• بازدید : 39 views
  • بدون نظر
این فایل در ۹صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

يك فرد تحصيل كرده۱ يا فرهيخته چگونه فردي است؟ بر اساس تعاريف يا رويكردهاي جديد، فرد تحصيل كرده، فردي است آگاه۲ مسئوليت پذير۳ و علاقمند۴ كه برخي به اين صفات، صفت پرخاشگر يا خشن نبودن۵ هم اضافه مي نمايند]۳۴۳[ . اين اظهارات به اين معني است كه تمركز و علاقه سنتي بر مهارتهاي ذهني چون هوش بهر IQ، جاي خود را به علاقه شديد و تمركز بر مهارتهاي اجتماعي و عاطفي و هوش بهر عاطفي (EQ) و مهارتهاي هوش عاطفي (EI) داده است. دلايل گوناگوني براي اين جابه جايي، عنوان شده است كه يكي از مهمترين آنها، اطلاعات و آگاهي هايي است كه ما درباره عملكرد مغز و حافظه ي انسان به دست آورده ايم و بين يادگيري براي امتحان دادن و نمره گرفتن و يادگيري براي زندگي كردن در جواكع مدرن امروزي، تفاوت زيادي قائل مي شويم و دليل دوم، اهميت عوامل اجتماعي وعاطفي مي باشد.
يكي از اصول اوليه ي هوش عاطفي اين است كه روابط دوستانه و دلسوزانه، باعث شكل گيري انواع يادگيري هاي اصيل و به اثبات مي گردند. اگر مرور مختصري بر روي تجارب آموزشي خودمان به عمل آوريم، در مي يابيم كه ما تحت شرايط متفاوتي آموزش ديده ايم و نمي توانيم ادعا نماييم كه اين روشها، بهترين روش هاي آموزشي بودند و منجر به ايجاد يادگيري هاي اصيل و با ثبات در ما گرديده اند. لازم است تا تمام روشهاي آموزشي را با اين واقعيتها هماهنگ سازيم.
 
اگرچه در سالهاي اخير هوش عاطفي به شدت مورد توجه واقع گرديده است، اما اين سازه، سازه اي جديد و تازه نيست. در دهه هاي ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ روان شناس مشهور، ثوراندايك۱ از هوشي نام مي برد به نام هوش اجتماعي۲ كه آن را «توانايي ادراك و فهم ديگران و انجام اعمال مناسب در روابط بين شخصي» تعريف و آن را يكي از جنبه هاي هوش شخصي به حساب مي آورد.]۳۴۷[
رويكرد ثورانديك به هوش اجتماعي به عنوان يك عنصر مهم هوشي در آن زمان مورد توجه و اقبال روان شناسان واقع نگرديد و پژوهش هاي تجربي و علمي بر روي آن صورت نگرفت و به فراموشي سپرده شد.
جان ديويي به صورت عميق و گسترده اي در مورد ماهيت كلاس درس به تفكر و مطالعه پرداخت و نتيجه گرفت كه كلاس درس، جايي است كه دانش آموزان در مورد «دموكراسي»، مهارتها و حالت هاي ذهني مورد نياز براي رسيدن به آن شرايط اجتماعي و عاطفي كه براي انتقال ئ تداوم آن مورد نياز است، اطلاعات و آگاهي هايي به دست مي آورند. به اعتقاد جان ديويي، يك رابطه ي كامل و بدون چون و چرا بين آن چه كه يادگرفته مي شود و زمينه  اي كه در آن يادگيري ها اتفاق مي افتند و موقعيت هايي كه در آن از اين يادگيري ها استفاده مي شود، وجود دارد.]۳۳۶[ او در كتاب (چگونه فكر مي كنيم)۳ به برخي از مهارتهايي كه شهروندان براي زندگي كردن در يك جامعه دموكراتيكبدان نياز دارند، اشاره مي نمايد. این مهارتها، نه تنها دربرگیرنده مهارتهای 
تحلیلی و جزیی نگر می باشند، بلکه مهارتهای کلی نگری از زمینه ی مباحثات و مبادلات اجتماعی۱ ، معاشرت های شخصی۲ و انعطاف پذیر بودن را نیز، شامل می شود.
دردهه ی ۱۹ کارهای رابرت استرنبرگ۳ و هوارد گاردنر علاقه به هوش اجتماعی- عاطفی، که فراموش شده بودند را دوباره تازه نمودند و آتش اشتیاق به مطالعه ی آن را  شعله ورتر ساختند . استرنبرگ دریافت که وقتی از دیگران می خواهیم که صفات یک فرد با هوش را بگویند، مهارتهای اجتماعی، از جمله صفاتی هستند که برای افراد باهوش در نظر گرفته می شوند. همچنین آنان بر ارزش هوش اجتماعی تفاوت آن با توانایی های تحصیلی، تأکید زیادی می ورزد. 
هوارد گاردنر که به خاطر ارائه و ابداع مفهوم یا سازه هوش چندگانه۴ مشهور گردیده است، یک دیدگاه بین فرهنگی به هوش اضافه نمود و با بررسی طیف وسیعی از بافت های اجتماعی و گروه های نژادی در کشورها و جوامع گوناگون، توانست هفت نوع هوش که برای انجام عملکرد های موثر انسان ها نقش اساسی دارند ، شناسایی کند. علاوه بر دو نوع هوشی که در نظام تعلیم و تربیت آمریکا بسیار مورد تأکید است، یعنی (هوش ریاضی- منطقی۵ و هوش کلامی – زبانی ۶ از هوش های دیگری همچون (هوش میان فردی)۷ و (هوش درون فردی)۸ نام می برد

عتیقه زیرخاکی گنج