• بازدید : 80 views
  • بدون نظر

قیمت : ۵۰۰۰۰ ريال    تعداد صفحات : ۵۸    کد محصول : ۱۸۲۰۱    حجم فایل : ۶۸ کیلوبایت   

عنوان مقاله: وحی

فهرست مطالب این مقاله که در قالب فایل word تقدیم حضورتان می گردد به شرح زیر است:

● مفهوم وحی
 وحی عملی ارتباطی است
 ارتباط بشر با جن
 وحی قرآن
 قرآن و کتاب
 رسالت و بلاغ
● پی نوشت ها و افزودنی های مترجم

امیدوارم این مقاله برای شما سودمند باشد و بهره کافی را از مطالب آن ببرید.

  • بازدید : 52 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

روح, موجودى مجرد است و جسم و قابل قسمت نيست و حيات و فعاليت اعضاى بدن, به او متكى است. 
واژه روح در قرآن در سوره ها و آيات متعددى تكرار شده است و متبادر از آن, همان موجودى است كه مبدإ حيات و زندگى است و آن را منحصر به انسان و يا انسان و حيوان ننموده است, بلكه آن را در غير انسان و حيوان نيز اثبات نموده است مثل آيه مباركه: ((…فاتخذت من دونهم حجابا فإرسلنا اليها روحنا))(۱).
((..مريم ميان خود و آنان حجابى افكند و در اين هنگام, ما روح خود را به سوى او فرستاديم)).
در اين آيه گرچه روح, مطلق آورده شده و لكن از قرائن موجود در آيه, استفاده مى شود كه مراد از روح مورد سوال, روح انسانى است كه به امر خدا انجام گرديده است.
بنابر عقيده بيشتر مفسران در آيه بالا روح به معناى روان و عامل حيات به كار رفته است(۴).
مفسر بزرگ اهل سنت ((شيخ ابوالفتوح رازى)) در تفسير ((روح الجنان))(۵). در ضمن بيان اقوال مختلف در مورد مفهوم و معناى روح مى گويد:
((آنچه در اين آيه مورد سوال قرار گرفته, روح آدمى است كه قوام حيات به آن است و آدمى به آن زنده و با فقدان آن انسان زنده نمى ماند)).
مرحوم شعرانى در حاشيه تفسير رازى چنين بيان مى كند:
((تفسير روح با اين مفهوم درست تر به نظر مىآيد كه سوال از وجود روح و حقيقت آن از ديرباز ميان ملل جهان متداول بود, خاصه يهود و مخصوصا آن جماعت از يهوديان كه با فلاسفه آميخته و از عقايد و اختلافشان درباره روح, اطلاع يافته بودند, تعجب بشر درباره روح از آن است كه مى بيند قدرتى است بر خلاف طبيعت و گوئى بر ضد آن در نبرد است و گوشت و پوست و استخوان را چون به خود رها كنند زود پوسيده و متعفن و پراكنده مى گردد و روح, او را سالها از فرسودگى و تعفن, نگاه مى دارد و به حركت و سخن مىآورد و تعقل و ادراك مى كند و اينها هيچ يك, كار جسم نيست, جسم, سنگين است و سوى پائين ميل دارد و روح بر مى جهد و جسم را مى جهاند.
((حال پس خود روح از چه مبدإ و منشإ است؟ خداوند جواب داد كه مبدإ آن از فرمان خدا است و مانند نور خورشيد بر ابدان تابيده و اگر فرمان الهى نبود و از وراى عالم طبيعت, دستورى نرسيده و فروغى نتافته بود, همه چيز جامد بود و صامت)). 
تفسير آيه ((و ما اوتيتم من العلم الاقليلا)). ((شما آدميان جز اندكى كه از علم, نصيب ندارند)). اين است كه روح از ديدگاه قرآن, موقعيتى در عالم وجود دارد و آثار و خواصى در اين عالم, بروز مى دهد كه بسيار بديع و عجيب است و شما از آن بى خبريد!
مرحوم ((بحرانى)) مولف تفسير ((برهان)) در تفسير آيه فوق از حضرت امام باقر(ع) نقل مى كند كه فرمود:
((معناى آيه, اين است كه جز تعداد كمى از بشر; از روح, آگاهى ندارند)).
استاد معظم علامه فقيد, سيد محمد حسين طباطبائى(ره) در تفسير ((الميزان))(۶) مى نويسد:
((كلمه روح به طورى كه در لغت معرفى شده, به معناى مبدإ حيات است كه جاندار به وسيله آن قادر بر احساس و حركت ارادى مى شود ولى مراد از روح در اين آيات همان روح و نفس به نام ((نفس ناطقه)) مى باشد كه در كالبد همه افراد انسانهاى موجود, وجود دارد. و وجود آن از ناحيه خدا و وابسته به او است)).
چنانكه در آيه ديگر مى فرمايد:
((..انما إمره اذا إراد شيئا إن يقول له كن فيكون))(۷).
((فرمان او چنين است كه هرگاه چيزى را اراده كند, تنها به آن مى گويد: موجود باش! آن نيز بى درنگ موجود مى شود)).

از اين آيه معلوم مى شود كه:
۱٫ امر خدا يعنى ايجاد هستى و وجودى است كه از ناحيه خداوند به روح متعلق شده و اين موجود, وابسته به خداست و به امر او پيدا شده نه علل و اسباب ديگرى.
۲٫ موجودى به نام روح, وجود دارد و به همين مناسبت حضرت مسيح(ع) به عنوان كلمه خدا و روح او شمرده شده, آنجا كه مى فرمايد: ((انما المسيح عيسى بن مريم رسول الله و كلمه إلقاها الى مريم و روح منه))(۸). ((مسيح, عيسى بن مريم, فقط پيامبر خدا و كلمه اوست كه آن را به مريم القإ كرده است و روحى از جانب او است)).
خداوند در برخى از آيات روح و جان موجود در انسان ها را متعلق به خود دانسته يعنى تنها از ناحيه او به انسان, عطإ شده است چنانكه در مورد خلقت حضرت آدم(ع) مى فرمايد:
((فاذا سويته و نفخت فيه من روحى))(۹). ((هنگامى كه كار انسان را به پايان رساندم و در او از روح خود (يعنى يك روح شايسته و بزرگ) دميدم)). و در آيه مباركه ديگر چنين وارد شده است: ((ثم سواه و نفخ فيه من روحه))(۱۰) ((سپس اندام انسان را موزون ساخت و از روح خويش در وى دميد)).


