• بازدید : 42 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
خديجه (س) ۶۸ سال قبل از هجرت بدنيا آمد . خانواده‏اى که‏خديجه را پرورش داد ، از نظر شرافت‏خانوادگى و نسبت‏هاى‏خويشاوندى ، در شمار بزرگترين قبيله‏هاى عرب جاى داشت . اين‏خاندان در همه حجاز نفوذ داشت . آثار بزرگى و نجابت و شرافت ازکردار و گفتار خديجه پديدار بود . 
خديجه از قبيله هاشم بود و پدر و اقوامش از ثروتمندان قريش‏بودند . پدرش خويلدبن اسد قريشى نام داشت . مادرش فاطمه دخترزائد بن اصم بود .
اخلاق خديجه (س) :
خديجه در بين اقوام خود يگانه و ممتاز و ميان اقران کم نظيربود . او به فضيلت اخلاقى و پذيرايى‏هاى شايان بسيار معروف بود وبدين جهت زنان مکه به وى حسد مى‏ورزيدند . 
دخترت خويلد در سجايا و کمالات اخلاقى زبانزد و نمونه بود و به‏حق ايشان کفو خوبى براى پيامبر (ص) بود . بى‏ترديد مى‏توان گفت‏که اين سجايا و فضايل اخلاقى سبب شد تا خديجه براى همسرى پيامبراکرم (ص) شايسته شمرده شود . طبق روايات ، او براى پيامبراکرم (ص) ياورى صادق بود . 
آيا خديجه (س) قبل از پيامبر (ص) ازدواج کرده بود ؟ 
معروف است اولين کسى که به خواستگارى خديجه آمد يکى ازبزرگان عرب به نام «عتيق بن عائذ مخزومى‏» بود . او پس ازازدواج با خديجه ، در جوانى در گذشت و اموال بسيارى براى خديجه‏ارث گذاشت . پس از او «ابى‏هاله بن المنذر الاسدى‏» که يکى ازبزرگان قبيله خود او بود ، با وى ازدواج کرد . ثمره اين پيوندفرزندى به نام «هند» بود که در کودکى در گذشت . ابى‏هاله‏نيز پس از چندى ، وفات يافت و ثروت بسيار از خويش بر جاى نهاد. 
هرچند اين مطلب که پيامبر اکرم (ص) سومين همسر خديجه بود وجز عايشه با دوشيزه‏اى ازدواج نکرد ، نزد عامه و خاصه معروف است; ولى مورد تاييد همگان نيست . جمعى از مورخان و بزرگان ، نظرمخالف دارند ; براى مثال «ابوالقاسم کوفى‏» ، «احمد بلاذرى‏» ، «علم الهدى‏» ، (سيدمرتضى) در کتاب «شافى‏» و «شيخ طوسى‏» در «تلخيص شافى‏» آشکارا مى‏گويند که خديجه ،هنگام ازدواج با پيامبر ، «عذرا» بود . اين معنا را علامه‏مجلسى نيز تاييد کرده است . او مى‏نويسد : «صاحب کتاب انوارو البدء» گفته است که زينب و رقيه دختران هاله ، خواهر خديجه‏بودند . 
برخى از معاصران نيز چنين ادعا کرده‏اند و براى اثبات ادعاى‏خود کتابهايى نوشته‏اند . 
