• بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

هنر يكي از نيازهاي اساسي زندگي انسان است. متمايزترين شكل فعاليت اجتماعي كه بطور قطع در پيدايي و تكامل شخصيت و بهبود و پالايش روان وي، سهم به سزايي داشته است. زايشي مطلقا” شاق، طاقت فرسا و رنج آور كه مولودي شادي آور، الهام بخش، اقناع كننده و سرشار از زيبايي پديد مي آورد. 
اشتياق انسان به هنر، عميق و ريشه دار است و از ما قبل تاريخ تا كنون نمايان و مشهود. آنچه از بشر اوليه مي دانيم، مطالعه هرن دوستي اوست. انسان محصور در انديشه بقا، معيشت، هراس ها، شكسته ها و…. از زيبايي و گويايي هنر به وجد مي آمده و از طريق آن، انديشه ها و عواطفي را كه در ذهن داشته، متجلي مي ساخته است
در تمدن هاي سنتي كه داراي تجربيات عميق مذهبي هستند تمامي افعال و اعمال معمول حيات بشري داراي ريشه سنتي است و نوعي قداست بر كهاني بر آنها مترتب در اين تمدن ها، هنر حقيقي و اصيل، تجلي روحانيت و معنويت است بر ماده. 
اين نوع هنر نه تنها به ماده شرافت و كمال مي بخشد، بلكه عاملي است در جهت سير انسان به سمت كمال و آگاهي مراد از هنر گذشته، معني عام اين لفظ بوده، يك معناي اخلاقي و معنوي كه با فضيلت همراه بوده و در حقيقت به معني آن درجه از كمال آدمي كه هوشياري و فراست و فضل و تقوا و دانش را در بردارد. بنابر اين به هر كس كه به مرتبه اي از حد كمال رسيده بود، در هر مقامي لفظ هنرمند اطلاق مي شد. در اين هنرها، اعتقاد، بينش و به كار بستن سنتهاي ويژه هنري، از تعليم و تعلم بين استاد و شاگرد گرفته تا آماده سازي ابزار و وسايل و مصالح كار و ساخت اثر هنري جايگاه ويژه اي داشته كه لازمه اين هنرها است. 
از ويژگي هنر سنتي، جنبه رمز و تمثيلي آن است. يك اثر هنري سنتي زيباست جميل است و نمودار جمال و زيبايي در آن يك عنصر ذاتي است. تابع اصول و قوانين ازلي و ابدي است، پس كهنه نمي شود. و گذر زمان در آن بي تاثير است. از پشتوانه اعتقادي و بينشي و انديشه متعالي برخوردار است، لذا، كمك رسان به رشد و تعالي انسان است. چون ريشه در تاريخ دارد محمل ميراث فرهنگي است و چون يك محصول فرهنگي است، حامل پيام و محتواي ارزشمند است. 
مقدمه:
زماني كه بشر به استفاده از ظروف سفالين پرداخت، دست ساخته هايش بسيار ابتدائي و عاري از هر گونه تزئين يا پوشش لعاب بود، ولي بتدريج كه ذوق و سليقه و حسن زيبائي شناسي قوت گرفت ظروف سفالين به نقوش گوناگون و سپس به پوشش لعاب آرايش داده شد.
كاوشهاي باستانشناسي در محوطه هاي باستاني ايران مويد آن است كه تسلسل و تكامل ساخت ظروف بي لعاب در قرون متمادي حفظ گرديده و هنرمندان سفالگر با پيشرفت هنر سفلگري همزمان و در كنار ظروف سفالين لعابدار در ظروف بي لعابدار در ظروف بي لعاب نيز مبتكر بوده و اين شيوه و سنت را تا به امروز حفظكرده اند. وفور ظروف بي لعاب به نسبت انواع ديگر سفالينه بعلت كاربرد اين نوع سفالينه در زندگي توده مردم بوده است. 
تاريخ گذاري ظروف بي لعاب اوايل اسلام بعلت ادامه سنت سفالگري ساساني ، بسيار مشكل است و بدين سبب متخصصان اين نوع سفالينه را عرب ساساني ناميده اند.
پس از سقوط امپراتوري ساسانيان ( سال ۶۲۲ ميلادي ) و گرايش ايرانيان بدين مبين اسلام قسمتهائي از اين سرزمين تا مدتها تحت تاثير شيوه هاي هنري گذشته قرار داشته است كه از آنجمله ناحيه درياي خزر مي باشد. در اين منطقه روش و سنت هنر ساساني بويژه در زمينه فلز كاري و سفالگري ادامه يافته و ظروف سفالين بشيوه متقدم ساخته مي شده است. حفريات باستانشناسي در ناحيه درياي خزر كه محوطه هاي باستاني بيشماري را در بر ميگيرد . كشف ظروف سفالين اواخر ساساني و اوايل اسلامي و قابل مقايسه بودن آنها اين نظريه را اثبات مي نمايد. 