در اين دو آيه روح, متعلق به انسان ذكر شده و با كلمه ((من)) آورده شده يعنى مبدإ پيدايش او از ناحيه خداست. و نام اين ايجاد را ((نفخ)) يعنى دميدن نهاده است(۱۱) هم چنانكه اين كلمه در ساير آيات وارده در اين باب نشان دهنده همين واقعيت است: ((يلقى الروح من إمره على من يشإ))(۱۲). ((وحى را به هر يك از بندگان خويش كه بخواهد القإ مى نمايد)). و آيه ((ينزل الملائكه بالروح من إمره على من يشإ من عباده))(۱۳). ((فرشتگان را با وحى به هر يك از بندگان خويش كه بخواهد مى فرستد تا دلهاى مرده را به وسيله آن زنده نمايد)).
و آيه ((تنزل الملائكه و الروح فيها باذن ربهم من كل إمر))(۱۴).
((فرود آيند فرشتگان و روح(مراد جبرئيل است) در آن شب به اذن خدا با هر كارى كه تقدير خدا در امور مختلف است)). چنانكه خوانندگان ملاحظه مى كنند, كلمه ((من)) در همه اين آيات مى فهماند كه روح از جنس و سنخ امر است و آنگاه امر را بيان مى كند و مى فرمايد:
((انما إمره اذا إراد شيئا إن يقول له كن فيكون))(۱۵). ((فسبحان الذى بيده ملكوت كل شىء)), ((جز اين نيست كه هرگاه خداوند اراده كند چيزى را, امر كند به او و بگويد باش, پس به وجود مىآيد)).


عالم خلق و عالم امر
به طور كلى در مطالعه آيات قرآنى در جهان آفرينش دو پديده, جلب توجه مى نمايد: يكى پديده ((خلق)) كه در مسير سلسله علل و اسباب, قرار داشته و بر زمان و مكان, منطبق مى گردد و مسير تكامل را تدريجا مى پيمايد. ديگرى پديده ((امر)) كه نشان دهنده ارتباط موجودات با خداوند مى باشد, در اين پديده, تدريج وجود ندارد و تنها با اراده خداوند به طور آنى, موجود مى گردد و اسباب و وسائل مادى در آن راه ندارد و در حقيقت پديده و عالم امر كه روح از آن عالم است, عالم موجودات غير مادى است(۱۶).
مرحوم علامه طباطبائى(ره) در معناى امر در ذيل آياتى كه از تفسير ((الميزان)) نقل كرديم, مى گويد: امر هر چيز عبارت است از ملكوت آن چيز و براى هر موجودى, ملكوتى و امرى است كه در آيات ۱۸۵ و آيه ۷۵ سوره انعام و آيه ۴ سوره قدر به آن اشاره شده است.
مطابق آيات قرآن هر دو پديده يعنى پديده مادى و قابل لمس يعنى ((عالم خلق)) و پديده هاى امرى و مجرد غير مادى يعنى ((امر و خلق)) هر دو از جانب خداوند مى باشد چنانكه در سوره اعراف آيه ۵۴ مى فرمايد:
((الا له الخلق و الامر)). ((آگاه باشيد كه آفرينش و تدبير جهان از آن اوست يعنى به فرمان او است)).


خداوند اين معنى را در آيات ديگر از جمله آيه ۵۹ سوره آل عمران, نيز متذكر مى گردد به اين صورت كه ابتدا خلقت آدم را ذكر و ارتباط آن را با خاك كه يكى از اسباب آن است, بيان, سپس وجود آن را بدون ارتباط به چيزى با تعبير ((كن)) يعنى ((باش)) خاطرنشان مى سازد پس كيفيت خلقت آدم به صورت تدريج, انجام پذيرفته ولى نفخ روح به صورت غير تدريجى و يا پديده امر به وجود آمده پس روح انسان به امر خداوند موجود گشته است و نظير اين آيه را خوانندگان مى توانند در آيات ۱۲ تا ۱۴ سوره ((مومنون)) مطالعه نمايند.
چنانكه در آيه ۵۹ سوره آل عمران ملاحظه مى گردد, قرآن پيدايش پديده روح را به عنوان كيفيتى متفاوت با مراحل قبلى, معرفى كرده است يعنى جنين در ماه هاى اول دوره جنينى, داراى حيات و در حال رشد و نمو مى باشد و موقعى كه رشد به حدى رسيد كه ساختمان قلب, كامل گرديد و شروع به طپش نمود و اعضاى بدن كامل شد, حيات نباتى جنين تبديل به حيات عالى ترى گرديده, پديده ديگرى به نام روح و نفس, به وجود مىآيد و از آن تعبير به كيفيت امرى شده است.
در روايت وارد از امام سجاد(ع) در تفسير نورالثقلين(۱۷) به اين حقيقت اشاره شده كه حيات ابتدائى كه بيشتر, جنبه نباتى دارد به كيفيت بالاترى كه براى تعقل و زندگى مستقل آماده گرديده, تبديل مى گردد(۱۸).
پس; از آيات فوق استفاده مى شود كه روح موجودى محقق و مجرد از ناحيه پروردگار بوده, جسم نيست زيرا به تعبير مولف كتاب ((رساله النفسيه))(۱۹) ((جسم قسمت پذير بوده و روح, قسمت پذير نيست, و روح عرض هم نيست زيرا كه عرض را به خود, قيام نبود و جان, اصل آدمى است و همه اعضإ, تبع وى است, عرض چگونه بود…؟))
جالب اين است كه مولف كتاب ((رساله النفسيه)), ((فضل الله بن حامد حسينى)) متوفاى ۹۲۱هـ.ق. بعد از ذكر مطالب ياد شده, دو بيت شعر فارسى نيز در زمينه مورد بحث چنين سروده است:
سرى است كه جز نهفتنش نيست روان
درى است نفيس و سفتنش نيست روا
رازى كه ميان جان جانان منست
دانسته نيست و گفتنش نيست روا

