• بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

سرتاسر حيات طيبه رسول ‌اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و لحظه به لحظه آن در نزد مسلمانان داراي اهميتي بس شگرف و والاست؛ چرا که نه تنها کلام رسول‌ اکرم به نص صريح آيات قرآن، عاري از هرگونه هوا و هوس و متصل به سرچشمه وحي است(۲)، بلکه عمل و فعل آن بزرگوار نيز بر تک تک مسلمانان حجت است و صراط مستقيم را به عالميان مي‌نماياند.(۳) اما در اين ميان، مقاطعي خاص از زندگي آن بزرگوار، به جهات گوناگون از اهميتي ويژه برخوردار مي‌باشد که يکي از بارزترين آنها، واقعه غدير خم است. واقعه غدير از ابعاد مختلف و از جهات متفاوت، داراي درخشندگي و تلألؤ خاصي در تاريخ اسلام است. کمتر مقطع تاريخي را مي‌توان در جهان اسلام يافت که از لحاظ سند، اطمينان از اصل وقوع، کثرت راويان و اعتماد بزرگان و علماي مسلمين، قوت و استحکامي نظير اين رويداد مهم داشته باشد
هنگامي که به راويان حديث غدير مي‌نگريم، در مرتبه نخست نام اهل‌ بيت گرامي رسول خدا (صلي الله عليه و آله) يعني امام‌ علي (عليه السلام)، فاطمه زهرا (سلام الله عليها)، امام حسن (عليه السلام) و امام‌حسين (عليه السلام) ديده مي‌شود و در مرتبه بعدي نام حدود ۱۱۰ تن از صحابه پيامبر اسلام(۴) به چشم مي‌خورد که در اين ميان، نام افرادي شاخص از ميان صحابه همچون:
۱- ابوبکر بن ابي‎‌قحافه ۲- عمر بن ‌الخطاب ۳- عثمان بن عفان
۴- عايشه بنت ابي‌بکر ۵- سلمان فارسي ۶- ابوذر غفاري
۷- عمار ياسر ۸- زبير بن‌ عوام ۹- عباس بن عبدالمطلب
۱۰- ام سلمه ۱۱- زيد بن ‌ارقم ۱۲- جابر بن عبدالله‌ انصاري
۱۳- ابوهريره ۱۴- عبدالله ‌بن ‌عمر بن الخطاب  
و … توجه آدمي را به خود جلب مي‌کند که تمامي آنان در محل غدير حاضر بوده‌اند و حديث غدير را بدون واسطه نقل نموده‌اند. سپس در ميان تابعين(۵)، حديث غدير از ۸۳ تن از تابعين نقل شده است که از جمله آنان مي‌توان به:
۱- اصبغ بن‌ نباته
۲- سالم‌ بن ‌عبدالله ‌بن عمر بن الخطاب
۳- سعيد بن‌ جبير
۴- سليم‌ بن قيس
۵- عمر بن عبدالعزيز(خليفه اموي)
و … اشاره نمود.
پس از تابعين، در ميان علماي اهل تسنن از قرن دوم تا قرن سيزدهم، ۳۶۰ تن، حديث غدير را در آثار خويش نقل نموده‌اند که ۳ تن از صاحبان صحاح سته (صحاح ششگانه)(۶) و دو تن از پيشوايان فقهي اهل تسنن(۷) نيز در شمار اين بزرگان جاي دارند.(۸)
در بين محدثين و علماي شيعه نيز افراد فراواني حديث غدير را در کتب مختلف، روايت نموده‌اند، که تعداد دقيق آنان مشخص نيست. از اين انديشمندان مي‌توان به: 
۱- شيخ کليني
۲- شيخ صدوق
۳- شيخ مفيد
۴- سيد مرتضي
و … اشاره نمود.(۹)
بنا بر آنچه که ذکر گرديد، در ميان بزرگان و محدثين اهل سنت و به دنبال دقت آنان بر روي راويان و طرق متفاوت نقل حديث غدير، انديشمندان بسياري، حديث غدير را حديثي حسن(۱۰) (۱۱) و عده کثيري روايت غدير را روايتي صحيح(۱۲) دانسته‌اند(۱۳) و حتي در نزد عده‌اي از بزرگترين صاحبنظران اهل تسنن، با توجه به شمار فراوان راويان و طرق متعدد نقل حديث، که روايت غدير دارد، آنرا حديثي متواتر(۱۴) ذکر نموده‌اند.(۱۵) علما، بزرگان و محدثين شيعه نيز بالاتفاق، غدير را حديثي متواتر مي‌دانند.(۱۶) (۱۷)
بر اين اساس و بر طبق آنچه که گذشت، به خوبي آشکار مي‌گردد يکي از مهمترين وقايع تاريخ پرفراز و نشيب اسلام که در بين عامه مسلمانان، واقعه‌اي مسلم، پذيرفته شده و قطعي تلقي مي‌گردد، واقعه غدير خم است.