پژوهشهاي باستانشناسي سالهاي اخير در مراكز تمدنهاي اسلامي ايران چون : نيشابور ، ري، جرجان، سيراف، استخر، تخت سليمان، سلطانيه، فسا، غبيرا و شوش كه در ادوار اسلامي از آباداني و ثروت برخوردار بوده اند شناخت باستانشناسان را در تكامل سفالينه بي لعاب تا حدي آسانتر كرده است. سفالينه بي لعاب اسلامي بسيار متنوع و از جهات مختلف مانند خمير، شكل و تزئين قابل بررسي است. . 
قاليبافي
قالي دستبافي است پرزدار كه با دستگاهي به نام دار بافته مي شود. آنچه به قالی اهميت و ارزش مي بخشد، مواد اوليه طبيعي مانند الياف پنبه، پشم، ابريشم و كتان، همچنين پيوند رنگ و نقشه و بافت قالي مي باشد. قالي مجموعه اي است از گره هائي كه در رجهاي موازي بر چله زده مي شود. هر چه تعداد اين گره ها در بافت بيشتر باشد مرغوبيت و استحكام آن بيشتر است. 
مواد اوليه :
الياف پشم، كرك، نخ و ابريشم كه با مواد طبيعي يا شيميايي رنگرزي شده اند مواد اوليه قالي را تشكيل مي دهند. رنگهاي طبيعي ( گياهي يا معدني ) مانند روناس، اسپرك، نيل و … به علت ثبات زياد ، نقش موثري در اصالت و دوام و نفاست و ارزش قالي دارند. رنگهاي شيميايي از تركيب مواد مختلف تهيه مي شوند. در واقع همان رنگهاي جوهري هستند كه به آنيلين نيز معروف مي باشند. 
گره هاي رايج در قاليبافي : در قاليبافي، گره ها به دو شيوه فارسي و تركي زده مي شود. نحوه گره زدن به شيوه تركي بدينصورت است كه نخ از روي دو تار و از كنار آنها به عقب برده مي شود و سپس از داخل تارها به جلود برگشته و محكم مي شود. گره تركي نزد بافندگي ايلات تركمن و آذربايجان، روستاهاي اطراف همدان رواج دارد. 
در گره زدن به شيوه فارسي بافنده خامه را از كنار يك نخ تار به عقب برده و بعد از گره زدن نخ، از بين دو تار بيرون آمده و محكم مي شود. 
پود گذاري :
پرز قالي به وسيله گره هايي كه در تارها زده مي شود و به وسيله تيغه قلاب بريده مي شود به وجود مي آيد. بعد از اتمام هررج نخ پود در لابه لاي تارها كشيده مي شود، سپس با شانه كوبيده و رج پود گذاري شده راقيچي كرده و دوباره به ترتيب قبل كار بافت را انجام مي دهند. 
نقشه قالي : 
طرحي است كه به وسيله طراحان و نقشه پردازان روي كاغذ شطرنجي رسم مي شود. گاهي نيز از يك قالي بافته شده به عنوان نقشه استفاده مي كنند. معروفترين نقشه هاي قالي عبارتند از : هراتي يا ماهي، بته، لچك و ترنج، شاه عباسي، جنگلي يا بيد مجنون، جوشقاني، ميناخاني … به طور كلي نقوش قالي داراي دو شيوه نقوش شكسته و منحني مي باشد. 
گليم :
گليم بافته اي است داري، بدون پرز كه با نخ پشمي، پنبه اي يا كنفي با در گيري تاروپود بافته مي شود. به اين ترتيب كه از نخ پنبه اي به عنوان تار و از تخ پشمي رنگارنگ به عنوان پود استفاده مي شود.
 
در گليم بافي نقشه كاربرد چنداني ندارد و معمولا” نقش آفريني به طور ذهني انجام مي شود. گليم هاي هر منطقه طرح و رنگ ويژه اي دارد، كه با توجه به بافت آن از بافته هاي ديگر مجزا مي شود.
گليم بيش از قالي سابقه و قدمت دارد . در واقع قالي در اثر تكامل گليم، طي قرنهاي متمادي پديد آمده است. براي بافت گليم از دارهاي عمودي وافقي استفاده مي شود، اما نسبت به بافت قالي به ابزار كار و مواد اوليه محدود تري نياز است. 


انواع گليم : 
گليم به سه شيوه بافته مي شود: 
گليم ساده باف : در اين نوع گليم، پودها يكي در ميان از لابه لاي تار ( چله) عبور مي كند. اين گليم يك روست و براي بافت آن معمولا” از نقشه از قبل آماده شده استفاده نمي شود. نقوش گليم ساده باف، عموما” هندسي است و به ندرت نقوش منحني در اين نوع گليم ديده مي شود. 
گاهي روي گليم هائي با زمينه ساده با استفاده از الياف رنگي پشم، نقوشي ايجاد مي شود كه غالبا” هندسي است. 
