• بازدید : 34 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

از زماني که فاصله گرفتن از هنر هاي سنتي (مينياتور) و تجدد گرايي به صورت جدي در ايران اغاز شد ، يعني از زماني که کمال الملک، زنان هنرمندي مطرح نگشتند و در واقع شرايط به گونه اي محيا نبود که بتوانند به صورت جدي در فعاليت هاي هنري حضور داشت باشند. وضعيت دوره نگارگري جديد و در زمان شکل گيري نقاشي قهوه خانه نيز به همين گونه بود .
اما پس از آن در دوره قاضي نوگرا، زنان به صورت جدي پا به عرصه هنر نهاده ونقش مهمي در شکل گيري آن در ايران ايفا کردند. کحورهاي زمينه ساز اين تحول عبار ت بودند از :
تاسيسات اولين مدرسه دخترانه مجهز به آزمايشگاه و لوازم سمعي و بصري (۱۲۷۷)
۲- تأسيس مدرسه صنايع متظرفه توسط کمال الملک ا هدف تربيت هنرمندان به روش آکادميک در سال ۱۲۸۹ که اين اقدام به عنوان نقطه آغاز پيشرفت هنرهاي بصري در ايران در نظر گرفته مي شود.
۳- تأسيس دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳
۴- کشف حجاب زنان در سال ۱۳۱۵ و اجازه رسمي ورود زنان به دانشگاه و فعاليت هاي اجتماعي و دولتي، هر چند اين اقدام در همان ابتدا شکاف عظيمي در بين جامعه روشنفکران و و اکثريت جامعه وو خصوصاً جامعه مذهبي ايجاد نمود.
۵- تأسيس دانشکده هنرهاي زيبا در سال ۱۳۱۹ د حضور اساتید خارجي که راهرا براي نوجويي هنري مناسب تر گردانيد.
۶- برگذاري اولين  تهران در سال ۱۳۳۷ با اهداف ايجاد امکانات بررسي و ارزشيابي آثار نوپديد ايراني و اشنا کردن مردم با شيوه هاي هنر مدرن  جنبش هويت گرايي ايران (سقاخانه) که در دهه ۱۳۴۰ شروع شد در روند جريان هويت يابي ايران زبان داشت و هنرمندان اين گروه در اين زمينه فعاليت مي کردند. اما زنان در اين دوره به سوي گرايش هاي ديگر رفتند . مثلاً به خط توجه کردند. براي مثال در آثار منصوره حسيني و همچنين بهجت صدر که توانستند بعد از مدت کوتاهي به شيوه شخصي دست پيدا کنند
در اين دوران و در روند هنرهاي تجسمي معاصر، زنان با دو وضعيت ظاهر شدند:
۱- وضعيت منفعل : در آين حالت اغلب زنان به صورت موضوع و سوژه در اثر هندسي ظاهر شدند.
۲- وضعيت فعال: در اين حالت ، اغلب زنان يا به صورت هنرمند و خلاق و يا موضوع و شخصيتي تأثير گذار ايفاي نقش نمودند. 
آثار دسته اول که رد ان زن به صورت موضوع يا سوژه ظاهر شده است به چند گروه قابل تفکيک است :
روه اول شامل معمول ترين تصاوير به عبارتي تک چهره فردي است. که در ادامه سنت کمال الملکي و رئاليسم خلق شده و همچنين ادامه مي يابد و در حالي که هنرمندان بسياري از شاگردان اول کمال الملک و نسل هاي بعدي در اين زمينه فعال بوده و آثار بسياري بر جاي گذاشتند.
گروه دوم شامل نقاشي هايي است که با عنوان شيوه تزئيني شناخته شده اند در اين شيوه هنرمندان سعي داشتند هنر مدرن را با نقاشي ايراني پيوند زده بدين ترتيب ب رداشت جديدي از نقاضي سنتي ايران ارائه نمايند. هنرمندان منسوب به اينش يوه همچون پيشينيان عمدتاً قهرمان موضوعات خود را از ادبيات برمي گزيدند ، حال آنکه از ميان مضامين برگزيده تصوير زن ا به عنوان محور اصلي بيشتر آثار ايشان مي توان ملاحظه کرد.
آنها در اين جهت از تصاوير و سمبلهاي اسطوره اي ن برگرفته اند.
اما در سطح تکنيک و لذت تصويري فراتر نرفته و بدين ترتيب تصوير ذهني اسطوره ها عاري از تقدس معنايي و تنها در سطح تزئيين به نمايشگاه در مي آورند . هر چند که در نهايت براي تزئين گري نيز قبل تفسير است.
