• بازدید : 22 views
  • بدون نظر

قیمت : ۵۵۰۰۰ ريال    تعداد صفحات : ۱۱۴    کد محصول : ۹۹۶۸    حجم فایل : ۹۸ کیلوبایت   

نقش ايثار در تحقق وحدت ملي و انسجام اسلامي

 

 

این مقاله در پنج فصل به موضوع ایثار و انواع و جلوه های آن در طول تاریخ و نقش و لازمه ی ایثار در تحقق وحدت و همبستگی ملی و انسجام اسلامی اختصاص دارد.

 

کلیات این مقاله که در فصل اول بیان شده اند عبارت اند از:

*بيان مسئله مورد تحقيق

*اهداف تحقيق

*اهميت و ضرورت تحقيق

*سوالات يا فرضيات تحقيق

*تعريف وا‍ژگان اساسي تحقيق از جمله: ايثار- شجاعت- شهادت- فرهنگ- انفاق- اتحاد و انسجام

و در فصل دوم با موضوع پیشینه ی تحقیق به سه بخش:

*تاريخچه ي موضوع

*پيشينه ي علمي (نقد كتاب)

*پيشينه ي نظري

تقسیم بندی می شود.

 

در فصل سوم به روش های انجام تحقیق اشاره شده:

الف: بيان روش هاي مورد استفاده در تحقيق(پرس و جو، مشاهده، مطالعه)

ب: بيان فنون گردآوري اطلاعات و توضيح آن ها(میدانی،کتابخانه ای)

که خود به زیر شاخه هایی تقسیم بندی شده اند.

 

و فصل چهارم به یافته های تحقیق اختصاص یافته که برخی موضوعات آن از این دست اند:

ديدگاه قرآن درباره ايثار، شهادت در قرآن، مفهوم ايثار، فضيلت ايثار، انواع ايثار،  ياد معاد، و توجه به پاداش ايثارگران

برابري و مساوات، مسئوليت هاي اجتماعي، جلوه هاي ايثار در كربلا، فرهنگ عاشورا و تأثير آن در دفاع مقدس و ….

و  فصل پنجم نتيجه گيري

این فایل ۱۱۴ صفحه ای در قالب فایل word برای دانلود در خدمت شما عزیزان قرار گرفته است.

امیدواریم از مطالعه ی آن لذت و بهره ی کافی رو ببرید.

  • بازدید : 59 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

     بلافاصله پس از پيروزي انقلاب اسلامي، بحث‎ها در خصوص نحوه ارتباط منافع ملي با تعهدات ديني – انقلابي نظام جمهوري اسلامي آغاز گرديد، بحثي كه زمان به زمان بر شدت و التهاب آن افزوده مي‎شد. اينك كه پس از بيست و چند سال نگاهي به گذشته مي‎افكنيم، اين صرافت به فرد دست مي‎دهد كه دوگانگي مذكور تاكنون نيرو، وقت، هزينه و حساسيت‎هاي زيادي را در كشور مصروف خود نموده و اين روند همچنان ادامه دارد. تداوم اين روند بدان معناست كه هنوز اجماعي كلي ميان اهل نظر دربارة دوگانگي مذكور پديد نيامده است
– در انتقاد از رهيافت تمايزگرا 
     در گام اول بايد بر تناقض ظاهري (پارادوكس) مشهوري كه مي‎تواند بر سر راه تصور وحدت، حالت استبعاد و امتناع ذهني ايجاد نمايد، فايق آمد: اين فكر كه تشيع وايران ماهيت‎هاي متمايزي دارند و مثلاً اينكه يكي واقعيت و ديگري اعتقاد است يا آن كه يكي خاص است و ديگري عام، يا يكي موضوع وحدت است (ايران) و ديگري موضوع اختلاف و تفرقه (تشيع)، برغم درستي خود، راهبردي است كه رهگشايي و توضيح‎دهندگي محدودي دارد و حتي گاه مي‎تواند گمراه كننده باشد، زيرا مي‎تواند ديدگان را بر واقعيت تماس‎هاي ژرف، همه جانبه و تنگاتنگ ميان اين دو و ايجاباتي كه از اين تنگاتنگي بر مي‎خيزد، آن هم درست در زماني كه ممكن است به درك اين وحدت نياز داشته باشيم، فرو بندد. اما برخلاف اين گمان رايج، خانم نيكي كدي مي‎گويد: ”در طول پانصد سال گذشته نمودهاي ملي ايران در عين حال نمودهايي ديني بوده‎اند.[۱]“ اصولاً ”بر پاية داده‎هاي واقعي، مليت ايراني هيچگاه با ديانت و اعتقادات مذهبي مردم در تضاد نبوده است. با آنكه آنها دو واقعيت مجزاي اجتماعي – اعتقادي هستند، اما هيچ گاه منفك از يكديگر و در تقابل با هم قرار نداشته‎اند“[۲]، آنها منافع متعارضي نيز نداشتند و گويي از منطق فرهنگي واحدي پيروي مي‎كردند. اين امر نشان‎دهندة وجود بستر يگانه‎اي براي فرهنگ ديني و عمل سياسي است. بر اين اساس، يعني براساس وحدت دين و مليت در ايران، نهايتاً نظريه وحدت دين و دولت تقويت مي‎گردد. زيرا اولي، نهايتاً زمينه‎ساز تشكيل دومي است. وحدت عناصر سازندة جهان ايراني (دولت، مليت و دين)، تا زمان ورود ايران به دورة جديد، همواره بدون گسست‎هاي جدي در استمرار بود. 
     به تعبيري كه شايان تحليل بيشتري است، در يكصدوپنجاه سال گذشته شاهد واگرايي عناصر جهان ايراني از يكديگر بوديم. اما به نظر مي‎رسد اينك وارد دوره‎اي شده‎ايم كه در آن نياز مبرم سياست داخلي و خارجي كشور، ديگر نه درك و تحليل تنوعات و گوناگوني‎ها در روابط ايران و تشيع (رهيافت تمايزگرا)، بلكه درك و تحليل ابعاد يگانگي و ژرفناي تاريخي و مستمر وحدت ايران و تشيع است؛ و اين يعني رابطه‎اي از جنس رابطة جسم و روح: ايده‎هايي همچون ايدة مرد مقدس و آرماني يا تمايل دروني به اتصال آسمان آرمان‎هاي ديني با زمين يا زمينة واقعيت‎هاي عيني (كه از جمله مي‎توانست به وحدت دين و مليت بينجامد و انجاميد) و …، قبل از ورود اسلام، در فرهنگ ايراني عميقاً جايگير شده بود و اسلام فقط راهي براي تداوم و تكامل فحواهاي خالصاً ديني تاريخ ايران گشود. در اين معنا، به تشيع اينك بايد همچون جان غنا يافتة ايران تاريخي نگريست چه اينكه تشيع از همان آغاز سريعاً درون عمق هستي ايران راه يافت، با آن ممزوج شد و بدان توان نمايش‎گري و نمود پردازي بخشيد. تشيع به روح استعلا يافتة ايران باستان بدل شد و تنها عامل انسجام دهنده و قابل فهم كنندة گسترة بي‎پايان تنوعات آن بود. بنابراين، برخلاف گمان رايج، قائل شدن به رابطة تقابلي يا بيروني بين ايران و تشيع، هر اندازه تأثيرات متقابل، ديالوگ و نزديكي‏ ميان آن دو بر قرار شده باشد، باز هم، علاوه بر عقيم بودن به لحاظ قوت تحليل و توضيح دهندگي، اساساً نادرست است، زيرا براساس آنچه گفته شد بنياد تحليل روابط ايران و تشيع بايد فرض وحدت و نه برابر نهادگي آن دو باشد. بنابراين، اينكه ايران يك واقعيت و تشيع بيشتر يك ايده يا مذهب است يا اينكه ايران واقعيتي خاص و محدود و تشيع آكنده از آرمان‎هايي عام و جهاني است و فهرست ظاهراً بي‎انتهاي تفاوت‎هاي ديگري از اين دست را نبايد تفاوت‎هايي قطعي، سر راست و مكانيكي گونه در نظر آورد، زيرا از يكسو، ايران صرفاً يك موجوديت واقعي نيست و از ديگر سو، تشيع نيز يك موجوديت صرفاً ذهني – اعتقادي نيست: ايران به مدد تشيع به يك واقعيت روحاني و ”عميقاً تلطيف شده“ بدل گرديد و از آن سو تشيع نيز در سرزمين ايران به يك دين  فرهنگي شده يا داراي تجسم فرهنگي بدل گرديد؛ حالتي كه در آن يك مذهب خود را در قالب فرهنگي ملي تداوم بخشيده است و يا يك فرهنگ ملي را به موضوع و سوژه خود بدل ساخته است. تشيع به ايران كه رسيد به روحي تجسد يافته بدل شد. ديگر نمي‎توان و نبايد از تشيع همچون مجموعه‎اي از آرمان‎هاي ويژه و عقايد صرف سخن گفت. تشيع، حقايق آن به كنار، كالبد تاريخ و فرهنگ ايران را به تملك گرفته است. اگر فرضاً ايران نبود، تشيع دست بالا چيزي فراتر از حقيقتي مكتوم شامل برخي اعتقادات و برخي آثار علمي و تاريخي نبود. در يك كلام، اگر ايران نبود، تشيع فقط برخي مفاهيم بود و از آن سو اگر تشيع نبود، ايرانيان در اين زمان ممكن نبود بتوانند تصوري از وحدت ايران در ذهن خود داشته باشند و اين سخن مهمي است. بدون تشيع شايد حوزة تمدن ايراني در اين زمان در قالب تعدادي دولت‎هاي مدعي و مجادله‎گر و همطراز با يكديگر، دچار تفرق بوده و به سختي قابل به تصور درآمدن مي‎بود و تازه اين در حالتي خوشبينانه است. زيرا بدون تشيع احتمالاً امكان هيچ تصوري از استمرار محتواهاي تاريخ ايران وجود نداشت.[۳] به بيان ديگر، اگر تشيع وجود نداشت در واقع دليل مؤثري براي تداوم يافتن حيات ايران وجود نداشت. به نحوي جالب توجه، مي‎توان گفت اسلام ”تنها“ ربط ايران باستان و ايران مدرن به يكديگر است.[۴] آري، تشيع براي ايران معاصر دليل هستي است. 
     بحث تاريخ و فرهنگ و ماهيات به كنار، تقارن‎هاي عيني‎تري نيز مي‎توان برشمرد. مرزهاي اصلي تشيع و مرزهاي ايران تاحد قابل تأكيدي بر هم منطبق‎اند. به عبارت ديگر، مرزهاي يك مذهب تا اندازة زيادي با مرزهاي جديد دولت ملي ايران مطابق است. با حاكميت ۹۰ درصدي مذهب تشيع بر جمعيت ايران مي‎توان گفت علاوه بر خاك ايران، جمعيت ايران نيز همزمان هم امت (در معناي اجتماع ديني) و هم ملت (در معناي اجتماع سياسي مدرن) مي‎باشد. به عبارت ديگر، بسيار فراتر از آن كه بگوييم ايران مركز تشيع است، اصولاً تشيع وايران از لحاظ فيزيكي همعنان و همپوشاننده يكديگرند. مرزهاي اصلي تشيع تقريباً همان مرزهاي ايران است و مرزهاي ايران نيز تقريباً يا نزديك به مرزهاي تشيع است براين اساس، مجدداً ملت (Nation) در ايران همان امت و امت همان ملت است. در ايران به نحوي تقريباً مستثني از همه جاهاي ديگر، وحدت ملت و امت يك واقعيت و جدايي ملت و امت تنها يك مقوله تحليلي و ذهني است. اين نيز حقيقت درخور تأملي، بيشتر از اين جهت است كه اينك بعكس، در كشور ما تمايز انتزاعي و تحليلي دين و مليت از يكديگر، تمايزي واقعي انگاشته مي‎شود و پيوستگي واقعي دين  و ملت با يكديگر به هم، امري انتزاعي تلقي مي‎شود! اما در مقابل، بايد دانست تاريخ ايران هنگامي كه به نسل‎هاي كنوني رسيد پروژه‎اي كامل و پايان يافته، بود؛ يعني در اين تاريخ، روند وحدت بين دين و سياست و مليت ايراني به صورتي شكل گرفته و كمال يافته به ما رسيد، به نحوي كه اينك و برغم تاريخ جديد تفكر سكولار در ايران، ما با واقعيت يگانگي عناصر تاريخي سازندة ايران مواجهيم. در برابر اين واقعيت، ”تصور“ جدايي عناصر سازنده ايران از يكديگر فقط مي‎تواند فرضي تحليلي (يعني ذهني و انتزاعي) باشد و فقط در همين معناي علمي – ديسيپليني  قابل پذيرش باشد. برهمين نهج، وحدت منافع ملي ايران و مصالح كيان تشيع نيز بيشتر يك واقعيت و تمايز منافع آنان بيشتر فرضي تحليلي است. اما متأسفانه اين زمان تفكيك تحليلي منافع ملي از منافع ديني وعام انقلاب ايران امري واقعي و همچون بياني از واقعيت انگاشته شده است. اينكه آيا انگارة ”منافع ملي“ به خوبي توضيح دهنده منافع ايران است يا نه، در دنباله مورد توجه قرار مي‎گيرد. 
     خلط ابزار تحليل واقعيت با خود واقعيت چيز تازه‎اي نيست. اين كار در دنياي مدرن تقريباً از ماركس شروع شد. او بسياري از مفاهيم تحليلي هگلي و از جمله استعارة جامعه مدني وي را كه مرحله‎اي اقتصادي، قبل از تبلور كامل عقل است، به جاي ابزار تحليل واقعيت انگاشت و آن را به جامعه بورژوايي منتسب نمود. بعدها نيز در تاريخ تحول انديشه سياسي – اجتماعي مدرن، اين خلط بين مقوله ‎بندي‎هاي انتزاعي و ما به ازاهاي واقعي آن مقولات ادامه يافت و شدت گرفت. از آن جمله است يكي انگاشتن مقولة تحليلي طبقه با واقعيت شكاف‎هاي اجتماعي، نظرية جامعه مدني با واقعيت جامعه بورژوايي، انديشه ”نظام بين‎الملل“ با واقعيت‏‎هاي سياست بين‎الملل، فرديت ايدئولوژيكي ليبرال با فرديت واقعي و غيره. 
 
