• بازدید : 34 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

هنري فورد (تولد ۳۰ ژوئيه ۱۸۶۳ – مرگ ۷ آوريل ۱۹۴۷) بنيان‌گذار کارخانهٔ خودروسازي فورد بود. او اولين کسي بود که براي توليد خودروي ارزان‌قيمت خط توليد را به کار گرفت. او نه تنها انقلابي در صنعت اروپا و آمريکا ايجاد کرد[نيازمند منبع]، بلکه ترکيب توليد انبوه، دستمزد بالا و قيمت پايين پيشنهادي او چنان تأثيري بر اقتصاد و جوامع قرن بيستم ايجاد کرد که آن را فورديسم ناميدند. هنري فورد به يکي از مشهورترين و متمول‌ترين مردان تاريخ تبديل شد. او پس از مرگ همهٔ ثروتش را به بنياد فورد بخشيد ولي ترتيبي داد که خانواده‌اش براي هميشه کنترل آن را در دست داشته باشند
 
اين صنعتگر مشهور آمريكايي بيش از هر فرد ديگري براي ارائه روش‌هاي توليد انبوه صنعت نوين نقش داشته‌ است. با به كارگيري چنين روش‌هايي استاندارد زندگي را ابتدا در ميان مردم كشور خود و درنهايت در تمام كشورهاي جهان به طور وسيع افزايش داد. 
  فورد كه در «دير بورن» ميشيگان متولد شده بود هيچ‌گاه به دبيرستان نرفت. او پس از خاتمه تحصيلات دبستاني به عنوان شاگرد ماشين كار در ديترويت به كار پرداخت. سپس تعمير كار و سرانجام استادكار شد. هنگامي كه در سال ۱۸۸۵ كارل بنز و گوتليب دايملر، هر كدام مستقل از ديگري، اتومبيل خود را اختراع كرده و روانه بازار كردند فورد جواني بيست و دو ساله بود. «كالسگه بدون اسب» خيلي زود توجه فورد جوان را به خود جلب كرد. در سال ۱۸۹۶ اولين اتومبيلي را كه خود طراحي كرده بود، ساخت اما علي رغم استعدادي كه داشت اولين و دومين اقدام او در كسب و كار با شكست مواجه گرديد. اگر فورد در چهل سالگي مرده بود اكنون از او تنها به عنوان مردي شكست خورده ياد مي‌شد. 
  اما فورد به آساني دلسرد نشد. در سال ۱۹۰۳ بار ديگر تلاش كرد و در نتيجه اين سومين اقدام، تشكيل كمپاني فورد، بود كه به ثروت، شهرت و اهميتي پايدار دست يافت. موفقيت سريع كمپاني فورد عمدتاً مرهون اين برداشت اصلي و اساسي فورد بود كه او آن را در يكي از آگهي‌هاي اوليه كمپاني خود چنين بيان مي‌كند: 
  «ساخت و فروش اتومبيلي كه به ويژه براي استفاده روزمره شغلي، حرفه‌اي و خانوادگي طراحي شده است… ماشيني كه به خاطر فشردگي و جمع و جور بودن به طور يكسان از سوي مردان، زنان و كودكان مورد پسند و تحسين قرار گيرد. سادگي، ايمني، آسايش همه جانبه و بالاتر از همه بهاي فوق‌العاده مناسب آن، آن را در دسترس هزاران نفري قرار مي‌دهد كه هيچ‌گاه نمي‌توانستند در مورد پرداخت قيمت‌هاي افسانه‌اي كه براي اغلب ماشين‌ها خواسته مي‌شود، حتي فكر كنند.» 
فورد با مدل‌هاي اوليه خود، گرچه كاملاً مناسب بودند، نتوانست به آن اهداف بلند دست يابد. اما مدل مشهور T كه در سال ۱۹۰۸ روانه بازار شد به خوبي آن نظريات را تأمين كرد. بدون ترديد آم مدل نام‌آورترين اتومبيلي بود كه تا آن هنگام توليد شده بود و در نهايت بيش از پانزده ميليون دستگاه از آن فروخته شد. 
