و بیزانسی همراه با انعکاساتی از صورتهای جبری، هلنی- رومی و نیز مجموعة سنتهای هنری ایران(     ص ۶۳) عربستان پیش از اسلام از این بابت جز خط عربی که ذاتاً آمادة پذیرفتن انواع زینت کاریهایی بود که از قرن سوم تا نهم ه.ق بر آن وارد آمد چیزی در جنته نداشت.
 تا مدت ۵۰ سال پس از مرگ پیغمبر، مسلمانان د رمحلهای مختلفی چون کلیساهایی که به تصرف درآورده، و برای نیایش خویش آماده کرده بودند و یا در تالارهای ستوندار، و یا حتی در قطعه زمین هایی چهارگوش یا خندق یا پرچیهی به دورشان، نماز می گذاردند. تنها عنصر مشترک اینگونه مساجد موقتی و سردستی نشانه گذاری هایی جهت قبله بود.
 بیشتر این نخستین معماری  های اسلامی در کشاکش ایام تغییر ماهیت یافته و صورت اصلی خود را از دست داده است. چنانکه از نقشة کلی و تزئینات آنها برمی آید سازندگانشان استادکاران مصری و شامی و ایرانی و حتی بیزانسی بوده اند، و عادت بر آن می داشتند که شیوه های محلی خود را در ساختن آن مساجد بکار برند.
 بدین ترتیب مسجد بزرگ دمشق که میان سال های ۷۰۶ و ۷۱۵ ( ۸۷ تا ۹۶ ه.ق) در داخل محوطه پرستشگاهی رومی ساخته شده بود و دارای دیوار هایی بود پوشیده از موزائیک کاری شیشه ای به شیوة خاص بیزانسی، اجزای باقیمانده مانند قسمتی که در تصویر ۲۹۲ از نظر می گذرد کلاً مشتمل است بر مناظر طبیعی با نمای، ساختمان هایی که درون حاشیه های پر از زینتکاری و بر زمینه ای به رنگ طلایی قاب بندی شده است.
 خلیفه الولید که مسجد دمشق را برپا ساخت مسلماً این نقوش هلنی- و رومی را که به کلی عاری از معانی رمزی و مضامین روایتی موزائیک کاری های مسیحی که حاوی اشارات و روایات کتاب مقدس بود ترجیح داد. 
 جذابیت هنری موزاییک کاری های فوق برغم خاصیت باستانی خود حاوی پیام خاصی متعلق به همان دوران اند؛ توضیح اینکه بسیاری از مناظر معماری که در آن زمان موزاییک کاری شده اند،  و اکثراً دورنمای عمده ترین شهرهای اسلامی را مصور ساخته اند، بر خلاف موزاییک کاری های مشابه بیزانسی عاری از هرگونه دیوارهای دفاعی به گرد شهرند؛ و همین امر حاکی از برقراری صلحی جهانی و فرارسیدن عصری طلایی است که با ظهور اسلام، و زمامداری سلسلة بنی امیه به حصول پیوسته بود.
 بنای کاخ بیابانی با عظمت« مَشَتّی» یا سرای زمستانی( اکنون واقع در خاک اردن) طی سالهای دراز مورد بحث بوده است، زیرا شیوة تزئینات نمای بیرونی آن( تصویر ۲۹۳) با انواع گوناگونی از منابع هنری پیش از اسلام مرتبط می گردد. 
کنده کاری- های توری شکل و سجیة عموی نقش و نگارهای گیاهی به شدت آور زینت کاری های معماری بیزانسی است.
 از طرف دیگر طرح بندی ساسانی خطوط کوفی و نقش های گل سرخ نما که سراسر عرض نما را بطور یکنواخت فرا گرفته است انعکاسی است از تمایل به سوی نقش و نگارهای انتزاعی که خود سجیة اصلی، هنر مسلمانان بود.
 مسجد شهرکوردُووا( قرطبه) در اسپانیا که ساختمانش به سال ۷۸۶ ب.م ( ۱۷۰ ق.م)  آغاز شد با آنکه پس از تصرف مجدد شهر کوردووا به توسط اسپانیائیها در سال ۱۲۳۶ب.م() ۶۳۴ق.م) به صورت کلیسایی مسیحی مورد استفاده قرار گرفت، باز سجیة اسلامی خود را تا به امروز محفوظ نگاه داشته است.
