• بازدید : 50 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

علی رغم تعاریف افراد مختلف از رمانتیسم، ارائه تعریفی مشخص از آن دشوار می نماید گاهی آن را چنان با احساس و عاطفه آمیخته می دانند که به هر چیز که برانگیزاننده احساس باشد؛ خواه متعلق به امروز باشد و یا دیروز “رمانتیک” قلمداد می کنند و گاه آن را عشق و علاقه افراطی به قرون وسطی و گاه به قول روسو بازگشت به طبیعت. 
ای.بی. بورگام نیز در سال ۱۹۴۱ در مجله کنیون دیویو چنین نوشت :” کسی که در صدد تعریفی از رمانتیسم برآید به کاری مخاطره آمیز دست زده که بسیاری را ناکام گذارده است. اما آنچه واضح می نماید اینست که هر تعریفی که از رمانتیسم ارائه گردیده است یکی از ویژگیهای آنرا بارز ساخته است و در واقع مجموعه ای از همه تعاریف کاملترین تعریف از رمانتیسم را ارائه خواهد داد”.
رمانتیسم جنبشی است که در اواخر سده هیجدهم و اوایل سده نوزدهم میلادی شکل گرفت و عموما به عنوان آنتی تز کلاسیسم شناخته می شود. این جنبش هر چند در نخستین گام قاطع خود یک انقلاب ادبی را بوجود آورد اما بستر فکری تاثیر گذاری را فراهم کرد که در تمامی عرصه های هنر تاثیر گذارد. آنچه در این نوشتار به آن خواهیم پرداخت روشن ساختن مفاهیم کلی این جنبش است که در فلسفه فیخته و شلینگ نمود داشت و لذا برآنیم تا بنیانهای معرفت شناختی رمانتیسم و تاثیر آنها را در هنر و معماری بررسی نماییم؛ چرا که اساس شناخت شناسی رمانتیسم بستر مناسبی را برای ظهور اندیشه مدرن فراهم کرد و از این حیث نقطه عطف مهمی در تاریخ فلسفه و زیباشناسی محسوب می گردد. 

۲- “من” محور کلیدی شناخت شناسی رمانتیسم

معرفت شناسی رمانتیسم بنیان هنری و زیبایی شناختی هنر رمانتیک را تشکیل می دهد. این بنیان های فکری که در نحله فیلسوفان رمانتیک آلمان؛ یعنی در فلسفه فیخته، شیلینگ، شلگل؛ زاده شد به ترتیب به سراسر اروپا و انگلیس و فرانسه نیز رسوخ کرد. اما در هر صورت می توان گفت که؛ رومانتیک ضرورت تاریخی دوره خود بود که در اقصار نقاط اروپا به گونه ای خود جوش ظهور کرد.

محور معرفت شناسی رمانتیسیسم “من” است. که اساس فلسفه فیخته بوده است.
فیخته با مطرح کردن “من” و “جزمن” در عرصه شناخت . من را در تقابل با جز من که محیط پیرامون است قرار می دهد . من در فلسفه فیخته اهمیت می یابد. فردگرایی دستاورد فیخته است برای هنر رمانتیک. توجه به فردیت در رمانتیک های فرانسه نیز نمود می یابد. در”تاملات یک گردش کننده تنها” اثر روسو مرکز ثقل نوشته شخصیت گردش کننده است که در این اثر بطور کامل و بگونه ای خودجوش عواطف درونی خود را آشکار می کند با این کتاب فرد و فردیت در اوج حرکت آرام خود به سوی کمال از تفوق و اهمیتی برخوردار می شود که در واقع مشخصه رمانتیسم است.

“من” و ذهن هنرمند سرچشمه خلق اثر هنری است. ذهنیت هنرمند که ستایش رمانتیکها را برمی انگیخت احترام خود را از فلسفه نقادانه کانت کسب می کرد. کانت در سنجش خرد ناب در توضیح گستره و محدوده خرد انسانی، مفهوم سوژه استعلایی را پیش کشیده و از قدرت ذهن آدمی صحبت به میان آورده بود.از دید کانت نیروی متعالی آفریده خردورزی و کار ذهن آدمی است. اگر انسان چنین اهمیتی در برابر نیروی متعالی داشته باشد پس باید گفت که حس انسانی اش والاترین ویژگی اوست، چیزی که جز در مختصات انسانی خود بازشناختنی و بیان شدنی نیست. 