دورنمائى از مسائل نفس و روح در قرآن


حسين حقانى زنجانى 
در قرآن متـجـاوز از سيصد آيه است كه كلمه نفس و روح در آنها ذكر شده است و از همه آيات تـنها يك معنا و آن نفس ناطقه و روح انسانى استفاده نمى شود, بلكه در معانى متعددى بـكار رفته, گاهى بـه معناى ناطقه(چنانكه در آيه ۹۳ سوره انعام و… و بـه معناى تإكيدى چنانكه در آيه ۱۲ سوره انعام و سوره آل عمران آيه ۲۸ و … ). گاهى بـه معناى شخص انسانى مركب از جسم و روح(چنانكه در آيه ۱۸۹ سوره اعراف و آيه ۳۲ سـوره مائده)و غير اينها از معانى كه سابقا به برخى از آنها اشاره شد. 
نكته قابل ذكر 
حال نكته قابل ذكر در اينجا اين است كه در همه اين آيات, همه جوانب و مسائل مربوط بـه نفس مورد گفتگو واقع شده است كه اجمالا بـه بـرخى از آنها در اينجـا اشاره مى كنيم و سپـس در اين سلسله مقالات به بحث و بررسى آنها خواهيم پرداخت: 
يك مسإله اين است كه آيا اصولا موجودى مجـرد از ماده و آثـار آن بـه نام نفس و روح موجـود است يا معدوم؟ واقعيت دارد يا نه؟ 
ممكن است بـرخى بـگويند موجـود نيست چـنانكه ما بـا ماديون و منكران ماورإ طبيعت در اين مورد اختلاف داريم. 
از مجموع آيات مربـوط بـه نفس استفاده مى شود كه نظر اسلام اين است كه نفس مجرد از ماده موجود است. 
چنانكه خواهيم ديد مثل آيه: 
(…ثـم سـواه و نفخ فيه من روحـه…)(سـوره سـجـده: آيه ۹). 
يعنى: ((سپس آن نطفه بيجان را نيكو بـياراست و از روح خود در آن دميد)) . و غير اين آيه از آيات كه بحث آنها در آينده انشإالله خواهد آمد. 
مسإله دوم: اين كه اگر موجـود اسـت, اين وجـود را كى بـه او داده است؟ آيا ممكن است خود بـخود موجود بـاشد؟ آيا اين, امكان دارد يا نه؟ آيا اتفاق مى تواند چيزى را موجود كند؟ آيات متعددى دال بـر اين كه شى خـودبـخـود موجـود نمى شود و عقل نيز مويد آن مى بـاشد پـس ناچار موجدى دارد و آن موجد كيست؟ خدا است, طبـيعت است و …؟ پس منشإ پيدايش نفس و روح كيست و چيست؟ 
مسإله سوم اين كه; حـال كه نفس و روح موجـود است, حـقيقت آن چيست؟ آيا از جنس موجودات محسوس است؟ از قبيل جوهر است يا عرض؟ 
مادى يا غير مادى و.. .؟ آيا اصولا مى توان او را شناخت و به كنه و حقيقت آن پى برد و شناخت آن بـراى عقل و فكر انسانى ممكن است يا نه؟ اگر ممكن است, تا چه حدى؟ و اگر ممكن نيست, چرا و به چه علت؟ 
اصولا ميزان علم بشر به ماورإ طبيعت چه مقدار است؟ مى توان تا اعماق ماورإ طبيعت نفوذ كرد؟ 
مسإله چهارم: اين كه سرنوشت و آينده اين موجـود چـگونه است؟ 
  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

روز ۲۷ ماه رجب مصادف است با بعثت پيامبر عظيم الشان اسلام، حضرت محـمد (ص) كه در سن ۴۰ سالگي مراسم پيامبري او با نزول نخستين شعاع وحي بر فــراز كوه حراء در بيرون از شهر مكه با تشريفات خاصي انجام يافت. در آن روز پيـك وحـي ((جبراييل)) از پيغمبر خواست نخست نام خدا را به زبان بياورد. يعني ((بسـم اـللـه
الرحمن الرحيم)) بگويد و بعد آيات سوره ((اقراء)) را به خاطر بسپارد. همـين كـــه
پيامبر آن دستورات را اجرا كرد بعثت پيامبر آغاز شد. در آن زمان خداي مهــربــان تمام اسرار وجود و رازهاي آفرينش را به وي آموخت و حضرت محمد (ص) به جايـي رسيد كه دفتر وجود و كتاب هستي را نا گشوده خواند و مرزهاي هستي را پيمـود . و 
در شب معراج و سير فضايي و مسافرت تاريخي اش، به كائنات جو و سيارات كيهاني و موجودات آن سر در آورد. حضرت محمد (ص) بهترين نعمت خداوندي و عالي ترين
موهبت الهي است. محمد پرتوي از ابديت بي زوال است كه بر فراز زمان و مـكـان جاي دارد و گوهر گران بهايي است از اقيانوس بي كران آفرينش.
تصويري از كوه حرا
كوه حرا در شمال خارج شهر مكه است. و شش كيلومتر از مكه فاصله دارد. كوه حرا از بلند ترين كوه هاي اطراف مكه است و جـدا از كـوه هاي ديـگر به نحـو بارزي سـر بـه آسمان كشيده و خود نمايي مي كند. و اين همـان كوهـي اسـت كه خـداوند اسـرار آفرينش را به حضرت محمد(ص) آموخت.
غار حراء كتاب آموزنده اي است كه به طور خود كار انسان را به مطالعه جهان هستي
و جهان بيني واقعي و خداشناسي و پستي عالم ماده و زرق و بـرق دنياي فريـبنـده و
زود گذر مشغول مي سازد. 
((ازرقي)) نويسنده كتاب ((تاريخ مكه)) كه از شعراي عرب است، كوه حراء بدين گونه
تصوير نموده است:
((همين كه كوه حرا ء پيدا شد مانند يك نفر ايراني كه تاج بر سـر نهاده باشـد غـم و اندوه او نيز بر طرف گرديد.))


وحـي
((و ما كان لبشر  بكلمة الله الا و حياًَ او من وراء حجاب او يرسل رسولاًَ فيوحي باذنه ما
يشاء انه علي حكيم))
((هيچ بشري را در خور نيـست كه خدا جز به وحـي يا از پـس پرده با او سخـن گويـد يا فرستاده اي فرستدكه به فرمان خداوند آنچـه را بخواهـد به وحي رسانـد كه خدا والاي
فرزانه است.))

معني وحي : با توجه به معني لغوي، الفاظي كه در شرع يا عرف مـثلاًَ معني خا صـي پيدا كرده است بصيرت بيشتري براي درك صحـيح آن معني خا ص بو جود مـي آورد . 
بطور مثال اگر بدانيم كه لفظ دين در لغت به معني تسليم، عبادت، طاعت، حسـاب،
قهر وغلبه، پادشاهي، تدبير، توحيد و… مي باشد از دين اسلام يا دين موسي يا مسيح
معني كاملتر و جامع تري مي فهميم تا اينكه فقط بدانيم دين مجـموعه حقـايق و احكامي است كه بر پيغمـبري وحـي شده اسـت. معاني كه كتـاب لغت براي وحــي آورده است عبارتند از : اشاره كردن، قاصدي فرسـتادن، در نهان با كسي سخـن گفتن،
چيزي را به كسي القا كردن تا آنرا بداند،كاري به شـتاب كردن،الهـام،كتابت و…گفـته اند.
اصل وحي اشاره سريع است و براي متضمن بودن معـني سرعت به كاري كه سريـعاًَ 
انجام يابد مي گويند و نيز به سخني كه بطور رمز و يا تعريض ادا شود و گاهي به آواز
مجرد از تركيب و با اشاره با بعضـي اعضا و به كتابت و وسـواس هم گفته مي شود.
همچنين به كلام خدا كه به انبـياء و اولـيا القا مي شـود وحـي مي گوينـد.
وحي بر حسب آيه كريمه« و ما كان لبشرالخ » بر چند گونه است:
يا بواسطه فرستاده اي است كه شخص ديده و سخنش شنيده مي شود مانند تبلـيغ جبرئيل براي پيغمبر، يا با شنيدن كلام است بـدون معاينه مانند شنيدن گفـتار خـدا
توسط موسي، يا با القاء مطلب در قلـب است چنانـكه پيغـمبر فرمود: « همـانا روح القدس در قلبم دميد » ، يا با الهام است مانند « و اوحينا الي ام موسي ان ارضعيه»
يعني: « به مادر موسي وحي كرديم كه فرزندت را شير بده » يا به تسخير يعني به كار واداشتن اسـت مانـند وحـي بر زنبـور عـسل « و اوحـي ربك الي النعل » ، يا به خواب ديدن است كه پيغمبر فرمود: « وحي و نبـوت منـقطع است ولي اخبـاري كه مومـن
بشارت آنها را در خواب مي گيرد و مي بيـند باقي است» .