از شاخص ترين هنرمندان اين شيوه از ناصر اويسي، صادق تبريزي، طباطبايي مي توان نام برد.
گروه سوم در جريان تقليد مستقيم از روش .هاي غربي هنر، قابل ارزيابي است و تصوير زنان عموماً برداشت جنسي متفکر بوده و مشابه آثار بسيآري  از هنرمندان متقدم غربي است.
اين مورد قبلاً بارها تجربه شده و اساساً در تضاد با تفکر سنتي است که صدها يا هزاران سال زندگي دور از چشم نامحرم راب راي زنان تعريف کرده بود پس از انقلاب اسلامي بر اين گونه آثار به شدت خط بطلان کشيده شد.
از هنرمندان فعال در دهه ۱۳۵۰ خانم ليلي متين دفتري است. موضوع بسياري از تابلوهاي وي را  زنان تشکيل مي دهند. تصوير زن در تابلوهاي او را شايدنتوان حرکتي آگاهانه بلکه واکنشي برخاسته از ضمير نا خودآگاه تفسير کرد که اين ويژگي خصوصاً در ترکيب بندي آثار و محدوديت ناگهاني فيگورها با کادر تصوير قابل بررسي است.  از زنان هنرمند اين دوره مي توان خانم منيرفرما فخرائيان و پروانه اعتمادي ار نام برد.
 با وقوع انقلاب اسلامي در سال ۱۳۵۷ در دوره ديگري در تاريخ هنر معاصر ايران آغاز شد.
کارگزاران در شرايط جديد ا نفي موجوديت و کارکرد هنر رسمي زمان محمد رضا شاه شماري از هنرمندان صحنه را  ترک کردند. اکنون نيز نيروي جوان و بدون تجربه اي به ميدان آمده بودند و ا واکنشي شتاب زده و افراطي تمام اقدامات دوره گذشته را مردود شمردند . بدين ترتيب انواع هنرها در جهت مقاصد تبليغي انقلاب اسلامي به کار گرفته شدند.  با حمله عراق به خاک ايران در سال هاي جنگ تحميلي توليد آثاري با مضامظين حماسي ، ديني و سياسي رواج يافت و  باعث توليد انبوهي از آثار شعاري در سطح جامعه شد. ا«ي گروه از هنرمندان جوان که از دانشجويان سال نخست دانشکده ها بودند به زودي به يک تشکل سياسي ، تبليغاتي تبديل شده و خود را نقاشان انقلاب ناميدند 
اين هنرمندان که خود تجربه تجسمي کافي نداشتند در جهت تحقق اهدافشان شيوه هاي متنوعي را گاه نابه جا و نا صحيح به کار گرفتند.
الگوي کار ايشان به طور عمده در هنر سوسياليست رئاليست شوروي سابق ، هنر انقلابي مکزيک ، هنر مسيحي قرون وسطي تا حدود هنر عاميانه قهوه خانه اي قابل جستجو است. در حالي که علائم مذهبي وسياسي انقلاب را به آن افزوده اند. به طور کلي اين آثار از وحدت تکنيکي و بياني عادي است و رفته رفته تبديل به يک حالت قرار دادي مي شود. که در اثار چندين نقاش به شکل يکسان بروز مي کند. و چنانچه ملاحظه مي شود تصوير زنان بيشتر از ديگر عناصر تصويري در آثارشان کليشه اي و شعاري شده است.
هر چند انها عمدتاً تصوير کودکان و زنان را براي نمايش ويرانگري هاي جنگ به کار گرفته اند اما آنها به شدت زنان را در موقعيت آسيب پذير و حاشيه اي نشان مي دهند. از سوي ديگر هويت زنان در هيچ يک از اين آثار مشخص نيست به طوي که بيان کلي الگويي ضعيف زنان از زن را ارائه مي دهد.
در سالهاي دهه ۱۳۶۰ شاهد فعاليت هنرمندان متفکر و صاحب نامي هستيم که با بيان استعاري زنان در آثارش ه تصوير کشيده اند. پري يوش گنجي ، طليعه کامران از هنرمندان اين دوره هستند. پري يوش گنجي آثار اين دوره خود را قهرمانان ناميده است. حال انکه طليعه کامران نيز به اين سمبوليزم شخصي دست يافته است. فيگ.رهاي بياني دارند که سمبلي از زندگي زنان است که چهرهاشان محو و فعال نيست.