 چون وارد مسجد قرطبه شویم گویی خویشتن را در برابر جنگلی بی انتها از ستونها می یابیم که در آن تنها مسیر جناح های ساختمانی ما را به سوی قبله هدایت می کند. در اصل شبستان با سقفی چوبین پوشیده شده بود( اکنون طاق های قوسی جای آن را گرفته است) و برردیف طاقی های مضاعف با طرحی دل انگیز استوار گردیده بود
( تصویر ۲۹۷). هلال های زیرین به شکل  نعل اسبی است، و این شکل بود که گاهی در بناهای متعلق به دوران قبل از اسلام خاور نزدیک نیز بکار می رفت، لیکن معماری اسلامی آن را منحصر بخود ساخت. این هلال ها بر بالای ستونهایی باریک و کوتاه – نظیر آنچه در شیوه های معماری رومی و صدر مسیحیت از نظرمان گذشت – قرار گرفته است. اما ستونها همچنین پایه های سنگی دیگر ی را بر فرق خود حمل می کنند که بر بالایشان ردیف دومینی از هلالها استوار گردیده است، آیا معماری که مسئول ساختن این مسجد بوده است و ظاهراً می بایست در حداکثر سرعت بنا را به پایان رساند – دستور داشته آن ستونهای کوتاه را که از ساختمان ویران شدة دیگری بدست آمده و در اختیارش گذارده شده بود،  به نحوی در بنای مسجد بکار برد، و ناچار چنین تدبیری اندیشیده بوده است؛ در این صورت باید گفت وی در انجام مأموریت خود موفقیت کامل یافته و به بهترین وجهی از مصالح موجود استفاده کرده است، زیرا نتیجه کارش خاصیتی به مراتب سبکتر و هوادارتر از آنچه با ترکیب یک ردیف هلال و ستونهای حایل آن حاصل می شد، بوجود آورده است.
حتی در نمازخانة کاپیلادِویلیا- ویسیوسا سطوح بریده و حفره ها مانع آن می شود که دیوارها و طاق های قوسی چون سطحی مستوی و مداوم در نظر آید، و به عبارت دیگر فضای داخلی چون قفسی است با روزنه هایی گشاده به سوی خارج که در عین محدودیت و جذابی باز با محیط مجاورش پیوستگی دارد.
 این شیوة خاص بربرهای مسلمان( با شیوة ناحیه شمال افریقا و اسپانیا) در ساختمان کاخ الحمرای شهر گرانادا( غرناطبه) یعنی آخرین پایگاه نظامی مسلمانان در شبه جزیرة ایبری تا اواخر قرون وسطا- به کمال ظرافت خود رسید. پر زینت ترین قسمت این بنا  یعنی« حیاط شیران » و اتاقهای واقع بر گرد آن در سالهای ۱۳۵۴- ۱۳۹۱ ب.(۷۵۶-۷۹۳ ه.ق) ساخته شد.( تصویر ۲۹۹). حالا دیگر ستونها به باریکی ساقه های گل درآمده اند و هلال هایی پایه دار یا به شکل مختلط و غیرمتعارفی را بر فرق خود حمل می کنند، در حالیکه هر هلال مختلط در دیواره های کار گذاشته شده که چون پارچه ای زربفت از تاروپودی نقش آفرین بوجود آمده است. در سطوح داخلی همه جا همان شبکة توری شکل از خطوط تزئینی پر پیچ وخم برروی کاشی ها یا بوسیلة گچبری رنگی با ظرافت تمام اجرا گردیده است( تصویر ۳۰۰). مجموعة این نقش و نگار های درهم و بی انتها شامل حاشیه های نوشته شده، با  نظم و تفاوتی موزون به هم ترکیب یافته است.
 از قرن دهم ب.م( چهارم ق.م) به بعد ترکمان به سوی خاور نزدیک پیشروی کردند و قسمت اعظم خاک ایران به اضافة بخش هایی از بین النهرین و سوریه و ارض مقدس را به تصرف درآوردند و دین اسلام را پذیرفتند.
 در این دوران کشور ایران بار دیگر همچون مهد نیرویی هنرآفرین در عالم اسلام درخشیدن گرفت. 
ایران در عالم معماری نخست از همان شیوة مسجدسازی با ستون که در دنیای عرب معمول بود( تصویر ۲۹۷) پیروی کرد، لیکن بزودی پایه های آجری را جانشین ستون های سنگی ساخت و طاق های قوسی گوناگونی ابداع کرد که آنها نیز با آجر بسته می شدند.
  • بازدید : 40 views
  • بدون نظر