تعريف وحي :
وحي آسماني عبارت است از مشاهده هـمه حقايق و مـعارفي كه در تاميـن حيـات انساني موثر مي باشد. بوسيله علـم حضوري و نـيز ادارك كامـل آنها بعد از تـنزل به صورت مفهوم با علم حصولي. و چون مبدا فاعلي وحي آسـماني پروردگاري اسـت كه 
بر سـراسـر هـستي علم محـض داشته و در حريـم علم حضرتش نه جهـل راه دارد و نه نيـسـان و غـفلـت. خداوند دربـاره انسان ها سنت هايي ايجاد كرده كه جز عقل سليم
نمي تواند آنرا دريابـد. يكـل از آن سنت ها قانونمـندي هايـي اسـت كه در تكـويـن هـستـي، پديدآوردن موجـودات و هدايـت انسـان قرار داده است. سـنـت ديگر روش آفرينشي است كه خاص انسان مي باشد و آن وحـي است. 
قرآن كريم برهان عقلي و علم قطعي را دليل حقانيت وحـي آسـماني دانـسته و راي
خردمند را معرف وحي و سند واقعيت آن مي داند. و علم برهاني را موجب پذيرش وحي مي شناسد.
عقل و وحي در طول يكديگـرند نه در عرض همديگر، به اين معـني كه عقل برهـانـي گرچه در شناخت اصل معارف كامل است ولي وحي الهي در شناساندن همة معارف جهان هستي لازم و اكمل از عقل برهاني است.
از اين جهت آنچه را كه عقل مبرهن مي فهمد وحي آسماني آنرا تايـيد مي كـند و آنچه را كه نمي فهمد و به آن دسترسـي ندارد، وحي آسمـاني آنرا توجـيه مي كند .
اگر بخواهيم وحي را از طريق عقل بررسي كنيم ممكن است نتيـجـه كامـلي بدسـت نياوريم. زيرا عقل بشري نمي توانـد احاطـه اي بر وحـي داشـته باشد. عقـل خطاپذير است ولي در وحي، خطا و اشتباه راه ندارد به همين دليل مي تواند مرشـد و مكـمل عقل باشد.

انواع وحي
وحي را مي توان به دو قسمت تقسيم كرد:
۱- وحي عام                           2- وحي خاص
منظور از وحي عام اين اسـت كه خداوند نوعي غريزه در موجـودات قرار داده اسـت.
همانطور كه در قرآن آمده است:
« ما به زنبور عسل وحي كرديم يعني به او قدرت غريزي داديم كه لانه سـازي كنـد و 
توليد عسل نمايد.»
وحي عام در همه موجودات جاري است، اما وحي خاص تنها مخصوص انسـان داراي عقل مي باشد. مي توانيم بگوئيم كه اين نوع وحي، نوعي قدرت اسـت كه خـداوند
 از طريق پيك وحي- جبرئيل- پيام خود را به پيامبران مي رساند. پيامبران هم بدون وحي انسانهاي عادي هستند. همانطور كه در قرآن آمده است:
« قل انا بشر مثلكم الا يوحي »
از اين آيه نتيجه مي گيريم كه آنچه را كه پيامبر در حالت عادي انجام مي داد با بشر معمولي فرقي ندارد و تنها تفاوت آن اين است كه از جانب خدا به پيامبر وحـي مي شود. پيامبران هم در دريافت وحي، ابلاغ وحي، عمل به وحـي معـصوم هسـتند و هـر آنچه را كه از طرف خدا دريافت مي كردند بدون هيچ كم و كاسـتي به مردم ابلاغ مي كردند.

به جستجوي مهبط وحي
همانطور كه ماية حيات- آب- از سه طريق متفاوت به انسان مي رسد، تحريـك و تاثير روي انسان نيز از سه طريق يا سه منشا مختلف صورت مي گيرد:
۱- تحريك از بيرون: مثل تحميلهايي كه شخـص از قوي تر از خود مي پذيرد كه ايـن نوع تحريكها بي لذت است و سطـحي و زودگذر بوده و با زوال عامل خارجي محـو مي شود
۲-تحريك دروني از منشا دروني : ما نند كليه تحريكات نفساني كه شخص براي رفع
احتياجات يا ارضاي تمايـلات شخـصي و حيـواني انجـام مي دهد. اين نوع تحريـكـها جاذبيت و لـذت دارد اما چون هـدف خود شخـص و متعلقـات او مي باشـد جلوبرنده 
نيست و خلاقيت ندارد.
۳- تحريك دروني از منشا بيروني: فعاليتـهايي كه محـرك آن طبع و تمايلات خـود انسان است ولي هدفش خارجي است. به سـوي ديگـري و براي ديگري است. مـثـل محبت به فرزند و خدمات خانوادگي. 
اين نوع تحريك سمت دارد و عاشقانه و لذت بخش اسـت و خلاقيـت دارد و مـبدا و مقصد آن غير خود و در مرحله نهايي و عالي خدا است.
  • بازدید : 105 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