از منظري ديگر، آنچه که بر گونه غدير، رنگ جاودانگي مي‌زند؛ و اهميت اين واقعه را مضاعف مي‌گرداند، نزول ۲ آيه از قرآن‌کريم، يکي آيه ۶۷ سوره مائده(۱۸) و ديگري آيه ۳ سوره مائده،(۱۹) در ارتباط با اين رويداد بزرگ است که بر طبق نظر مفسران نام‌آور شيعه و سني، شأن نزول اين آيات، مربوط به واقعه غدير خم مي‌باشد.(۲۰)(۲۱) هنگامي که کمي بيشتر در مقايسه مفاد اين آيات و لحن آنان با ساير آيات قرآن کريم مي‌انديشيم، درمي‌يابيم اگر نگوييم چنين آهنگ کلامي در ميان ساير آيات بي‌نظير است، لااقل کمتر آيه‌اي را مي‌توان يافت که مضامين و لحني شبيه به اين دو آيه داشته باشد. طبيعي است هر مسلمان هنگامي که در تلاوت قرآن بدين دو آيه مي‌رسد، شگفت زده از خويش بپرسد اين چه امر خطيري است که عدم ابلاغ آن توسط پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله)، ‌زحمات ۲۳ ساله آن حضرت را تباه مي‎‌گرداند و در اين صورت نبي اکرم ( صلي الله عليه و آله و سلم ) هرگز رسالت خويش را به مردم نرسانده و وظيفه پيامبري را بجاي نياورده است؟ واقعاً اين چه پيامي است كه خداوند متعال به پيامبر خويش وعده داده است تا او را در زمينه ابلاغ آن، حافظ و نگهدار باشد؟ به علاوه، مگر اين موضوع چه اهميتي دارد كه ابلاغ اين پيام به امت و پيروي مردم از آن، سبب کامل شدن دين و تمام شدن نعمت و رضايت پروردگار مي‎‌گردد؟ 
پس ديگر جاي هيچ ترديدي باقي نمي‎ماند كه روز نزول و ابلاغ اين امر مهم و خطير كه بدين واسطه، روز اکمال دين و رضايت پروردگار محسوب مي‌گردد، داراي اهميت بسزايي در ميان مسلمين خواهد بود.(۲۲)
از آنچه که گذشت، مشخص مي‎گردد علاوه بر مورخان که به تناسب فن خويش (و البته به دليل اثرات و نتايجي که بر پايه اين مطالعه بنا مي‌گردد)، به واقعه غدير نگاهي موشکافانه دارند،(۲۳) غدير از آن جهت که حديثي قطعي و متواتر است و کار يک محدث، شناسايي احاديث معتبر و دقت بر روي مفاهيم آنهاست، مورد توجه محدثين است(۲۴) و داراي جايگاهي ويژه در کتب مختلف حديث مي‌باشد. به خاطر نزول ۲ آيه ويژه از قرآن کريم درباره اين واقعه که القاکننده مفهومي منحصر بفرد و داراي لحني کم‌نظير در ميان ساير آيات است، غدير منشأ بحثهاي گوناگوني در کتب تفسيري مي‌باشد.(۲۵) با تکيه بر مفاهيم اين آيات و اثرات شگرف اعتقادي مترتب بر آن، اين واقعه منظور نظر مخصوص متکلمان واقع گشته است.(۲۶) حتي لغويين نيز توجه خاص خويش را به اين رويداد مهم معطوف داشته‌اند و به هنگام شرح و توضيح کلمه غدير خم (که نام محلي است)، به اصل اين رويداد اشاره نموده‌اند.(۲۷) اديبان و شعراي بسياري در ميان امت اسلامي در طول ۱۴ قرن، از همان لحظه وقوع و در همان صحنه گرفته تا روزگار معاصر، همواره اين واقعه بزرگ را در آثار و اشعار خويش، توصيف و تشريح نموده‌اند.(۲۸)