پايان جنگ تحميلي در سال ۱۳۶۷ به عنوان نقطه عطفي در جريان حيات سياسي ، فرهنگي و هنري و اجتماعي در ايران نويد بخش و آرامشي نسبي بود و به آرامشي نسبي بود و به زودي در آثار نقاشان انقلاب به گرايشات تزئيني و نوگرائي ظاهر شد که به روشني نمايانگر تغيير مسير ايشان از مواضع متعصبانه قبلي است. در اين آثار، پيام ها تزئيني مي شوند.
در سالهاي آخر دهۀ ۱۳۷۰ هنرمندان جوان به ميدان آمدند و در پي آزادي هاي نسبي اجتماعي به همان موضوعاتي روي آوردند که بيشتر در دهۀ ۱۳۵۰ رواج داشت !
از پيامدهاي انقلاب اسلامي ايران رشد جمعيت خواستار هنر بود. به خصوص زنان در مقياس وسيع به کارهاي هنري روي آوردند. 
پس از جنگ به نياز فرايند هنرجويان، هنرکده هاي جديد و بيشماري در کلاسهاي خصوصي متعددي تأسيس شد.
با تجديد فعاليت يکي دو نگارخانه سابق و گشايش نکارخانه هاي جديد بازار عرصه و فروش کار هنري دوباره رونق گرفت. در نقاشي اين دوره گوناگوني و پراکندگي گرايش ها بيشتر شد.
نقاشي ها مسير قبلي را تا مرز هاي تکرار ابتذال پيمود. 
نگارگري القاطي که در دوره قبلبه زيست حاشيه اي ادامه مي داد، حال زمينه مناسبي براي جلوگيري پيدا کرد. صور ديکري از نقاشي تزئيني يا ظاهري ايراني و شرقي نيز امکان بروز يافتندو از جمله اين هنرمندان چون ، فرح اصولي ، شهلا حبيبي و…  تلفيق سنت و مدرن پرداخته اند و شيوه ي جديدي را به وجود آورند . هنرمنداني چون ثميلا اميرابراهيمي ، گيزلا وارگاسيايي و … به جنبش نوگرايي در عرصه هنر ادامه دادند.
در دورۀ جنگ زنان يا به تدريس مشغول شدند يا براي گذراندن وقط کار مي کردند. زنان نقاش عد از جنگ به تدريج رويت شدند و جايگاهي فراتر از گذشته در جامعه هنري ه دست آورند.هنرمنداني چون منصوره حسيني ، رعنا فرنود ، در گرايش مدرن و شهلا حبيبي و پروانه اعتمادي درگرايش تلفيق سنت و مدرن حضوري کاملاً نوجويانه در عرصه هنر داشتند. شما بسياري از هنرمندان دهه هاي اخير را زنان تشکيل مي دهند. 
طبق اماري که در سال ۱۳۷۶عنوان شده نقاشان ايران بالغ بر ۶۵۰۰ تن شانل مي شدند که حضور زنان بالغ بر ۵۰% رقم ياد شده قابل تأمل است.و نشان مي دهد که زنان ايران با حدود ۵۰% از رقم ياد شده قابل تأمل است و مشان مي دهد که زنان ايران براي گفت و گوهاي فرهنگي با جهان اطراف خود زبا هنر را رسا تر يافته اند . در شش مرکز معتبر دانشگاهي که در تهران فعاليت داشت در حدود ۱۱۵۷ نفر زن در رشته هاي نقاشي فارغ التحصيل شده بودند. طبق اماري که در سال ۱۳۸۳ اعلام شد شصت و نه و نيم درصد از ورودي هاي دانشگاه در رشته هاي هنر در کشورمان را زنان تشکيل مي دهند و کمتر از ۳۱ درصد را مردان به خود اختصاص دادند.
دربي نطال ها نيز زنان حضور چشمگيري دارند. در اوليد بي نيال قبل از انقلاب در سال ۱۳۳۷ ، از مجموع ۴۷ هنرمند شرکت کننده ، ۱۰ نفر زن ، در بي نيالدوم در سال ۱۳۳۹ از مجموع ۶۷ نفر شرکت کننده ، ۱۰ نفر زن ، در بي نيال سوم در سال ۱۳۴۱ ، از مجموع ۱۰۱ نفر شرکت کننده، ۲۱ نفر زن در بي نيال چهارم  در سال ۱۳۴۳ از مجموع ۱۱۳ نفر شرکت کننده ۲۴ نفر زن ؛ در بي نيال پنجم در سال ۱۳۴۵ از مجموع ۳۸ هنرمند ايراني شرکت کننده ۶ نفر زن بودند. 
حضور زنان در بي نيال ها پس از انقلاب نيز چشمگير رو به رشد بود که در بخش بعد آمار آنها ارائه خواهد شد. 
زنان علاوه برز شرکت در بي نيال ها در نمايشگاه ديگري از سوي انجمن هنرهاي تجسمي به مناسبت بزرگداشت مقام زن به نام نمايشگاه « تجلي احساس» برگزار مي شود نيز آثارشان را ارائه دادند که پرداختن به آن خود مجالي ديگر مي طلبد.
 