  • بازدید : 71 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

براي پيروزي و شكلگيري انقلاب اسلامي در ايران ميتوان به سه عامل كليدي، يعني وحدت كلمه، دين و نقش روحانيت متعهد با رهبري قاطع بنيانگذار اين حركت ـ يعني امام خميني(ره) ـ اشاره كرد. البته در مسير اين حركت عظيم، توطئه ها و جريانهاي انحرافي زيادي شكل گرفته اند، كه اكثر آنها برخواسته از تحريكاتي است كه از سوي قدرتهاي بزرگ و يا مهرههاي داخلي آنان، خواه معاندان يا دوستان نا آگاه به وجود آمده اند تا به هر شكل ممكن، يكي از سه عامل كليدي فوق يا هر سه آنها را تضعيف نمايند، اما آنچه تا كنون اين توطئه ها را با شكست مواجه ساخته، آگاهي و رشد مذهبي – سياسي ملت بزرگ ايران بوده، كه توانسته، رسالت تاريخي خود را با همه مشكلات، كارشكنيها و فشارهاي سياسي – اقتصادي و نظامي موجود به نحو احسن به پيش ببرد. بنابراين اگر جوهره اصلي انقلاب را برخاسته از جنبه اسلامي و مردمي بودن آن بدانيم، قوام و پايداري اين دو نيز در سايه اتحاد و وحدت كلمه همه گروهها و به خصوص حوزويان و دانشگاهیان خواهد بود. 
    يكي از محورهاي اساسي در انديشه و خط مشي علمي حضرت امام خميني(ره) تأكيد ايشان بر وحدت همه اقشار، به خصوص حوزه و دانشگاه بود. از اين رو به خلاف تصور دشمنان در مكتب نظري و عملي امام (ره) وحدت، يك تاكتيك يا ابزار مصلحتي و مقطعي براي پيشبرد اهداف و مقاصد سياسي انقلاب اسلامي نبود، بلكه تداوم وحدت، به عنوان پايه هاي نهضت مبارزاتي ايشان به شمار مي رفت.
    امام خميني در سال ۱۳۴۶ – كه هنوز كمترين نشانه اي از تحولات بعدي و شكوفايي نهضت اسلام خواهي ملت ايران متصور نبود ـ در پاسخ به پيام دانشجويان مسلمان اروپا، از پيوستگي دانشجويان مدارس قديم و دانشگاهها، احساس سربلندي و مسرت نموده و ميفرمايند:
 «از اينكه طبقات جوانان غيور و دانشجوي قديم و جديد داخل كشور و خارج و روشن ضميران ساير طبقات ملت شريف و مسلمان از خواب گران بيدار شده و در فكر چاره هستند، احساس مسرت و سربلندي ميكنم».

    حضرت امام به خوبي مي دانستند كه اگر روحانيت معظم نتوانند فهم خود از اسلام را با مقتضيات زمان پيوند داده و با كاروان عظيم دانش بشري، كه محمل و مجراي كنوني آن بيشتر دانشگاهيان كشور هستند، ارتباط همدلانه و منطقي داشته باشند، اعتقاد و ايمان نسل آينده را با مخاطره جدي روبرو خواهند ساخت و رسالت خود را نا تمام و عقيم خواهند گذاشت.
     امام خميني (ره) حوزه و دانشگاه را مغز متفكر و نيروي محركه جامعه مي دانستند، كه آماج توطئه ها و تفرقه افكنيهاي دشمنان قرار دارند، و همواره لزوم هوشياري و تهذيب در اين دو قشر را مورد توجه قرار داده و در اين رابطه ميفرمودند: 
«تكليف همه ما چيست؟ تكليف مهمي كه متوجه به اين قشر است و اين قشر؛ يعني روحانيون و دانشگاهيها و دانشجوها آنكه مغز متفكر جامعه است، همين دو طايفه اند، اينها مغز متفكر هستند، دانشگاهيها چه آنهايي كه از بيرون آمده اند و حالا در سمتهاي مختلف مشغول به فعاليت هستند، چه اين قشر روحاني كه مشغول تحصيل هستند يا از تحصيل فارغ شده اند مشغول ترويج و كارهاي ديگر هستند، به عنوان مغز متفكر جامعه ميباشند. دانشگاه و حوزههاي علميه روحانيون ميتوانند به عنوان دو مركز براي تمام ترقيات و تمام پيشرفتهاي كشور باشند و همچنين ميتوانند دو مركز براي تمام انحرافات و انحطاطها باشند. از دانشگاه هست كه اشخاص متفكر متعهد بيرون مي آيد، اگر دانشگاه به معناي واقعي دانشگاه باشد و دانشگاه اسلامي باشد؛ يعني در كنار تحصيلات متحقق در آنجا تهذيب هم باشد، تعهد هم باشد، يك كشور از قِبَل آن ميتواند به سعادت برسد و اگر حوزههاي علميه مهذب و متعهد باشند، يك كشور را ميتوانند نجات دهند. علم تنها اگر ضرر نداشته باشد فايده هم ندارد. وقتي كه يك نظر وسيعي به همه دنيا و همه دانشگاه هايي كه در دنيا وجود دارد بيندازيم، تمام اين مصيبتها كه براي بشر پيش آمده است، ريشه اش از دانشگاه بوده، ريشه اش از اين تخصصهاي دانشگاهي بوده، اين همه ابزار فناي انسان و اين همه پيشرفتهايي كه در كنار او اخلاق نبوده است، در كنار او تهذيب نبوده است و تمام فسادهايي كه در يك ملتي يا ملتها پيدا شده از حوزههاي علميه اي بوده كه متعهد به دستورات اسلامي نبوده اند. تمام ادياني كه ساخته شده است از دانشمندان و علما سرچشمه گرفته است، علمي كه در كنار آن اخلاق و تعهد اسلامي نبوده است، تهذيب نبوده است، دنيا را به فساد كشانده است و دانشگاه، دنيا را ميتواند به اصلاح بكشاند».
    در مجموع ميتوان بهترين شكل وحدت حوزه و دانشگاه را با عنايت به انديشه حضرت امام (ره) در توجه به موارد پنجگانه زير جستجو كرد:

توجه دانشگاهيان به ريشه هاي وابستگي نهاد دانشگاه و خود باختگي تاريخي، وابستگي فكري و به دور از هويت و فرهنگ جامعه بودن اين نهاد(عنايت به بومي سازي و اسلامي شدن دانشگاه) و تلاش در جهت ارتقاي اين نهاد علمي.
توجه حوزويان به ريشه هاي تحجر و گسترش قلمرو فكري – معرفتي خود متناسب با نياز انسان معاصر و نيز در راستاي پيش فرضها، مباني ديني و ماوراء الطبيعي مورد نياز علوم دانشگاهي.به عبارت ديگر، تقسيم كار ساختاري با توجه به مباني معرفتي علوم طبيعي و انساني و حوزههاي معرفتي فلسفه علم و فلسفه علوم اجتماعي.
وحدت آرماني در عرصه فعاليتهاي سياسي – اجتماعي به عنوان دو قشر تعيين كننده و سرنوشت ساز فكري – فرهنگي در جامعه.
توجه به موانع تاريخي و سياسي – اجتماعي و نيز ايجاد وحدت بين روحانيون و دانشگاهيان با عنايت به نقشهاي مورد انتظار جامعه از حوزه و دانشگاه و پرهيز از يكسويه نگري در وحدت.
عنايت به معنويت و تهذيب نفس در دو نهاد حوزه و دانشگاه در كنار فعاليتهاي علمي و پژوهشي.

    آنچه در اين نوشتار از اهميت بيشتري برخورد دار است، توجه به ديدگاه امام(ره) و بررسي آن است. لذا دريافت ما از كلام امام(ره) اين است كه ايشان به قضيه وحدت حوزه و دانشگاه، بيشتر به عنوان يك واقعيت تاريخي – اجتماعي مينگريستند و عمدتآ از اين زاويه به تحليل آن ميپرداختند، تحليلي كه ميتوان عنوان «جامعه شناسي تاريخي رابطه حوزه و دانشگاه» بر آن نهاد.

    تأمل در دغدغه خاطر امام (ره) نسبت به وحدت حوزه و دانشگاه، بيان از دل مشغولي و اهتمام بيشتر ايشان به وحدت سياسي و عاطفي و ارتباط و همبستگي بين روحاني و دانشگاهي و توجه و هشدار نسبت به توطئه هاي بيروني و دروني در جهت بر هم زدن اين وحدت بوده است و آنچه به طور خاص جلب نظر ميكند، مسئله وحدت روحاني و دانشگاهي است تا وحدت حوزه و دانشگاه.

صاحبان انديشه و چالشهاي فكري در ارتباط با وحدت حوزه و دانشگاه
 
    بطور كلي صاحب نظراني كه در عرصه حوزه و دانشگاه به بحث و چالشهاي فكري پرداخته اند به سه گروه ذيل تقسيم ميشوند:
    
    گروه اول: اين گروه معتقدند كه اين وحدت هم اكنون شكل گرفته و روند رو به رشدي را طي ميكند، سرعت آن به دلايلي دچار كندي شده است، با اين وجود و اميد به اين كه در آينده اين روند سرعت يافته و مشكلات آن بر طرف گردد. 
    
    گروه دوم: اين دسته به اصل وحدت مي انديشند، اما در چگونگي تحقق آن، ملاحظاتي جدي دارند، از جمله اينكه معتقدند با گنجانيدن چند درس از معارف اسلامي، اخلاق اسلامي، متون اسلامي و غيره در دروس دانشگاهي نميتوان از آن به عنوان وحدت اين دو نام برد و گفت كه وحدت شكل گرفته است، چرا كه اساسآ اين گروه معتقدند كه وحدت حوزه و دانشگاه چيزي فراتر از گنجاندن درس اسلامي در ميان درسهاي دانشگاهي ميباشد.
    
    گروه سوم: اين گروه معتقدند اساسآ اين دو نهاد؛ يعني حوزه و دانشگاه، همانند دو خط موازي هستند و هيچ گاه به هم نخواهند رسيد و آنچه كه هم اكنون در اين خصوص؛ يعني وحدت حوزه و دانشگاه بيان ميشود، در حقيقت بحثي آرمانگرايانه است كه عينيت نخواهد يافت؛ زيرا اين گروه استدلال ميكنند كه در دانشگاه هيچ پديده اي اعتقادي، باوري، انديشه اي، فكري، نظريه اي و معرفتي مطلق نيست و اعتقاد و معرفت در دانشگاه قابل نقد است، در حالي كه در حوزه دقيقآ نقطه مقابل اين نظريه وجود دارد كه بسياري از معرفتها يقيني و بسياري از باورها قدسي است. وجود همين چند گروه با ديدگاههاي متفاوت، نشانگر نوعي شكاف در اين دو نهاد است، كه نياز به ترميم و اعتماد سازي است.

    بسياري از انديشمندان اسلامي معتقدند كه يكي از مشكلات جامعه شكاف ميان اين دو نهاد است و اگر علم و دين در هم ادغام شوند و در اصل، وحدت يابند، بسياري از مشكلات امروزه اجتماع ما حل خواهد شد؛ زيرا علم بدون دين و معرفت ناقص بوده و دين بدون علم و پيشرفت هم محل پيشرفت ندارد.   
 اين دسته معتقدند: دانشمند بدون ايمان براي جامعه مضر بوده و عالم ديني بدون علوم روز جاي پيشرفت نداشته و براي جامعه سودمند نخواهد بود. در هر صورت وحدت حوزه و دانشگاه يكي از پيچيده ترين مباحث در اين حوزه است كه نيازمند مطالعه و بررسي در كار گروههاي تخصصي و علمي است تا مباني و اصول وحدت انديشي به روشني تبيين و با شناخت آفتها و آسيبها، زمينهها و بسترهاي لازم براي عينيت بخشيدن به اين هدف متعالي فراهم گردد.

 وحدت حوزه و دانشگاه، وحدت و استقلال جامعه اسلامي
 
    برخلاف ديدگاه مغرضان، وحدت حوزه و دانشگاه نه تنها امري غير ممكن نيست، بلكه اساسآ ريشه در سنت علمي و پيشينه تاريخي در دين اسلام دارد. اگر امروزه برخي حوزويان به حضور در دانشگاهها و فراگيري علوم دانشگاهي جديد علاقهمند هستند، به آن دليل است كه پيش از اين نيز بسياري از علوم دانشگاهي امروزي بخشهاي مهمي از درسها و بحثهاي گذشته حوزههاي علوم ديني را در بر ميگرفته است، بسياري از طلايه داران و بنيانگذاران علوم به اصطلاح جديد كه تا به امروز نيز انديشههاي آنان در دانشگاههاي مطرح دنيا مورد تدريس و بحث و نظر قرار دارد، از ميان همين حوزههاي علوم ديني برخاسته اند. وحدت حوزه و دانشگاه هيچ گاه به مفهوم سلب استقلال فكري يا نفي هويت مستقل يكي از اين دو نهاد و يا سلطه يكي بر ديگري نيست، بلكه مفهوم اصلي اين وحدت در جامعيت دين اسلام است كه در تأمين نيازهاي بشري بر هر دو بعد مادي و معنوي آن تأكيد داشته است كه بدون آن آزادي و پيشرفت جامعه اسلامي تحقق نمييابد.

    حضرت امام (ره) در سال ۱۳۴۶ شمسي اختلاف حوزه و دانشگاه را به غفلت و خوابي گران تشبيه نمودند، كه بر اثر نغمههاي خواب آور عمال استعمار بر ملتهاي مسلمان تحميل گرديد و در مقابل، پيوستگي اين دو قشر را اولين گام در راه آزادي ملتهاي مظلوم و زير دست و زير بناي رهايي از دست چپاول گران و عمال آن مي دانستند. حضرت امام (ره) ضمن اينكه روحاني و دانشگاهي را مكمل يكديگر توصيف مينمودند، بر هويت مستقل هر يك نيز تأكيد داشته و آن را زير بناي استقلال جامعه مي دانستند و وحدت حوزه و دانشگاه را به مفهوم وحدت و استقلال جامعه اسلامي عنوان كرده كه تأمين نيازهاي ديني و دنيوي و نيل به توسعه و پيشرفت به آن وابسته ميباشد.




 حوزه و دانشگاه: راههاي وحدت

    يكي از مهمترين و محوريترين راههايي كه در رابطه با تحقق وحدت مطرح ميشود، گفت و گوي علمي است، بدين معنا كه بازگشت به مباني وحدت و همفكري، در سايه همدلي و گفت و گوي علمي در فضايي صميمي بوده و پيش داوريها و علقهها بي اساس خواهد شد. پس از انقلاب اسلامي به اين بعد، در سطح مطلوبي توجه شده و در سمينارهايي كه برگزار شده، نتايج خوبي در جمع بنديها حاصل شده كه در ادامه به برخي از آنها اشاره خواهيم كرد:

بحث تعامل و وحدت حوزه و دانشگاه از آن سطح ايده آل و آرماني كه در اوايل انقلاب مطرح شده بود خارج گرديده و به واقعيات اجتماعي نزديكتر و انتظارات و توقعات از اين وحدت واقع بينانهتر شده است.