آنچه که تاکنون ذکر شد، گوشه‌اي از اهميت رويداد غدير خم بود که در حد گنجايش اين مقاله، به آن اشاره گرديد. ما در اين مجال به دنبال جستجو و تحقيق درباره اين رويداد بزرگ اسلامي و اين برهه از حيات رسول اکرم مي‌باشيم تا هرچه بيشتر و البته با رعايت اختصار، بتوانيم زواياي گوناگون آن را بررسي نماييم. لذا در ادامه،‌ ابتدا اصل واقعه را به گونه‌اي که در بين مسلمين مشهور و مورد اتفاق است، نقل نموده، سپس به بررسي مفاد حديث غدير مي‌پردازيم و بر روي مفاهيم آن،‌ هرچه بيشتر تأمل مي‌نماييم و در انتها نيز نتايجي را که به دنبال واقعه غدير جلوه‌گر مي‌گردد و مستلزم توجه ويژه مسلمانان مي‌باشد، بر مي‎شماريم.
 
واقعه غدير خم
پيامبر اکرم بنا بر امر الهي، در سال دهم هجرت تصميم به زيارت خانه خدا و بجاآوردن حج نمودند؛ لذا مردم را از اين امر مطلع کردند(۲۹) و حتي براي آگاه‌ نمودن اهالي مناطق مختلف، قاصداني را به آن شهرها گسيل داشتند. فرستادگان حضرت نيز همانگونه که وجود مقدس رسول اکرم خود اعلام نموده بودند، اين پيام را به مردم رساندند که اين آخرين حج رسول خداست و اين سفر داراي اهميت فراواني است. هر کس که توانايي و استطاعت آن را دارد، بر او لازم است که پيامبر اکرم را در اين سفر همراهي نمايد. گرچه رسول‌ اکرم با همراهي عده‌اي از اصحاب خويش پيش از اين، اعمال عمره مفرده را انجام داده بودند،(۳۰) اما اين نخستين بار و تنها مرتبه‌اي در طول حيات طيبه پيامبر اسلام بود که بنا بر امر الهي، حضرت تصميم به بجاي‎آوردن و تعليم مناسک حج گرفتند. پس از اين اعلام، جمعيت کثيري در مدينه جهت همراهي با رسول خدا و بجاي آوردن اعمال حج، مجتمع گشتند. مورخان و صاحب‌نظران از اين سفر رسول خدا با عنوان حجة‌الوداع(۳۱)، حجةالاسلام، حجة‌البلاغ(۳۲)، حجة الکمال و حجة التمام(۳۳) ياد مي‎نمايند.
رسول‌ اکرم با پاي پياده و در حاليکه غسل نموده بودند، در روز شنبه ۲۴ يا ۲۵ ذيقعده به همراه همراهان خود و اهل‌بيت گراميشان و عامه مهاجرين و انصار و جمعيت کثيري که گرداگرد حضرت اجتماع کرده بودند، به قصد بجاي آوردن مناسک حج از مدينه خارج گشتند. تعداد جمعيتي که به همراه حضرت از مدينه خارج شده بودند را بين ۷۰۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰۰ (و حتي برخي بيشتر از ۱۲۰۰۰۰) نقل نموده‌اند؛(۳۴) اما افراد بسياري به غير از اين عده، نظير اشخاصي که در مکه مقيم بودند و يا اشخاصي که از شهرهاي ديگر خود به مکه آمده و در آنجا به حضرت ملحق شدند، به همراه پيامبر و با اقتداي به ايشان مناسک حج را در اين سفر بجاي آورده و رسول خدا را همراهي نمودند. امام علي، پيش از تصميم پيامبر براي بجاي آوردن مناسک حج، از طرف ايشان براي تبليغ اسلام و نشر معارف الهي به جانب يمن فرستاده شده بودند؛ اما هنگامي که از تصميم پيامبر براي سفر حج و لزوم همراهي ساير مسلمين با آن حضرت در اين سفر، آگاه گشتند، به همراه عده‌اي از يمن به سمت مکه حرکت نمودند و در آنجا پيش از آغاز مناسک، به رسول‌ اکرم ملحق شدند.(۳۵)
رسول خدا و همراهيان آن حضرت، در ميقات مسجد شجره مُحرم گشتند و بدين ترتيب اعمال حج را آغاز نمودند. گرچه اصول و کليات مناسک حج قبلا و به هنگام نزول آيات مربوطه، توسط رسول‌ اکرم توضيح داده شده بود، اما در اين سفر، پيامبر اين اعمال را به طور عملي براي مردم آموزش داده و جزئيات را براي آنان تبين نمودند و در مواقف گوناگون، با ايراد خطابه، مردم را نسبت به ساير تکاليف الهي و وظايف شرعيشان آگاهي بخشيدند.