وحی به معنای آگاهانیدن یا سخن پنهانی است، گاهی هم به معنی الهام، طلب، اخبار، فرمان، اشاره سریع و … به کار رفته است. در اصطلاح مفسران قرآن و دانشمندان علوم قرآنی، وحی چنین تعریف‌هایی دارد: 
دانش و هدایتی که خداوند به شیوه‌ای سری و پنهانی و خلاف رسم معمول بشر در هر زمینه‌ای که بخواهد به بندگان برگزیده اش ارزانی دارد. 
و نیز: 
کلامی که خداوند به یکی از پیامبرانش فرو می‌فرستد و به آن دلش را نیرو می‌بخشد، و آن پیامبر می‌تواند عین آن را بر زبان آورد یا بنویسد و به مردم ابلاغ کند
وحی بر رسولان و پیامبران به دو گونه است: 
۱٫القا در قلب، یعنی شیوه الهام یا رویای صادقه 
۲٫سخن گفتن از آن سوی حجاب الهی با فرستادن جبرئیل. 
واژه وحی در قرآن کریم به معناهای زیر به کار رفته است: 
— الهام فطری به انسان، همانند الهام به مادر حضرت موسی (سوره قصص، آیه ۷) 
— الهام غریزی به حیوانات، همانند الهام به زنبور عسل (سوره نحل، آیه ۶۸) 
— فرمان به جمادات، همانند فرمان دادن به زمین در آستانه روز قیامت (سوره زلزال، آیه ۵) 
— وسوسه شیطانی (سوره انعام، آیه ۱۱۲) 
— اشاره سریع، (سوره مریم، آیه ۱۱) 
— خبردادن و آگاهیدن (سوره آل عمران، آیه ۴۴) 
— رویا؛ همانند رویای حضرت ابراهیم علیه السلام درباره ذبح فرزندش. 
گفتنی است که سه مورد آخر از جمله وحی‌ها بر پیامبران است.
رابطه عقل و وحی 
موضوع یاد شده تاریخى طولانى داشته و از دیرباز، همواره ذهن اندیشمندان دینی را به خود معطوف داشته و از دیدگاه‏هاى متفاوتى بدان پاسخ داده شده است،همچون: 
اخذ جانب وحى و نفى عقل 
این دیدگاه به ترتولیان کارتاژی منسوب است. این سخن معروف اوست که “ایمان مى‏آورم، چون امرى بى‏معناست.”
اصالت‏ بخشى به وحى و عقل را در خدمت فهم وحى دیدن (آگوستین و آنسلم) 
تفوق عقل بر وحى (ابن رشد) 
تعاضد عقل و وحى (توماس آکوئیناس و دیگران) که خود تفسیرهاى گوناگونى دارد. 
تعاون بین عقل و وحی ، دیدگاه اسلام 
این حدیث معروف است که: ماحکم به الشرع حکم به العقل 
در جهان مسیحیت گفته شده : 
پیامبران مشاهدات و حالات شخصی خود را در قالب مفاهیم ذهنی عرضه کرده‏اند و در متن مشاهده، که تجربه وجدانی و علم حضوری است، استدلال بی‏مورد می‏باشد. در خارج از آن صحنه و واقعه وحیانی نیز سخنانشان عادی است، نه متنی مقدس. از اینرو، ما نباید از متون وحیانی انتظار استدلال داشته باشیم. این نظریه با سابقه طولانی خود، در فلسفه دینی قدیس آگوستین در قرن چهارم و پنجم میلادی به عنوان “تقدم ایمان بر فهم”نمودار شد و حاصل آن چنین بود که ایمان از راه لطف حاصل می‏شود و فهم، پاداش ایمان است. بنابراین، تاکید چنین بود: “در پی آن مباش تا بفهمی، بلکه ایمان بیاور تا بفهمی”بدین‏سان، وحی از عقل، ایمان می‏طلبیده و تقریبا در تمام دوران قرون وسطی، این شعار غالب بوده است.طبق این نگرش، عقل تنها خدمتگزار ایمان بود. 
در قرن حاضر نیز، که تفکر دینی مبتنی بر تجربه درونی و گرایش‏های عرفانی، صحنه‏گردان اذهان اندیشمندان غربی شده است، ملاحظه می‏گردد که عقل جایگاهی ندارد و نمی‏توان از او تعیین کننده‏ترین سخن را شنید، وحی به سراغ انسان می‏آید ولی عقل راهی به سوی خدا و دریافت پیام او ندارد و سخن خدا از طریق سخن انسان به گوش می‏رسد. این پیشنهادی بود از سوی “کارل بارث”که هم راه را بر نقد تاریخی گریزناپذیر کتاب مقدس باز می‏گذاشت و هم شنیدن سخن خدا از طریق کتاب مقدس را مفهوم می‏ساخت.دیدگاهاگزیستانسیالیستی از مسیحیت مشابه همین نگرش، به شدت، مخالف عقل و عقل‏گرایی بود، بینشی که تمام اهتمامش این بود که عقل را به عنوان پیش‏فهم وحی طرد نماید و وحی را پاسخ سؤال‏های “وجودی‏”انسان می‏دانست. 
ارائه این دیدگاه در مسیحیت و گسترش آن به دو دلیل است: 
o یکی، حل مشکل متون مقدس که هر روز با تحقیقات تازه، اصالتش مخدوشتر می‏شود و محتوای نابسامان و نامعقول آن قابل دفاع نمی‏نماید. از این‏رو، ناگزیر به سراغ برچسب تازه‏ای می‏گشته‏اند تا کسی از این اسطوره‏ها و دست‏ نوشته‏های معمولی تقاضای استدلال و سازگاری با عقل را نداشته باشد. 
o دوم، مشکل بزرگ دیگری است که مسیحیت‏ با آن درگیر است، فرقی میان کشف و الهام عارفان و وحی پیامبران‏علیهم‏السلام نمی‏نهد و هر دو را در یک قلمرو می‏بیند. بدین لحاظ، به این نتیجه می‏رسد که انتظار استدلال از مکاشفه پیامبرانه بی‏مورد است و مخاطبان هرگز نباید چنین توقعی داشته باشند. 
قلمرو وحي شناسي
جغرافياي بحث ما، فعلا در حق بودن قرآن نيست بلکه ناظر به امر دوم است يعني مقدس بودن قرآن و اين كه قرآن كتاب وحي است.
البته وحي را از زواياي گوناگون مي‌توان مورد بررسي قرار داد و پيوند آن را با قرآن مورد به گفتگو گذاشت. ولي ما بيشتر قصد آن داريم تا در اين فرصت فراهم آمده به خود وحي و چگونگي آن بپردازيم.
ما مسلمانان بر اين باور هستيم كه قرآن كتاب آسماني است كه پيامبر به وسيله ي وحي آن را دريافت کرده يا بر او القاء شده است. و به همين جهت هم آن را حق مي‌دانيم. اينكه گذشتگان ما بر چه اساسي اين كتاب را حق مي‌دانسته‌اند، حرف و سخن ديگري است، ولي الان ما هستيم و اين كتاب الهي. بايد ببينم كه حق بودن آن قابل اثبات هست يا نه؟ ما دو راه در پيش رو داريم 
۱- اثبات بكنيم آنچه كه در داخل اين مجموعه است (قرآن) قضاياتي است كه مي‌توان صدق و كذب يا درستي و نادرستي آنها را اثبات كرد.
۲- اثبات كنيم كه اين مجموعه از جانب خداوند است.
قسمت اول حق بودن را اثبات مي‌كند و قسمت دوم مقدس بودن را. چه بسا امور مقدسي كه حق نباشند. يا ما آنها را حق ندانيم.
پيش از پرداختن به دو پرسش فوق لازم است از سه گذرگاه مهم عبوركنيم: 
گذرگاه نخست: منبع شناخت بودن وحي 
بايد ابتداء اثبات كرد كه وحي نشان دهده ي واقع است. وحي مي‌تواند واقعيت را به ما ينماياند. اين كاري است بر عهده ي معرفت شناسي. زيرا كتاب‌هاي مقدس از جمله قرآن از آن جهت مقدس‌اند كه از خداوند به طريق وحي به بشر رسيده است. 
گذرگاه دوم: اين كتاب مشخص(که قرآن باشد) همان چيزي است که از طريق وحي رسيده است. 
بايد ثابت كرد، آنچه كه بر پيامبر نازل مي‌شد، همين چيزي است که هم اينک در اختيار ماست. اين كتابي كه ما آن را مقدس مي‌دانيم همان چيزي است كه خداوند بر پيامبر فرو فرستاده است. گذرگاه سوم: اعتبار تفسيري فهم ما 
البته گذرگاه سوم، چندان به بحث ما مرتبط نمي‌شود ولي مهم است. و آن اين كه اثبات كنيم، فهمي كه ما از گزاره‌هاي كتاب مقدس داريم. ارزش و اعتبار تفسيري را دارد؟ مي‌توان آن را ملاك سنجش قرار داد. به لحاظ نشانه‌شناسي. نحوشناسي، تاريخ‌شناسي، طبيعت شناسي و … 
عرصه و قلمرو بحث ما در همان گذرگاه اول و دوم است.
  • بازدید : 43 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق وحی ونبوت-خرید اینترنتی تحقیق وحی ونبوت-دانلود رایگان کتاب وحی و نبوت- -کتاب وحی ونبوت