گليم برجسته : اين نوع گليم داراي زمينه اي ساده مي باشد ولي طرح اصلي مانند قالي پرزدار است. بدينصورت كه از روي نقشه قالي، بر روي چله گليم گره زده مي شود و در پايان پرز اضافي چيده مي شود. 
ورني : ورني، گليمي است بدون پرز و يك رو، كه عموما” بدون نقشه و به صورت ذهني توسط دختران و زنان عشاير مناطق مغان، ارسباران و مشكين شهر بافته مي شود. اين نوع گليم در كردستان و كرمان با طرح و نقش ديگري بافته مي شود كه در كرمان آن را “شيريكي پيچ” مي نامند. بهترين ورني هاي ايران توسط ايل شاهسون يا ايلسون توليد مي شود كه سابقه طولاني در اين زمينه دارن، به گونه اي كه همواره واژه ورني با نام شاهسون قرين بوده است. 
به طور كلي از لحاظ بافت گليم هاي ايراني به دو شيوه بافته مي شود : 
۱- شيوه پود گذاري : در اين شيوه تنها از نخ تار ( چله) و نخ پود براي بافت گليم استفاده مي شود پودهاي رنگارنگ را از زير و روي رشته هاي تار عبور مي دهند، با تغيير رنگهاي پود است كه نقشها پديدار مي شود و هر دو روي گليم صاف، هموار و همرنگ مي شود. 
۲- شيوه پود پيچي : در اين شيوه علاوه بر نخ تار و نخ پود از پودي نازك نيز در بافت استفاده مي شود و در واقع پود به حالت پيچش از ميان نخهاي تار عبور نموده، سپس با عبور پود نازك و كوبيدن آن با شانه، عمل در گيري نخ هاي تار و پود قطعي مي شود. اين شيوه بافت كه بسياري از صاحب نظران آن را حدواسطي ميان گليم بافي و قالي بافي دانسته اند، در واقع آخرين منزلگاه تكامل گليم بافي به قاليبافي مي باشد. بافت گليم معروف به ورني در آذربايجان شرقي و نيز بافت گليم معروف به شيريكي پيچ در استان كرمان بدين شيوه است. 
اين نوع گليم ها را كه به شيوه پود پيچي بافته مي شوند سوماك نام نهاده اند. گاهي روي گليم ها راسوزن دوزي مي كنند، اين گليم ها به گليم سوزني شهرت دارند. 
انواع نقوش در گليم :
نقوش گياهي : نقوش گياهي بر گرفته از گياهان طبيعي است كه مردم هر منطقه با آنها در ارتباط بوده و در انتخاب نقش در گليم بافي از آنها الهام مي گيرند. 

نقوش حيواني : در گليم هاي عشايري به دليل ارتباط نزديك ميان انسان و حيوانات، نقوش تجريدي حيوانات براي تزئين استفاده مي شود. 
نقوش اشياء : اين نوع نقوش برداشت تجريدي اشيائي است كه در زندگي روز مره گليم بافان استفاده مي شود.
نقوش تجريدي : انسان از گذشته هاي دور براي تزئين اشياء از درهم آميختن خطوط، اشكال هندسي را پديد آورد كه هر كدام معنا و مفهوم خاصي را براي او تداعي مي كرد. معاني اين نقوش ريشه در اعتقادات و باورهاي انسانها دارد. با بررسي نقوش تجريدي در گليم هاي روستائي و عشايري مي توان به ريشه برخي از اين اعتقادات دست يافت. 
قلم زني هنر تزئين و ايجاد نقش روي فلز به وسيله انواع قلم ها، با استفاده از چكش است. هنر تزئين فلزات در ايران قدمت سه هزار ساله دارد. كاوش هاي باستانشناسي در نقاط تاريخي ايران از جمله بمپور، شهداد، تل ابليس، تپه سيلك و تپه زاغه نشان مي دهد كه ايرانيان از حدود هفت هزار سال پيش با ساخت اشياي فلزي ، به ويژه اشياي مسي آشنا بوده اند. ظروف ساده اي چون كاسه و اشياي فلزي نظير خنجر كه با كوبيدن قطعه اي سنگ بر روي صفحه مسي و شكل دادن آن ساخته مي شد.
پس از كشف فلزات ديگر و آلياژي چون مفرغ، تحول و تنوع بسياري در ساخت  آثار فلزي پديد آمد. آثار مفرغي بدست آمده در لرستان مربوط به عصر مفرغ (سه هزار سال قبل از ميلاد ) مي باشد. با تشكيل حكومت هخامنشي هنر فلز كاري تحول يافته و جايگاه ويژه اي در صنعت اين دوره پيدا كرد. 
ساخت اشياء از فلزات مختلف مانند مفرغ، طلا، نقره و آهن و تزئين و منقوش ساختن آن رواج يافت. هنر فلزكاري در دوره ساساني، هنري درباري بود كه هنر مردمي را نيز تحت تاثير خود قرار داده بود. 
ظروف نقره اي با نقوش پرندگان و پادشاهان در حال شكار كه گاه زراندود شده و با تزئين خط نوشته و انواع ظروف به شكل مجسمه حيوانات، آثار بدست آمده از اين دوران است.