رمانتیکها حتی از مفهوم “من” در فلسفه کانت نیز فراتر رفتند. “من” رمانتیکها براساس شهود درونی شکل می گیرد. لذا من درونی باعث شد تا رمانتیسم بیشتر گرایشی ذهنی ارائه دهد تا مجموعه ای از روشهای سبک شناسانه. رمانتیسم بخاطر تکیه بر مفاهیم ذهنی، خود را با سهولت بیشتری در موسیقی و ادبیات بیان می کند تا در هنرهای بصری. نیچه پس از خواندن کتابی درباره رمانتیکها نوشته بود که رمانتیسیسم آلمانی را باید در موسیقی جستجو کرد. از آنجا که رمانتیسیسم بر ذهن و مضامین ذهنی تکیه دارد تغییر اساسی را در محتوا ایجاد می کند.

اهمیت ذهن هنرمند و فرد گرایی در هنر رمانتیک به مرکز قرار دادن هنرمند در اثر هنری می انجامد. چنانکه آندری تارکوفسکی گفته بود ” هنرمند به جای همه کسانی حرف می زند که خود قادر به سخن گفتن نیستند. و به قول بابک احمدی هنرمند در اندیشه رمانتیک جنبه مرکزی دارد. نوالیس می گوید:” هنرمند متعلق به اثر است، نه اثر متعلق به هنرمند.” 

رمانتیکها هر چند از من استعلایی کانت سود جستند اما با بنیان خردباورانه او همراهی نکردند. آنها در بنیان معرفت شناختی خود بین عقل و احساس فاصله ایجاد کردند و بر نقش احساس تاکید می ورزند. ذهنیت هنرمند که مدنظر رمانتیک هاست ذهنیتی است که حتی گاهی در تقابل خردورزی قرار دارد. نوالیس معتقد بود که ذهن شاعرانه طبیعت را بهتر از ذهن عملی می شناسد و لذا در اینجا می توان به تفکیک ذهن شاعرانه و ذهن خردگرا در بستر فکری رمانتیک ها پی برد. بابک احمدی ذهن شاعرانه ای را که نوالیس معرفی می کند، طرح نویی از عقل به مثابه تعمق می داند که پیشرو مدرنیته است.

محوریت ذهن هنرمند و معرفت شناسی غیر خردگرا باعث گردید تا صورت و محتوا در هنر رمانتیک به گونه ای بنیادین ذهنی و درون گرایانه باشد. فرم اثر هنری بویژه در ادبیات از انسجام نظم خارج می شود. مثلا در اثر ” تاملات یک گردش کننده تنها” اثر روسو، مجموعه ای از تاملات بی قید و بند و آزاد از هر گونه نظم و ترتیب منطقی که از طریق تداعی آزاد تصویر ها و مفاهیم و اندیشه ها به یکدیگر پیوسته اند به شرح و بیان تاثرات و احساسات خود می پردازد.
  • بازدید : 96 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مدرنيسم جنبشي بود كه حدود سال ۱۸۸۰ آغاز شد و در سال ۱۹۸۰ به پايان رسيد. مدرنيسم به صورت رويكرد تؤري در هنر توصيف مي شود. «هنر به خاطر هنر» اصطلاحي است كه نمونۀ اين جنبش بود زيرا به طور اساسي گفته مي شود كه بايد هنر را بيشتر بررسي كرد تا مواردي بيشتري را درباره آن كشف نمود مدرنيسم ها بر روي رنگ ، معنويت جامعيت ، روانشناسي ، مفهوم و نظريه پنهان در هنر كه گاهي مهم تر از تصورات موجود مي باشد؛ مطالعه كرده اند آثاري از تؤري ها درباره روانشناسي مثل روانشناسي رنگ از فبريون بيرن دريافت وقتي افراد در معرض رنگهاي متفاوت قرار گيرند به طور متفاوتي واكنش نشان مي دهند به عنوان مثال رنگ قرمز افراد را مشتاق مي كند ، رنگ آبي آرامش بخش است و غيره.