  • بازدید : 26 views
  • بدون نظر

این فایل در ۱۸۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در هنرهاي تجسمي، گرافيك به ‌آن دسته از آثار هنري اطلاق مي‌شود كه در نَفْسشان ، اثر نيت تكثير نهفته باشد. از اين رو هر اثر هنري كه در قالب ارتباط تصويري قرار گيرد، داراي پيام باشد يا نباشد چون براي استفاده در تلويزيون در نظر گرفته شده، نيت تكثير در آن مستتر است. 
اما همان‌گونه كه در حيطه گرافيك تنوع موضوعات ، گرايشات و تعاريف خاصي وجود دارد، گرافيك تلويزيوني نيز داراي ويژگي‌هاي خاص خود مي‌باشد و خاص‌تر زماني خواهد بود كه عنوان گرافيك خبر نيز به آن اضافه شود. در اينگونه از گرافيك به دليل حساسيت‌ها و كاربردهاي خاص، كار بسيار ظريف‌تر و حساس‌تر از گرافيك تلويزيوني به شكل عام آن است. 
بحث گرافيك تلويزيوني و در اينجا گرافيك خبري را مي‌توانيم به دو شاخه مجزا تقسيم كنيم. 

۱- مباحث فني 
قبل از استفاده از رايانه در همه سطوح بويژه گرافيك، تمام توليدات گرافيكي براي تلويزيون به شيوه سنتي يعني با استفاده از ابزار و مواد متداول در توليد آثار گرافيكي ساخته مي‌شد. در آن مقطع اثر گرافيكي در بند ابعاد خاصي نبود و تنها لازم بود براي استفاده كامل از طرح گرافيكي ، اثر توليد شده با نسبت ۴×۳ ارائه شود. به دليل وجود دو امكان تصويربرداري از آثار گرافيكي (يكي دوربين استوديويي و ديگري سيستم LD) ، طرح زماني محدوديت در اندازه اثر خود پيدا مي‌كرد كه ملزم به استفاده از سيستم LD باشد. در اين سيستم حداكثر اندازه اثر از يك صفحه ۴×۳ نبايد تجاوز كند. در اين شيوه اثر آماده شده روي ميزي قرار مي‌گرفت كه لنز دوربين يا همان LD بر آن به صورت عمودي متمركز بود كه با قابليت‌هاي زوم و زوم‌بك به كاربران امكانات خاصي را ارائه مي‌كرد و اغلب در پخش‌هاي مستقيم از اين سيستم استفاده مي‌شد، چنانچه محدوديت در اندازه مطرح نباشد، از ابعاد بزرگ بيشتر استفاده مي‌شد، ابعادي نزديك به ۷۰×۱۰۰ يا ۷۰×۵۰ اين امكان را به كارگردان و تصويربردار مي‌داد كه دوربين را روي اثر تهيه شده حركت داده و كادرهاي مختلفي از آن را كه بيشتر با مضمون متن هماهنگي دارد، به تصوير بكشد و يا به صورت روايي از نقطه‌اي به نقطه ديگر حركت كند و با ترفندها و تروكاژهاي هنگام موناژ، تصوير جذاب‌تري ارائه دهد. از اين شيوه سالها قبل در گزارش‌هاي سياسي بسيار بهره گرفته مي‌شد. گرافيك در خبر در اين زمان اختصاصاً از LD براي پخش آثار خود بهره مي‌گرفت. توليدات گرافيكي نيز شامل بك‌گراندهاي مجري براي بخش‌هاي خبري كه مجري براي بخش‌هاي خبري كه به صورت كروماكي پخش مي‌شد و همچنين گرافيك‌هاي موضوعي در رابطه با اخبار خاص مانند بخش هواشناسي، اعلام اوقات شرعي و ترسيم نقشه كشورها بود. 
اما امروزه با فراگير شدن رايانه و بهره‌مندي گرافيست‌ها از نرم‌افزارهاي مختلف گرافيكي و تعدد بخش‌هاي خبري، از نظر فني براي ارائه يك تصوير مناسب در تلويزيون شاخصه‌هايي چون قطع اثر، رزوليشن يا مقدار تراكم نقاط در سطح صفحه تلويزيون ( كه ارتباط مستقيم با كيفيت تصوير پيدا خواهد كرد) بيشتر مورد توجه است. سپس استفاده از رنگ‌هاي مناسب در تلويزيون ، پرهيز از بكارگيري رنگ‌هايي كه در پخش اختلال ايجاد مي‌كند و نكته آخر دقت در رسم خطوط افقي و قرار گرفتن آنها در بين خطوط زوج مهم است. موارد مذكور كلياتي بود در مورد مباحث فني اما هر يك از نكات را نياز به شرحي مختصر است. براي اين منظور از قطع تصوير آغاز مي‌كنيم. 
قطع آثار گرافيكي تلويزيوني بايد از اندازه‌هاي استاندارد تلويزيون هر كشور تبعيت كند. چون سيستم موجود تلويزيون ايران پال است ، قطع ۵۷۶×۷۲۰ پيكسل، مناسب‌ترين اندازه مي‌باشد. البته اين اندازه براي آثار طراحي شده با رايانه مورد استفاده قرار مي‌گيرد و شامل توليدات ديگر (شيوه‌هاي سنتي) نخواهد شد، هر چند كه در نهايت آنها نيز براي استفاده بايد از اين قواعد تبعيت كنند. 
پس از اندازه اثر، نوبت به كيفيت تصوير يا همان رزوليشن اثر مي‌رسد. در صورتي كه اصل تصوير از كيفيت خوبي برخوردار باشد و اندازه كادر را نيز رعايت كنيم، رزوليشن dpi75 براي تلويزيون مناسب است. 
گذشته از مباحث محتواي رنگ كه در جاي خود به آن اشاره خواهد شد، نكته اصلي پرهيز از بكار بردن رنگ سفيد در سطوح گسترده كادر تلويزيون است. رنگ سفيد باعث مي‌شود شوك شديدي به سيستم‌هاي فرستنده و لامپ تصوير در گيرنده‌ها وارد شود و در پاره‌اي از موارد باعث لرزش تصوير نيز مي‌شود. خصوصاً اگر قبل از تصوير سفيد، يك تصوير از رنگ‌هاي تيره باشد. 
نكته ديگر خطوط عمودي و افقي در آثار طراح شده است خطوط عمودي از نظر ضخامت محدوديتي ندارد اما پيكسل‌هاي خطوط افقي بايد از يك عدد زوج تبعيت كنند. چنانچه تعداد پيكسل‌هاي يك خط افقي عددي فرد را شامل شود، لرزشي در نمايش آن خط در تصوير تلويزيوني ديده مي‌شود كه به كيفيت اثر لطمه خواهد زد. در پاره‌اي از موارد با استفاده از فيلترها مي‌توان از اين خطا جلوگيري كرد. 

