• بازدید : 64 views
  • بدون نظر

زندگي انسان بر اساس ارتباط‌هايش با جهان پيرامون خود و همنوعانش معنا مي‌يابد و زبان ، نخستين وسيله ارتباطي انسانهاست كه در قالب الفاظ قراردادي موجب انتقال احساس ، عواطف و نيازهاي انساني مي‌شود اما فقط دانستن زبان يا توانايي سخن گفتن براي ايجاد ارتباط ميان آدمها كافي نيست؛ بلكه برخورداري از قوه شنوايي و دانستن كلمات مشترك نيز ضرورت دارد. چشم و قوه بينايي نيز مؤثرترين نقش را در فراگيري زبان هنر دارد زيرا فرصت تجربة مستقيم و بدون واسطة واقعيت و اشياء پيرامون را در بي‌طرفانه‌ترين شكل فراهم مي‌كند. از اين رو به چشم‌هايمان بيش از ساير اعضاء و اندام حسي خود براي فهميدن واقعيت اطمينان داريم.

بديهي است انقلاب اطلاعات (كوچك كردن دنيا در ميان مردمك چشم) سرآغاز تغيير در همه اركان حيات انساني مانند ديدن ، شنيدن و باور حقايق مي‌باشد. با توجه به اين نگرش است كه كارشناسان توصيه مي‌كنند خطوط اصلي آموزش مورد بازنگري قرار گيرد. ايجاد روابط نزديك ميان جريانهايي كه تاكنون از هم مجزا بودند ، مسئله‌اي است كه از مرزهاي هنر بسيار فراتر رفته، فرصت‌زا و فرضت زدا بوده است. به عبارت ديگر از يك سو دنياي واقعي را در قالب نمادهاي مجازي در مقابل ديدگان ترسيم مي‌كند و از سوي ديگر انباشت اطلاعات و داده‌هاي تصويري موجب سردرگمي مخاطب در فهم حقيقت مي‌شود. دانلودفایل تحقیق گرافيك در خبرقدرت هنر تجسمي ,

  • بازدید : 42 views
  • بدون نظر
این فایل در ۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

شكل اصيل و متعال هنر پديده اي است كه به شدت تعريف گريز است و نمي توان آن را در چارچوب عبارات، محصور نمود و اين تعريف گريزي، ريشه در ذات هنر اصيل دارد و تعاريفي كه از پديده هنر و رشته هاي آن ارائه مي شود كمك تقريب به ذهن است.»۱ 
فيليپس شاله فيلسوف فرانسوي: «هنر كوششي است كه براي ايجاد زيبايي يا ايجاد عالم ايده آل مي شود.» 
لئون تولستوي: «هنر سرايت دادن و اشاعه عاطفه است، هنرمند راستين كسي است كه عاطفه را نشان مي دهد و هم عواطف مخاطبان را برمي انگيزد.»۲ 
به صورت كلي هنر عبارتست از خلق زيبايي و يا «هنر بيان غيرمستقيم حقايق زندگي است كه بر عنصر تخيل استوار است.
مي توان گفت: تعريف هنر مبتني بر سه عنصر است: تخيل، زيبايي و آفرينش. اين عناصر دست به دست هم مي دهند و آفريده را به پديده اي دل انگيز و زيبا تبديل مي كنند. قوه تخيل منشأ هنر است. يك اثر هنري چون آبي از اين چشمه مي جوشد. عنصر ديگر خلاقيت است. اثر هنري اثري است كه كپي از ديگري نباشد. طبق اين معيار هنرمند واقعي تنها خدايي است كه آفريننده پديده هاي جهان مي باشد. آسمان و زمين، ستارگان و افلاك، انسان و حيوان، نبات و جماد همه پديده هايي نو كه تنها او اولين بار آنها را آفريده است، انسان را نيز به گونه اي خلق نموده كه مي تواند مثل خالقش به هنرنمايي بپردازد و اين خصوصيت انسان از روح الهي اش سرچشمه مي گيرد. اما هر اثر هنري كه از آدمي صادر مي شود كپي از خلقت الهي است پس به ديده اغماض آدمي را هنرمند مي ناميم. 