موضوع وحدت حوزه و دانشگاه به عنوان يك مقوله اجتماعي در تعامل با مؤلفهها و عوامل ديگر فكري و اجتماعي قرار دارد.

حاكميت ديني، ساختار آن، اعمال و رفتار حكومت و نيز مسائل اجتماعي حكومت، به مقوله وحدت حوزه و دانشگاه تأثير فراواني گذاشته و ميگذارد. اين هم واقعيتي است كه بايد به طور منصفانه و واقع بينانه به آن توجه شود.

امروزه منازعات سياسي و جناحي بر مقوله وحدت حوزه و دانشگاه بطور جدي سايه افكنده  است.

گسترش كمي دانشگاهها و حوزههاي علميه نيز پديده اجتماعي ديگري است كه در بحث حوزه و دانشگاه و وحدت آنها بايد مورد تامل جدي قرار گيرد.

تحولاتي كه در عرصه جهاني شدن يا جهاني سازي در حال رخ دادن است و مسائلي كه در عرصههاي مختلف فرهنگي ،اجتماعي و ديني وجود دارد و نيز انتظارات جديدي كه حوزه و دانشگاه در قبال اين مسائل به وجود آورده است، بالطبع اين مسائل و انتظارات جديد نيازمند تلقي كار آمدتري از وحدت حوزه و دانشگاه و اهتمام بيشتري نسبت به اين موضوع ميباشد.

    مطرح شدن آرمان مطلوب وحدت حوزه و دانشگاه در سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي در عين نارساييها و آسيبهايي كه متوجه آن بوده از توفيقات قابل توجهي نيز برخوردار بوده است، كه ميتوان به برخي از آنها اشاره نمود:

۱) در حوزه مباحث فكري و آموزشي و پژوهشي، برداشته شدن مرزي كه قبل از انقلاب ميان حوزه ودانشگاه وجود داشت.
۲) كاهش فاصله اي كه به لحاظ شيوههاي آموزشي، نوع پژوهش و تحقيق بين اين دو نهاد وجود داشت.
۳) تبادل استاد و دانشجو و شكلگيري گروههاي جديد آموزشي و پژوهشي در نهاد حوزه و دانشگاه.
۴) شكلگيري و پيدايش رشتههاي جديد علمي با نگاه تطبيقي و جامع به ديدگاههاي مطرح شده در وحدت حوزه و دانشگاه و نخبگان اجتماعي .
۵)  در عرصههاي فرهنگي، اعتقادي، اجتماعي و مسائل حكومتي.


   بطور كلي قطع نظر از بررسي سير تاريخي وحدت حوزه و دانشگاه با مرور به تحليلهاي ارائه شده در خصوص   محدوده و قلمرو آن ميتوان به پنج تحليل عمده نايل شد كه عبارتند از: 

۱٫ وحدت آرماني – اخلاقي، سياسي – اجتماعي؛ 
۲٫ وحدت معرفت شناختي؛
۳٫ وحدت ساختاري؛ 
۴٫ وحدت ايدئولوژيك؛
۵٫ وحدت مبتني بر تقسيم كار.
  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

گفتيم که عدالت يعني قراردادن هرچيزي درجاي خودش درواقع عدالت همان ايجاد نظم و امنيت است. وايجاد عدالت ونظم تنها وقتي ميسر مي شود که در جامعه همبستگي و همدلي باشد.اما همانطور که واضح است به دلايل مختلف در يک حکومت و دريک دولت نظم حق ورودبه سياست را دارد يکي از دلايل ورود عدالت به سياست را ميتوان به وجود آوردن امنيت وآرامش خاطر ملت و درکل در عدالت اجتماعي يافت. اگر از منظري مردمسالار بخواهيم پاسخي براي اين سوال بيابيم بلاشک پاسخ اين است که عدالت درسياست و حکومت ابزاري براي ايجاد امنيت و نظم در يک جامعه جغرافيايي و نحوه تعامل آن جامعه با جوامع ديگر در جهت حفظ منافع ملي جامعه اصلي و بديهي است که در اين ديدگاه همه افراد ساکن در جامعه مادر داراي حقوقي يکسان هستند که هيچ ارتباطي به مذهب و دينداري آنها ندارد. در اين ديدگاه اگر يک باز نگري به عالم سياست بکنيم مي بنيم که عدالت نه فقط در ايران بلکه در تمام دنيا يک سري کارهايي هستن که باعث حفظ حکومت يا بهتر بگوييم حفظ همبستگي ملي مي شود 
ايجادعدالت دريک اجتماع فقط به امور شخصي محدود نمي شود و تنها براي اداره زندگي فردي نيست، بلکه براي تنظيم و اداره کل جامعه است
ما شاهد اين بوده وهستيم که در کشور ما درطول تاريخ بارها اتفاق افتاده است که مردم عامه به صحنه آمده اند وآن شده که شاهديم. بارها ملت انقلاب کرده اند و هنوز هم اين حرکت ادامه دارد .در واقع ميتوان اينچنين برداشت کرد که ؛مردم با همبستگي ووحدت کلمه خواستاردولت عادل و منظم بوده وهستند.
اما نکته ي مهم اينجاست که چرا ملت ما درآن روزها برعليه نظام قيام کردند؟
اگر کمي دقت کنيم مي بينيم که ملت براي عدالت قيام کردند. آري ملت ما شاهد بي عدالتيهايي بودند که نتيجه اي داشت به وسعت فقر و زشتي ظلم.
ملت ما آنروز برعليه بي عدالتي و بي نظمي بپاخواستند. ميدانستند تا عدالت نباشد حق کشي ادامه خواهد داشت. ناامني و بي نظمي مردم را وا داشت تا با وحدت و همبستگي براي گرفتن حق خود و نيل به عدالت و نظم تلاش کنند و نتيجه هم گرفتند.
ملت حقش را در پي عدالت مي بيند . پس مطمئناً براي بدست آوردن عدالت که درپي آن رسيدن به حق تک تک افراد ملت است بايد باهم متحد باشند. پس مي بينيم که عدالت و وحدت دو مقوله ي همراستا هستندکه نميتوان آنها راازهم جداساخت. در کشورما ملت عدالت را به وجود آورده اند وخوشبختانه عدالت هم درسايه ي دين خدا و معنويت توانسته است به موفقيت روزافزون ملت اسلامي کمک کند. والبته اميد آن را داريم که بااتکال به خداوند منان اين عدالت تا ظهور عادل واقعي همچنان زنده بماند.انشا اله . 
خانواده و نقش و تأثير آن در برقراري عدالت 
با عرض سلام خدمت دوستان ارجمند . این دفعه …
جامعه ايران در شرايط كنوني جامعه‌اي متكثر و برخوردار از خواست‌ها و مطالبات گسترده‌اي است كه ناشي از تكثر فرهنگي و اجتماعي اين جامعه بزرگ و با سابقه است. جامعه ايران عليرغم آن كه اقوام متعدد را در خود پذيرا گشته است اما از اتحاد و انسجام آنان ملتي بزرگ را شكل بخشيده است؛
در مورد نقش خانواده در جامعه مي توان گفت: «اگر محيط خانواده، فضايي لبريز از امنيت، عشق و صداقت باشد، آينده فرزندان حتماً روشن خواهد بود. چرا كه فقط در چنين فضايي كه به دور از اختلاف نظرهاي دائمي است و روح سازگاري و تعادل حاكم است، افراد مي توانند در كمال آرامش روحي و رواني راه هاي رشد و ترقي را بيابند. ومسلماً اگر در تک تک خانواده هاي جامعه (بعنوان يه زير مجموعه از يک مجموعه ي بزرگ)يک اينچنين روالي باشد مي توان انتظار يک جامعه ي آرام و متعادل و دورازاختلاف را داشت .(اجتماعي متعادل)اما اگر در فضاي خانوادگي به طور دائم جنگ و جدل بين اعضا رخ دهد، اگر زن و شوهر همواره يكديگر را به جدايي تهديد كنند و اگر خطر كشمكش حتي در لحظه هاي آرامش بين اعضا وجود داشته باشد، همه توان فكري و جسمي اعضاي خانواده صرف اين درگيري ها مي شود». اين مسأله، يعني به كارگيري توان اعضاي خانواده در راه باطل جنگ و گريزهاي داخلي اولين و عيني ترين لطمه خانواده هاي بي ثبات و آشفته به اعضاي آن است. واين همان اولين عامل براي رشد بي ثباتي و ناعدالتي در جامعه است.
همه قوانين و مقررات و برنامه ريزي هابايددرجهت آسان كردن تشكيل خانواده، پاسداري و قداست آن و استواري روابط خانوادگي برپايه حقوق و اخلاق اسلامي باشد. (اصل دهم قانون اساسي)
اين اصل از قانون اساسي خود بصراحت ميتواند ميزان اهميت خانواده در برقراري نظم يک جامعه رابيان کند . اگر کمي بيانديشيم ميتوانيم دريابيم که خانواده دراين زمينه چه نقش بزرگي دارد وچقدر مهم است که يک اصل اساسي از قانون اساسي کشورما به اهميت تشکيل آن و استواري آن پرداخته است. 
اكرم اميني، كارشناس ارشد روانشناسي، آسيب هاي روحي و رواني ناشي از فضاي به هم ريخته خانوادگي بر اعضاي خانواده را بااهميت بيشتر و داراي بازتاب اجتماعي مي داند و مي افزايد: «متأسفانه اين آسيب ها، گاهي تا سال ها از نظر پنهان مي مانند در حالي كه روح و روان فرد را همواره آزار مي دهند. معمولا افرادي كه در زندگي فردي يا اجتماعي ناهنجاري هاي رفتاري دارند اغلب در خردسالي و كودكي در معرض چنين آسيب هايي بوده اند. در واقع محيط زندگي فرد در سنين خردسالي، كودكي، نوجواني و جواني رابطه مستقيمي با چگونه ادامه حيات فرد دارد. با پذيرش اين اصل مهم در مي يابيم كه نقش خانواده در تربيت و پرورش افراد تا چه اندازه بااهميت است.»
مسلماً در يک جامعه به همان اندازه که تربيت و پرورش افراد به خانواده بستگي دارد ميتوان گفت که گستردگي نظم جامعه نيز متأثر از پرورش خانواده است. واين سه (جامعه و نظم و خانواده) سه عنصر مرتبط باهم مي باشند که عدم يکي ازآنها مطمئناً باعث ايجاداختلال در دو عنصر ديگر ميشود.
درطول زندگي هر فرد خانواده دير يا زود چنين بر داشت مي کند که گرچه هر روز گامي به‌پيش برداشته مي شود، اما زندگي با خوبيها و بديهايش همواره ادامه دارد و از تداوم آن گريزي نيست؛ چرا که «زندگي سراسر حل مسئله است». واين موضوع شايد جهشي باشد براي مثبت انديشي افراد جامعه
تأثيرتوسعه عدالت بر خشونت‌ها 
«جور استاد به ز مهر پدر»
در هر جامعه اى خشونت شكل هاى خاصى به خود مى گيرد كه با ساختار قانونى، فرهنگى، دينى يا سياسى همان جامعه متناسب است.
انواع خاصى از خشونت كه با جرم و جنايت ارتباط پيدا مى كند در جوامع مختلف متفاوت است و ايالت متحده آمريكا، كشورى است كه از اين حيث در رأس قرار دارد. ميزان قتل هاى عمد در آمريكا ?? برابر آلمان و ?? برابر اتريش است. ايران تقريباً در وسط جدول خشونت قرار دارد. ميزان خشونت هاى مرتبط با جرم و جنايت در ايران و قتل هاى عمد نسبت به پيش از انقلاب در حدود ?? برابر افزايش پيدا كرده است.
به هر حال فرهنگ خشونت در جامعه ما از ابتدا آموخته مى شود، اصولاً خشن بودن، عبوس و ترشرو بودن جزو ويژگى هاى مردانه تلقى شده وخيلى هم نامطلوب دانسته نمى شود، كودكان براى اينكه قوانين زندگى خانوادگى يا اجتماعى را بياموزند با بدخلقى و تنبيهات متعدد روبرو مى شوند و كودكى كه بايد پرخاشگرى مأنوس شده، بعدها خود آن را به كار مى برد.
حال ميخواهيم در پي اين سوال باشيم که چقدر ساختار قانونى و شكل قوانين كشور و درکل عدالت در عميق شدن خشونت مؤثر است.
زمانى منظور از عدالت عبارت بود از انتقامجويى، چشم در برابر چشم، مثلاً در قوانين حمورابى هست كه اگر كسى دانسته يا ندانسته باعث مرگ كودكى شد، كودك خود را بايد به همان شيوه به قتل رساند. در اينجا قصد، انتقام جويى بوده و عدالتى كه مبتنى بر انتقام است. بعدها به اين فكر افتادند كه تنبيه به وجود آيد و به اين وسيله ديگران عبرت بگيرند. اما در حال حاضر در اكثر كشورهاى جهان صحبت از اين است كه به مجرم به عنوان يك بيمار نگاه كنيم. كسى كه تحت تأثير عوامل زيستى، روانشناختى و جامعه شناختى مرتكب خشم و جرايم ناشى از آن شده است. او را بايد درمان كرد، بنابراين، اينكه چقدر او را زجر دهيم، مطرح نمى شود.و اين خيلي هم مؤثر بوده.اينجا بود که معني واقعي عدالت خودنمايي کرد.
به هر حال اين موضوع مارا به سمت اين نتيجه سوق ميدهد که عدالت در پيشگيرى از جرم هاى موجود در جامعه مؤثر است. 
ميدانيم که با كاربرد خشونت، نمى توان خشونت را ريشه كن كرد.اما ميتوان به عدالت (تعيين مجازات در حد واقعي و مجاز) ميتوان به ريشه کن کردن خشونت و جنگ کمک کرد

