• بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اتحاد داخلي و بين‌المللي يک ضرورت اجتناب ناپذير براي هر ملتي است. ملت پويا ملتي است که در جاي خود از تنش و مناقشات بهره مي‌برد و به موقع از هر گونه اختلاف و تفرقه دوري مي‌جويد. نه يک دستي، سکوت و رکود دارد و نه اغتشاش و درگيري و جدل. زيرا هر دو مايه افول ملت‌هاست.
افراد، گروه‌ها، صنوف و… هر کدام براي تعالي درون گروهي خود بايد فرياد برآورند و از همه ظرفيتهاي قانوني و شرعي براي ترقي و توسعه خود استفاده کنند. اما به هنگام خطر و تهديد امنيت يا منافع ملي از خواسته خود بصورت مقطعي، کوتاه آمده و به فکر دفع افسد باشد.
الف: واکاوي مفردات: 
واکاوي مفردات عنوان اين مقاله که توسط رهبر بزرگوار انقلاب براي سال جاري نام گذاري شده است از بار معنايي برخوردار است و تا ريشه آن بررسي نشود نمي‌توان به عمق آن پي برد.
۱- مباني:
«جمع مبني به معني: ريشه، پايه و بنيان يک چيز است» (۱) که در اين مقال به کنه و ريشه اين اتحاد و انسجام خواهيم پرداخت.
۲- اتحاد:
«آنچه مرکب از دو چيز يا بيشتر و با نسبت‌هاي معين باشد. به طوري که چيز سومي از آنها به وجود آيد که با اجزاي خود تفاوت کامل داشته باشد. مثل آب. که مرکب از اکسيژن و هيدروژن است». (۲)
ريشه اين فعل «وحد» است که به باب «افتعال» برده شده است. اين باب براي مطاوعه مي‌باشد. مطاوعه يعني قبول کردن آن فعل و ممتنع نشدن. و براي آن در علم «صَرف» مثال مي‌آورند مثل: «کسرت الکوز فانکسر» يعني: من کوزه را شکستم و آن هم قبول شکستن کرد.
فعل «وحدت» وقتي در اين باب آورده مي‌شود به اين معني ميشود که: اتحاد مبتني بر اصولي خواهد بود و هر گاه ضرورت آن احساس شد مي‌بايست به آن عمل کرد و نبايد خواسته‌هاي شخصي، سليقه اي، حزبي و گروهي را بر آن مقدم داشت.
۳- ملي:
کلمه «ملت» که جمع آن «ملل» مي‌شود به معني: «پيروان يک دين، مردم يک کشور که از يک نژاد و تابع يک دولت باشند». (۳)
ملت در واقع يک واحد بزرگ انساني است که عواملي چون: فرهنگ، دين، جغرافيا، نژاد، قوميت و… ميتواند عامل پيوند آن باشد.
چنانچه در تعريف ملت نيز گفته‌اند: «ملت يک روان است، يک اصل روحاني. دو چيز، که در واقع يک چيزند،… يکي؛ داشتن ميراث مشترک غني از خاطره‌ها و ديگر، سازش واقعي، ميل به زيست با يکديگر و خواستِ تکيه کردن کامل به ميراث مشترک». (۴)
پس ملت تجمع يک گروهي است که با اهداف خاصي و در چارچوبي تعريف شده علاوه بر حل کردن نيازات ابتدايي خود، در صدد توسعه فرهنگ، اقتصاد و سياست خود نيز مي‌باشند. بنابراين با توجه به تعريفي که در فرهنگ «عميد» آمده است ( تابع يک دولت…) مي‌رساند که براي رسيدن به اهداف خود بايد سازماندهي شده و با برنامه منظم، به حرکت رو به رشد خود ادامه دهند.
۴- انسجام:
انسجام از ماده«سجم» به معني: «منظم و منسجم شدن کلام» مي‌باشد. (۵) و نيز در فرهنگ لغت فارسي به معني: «روان شدن، منظم شدن و با هم جور شدن، روان بودن کلام و عاري بودن آن از تقعيد و تکلف» آمده است. (۶)
۵- اسلامي:
ريشه آن «سلِم يسلَم» که به معني: «سالم و بي عيب و آفت» مي‌باشد. (۷) که «اسلام» از باب افعال به معني «تسليم بي قيد و شرط» مي‌باشد. (۸) که همزه اين باب معني کثرت مي‌دهد. و اين همان معنايي است که «المنجد» براي آن گفته است. به عبارتي: تسليم بي قيد و شرط شدن يعني کثرت سلامت و زدودن آفت. البته اين همزه مي‌تواند معني «يافتن» هم داشته باشد. يعني در اسلام مي‌توان سلامتي روح و روان را پيدا کرد تا از آفت‌ها و بلاها در امان بود.