عنصر ديگر، زيبايي است. آيا زيبايي چيزي است كه گوش و چشم ما را ارضا مي كند يا چيزي لذت بخش است؟ و يا آنكه مطابق حقيقت باشد يا طبق تعريف ارسطو آنچه از تعادل و هماهنگي اجزا و دقيق بودن برخوردار باشد زيباست؟ پس عناصر تشكيل دهنده زيبايي دقت، هماهنگي، توازن، ترابط يا پيوستگي اجزاي يك پديده است. بنابراين هرچه ناهماهنگ و نامتعادل و بي اندازه و خارج از حد باشد زشت است.۴ 
و نيز زيبايي امري نسبي است. عشق زيبايي مي آفريند. همچنين «جمال و زيبايي، جاذبه، عشق، طلب و حركت توأمند. آنجا كه زيبايي وجود پيدا مي كند يك نيروي جاذبه اي هم هست. آنجا كه زيبايي وجود دارد عشق، طلب، حركت و جنبش هم وجود دارد. به عقيده فلاسفه الهي تمام حركتهايي كه در اين عالم هست، حتي حركت جوهريه كه تمام قافله اين عالم طبيعت را به صورت يك وجود واحد به جنبش درآورده است مولود عشقند.»۵ 
بزرگ ترين مظاهر زيبايي در مخلوقات خداوند خودنمايي مي كند و قرآن نيز مكرراً انسان را به مشاهده و تأمل در اين زيبايي و توازن و تناسب فراخوانده است. «الذّي خَلَق فسّوي والذي قدّر فَهَدي.»۶ «و خَلَقَ كلّ شيء فقدّره تقديراً.»۷ «انّا زينا السماء الدنيا بزينهٍ الكواكب.»۸ 
اين زيباسازي تنها در امور محسوس و ديدنيها و شنيدنيها نيست. حتي در امور كاملاً معنوي مانند ايمان نيز خداوند به اين گفته عمل فرموده است: «ولكنّ اللهَ حبَّبَ اليكم الايمان و زينهً في قُلوبِكم.»۹ پس هنروري كاري است خداگونه و هنر اگر در اين مسير باشد خدايي خواهد داشت.(صبغه الله) 
نسبت دين و هنر 
«نسبت دين و  هنر مانند نسبت دين و زندگي است. زيرا هنر قسمتي از آن است. همان طور كه دين براي زندگي ارزش قايل است براي هنر نيز ارزش قائل است… هنر جزيي از زندگي است. در زندگي انسان از نظر قرآن كارها به شايسته ها و ناشايسته ها تقسيم مي شود(عمل صالح و عمل ناصالح) پس هنر هم مي تواند صالح و غيرصالح باشد.»۱۰ 
ائمه اطهار معيارهاي خوبي اثرهنري را به ما آموخته و آن را نقد نموده اند. هنري مورد تأييد آنان بوده كه موجب تعالي و رشد روح بشر باشد. هنري كه او را از تمايل به هوي و هوس به سوي آسمان معنويات و كمالات ببرد. براي مثال در تاريخ موارد متعددي نقل شده كه پيامبر و امامان – عليهم السلام- به قدرداني از شاعران و اشعار آنان پرداخته و به آنان هدايايي داده اند كه اين خود نشاني از قضاوت آنان در مورد شعر و حكم به خوبي و شايستگي شعر است، يا مثلاً در مواردي ائمه – عليهم السلام- به شاعري پيشنهاد مي كردند بيتي را از شعر خود تغيير دهد يا موضوعات هدف داري را در شعر خود مطرح سازد و مقدمه قصيده را كه براساس سنت مرسوم آن زمان شاعران با تغزل و تشبيب آغاز مي شود در شعر خود نخواند. 
هنر و تعليم و تربيت 
تعليم و تربيت براي ساختن انسان است. هرمكتبي كه داراي هدفهاي مشخصي است بايد سيستمي هم براي تعليم و تربيت انسان ارائه دهد؛ برنامه اي كه هم براي فرد و هم براي جامعه كارآمد باشد و ما معتقديم كه اسلام كامل ترين اين مكاتب است و برنامه هاي پيشنهادي آن كامل ترين برنامه هاست كه به تمام جنبه هاي زندگي انسان پرداخته و مطابق فطرت، تمايلات و نيازهاي بشر است. 
تعليم و تربيت دستورالعملي است كه انسان فرشي را به عرش نزديك كند او را از بند ماديات برهاند و الهي كند. هدف تعليم و تربيت اين است كه هدف از خلقت انسان را كه همان لِيعبُدون است تحقق بخشد. كار هنر نيز در همين راستاست. هنر و تعليم و تربيت با هم همسو هستند. به عبارتي مي توان گفت: هنر يكي از ابزار تعليم و تربيت است. هردو در يك مسير حركت مي كنند و در نهايت بايد به سعادت انسان منتهي شوند. 
