• بازدید : 88 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب PDFتهیه شده وشامل موارد زیر است:

واژه مرگ ، مانند واژه زندگی ، مفهومی روشن دارد؛ امّا در آن سوی این مفهوم روشن ، چیزی است كه شاید هرگز برای كسی درست و دقیق آشكارنباشد.
علی (ع) درباره اسرار مرگ می فرماید:
هركس از مرگ بگریزد، با مرگ رو به رو شود؛ زیرا اجل در كمین جان است و سرانجام گریزها هماغوشی با آن است . وه كه چه روزگارانی درپی گشودن راز مرگ بودم ؛ امّا خواست خدا این بود كه این اسرارهمچنان فاش نشود. هیهات ! چه دانشی سر به مهر!
موجودات این جهان خاكی همه رو به مرگند؛ امّا در میان این پدیده های فانی ، تنها انسان از این سرنوشت ِ محتوم خبر دارد. انسان در آغاز از مرگ آگاه نیست و به تدریج با آن آشنا می شود. آنچه در مرحله اوّل توجّه او راجلب می كند، مرگ دیگران است . امّا به تدریج از مرگ خود نیز آگاه می شود.انسان با آگاه شدن از مرگ ، به ویژه مرگ خود، دچار اضطراب و نگرانی می شود و پرسش های اساسی زیر در اندیشه اش شكل می گیرد:
مرگ چیست ؟
مرگ پایان زندگی است ؛ اَلْمَوْت ُ غایَتُه ُ دنیا با مرگ پایان می پذیرد؛بِالموت ِ تَخْتِم ُ الدُّنیا.
این تعریف در عین سادگی ، واقعی ترین تعریف مرگ است . به هر سان زندگی دنیوی با مرگ به پایان می رسد. مرگ بر همه مسؤولیّت ها، تلاش ها،آرزوها و هدف های دنیوی انسان خط پایان می كشد.
۱) مرگ و دشواری های فهم آن
امام علی (ع) می فرماید: مشكلات مرگ چنان پیچیده و دردناكند كه به وصف درنمی آیند و با خرد مردم این دنیا سنجیده نمی شوند.
آن حضرت همچنین می فرماید:
فَغَیْرُ مَوْصُوف ٍ ما نَزَل َ بِهِم ْ؛ حالات و عوارضی كه هنگام مرگ پدید می آید، قابل وصف و بیان نیست .
این بیان ناپذیری ، به چندین امر باز می گردد:
الف ) مرگ تجربه ای شخصی است كه به قطع همه ارتباط ها می انجامد. ازاین رو، صاحب این تجربه نمی تواند تجربه اش را با دیگران بازگوید.
ب ) پدیده مرگ ، چنان پیچیده و پر راز و رمز است كه اگر مردگان به این دنیا بازگردند و بخواهند با ما درباره آن سخن بگویند، نخواهند توانست .
فَلَو كانُوا یَنْطِقون َ بها لَعَیُّوا بِصِفَه ِ ما شاهَدُوا و ما عایَنُوا.
ج ) جهان باطن برای اهل ظاهر شناختنی نیست ؛ یعنی جهان محسوس وجهان غیب از جنس هم نیستند. بنابراین ، ما تا در دنیاییم ، از آخرت بی خبریم 
د) اگر قرار است انسان گرفتار امتحان و ابتلا و فتنه شود و براساس تشخیص و انتخاب خود آزمایش گردد حتماً باید نوعی ابهام و پیچیدگی دركار باشد و گرنه ، همه انسان ها یكسان عمل خواهند كرد؛ برای مثال اگر خداوندهر روز به نوعی بر مردم ظاهر شود و همه مردم آشكارا قیامت و زندگی ِ ارواح ونتایج اعمال خود را ببینند، همه یكسان رفتار می كنند؛ چنان كه در حیات ِ دنیوی ،وقتی هدف ها روشن و نتیجه كار معلوم است ، اغلب مردم رفتار یكسان دارند.
از این رو، مرگ در هاله ای از راز قرار دارد؛ كسی نمی داند چگونه واردخانه می شود و جان افراد را می ستاند.
۲) وصف عرفی مرگ
توصیف عرفی مرگ همین است كه آن را پایان زندگی ، پایان بخش آمال و آرزوها و عامل نابودی لذّت ها و كامجویی ها بدانیم .
نمونه هایی از وصف عرفی مرگ كه بر زبان مولای متّقیان علی (ع) جاری شده چنین است :
شادابی زندگی را افسردگی پیری در پیش است . دوران عافیت به بیماری و درد پایان می پذیرد و سرانجام زندگی جز مرگ نیست ؛ مرگی كه دست شما را از دنیا كوتاه می كند و راه آخرت را پیش پای انسان می نهد.