  • بازدید : 69 views
  • بدون نظر
این فایل در ۸۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

انجمن خوشنويسان ايران از سال ۱۳۲۹ با همت استادان بزرگواری چون زنده ياد سيد حسين ميرخانی و ديگر استادان والامقام نظير شادروانان علی اکبر کاوه ، ابراهيم بوذری و سيد حسن ميرخانی ، با اهتمام زنده ياد دکتر مهدی بيانی محقق و استاد دانشگاه و تنی چند از عالی همتان فرهنگ خواه ، با همکاری وزارت فرهنگ و هنر وقت تاسيس و راه اندازی شد و نام کلاسهای آزاد خوشنويسی زينت بخش اين خانه عشق و دلدادگی گرديد. اين نهاد اصيل و مردمی بنياد نامه رسمی خود را با نام انجمن خوشنويسان ايران در تاريخ ۱۹ شهريور ماه ۱۳۴۶ اخذ و فعاليتهای درخشان و تاثير گذار خود را پی گرفت. انجمن خوشنويسان ايران به تدريج و در آغاز دهه سوم حيات پربار خود دوره رونق و گسترش را تجربه کرد و در مواجهه با رويکرد وسيع و پرشور اقشار مختلف جامعه به ويژه جوانان و نوجوانان اقدام به تاسيس فراگير شعب در سراسر کشور نمود که اين روند همچنان ادامه دارد.
   سر گذشت پيدايش خط در دوران قبل از اسلام بحث ديگری دارد ، وليکن در دوره اسلامی و مقارن قرنهای اول و دوم هجری برپايه خطی موسوم به نبطی و حجازی ، خط کوفی شکل گرفت ودر دوره های بعد به ترتيب و تدريج خطوط سته ، ثلث ، نسخ ، ريحان ، رقاع ، محقق ، و توقيع ، و سپس ، خط تعليق به دست هنرمندان ايرانی ابداع شد ، تا نوبت به قرن هشتم و ظهور خط نستعليق رسيد ، اين قلم از تلفيق خط نسخ و تعليق و نوعی خط تحرير که در بين مردم ايران رايج بود و به وجود آمد و اندکی بعد ، در قرن دهم خط شکسته نستعليق پديدار شد. خطوط رايج در ايران اسلامی عبارتند از ثلث ، نسخ ، نستعليق و شکسته نستعليق ، اين خطوط از مواريث گرانقدر ملت با فرهنگ ايران به شمار آمده و در موزه های بزرگ دنيا چون جواهرات بی نظير نگهداری می شوند که موجب افتخار و نشانه ظرافت طبع ملت کمال طلب و هنردوست و هنر آفرين ايران است.
   هنر خوشنويسی و نستعليق ويژگی هنر ناب را در ساختار هندسی خود دارد و با نمود بارز خود در منزلت و جايگاهی قرار گرفته است که نهضت امپرسيونيزم و آبستره می خواهد به آن برسد و ساختار هندسی و رياضی هنر خوشنويسی و وجود تناسبهای ايزدی و طلايی در اين هنر ويزگی ها و امتيازات خاصی به اين هنر بخشيده است ، ميدان و محتوای هنر خوشنويسی که مبتنی بر دستاوردهای ملی و دينی است از طرفی در ذهن و قلب مردم جاری است و مردم با آن آشنايی بصری وسيع دارند و اين نگرش قداست خاصی برای اين هنر ايجاد کرده است.
نگاهی به خطوط ششگانه (اقلام ستّه )
اقلام ستّه (شش قلم) شامل ثلث، نسخ، محقق، توقيع، رقاع و ريحان است. اين اقلام توسط ياقوت مستعصمى از بين اقلام مختلف انتخاب شد. وى در زيبا کردن اين خطوط ابتکاراتى بخرج داد و در واقع اين خطوط توسط وى ظهور کرد. اين اقلام به خطوط اصول نيز مشهورند. 
کوفی 
ریحان 
توقیع 
رقاع 
ثلث 
نسخ 
محقق 
کوفى 
نخستين نوع خوشنويسى که قرآن به آن نوشته شد کوفى بود. بعد از ظهور اسلام در ايران، اين خط نيز رواج يافت. 
با تأسيس شهرهاى کوفه و بصره در دومين دههٔ شکوفايى اسلام، دانشمندان گرانقدرى بوجود آمدند که توجه زيادى به زبان و خط عربى داشتند و کوفه نقش تعيين‌کننده‌اى در خط مکّى – مدينه‌اى داشت؛ و خط جديدى پديد آمد که بنام خط کوفى مشهور شد. 
خط کوفى در نيمه دوم قرن اول هجرى به اوج خود رسيد و سه قرن دوام يافت. 

بطورکلى خط کوفى در دو نوع ظاهر شده است. يکى تحريري، کتابتي، ساده و تزئينى و موشّح و ديگرى کوفى بنّايى ومعقّلي. 