سرانجام اعمال حج، پايان يافت و پيامبر اکرم به همراه جمعيت کثيري که ايشان را همراهي مي‌نمودند، شهر مکه را ترک نمودند و رهسپار مدينه شدند که در بين راه به محل غدير خم رسيدند.
غدير در لغت به معناي آبريز و مسيل،(۳۶) و غدير خم در جغرافيا، نام محلي است که به خاطر وجود برکه‌اي در اين محل، که در آن آب باران جمع مي‎‌شده است، به اين نام (غدير خم) شهرت يافته است. غدير در ۳ – ۴ کيلومتري جحفه واقع شده و جحفه در ۶۴ کيلومتري مکه قرار دارد که يکي از ميقاتهاي پنجگانه مي‌باشد. در جحفه راه اهالي مصر، مدينه، عراق و شام از يکديگر جدا مي‌شود.(۳۷) غدير خم به علت وجود مقداري آب و چندين درخت کهنسال، محل توقف و استراحت کاروانيان واقع مي‌شد اما داراي گرمايي طاقت ‌فرسا و شديد بود.(۳۸)
هنگامي که رسول‌ اکرم در روز ۵‌شنبه ۱۸ ذي‌الحجه به وادي غدير خم رسيدند و پيش از جدايي اهالي شام، مصر و عراق از ميان جمعيت، جبرئيل امين از جانب خداوند بر ايشان نازل گرديد و آيه: « يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک فان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمک من الناس »(۳۹) را نازل نمود و از جانب حق تعالي، رسول اکرم را امر نمود تا حکم آنچه را که در قبل بر پيامبر درباره امام علي نازل گشته بود، به مردم ابلاغ نمايند. در اين هنگام، پيشتازان کاروان و افرادي که جلوتر حرکت مي‌نمودند، حوالي جحفه رسيده بودند. رسول اکرم پس از نزول آيه، دستور توقف کاروانيان را صادر نمودند و امر فرمودند تا آناني که پيشاپيش حرکت مي‌نمودند، به محل غدير بازگردند و افرادي که در پس قافله، عقب مانده بودند، سريعتر به کاروان در اين وادي، ملحق شوند.(۴۰) همچنين به چند تن از صحابه دستور دادند تا فضاي زير چند درخت کهنسال را که در آن محل قرار داشتند، آماده نمايند؛ خارها را از زمين برکنند و سنگهاي ناهموار موجود در زير آن درختان را جمع‌آوري نمايند. در اين هنگام، زمان به جاي آوردن نماز ظهر فرارسيد و رسول‌ اکرم فريضه ظهر را در گرماي شديد،(۴۱)(۴۲) به همراه جمعيت کثير حاضر، ادا نمودند. شدت گرما در وادي غدير به حدي بود که اشخاص، گوشه‌اي از ردا و لباس خويش را براي در امان بودن از شدت تابش آفتاب، بر سر مي‌افکندند و مقداري از آنرا براي کاستن از شدت گرماي شنها و سنگها، در زير پاي خويش مي‌گستردند.(۴۳) براي رسول خدا نيز پارچه‌اي بر روي شاخسار آن درختان کهن افکندند تا مانعي در برابر حرارت موجود و تابش خورشيد، ايجاد نمايند. هنگامي که حضرت از نماز فارغ گشت، از جهاز شتران، در همان محلي که به فرمان رسول خدا توسط صحابه آماده شده بود، منبري ساختند و وجود مقدس پيامبر اکرم بر فراز آن در آمدند و شروع به ايراد خطبه، با صدايي بلند و رسا نمودند؛ در حاليکه جمعيت فراوان همراه پيامبر، بر گرداگرد حضرت جمع گشته بودند و به سخنان نبي‌اکرم گوش فرا مي‌دادند و برخي از افراد نيز براي آنکه همگان از کلام رسول خدا مطلع گردند، سخنان آن حضرت را با صدايي بلند براي افرادي که دورتر قرار داشتند، تکرار مي‌نمودند.