۲- مباحث محتوايي   
گرافيك در تلويزيون هميشه مكمل تصاوير و گاهي خود به تنهايي حامل پيامي خاص بوده است . از اين‌رو مي‌توان گرافيك تلويزيون را به چند دسته تقسيم كرد. 

●گرافيك مكمل 
به آن دسته از آثار گرافيكي تلويزيوني اطلاق مي‌شود كه دربرگيرنده بخشي از يك پيام كلي باشد و در قالب برنامه‌اي ديگر عرضه شود. گرافيك مكمل به تنهايي گويا نخواهد بود (مانند يك گراندهاي مجري يا نقشه‌ها و نمودارهايي كه در يك برنامه تلويزيوني استفاده مي‌شود.) در اين رده مي‌توان به كپشن‌هاي خبر نيز اشاره كرد كه بخشي از يك خبر را به تصوير كشيده و مكمل آن مي‌شود و توسط گوينده خبر ارائه مي‌گردد. 

● گرافيك مستقل 
شامل آثاري مي‌شود كه به تنهايي پيامي را به مخاطب ارائه مي‌كنند يا وظيفه‌اي را بر عهده دارند مانند اعلام گزارش هواشناسي كه خود به تنهايي ارائه اطلاعات مي‌كند يا تيتراژ برنامه كه حكايت از شروع برنامه خاصي دارد. در  اين مقوله مي‌تان فتوكليپ را نيز مثال زد كه با برخوردار بودن از يك سناريو، به القاء مفهومي به مخاطب مي‌پردازد. 
در هر دو شيوة مذكور دو سبك كاري وجود دارد.

۱- گرافيك ثابت 
هر سفارش گرافيكي كه در قاب تلويزيون بدون هيچ حركتي ( چه حركت فرمي در داخل طرح و چه حركت دوربين روي اثر) به نمايش درآيد، در گروه گرافيك‌هاي ثابت قرار دارد و اغلب در قالب كپشن، بك مجري، يا زيرنويس ارائه مي‌شود. كپشنهاي ثابت، زماني كه قرار است پيامي را به تنهايي به مخاطب القاء نمايد، اگر سه نكتة ذيل را رعايت كند ، موفق خواهد بود. 

●خلاصه‌گويي 
استفاده نكردن از نوشته‌هاي طولاني و بهره‌گيري از تصويري كه ارتباط نزديك‌تري با پيام دارد. 

●ايجاز
استفاده تمثيلي از تصاويري كه بتواند مفهوم پيام را به گونه‌اي استعاره‌اي به مخاطب منتقل كند. 

●هدايت ديد مخاطب 
با رعايت اصول نگاه كردن در صفحه از راست به چپ و از بالا به پايين و بهره‌گيري از قابليت‌هاي هدايت فرمي و رنگي در قاب تصوير ، چشم بيننده به ترتيب روي عناصر موجود (طبق هدف پيام) هدايت شود. 