گونه شناسی مفاهیم عدالت اجتماعی: 


۱٫      مفهوم سلبی(منفی) یا ایجابی(اثباتی) عدالت: وقتی به دنبال عوامل رفع تضییع حقوق افراد و ایجاد نضامی برای مساله هستیم به جنبه سلبی مفهوم عدالت توجه نموده ایم اما زمانی که برای مثال، به تبیین روابط عادلانه میان افراد می پردازیم و در صدد ایجاد روابطی عادلانه هستیم، از جنبه ایجابی به بحث پرداخته ایم. صحبت ار توزیع مجدد ثروت یک بحث ایجابی است..

۲٫        مفهوم عدالت می تواند محافظه کارانه یا اصلاح طلبانه باشد. مفهوم سلبی عدالت یک مفهوم محافظه کارانه است. بحث ایجابی نیز به مباحث اصلاحی منتهی می گردد. 

۳٫       مفهوم اقلی یا اکثری عدالت: وقتی خواهان برقراری عدالت در بخش خاصی مانند حفظ شهروندان در برابر حکومت هستیم با مفهومی اقلی روبروییم اما زمانی که خواهان عدالت در همه بخش ها و زمینه ها باشیم، مواجه با مفهومی حداکثری مفاهیمی فربه خواهیم بود. 

۴٫       مفهوم عدالت گاه سیاسی و گاه اجتماعی است.سیاسی زمانی است که به ارتباط ما با حکومت مربوط است اما وقتی به گروه هایی مثل خانواده، همکاران و غیره می پردازد، اجتماعی است.
  • بازدید : 60 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