خطابه حضرت در ميان جمعيت بدين گونه ايراد گرديد:
« حمد و ستايش مخصوص خداوند است و از او ياري مي‌خواهيم و به او ايمان داريم و از شرور نفسهايمان و زشتيهاي کردارمان، به او پناه مي‎بريم؛ خداوندي که هدايتگري وجود ندارد براي کساني که گمراهشان نمايد و گمراه کننده‌اي وجود ندارد براي اشخاصي که او هدايتشان نمايد و شهادت مي‌دهم که جز خدا، معبودي نيست و محمد(صلي الله عليه و آله) بنده و فرستاده اوست و اما بعد؛ اي مردم، خداوند لطيف و خبير (داراي لطف فراوان و بسيار آگاه) مرا خبر داد که من به زودي (به سوي او) فرا خوانده مي‌شوم و (دعوت او را) اجابت خواهم نمود.(۴۴) من مسئول هستم و شما نيز مسئوليد. پس (درباره دعوت و مسئوليت من) چه مي‌گوييد؟ »
حاضران در پاسخ گفتند: « شهادت مي‌دهيم که دعوت خويش را ابلاغ نمودي و نصيحت کردي و کوشش نمودي، پس خداوند شما را جزاي خير دهد.»(۴۵)
سپس رسول خدا فرمودند: « آيا شهادت نمي‌دهيد که معبودي جز خدا نيست و محمد(صلي الله عليه و آله) بنده و فرستاده اوست؟ و (آيا شهادت نمي‌دهيد که) بهشت و دوزخ خداوند، حق است و مرگ، حق است و قيامت مي‌آيد و در آن شکي نيست و خداوند کساني را که در قبرها هستند مبعوث مي‌گرداند؟»
حاضران گفتند: « بله اي رسول خدا، شهادت مي‌دهيم.»
سپس در ادامه، رسول اکرم خداوند را بر اين امر شاهد گرفتند و از مردم پرسيدند: « آيا (کلام مرا) مي‌شنويد؟»
حاضرين گفتند: «بله يا رسول‌الله.»(۴۶)
پس حضرت فرمودند: «من پيش از شما در کنار حوض (کوثر) حاضر مي‌گردم و شما در کنار آن بر من وارد مي‌گرديد و عرض آن به اندازه فاصله مابين بُصري (شهري در حوالي شام) و صَنعا (شهري در يمن) مي‎باشد. در آن قدحهايي به تعداد ستارگان، از جنس نقره است؛ پس بنگريد که پس از من چگونه درباره ثقلين (دو شئ گرانبها) رفتار مي‌نماييد.»