این فایل در ۳۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:


دريافت نقش هنر درهدايت يا ضلالت مردم امري نيست كه بتازگي روشن شده ، باشد ليكن در عين حال به نظر مي رسد در عصرهاي اخير قدرتهاي جهاني به نقش هنر در تحقق منابع پليد خود ، بيش از پيش پي برده اند . بي ترديد يكي از نمودهاي ان جايگزين تهاجم فرهنگي به جاي تهاجم سياسي و نظامي و … براي توسعه قلمرو سيطره و نفوذ استعماري مي باشد . تهاجم به گونه فرهنگي نيز ، بيش از هر چيز ديگر برعنصر هنر و مولفه هاي ان تكيه دارد 
ظهور نهضت اسلامي و عدم بازيافت مرزهاي بايسته هنر:
انقلاب اسلامي به دو دليل به هنر نيازمند است :
◄ ابلاغ پيام
◄ مقابله با شبيخون فرهنگي
 
زيرا تنها راه مقابله با فرهنگ ، خود فرهنگ است .
از سوي ديگر ، هنر داراي مولفه هاي مختلف بوده ، مرزهاي بايسته و نبايسته اي دارد كه عدم بازيافت اين مرزها سبب فروغلتيدن دران چيزي مي گردد كه به دنبال اجتناب از ان بوديم . با اين حال ، از سوي دانشوران اسلامي ، تحقيق بسيار كمرنگ و ضعيفي درباره ان انجام شده است ، به گونه اي كه به زحمت مي توان به برخي از آراء ان هم در چند مقوله محدود هنري دست يافت .
از اين رو ، روشن نبودن مرزبنديهاي هنر مقبول و مردود ، مسولان فرهنگي جامعه را با مشكلات بنياديني در جهت سياستگذاري مناسب روبرو ساخته است .
سينما ، برنامه هاي راديو و تلويزيون ، موسيقي ، مجسمه سازي ، نقاشي و … از جمله مقوله هاي هنري است كه داوري در مورد انها پس از انقلاب با فراز و نشيب روبرو بوده است . گاه با پذيرش انها بر مبناي احتياط و به شكل كم رنگ كردن مظاهر هنري در برنامه هاي كلان و با تمسك به مشكل روي اوري جوانان به سمت و سوي برنامه هاي ضد اخلاقي  برون مرزي و گاه با دست گشادگي در اين زمينه و رنگ باختگي مظاهر اسلامي از اين برنامه ها با ان برخورد شده كه نوع دوم ، مخالفتهايي را در پي داشته است .
 
عنايت به اين نكات ضرورت بحث در مورد جايگاه هنر و بازيافت مرزهاي بايسته ان را تعيين مي نمايد .
در بحثي كه پيش رو نهاده ايم ، همواره در صدد انيم تا با مراجعه به منتهاي ديني بويژه قران كريم ، در حد توان خود ، جايگاه هنر و مظاهر ان را بازشناخته ، ديدگاه ديني خود را نسبت به مسأله هنر در معرض داوري خوانندگان قرار دهيم .
 