خط کوفى تزئيني، از قرن دوم هجرى عامل بسيار مهمى در هنر اسلامى براى سوره‌هاى قرآن مجيد، نوشته‌هاى روى سکه‌ها و لوحه‌هاى يادبود بشمار مى‌آمد. اما مهم‌ترين جلوۀ خط کوفى تزئينى را بايد در قرن چهارم هجرى در کتيبه‌هاى سلجوقى که در اواخر حکومت خلفاى عباسى فعاليت داشتند، جست‌وجو کرد. از قرن چهارم به بعد خط کوفى به تنهايى شکل تزئينى يافت و اين تحول تا اواخر قرن پنجم هجرى ادامه يافت. از اين زمان به بعد خط کوفى عملکرد اصلى خود را از دست داد و صرفاً تزئينى گشت. 
خط بنايى يا معقلى خطى است بدون دور و متکى بر سطح. خط بنايى تشکيل شده از خطوط مستقيم عمود برهم که زوايايى را بوجود مى‌‌آورد. 
اصل و منشأ خط کوفى از خط سريانى است. خط کوفى ايرانى نيز براساس نتايج برخى پژوهندگان معاصر در آثار بازمانده کشف شده است. اين خط کوفى شيوهٔ خاصى داشته با حروف منفصل که با خاطى مويين به يکديگر پيوسته و در آن شباهتى با خط اوستايى و پهلوى يافت شده است که آن را کوفى شيوهٔ ايرانى ناميده‌اند. 
خط کوفى در ايران تا مدت پنج قرن معمول بوده است که بيشتر در کتابت قرآن و تزئين ابنيه و کتب، ظروف و … بکار مى‌رفته است. 
ثلث 
خط ثلث با ساختارى ايستا و موقر، بيشتر در تزئين کتاب‌ها و کتيبه‌ها بکار مى‌رفته است. انواع گوناگون ثلث تزئينى توسط ابن‌بواب و ياقوت ابداع شده که براى کتابت قرآن و ديگر کتب مذهبى بکار مى‌رفته است. ابن‌بواب زيبايى و ظرافت را با خط ثلث همراه کرد. 
خط ثلث در ايران براى نوشتن عنوان سوره‌هاى قرآن کريم، پشت جلدنويسي، سرلوحه‌ها، و بخصوص در کتيبه‌ها و کاشى‌کارى‌ها بکار رفته است و هنوز نيز رايج مى‌باشد. 
ريحان 
خط ريجان از خط نسخ مشتق شده است؛ اما از خط ثلث نيز بهره گرفته است ولى از آن ظريف‌تر است. خط ريحانى بسيار نزديک به خط محقق است. اين خط از ابداعات على ابن – عبيدالله ريحانى است و به همين دليل نام ريحانى گرفته است. برخى نيز آن را به ابن‌بواب نسبت مى‌ٔهند، زيرا براى اين خط و زيباسازى آن تلاش‌هاى شايانى کرده است. 
برخى نيز خط ريحان را مشتق از خط محقق مى‌دانند که سال‌ها پس از آن پديد آمده است. اين خط همهٔ محاسن و ويژگى‌هاى خط محقق را دارد. ولى ظريف‌تر از آن نوشته مى‌شود و به ظرافت و لطافت ممتاز است
اختراع نوشتن
 
Hieroglyphs یا حروف تصویری در مصر باستان 
با اختراع نوشتن بود که بشر به کمک آن توانست تاریخ به یادگار بگذارد و دانسته های خود را محفوظ نگاه دارد و پیشرفت کند. 
اما نیاکان ما چگونه فن نوشتن را فرا گرفتند؟ حدود شش هزار سال قبل مردمی که سریعتر از همه، جاده تمدن را در می نوردیدند، ظاهرا سومری ها و مصری ها بودند که به ترتیب در بین النهرین (وادی بین دجله و فرات) و دره نیل به سر می بردند، این مردمان در کار ابداع فن نوشتن بودند. 

شش هزار سال قبل دهقانهای مصری که مکلف بودند سبدی چند از فراورده غله خود را به تحصیلدار مالیاتی تحویل دهند، تصویر زمخت سبد را بر دیوار کلبه خود می کندند و کنار آن به تعداد سبدهایی که داده بودند علامت می گذاشتند. 
بله، نخستین طرز نوشتن بدین صورت بود، یعنی نوشتن با عکس (شکل نگاری)، این شکل از نوشتن مصور آنقدر بود که تقریبا همه اقوام ابتدایی از آن استفاده می کردند. 
مدتها پیش عده ای از سرخ پوستان امریکایی با پنج زورق و به رهبری سردار قبیله خود شاه ماهیگیران ظرف سه روز از دریاچه سوپریور عبود کردند و به سلامت پای به خشکی گذاشتند و چون می خواستند یاد این رویداد مهم جاوید بماند، تصویر یادگاری آن را بر دیواره یک صخره ، نقش کردند. 