با تن لرزه ها، دردهای جانكاه ، اندوه گلوگیر و نگاه فریادخواه .از یاران و خویشاوندان و همسران كمك می خواهد، امّا كاری از دست كسی برنمی آید و گریه سود نمی رساند. از افتادن در تنگنای گور و تنهاو بی كس در گورستان ماندن ، چاره ای نیست . آن گاه كرم ها، تكّه پاره تن او را می برند و پوسیدگی ، طراوت تن را لگدكوب می كند و گذشت روزگار همه آثارش را به باد فنا و فراموشی می سپارد. تن های نازنین می گندند و استخوان های محكم می پوسند. روح در زیر بار سنگینی اعمال می ماند و چیزی را كه از غیب شنیده بود با چشم یقین می بیند.امّا چه سود؟ دیگر بر كارهای نیك نمی توان افزود و از لغزش هانمی توان كاست .
در وصف عرفی مرگ ، بیان مولای متّقیان در اوج زیبایی است . آن جا كه می فرماید:
مرگ مهمانی است ناخوشایند كه ناخواسته از یار و دیارمان جدا می كند.حریفی است كه هماورد ندارد.
۳) مرگ از نگاه دیگر
آنچه گذشت ، وصف عرفی مرگ و در حدّ فهم عموم مردم است ؛ امّا مرگ همین نیست . مرگ تنها گذرگاه جهان غیب است . پیامبر گرامی اسلام (ص)زندگی دنیا را خواب و مرگ را بیداری خوانده است . بدین سان ، مرگ دریچه ای است برای خروج از عالم خیال و ورود به جهان حقیقت و واقعیت :
لَو قد عایَنْتُم ْ ما قد عایَن َ مَن مات َ مِنكُم لَجَزِعْتُم ْ وَ وَهِلْتُم و سَمِعْتُم و أَطَعْتُم وَلكِن ْ مَحْجُوب ٌ عَنكُم ما قد عایَنُوا و قَریب ٌ ما یُطْرَح ُ الْحِجاب ُ.
مرگ ، ما را به دنیایی نو روبه رو می كند كه همه عواملش شگفت انگیز است . ورودبه این دنیای نو، تنها با برافتادن پرده ای كه به دست مرگ فرو می افتد، امكان دارد:
ای مردم ، این حقیقت را از خاتم پیامبران بشنوید كه ، هركس می میرددر حقیقت نمرده است و اگر در ظاهر پوسیده می شود، در باطن پایدارمی ماند و پوسیده نمی شود.
مرگ ارزش های راستین را آشكار می كند. ما، در این دنیا، خلق رامی بینیم و حق را نمی بینیم ؛ با مجاز آشناییم و با حقیقت بیگانه . از این رو،ارزش ها و ارزش گذاری های ما براساس معیارهای حیات مادّی و دانش محدود دنیوی است . با حضور مرگ ، عالم غیب نمایان می گردد و معیارها وبینش هایی دیگر اساس ارزش ها و ارزیابی ها می شود. از این رو، انسان انگشت پشیمان می گزد و از دلبستگی های خود دست می شوید و آرزو می كندكه ای كاش در پی دنیا نمی رفت :
فَهُوَ یَعَض ُّ یَدَه ُ نَدَامَه ً عَلی مَا اَصْحَرَ لَه ُ عِنْدَ الْمَوْت ِ مِن ْ أَمْرِه ِ، وَ یَزْهَدُ فِیمَا كَان َیَرْغَب ُ فِیه ِ أَیَّام َ عُمُره ِ، وَ یَتَمَنَّی أَن َّ الَّذِی كَان َ یَغْبِطُه ُ بِهَا وَ یَحْسُدُه ُ عَلَیْهَا قَدْحَازَهَا دُونَه ُ.
علی (ع) همچنین می فرماید:
و ما بَین َ اَحَدِكُم وَ بَین َ الْجَنَّه ِ أَوِ النّارِ اِلاَّ الْمَوت ُ اَن ْ یَنْزِل َ بِه ِ.
میان انسان و بهشت یا دوزخ ، جز مرگ فاصله ای نیست .
لطف مرگ در این است كه ما را از جهان دگرگونی ها و ناپایداری ها به جهان جاویدان و ماندگار انتقال می دهد و برای همیشه در كنار دوستان واولیای خداوند قرار می دهد؛ البتّه اگر با عمل صالح دنیا را ترك گوییم . علی (ع)هنگام دفن حضرت زهرا سلام الله علیها، با روح پیامبر خاتم (ص) چنین گفت :
اَمّا حُزْنی فَسَرْمَدٌ وَ اَمّا لَیْلی فَمُسَهَّدٌ اِلی اَن ْ یَخْتارَ اللهُ لی دارَك َ الَّتی اَنْت َ بِهامُقیم ٌ؛** تا روزی كه به دیدارت شتابم ، لحظه ای بی اندوه به سر نمی برم وآرام و قرار نمی گیرم.

عتیقه زیرخاکی گنج