مفهوم هنر:
هنر در لغت به معناي « فن ، صنعت ، علم ، معرفت ، امري توام با ظرافت و ريزه كاري ان درجه از كمال كه  فراست و فضل را در برداشته و نمود ان صاحب هنر را برتر از ديگران بنماياند،كياست، زيركي، خطرو اهميت ، لياقت ، كفايت و كمال »(۱) امده است . هنردر مفاهيم ديگري نيز ، از جمله « عشق » و « حقيقت » امده چنان كه حافظ در شعر ذيل  هنر را به ترتيب- در دو معني- به كار برده است 
بكوش خواجه و از عشق بي نصيب مباش كه بنده را نخرد كس به عيب بي هنري روندگان حقيقت به نيم جو نخرند قباي اطلس ان كس كه از هنر عاري است درمعناي اصطلاحي هنر ، اختلافات زيادي به چشم مي خورد كه نشان مي دهد هنر به خاطر عمق و گستردگي و ظرافت خود ، درعين پيدايي ناپيداست؛ چنان كه تولستوي ، نويسنده كتاب معروف«هنرچيست ؟» مي نويسد : 
«براستي هنر كه از ديرباز از زمان افلاطون و ارسطو اين همه گفت وگو در پيرامون خود برانگيخته ، چيست ؟ ايا هنر از درون انسان بر مي خيزد ؟ ايا مائده اي است اسماني كه ازماوراي ابرها به روح وجان حلول مي كند؟يا نه،اميزه اي است ازتمامي اينها و يا به باور « فرويد » تبلور اميال سركوفته ادمي است ؟» (۲)
« هنر وسيله اي است براي ثبت و ظبط احساس انساني در قالب مشخص و نيز انتقال ان در خارج از عوالم ذهني و همچنين تفهم ان احساس هنر به ديگران است »
محمود بستاني ضمن تفسير زيبايي كه از هنر به دست داده است ، به نقش موثر ان در انتقال پيامهاي مهم اشاره مي كند . وي مي نويسد : 
« هنر در تجربه انساني ، روش خاصي از بيان حقايق زندگي است ، يعني اگر زبان علمي يا عادي كه ما ان را در زندگي روزمره خود به كار مي گيريم داراي اين ويژگي است كه بيان مستقيم حقايق مي باشد ، زبان هنر نيز اين زيژگي را دارد كه بيان غيرمستقيم همين حقايق است . تفاوت اين دو زبان ان است كه زبان نخست بر نقل حقايق به صورت واقعي خود استوار است ، در حالي كه زبان هنر بر عنصر تخيل استوار است . به عنوان مثال اگر بخواهيم اهميت انفاق در راه خدا را بيان كنيم ، مي گوييم هر كسي براي خشنودي خدا اموال خود را انفاق كند چند برابر ان پاداش خواهد گرفت ، در اين حالت اين سخن يك بيان واقعي يا عادي يا علمي مي باشد .
اما هنگامي كه همين مفهوم را با ايه كريمه :( مثل الذين ينفقون اموالهم في سبيل الله كمثل حبه ) بيان مي كنيم ، اين تعبير يك بيان « هنري» خواهد بود و تفاوت تعبير گذشته با اين تعبير ، ايجاد يا افزون يك رابطه جديدي ميان «انفاق » و « دانه گندم  » است .» (۳)
با توجه به تعاريف ياد شده هنرمند كسي است كه : « انديشه ها و عواطف خويشتن را يا از طريق « قلم » يا « قلم مو » و « چكش » يا ابزار توليد آواها به صورت « شعر » ، « نثر » و « نقاشي » و « تنديس » و « موسيقي » به  منصه ظهور برساند و بدين وسيله ديگران را در مسير فكري و عاطفي خود قرار دهد . » (۴)
از مجموع تعاريفي كه براي هنر شده است ، مي توان دريافت كه هنراز عناصري تركيب مي يابد كه با وجود انها انسان مي تواند به دستاوردهاي لطيفي از احساس ادمي دست يابد كه در شرايط ديگر ، چنين امكاني ميسر نمي باشد . اين عناصر عبارتند از : تخيل ، ذوق ، خلاقيت و زيبايي . 
در ميان اين عناصر، سه عنصرنخست در تكوين و ظهور اثر هنري نقش دارند و عنصر آخري در كيفيت ارزشگذاري ان ، كه در زير به شرح هر كدام مي پردازيم :
 
تخيل:
حكماي قديم قواي باطني را به چهار قوه : عقليه ، غضبيه ، شهويه و وهميه تقسيم مي كردند . و قوه وهميه را شامل واهمه ، خيال و متخيله مي دانستند ؛ واهمه ، معناهاي خبري را درك مي كند و خيال ، صورتها را ؛ و متخيله بين ان دو ، تركيب را بر قرار مي سازد . (۵)
 