مدت‌ها قبل از آن فورد دريافته بود در صورتي كه هزينه‌هاي توليد را كاهش دهد مي‌تواند محصولاتش را با قيمت پايين‌تري بفروشد. براي وصول به اين هدف مجموعه‌اي از روش‌هاي بسيار مؤثر توليد را در كارخانه‌هاي خود پياده كرد. اين روش‌ها عبارت بودند از: 
۱-        قطعات كاملاً قابل تعويض 
۲-        حد اعلاي تقسيم كار 
۳-        خط سوار كردن قطعات 
تمام اينها به منظور افزايش كارايي كارگران صنعتي طراحي شده بود. فورد معتقد بود نبايد وقت كارگر با مجبور كردن او براي رفتن به دنبال مواد و ابزار مورد نياز، و يا حتي برداشتن آنها از روي زمين، تلف شود. به جاي آن فورد ترتيبي اتخاذ كرد تا با استفاده از نوار نقاله، سر سره و نقاله‌هاي متحرك بالاي سركار را نزد كارگر بياورد. مواد و ابزار در سطح وسيعي توزيع مي‌شد و كارگر مي‌توانست وظيفه خود را بسيار سريع‌تر انجام دهد. او بر اين باور بود كه در تلاش دائم براي يافتن تكنيك‌هاي برتر و كاراتر بايد روش‌هاي توليد به دقت تحليل گردد. كارهاي پيچيده و مركب را بايد به كارهاي ساده تجزيه نمود. 
به اين ترتيب انجام آن حتي از كارگر غيرماهر، كه ممكن است كم‌هوش، بي‌سواد و يا حتي معلول باشد، بدون نياز به گذراندن دوره‌هاي طولاني كارآموزي برمي‌آيد. 
  هيچ يك از اين نظريات در اصل متعلق به فورد نبود. «الي ويتني» بيش از يك قرن قبل از قطعات قابل تعويض استفاده كرده بود. «فردريك وينسلو تيلور» كارشناس معروف بهره‌وري تمام اين نظريات را در نوشته‌هاي خود آورده بود و چند كارخانه كوچك‌تر مدتها بود كه از خط سوار كردن قطعات استفاده مي‌كردند. اما فورد اولين توليدكننده بزرگ بود كه اين نظريات را يكجا و با تمام وجود به كار گرفت. 
  نتايج كار واقعاً خيره‌كننده بود: در سال ۱۹۰۸ ارزان‌ترين مدل‌ T به بهاي ۸۲۵ دلار فروخته شد تا سال ۱۹۱۳ قيمت آن تا ۵۰۰ دلار پايين آمد و در ۱۹۱۶ به ۳۶۰ دلار تنزل كرد و بالاخره در سال ۱۹۲۶ قيمت خرده‌فروشي آن به ۲۹۰ دلار رسيد. همچنان كه قيمت پايين مي‌آمد ميزان فروش بالا رفت. ايالات متحده به كشور مردم «سوار بر چرخ» بدل شد و فورد ثروتمندترين فرد بخش خصوصي جهان گرديد. 
  همچنان كه كارگران فورد بيشتر توليد مي‌كردند او نيز قادر شد دستمزد بالاتري به آنها بپردازد. در سال ۱۹۱۴ او حداقل دستمزد روزانه را در كارخانه‌هايش تا پنج دلار بالا برد و با اين كار دنياي صنعت را شگفت زده كرد. اين مبلغ براي آن زمان بسيار زياد و تقريباً دو برابر متوسط دستمزدي بود كه پيش از اين در همين كارخانه‌ها پرداخت مي‌شد. 
از سطح بالاي دستمزدي كه فورد معمول كرد به ناچار در سراسر كشور تبعيت شد و در نتيجه كارگران كارخانه‌ها از فقر و تنگدستي بيرون آمده و به طبقه متوسط راه يافتند. 
