• بازدید : 57 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اصطلاحي در مباحث هنري ،داراي دو مفهوم تاريخي و نقد هنري است و به دو صورت اسم و صفت به کار برده مي شود. 
هر چند سبک باروک واحد يا مجموعه اصولي به نام اصول سبک باروک وجود ندارد .منشاء اين واژه برکسي روشن نيست.
 احتمال دارد که از واژه پرتغالي barroco به معني مرواريد  نامتنظم مشتق شده باشد . بدون ترديد اين اصطلاح در آغاز مخصوصاً درباره معماري رنسانس با يک معني حقارت آور به کار برده مي شد و از نظر منتقدان سده نوزدهم به معماري کلاسيک منحط- بي ساختار ،داراي تزئينات زيادي ،نمايشي، وعجيب و غريب- اطلاق مي شد
ولي استفاده از اصطلاح ((باروک)) به عنوان يک واژه حقارت آور از رواج افتاده و از مدتها پيش به صفتي مشترک  براي هنر دوره اي  تبديل شده است که تقريباً از ۱۶۰۰ تا۱۷۵۰ را در بر 
مي گيرد . محققان تدريجاً دريافتند که سبکهاي باروک تفاوتهاي بنيادين با سبکهاي رنسانس دارند مثلاً سبک باروکپوياست  ولي سبک رنسانس نسبتاً ايستاست . کاربه جايي رسيد که برخي از هنرشناسان ادعا کردند که دو سبک مزبور از پايه با سکديگر  متفاوتند .هنوز تفاوت کلي درباره رابطه  تاريخي و صوري اين دو دوره و دو سبک حاصل نشده است . واقعيت  تاريخي را بايد در مسير تحول سبکها جستجو کنيم و اصطلاح باروک نيز هر گاه به خواهيم گرايشها و برآيندهاي تحول سبکها را از يکديگر مجزا کنيم در کار طبقه بندي مفيد واقع 
مي شود بدين ترتسب از اين پس اضطلاح باروک را در بيان خصوصيات مشترک سبکهاي رايج در سده هاي هفدهم و هجدهم به کار خواهيم برد.
عصر باروک همچون هنري  که از دل آن پديد آمد عصري گونه گون –پردامنه و پويا  ، درخشان و رنگارنگ ، نمايشي و پرشور ، احساسي و خلسه آور ، پرشکوه و مسرف، نوجو و هنر دوست – بود . 
عصر باروک عصر انبساط در پي عصر اکتشافات بود، و انبساط اين عصر نيز به کشفيات باز هم بيشتر  انجاميد. نيروهاي بالنده ملي ، کره خاکي را تسخير کردند. چنگ بين شهرهاي دوره رنسانس جايش را به  جنگ بين امپراتوران قاره هاي مختلف داد، و سرتوشت اروپا با سرنوشت نيردهايي که در دشتهاي بي پايان آمريکاي شکالي و سراسر هند جريان داشتند جوش خورد . گسترش ظلبي يا انبساط باروک، در مفاهيم لم و نحوم و فيزيک نوين گاليله، کپلرونيوتن از مرزهاي کرده خاکي مير درگذشت. معلوم شد که حرکت شتابان اجرام آسکاني و سيبي که از درختي به زمين مي افتند ، تابع قوانين مکانيک ثابتي هستند . ميدان ديد آدمي گسترش يافت و فصاهاي ماکروسکوپي اجرام آسماني و فصاهاي ميکروسکوپي سلول را در بر گرفت. در عصر باروک علاقه عجيبي به فضاي بيکران ديده مي شود. دکارت، انبساط را بگانه صفت فيزيکي وجود مي نامد. آنچه وجود دارد ذهن است و انبساط و دهن وجود يا واقعيت انبساط را اثبات مي کند در عبارت معروف دکارت :کوگيتو ارگو سوم (مي انديشم پس هستم ) پاسکال اعتراف مي کند که ((سکوت اين فضاهاي بيکران مرا به هراس مي اندازد)) نور نيز به همين اندازه ذهن انسان عصر باروک را به خود جلب مي کند . نور که هزاران سال به عنوان خورشيد خداي گونه يا حقيقت روح القدس پنداشته و پرستيده مي شد اين زمان پديده اي فيزيکي مي شود که  به صورت امواج در ((فضاهاي نامتناهي )) پاسکال انتشار مي يابد و با استفاده از يک منشور  مي توان آن را شکست و رنگهايش را ديد. با آنکه از شدتت و قدرت معني مذهبي نور کاسته شد، نور همچنان استعاره اي براي حقيقت به شمار  مي رفت. عصر علم جديد را عصر ((روشنگري)) ناميدند، بدين  معني  که شيوه کهن ، تاريک ، وافشانه اي تفسير جهان برافتاده و عصر تازه اي در پرتو علم آغاز شده بود .  الگزاندر پوپ  شاعر  انگليسي (۱۶۸۸-۱۷۴۴) ضمن بيان اشتياق مردمان زمانه اش به کشفيات نيوتن ، اين کشفيات را همچون گونه اي مکاشفات ثاني دانسته است :
طبيعت ، و قوانين طبيعت ،در سياهي شب نهفته اند خداوند فرمود:  ((اينک نيوتن آمد)) و همه جا متور شد .