امروزه نيز ، كه تحقيقات بشري به جاي تكيه بر تعقل محض ، بيشتر به تجربه تكيه كرده است ، وجود چنين قوه اي را در ادمي كه منشا اثاري از جمله هنر است مورد پذيرش قرار داده اند ؛ هر چند كه ان را به عنوان فعاليتهاي فيزيولوژيستي پيچيده مغز مي شناسند .
بارزترين نمود اين قوه ، صنعت شعر است كه در منطق در كنار جدل و خطابه قرار گرفته است وان را برخاسته از قوه خيال شاعر تعريف نموده اند . (۶)
تصويري كه يك شاعر از پديده هاي مختلف ارائه مي كند . با استفاده از انواع تشبيه كنايه ، استعاره ، استخدام ، ايهام و …. سرازير و لبريز از پرورش خيال است كه به همين سبب به شعر ، لطافت ، طراوت و زيبايي مي بخشد . 
بدين خاطر است كه تنها اثر منظوم را از مصاديق شعر نمي شناسند ؛ زيرا مي گويند چنين اثري برخاسته از قوه هاي عاقله است .(۷)
 
 
ذوق:
ذوق يكي از واژهايي است كه شايد همه بتوانند مفهوم ان را به كمك وجدان خود دريابند . با اين حال ، ارائه تعريف جامعي از ان بسادگي ممكن نيست . ( يدرك و لا يوصف ) يكي از اين تعريفها چيزي است كه تولستوي ياد كرده است كه بران اساس شايد بتوان ذوق را « توانمندي انديشه ادمي در درك عميقتر و ارائه بهتر » دانست . وي معتقد است : « ذوق شناخته نمي شود مگر به وسيله ان فداكاري كه هنرمند يا دانشمند در صرف وقت و چشمپوشي از راحتي و خوشي خويش در پيروي ذوقش مي نمايد.» (۸)
كانت در مورد ان چنين گفته است : « ذوق ، قدرت قضاوت در چيزي يا واقعه و نمودي است به وسيله خشنودي بي شائبه كه عاري از هر سودي باشد.»(۹)
نقش ذوق ادمي تا بدان جاست كه بسياري موفقيت در امر خطابه ، اجتهاد و تحقيق را به داشتن ذوق سليم مرتبط دانسته اند ؛ به عنوان مثال : سكاكي قران  را از بعد فصاحت و بلاغت ، يك اثر هنري فوق بشري (معجزه) معرفي مي كند. با اين حال مي گويد:« اعجاز قران قابل درك است،اما قابل وصف نيست. او مي گويد: تنها راه درك  اعجاز قران، ذوق است كه ان هم در سايه داشتن علم وبيان فراهم مي ايد.» (۱۰)
سكاكي خود تعريف روشني از ذوق ارائه نمي دهد .
 
خلاقيت: 
از شگفتيهاي منحصر به فرد روان ادمي كه از امتيازات اوست ، خلاقيت او مي باشد كه بي ترديد ، اين توان ، شعاعي از قدرت مطلق خلاقيت حضرت باري است كه در روان ادمي به عاريه نهاده شده است و او را از رهگذر همين نشانه ها به صفات خالق رهنمون مي گردد . خلاقيت ، توان افرينش اثر يا كاري است بدون ان كه پيشينه اي داشته يا از اثر و كار ديگري نمونه برداري شده باشد و اين از جمله عناصري است كه هر هنري و بيش از ان بهره برده است .
نقاشي ، گرافيك ، مينياتوري و … از جمله نمودهاي هنري است كه عنصر خلاقيت در انها بيشتر مشاهده مي گردد .
از خلاقيت گاه به نبوغ تعبير مي شود و در تفاوت ان با مهارت گويند : 
« ماهر در فن به كساني گويند كه در هر رشته يك نوع كاري انجام مي دهند كه در واقع تكرار زمان گذشته يا نتيجه مهارت خودشان است ، ( در حالي كه ) نابغه، ساخته هايي ايجاد مي كند كه داراي انديشه هاي بكر باشد و با اثار موجود تفاوت مبيني داشته باشند. » (۱۱) 
 
اثار پديد امده از نبوغ ، همگي بديع ، تازه ، ناگهاني ، شگفت اور ، زنده و مخالف معمول است . 
 