۲- گرافيك متحرك
در اين نوع گرافيك نيز رعايت سه نكته مذكور در گرافيك ثابت لازم بوده و علاوه بر آن رعايت نكات ديگري چون تاثير توالي تصوير، نوع حركت فرمي در كادر تلويزيون و پرهيز از ايجاد تحرك‌هاي فرمي كه به خودي خود جلب توجه كند و در خدمت هدف طرح نباشد، لازم است. 
توليدات زيادي را مي‌توان در اين بخش جاي داد. از جمله تيتراژ برنامه‌ها ، فتوكليپ، گرافيك‌كليپ و نمودارهاي متحرك. 
آنچه تاكنون از نظرتان گذشت مقدماتي بود در رابطه با گرافيك تلويزيوني و در ادامه مطالبي در خصوص گرفيك خبري آورده مي‌شود. 

كپشن‌هاي خبري 
امروزه گرافيك يكي از عناصر اصلي در ارائه اطلاعات است . اين مهم بطور دقيق اهميت گرافيك در ميان مجموعه عناصر تشكيل دهنده خبر را نشان مي‌دهد. 
دانستن اينكه براي چه خبري مي‌توان كپشن ارائه كرد و چه كاري در اين قالب نمي‌گنجد، هم به سرعت آماده‌سازي خبر مي‌افزايد و هم كيفيت كار ارايه شده را افزايش خواهد داد و از پخش كپشنهايي كه شايد از ارزش هنري كمي برخوردار باشند، بايد پرهيز كرد. 
  • بازدید : 75 views
  • بدون نظر
دانملود رایگان تحقیق هنرهای تجسمی-خرید اینترنتی تحقیق هنرهای تجسمی-دانلود رایگان مقاله هنرهای تجسمی-تحقیق هنرهای تجسمی-دانلود فایل تحقیق هنرهای تجسمی
این فایل در ۲۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
قصد ما ازتعاريف بالا تاكيد كه به اين نكته است كه هنرهاي بصري( وتجسمي) هنرهايي هستند كه به وسيله چشم ويا بهتر بگوييم: از طريق حس بان- قابل دريافت مي باشند. هر اثر تجسمي. صرفنظر از كاركردي كه دارد بايد نخست ديده شود، به عبارتي بايد ابتدا ديده شود و بعد كاركردي داشته باشد. در ادامه برای آشنایی بیشتر شما با فایل توضیحات مفصل تری را خواهیم داد.

پرده نقاشي تجربه گذشته را در مقابل بيننده زنده مي‌كند اما تجربه تلخ يا شيرين گذشته ربطي تصويري كه اكنون در مقابل ديدگان ما قرار گرفته ندارد،آنچه د رمقابل ماهت مجموعه اي عناصر اساسي بصري Basic visual Elements است كه اگر داراي تركيب وحدت يافته باشد، خوشايند و بامفهوم جلوه ميكند.

بنابراين هفته آثار تجسمي از عناصر بصري تشكيل يا فته اند وا ين عناصر منفردا يا جمعا به طرقي مختلف در يك كادر هنري مورد استفاده قرار گرفته اند عناصر يا اجزا بصري عبارتند از نقطه ،خط، سطح، حجم،بافت، رنگ وسايه رنگ سطح وجسم را در مجموع مي‌توان شكل يا فرم خواند.

كيفيات بصري visual Qulities عبارتند از: ريتم، تعادل، تناسب و حركت. همانطور كه اشاره كرديم كيفيات بصري كيفياتي هستندكه بعضا و يا تماما در روند سازمان دادن، يا نظم بخشيدن به عناصر بصري visual Elementsمطرح مي‌شوند. روند سازمان دادن به عناصر را ميتوان واژه عام در طرح Design بيان كرد.

طرح روندي است كه براي آفرينش تمامي آثار هنري عموميت دارد اعم از نقاشي پيكرده سازي ،گرافيك، طرح صنعتي، نقشه معماري وغيره.

در مورد نقاشي معمولا به جاي واژه «طرح» واژه تركيب بندي composition را به كار مي برند. مهمترين وشايد تنها اصل سازمان دادن به عناصر بصري اصل وحدت unity است. ريتم وتعادل وتناسب وحركت صرفا راه هاي مختلفي براي نيل به وحدت هستند. مقصود از وحدت آنست كه عناصر بعدي در يك محدوده معين منزله يك كل ديده بشوند و اجزا كل با يكديگر همبستگي داشته باشند. در تحقق انسجام دروني ويكپارچگي يك اثر هنر معين غالبا تعادل و تناسب و لگاريتم و حركت موثراند.