در اين هنگام فردي ندا داد که « ثقلين چه هستند اي رسول‌ خدا؟»
رسول اکرم فرمودند: « ثقل اکبر کتاب خداست. جانبي از آن بدست خداوند و جانب ديگر آن در دستان شماست. پس به آن متمسک شويد. (آنرا گرفته و از هدايت آن بهره‌ بريد.) که اگر به آن تمسک جوييد، گمراه نمي‌شويد و ثقل ديگر و کوچکتر، عترت من هستند. خداوند لطيف خبير مرا خبر داد که اين دو ثقل تا هنگامي که در کنار حوض بر من وارد شوند، از يکديگر جدا نمي‌گردند(۴۷) و من اين را از پروردگارم مسئلت نموده‌ام. پس، از اين دو پيشي نگيريد که هلاک مي‌گرديد و از اين دو، باز نمانيد که هلاک مي‌شويد.(۴۸)»
سپس رسول خدا، دست امام علي را بلند نمود تا همه مردم، ايشان را در کنار رسول خدا مشاهده نمودند.(۴۹) در اين هنگام رسول اکرم از حاضرين پرسيدند: « اي مردم، آيا من از خود شما، بر شما اولي و مقدم‎تر نيستم؟»(۵۰)(۵۱)
مردم پاسخ دادند: « بله، اي رسول خدا.»(۵۲)
حضرت در ادامه فرمودند: «خداوند ولي من است و من ولي مؤمنين هستم و من نسبت به آنان از خودشان اولي و مقدم‌ مي‌باشم.»(۵۳)
آنگاه فرمودند: « پس هر کس که من مولاي او هستم، علي مولاي اوست.»(۵۴)، رسول خدا ۳ بار اين جمله را تکرار نمودند(۵۵) و فرمودند: «خداوندا، دوست بدار و سرپرستي کن، هر کسي که علي را دوست و سرپرست خود بداند و دشمن بدار هر کسي که او را دشمن مي‌دارد(۵۶) و ياري نما هر کسي که او را ياري مي‎‌نمايد و به حال خود رها کن، هر کس که او را وا مي‎گذارد.(۵۷)» 
سپس خطاب به مردم فرمودند: «اي مردم، حاضرين به غايبين (اين پيام را) برسانند.»(۵۸)
هنوز جمعيت متفرق نگشته بودند که بار ديگر جبرائيل نازل شد و از جانب خداوند، آيه: « اليوم أکملت لکم دينکم و أتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الإسلام دينا»(۵۹) را بر پيامبر فرو فرستاد. هنگامي که اين آيه نازل گرديد، نبي اکرم فرمودند: «الله‌اکبر بر کامل ‌شدن دين و تمام گشتن نعمت و رضايت پروردگار به رسالت من و ولايت علي پس از من.»(۶۰)
در اين موقع، مردم به امير مؤمنان، امام علي(عليه السلام) تهنيت گفتند. از جمله کساني که پيشاپيش ساير صحابه، به امام علي تهنيت گفتند، ابوبکر و عمر بودند. عمر پيوسته خطاب به امير مؤمنان مي‌گفت: « بر تو گوارا باد اي پسر ابيطالب، تو مولاي من و مولاي هر مرد و زن با ايمان گشتي.
  • بازدید : 25 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در رويداد «غدير» گذشته بر آيه «تبليغ» يعنى آيه: «يا اَيّها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك» دو آيه ديگر نازل شده و به حادثه رنگ ابدى و جاودانى بخشيده است اين دو آيه عبارتنداز:
۱- آيه اكمال دين .
۲- آيه سؤال عذاب.
اينك پيرامون هر دو آيه به بحث و گفتگو مى‏پردازيم :
«اليوم بئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام ديناً» ۱
«امروز كافران از (نابودى) دين شما نوميد شدند از آنان مترسيد و از من بترسيد، امروز دين شما را تكميل كردم و نعمت خود را به پايان رسانيدم و اسلام را به (عنوان) دين، براى شما برگزيدم».
– آيا روز فتح مكه مى‏تواند داراى چنين خصوصياتى باشد؟ به طور مسلم نه، زيرا در آن روز پيمانهاى مسلمانان با مشركان به قوت خود باقى بود و هنوز مراسم حج بسان عصر جاهلى برگزار مى‏شد،و قسمتى از احكام اسلام پس از آن فرود آمده است از اين جهت نه يأسى بركافران منطقه مستولى شده بود ونه آئين به معنى بيان فروع و نه به معنى تحكيم پايه‏هاى آن، تكميل گرديده بود.
۲- آيا روز اعلام بيزارى از مشركان مى‏تواند مظهر چنين روزى باشد، به تصور اينكه يأس و نوميدى در چنين روزى بر مشركان مستولى گرديد؟ باز مى‏گوئيم نه، زيرا بيان دين به معنى احكام در آن روز پايان نيافته بود به گواه اينكه قسمتى از «حدود» و «قصاص» و احكام مربوط به «كلاله» پس از اعلام بيزارى نازل گرديده است. بنابراين تنها مسأله يأس نشانه آن روز نيست، بلكه يأس توأم با تكميل آئين؛ و هرگز در روز اعلام بيزارى اين دو نويد، به صورت توأم، در آن روز تحقق نپذيرفته بود.