«هوالذي بعث في الاميين رسولاً منهم يتلوا عليهم اياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه.» 
يزكيهم يعني تزكيه و پاكيزه گرداندن. اين همان پرورش و تربيت است. يعلمهم يعني تعليم و علم آموزي تربيت در نظر انبيا مهم تر است از تعليم و به  همين جهت اول در آيه ذكر شده است، تربيت پرورش استعدادهاي نهفته انسان است. تعليم بستر تربيت را هموار مي كند. با تعاريفي كه از هنر ارائه داديم روشن مي شود كه هنر هم مي تواند ابزاري در مسأله تعليم باشد و هم تربيت. با توجه به اينكه مولا علي- عليه السلام-  فرمودند: «انّ الله جميلٌ و يحِبُّ الجمال.» و با توجه به اينكه روح بشر مشتق از روح الهي است. «و نفختُ فيهِ مِن رُوحي.» پس انسان كشش و ميل فراوان به سمت زيبايي دارد و هرچه زيبا باشد در انسان نفوذ بيشتري دارد، زيرا با فطرت او سازگاري دارد. بنابراين هنر كه قابل انفكاك از زيبايي نيست مي تواند تأثير بسيار زيادي در روح انسان بگذارد. تعليم و تربيتي كه از كانال هنر سرازير زمين روح آدمي شود حتماً در آن نفوذ خواهد كرد و درخت جانش را حتماً به ثمر خواهد نشاند. 
هنر ديني 
«انسان در هستي جايگاهي بلند دارد. عنصريست دوبعدي، قبضه اي از گل زمين و دمي از روح خدا و هركدام به جهتي سوق مي دهد. گاهي مغلوب بعد لجني و گاهي مجذوب كشش الهي. انسان در آفريدن لحظات هبوط يا عروج نقش دارد و با انتخاب مي تواند حالات سقوط يا اوج گيري ميخكوب شدن به زمين(اخلاد الي الارض) يا درخشندگي به نور الهي را براي خود فراهم آورد. وظيفه اي كه هنر اسلامي دارد؛ شناخت اين دو بعد در انسان و ترسيم نقش اراده و انتخاب در حركت در جهت تعالي است. نشان دادن لحظات هبوط يك انسان به عنوان نقطه اوج و عظمت، جنايتي است كه هنر غربي گاهي به آن گرفتار مي شود و نقاط ضعف بشر را حقايق قابل تحمل مي داند و انسانهايي را كه نمي خواهند يا نمي توانند به بالا عروج كنند به صورت ايده آل مطرح مي كند اما واقع گرايي اسلامي در هنر، لحظه هاي هبوط را انكار نمي كند ولي آنرا تمجيد هم نمي كند در عين حال كه به نقاط ضعف اعتراف مي كند در جهت برطرف شدن آنها نيز حركت مي نمايد. 
هنر ديني بايد حالت استخراج كننده ارزشها و استعدادهاي نهفته در وجود افراد داشته باشد. البته هنر متعهد كه به طور دائم دعوت به آنچه بايد باشد بكند مشتري كم تري دارد. زيرا تمايلات مردم به هوسها كه غالباً در آنچه هست بيشتر يافت مي شود، افزون تر است. رفتن به سوي آنچه بايد باشد شنا در جهت مخالف رود است.»۱۱ 
«تنزيل قرآن» يعني اينكه حقايق متعادل و ملكوتي و فراتر از فهم هاي محدود و ناقص بشر، چندين مرتبه و مرحله فرود مي آيد تا قابل استفاده مردم باشد. نقش هنر اسلامي هم آن است كه مفاهيم عاليه آسماني و حقايق والاي هستي را با زبان خاص خويش به مردم خاكي و انسانهاي هبوط يافته و بشريت زنداني چاه نفس و زندان طبيعت انتقال دهد و آنان را با آن ديار روشن، نوراني و مقدس آشنا نمايد. بنابراين بايد اين فرود حقايق عالي برايش مهم تر از شكل ظاهري باشد. بايد بيش از قالب و فرم هنر مدرن و معاصر از شهود، معنويت و عرفان سرچشمه گيرد. زيرا كه خود اينها زيباترين زيبايان است. 