اكسپرسيونيسم :
ادوارد مانچ ، The Scream (جيغ) ، ۱۸۹۳ ، نقاشي رنگ و روغن. ماهيت گويا و روش ارتباط.
Fauves : در فرانسه به معناي حيوانات وحشي است و به استفاده از رنگهاي درهم و برهم و سطوح مسطح اشاره مي كند. همراه اثر سيزان ـ اندري دي رين درباره تيمز هنري ماتيز : از سطوح و رنگ تند استفاده كرده است بيشتر به سطوح علاقمند است.
تابلوي مادام ماتيز (نوار سبز ، ۱۹۰۵ نقاشي رنگ وروغن ، ۱۲× ۱۶ از نوري استفاده كرده است كه از منابع متفاوت منعكس مي شود ـ از رنگهاي مكمل استفاده شده است. ـ تابلوي زن اول ماتيز.
واسيلي كنديسكي : معتقد است كه رنگها كيفيت معنوي دارند و به نظر     مي رسد كه اين امر به همراه رنگهاي ويژه مي باشد.
ـ معتقد است كه هنر خوب در نتيجة انعكاس ماهيت اخلاقي خوب در هنرمند مي باشد. نقاشي شمارة ۱۹۱۴ ، ۲۰۱ ، نقاشي رنگ وروغن ، ۴ × ۵۴
ـ مبتي است بر سمقوني رنگها ـ از خطوط و اشكال انتزاعي استفاده كرده است.
فتوريست : به تأثيرات مثبت صنعتي شدن در دنياي غرب معتقد مي باشد. در بيانية آنها از WWI حمايت مي شود كه تصور مي كنند عامل مهمي است و براي هميشه به جنگ خاتمه مي دهند قهوه اي مايل به قرمز در Boccioni ، شكل بي نظير تداوم در فضا ، مجسمه برنزي ، ۱۹۱۳
كوبيسم : ـ به صورت روشي توسعه يافته است كه تمام جوانب يک شيء را در دو بعد نشان مي دهد. ـ توسط جرج براكو ارائه شد اما توسط پيكاسو شهرت بيشتري يافت. كوبيسم تحليلي كه با رنگ سرو كار دارد و كوبيسم تركيبي كه از اشياء گروهي استفاده مي كند.
پيكاسو : ـ هنرمند اسپانيايي كه با جنبش هاي مربوط به اكسپرسيونيسم و كوبيست سروكار داشت.
Les Demoisellesd Avignon ، ۱۹۰۷ نقاشي رنگ روغن ، ۷۸ × ۸
ـ تأثير از ماسكهاي آفريقايي ـ تأثير از روسپي در Avignon ، فرانسه كه به روش مقدماتي و زننده انجام شده است.
سه موسيقي دان ، ۱۹۲۱ ، نقاشي رنگ روغن ، ۷۳ × ۶۷
ـ شكلهاي انتزاعي مسطح ـ تنظيم شده در الگوهاي ريتميك ـ چهار      ضلعي هاي كوچك كه به چرخه ها اضافه شده است.
Guernica ، ۱۹۳۷ ، نقاشي رنگ و روغن ، ۲۵۶ × ۱۱۶
نقاشي به ياد نخستين بمباران سراسري در منطقه شهري
ـ پيكاسو خاطر نشان مي كند كه نبايد اين نقاشي را تا زماني كه قانون دموكرات محفوظ شود به اسپانيا برگرداند.
سبك : اين جنبش انتزاعي بر اين عقيده استوار است كه يك زيبا شناختي جامع توليد شود. اعضاي اين جنبش دنيا را از طريق استفاده از خطوط عمودي (انسان) و خطوط افقي (افق) به تصوير كشيده است تا يك شبكه به وجود آورد. از نظر آنها شكلي از هنر را به وجود آورنده اند كه در ساير سنتهاي زيبا شناختي يعني آفريقا ، آسيا و غيره مبنايي ندارد. اعضاي اين جنبش شامل پاي ات ماندرين و تئووان داس برگ مي باشد كه هر دو هنرمند هلندي مي باشند.