آشنايى با حضرت محمد (ص) :
فضايل اخلاقى خديجه ، بسيارى از بزرگان و صاحب منصبان عرب رابه فکر ازدواج با وى مى‏انداخت . ولى خاطرات همسر پيشين به وى‏اجازه نمى‏داد شوهرى ديگر انتخاب کند . تا اينکه با مقامات‏معنوى حضرت محمد (ص) آشنا شد و آن دو غلامى که براى تجارت‏همراه پيامبر (ص) فرستاده بود ، مطالب و معجزاتى که از وى‏ديده بودند ، براى خديجه نقل کردند . خديجه فريفته اخلاق و کمال‏و مقامات معنوى پيامبر (ص) شد . البته او از يکى ازدانشمندان يهود و نيز ورقه بن نوفل ، که از علماى بزرگ عرب وخويشان نزديک خديجه به شمار مى‏رفت ، در باره ظهور پيغمبرآخرالزمان و خاتم الانبيا (ص) مطالبى شنيده بود . همه اين‏عوامل موجب شد تا خديجه حضرت محمد (ص) را به همسرى خودانتخاب کند



ازدواج خديجه :
زفاف خديجه با حضرت محمد (ص) ۲ ماه و ۷۵ روز پس از بازگشت‏از سفر تجارت شام تحقق يافت . در آن زمان ، حضرت‏محمد (ص) ۲۵سال داشت و خديجه چهل ساله بود . ابن عباس سن ايشان را ۲۸ سال‏نقل مى‏کند . هرچند بعضى از مورخان اهل‏سنت‏سعى مى‏کنند اين سخن‏را رد کنند ; چون راوى آن محمد بن صائب کلبى از شيعيان است وآنها او را ضعيف مى‏دانند . 
خديجه به سبب علاقه به حضرت محمد (ص) و مقام معنوى او بارسول خدا ازدواج کرد و تمام دارايى و مقام و جايگاه فاميلى خودرا فداى پيشرفت مقاصد همسرش ساخت . 
در عقد ازدواج حضرت محمد (ص) و خديجه ، عبدالله بن غنم به‏آنها چنين تبريک گفت : 
هنيئا مريئا يا خديجه قد جرت لک الطيرفيما کان منک باسعد 
تزوجت‏خير البريه کلها و من ذا الذى فى الناس مثل محمد ؟ 
و بشر به البران عيسى بن مريم و موسى ابن عمران فياقرب موعد 
اقرت به الکتاب قدما بانه رسول من البطحاء هادو مهتد 
گوارا باد بر تو اى خديجه که طالع تو سعادتمند بوده و بابهترين خلايق ازدواج کردى . چه کسى در ميان مردم همانند محمد (ص) است . محمد (ص) کسى است که حضرت عيسى و موسى به آمدنش‏بشارت داده‏اند و کتب آسمانى به پيامبرى او اقرار داشتند . 
رسولى که سر از بطحاء (مکه) در مى‏آورد و او هدايت کننده وهدايت‏شونده است . 
احترام پيغمبر خدا (ص) به خديجه : 
احترام حضرت محمد (ص) به خديجه ، به خاطر عقيده و ايمان اوبه توحيد بود . 


خصال خديجه (س) : 
خديجه از بزرگترين بانوان اسلام به شمار مى‏رود . او اولين زنى‏بود که به اسلام گرويد ; چنان که على‏بن ابى‏طالب (ع) اولين‏مردى بود که اسلام آورد . اولين زنى که نماز خواند ، خديجه بود. او انسانى روشن بين و دور انديش بود . با گذشت ، علاقه‏مند به‏معنويات ، وزين و با وقار ، معتقد به حق و حقيقت و متمايل به‏اخبار آسمانى بود . همين شرافت‏براى او بس که همسر رسول خدا (ص) بود و گسترش اسلام به کمک مال و ثروت او تحقق يافت . 
خديجه از کتب آسمانى آگاهى داشت و علاوه بر کثرت اموال و املاک، او را «ملکه بطحاء» مى‏گفتند . از نظر عقل و زيرکى نيزبرترى فوق العاده‏اى داشت و مهمتر اينکه حتى قبل از اسلام وى را«طاهره‏» و «مبارکه‏» و «سيده زنان‏» مى‏خواندند . 
جالب اين است او از کسانى بود که انتظار ظهور پيامبر اکرم (ص) مى‏کشيد و هميشه از ورقه‏بن نوفل و ديگر علما جوياى نشانه‏هاى‏نبوت مى‏شد . اشعار فصيح و پر معناى وى در شان پيامبر اکرم (ص) از علم و ادب و کمال و محبت او به آن بزرگوار حکايت مى‏کند . 