سعادت مهم ترین و اصلی ترین هدف ایجاد ملت و دولت است؛ زیرا ملت و دولت نهادهای اجتماعی بزرگ تری بر پایه و بنیاد خانواده است كه عناصر و مقومات و نیز علل غایی از تشكیل آن رسیدن و دست یابی به آرامش و آسایش است كه در شكل سعادت خودنمایی می كند. انسان به این منظور ازدواج می كند و تشكیل خانواده می دهد تا در كنار همسر خویش به آرامش دست یابد و برخی از نیازهای روحی و روانی و نیز مادی خود را از این طریق برآورده سازد. 
نیازهایی كه بدون تشكیل خانواده امكان دست یابی بدان یا محال و ممتنع است و یا به سختی و دشواری مضاعف به دست می آید. ملت به عنوان خانواده بزرگی است كه انسان ها برای دست یابی به سعادت یعنی امنیت جامع و رفاه وآسایش ایجاد كرده و می كنند. انسان همواره می كوشد تا به طریقی به این دو هدف اساسی دست یابد؛ زیرا بدون تحقق آن سعادت نه تنها در دنیا بلكه در آخرت نیز نصیب او نمی گردد
لزوم شناسایی عوامل همگرایی و واگرایی 
مشكلی كه ملت ها و دولت ها با آن رو به رو هستند ناشناخته ماندن اهداف تشكیل ملت و یا دولت نیست؛ بلكه مشكل از آن جا آغاز می شود كه با تغییر شرایط تاریخی واجتماعی و مشكلات داخلی و بحران های بیرونی دست یابی به این اهداف و مدیریت درست و صحیح جامعه دچار اختلال می گردد و عوامل درونی و بیرونی آسیب زا و بحران آفرین موجب می شود كه دست یابی به اهداف یا غیرممكن و گاه محال گردد. از این رو شناسایی عوامل ایجادی اتحاد و موانع واگرایی اجتماعی می تواند دولت ها و ملت ها را برای عبور از بحران ها و دست یابی به اهداف كمك و یاری رساند. 
مقومات و مولفه های ایجاد ملت 
ملت را می توان یك واحد بزرگ انسانی تعریف كرد كه عامل پیوند آن فرهنگ و آگاهی مشترك است. از این پیوند است كه احساس تعلق به یك دیگر و احساس وحدت میان افراد متعلق به آن واحد پدید می آید. از جمله ویژگی های هر ملت اشغال یك قلمرو جغرافیایی مشترك (همان كشور) و احساس دلبستگی و وابستگی به سرزمین معین است. 
از سوی دیگر نیروی حیاتی پیوند دهنده ملت از احساس تعلق قوی به تاریخ و فرهنگ و دین ویژه خویش و نیز زبان مشترك برمی خیزد. به نظر دانشمندان علوم سیاسی ملت هایی را می توان یافت كه به عنوان یك جماعت تاریخی و دارای بافت فرهنگی خاص اما بدون خودمختاری سیاسی یا داشتن دولت وجود داشته باشند. به این معنا كه عنصر دولت در تشكیل دولت به عنوان عامل اصلی و مقوم نیست؛ بنابراین ملت های بدون دولتی را نیز می توان در صحنه تاریخی اجتماعی ملل یافت. 
به نظر این اندیشمندان، پیوند مستقیم مفهوم ملت با دولت امر تازه ای است كه تاریخ آن از پیدایش ملی گرایی و ناسیونالیسم جدید و دولت های نوین فراتر نمی رود و مربوط به تحولات فكری و سیاسی و اجتماعی اروپا در دو سده اخیر است. از این رو، آگاهی ملی به معنای تعلق به ملت و لزوم تشكیل دولت ملی و داشتن قدرتی یا دولتی متعلق به خود، پیشینه ای طولانی ندارد. به همین دلیل واژه ملت نیز در گذشته به معنای سیاسی امروزین نبوده و همانند كاربرد آن در فارسی گذشته به معنای پیروان دین و مذهبی بوده است. 
پیش از پیدایش آگاهی ملی جدید آن چه در میان گروه های بشری شایع بوده، آگاهی قومی بوده است، چنان كه واژه ناسیون در زبان های اروپایی به معنای قوم به كار می رفته است. آگاهی قومی بیشتر جنبه آگاهی به تعلق فرهنگی داشته و عنصر زبان، دین، آداب، رسوم، تاریخ و خاطره قومی مشترك مبنای آن بوده است. در میان بیشتر اقوام گذشته این آگاهی را به صورت جدا كردن خود از دیگری می یابیم. چنان كه یونانیان غیریونانیان را بربر می نامیدند و ایرانیان غیرایرانیان را انیران (تورانی و غیرایرانی)و تازیان غیرعرب ها را عجم می خواندند و با این واژه و واژگان دیگران را از خود جدا می كردند. 
اقوامی هم چون ایرانیان و یونانیان و چینیان كه برای فرهنگ خود برتری قایل بودند، با واژگانی خاص دیگران را از خود جدا می كردند. در واقع اغلب جز خود را كوچك و حقیر می شمردند و واژگان تحقیرآمیزی چون بربر و عجم را در حق ایشان به كار می بردند. 
در گذشته، احساس هویت قومی و سربلندی از آن چنان كه در شاهنامه فردوسی دیده می شود و بزرگ داشت میهن بیشتر معنا و جهت فرهنگی داشته است تا معنای سیاسی؛ به این معنا كه استقلال سیاسی به معنای امروزی كلمه، جزء ذاتی و ضروری این هویت نبوده است، چنان كه فردوسی با همه احساس شدید ایرانیت می توانسته شاهنامه را به فرمانروایی ترك و تورانی پیش كش كند؛ ولی در همان حال حكومت قومی، یعنی حكومتی كه با دین و فرهنگ قومی پیوستگی داشته و پشتیبان و نگهبان آن به شمار می آمده، اهمیت خاص داشته است، هرچند كه این اهمیت به طوری نبوده است كه در دولت های ملی خودنمایی می كند؛ زیرا پیوستگی سه عنصر دولت، ملت و كشور در روزگار ما، بعد سیاسی قومی به مفهوم ملت بخشیده است، اما هم چنان در تعریف آن عناصر فرهنگی غلبه و چیرگی دارد. از این رو «ارنست رنان» در تعریف خود ملت را روانی دانسته كه یك اصل روحانی است. وی می نویسد: دو چیز كه در واقع یك چیزند، این روان را می سازند… یكی داشتن میراث مشترك غنی از خاطره ها و دیگر سازش واقعی، میل به زیست با یك دیگر و خواست تكیه كردن كامل به میراث مشترك است. (ملت چیست؟ مجموعه آثار، جلد۱، پاریس، ۱۸۸۲) 
نویسندگان دیگر نیز همانند «ارنست رنان» بر یك دستی ذهنیت هر ملت، یعنی بر خلق و خوی و منش ملی تكیه كرده اند و به عناصر فرهنگی بها و ارزش ویژه ای بخشیده اند.تكیه بر این ویژگی ها و بزرگ داشت آن در عصر رشد ناسیونالیسم و ملی گرایی بیشتر و فزون تر از پیش بوده است و در همه آثار این دوره خودنمایی می كند. 
 تعریف ملت 
در علوم اجتماعی، در تعریف ملت، عواملی مانند شخصیت ملی یا قومی و زمینه های مشترك فرهنگی و اقتصادی در تعریف ملت در نظر گرفته می شود؛ زیرا ملت سرانجام تركیبی از همه این عوامل است. 
مؤلفه ها و عناصر پیدایی ملت را متفاوت بیان و تبیین می كنند ولی امرسون پژوهشگر علوم سیاسی درباره مفهوم ملت در اندیشه اروپایی كه به سایر مناطق دنیا كشیده شده است می نویسد: مدل آرمانی ملت كه در اندیشه اروپایی سابقه دارد (هرچند كه به درجه یك دستی كامل نرسیده است و وجود نداشته است) عبارت است از یك قوم واحد كه بر حسب سنت، در مرز و بوم معین زندگی می كنند، به یك زبان سخن می گویند (و چه بهتر كه این زبان همان زبان ویژه قوم باشد) و فرهنگ خاصی را دارا می باشد و از یك تجربه مشترك تاریخی كه از نسل های بسیار به ارث رسیده بهره می برد. تجربه تاریخی مشتركی كه آنان را در یك قالب ریخته و همانند ساخته از روحیات یكسانی برخوردار گردانده است. 
اما به عقیده همین امرسون، به كار بردن این مدل برای اقوام بیرون از مدار اروپایی اغلب خطاست؛ زیرا در بیرون از اروپا كم تر ملتی را می توان یافت كه از این ویژگی ها به طور جمعی و یا مجموعی برخوردار باشند. ملت ها در بیرون اروپا مانند ملت كنونی ایران تنها در تجربه تاریخی مشترك هستند و از نظر قومی و زبانی از وحدت برخوردار نمی باشند. با این همه امرسون به رغم در دست نبودن سنجه های استوار برای مفهوم ملت بر آن است تا بگوید كه: ملت جماعتی است از مردم كه حس می كنند از دو وجه به یك دیگر تعلق دارند؛ یكی آن كه از عناصر مهم و ژرف یك میراث مشترك سهم می برند، و دیگر این كه سرنوشت مشتركی در آینده دارند. وی در ادامه می افزاید: ساده ترین بیانی كه از ملت می توان كرد آن است كه آنان جماعتی از مردمند كه احساس كنند یك ملت هستند. (نگاه كنید: آشوری؛ داریوش، دانش نامه سیاسی، ص ۳۰۷ تا ۳۰۸) 
در این تفسیر و تبیین اخیر امرسون از ملت آن چه در تشكیل ملت از نقش مهم و كلیدی برخوردار است احساس روانی و روحی است. در حقیقت عناصر و مؤلفه هایی كه برای همگرایی ملی بیان شده است همه به عنوان عناصر و متغیرات غیرفعال معرفی می شوند؛ بنابراین نمی توان از آن ها به عنوان عناصر و عوامل ایجادی ملت و پیدایش آن یاد كرد. هر یك از عناصر و عوامل و مؤلفه های یاد شده می تواند جای خود را به دیگری بدهد. 
نقش كلیدی روحی و روانی احساس و عاطفه را نمی توان نادیده گرفت ولی پرسش این است كه این عاطفه و احساس همگرایی روانی چگونه و به چه علتی پدید می آید؟ چه عناصر و عواملی موجب می شود تا چنین احساسی برای بخشی از انسان ها پدید آید و آنان را در یك مجموعه جغرافیایی گردهم آورد. این گونه است كه هر یك از عوامل و عناصر پیش گفته خود را به عنوان عناصر مؤثر نشان می دهد. 
در حقیقت زبان مشترك و یا منطقه جغرافیایی خاص طبیعی و یا تجربه های مشترك و گاه قومیت و نژاد موجب می شود تا چنین احساسی در جمعی از انسان پدید آید و آنان را به سوی یك دیگر بكشاند و به جای واگرایی به همگرایی متمایل سازد و از دیگری جدا نماید. از عناصر و عوامل مؤثر می تواند عنصر هدف مشترك و یا روش مشترك باشد. 
به این معنا كه هرگاه گروهی از انسان ها دارای هدفی مشترك باشند و روشی خاص و ویژه ای را برای رسیدن به این هدف در پیش گیرند آنان را به سوی هم می كشاند. این گونه است كه سعادت به مثابه یك فضیلت و ارزش مهم هدف گروهی از انسان را شكل می بخشد و آنان برای رسیدن به این هدف گرد هم می آیند. این گردهمایی موجب می شود تا در فرآیند طولانی و پیچیده از روحیات مشتركی برخوردار گردند و راه و روش خاصی را برای رسیدن به مقصد در پیش گیرند. راه و روشی كه اهل تدبیر آن مردم با توجه به بسترها و زمینه های درونی و بیرونی مانند جغرافیا و شرایط محیطی و زیستی و زمانی در پیش گرفته اند موجب می شود تا از فرهنگ خاصی برخوردار گردند و از تجربیات مشتركی نیز بهره برند. 
این گونه است كه گروهی از مردمان در سرزمین خاص از تجربیات و فرهنگ مشتركی برخوردار می گردند و احساس یگانگی به ایشان دست می دهد و خود را به جهت همین اختلاف روشی و فرهنگی و تجربه ای از سایر مردمان جدا می سازد. بنابراین عوامل فرهنگی و جغرافیایی و روشی و گاه زبانی و مانند آن موجب می شود تا چنین احساس و عاطفه ای روحی و روانی در جمعی پدید آید كه می توان آن را ملت واقعی نامید. ملت به معنای گروهی است كه از احساس مشترك برخوردارند و از روش خاص و تجربیات واحدی با توجه به شرایط زیستی بهره می جویند. این جمع انسانی هر چند كه از دولت مشتركی برخوردار نمی باشند ولی از مدیران و رهبران خاصی سود می برند كه امور ایشان را تدبیر می كند و در آن چارچوب و اهداف مشترك مسایل و امور اجتماعی را سامان می دهد. 
ارتباط دولت و ملت 
امروزه به جهت وابستگی و تاثیر مستقیم دولت در سرنوشت ملت و شهروندان نمی توان از دولت ملت سخن نگفت. دولت ها اگر مردمی و ملی باشند همان راهی را طی می كنند كه رهبران و مدیران واقعی یك ملت می پیمایند وگرنه مردم احساس پیوند خود را با دولت ها از دست می دهند. 
دولت های ملی ناچار می شوند كه تحت تأثیر ملت ها راه و روش خود را برگزیند و هدف ملت را هدف خویش قرار دهند. اگر در گذشته ملت هایی یافت می شد كه بدون دولت ملی بوده اند و شماری از رهبران هدایت و مدیریت جامعه را در سطح ملی به عهده داشته اند اكنون زمانی است كه ملت بدون دولت مفهومی پوچ و واهی است. دولت های ملی، دولت هایی هستند كه در راستای اهداف مشترك ملت در سرزمین جغرافیایی با روش ها و تجربیات و فرهنگ مشترك حركت می كنند. 
  • بازدید : 94 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق وحدت ملي و انسجام اسلامي-خرید اینترنتی تحقیق وحدت ملي و انسجام اسلامي-دانلود رایگان مقاله وحدت ملي و انسجام اسلامي-تحقیق وحدت ملي و انسجام اسلامي