اما «يا» اضافه بر کلمه «اسلام»، «ياء» نسبت است. و به معني هر آنچه که مطابق دين حنيف اسلام است.
تعريف عنوان مقاله:
با توجه به همه توضيحاتي که در مفردات اين عنوان آمد، اين عنوان را ميشود چنين معنا کرد:
يافتن ريشه‌هاي وحدت بر پايه توجه به هر آنچه يک ملت و يا ملتهاي مختلف را دور هم جمع مي‌آورد و احترام به آن و نظم بخشيدن عقلايي به اين علقه‌هاي اتحاد و ارتباط براي رسيدن به سلامت و زدودن آفت‌هاي اجتماعي بر پايه براهين بي بديل وحي که نمودِ آن دين حنيف اسلام متجلي شده است و عدم مخالفتهاي شخصي و سليقگي با آن.
«مؤمنان معدود، ليک ايمان يکي – جسمشان معدود، ليکن جان يکي
جان حيواني ندارد اتحاد – تو مجو اين اتحاد از روح باد» ( مولوي، مثنوي معنوي، دفتر چهارم)
ب: مباني اتحاد و انسجام از منظر عقل:
شکي نيست که هر انسان سليم النفسي بر اتحاد و انسجام هر چه بيشتر تأکيد دارد. هر فرد و جامعه‌اي در صدد رشد و توسعه همه جانبه است. مي‌خواهد در همه امور اعم از معنويت و ماديت ترقي کند و اين ممکن نمي‌شود مگر با ارتباطات سالم و بر اساس منافع ملي.
در واقع همه سعي دارند از دانش، تکنولوژي و داشته‌هاي ديگران استفاده کنند بدون آنکه متحمل خسارت قابل توجه‌اي بشوند.
روايتي از حضرت امير(ع) هست که مي‌فرمايد: «الاسلام هو التسليم، والتسليم هو اليقين، واليقين هو التصديق، والتصديق هو الاقرار، والاقرار هو الاداء، والاداء هو العمل». (۹)
در اينجا مفهوم تسليم جز يقين نمي‌باشد. و يقين زائيده عقل است نه احساس و عاطفه. پس اتحاد و انسجامي مد نظر است که بر پايه‌هاي عقلانيت و استدلالات قرآن و دين اسلام استوار باشد. اين تسليم، تسليم جاهلانه و کورکورانه نيست. و بي شک نمي‌توانيم راههاي اتحاد و انسجام را کورکورانه طي کنيم.
وقتي درک درستي از دين و مؤلفه‌هاي آن داشتيم و عقل سليم آنرا تأييد کرد، نتيجه آن يک عمل مناسب خواهد بود که آن عمل مناسب زير بناي هر گونه ارتباط و رشد و تعالي است.
در واقع اهميت توجه به جمع و دوري از فرد گرايي و تک محوري و توجه به آداب و سنن صحيح و عبرت آموز و تأمل و تدبر در آن، آموزه دين اسلام مي‌باشد که عقل سالم را بارور مي‌کند. و همچنين در سنت پيامبر (ص) و ائمه هدي(ع) نمونه‌هاي بارز صلح، قهر، سکوت، فرياد، جنگ و… را مي‌يابيم که همه آن براي اتحاد بين مسلمانان و انسجام هر چه بيشتر آنان بوده است. به عبارتي: صلح امام حسن(ع) براي حفظ دين و انسجام مسلمانان همان مقدار قابل اهميت است که قيام حضرت ابا عبدا…(ع) داراي اهميت است و…
اينکه محور‌هاي مختلف در سيره معصومين (ع) را کجا به موقع استفاده کنيم، نيازمند شناخت، درک شرائط زمان و مکان و ظرافت‌هاي لازم است. که خداي ناکرده در ارتباطاتمان به جاي جنگ صلح نکنيم و به جاي فرياد، سکوت. و…
اين نوشتار بر آن است تا با ارائه اصول و کلياتي در اين زمينه، مسير شناخت را هموارتر کند که در بخش آينده به واکاوي اين اصول در کلام وحي و سيره معصومين (ع) خواهيم پرداخت: 
ج:مباني اتحاد و انسجام از منظر قرآن و اهل البيت(ع):
با توجه به تعريفي که در آخر مبحث «الف» آوردم با ارائه عباراتي از قرآن و اهل البيت(ع) در صدد ارائه چارچوب اين بحث هستيم.