نمونه‏اى از اشعار خديجه در باره پيامبراکرم (ص) چنين است : 
فلواننى امسيت فى کل نعمه و دامت لى الدنيا و تملک الاکاسره 
فما سويت عندى جناح بعوضه اذا لم يکن عينى لعينک ناظره 
اگر تمام نعمتهاى دنيا از آن من باشد و ملک و مملکت کسراها وپادشاهان را داشته باشم ، در نظرم هيچ ارزش ندارد زمانى که چشم‏به چشم تو نيافتند . 
ديگر خصوصيت‏خديجه اين است که او داراى شم اقتصادى و روح‏بازرگانى بود و آوازه شهرتش در اين امر به شام هم رسيده بود . 
البته سجاياى اخلاقى حضرت خديجه چنان زياد است که قلم از بيان‏آن ناتوان است . پيامبر اکرم (ص) مى‏فرمايد : «افضل نساء اهل الجنه خديجه بنت‏خويلد و فاطمه بنت محمد ومريم بنت عمران و آسيه بنت مزاحم .» 
چه مى‏توان گفت در شان کسى که مايه آرامش و تسلاى خاطر رسول‏خدا (ص) بود ؟ ! در تاريخ مى‏خوانيم : «حضرت محمد (ص) هر وقت از تکذيب قريش و اذيت‏هاى ايشان‏محزون و آزرده مى‏شدند ، هيچ چيز آن حضرت را مسرور نمى‏کرد مگرياد خديجه ; و هرگاه خديجه را مى‏ديد مسرور مى‏شد» 
ذهبى مى‏گويد : مناقب و فضايل خديجه بسيار است ; او از جمله‏زنان کامل ، عاقل ، والا ، پاى‏بند به ديانت و عفيف و کريم و ازاهل بهشت‏بود . پيامبر اکرم (ص) کرارا او را مدح و ثنا مى‏گفت‏و بر ساير امهات مومنين ترجيح مى‏داد و از او بسيار تجليل مى‏کرد. به حدى که عايشه مى‏گفت : بر هيچ يک از زنان پيامبر (ص) به‏اندازه خديجه رشک نورزيدم و اين بدان سبب بود که پيامبر (ص)بسيار او را ياد کرد . 
درود خدا بر خديجه : 
خديجه کبربى چنان مقام والايى داشت که خداوند عزوجل بارها براو درود و سلام فرستاد . طبق روايتى از حضرت امام محمد باقر (ص) : پيامبر اکرم (ص) هنگام باز گشت از معراج ، به جبرئيل‏فرمود : «آيا حاجتى دارى ؟» 
جبرئيل عرض کرد : خواسته‏ام اين است که از طرف خدا و من به‏خديجه سلام برسانى‏» 
در روايتى ديگر مى‏خوانيم : روزى خديجه به طلب رسول خدا (ص) بيرون آمد . جبرئيل به‏صورت مردى با وى رو به رو شد و از خديجه احوال رسول‏خدا (ص)را پرسيد . خديجه نمى‏توانست‏بگويد رسول خدا (ص) در کجا به سرمى‏برد . او مى‏ترسيد اين مرد از کسانى باشد که قصد کشتن پيغمبر(ص) را دارد . وقتى که خدمت آن حضرت رسيد و قصه باز گفت ،حضرت محمد (ص) فرمود : «آن جبرئيل بود و امر کرد که از خداتو را سلام برسانم نقش خديجه در پيشبرد اسلام :
وقتى حضرت خديجه دريافت که سعادتمند شده ، هرچه داشت در راه‏پيشرفت و موقعيت پيغمبر اسلام (ص) انفاق کرد . او تمام اموال‏خويش را به پيامبر (ص) بخشيد و در راه نشر اسلام به مصرف‏رساند . تا جايى که هنگام ارتحال ، پارچه‏اى براى کفن نداشت . 
ابن اسحاق جمله‏اى در شان خديجه دارد که گوياى همکارى وصداقت او در پيشبرد اسلام است . او مى‏گويد : «خديجه ياور صادق‏و با وفايى براى پيامبر (ص) بود و مصيبت‏ها در پى رحلت‏خديجه‏و ابوطالب بر پيامبر (ص) سرازير شد .» 
گويا اين دو ، در برابر هجوم ناملايمات بر پيامبر اکرم (ص)، سدى بلند و مستحکم بودند . 