اكنون بايد ديد روزى كه حامل اين نويد گرانبها بود چه روزى بوده است؟!
گروهى نظر مى‏دهند كه اين روز، همان روز «عرفه» سال دهم هجرت است كه در تاريخ به نام «حجةالوداع» معروف است ولى با توجه به حوادث تاريخى اين دو نويد گرانبها در چنين روزى تحقق نپذيرفت.
اما مسأله يأس و نوميدى به دو صورت مى‏تواند مطرح گردد: 
الف: يأس قريش و مشركان شبه جزيره يك چنين نوميدى پيش از اين روز تحقق پذيرفته بود و قريش در روز فتح مكه، و ديگر مشركان در روز اعلام بيزارى، از پيروزى اسلام كاملاً مأيوس شده بودند در اين صورت صحيح نخواهد بود كه بگوئيم در روز عرفه سال دهم حجة الوداع يأس و نوميدى مشركان جامه عمل پوشيد در حالى كه چنين كارى يك سال و اندى قبل، تحقق پذيرفته بود.
ب: يأس همه كافران روى زمين به يك چنين نوميدى تا آن روز جامه عمل نپوشيده بود.
اما مسأله تكميل دين اگر مقصود از «دين» احكام و فروع دين باشد هرگز پرونده بيان احكام الهى در روز عرفه بسته نشد بلكه يك رشته احكام مربوط به «ربا و ارث و كلاله» پس از روز عرفه«حجةالوداع» نازل شده است. ۲
تنها روزى كه مى‏تواند بستر اين دو نويد الهى باشد، همان روز «غدير» است كه با تعيين جانشين هم يأس بر دشمنان مستولى گرديد، و هم آئين خدا تكميل شد.
البته مقصود از يأس، نوميدى مخصوصى است كه با تكميل دين توأم مى‏باشد.
و مقصود از تكميل دين، تكميل اركان و پى‏ريزى اسباب بقأ آنست، نه بيان فروع و جزئيات، اكنون به بيان هر دو مطلب مى‏پردازيم:
الف: تعيين جانشين و استيلاء يأس‏
روزى كه پيامبر جانشين خود را رسماً تعيين كرد، در آن روز كافران در يأس و نوميدى از محو نابودى اسلام، فرو رفتند زيرا آنان تصور مى‏كردند كه آئين اسلام قائم به شخص پيامبر است و با رحلت رسول گرامى ازميان مى‏رود و اوضاع به حال سابق باز مى‏گردد، وقتى مشاهده كردند كه پيامبر فرد شايسته‏اى را (كه از نظر علم و دانش عدالت و دادگرى، قدرت و قاطعيت بى نظير بود)، براى رهبرى تعيين كرد و مسلمانان با او بيعت كردند، از زوال اسلام نوميد گرديدند. و به كلى مأيوس شدند و ديدند كه اسلام به صورت يك آئين ريشه دار در آمد، و ديگر براى آن تزلزلى نيست .
آيات قرآنى گواهى مى‏دهد كه كافران پيوسته چشم طمع به دين مسلمانان دوخته بودند و آخرين آرزوى آنان اين بود كه مسلمانان را از آئين خود باز دارند، و به كيش نياكان خود برگردانند چنانكه مى‏فرمايد: 
«ود كثير من اهل الكتاب لويردونكم من بعد ايمانكم كفاراً» ۳
«و بسيارى از اهل كتاب آرزو كردند كه شماها را پس از ايمان، به سوى كفر بازگردانند».
ولى پيشرفت سريع اسلام در شبه جزيره و سقوط پايگاه شرك در مكه از اميد آنان مى‏كاست ولى آخرين پناهگاه خيالى آنان اين بود كه چون آورنده آئين جديد، فرزندى ندارد كه پس از درگذشت او حكومت جوان اسلام را رهبرى كند، از اين لحاظ، اساس حكومت اسلامى پس از رحلت او فرو مى‏ريزد و چيزى طول نمى‏كشد كه بر آن پيروز مى‏شوند و وضع، به همان حال نخست باز مى‏گردد.