این فایل در موارد زیر تهیه شده است:
 نقش تاريخی پيامبران
آيا پيامبران نقشی مثبت يا منفی در حركت تاريخ داشته اند يا بكلی‏
فاقد نقش بوده اند ؟ اگر نقشی داشته اند چه نقشی بوده است ؟ مثبت بوده‏
يا منفی ؟
اينكه پيامبران نقش مؤثری در تاريخ داشته اند و مردمی بی‏اثر و نقش‏
نبوده اند ، حتی از طرف مخالفان دين و مذهب جای انكار نيست پيامبران‏
در گذشته مظهر يك قدرت عظيم ملی بوده اند قدرتهای ملی در گذشته در
مقابل قدرتهای ناشی از زر و زور منحصر بوده به قدرتهای ناشی از گرايشهای‏
خونی و قبيله ای و ميهنی كه سران قبايل و سرداران ملی مظهر آن به شمار
می‏رفته اند ، و ديگر قدرتهای ناشی از گرايشهای اعتقادی و ايمانی كه‏
پيامبران و ارباب اديان مظهر آن به شمار می‏رفته اند در اينكه پيامبران‏
با پشتوانه نيروی مذهبی ، قدرتی بوده اند سخنی نيست ، سخن در جهت‏
عملكرد اين نيروست اينجاست كه نظريات مختلف ابراز شده است . 
الف . گروهی معمولا در آثار و نوشته های خود با يك صغرا و كبرای ساده‏
مدعی می‏شوند كه نقش پيامبران منفی بوده است ، به اين بيان كه : جهت‏
گيری پيامبران ، جهت گيری معنوی و ضد دنيايی بوده است ، محور تعليمات‏
پيامبران انصراف از دنيا و توجبه به آخرت ، پرداختن به درون و رها
ساختن برون ، گرايش به ذهنيت و گريز از عينيت بوده است ، از اين رو
هميشه نيروی دين و مذهب و پيامبران كه مظهر اين نيرو بوده اند ، در جهت‏
دلسرد كردن بشر از زندگی و به مثابه ترمزی برای پيشرفت بوده است و به‏
اين ترتيب نقش پيامبران در تاريخ همواره منفی بوده است .
معمولا متظاهران به روشنفكری اينچنين اظهار نظر می‏كنند .
ب . گروهی ديگر به نحوی ديگر نقش ارباب اديان را منفی معرفی می‏كنند
اينان برعكس گروه اول برای ارباب اديان جهت گيری دنياگرايانه قائل اند
و جهت گيری معنوی آنان را فريبی و پوششی بر روی اين جهت گيری می‏دانند و
مدعی هستند اين جهت گيری دنيا گرايانه همواره در جهت حفظ وضع موجود و
به سود طبقه زبردست و عليه طبقه زيردست و در جهت مبارزه با تكامل‏
جامعه بوده است مدعی هستند كه تاريخ مانند هر پديده ديگر حركت‏
ديالكتيكی دارد ، يعنی حركت ناشی از تضاد درونی با پيدايش مالكيت ،
جامعه به دو طبقه متخاصم تقسيم شد : طبقه حاكم و بهره كش ، و ديگر طبقه‏
محروم و بهره ده طبقه حاكم هميشه طرفدار حفظ وضع موجود برای حفظ
امتيازات خود بوده است و علی‏رغم تكامل جبری ابزار توليد می‏خواهد جامعه‏
را در يك حال نگه دارد ، اما طبقه محكوم ، هماهنگ با تكامل ابزار توليد
، می‏خواهد وضع موجود را واژگون سازد و وضع كاملتری جانشين آن سازد . طبقه‏
حاكم در سه چهره مختلف  
نقش خود را ايفا كرده است : دين ، دولت ، ثروت ، به عبارت ديگر :
عامل زور ، عامل زر ، عامل فريب نقش ارباب اديان ، اغفال و فريب به‏
سود ستمگران و استثمارگران بوده است آخرت گرايی ارباب اديان ، واقعی‏
نبوده ، فريبی بوده بر چهره دنياگرايی آنان برای تسخير وجدان طبقه محروم‏
و انقلابی و پيشرو پس نقش تاريخی ارباب اديان از آن جهت منفی بوده كه‏
همواره در جناح طبقه كهنه گرا و محافظه كار و طرفدار حفظ وضع موجود ،
يعنی صاحبان زر و زور ، بوده است .
تز ماركسيسم در توجيه تاريخ همين است از نظر ماركسيسم سه عامل دين و
دولت و ثروت ، همزاد اصل مالكيت و در طول تاريخ عوامل ضد خلقی بوده‏
اند .
ج . بعضی ديگر تاريخ را به نوعی ديگر و بر ضد نظريه بالا تفسير می‏كنند و
در عين حال نقش دين و مذهب و مظاهر آن يعنی پيامبران را منفی می‏دانند
اينان مدعی هستند قانون تكامل طبيعت و تكامل تاريخ بر اساس غلبه اقويا
و حذف ضعفاست ، نيرومندان عامل پيشرفت تاريخ و ضعيفان عامل توقف و
انحطاط بوده و هستند ، دين و مذهب اختراع ضعفا برای ترمز اقوياست ،
ارباب اديان مفاهيم عدل ، آزادی ، راستی ، درستی ، انصاف ، محبت ،
ترحم ، تعاون ، را ، به عبارت ديگر اخلاق بردگی را به سود ضعفا يعنی طبقه‏
منحط و ضد تكامل و به زيان طبقه اقويا يعنی طبقه پيشرو و عامل تكامل‏
اختراع كردند و وجدان اقويا را تحت تاثير قرار دادند و مانع حذف و از
بين رفتن ضعفا و اصلاح و بهبود نژاد بشر و پيدايش ابر مردها گشتند لهذا
نقش مذهب و پيامبران كه مظهر اين نيرو بوده اند ، از آن جهت كه طرفدار
” اخلاق بردگی ” و بر ضد ” اخلاق خواجگی ” – كه عامل تكامل تاريخ و جامعه است – بوده‏اند ، منفی بوده است .
” نيچه ” فيلسوف ماترياليست و معروف آلمان طرفدار اين نظريه است‏
.
د . از سه گروه بالا كه بگذريم ، گروه های ديگر حتی منكران اديان ، نقش‏
پيامبران را در گذشته مثبت و مفيد و در جهت تكامل تاريخ می‏دانند اين‏
گروه ها از طرفی به محتوای تعليمات اخلاقی و اجتماعی پيامبران و از طرف‏
ديگر به واقعيتهای عينی تاريخی توجه كرده اند و به اين نتيجه رسيده اند
كه پيامبران در گذشته اساسی‏ترين نقشها را در اصلاح و بهبود و پيشرفت‏
جوامع داشته‏اند . تمدن بشر ، دو جنبه دارد : مادی و معنوی جنبه مادی تمدن‏
جنبه فنی و صنعتی آن است كه دوره به دوره تكامل يافته تا به امروز رسيده‏
است ، جنبه معنوی تمدن مربوط به روابط انسانی انسانهاست جنبه معنوی‏
تمدن مرهون تعليمات پيامبران است و در پرتو جنبه معنوی تمدن است كه‏
جنبه های مادی آن نيز مجال رشد می‏يابد عليهذا نقش پيامبران در تكامل‏
جنبه معنوی تمدن به طور مستقيم است و در تكامل جنبه مادی به صورت غير
مستقيم .
از نظر اين گروه ها در نقش مثبت تعليمات پيامبران در گذشته سخنی‏
نيست ، منتها بعضی از اين گروه ها نقش مثبت اين تعليمات را منحصر به‏
گذشته می‏دانند و امروز دوره اين گونه تعليمات را منقضی می‏شمارند و مدعی‏
هستند كه با پيشرفت علوم ، تعليمات دينی نقش خود را از دست داده و در
آينده بيشتر از دست خواهد داد ، ولی بعضی ديگر مدعی هستند كه نقش ايمان‏
و ايدئولوژی مذهبی نقشی است كه هرگز پيشرفتهای علمی جايگزين آن نخواهد
شد ، همچنانكه مكاتب فلسفی نيز نتوانسته اند جايگزين آن گردند . در 