اين جمله ، معروف که اسلام رهين اخلاق پيامبر (ص) ، شمشيرعلى (ع) ، و اموال خديجه است از نهايت همکارى و صداقت‏خديجه‏پرده بر مى‏دارد . 
فرزندان خديجه :
در تعداد فرزندان حضرت خديجه ، ميان مورخان اختلاف است . به‏گفته مشهور : ثمره ازدواج رسول خدا و خديجه ، شش فرزند بود . 
۱- هاشم . ۲- عبدالله . به اين دو «طاهر» و «طيب‏»مى‏گفتند . . ۳- رقيه . ۴- زينب ۵- ام کلثوم . ۶- فاطمه . 
رقيه بزرگترين دخترانش بودو زينب ، ام کلثوم و فاطمه به‏ترتيب پس از رقيه قرار داشتند . پسران خديجه پيش از بعثت‏پيامبر (ص) ، بدرود زندگى گفتند . ولى دخترانش ، نبوت پيامبر(ص) را درک کردند . 

گروهى از محققان معتقدند : قاسم و همه دختران رسول خدا (ص)پس از بعثت‏به دنيا آمدند و چندروز پس از پيامبر خدا (ص) به‏مدينه هجرت کردند . 
  • بازدید : 34 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

نام شريف آن بزرگوار فاطمه و القاب ايشان ((معصومه)), ((ستى)), و ((فاطمه كبرى)) است. پدرش حضرت موسى بن جعفر عليه السلام و مادرش نجمه خاتون مادر حضرت رضا عليه السلام است. 
از ولادت تا هجرت
آن حضرت اول ذى القعده سال ۱۷۳هـ.ق در مدينه منوره به دنيا آمدند. و در سن ۲۸ سالگى در روز دهم(وسيله المعصوميه,ص ۶۵, به نقل از نزهه الابرار) يا دوازدهم (مستدرك سفينه البحار, ج ۸, ص ۲۵۸) ربيع الثانى سال ۲۰۱هـ.ق در شهر قم از دنيا رفتند. 
سفر مقدس به شهر مقدس
در سال ۲۰۰هـ.ق و يك سال پس از سفر تبعيدگونه حضرت رضا عليه السلام به شهر ((مرو)) حضرت فاطمه معصومه عليها السلام همراه عده اى از برادران خود براى ديدار برادر و تجديد عهد با امام زمان خويش راهى ديار غربت شد. در طول راه به شهر ساوه رسيدند, ولى از آنجا كه در آن زمان مردم ساوه از مخالفين اهل بيت بودند با ماموران حكومتى همراهى نموده و با همراهان حضرت وارد نبرد و جنگ شدند كه عده اى از همراهان حضرت در اين حادثه غم انگيز به شهادت رسيدند.(زندگى حضرت معصومه, نوشته آقاى منصورى, ص ۱۴٫ (به نقل از رياض الانساب, تاليف ملك الكتاب شيرازى).) حضرت در حالى كه از غم و حزن بسيار مريضه بود با احساس ناامنى درشهر ساوه فرمود: مرا به شهر قم ببريد, زيرا از پدرم شنيدم كه فرمود: شهر قم مركز شيعيان ما مى باشد;(درياى سخن, تاليف سقازاده تبريزى (نقل از وديعه آل محمد, نوشته آقاى انصارى), ص ۱۲) سپس حضرت به طرف قم حركت نمود. 
بزرگان قم وقتى از اين خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند و در حالى كه ((موسى بن الخزرج)) بزرگ خاندان ((اشعرى)) زمام شتر آن مكرمه را به دوش مى كشيد; ايشان در ميان شور و احساسات مردم قم وارد آن شهر مقدس شد و در منزل شخصى ((موسى بن الخزرج)) اجلال نزول فرمود.(تاريخ قديم قم, ص ۲۱۳) آن بزرگوار هفده روز در شهر ولايت و امامت به سر برد و در اين مدت مشغول عبادت و راز و نياز با پروردگار متعال بود و واپسين روزهاى عمر پربركت خويش را با خضوع و خشوع در برابر ذات پاك الهى به پايان رساند. 