هنر بايد خدا را به عنوان آفريدگار قدرتمند و حكيم، تنها مؤثر در وجود معرفي كند. طرح خدا به اين صورت، چهره هستي را عوض مي كند و قلب انسان هم با نشاط و طراوت مي گردد، باعث مي شود انسان در سختيها و مشكلات به خدا پناه ببرد، به او توكل كند. انسان بي خدا احساس تنهايي، بريدگي از حيات، كينه، سستي، عزلت، بي صبري و كم ظرفيتي مي كند. (واين بعينه در هنر خالي از معنويت مشهود است.) هنر بايد مفاهيم و ارزشهايي را كه در فرهنگ اسلامي، به خصوص شيعي ما وجود دارد و در انديشه ها و فرهنگهاي ديگر نيست مطرح و تبليغ كند. بايد نقطه هاي اوج زيبايي معنوي و كمال روحي انسان را براي بشريت معاصر عرضه كند. چرا كه بشر خالي از معنويت امروزه سخت بدان محتاج است.»۱۲ 
اصولاً الهي بودن هنر بر زيبايي آن مي افزايد: «انّ الله جميلٌ.» «هرچيز به همان اندازه زيباست كه از خدا سرشار است و به همان اندازه خدايي است كه زيباست… خداوند براي اينكه بشر را نسبت به زيباييها عارف گرداند و فهم او را در نشانه شناسي از چهره زيباي خويش بالغ نمايد، او را به هنر نامبردار و بلند آوازه كرد و چنان تواني به او بخشيد كه هرچه بر او بگذرد به هنرهاي تازه اي دست يابد و به همان اندازه به خدا نزديك شود. و در تعليم خدا به ديگران نيز از آن بهره گيرد چه نمي شود با زشتي، مبلغ زيبايي بود و با ادبيات نازيبا از كسي گفت كه قول لين او راز توسعه مكتبش شده است.»۱۳ 
«هنر، گاه آفرينش زيبايي و گاه نشان دادن آن است. اين اصل هنر است ولي گاهي متوليان هنر آب و رنگ هنر را به صورت نازيبا مي كشند تا آن را زيبا جلوه دهند. كاري كه مشاطگان با سركچل و صورت نازيبا انجام مي دادند و امروزه با مهارت بيشتر انجام مي دهند. يعني زيبا جلوه دادن نازيبا وگرنه «به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روي زيبا را» اين ديگر در واقع هنر نيست. اگرچه از ابزار هنرمندان استفاده مي كند. صورتك زيبا گذاشتن به صورت نازيبا فريب و تزوير است نه هنر و تصوير. آيا آنان كه زشتي وقاحت را در پوششي از هنر كپسولي درست مي كنند و به خورد خواستاران هنر مي دهند با آنان كه زيباييهاي حقيقي را برجسته مي كنند و نشان مي دهند يكسان هستند؟»۱۴ 
و اين حالت در هنر فاسد غربي زياد به چشم مي خورد. در هنر غربي از نوع فاسدش فقط عاطفه خاص جنسي بر عواطف ديگر حاكم شده، غريزه جنسي در انسان تنها عامل ساختن و حركت دادن نيست و اگر از حد وسيله اي براي حفظ نوع و بقاي نسل و تنظيم خانواده تجاوز كند و جنبه هدفي و اصالت پيدا كند منحرف شده است. در قرآن از عاطفه جنسي به عنوان سكونت آور و آرام بخش سخن به ميان آمده است. 
«هنر مبتذل اروپايي در بها دادن به عاطفه بشر راه افراط را پيموده و در ارائه جمال جسدي زياده روي و اسراف كرد. و اين چون بازدارنده از جمال والاتر و شوق متكامل است زشت است. زيرا اين جدا كردن آن مشت گل از آن دم روح الهي است و چه ظلمي بالاتر از اين در حق انسان مي توان تصور كرد. در فرهنگ ديني مبارزه با نفس جهاد اكبر ناميده شده. آيا در هنر روز مالك نفس بودن به عنوان يك ملاك برتري پذيرفته شده است؟ هنر ديني بايد با طرح اين زمينه از مبارزه دروني انسان با خواسته هاي نفس، نقش خود را در جهت نشان دادن بعد خدايي انسان ايفا كند. 
در هنر ديني عقيده بايد به طور دائم حضور محسوس داشته باشد. هنر در قبال ارزشهاي اخلاقي هم بايد تعهد داشته باشد و هنرمند متعهد و مسلمان بايد پايبندي به يك سري مقررات را بر مقتضيات هنري و تكنيكي كار مقدم بدارد. صرف مسلمان بودن يك هنرمند دليل اسلامي بودن هنر او نيست بلكه بايد ديگاه هنرمند و زبان هنرش مسلح به بينش ديني باشد. 

عتیقه زیرخاکی گنج