باز شدن درهاي دو عالم کرات آسماني وذرات ريز به روي ـآدمي وي را از کنکاش در عرصه ديرينه خودشناسي اش باز نداشت چون ادمي با طبيعت يکي است شناخت خودش بايد جزئي از شناخت خودش بايد جزئي از شناخت طبيعت يکي است ، شناخت خودش بايد جزئي از شناخت طبيعت باشد . باروک عصر تئاتر است ، عصري است که شکسپير ((آينه اي در برابر طبيعت )) مي گيرد تا طيف اعمال و عواطف آدمي را با همه درجات روشني ،تاريکي ، وشدت و ضعفش بنماياند. در اين عصر بزرگ هنرهاي صحنه اي ،تراتژدي و کمدي  از نو زاده ميشوند. در همان حال بر دامنه منابع و توانائيهاي موسيقي افزوده مي شود ، و به پيدايش اوپرا و پالايش سازهاي ارکستر امروزي ياري مي کند. تمام هنرها بريافته هاي حواس ولذتهاي ناشي از تجربه حسي مهر تاييد مي زنند . البته در پاره اي موارد ، ترس نکبت بار از لذت و لذتجوئي، همچنان از دوران هيرونيموس بوس به بعد، بر اذهان انسانها حکومت مي کند، در تمام کشورها ،شعر و ادبيات،زباني غني و رسا پيدا مي کنند و مي توانند به بيان موضوعاتي متضمن توصيف ،نمايش برخورد، وتلطيف عواطف آدمي بپردازند.در کشورهاي کاتوليک از تمام امکانات هنر براي تحريک عواطف مذهبي ،گاهي تا حد ايجاد حالت خلسه ، استفاده مي شود . ظاهر تجملي و عظمت و شکوه بي پايان ،بر تمام جنبه هاي زندگي پرريخت و پاش دربارها حاکم است و هزينه هاي  سنگين بر صاحبان خود تحميل مي کند ، لباسها از نوع پرزيورترين و بي فايده ترين لباسهائي هستند که بشر تا آن زمان طراحي کرده و دوخته بود. يعني در ظواهر نيز تحمل نمايشي و احساساتي ،کردار غالب است. ليکن آنچه انسانها مي پوشند بايد به حد کمال برسد، با اين تفاوت که تن آسائي نيز از دستش گرفته نشود. نه فقط درباريان که در يک طرف جامعه باروک بودند و راهزنان و دريازنان در طرف ديگرش بلکه  انسانهاي هنر آفرين و صاحبان علم نيز اجرا کنندگان چيره دستي هستند. اينان هنر دوستاني اند که به اسلوب خويش مي بالند و مي توانند انبوه حيرت اوري از آثار هنري بيافرينند.