در يك اثر هنري گاهي اين با آن كيفيت بصري آشكار است ولي وجود همه آنها آنچه الزامي است يكپارچگي يك اثر هنري است تا موجب شود بيننده دقيق اجزاء وروابط دروني شان وسرانجام ليكن كار را در دريافت كند.گردش چشم بيننده ممكنست از يك نقطه خاص آغاز شود اما بايد از آن نقطه بگذرد وسراسر كار را در نوردد.

از اين  نكته آخر ميتوان نتيجه گرفت كه چشم بيننده نيز بايد داراي ورزيدگي كافي باشد.

به منظور از ورزيدگي چشم- به ويژه در مورد كساني كه دست اندر كار هنري هستند ضروري است كه اصول ومباني هنرهاي تجسمي را خوب شناخته و درك مي كنند وبارهاي در عمل مورد تجزيه قرار مي دهند. بهتر است بدانيم مطالعه درباره اصول تجسمي به تنهايي كافي نيست بلكه ديدن آثار و نظر افكندن ودقيق شدن در دنياي پيرامون ومهمتر از همه تمرين كردن وجستجوي عملي موثر خواهد بود.

 

مباني هنرهاي تجسمي چيست؟

ساختن وفهميدن آثار هنرهاي تجسمي موضوع اصلي مباني هنرهاي تجسمي است. زندگي انسان براساس ارتباهايش با جهان پيرامون وبا همنوعانش شكل مي گيرد. زبان وسيله اي ارتباطي بسيار مهمي براي انسان هاست اما فقط دانستن زبان و يا توانايي سخن گفتن براي ايجاد ارتباط ميان آدم ها كفي نيست. بلكه برخورداري ازقوه شنوايي ودانستن كلمات مشترك نيز لازم است. با اين حال گاه دو يا چند نفر كه از زبان مشتركي برخوردارند منظور يكديگر را به درستي متوجه نمي شوند به همين دليل شناختن زبان وقواعد آن و طرز بكاربردن صحيح كلمات نياز به آموزش دارد. بر همين مبنا درست نوشتن وصحيح خواند براي درك مفهوم يك اثر نوشتاري وانتقال صحيح معاني آن داراي اهميني ويژه است. بنابراين براي درك درست يك نوشته شناختن قواعد ودستور زبان ومعني كلمات ضروري مي‌باشد.

با توجه به اين مقدمه بايد گفت درك درست يك اثر تجسمي تا حدود زيادي بستگي به شناختن ودرك كردن ابزار وعناصر هنر تجسمي دارد با اين تفاوت كه براي آموختن زبان نوشتاري قواعد شناخته شده و دقيقي وجود دارد اما زبان عناصر هنر تجسمي بسيار پيچيده و دشوارترا ست. در اين ميان چشم به عنوان عامل ديدن ونگاه كردن نقش اصلي را در فراگرفتن زبان هنر تجسمي دارد.زيرا ديدن امكان تجربه ي مستقيم وبدون واسطه اي واقعيت واشيا پيرامون را براي ما فراهم مي‌كند. به همين دليل ما معمولا به چشم هايمان بيش از ساير اعضا و اندام حسي خود براي فهميدن واقعيت اطمينان داريم. همچنان كه در زندگي روزمره براي اطمينان پيدا كردن از صحت چيزي كه مي شنويم گفته مي‌شود تا نديدي باور مكن و يا اين كه: شنيدن كي بود مانند ديدن؟

 

اهميت ديدن به اين دليل است كه ما معمولا تصاوير اشيا را نزديكترين و درست ترين نشانه براي درك خصوصيات آنها مي دانيم به طوري كه با ديدن تصوير يك شي مي توانيم بفهيم كه ويژگي ها وامكانات آن چيست در حالي كه با شنيدن نام اشياء و يا حتي توصيفي كه از آنها مي‌شود نمي توان آنطور كه بايد به خصوصيات آنها پي برد. همانطور كه تصاوير روي ديوارهاي غارها و روي ظروف واشيايي كه از روزگاران دور بجاي مانده اند اينك پس از گذشت چند هزار سال اطلاعات با ارزش ومهمي را به ما منتقل مي كنند اما خطوط نوشته ها و ساير علائم باقي مانده از دوره ي قديم هرگز با چنين صراحتي با ما ارتباط برقرار نمي كنند و اطلاعات دوره ي خود را به راحتي به ما منتقل نمي كنند.