غروب مهتاب در شهر ستارگان
سرانجام آن همه شوق و شور و شعف ((از اجلال نزول كوكب ولايت و توفيق زيارت بانويى از تبار فاطمه اطهر)), با افول نجمه آسمان عصمت و طهارت, مبدل به دنيايى از حزن و اندوه شد, و اين غروب غم انگيز عاشقان امامت و ولايت را در سوگ و عزا نشاند. 
در رابطه با علت مريضى نابهنگام حضرت و مرگ زودرس آن بزرگوار گفته شده است (وسيله المعصوميه, نوشته ميرزا ابوطالب بيوك, ص ۶۸, الحياه السياسيه للامام الرضا عليه السلام, نوشته جعفر مرتضى العاملى, ص ۴۲۸) كه زنى در شهر ساوه ايشان را مسموم نمود كه اين مطلب با توجه به درگيرى دشمنان اهل بيت با همراهان حضرت و شهادت عده اى از آنها ((در ساوه)) و جو نامساعد آن شهر و حركت نابهنگام آن بزرگوار در حال مريضى به سوى شهر قم, مطلبى قابل قبول مى تواند باشد. 
آرى آن حضرت كه مى رفت زينب وار با سفر پربركتش سند گويايى بر حقانيت امامت رهبران راستين و افشاگر چهره نفاق و تزوير مامونى باشد, و همانند قهرمان مربلا پيام آور خون سرخ برادرى باشد كه اين بار مزورانه به قتلگاه (بنى عباس) برده مى شد, ناگاه تقدير الهى بر اين شد كه مرقد آن بزرگ حامى خط ولايت و امامت براى هميشه تاريخ, فريادگر مبارزه با ظلم و بى عدالتى ستم پيشگان دوران و الهام بخش پيروان راستين تشيع علوى در طول قرون و اعصار باشد. 
مراسم دفن
بعد از وفات شفيعه روز جزا آن حضرت را غسل داده و كفن نمودند سپس به سوىقبرستان ((بابلان)) تشيع كردند ولى به هنگام دفن آن بزرگوار ((به خاطر نبودن محرم)) ((آل سع)) دچار مشكل شدند و سرانجام تصميم گرفتند كه پيرمردى به نام ((قادر)) اين كار را انجام دهد. 
ولى قادر و حتى بزرگان و صلحاء شيعه قم هم, لايق نبودند عهده دار اين امر مهم شوند; چرا كه معصومه اهل بيت را بايد امام معصوم عليه السلام به خاك سپارد. 
مردم منتظر آمدن ((آن پير مرد صالح)) بودند, كه ناگهان دو سواره را ديدند كه از جانب ريگزار به سوى آنان مىآيند وقتى نزديك جنازه رسيدند, پياده شده و بر جنازه نماز خواندند و جسم پاك ريحانه رسول خدا را در داخل سردابى ((كه از قبل آماده شده بود)) دفن كردند و بدون اينكه با كسى تكلمى نمايند, سوار شده و رفتند, و كسى هم آنها را نشناخت.(تاريخ قديم قم, ص ۲۱۴) 
به قول يكى از بزرگان هيچ بعيد نيست كه اين دو بزرگوار, امامان معصومى باشند كه براى اين امر مهم به قم آمدند.(آيه الله فاضل لنكرانى ((دام ظله)).) پس از به پايان رسيدن مراسم دفن, موسى بن الخزرج سايبانى از حصير و بوريا بر قبر شريف آن بزرگوار برافراشت و اين سايبان بر قرار بود تا زمانى كه حضرت زينب دختر امام جواد عليه السلام وارد قم شدند و قبه اى آجرى بر آن مرقد مطهر بنا كردند.(سفينه البحار, ج ۲, ص ۳۷۶) 
وبدين سان تربت پاك آن بانوى بزرگ اسلام قبله گاه قلوب ارداتمندان به اهل بيت عليهم السلام و دارالشفاى دلسوختگان عاشق ولايت و امامت شد. 