قرآن سخن كافران را در اين باره براى ما نقل مى‏كند چنانكه مى‏فرمايد: 
«اَمْ يَقُولُونَ شاعِرٌ نَتَرّبصُ به رَيْبَ المَنُون»۴
«بلكه آنان مى‏گويند كه او (پيامبر) شاعرى است و ما انتظار مى‏بريم كه او دچار حوادث روزگار گردد و از دنيا برود.» 
اين آخرين نقشه‏اى بود كه كافران به آن اميدوار بودند، ولى روزى كه رسول خدا، وصى خويش و رهبر مسلمانان را پس از خود تعيين نمود، آن روز، روزى بود كه شبحى از ترس و يأس برفراز زندگى مشركان سايه افكند و طمع آنان از بين رفت .
ب: تكميل دين 
اگر آنروز با نصب خليفه و تعيين جانشين، يأس بر مشركان مستولى گرديد، آئين اسلام نيز به صورت آئين كامل درآمد، و مقصود از «اكمال دين» در آيه، بيان فروع و وظائف عملى مسلمانان نيست، بلكه فراهم ساختن بقاء و پايدارى آنست و يا تحكيم و تثبيت علل استقرار و بقاء، يعنى تعيين رهبر، دين تكميل گرديد و با در نظر گرفتن اين معنى جمله‏هاى آيه با هم كاملاً مربوط و متناسب مى‏گردد. و روز تحقق اين دو حادثه معين مى‏شود. 
مدارك نزول آيه در غدير
مفسران و محدثان اسلامى نزول آيه را در روز غدير يادآور شده‏اند. و ما در اين جا به بخشى از اين مدارك اشاره مى‏كنيم. و اگر مدارك شيعه را در اين مورد، بر مدارك اهل سنت اضافه كنيم، قهراً مسأله به عالى‏ترين حد از «تواتر» مى‏رسد. 
علاقمندان مى‏توانند به كتابهاى ياد شده در زير مراجعه كنند در اين كتابها كه همگى به قلم دانشمندان اهل سنت نوشته شده است تصريح شده كه اين آيه در روز «غدير» نازل گرديده است. مانند: 
۱- الولاية تأليف طبرى (متوفاى ۳۱۰ ه’).
۲- تفسير ابن كثير شامى، (۷۷۴ ه’) ج ۲، ص ۱۴٫
۳- تفسير الدرالمنثور سيوطى شافعى، متوفاى (۹۱۱ ه’) ج ۲، ص ۲۵۹ و الاتقان، ج ۱، ص ۳۱ (طه ۱۳۶۰).
۴- تاريخ ابوبكر خطيب بغدادى، متوفاى (۴۳) ج ۸، ص ۲۹۰٫
۵- شيخ الاسلام حموينى، در فرايد السمطين باب ۱۳٫
۶- خوارزمى، متوفاى (۵۶۸ ه’) در مناقب ص ۸۰ و ۹۴٫
۷- تاريخ ابن كثير، ج ۵، ص ۲۱۰۱٫
۸- تذكره سبط ابن جوزى حنفى، متوفاى (۶۵۴) ص ۱۸٫
علامه عاليقدر مرحوم امينى در كتاب جاويد «الغدير» ج ۱، ص ۲۳۰ به بعد، اقوال و روايات وارد از طريق اهل سنت را كه همگى گواهى مى‏دهند كه آيه «اليوم اكملت» در روز غدير نازل شده است به تفصيل نقل كرده است… اما روايات شيعه درباره شأن نزول آيه شريفه، در كتابهاى مربوط به امامت و در تفاسير معتبر موجود مى‏باشد.
نكاتى چند در مورد آيه 
۱- گروهى از مفسران مانند فخر رازى در «مفاتيح الغيب» و آلوسى در «روح المعانى» و عبده در «المنار» نقل مى‏كند كه پيامبر پس از نزول اين آيه، بيش از هشتاد و يك روز عمر نكرد. 

عتیقه زیرخاکی گنج