این فایل در ۱۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
وحدت یعنی با حفظ کرامت انسانی و ارزشهای دینی و مذهبی، مصالح کیان اسلام را در نظر داشت و مسلمانان با هر مذهب و اعتقادی که دارند خود را برادر دینی هم بدانند و فریب دسیسه های دشمنان مشترک خود را نخورند که دشمنان می خواهند اصل اسلام را که متشکل از اهل تسنن و تشیع است

سال ۸۶: سال «اتحاد ملی و انسجام اسلامی»
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران، ایشان عید نوروز را به عنوان «جشن ملی ایرانیان» به فرد فرد ملت ایران، تمامی ایرانیان در سراسر جهان و همه ملتهایی كه نوروز را جشن می‌گیرند، تبریك گفتند و با اشاره به زیبایی‌های فراوان جشن ملی نوروز، افزودند: مستحكم كردن روابط و پیوندهای عاطفی، شادی و طراوت دلها و نو كردن محیط زندگی از جمله خصوصیات “زیبا، نجیبانه و مهربانانه” نوروز است كه همگی مورد تایید آیین مقدس اسلام است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به متبرك بودن سال ۱۳۸۵ به نام مبارك پیامبر اعظم (ص)، خاطرنشان كردند: سال ۸۵ لبریز از نام و ذكر آن بزرگوار بود اما دستیابی به معرفت پیامبر اعظم زمانی بسیار گسترده می‌طلبد و در واقع همه سالهای ما سال پیامبر اعظم است. رهبر انقلاب اسلامی، موفقیتها و پیشرفتهای ایران را در سال ۸۵ بیشتر از تلخی‌ها و توقفها ارزیابی كردند و افزودند: تلاشهای متراكم در عرصه‌های مختلف داخلی از جمله در زمینه‌های علمی و اقتصادی و متجلی شدن ابهت ملی ایرانیان در عرصه‌های بین‌المللی از نشانه‌های پیشرفت‌های چشمگیر ایران در سال ۸۵ محسوب می‌شود و این حركت و تلاش ملی در سال جدید نیز متناسب با نیازهای ملت، با همت بلند آحاد مردم و مسوولان ادامه خواهد یافت. ایشان، «بیداری، امید، عزم عمومی و اعتماد به نفس ملی» را دستمایه حركت به سوی آینده‌ای مطلوب خواندند و افزودند: ملت ایران با نو شدن سال، عزم خود را نو می‌كند و با ورود به میدانهای جدید و در برخورد مدبرانه با چالشها و دشمنی‌ها، مسیر روشن خود را ادامه می‌دهد. رهبر انقلاب اسلامی، ایجاد تفرقه و تضعیف وحدت ملی ایرانیان و به وجود آوردن مشكلات اقتصادی برای متوقف كردن پیشرفت كشور را دو روش عمده دشمنان برای مقابله با ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی برشمردند و با اشاره به ابلاغ سیاستهای كلی اصل ۴۴ قانون اساسی و فراهم بودن زمینه برای فعالیتهای اقتصادی، افزودند: تلاش اقتصادی همه مردم از جمله نیروهای ملی و معتقد به آرمانهای بلند ملت، و استفاده از ظرفیت‌های فراوان كشور، خنثی‌كننده تلاشهای دشمنان برای متوقف كردن روند آبادانی و پیشرفت كشور خواهد بود. 
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با یادآوری جنگ روانی و تلاشهای موذیانه دشمنان برای ایجاد اختلاف و تفرقه در میان ملت ایران و در جهان اسلام، افزودند: دشمنان به بهانه‌هایی همچون قومیت، مذهب و گرایشهای صنفی، درصدد هستند وحدت كلمه ملت ایران را از بین ببرند و در جهان اسلام نیز اختلافات مذهبی را دامن بزنند و با براه انداختن جنگ شیعه و سنی میان ملت ایران و جوامع اسلامی فاصله ایجاد كنند. 
ایشان تلاش برای اتحاد و یكپارچگی ملی و تقویت هوشیارانه و خردمندانه انسجام امت اسلامی را تنها راه ناامید كردن دشمنان و خنثی كردن توطئه‌های آنان خواندند و تاكید كردند: به یاری پروردگار، در سال ۸۶، آحاد ملت، قومیتهای گوناگون، مذاهب مختلف و همه صنوف مردم ایران با اتحاد ملی، حركت پرامید به سوی آینده درخشان خود را شتاب می‌بخشند و همه ملتهای مسلمان نیز با انسجام اسلامی و تقویت برادری اسلامی، وحدت كلمه خود را نشان خواهند داد. 
راهكارهای تحقق اتحاد ملی و انسجام اسلامی
چند سالی است كه با تدابیر مقام معظم رهبری، هر سال به یك عنوان نامگذاری می شود كه خود، آثار و بركات فراوانی را در سطوح مختلف و عرصه های گوناگون دربرداشته است. رهبر معظم انقلاب، در پیام نوروزی خود، سال ۱۳۸۶ را سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نامگذاری كردند كه در واقع ادامه روند محوریت سال گذشته كه همانا سال پیامبر اعظم(ص) بود، است. امید است با بهره گیری از سیره آن رسول بزرگوار و تعالیم و دستورات سعادتمندانه شان و با محوریت قرار دادن این فراز حكیمانه و اصولی كه از سوی رهبر معظم انقلاب بیان شد، بتوانیم سالی پر از موفقیت و پیشرفت هرچه بیشتر و بهتر را در ابعاد گوناگون اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی داشته باشیم. چنان چه مروری بر سخنرانی ها و ارشادات بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی(ره) داشته باشیم، به خوبی درمی یابیم كه آن رهبر راحل عظیم الشأن، همواره در جای جای جملات و سخنان هوشیارانه خود، موضوع اتحاد و همدلی را چه در سطح داخلی و چه در سطح جهان اسلام مورد توجه و تذكر قرار داده و تأكید می كردند كه چنان چه ممالك، دولت ها و ملت های اسلامی، در سایه اتحاد و انسجام و هدف واحد كه همانا تحقق اسلام ناب محمدی(ص) است قرار داشته باشند، می توانند سرنوشت و آینده ای روشن، سعادتمند و قدرتمند داشته باشند. در وصیت نامه سیاسی ـ الهی حضرت امام(ره)، این درسنامه بزرگ و این چراغ هدایتگر انقلاب و منشور بقای آرمان های انقلاب، وحدت كلمه و اتحاد، رمز پیروزی قلمداد شده است. چرا كه در زیر لوای همین اتحاد و همدلی و وحدت در هدف و كلمه بود كه مردم شریف كشورمان توانستند با مبارزات و پایه ریزی سنگ بنای انقلاب و در نهایت پیروزی بر حاكمان و نظام استبدادی ستم شاهی پهلوی، موجبات استقرار نظام مقدس جمهوری اسلامی را فراهم آورند. تعالیم دین مبین اسلام، فرمایشات و سیره ائمه معصومین علیهم السلام، احادیث و آثار به جای مانده از بزرگان دین و معنویت و از همه مهم تر روح بسیاری از آیات حیات بخش و روشنگر قرآن كریم، همواره بر موضوع اتحاد و انسجام تأكید ورزیده اند كه در جای خود نیاز است. به طور اصولی و مستمر بدانها پرداخته شود. حال اگر بخواهیم به طور سازمان یافته، موضوع راهكارهای تحقق اتحاد ملی و انسجام اسلامی را بررسی كنیم می توان آن را در ۲ بخش تقسیم بندی كرد: 
۱-  داخلی (ملی)
۲-  خارجی (بین المللی) 
▪ راهكارهای تحقق اتحاد ملی و انسجام اسلامی در سطح داخلی (ملی): آن چه مسلم است، تحقق این بخش از موضوع نیازمند یك عزم جدی و خالصانه همه جانبه از سوی مسئولان و مردم است كه شاید بتوان راهكارهای آن را به شرح زیر خلاصه و تقسیم بندی كرد: 
۱- عمل به دستورات و تعالیم الهی، قرآن كریم و عترت مطهر 
۲- فراموش نكردن آرمان های مقدس امام راحل(ره) و شهیدان والامقام 
۳- گوش به فرمان رهبر بودن 
۴-  خدا را حاضر و ناظر بر اعمال و رفتار خود دیدن 
۵- تقدم منافع جمعی بر منافع فردی 
۶- توجه به سند چشم انداز بیست ساله كشور 
۷-  اجرای عدالت اجتماعی در همه سطوح و عرصه های مختلف
۸- داشتن حس نوع دوستی، انصاف و اعتدال
۹-  رفع تبعیض ها، توزیع متناسب امكانات، رفع محرومیت ها و توجه جدی به جوانان 
۱۰- توجه جدی به مقوله كار و تلاش و تولید علم و… 
راهكارهای تحقق اتحاد ملی و انسجام اسلامی در سطح خارجی (بین الملل): 
بیداری و هوشیاری جهان اسلام در مواجهه با تهدیدها و فشارهای همه جانبه دولت های سلطه جو، خود موضوع بسیار بااهمیتی است و چنان چه بخواهیم راهكارهای این بخش را به اختصار بیان كنیم، عبارتند از: 
۱-  استفاده مؤثر از صنعت تكنولوژی اطلاعات (IT) برای توسعه روابط و تعامل میان دولت های اسلامی. 