در اینجا تصویری که از روی آن کشیده شد، نقل می شود، ساختن یک تصویر زمخت، مثل تصویر افرادی که در زورق نشسته اند آسان بود، اما ترسیم یک اندیشه یا تصور، یا گذران سه روز بنظر دشوار می نمود. 
از این جهت بود که سرخ پوستان نشانه ای را که برای خورشید داشتند با نشانه آسمان یکی کردند تا، بدین ترتیب بر مدتی که خورشید قوس آسمان را می پیماید (مفهوم نگاری) دلالت کند؛ یعنی مدت یک روز، آن گاه سه عدد از این علامت مرکب که پهلوی هم قرار گیرد، مفید معنی سه روز خواهد بود. 

البته آن شاه ماهیگیران می خواست مردم بدانند که او رهبر بی چون و چرای قوم خو بود و توانست آنان را به ساحل سلامت سوق دهد، او به صورت پرنده ای که بر زورق اول نقش شده نمودار گردید و نقش سنگ پشت، که نزد سرخ پوستان امریکایی علامت زمین است ، نشان می دهد که سالم به خشکی پیاده شدند. 
 
تصویر داستان شاه ماهیگیران 
این نوع نوشتن، نوشتن ساده و مصور است که در آن تصویرها و علامتها با هم ترکیب می شود و اشیاء و نام افراد و تصورات ساده از قبیل روز، به خشکی پیاده شدن و … را بیان می کند. 
بیشتر اقوام ابتدایی از این مرحله قراتر نرفتند اما در انواع جدید نوشتن، گو اینکه با نوشتن مصور آغاز یافت، برای نمایاندن شکل اشیاء، دیگر از تصویر یاری نگرفتند. 
بلکه به جای آن از نشانه های قراردادی استفاده کردند و به کمک این نشانه ها، کلمات با اصوات را، که از آنها کلمه ساخته می شود، نمایش می دادند (صورتنگاشت). 
چینی ها و ژاپنی ها یک نوع نوشتن ابداع کرده بودند که بسیار پیچیده بود در این طرز نوشتن، هر کلمه با یک علامت یا با اتحاد چند علامت بسیط، نمایش داده می شود با این طرز نوشتن هر چیز را می توان بیان کرد. 
اما فرا گرفتن آن خیلی دشوار است یا به نظر ما چنین می آید، زیر مجبوریم تعداد بسیار زیادی علامت حفظ کنیم. تعداد این علامات تقریبا معادل تعداد کلماتی است که در این زبان می توان بیان کرد. 
نوشتن غربیها که به هیچ وجه با نوشتن چینی ها و ژاپنی ها شباهت ندارد، به کمک الفبایی مرکب از بیست و شش جرف با علامت انجام می گیرد و این علامات ترجمان کلمات نیست بلکه نمایشگر اصوات اصلی است که با به کار بردن آن اصوات کلمات را تلفظ می کنیم. 
الفبای لاتین از رومی ها و الفبای رومی از یونانی ها گرفته شد. اینکه یونانی ها این الفبا را از کجا یاد گرفتند، به طور یقین نمی دانیم اما احتمال دارد از فنیقی ها گرفته و فنیقی ها هم به نوبه خود آن را از مصری ها قرض کرده اند. 
اگر الفبای ما ریشه مصری داشته باشد قطعا مثل الفبای چینی و ژاپنی، ابتدا شکل مصور داشته، اما پیشرفت و تکمیل آن از طریق دیگری انجام یافته و راه جداگانه ای پیموده است. زیرا این علامتها شکل اشیا را نشان نمی داد بلکه صوتهای هجایی هر کلمه را که تلفظ می شد، نمایان می ساخت. 
اما چون اصوات هجایی، فوق العاده زیاد است در این طرز نوشتن هم ناچار علامتهای بسیار زیادی وجود داشت که باید همه را به خاطر سپرد. 
با این اوصاف به مرور زمان، تعدادی علامت جداگانه ابداع شد که کار آنها نمایاندن صوتهای هجایی نبود بلکه صوتهای اصلی را نمایش می داد و این صوتها همانها است که وقتی با هم ترکیب می شود صوتهای هجایی را می سازد. 
سود مهم این ابداع این بود که هر کس به کمک چندین علامت مختصر (بیست و شش علامت در الفبای انگلیسی) و ترکیب درست این علامتها می تواند صدای هر هجا و صدای هر کلمه را نمایش دهد. 
پس از اختراع فن نوشتن 
انسان شروع کرد به نگهداری سوابق، مکتوب کارها و اندیشه های خود. اوایل، این قسمت نوشتها خیلی اندک بود اما رفته رفته که فن نوشتن نشر یافت و صورتی درست تر و سنجیده تر پیدا کرد، یادگارهای مکتوب کاملتر و مفصلتر شد. 
تا به امروز که در تمام کشورهای متمدن می بینیم کتابخانه ها و بناهای ملی و خانه های خصوصی مملو از انوع و اقسام یادگارها و سوابق چاپی و خطی (دست نویس) شده است. 