                 


سده هفدهم
ايتاليا
عصر باروک را با عصر واکنش کاتوليکي در برابر پيشرفت آئين پروتستان يکي دانسته اند. هنر باروک با انکه از لحاظ زماني و مکاني از ايتالياي سده هفدهم به مراتب فراتر
 مي رود. و با انکه به هيچوجه بازتاب صرف تحولات مذهبي نيست، ترديد نمي توان داشت که شهر رم در دوره حکومت پاپها زادگاهش بوده است . در فاصله دوره پاپي پاولوس از خاندان فارنزه از ۱۵۳۴ تا ۱۵۴۹ ودوره پاپي سيکستوس فليچه پرتي در سالهاي ۱۵۸۰ -۱۵۸۹ پاپها به پيکار نظامي ، سياسي ، وديني موفقيت آميزي عليه نهضت پروتستان دست زدند و بسياري از دستاوردهاي آن را در اروپاي مرکزي و جنوبي نابود گردند. برنامه هاي ساختماني  آغاز شده در دوره پاپي پاولوس توسط پاپ سيکستوس که خزانه پاپي را پر کرده بود و تصميم داشت رم را از نو و با شکوهي بي مانند بسازد و به صورت همان ((شهر امپراتورانه اي )) در اورد که با مسيح بيعت کرده و از عوارض دين روم تطهير شده بود، از نو به جريان افتاد. پس از سيکسنوس چدين پاپ قدرتمند و جاه طلب –پاولوس، اوربانوس، اينوکمنوس، و آلکيانئر – حاميان برنيني و بروميني و سازندگان اين شهر جديد که نسان باروک خود را در همه جابش به يادگار نهادند، به قدرت رسيدند. 
نيروي جنبش ضد اصلاح ديني ،که به  هنر منتقل شده بود در تمام کشورهاي کاتوليک احساس شده وحتي به کشورهاي پروتستان رسيد و هنرمندان اين کشورها هنرشان را حاوي پاسخي به اين نيرو تشخيص دادند.
 
منظره هوائی کلیسای سان پتیر و , رم .

معماري و پيکرتراشي 
فرقه يسوعيان که جديداً تاسيس شده بود به ساختماني پر شکوه و گيرا براي ((کليساي مادر)) خويش احتياح داشت . چون ميکلانژ در تهيه نقشه ها تاخير کرده بود، اين کليسا که کليساي ايل جزو (کليساي عيسي ) نام گرفت در فاصله سالهاي ۱۵۶۸و۱۵۸۴ توسط جاکوموداوينيولا(۱۵۰۷-۱۵۷۳) طراحي و ساخته شد.(تصویر۶۰۳) وينيولا نقشه طبقه همکف کليسا را تهيه کرد و جاکودلاپورتا(۱۵۳۷-۱۶۰۲) مسئوليت تکميل نماي آن را عهده دار شد . نماي اين کليسا به عنوان مدلي براي نماهاي کليساهاي باروک رمي تا دويست سال بعد اهميت پيدا مي کند، و طرح بنياديش بارها و بارها در کشورهاي کاتوليک، مخصوصاً درآمريکاي لاتين ،تکرار مي شود . البته اين تماماً  تازگي  ندارد ، سابقه اتصال طبقات بالا و پايين به کمک ديوارهاي پشت بند توماري ، به کليساي سانتاماريا نوولا اثر لئومه باتيستا آلبرتي باز مي گردد و نمونه سنتوري کلاسيک آن نيز در آثار آلبرتي و پالائيو ديده شده است ، ستونهاي مزدوج متصل به بدنه ان نيز در طرح ميکلانژ براي کليساي سان پيترو ظاهر 
شده اند. ولي کل نماي مزبور ترکيب ماهرانه اي از موضوعات پيشين است ، دو طبقه اول و دوم به خوبي با يکديگر  وحدت دارند و حرکت افقي ستونهاي متصل  به بدنه و ستونهاي آزاد در بلوک مرکزي به اوج
 مي رسد و بلوکهاي نما بي هيچ تبايني با شبکه صحن و نمازخانه پشت سرشان جور در مي آيند. نماهاي پرشکوه کليساهاي متعدد رم به سبک باروک ، دگرواره هايي از همين طرح بنيادي خواهند شد . نقشه ساختماني کليسا گسترش پرعظمتي از طرح آلبرتي  براي کليساي سان آندرئا در مانتوا است و صحن ان حجم اصلي فضا را اشغال مي کند، به طوري که کل بنا به صورت تالاري بزرگ با نمازخانه هاي  جانبي در مي آيد ووجود گنبد بر بالاي مربع تقاطع نير بر نزديک شدن حاضران به مذبح تاکيد مي کند.استقبال پر دامنه  از نقشه ساختماني کليساي ايل جزو درکشورهاي کاتوليک، حتي تا روزگار ما گوياي ان است  که نقشه مزبور براي برگزاري آيينهاي مسيحيان مناسب است باز شدن  ساختمان کليسا به محوطه يک تالار بزرگ عرصه اي همچون يک ميدان براي حرکت گروههايي فراهم مي اورد که ظاهراً مي خواهند وظايف ديني را با مراسم اجتماعي  در 
مي آميزند. 