۲- تبیین عمیق جایگاه اتحاد و وحدت اسلامی در میان دولت ها به ویژه كشورهای مسلمان
۳- گسترش و نشر سازمان یافته احكام و تعالیم عالیه اسلامی در سطح جهان از طریق تأسیس شبكه های خبری، ماهواره ای و ایجاد یك سازمان منسجم و فعال برای گسترش اسلام با نام The Islam Promotion org (IPO). 
۴- تقویت نهادهای مسئول در امر تبلیغات و ارتباطات اسلامی 
۵- استفاده مطلوب و مؤثر از مناسك حج برای انسجام هرچه بیشتر مسلمانان 
۶- تلاش مضاعف دولت های اسلامی برای رفع مناقشات و مشكلات كشورهای اسلامی درگیر جنگ های داخلی و خارجی نظیر: فلسطین، لبنان، عراق، افغانستان و… 
۷- هماهنگی هرچه بیشتر كشورهای اسلامی در تدوین یك راهبرد مشخص و تأثیرگذار در مواجهه با تطمیع، تهدید، ارعاب و… قدرت های استعماری و زیاده طلب. 
۸- تلاش دولت های آسیایی و به ویژه مسلمان نشین و خاورمیانه برای تقویت هرچه بیشتر و ارتباط معنی دار و برنامه ریزی شده میان سازمان ها و ارگان هایی نظیر: اتحادیه عرب، سازمان كنفرانس اسلامی، جنبش عدم تعهد، اوپك و… 
۹- هماهنگی هرچه بیشتر مسئولان جمهوری اسلامی ایران در بیان اظهارات، نظرات، اهداف و مواضع كشورمان در مورد مسائل مهم بین المللی.به امید پیروزی نهایی اسلام بر كفر جهانی.
انسجام اسلامی و چالش های فرارو
در حال حاضر، دشمنان اسلام با ترویج فرقه گرایی و تعصب های ناشی از آن می کوشند جهان اسلام را از پویایی، تحول و پیشرفت بازدارند و با استفاده از تمامی امکانات تبلیغی و رسانه ای خود، به ایجاد تنش و تفرقه میان کشورهای اسلامی مبادرت می کنند که بارزترین آن، سیاست اخیر واشنگتن در کمک تسلیحاتی به برخی کشورهای عربی برای طرح به اصطلاح (مقابله با تهدید ایران) است. 
مقام معظم رهبری در پیام نوروزی خود در آغاز سال ۸۶، این سال را سال (اتحاد ملی و انسجام اسلامی) نامگذاری کردند و در واقع، از یک سو شخصیت های داخلی و عمومی ملت ایران را به وحدت بیشتر دعوت کردند و از سوی دیگر همه رهبران، سیاستمداران و متکفران جهان اسلام را به انسجام بیشتر فراخواندند. معظم له همچنین در بیانات خویش در سالروز بعثت نبی مکرم اسلام(ص)، ضمن یادآوری شعار کلیدی (اتحاد ملی و انسجام اسلامی) به این امر اشاره کردند که امروز دنیای اسلام مجروح است و مفسدانی که با همه مسلمانان و با اصل امت اسلامی دشمن اند، با تشدید اختلافات قومی و فرقه ای، نظیر (شیعه و سنی) و (عرب و عجم)، در صددند بخش های مختلف جهان اسلام را مقابل یکدیگر قرار دهند و متأسفانه برخی در این دام خطرناک می افتند. در حال حاضر، دشمنان اسلام با ترویج فرقه گرایی و تعصب های ناشی از آن می کوشند جهان اسلام را از پویایی، تحول و پیشرفت بازدارند و با استفاده از تمامی امکانات تبلیغی و رسانه ای خود، به ایجاد تنش و تفرقه میان کشورهای اسلامی مبادرت می کنند که بارزترین آن، سیاست اخیر واشنگتن در کمک تسلیحاتی به برخی کشورهای عربی برای طرح به اصطلاح (مقابله با تهدید ایران) است. 
گزارش حاضر، چالش های فراروی بحث (انسجام اسلامی را در ابعاد مختلف بررسی و مطالعه می کند. 
▪ بخش اول: چالش های سیاسی 
چالش های سیاسی عمده فراروی بحث انسجام اسلامی را می تواند به چهار دسته کلی تقسیم کرد: 
الف) چالش های عربی-عربی 
ب) اختلافات ترکیه و برخی کشورهای عربی 
ج) چالش های عربی-ایرانی 
د) ارتباط ضعیف کشورهای اسلامی خاورمیانه با کشورهای اسلامی جنوب شرق آسیا 
در ادامه به اختصار، به هر یک از این چالش ها پرداخته می شود: 
الف) چالش های عربی-عربی 
مواردی که در این حوزه قابل طرح است و به طور مشخصی موجب اختلافات در بدنه جهان اسلام شده، عبارت است از: 
۱- مسئله عراق 
پس از اشغال عراق، به خصوص پس از روی کار آمدن دولت شیعی نوری المالکی در این کشور، برخی کشورهای عربی مواضع متفاوتی از خود بروز دادند؛ برای مثال عربستان، با هدف افزایش نفوذ خویش در این کشور و گسترش وهابی گری، به حمایت گسترده از گروه های سلفی وتندرو نظیر ارتش اسلامی، ارتش محمد، انصار الله، ارتش عمر و ارتش مجاهدین روی آورد و همین امر موجب اختلاف میان سران این کشورها با دولت عراق گردید. 
دولتمردان عراقی به درستی عربستان را یکی از پایه های اصلی بی ثباتی در عراق قلمداد کردند. نکته مهمی که باید بدان توجه کرد این است که آمریکا در حال حاضر، در پی خروج آبرومندانه از عراق است و در این چارچوب، به عربستان که با ایران وعراق اختلاف نظر دارد، میدان می دهد تا از تسلط کامل ایران بر عراق، در صورت خروج آمریکا جلوگیری کند. 
در این میان، اتهامی که برخی کشورهای عربی، نظیر مصر، اردن و عراق به ایران وارد آوردند، تلاش برای بی ثباتی در عراق است. آنان دولت جدید عراق را دست نشانده ایران می دانند. این امر به ایجاد اختلافات بین دولتمردان عراقی و سران این کشورها منجر گردید. 
نکته قابل توجه دیگر در بحث عراق این است که برخی کشورهای عربی- اسلامی، نظیر بحرین، با پناه دادن بعثی های سابق عراق، در واقع به طور جدی، به مخالفت با دولت فعلی عراق مشغول اند. نتیجه این امر، تشدید اختلافات میان عراق، به عنوان گوشه مهمی از جهان اسلام، با برخی کشورهای عربی- اسلامی دیگر است. 
۲- درگیری های داخلی فلسطین 
درگیری میان دو گروه فلسطینی فتح و حماس را که با حمایت های صریح مالی و دیپلماتیک اسرائیل و آمریکا از فتح همراه بود، می توان به عنوان عامل اختلاف و عدم انسجام در بخشی از جهان اسلام دانست. در واقع گروه های فلسطینی، در نتیجه برنامه دقیق صهیونیست ها و وجود حس قدرت طلبی و تمامیت خواهی در بین برخی رهبران این گروه ها، ناخواسته از دشمن اصلی خویش، یعنی اسرائیل که دشمن همه جهان اسلام است، چشم پوشیده، به مناقشه میان خود پرداختند. تأثیر این درگیری را بر تضعیف انسجام اسلامی می توان از منظر دیگری نیز تبیین کرد؛ بدین صورت که با تشدید این درگیری ها، برخی کشورهای اسلامی از فتح و برخی از حماس حمایت مادی- معنوی کردند و در نتیجه این موضوع موجب اختلاف شدید میان کشورهای حامی این دو گروه گردید. رقابت میان برخی کشورهای مهم اسلامی، نظیر مصر و عربستان برای میانجی گری و ایفای نقش ریش سفیدی بین گروه های فلسطینی نیز عاملی در جهت تضعیف انسجام اسلامی است. 
۳- مناقشات سیاسی سوریه و برخی کشورهای عربی 
در این رابطه می توان، به اختلاف شدید میان سوریه و لبنان (به عنوان دو کشور عربی-اسلامی)، بر سر مسئله قتل رفیق حریری و حمایت سوریه از حزب الله لبنان اشاره کرد. همچنین موضع سرسختانه سوریه نسبت به تجاوزات اسرائیل منشاء اختلاف میان سران این کشور با برخی کشورهای دیگر عربی-اسلامی، نظیر عربستان، اردن و … است. اتحاد راهبردی سوریه با ایران نیز عاملی مؤثر در تشدید اختلافات این کشور با دیگر کشورهای عربی-اسلامی، نظیر عربستان، مصر و اردن (که مخالف قوت گرفتن و افزایش نفوذ منطقه ای جمهوری اسلامی ایران هستند) است. روابط مخفیانه و بعضا علنی برخی کشورهای اسلامی با اسرائیل که با مخالفت سوریه و برخی گروه های فلسطینی مواجه است، در تشدید این اختلافات مؤثر است. 
۴- مناقشات مرزی 
مناقشاتی که میان برخی کشورهای عربی-اسلامی، نظیر عربستان و اردن، عربستان و کویت، کویت وعراق و… بر سر حدود مرزها و منابع طبیعی موجود در نواحی مشترک وجود دارد، عاملی در جهت تضعیف وحدت و انسجام اسلامی به حساب می آید. لازم به ذکر است که هرچند این موضوع در حال حاضر، موجب مناقشه جدی و عمیقی میان کشورهای مذکور نشده است؛ ولی قابلیت به فعلیت رسیدن و عمیق شدن اختلافات میان این کشورها وجود دارد. 

عتیقه زیرخاکی گنج