Bauhaus : ـ مدرسه اي در دسو ، آلمان كه به منظور ايجاد يك سبك بين المللي تأسيس ـ شده است. مبناي اين عقيدة زيبا شناختي با توجه به استفاده از مواد جديد مثل شيشه ، فلز ، بتون و غيره ساخته شده است. اصطلاح «شكل از نقش پيروي مي كند» استفاده شده است تا اهميت استفاده از يك فقره را در طول زيبايي زيبا شناختي توصيف نمايد. اين استفاده بايد مهمترين عنصر باشد پس زيبايي شيء بايد پيروي شود.
ـ اين مدرسه با معماري ، هنر و تمام جنبه هاي طراحي سروكار دارد. اين ساختمان توسط والتر گروپيس طراحي شده است.



معماري :
مجموعة مشكي (Le Corbusier) : معماري فرانسوي كه دستگاه هايي را براي زندگي ساخت كه با توجه به نيازهاي افراد مورد نظر طراحي شده است.
ـ احساس مي كرد كه معماري بايد به صورت ماهيت مستقل طراحي شود به گونه اي كه به هيچ گونه محيط ديگري مربوط نباشد.
Villa savoye ، ۳۰ – ۱۹۲۸ ، فرانسه :
ـ خانة سبك بين المللي كه به هيچ محل منفرد ديگر مربوط نمي شود.
ـ به گونه اي ايجاد شده است كه به طور انبوه توليد شود.
ـ براي نيازهاي كاركنان طراحي شده است.
جنبه هاي زيبايي شناختي جديدي را منعكس مي كند كه باهوس تأسيس كرده بود. يك سبك جامع كه به هيچ فرهنگ ديگري مربوط نمي شود و به صورت مربوط مي شود. قطعاتي از چنين معماري براي ساخت نسبتاً ارزان هستند و مواد به صورت انبوه توليد مي شود. مستطيل توسط هنرمندان دي استجيل به عنوان شكل ايده آل در نظر گرفته مي شود.
فرانك لویدرايت :
معتقد بود كه معماري بايد داراي مكان ويژه باشد.
ـ فكر مي كرد كه معماري بايد پيرامون را منعكس كند.
آبشار ، ۱۹۳۶ ، Bear Run ، پنسيلوانيا
ـ به وي‍ژه براي محيط پيرامون طراحي شده است. ـ بي نظير است و نمي توان در جاي ديگر دوباره آنرا به وجود آورد. ـ از برخي مواد استفاده كرده است كه از آن محيط گرفته شده است يعني سنگ معدن سنگ در ساختار خانه و چوب درختان نزديك.
از بين مدرسه هاي طراحي مربوط يا شاخص قرن بيستم. زيبا شناختي تحت تأثير قرار داشت و از تكنيكها و مواد به كار رفته به ويژه در توليد و ساخت مشتق شده بود. [آلمان ، مدرسة معماري يافته شده توسط والترگروپيس: Bau ، ساختار ، معماري از دورة آلمان برجسته ، از بيان كردن تا سكونت داشتن ، اقامت گزيدن + مساعد بودن ، منزل (از دورۀ متوسط آلمان برجسته ، آلمان برجستۀ قديمي].
با هوس ، مدرسۀ هنر و معماري در آلمان ، باهوس ، آموزش هنري را از طريق تركيب آموزش هنرهاي محض با مطالعۀ حرفه ها منقلب ساخت. اين مدرسه با اين تصور ساخته شده بود كه اين طراحي صرفاً جامعه را منعكس نمي كند بلكه در واقع به بهبود آن كمك مي كند. باهوس در ويه مار در سال ۱۹۱۹ تأسيس شد و توسط والترگروپيس به همراه دانشكده اي اداره گرديد كه شامل پاول كِلي ، ليونل فين اينگر ، واسيلي كنديسكي ، لاسلومولي ـ نگي و مارسل برواِر بود. برنامۀ آموزشي شامل مهارت ، عملكردي در هر زمينه به همراه تمركز روي مشكلات صنعتي توليد انبوه مي شد. سبك باهوس با توجه به اقتصاد روش توصيف مي شود كه داراي شكل هندسي مشخص و طراحي است كه با توجه به ماهيت مواد به كار رفته در نظر گرفته مي شود. اصول مدرسه باعث تضادهاي مهمي از سياستمداران راست گرا و اكادمي ها شده است.