  • بازدید : 58 views
  • بدون نظر
این فایل در ۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

درفصل نخست به بحث پيرامون(مديريت اسلامي)ومفاهيم آن ازديدگاه (مطلب)و(علم)پرداختيم.گفتيم كه مديريت اسلامي براساس ادله بيان شده پيش ازآن كه (علم)باشديك(مكتب)است وازهمين رووظيفه ي مكتب ارائه راه حلهائي است كه بامفهوم  عدالت خواهي سازگارباشد .اگرعلم هم خواهان اين امراست كه در(خدمت)مكتب ياتعالي انسانهاباشدبايدباسيرمطالعاتي مكتبي كه دريك سيراكتشافي است بدين نتيجه رسيدكه جهان بيني حاكم بركاربرداين(علم)درحيطه(توليد)يك جهان بيني الهي ونشانه گرفته ازسرچشمه(وحي)است.لذاست كه سيرمطالعاتي مكتبي پيرامون(مديريت اسلامي)يك سيراكتشافي است وبايداز(روبنا)به(زيربنا)باشدكه باروش مطالعه(علمي)كه از(زيربنا)به (روبنا)ويك سيرتكويني است متفاوت است. همچنين نخستين مبناي(مديريت اسلامي)كه عبارت ازضرورت حضوري ووجودي (مكتب)است بيان شد.بدين معنا كه ازابتدائي  ترين اصول(مديريت)كه اسلامي هم باشداينست كه ارزشهاوضدارزشهاي آن مبتني ومتكي بر(مكتب)حيات بخش اسلام باشد.اصولا(مديريت)حتي درنظامهاي گوناگون و مختلف جهان نيز هميشه برمبناي مكتبي استوار بوده است حال اين مكاتب هرچند مادي ياالحادي ولي ازآنجا كه اصولا مديران دردوران سازمانها كارگزاران حكومتي وحكومتها در جوامع هميشه داراي يك سري ازارزشها وضدارزشها درذهنيات وياتئوري هاي حكومتي براي خود بوده اند 
لذامديران نيزكه كارگزاران يامجريان سياستهاي فوق درسازمانها ميباشند ناچارا در(مديريت)پاي بند بدان ارزشها بوده ومسلما مديري در حيطه  انجام مسئوليت خودموفق تربوده  است  كه درجهت اهداف مكتبي نظام سياسي حاكم برجامعه دردوران سازمان موفق ترباشد.اماوجه تمايز(مديريت اسلامي)باااشكال ديگر(مديريت)ها درجوامع كاپيتاليستي ياكمونيستي وياهرنوع جامعه ديگري كه اداره امورمردم دردست عده اي ازسردمداران حكومتهاست دراين نيست كه نظامهاي (مديريت)ديگرصاحب (مكتب) يادرحقيقت ايدئولوژي يا(روش)خاص اداره نظام اجتماعي خودنمي باشد بلكه وجه تمايزدر(اسلامي)بودن نظام مديريت كنوني ومتكي ومبتني بودن اين نظام برپايه اصول لامتغير (وحي)وبيان شده توسط خداوند متعال وپيامبراكرم (ص)است ومادي ياالحادي بودن مكاتب(مديريت)مقابل است.لذاساده انديشي است اگرگروهي ازمديران ياكارگزاران جوامع يامتخصصان (علم)مديريت براين انديشه باشند كه در نظامهاي سياسي مختلف اگربرمسند(مديريت)قرارمي گيرندبدون اتكاء بر(مكتب) ياارزشهاي خاص حاكم برآن نظام ياجامعه ، گرداننده مسائل و موارد معتنا به دستگاه اداري خويش مي باشند!درحاليكه برعكس ! آن نظام اداري نيز براي خودصاحب مكتبي است منتهي اگراين مكتب متكي بر(وحي) نيست متكي بر(عقل) يا(شهوت) يا(شهرت) انسانهائي است كه حاكميت سياسي آن نظام را دراختيار دارند ومسلما اين انسانها نيز تازماني اجازه حضور ووجود به مديران دردوران سازمانهاي اجرائي كشور ميدهند كه آن ((مديران))حداقل درچارچوب ارزشهاي حاكم شده توسط آن گروه رهبردرسياست ومذهب واقتصادو…عمل كنند هرچند اگرظاهرا اعتقادي هم بدين امرنداشته باشد.ازانرو ازمباني لامتغير((مديريت))بخصوص اگر بخواهد اسلامي باشد((مكتب)) است وبعقيده نويسنده اصولا درهيچ زمان ومكان بشردر((مديريت))زيردستان خود فاقد((مكتب))يا((روش))اداره امورجمع زيردست خودنبوده است حتي اگر بصورت دست نشانده عمل نموده باشد.
وجه ديگرتمايز ياافتراق مديريت((اسلامي))با((مديريت))در جوامع ديگر كه تحت  تاثير مكاتب ديگر هستند نيز همين است كه اصولا دراين شكل ازمديريت چون ((مكتب))متكي بر((وحي))و((وحي))ازخارج ازعالم ((ماده))بربشرابلاغ گرديده است لذا امردست نشاندگاني ياحكومت((مردم))بر((مردم))يافردبر((مردم))وتشويق استثمار،استعمارواستحمارانسان راكاملا منتفي ساخته است.
بدين ترتيب ملاحظه ميشود كه چگونه ((الهي))بودن مكتب اسلام درمقابل مكاتب((مادي))ديگر باعث رهانيدن انسانها اززيريوغ انسانهاي  ديگرومديران اززيريوغ كودتاگران ويازورمدان تاريخ درجهت تحميل افكار وعقايدخودبرنوع بشرميشود.