بدون این آثار و سوابق تاریخ بشر ناچار صورتی پیدا می کرد غیر از آنچه در واقع می بود و ما نیز صرف نظر از چهره واقعی تاریخ، درباره گذشته بشر آگاهی مختصری می داشتیم. 
پس اختراع فنی نوشتن از مهمترین رویدادهای تاریخ بود، زیرا نخست فن نوشتن روش ما را در آموختن تاریخ بهتر کرد و دوم راه ها و خط سیر وقایع تاریخ را تغییر داد.
تاریخچه پیدایش خط و الفبا -۳
 
تصویر گاو و بز در غار لاسکو – فرانسه 
حدود بيست و دو هزار سال پيش انسان در غارهاي لاسکو نخستين تصاوير را بروي ديوار رسم کرد. 
از آن پس تقريبا هفده هزار سال طول کشيد تا هنر خط و نوشتار، شگفت انگيزترين دستاورد انسان، بوجود آيد. باستان شناسان معتقدند که احتمالا انسانهاي اوليه علامتهاي مکتوب را به منظور حفظ حکايتهاي خود و تاريخ نويسي ابتدايي به کار گرفته اند. 
ده ها هزار سال است که طرح گونه ها، علامتها و اشکال به عنوان وسيله اي براي ارتباط پيامهاي ساده بين انسانها به کار مي رود. تاريخچه خط و الفبا فرايندي طولاني دارد و اين فرايند به کندي و با پيچيده گي پيش رفته است. تا جايي که اسناد نشان مي دهد، خط و نوشتار در “ميان رودان” يا همان بين النهرين (MESOPOTAMIA)، سرزمين بين دو رودخانه دجله و فرات، آغاز شد. اين سرزمين که از خليج فارس تا بغداد امتداد دارد، در حدود سه هزار سال قبل از ميلاد مسيح به دو ناحيه سومر (SUMER) در جنوب و کلده (AKKAD) در شمال تقسيم مي شد. 
سومري ها و کلداني ها در ناحيه جغرافيايي واحدي بطور هماهنگ زندگي مي کردند، اما زبانهايشان تا حد زيادي با هم تفاوت داشت (تفاوتي مانند زبانهاي آلماني و ژاپني) اين دو جامعه متمدن در مجتمع هاي کوچک پيرامونهاي شهرهاي بزرگي مثل بابل (BABYLON) زير حکومت فرمانروايان زندگي مي کردند. اکثرا جمعيت بين النهرين را چوپانها و کشاورزان تشکيل مي دادند. اين سلسله مراتب در نخستين لوحه هاي دستي سومري که از مجتمع معبد بزرگ در اوروک (URUK) – به عنوان نخستين اسناد مکتوب معبد بزرگ – به چشم مي خورد. 
بدين صورت مي توان نتيجه گرفت که نخستين علامتهاي نوشتاري براي ضبط محاسبه هاي مربوط به کشاورزي به کار مي رفته. لوحه هاي ديگري نيز در معبد لاگاش کشف شده که نشان از آن دارد که ساختار اجتماعي معبديان شامل ۱۸ نانوا، ۳۱ آبجوساز، ۷ برده و ۱ آهنگر بوده است. 
مدارک ديگر نشان مي دهد که بين سومريها نه تنها استاندارد نقره رايج بوده بلکه پول نيز به اجاره داده مي شده. و همچنين لوحه ها نشانگر اين موضوع اند که در مدارس سومري، که در يک سوي آنها درس معلم و در سوي ديگر مشق محصل حک شده، مي توان پي برد که خواندن و نوشتن به خط ميخي را چگونه ياد مي گرفتند. 
نخستين کتيبه هاي اين نوع خط (خط ميخي)، که به عقيده کارشناسان نوعي يادداشت محسوب مي شده، شامل طرح گونه هايي ساده جهت نشان دادن شکل اشيا است. بطوريکه در اين خط، شکل اشيا نقاشي مي شده. مثلا: سرگاو نشانه “گاو” بوده . اين نوع خط را مي توان، اولين نوع خط بشري نام برد. 
آنطور که مشخص است، اين انسانها به کنارهم گذاشتن اين تصاوير قصد نوشتن مطلب و جمله اي کامل را داشتند، که به آن اصطلاحا “خط انديشه نگار” مي گويند. تا کنون بيش از ۱۵۰۰ نمونه از اين نوع خط تصويري توسط باستان شناسان شناسايي شده است. 
با گذشت زمان، خط تصويري ديگر براي نمايش اشيا به کار نمي رفت بلکه بر اساس مفهوم متن ، معاني گسترده تري پيدا کرد و تکامل جالبي در حدود ۲۹۰۰ سال قبل از ميلاد حاصل شد. انحناي علامتهاي تصويري اوليه از بين رفت. در مناطق باتلاقي و کرانه رودخانه هاي ميانرودان، خاک رس و ني فراوان وجود داشت، در حاليکه رسم خطوط منحني در گل رس خشک شده از لحاظ فني دشوار بود، پس کتاب نويسان به علامتهاي مستقيم روي آوردند. 