در سال ۱۹۲۵ باهوس به فضاي مهم تر دِسو انتقال يافت در حالي كه گروپيس ساختمانهاي وي‍ژه اي را براي استقرار نهادهاي متنوع طراحي كرده بود. گروپيس در سال ۱۹۲۸ دوباره طراحي شد و رياست آن توسط    هاناس ميِِِر كه به نوبۀ خود در سال ۱۹۳۰ توسط لودويگ ميس وان دِررو جايگزين شد ادامه يافت . در تابستان ۱۹۳۲ تناقض در مدرسه تاحدي افزايش يافت كه شهر دِسو حمايت خود را منحل كرد. سپس اين مدرسه به برلين انتقال يافت و در آنجا دانشكده تلاش كرد تا نظريه هاي خود را انجام دهد امّا در سال ۱۹۳۳ دولت نازي اين مدرسه را به طور كلي بست.     عقيده هاي باهوس طرحهايي را در معماري ، اثاثيه ، پديد آوردن و چاپ   در بر مي گرفت كه تا آن زمان در بين آنها ادعاهاي گسترده اي در بسياري از بخشهاي جهان و بويژه ايالات متحدۀ آمريكا وجود داشت. گروپيس به تنهايي به ايالات متحدۀ آمريكا رفت و در هاروارد تدريس كرد و تأثير قابل ملاحظه اي را تجربه نمود. انجمن شيكاگو در طراحي كه توسط مولي ـ نگي تأسيس شده بود به طور كامل دربارۀ برنامۀ آموزشي باهوس بود.
باهاوس : مدرسۀ آلماني هنرهاي كاربردي در اوايل قرن بيستم ، هدف آن عبارت بود از هدايت كار افراد در معماري ، تكنولوژي مدرن و مجموعه هنرهاي تزئيني براي يادگيري از يكديگر . اين مدرسه سبكي را توسعه داد كه نادر ، عملكردي و هندسي بود . طرحهاي باهوس براي ساختمانها ، صندلي ها ، قوري و بسياري از ساير اشياء امروزه بسيار مورد توجه قرار گرفته است امّا به طور كلي وقتي كه مدرسه فعال بود مشهور نبود. باهوس توسط نازيس بسته شد امّا اعضاي آن از جمله والترگروپيس آموزش خود را در سراسر جهان گسترش دادند . واژۀ باهوس داراي يك معناست :
معنا # ۱ : نوعي سبك آلماني از معماري كه توسط والتر در سال ۱۹۱۸ آغاز شد.
باهاوس استفادۀ جايگزين : همچنين يك نوار صخره اي به نام باهوس وجود دارد.
باهاوس در سال ۱۹۹۳: باهوس اصطلاح متداولي است براي باهوس Staatliches  و هنر و مدرسۀ معماري در آلمان كه از سال ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۳ به وجود آمد و به منظور رويكردي بود كه توسعه داده و آموزش داده شده بود. متداول ترين نام آن مربوط مي شود به فعل آلماني «ساختن» عبارت است از خانۀ معماري . سبك باهوس يكي از بيشترين جريانهاي مؤثر در معماري مدرنيسم مي باشد.