بزرگترين طرح باروک در رم ، تکميل کليساي سان پيترو بود. نقشه متراکم در مرکز ، ان چنانچه برامانته وميکلانژ تهيه کرده بودند، با رضايت خاطر روحانيان سده هفدهم روبه رو نشد ، چون مي گفتند تهيه کنندگانش از دين رومي متاثر بوده اند ، وان را مناسب گنجاندن اجتماعات بزرگ آتي نمي دانستند .کارلو مادرنو(۱۵۵۶-۱۶۲۹)  در دوره پاپي پاولوس مامور شد که سه بلوک از يک صحن را به هسته مرکزي سابق کليسا  بيفزايد و نماي تازه اي براي ساختمان کليسا  بسازد. مادرنو پيش از بر عهده گرفتن اين ماموريت نماي کليسا  سانتا سوزانا را طراخي کرده بود ودر آن  ويژگيهاي نماي کليساي ايل جزو را متمرکز و برجسته کرده بود. سايه هاي تند ستونهاي آزاد و متصل به بدنه کليساي سانتا سوزانا ، به طرز برجستهاي در جت  محور مرکزي صعودمي کنند ووجود تورفتگيهاي عقب نشسته با پيکره هاي درونشان بر تاثير پيکره آرايي وي مي افزايد. 
نماي کليساي سان پيترو گسترش غول آساي عناصر معماري طبقه اولي کليساي سناتا سوزانا را در برابر ديدگان ما به نمايش گذارده است .  ولي مادرنو در اينجا موضوع  کارش را 
فوق العاده گسترش داده و تراکم نماي کليسا سانتا سوانا را از ميان برده است . عناصر معماري در پهناي بيشتري گسترش  يافته اند و آهنگ ستونهاي متصل به بدنه و ستونهاي آزاد از طرفين به مرکز ، شتاب کنتري پسدا کرده است . براي آنکه جانب عدالت را در مورد  مادرنو رعايت کرده باشيم بايد گفته شود که طرح وي براي نماي کليساي سان پيترو هيچگاه تماماً به اجرا در نيامده.دو بند يا دو بلوک خارجي نخستين مراحل دو برج مجاور هستند که هيچگاه ساخته نشدند ولي اگر ساخته مي شدند تاکيدهاي عموديشان از لحاظ بصري به خوبي مي توانست موجب فشرده تر نمايانده شدن بخش مرکزي نماي کليسا  شوند. اين نماي ناتمام و باران خورده تقريباً مورد انتقاد هنرمندان و تاريخ دانان سراسر جهان قرار گرفته و متاسفانه به ويژگي مسلط نماي خارجي کليسا  تبديل شده است . طولاني تر کردن صحن باعث شد که نماي کليسا  جلوتر قرار گرفته و متاسفانه به ويژگي مسلط نماي خارجي کليسا تبديل شده است. طولاني ترکردن صحن باعث شد که نماي کليسا جلوتر قرار گيرد و بر فاصله اش از گنبد افزوده شود، و منظره اي که ميکلانژ مي خواست بيافريند يعني ساختماني جمع و جور و زير سيطره گنبد پديد آورد، با مانع روبه رو شده است. گنبد، چنانچه از نزديک نگريسته شود، به نظر نمي رسد که بر فراز نماي رفيع کليسا  قرار گرفته است ، و اگر از دور مگريسته شود، به نظر مي رسد فاقد ساقه با کمربند  است ، بيننده براي ديدن گنبد و ياقه گنبد بايد به قدري عقب برودکه از ميدان مقابل کليسا  خارج شود و منظره مورد نظر ميکلانژ را ببيند. امروزه براي آنکه کسي بتواند اين کليسا  را همانسان که نيت معمارش بوده است ببيند، فقط بايد به قسمت پشت آن برود.

عتیقه زیرخاکی گنج