زيبايي: 
شمار صفحاتي كه در گوشه و كنار جهان بر انها حروفي نگاشته شده ، به هزاران هزار برگ مي رسد ، بي ان كه مورد توجه قرار بگيرند بجز اين كه همگان ، مفاهيم مورد نظر نويسنده را در قالب ان حروف ، جست وجو مي كنند ؛ اما براستي چه ويژگي باعث مي شود كه يك اثر خوشنويسي برجسته ، هزاران نفر را تحت تاثيرقرار مي دهد و هر فرد هنردوستي را ساعتها به درنگ و توجه در مورد خود وا مي دارد؟
 
مقدار چوپ و پارچه اي كه در تابلوهاي نقاشي به كار رفته ان قدر ناچيز است كه مورد توجه قرار نمي گيرد ، با اين حال چنين اثار شگرف و شگفتي افرين همواره با پولهاي گزاف ، خريد و فروش گرديده ، در موزه ها با تجليل فراوان نگهداري مي شود ! قطعا تنها عاملي كه چنين عنايت و توجهي را به اين اثار بخشيده ، زيبايي افزون است كه در انها به تصوير كشيده شده است. ليكن با اين همه ، تعريف دقيق و جامعي از ان ، ارائه نگرديده است . مفاهيمي چون مطبوع بودن ، نظم و عظمت ، سود بخشي و …  (12)  چيزهايي هستند كه در تعريف ان امده اند ، اما وجود هر كدام ، گاهي زيبايي نيست و گاهي نزد افراد خاصي ، زيبايي تلقي مي شود . بنابراين مي توانيم زيبايي را نسبي بدانيم . 
 
ديرينه هنر:
باستان شناسان معتقدند كه نشانه هايي از هنر در دوران قبل از تاريخ ، يعني دوره پارينه سنگي ( از حدود ۴۰۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ ) سال قبل از ميلاد يافت شده است . 
 
( در اين دوره ) « نقاشي بر سقف ديوار غار، و نيزكنده كاري روي سنگ ، با دوده زغال يا سوخته استخوان مخلوط با پيه جانوران ويا بارنگيزه هاي كاني ، مانند :  گل اخرا و خاك سرخ ، با نقوش ساده و انتزاعي » صورت مي گرفته است . (۱۳)
 
در دوران « نو سنگي » ( حدود هشت هزارسال قبل از ميلاد ) نيز ، هنر به رشد خود ادامه داده است كه نگارينه هاي سفالين به جا مانده از ان حكايت دارند .
 
در عصر مس و سنگ نيز ، پيكره ها ، ظروف ، چوبهاي منبّت كاري شده ، شيشه گري و ترصيع سنگهاي قيمتي ، نشانه اي ازرونق و رواج هنردرميان انسانهاي باستان است كه اثار كشف شده ازانها هم اكنون در موزه ها نگهداري مي شود.(۱۴)
 
در مصر باستان ، پيگر تراشي ، نقاشيهاي ديواري ، سفالگري لعابي ، صنعت شيشه براي ساختن ظروف و اشياء تزئيني كوچك و … از جمله هنرهاي رايج انان بوده است . در ايران دوره هخامنشيان هنرهاي فرعي از جهت كمال مهارت فني از ديگران چيزي كم نداشته است ، به گونه اي كه ساخته هاي دست پيشه وران و هنر ورزان ايراني چون تحفه هايي گرانبها به دورترين نقاط جهان ان روز، صادر مي شده است . سير تاريخي هنر از مراحل ساده اوليه تا عصر تكامل ان را مي توان در ساير ملتها ، نيز ( از قبيل هند ، چين ، ژاپن ، يونان و … ) دنبال نمود ، ليكن نكته مهم در بررسي تاريخ هنر اين است كه رشته ها و فنون گوناگون امروزي ان ، در اغاز،از يكريشه به وجود امده اند ، و كم كم شاخه شاخه شده و هر يك به اقتضاي خاص خود تطوّر يافته است . 
 
 
هنر اسلامي: 
كريستين پرايس ، شكوفايي هنر اسلامي را در اثر برخورد با تمدن ساير ملل مي داند و مي گويد : « داستان هنر اسلامي با چكاچك شمشير و اواي سم ستوران در بيابانها و بانگ بلند پيروزي « الله اكبر » اغاز مي شود . » (۱۵)
نويسنده كتاب خلاصه هنر نيز معتقد است كه شكوفايي هنر اسلامي ، مرهون فتوحات مسلمين و اشنايي با فرهنگ و تمدن ملل متمدن بوده است

عتیقه زیرخاکی گنج