کاتبان از لوحه هاي رسي استفاده مي کردند و اشيا يا شکلهايي را که مي خواستند به تصوير در آورند را با قلمهايي از ني (که يک سر آن را مي تراشيدند) مي کشيدند. سومريها اين قلمها را (که نسلهاي نخستين خودکار و خودنويسهاي امروزي بشمار مي رفتند) به شکل مثلث مي تراشيدند. پس آنچه روي لوح رسي شکل مي گرفت، شکل ميخ بود و با ترکيب اين علامت ميخ مانند نوعي خط نوشتاري معروف به “خط ميخي” پديدار شد……….. 
همانطور که اشاره شد خط به عنوان يک وسيله ارتباطي از اوائل پيدايش بشر بوجود آمد است. در ابتدا انسانها براي تبادل افکار و انديشه ها از تصاير براي افاده معني استفاده ميکردند و سپس به مرور زمان تکامل يافت و به شکل مدرن تري در آمد که خط ميخي يکي از آنهاست: 
با اختراع نوشتن بود که بشر به کمک آن توانست تاريخ به يادگار بگذارد و دانسته هاي خود را محفوظ نگاه دارد و پيشرفت کند. 
اما نياکان ما چگونه فن نوشتن را فرا گرفتند؟ حدود شش هزار سال قبل مردمي که سريعتر از همه، جاده تمدن را در مي نورديدند، ظاهرا سومري ها و مصري ها بودند که به ترتيب در بين النهرين (وادي بين دجله و فرات) و دره نيل به سر مي بردند، اين مردمان در کار ابداع فن نوشتن بودند. 
شش هزار سال قبل دهقانهاي مصري که مکلف بودند سبدي چند از فراورده غله خود را به تحصيلدار مالياتي تحويل دهند، تصوير زمخت سبد را بر ديوار کلبه خود مي کندند و کنار آن به تعداد سبدهايي که داده بودند علامت مي گذاشتند. 
بله، نخستين طرز نوشتن بدين صورت بود، يعني نوشتن با عکس (شکل نگاري)، اين شکل از نوشتن مصور آنقدر بود که تقريبا همه اقوام ابتدايي از آن استفاده مي کردند. 
مدتها پيش عده اي از سرخ پوستان امريکايي با پنج زورق و به رهبري سردار قبيله خود شاه ماهيگيران ظرف سه روز از درياچه سوپريور عبود کردند و به سلامت پاي به خشکي گذاشتند و چون مي خواستند ياد اين رويداد مهم جاويد بماند، تصوير يادگاري آن را بر ديواره يک صخره ، نقش کردند. 
در اينجا تصويري که از روي آن کشيده شد، نقل مي شود، ساختن يک تصوير زمخت، مثل تصوير افرادي که در زورق نشسته اند آسان بود، اما ترسيم يک انديشه يا تصور، يا گذران سه روز بنظر دشوار مي نمود. 
از اين جهت بود که سرخ پوستان نشانه اي را که براي خورشيد داشتند با نشانه آسمان يکي کردند تا، بدين ترتيب بر مدتي که خورشيد قوس آسمان را مي پيمايد (مفهوم نگاري) دلالت کند؛ يعني مدت يک روز، آن گاه سه عدد از اين علامت مرکب که پهلوي هم قرار گيرد، مفيد معني سه روز خواهد بود. 
البته آن شاه ماهيگيران مي خواست مردم بدانند که او رهبر بي چون و چراي قوم خو بود و توانست آنان را به ساحل سلامت سوق دهد، او به صورت پرنده اي که بر زورق اول نقش شده نمودار گرديد و نقش سنگ پشت، که نزد سرخ پوستان امريکايي علامت زمين است ، نشان مي دهد که سالم به خشکي پياده شدند. 
اين نوع نوشتن، نوشتن ساده و مصور است که در آن تصويرها و علامتها با هم ترکيب مي شود و اشياء و نام افراد و تصورات ساده از قبيل روز، به خشکي پياده شدن و … را بيان مي کند. 
بيشتر اقوام ابتدايي از اين مرحله فراتر نرفتند اما در انواع جديد نوشتن، گو اينکه با نوشتن مصور آغاز يافت، براي نماياندن شکل اشياء، ديگر از تصوير ياري نگرفتند. 
بلکه به جاي آن از نشانه هاي قراردادي استفاده کردند و به کمک اين نشانه ها، کلمات با اصوات را، که از آنها کلمه ساخته مي شود، نمايش مي دادند (صورتنگاشت). 
چيني ها و ژاپني ها يک نوع نوشتن ابداع کرده بودند که بسيار پيچيده بود در اين طرز نوشتن، هر کلمه با يک علامت يا با اتحاد چند علامت بسيط، نمايش داده مي شود با اين طرز نوشتن هر چيز را مي توان بيان کرد. 

عتیقه زیرخاکی گنج