هر كدام از ما در ذهن خود تصوراتي داريم كه تاوقتي به شكل بصري تجسم پيدان كرده اند ديگران از پي بردن به آنها عاجز خواهند بود. در حالي كه با تجسم بخشيدن به آنها ارتباط ذهني ما با مخاطبان شكل ملموسي پيدا مي‌كند تصاوير ذهني مي توانند به شكل توصيف روايي ، شعري و بصري يا تجسمي ارائه شوند آنچه در روزگار ما در قالب هنرهاي تجسمي جاي مي گيرد عبارت است از: عكاسي، گرافيك، نقاشي، طراحي، مجسمه سازي، معماري وطراحي صنعتي، به طور كلي مي‌توان گفت همه هنرهايي كه به صورت بصري ارائه يا ديده مي‌شوند. و با تصوير سروكار دارند  اصول ومباني مشتركي دارند كه مباني هنرهاي تجسمي يا مباني هنرهاي بصري ناميده مي‌شوند. بنابراين در مباني هنرهاي تجسمي الفباي تجسم يا تصوير كردن و همچنين درك آثار هنرهاي تجسمي را تجربه خواهيم كرد.

 

عناصر بصري

عناصر بصري در طبيعت

گفتيم ساختار structure يك پرده نقاشي، يك پيكره، يك پوستر و غيره از اجزاي تشكيل يافته است كه آنها را عناصر بصري مي نامند، همه عناصر بصري را روشني و به وفور در طبيعت نيز مي‌توان اشاره كرد

خورشيد، ماه و ستارگان در آسمان به منزله نقسطه هستند، درختان يك جنگل مجموعه اي از خط ها را تشكيل مي دهند پوست چروكيده دست يك روستايي نمايانگر بافت است مگسهاي يك باغچه وپرهاي پرندگان هماهنگ ريگ ها را نشان مي دهد صخره هاي يك كوه شكل هاي گوناگوني را مي نمايند. مسئله آن است كه ما در طبيعت به ندرت ميتوانيم عناصر تجسمي را در چارچوب يك تركيب بدانيم.ولي نقاش به مبناي تصوير ذهني Image كه از اشياء و پيرامون خود مي گيرد اثر هنري خويش را مي آفريند. به عبارتي او برخي از اجزاء بصري را كه از طريق حس بينايي خود از محيط قابل رويت دريافت كرده با وسايل معيني چون قلم مو ورنگ و به روي سطح معيني چون بوم و از نو تركيب مي‌كند و كليتي خاص مي نماياند.

عناصر ونيروهاي بصري در هنرهاي تجسمي به دو بخش كلي تقسيم مي‌شوند.:

بخشي كه با آنها به طور فيزيكي وملموس سروكار داريم و همان عناصر بصري محسوب مي‌شوند.:

مثل: خط،سطح، رنگ،شكل، بافت،اندازه،تيرگي روشني

بخش ديگر كيفيات خاص بصري هستند كه بيشتر حاصل تجربه وممارست هنرمند در بكاربردن عناصر بصري مي باشند از قبيل تعادل، تناسب، هماهنگي و كمتر است كه به نيروهاي بصري يك اثر تجسمي استحكام مي بخشند.

به طور كلي عناصر ونيروهاي بصري در طبيعت ومحيط پيرامون ما وجود هستند وهنرمن ديا از آنها به طور مستقيم استفاده مي‌كند و يا با الهام گرفتن از طبيعت وبا استفاده از ابزار و مواد گوناگون اين عناصر ونيروها را به وجود مي آورد. تنوع ابزار ومواد گوناگوني كه امروز هنرمندان در اختيار دارند بسيار زياد است. از انواع ابزارهاي اثرگذار در گرفته تا سطوح مختلف رنگ هاي متنوع ويژگي هاي كمي وكيفي، گسترده مصنوعات وحلال گوناگون.

ديدن

انسان به وسيله توانايي هاي جسمي وروحي خود با جهان ارتباط برقرار مي‌كند از ميان توانايي هاي مختلف حس بينايي انسان را قادر مي سازد تا جهان پيرامون خود را ببيند و با آنچه در آن مي گذرد ارتباط برقرار كند چشم ها عضوي از بدن هستند كه عمل ديدن به وسيله ي آنها انجام مي‌شود. شرط ديدن اشياء وپديده ها توسط عضو بينايي (چشم ها) وجود نور است و بدون وجود نور انسان قادر به ديدن نيست. بنابراين عمل ديدن ارتباطي است كه انسان در شرايط مساعد نوري از طريق عضو بينايي با جهان برقرار مي‌كند.

براي ديدن غير از چشم و نور مساعد عوامل ديگري نيز موثر و لازم مي باشند كه عبارتند از:

الف) وجوداشياء كه نور پس از برخورد با آنها به چشم منعكس مي‌شود.

ب)انتقال علائم و پيام هاي بصري از طريق چشم به مغز توسط اعصاب بينايي

پيام هاي بصري شامل اطلاعاتي درباه خصوصيات ظاهري اشيا از قبيل نوع رنگ ،ميزان تيرگي-روشني، اندازه و جنسيت آنها مي‌باشد.


عتیقه زیرخاکی گنج