تاريخچه: باهوس در سه شهر ( ويه مار از سال ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۵ ، دِسو از سال ۱۹۲۵ تا ۱۹۳۲ و برلين از سال ۱۹۳۲ تا ۱۹۳۳ ) تحت سه هدايتگر معماري متفاوت ( والترگروپيس از سال ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۸ ، هانس مِي اِر از سال ۱۹۲۸ تا ۱۹۳۰ و ميس وان دِررو از سال ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۳) وجود داشته است. اين تغييرات در جايگاه و رياست به معناي تغيير پايدار تمركز ، تكنيك ، آموزش دهنده و سياست مي باشد . وقتي اين مدرسه از ويه مار به دِسو انتقال يافت به عنوان مثال مغازۀ سفال گري ديگر ادامه نيافت اگر چه منبع درآمد مهمي بود . و وقتي ميس در سال ۱۹۳۰ بر اين مدرسه تسلط يافت آنرا به صورت مدرسۀ خصوصي تبديل نمود و اجازه نداد هيچ كدام از حمايت كنننده هاي هانس مِي اِر حضور يابند. اين مدرسه توسط گروپيس در شهر محافظه كار ويه مار در سال ۱۹۱۹ به صورت ادغام مدرسۀ گرنددوكال در هنر هاي پلاستيك به همراه Kunstgewerbeschule تأسيس شده است. بسياري از اجزاء كارگاه در طول جنگ جهاني اول فروخته شد . هدف اوليۀ باهوس عبارت است از مدرسۀ معماري تركيبي ، مدرسۀ حرفه اي و آكادمي هنرها ، بسياري از تناقض هاي دروني و بيروني به وجود آمده است. گروپيس استدلال مي كند كه دورۀ جديدي از تاريخ تا انتهاي اين جنگ وجود داشته است. او مي خواست سبك معماري جديدي را به وجود آورد كه اين دورۀ جديد را منعكس سازد. سبك او در معماري و كالاهاي مشتري به صورت عملكردي ، ارزان و مطابق با توليد انبوه بود. بدين منظور گروپيس مي خواست تا هنر و حرفه را باز سازي كند تا به محصولات عملكردي نهايي به همراه تصنع هنري دست يابند. باهوس   محله اي به نام باهوس و مجموعۀ كتابهايي به نام «Bauhausbucher » منتشر كرد. سرپرست چاپ و طراحي هربرت باير بود.
باهوس به طور گسترده اي توسط جمهوري ويه مار كمك مالي مي شد. پس از تغيير در دولت محلي ، اين مدرسه در سال ۱۹۲۵ به دسو انتقال يافت كه در آن فضاي شهري بيشتر صنعتي و پيشرفت كننده بود. پس از انتقال باهوس به دسو ، مدرسه اي از طراحي صنعتي به همراه معلمان و كارمندان كمتر مخالف نسبت به رژيم سياسي محافظه كارانه در ويه مار باقي ماند. اين مدرسه بالاخره به عنوان دانشگاه تكنيكي معماري و مهندسي عمران شناخته شد و در سال ۱۹۹۶ نام خود را به دانشگاه باهوس ويه مار تغيير داد. در سال ۱۹۲۷ سبك باهوس و مشهورترين معماري آن به شدت بر نمايشگاه
«Die Wohnung» ( محل اقامت ) كه توسط ديت اسچروِرك باند در استاگورت سازماندهي شده بود قرار داشت. جزء اصلي نمايشگاه عبارت بود از ويسن هوف سيدلانگ كه در واقع اسكان يا طرح اقامت مي باشد.
مدرسۀ باهاوس دردسو: گروپيس توسط مِياِرو و سپس به نوبۀ خود توسط ميس برتري يافت. تحت افزايش فشار سياسي ، باهوس به فرمان رژيم نازي در سال ۱۹۳۳ بسته شد. حزب نازي و ساير گروههاي سياسي فاشيست با باهوس در طول دهۀ سال ۱۹۲۰ مخالفت كردند. آنها باهوس را جبهه اي براي كمونيست ها مي دانستند به ويژه به خاطر اينكه بسياري از هنرمندان روسي در آن شركت داشتند. نويسندگان نازي مثل ويل هِلم فريك و آلفرد روزن برگ باهوس را غير آلماني مي خواندند و از سبكهاي مدرنيست آن انتقاد مي كردند . (به هنر رو به انحطاط نگاه كنيد) .
برون ده معماري : تعارض باهوس اوليه اين بود كه اگر چه بيانيۀ آن مدعي اين بود كه هدف نهايي تمام فعاليتهاي خلاق ، ساختمان بود  و مدرسه تا سال ۱۹۲۷ دربارۀ معماري كلاسي نداشت. تنها محصول ملموس و سودمند باهوس عبارت بود از كاغذ ديواري .

عتیقه زیرخاکی گنج