وجه تمايزديگرمديريت اسلامي با((مديريت))درجوامع ديگر،حتي اگرمبتني برمكاتب مختلف  باشند كه هستند ، اصل لامتغيربودن ارزشهاي بيان  شده براي هميشه زمان ومكان يادرحقيقت ارزش مستمروهميشگي است كه اصول بيان شده درمديريت اسلامي واداره انسانها دارد كه درمكاتب ((مادي))چنين ارزشي نميتواند وجود داشته باشد.بدين ترتيب ازآنجاكه علوم مادي مبتني بريك سيرمطالعاتي وتفكراتي تكويني است لذا هر روزدرسراسر عالم انواع افكار وعقايداز جانب متفكران ، اين مكاتب رادستخوش تغييرات ودگرگوني برارزشها ميسازد چنانكه همانگونه كه امروز ملاحظه ميشودهنوز۲۰۰سال ازعمر ماركس وماركيست نگذشته است بيش از۲۰۰۰ماينفست برعقايد وافكار ماركس ولنين كه يك مكتب الحادي ومبتني برتكوين است نگاشته شده است ونوشتن اين افكار تكويني وتكميل ارزشهاي حاكم براين مكتب مادي باعث آن گرديده است كه اگر پيروي هم براين تعاليم حضورداشته باشد ازگيجي وحيران بودن برهزارها راهي كه بايك نام برسرراه اوقرارداده شده است متحيراست كدام راانتخاب وبركدام ارزش صحه گذارد!؟
ودراين ميان وضع ((مدير))درچارچوب اداره سازمان كه همان اداره انسانها وتحقق ارزشهاي مكتبي حكومت درچارچوب نظام اداري سازمان است بسي دشوارتروگيج كننده تر است.لذامشاهده ميشودكه امروز دردنياي شرق وغرب هرچند((مديريت)) مبتني برمكاتب ((سوسياليست)) و ((كاپيتاليست))انجام وظيفه مي نمايدوسعي درحفظ منافع اين مكاتب  درسازمانها دارد ولي درعمل اين ((مديران))برروي خطوط بسيلركلي نظير سرمايه، كار،كارگر،سودوزيان كار مي كنندودرپرداختن به جزئيات درزمينه ارزشهاي مكتبي غافل وعاجزهستند.چه اينكه درهردو بلوك شرق وغرب تنها  محورهاي سرمايه وسرمايه داري ياسوسيال وسوسياليست رادرجامعه وسازمان تشكيل ميدهند وواردشدن درجزئيات امرجزايجادتفرقه ها وتشتت وپراكندگي به لحاظ تنوع افكاروانديشه ها دراين زمينه ها چيزي رابدنبال ندارد.((مديريت)) دراين سازمانها به لحاظ عدم حضور يك اعتقاد ((مكتبي))مشترك بين تمامي انسانهاي مشغول دردرون سازمان صاحب يك وحدت عقيدتي يامكتبي كه متعالي ترين وكارآمدترين شكل وحدت براي نوع بشراست نخواهدشدوناچارا بايدانسانهاراحول محورهاي ((مادي))ونه ((مكتبي))يعني باانگيزه هاي ((سود))افزائي و((پول))افزائي ياحول محور((دلار))و…هماهنگ ومشترك سازد.ازآنجا كه اين محورپول پرستي ياحرص وطمع بشرونوع انسانها كه فاقد اخلاق ومكتب هستندهيچگاه  سيري پذير نيست ، بازهم حركت انگيزه هاي ((مادي))دردرون سازمان حركت قرصهاي مسكني است كه پس ازپايان عمرمفيدواثرتسكين بخش آن قرص مجددا بيماررانيزمجددبه قرص ديگري است تاآنجاكه براثراعتيادبه اين قرصها ديگر آثار قرص هم برروحيه وروان وي ازميان رفته وانسانها رادچار خمودگي ، افسردگي ،بيكاري،بازنشستگي وسپس راهي خانه سالخوردگان وبالاخره قبرستان مردگان مينمايد.
بديهي است اين سيري كه ترسيم شدازجمله مواردومواضع وعواقب كاركنان سازمانهائي است كه براساس مكاتب((مادي)) اداره ميشوند امادر((مديريت اسلامي))وآنجاكه انسانها انگيزه هاي((مادي))وشهوتهاي دروني رابامعيارهاي ((الهي))ولاينتاهي التيام مي بخشندواهداف وجهت ها حول محور يك((مكتب))كه آن مكتب مبتني بر((وحي))است ولامتغير واين ((مكتب)) ((اكتشافي))است ونه ((تكويني))بدين معنا كه هرآن برداشت جديدي وتازه اي بايد از متن همان مكتب وازچاه زلال وعميق معاني همان ((قرآن))برداشته شودوياازتعاليم رسول خداوائمه اطهار،لذاهرگونه سيرتكويني برافكار((الهي))ممنوع وبدين ترتيب راه تفرقه درعقيده كاملا مسدود وانسانها مجبور به اطاعت ازتعليم ودستورهاي ((الهي))ومديران به تبع ارزشهاي ابلاغ شده توسط رهبران حكومت اسلامي كه سياست آن جدا ازديانت آن نيست وسياست آن متكي ومبتني برفرامين((الهي))مجري اين ارزشها دردرون سازمانها ودرنهايت انسانهاي مشغول بدون حرص وطمع وبا اعتقاد به كار براي ((خدا))ونه ((خود))هم ((تعالي))خويش راتضمين وهم ((توليد))جامعه راتامين مينمايند.

عتیقه زیرخاکی گنج