۱- صفات ياران پيامبر(ص):
خداوند تبارک و تعالي در قرآن کريم (۱۰) صفاتي را براي ياران پيامبر (ص) بر مي‌شمارد که توجه به آن و سعي در ملکه کردن و مداومت بر بقاء آن باعث مي‌شود تا متخلق به اخلاقي شويم که مسير هدايت و وحدت را براي ما هموارتر کند.
که از جمله آنها عبارتند از:
۱-۱ شدت و سختگيري بر کفار. به اين معني که از آنها تأثير منفي نگرفته و همواره با کساني که به هر شکلي مي‌خواهند آنها را به تاراج ببرند کنار نيايند.
۲-۱ مهرباني، کمک و ايثار نسبت به برادران ديني خود.
۳-۱ عبادت آگاهانه و عاشقانه از خصائص اين افراد خواهد بود. اينان به دنبال عبادت کورکورانه و يا رياکارانه نيستند. زيرا عبادتي که منشأ آن يکي از اين دو باشد، نمي‌تواند اثر وضعي بر روح و روان و سيماي اين مؤمنين بگذارد.
۲- نزاع نکنيد:
خداوند تبارک و تعالي در آيه ديگري از رياقرآن بي بديل مي‌فرمايد: «از خدا و فرستاده اش پيروي کنيد و جنگ نکنيد، زيرا سست مي‌شويد و شکوه و جلالت شما از بين مي‌رود». (۱۱)
در اين آيه چند نکته حائز اهميت است:
۱-۲ براي اينکه تفرقه به وجود نيايد، وجود و حضور قانون و رهبر لازم است. يک قانون کامل و جامع باعث مي‌شود تا اختلافات و درگيري‌ها به حد اقل برسد و بعد از آن وجود يک رهبر و فرمانده باعث مي‌شود تا نواقص و ضعفهاي قانون موجب بروز اختلاف نشود.
۲-۲ در مسير وحدت به صبر و شکيبايي نياز است. زيرا گاهي موضوعي خلاف ميل است و بايد براي آنکه نظم و کثرت مسلمانان به هم نخورد از خواسته شخصي و يا حزبي عدول کنيم و مسئله را تا زماني که طرح آن به وحدت ضرر نزند به تعويق بيندازيم.
۳-۲ در مسير وحدت و تعويق خواسته به زماني ديگر، ايثار نياز است. و يکي از مظاهر جهاد اکبر مبارزه با نفس است، حتي جايي که انسان بر حق باشد. مثل مصاديق مختلفي که براي حضرت علي (ع) پيش آمد، و حضرت(ع) «استخوان در گلو و خار در چشم» همه آن شرائط را تحمل کرد.
۴-۲ اختلاف و درگيري باعث کاهش راندمان کاري مي‌شود.وقتي توجه مصروف موضوعات نزاع حزبي و يا فردي شد از توجه به مسائل عام المنفعه کاسته مي‌شود. و همچنين وقتي توجه به امور حسي و احساسي شد، انسان از توجه به امور کارشناسي و اقدامات پژوهشي باز مي‌ماند که هر دو باعث کاهش راندمان کار و استفاده بهينه از منابع مختلف مي‌شود.
۵-۲ اين آيه اشاره به نزاع و درگيري‌هاي لفظي ميان گروهي دارد. يعني اگر مسلمانان براي موضوعات پيش پا افتاده با هم درگير شوند، هم از مکر و توطئه دشمن غافل مي‌شوند و هم توان اجرايي و فکريي آنان کم مي‌شود. در نتيجه دشمن طمع مي‌کند.
گاهي اوقات بر اثر بي تدبيري، نزاع لفظي و درگيري صورت مي‌گيرد و يا اقداماتي اتفاق مي‌افتد که ضربه آن از حمله دشمن بدتر خواهد بود. لذا طمع و هجوم دشمن نتيجه رفتار ماست. و «خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمي‌دهد مگر آنکه آنها خودشان سرنوشتشان را تغيير دهند». (۱۲)
۶-۲ اين آيه اشاره به جدل و نزاعهايي دارد که در آن منفعتي نيست. اما بيان ديدگاهها با توجه به ضرورت و اقامه دليل و همراه با انصاف نه تنها به زيان جامعه نيست بلکه مطلوب و باعث روشن شدن نقاط ضعف و چاره‌انديشي براي آن خواهد بود. با توجه به اين سه اصل دولتمردان، اهل قلم، متخصصان و… وظيفه شرعي و ملي دارند تا در قبال اقداماتي که با استنادات علمي در مخالفت است نه تنها سکوت کرده بلکه فرياد بر آورند و ضمن موشکافي ضعفها به راهکارهاي عملي توجه کرده و با نقدهاي منصفانه راه را براي توسعه و شکوفايي باز کنند.

عتیقه زیرخاکی گنج