اما ابداعات فورد اثر مبسوط‌تري نيز داشت. او در مورد روش‌هاي توليد انبوه خود پنهان‌كاري نمي‌كرد. برعكس بسيار مشتاق بود كه آنها را به اطلاع همگان برساند. ساير توليدكنندگان با مشاهده موفقيت فورد روشهاي توليد او را تقليد كردند. نتيجه اين كار افزايش چشمگير توليد در سراسر كشور و در نهايت در تمام جهان بود. 
فورد پس از آنكه موفقيت‌هاي مالي دست يافت به فعاليت‌هاي گوناگون سياسي روي آورد. اما نتايج آن فعاليت‌ها باعث يأس و سرخوردگي او شد. براي تلاش‌هاي پر سر و صداي صلح‌خواهي او در خلال سال‌هاي اوليه جنگ جهاني اول گوش شنوايي وجود نداشت. در سال‌هاي ۱۹۲۰ به يك مبارزه تبليغاتي ضد سامي دست يازيد ولي اين كار تنها اعتبار او را مخدوش كرد و مجبور شد آشكارا از اين موضوع خود عقب بنشيند. در سال‌هاي ۱۹۳۰ به شدت با ايجاد اتحاديه‌هاي كارگري در كمپاني خود مبارزه كرد. اما اين كار تنها مخالفت كارگرانش را برانگيخت و سوددهي كارخانه متوقف شد. او سرانجام از اين مبارزه دست برداشت. 
  به هر حال اين فعاليت‌هاي آخرين گرچه به شهرت و اعتبار فورد لطمه زد، اثري نسبتاً اندك در جهان داشت اما نتوانست بر اهميت نقش او در تغيير بنيادين توليد صنعتي، افزايش توليد و درآمد كارگران اثر داشته باشد.
داستاني از هنري فورد رئيس شرکت فورد موتور
زماني از او خواسته شد تا درآزموني با حضور گروهي از محققان و استادان دانشگاه شرکت کند.نيت آنها اين بود که ثابت کنند،وي فردي بي سواد است.آزمون با سوال يکي از محققان آغاز شد:(قدرت کششي ورقه هاي فولادي که شما استفاده مي کنيد ، چقدر است؟) فورد پاسخ سوال را نمي دانست ، با خونسردي يکي از تلفن هاي پيش رويش را برداشت،زنگ زد.معاون وارد شد و بخوبي از عهده پاسخ بر آمد.فرد ديگري سوال دوم را پرسيد و فورد مجددا جواب را نمي دانست و اين بار به يکي ديگر از کارمندانش که در اين خصوص اطلاعات لازم را داشت، زنگ زد.اين اتفاق چندين بار تکرار شد تا جايي که يکي از استادان حاضر در جلسه فرياد زد ” مي بيني! همين کارا نشون ميدن که تو واقعا بي سوادي.تو جواب هيچ کدوم از سوالاتي رو که ما پرسيديم، نمي دونستي”
پاسخ هنري فورد بسيار آموزنده بود: (من پاسخ سوالات رو نميدونستم براي اينکه نيازي نمي ديدم که فکر خودم رو با اين چيزا مشغول کنم. من آدماي نخبه رو از دانشگاههاي شما استخدام کرده ام تا دقيقا همين کارا رو براي من بکنن.کار من از بر کردن اين اعداد و ارقام نيست.دونستن  اينها هم،هيچ ربطي به هوش نداره!من براي اين،ذهنم رو با اين چرت و پرت ها پر نميکنم که بتونم خوب فکر کنم)بعد، هم از اين آدمهاي به اصطلاح دانشمند دانشگاه ديده، خواست که زحمت را کم کنند!
رابرت کيوساکي مي گويد سالهاست که جمله اي از هنري فورد ملکه ذهن من است.

عتیقه زیرخاکی گنج