 
ويژگي هاي حضرت فاطمه معصومه(س)
تعداد امامزادگان شـايسته تعظيـم و تجليل در ((دارالايمان قـم)) كه بـر فراز قبـور مطهرشان گنبـد و سايبان هست به چهارصـد نفـر مى رسد. 
در ميان ايـن چهار صد اختر تابناكى كه در آسمان قـم نـورافشانى مـى كنند, ماه تابانـى كه همه آنها را تحت الشعاع انـوار درخشان خـود قـرار داده, تـربت پـاك شفيعه محشـر, كـــــــريمه اهل بيت پيمبر(عليهم السلام), دخت گرامى موسى بـن جعفر, حضرت معصـومه(س) مى باشد. 
پژوهشگر معاصر, علامه بزرگـوار, حاج محمدتقى تسترى, مولف قامـوس الرجال مى نويسد: 
((درميان فرزنـدان امام كاظم(ع) با آن همه كثرتشان بعد از امام رضا(ع), كسـى همسنگ حضرت معصـومه(س) نمـى باشد.)) محـدث گرانقدر حـاج شيخ عبـاس قمـى به هنگام بحث از دختـران حضـرت مـوسـى بـن جعفر(ع), مى نويسد: 
((بـرحسب آنچه به مارسيده, افضل آنها سيـده جليله معظمه, فاطمه بنت امام مـوسـى(ع), معروف به حضـرت معصـومه(س) است.)) بـررسـى شخصيت بـرجسته و فضايل گستـرده حضـرت معصـومه(س) در ايـن صفحات نمى گنجد. در ايـن نـوشته به برخـى از ويژگيهاى آن خاتـون دوسرا اشاره مى كنيم: 
   
۱ ـ شفاعت گسترده
بالاتريـن جايگاه شفاعت, از آن رسـول گرامى اسلام است كه در قرآن كريـم از آن به ((مقام محمود)) تعبير شده است. و گستردگى آن با جمله بلند: (ولسـوف يعتيك ربك فتـرضـى) بيان گرديـده است. همانا دو تـن از بانـوان خاندان رسـول مكرم شفاعت گسترده اى دارند كه بسيار وسيع و جهان شمـول است و مـى تـوانـد همه اهالـى محشـر را فـراگيـرد: 
۱ ـ خـاتـون محشـر, صـديقه اطهر, حضـرت فاطمه زهـرا ـ سلام الله عليهاـ. ۲ ـ شفيعه روزجزا, حضـرت فـاطمه معصـومه(س). 
در مورد شفاعت گسترده حضرت زهرا ـ سلام الله عليهاـ هميـن بس كه شفـاعت, مهريه آن حضـرت است و به هنگـام ازدواج پيك وحـى طـاقه ابريشمـى از جانب پروردگار آورد كه در آن, جمله ((خداوند مهريه فاطمه زهرا را شفاعت گنهكاران از امت محمـد(ص) قـرار داد.)) با كلك تقدير نقش بسته بود. 
ايـن حـديث از طـريق اهل سنت نيز آمده است. 
بعد از فاطمه زهـرا ـ سلام الله عليهاـ از جهت گستـردگـى شفاعت, هيچ كـس ـ و حد اقل هيچ بانـويى ـ به شفيعه محشر, حضرت معصـومه دخت مـوسـى بـن جعفر ـ سلام الله عليها ـ نمى رسد, كه امام به حق ناطق, حضـرت جعفـر صادق(ع) در ايـن رابطه مـى فـرمايـد: ((تدخل بشفـاعتها شيعتنـاالجنه باجمعهم)): 
((بـا شفـاعت او همه شيعيـان مـا وارد بهشت مـى شـوند.)) 
۲ ـ عصمت
بـر اسـاس روايتـى كه مـرحـوم سپهر در ((ناسخ)) از امام رضا(ع) روايت كـرده, لقب ((معصـومه)) را به حضـرت معصـومه, امام هشتـم اعطـا كـرده انـد. طبق ايـن روايت امـام رضـا(ع) فـرمود: 
((من زار المعصومه بقـم كمـن زارنى)) ((هركس حضرت معصومه را در قـم زيارت كند, همانند كسى است كه مرا زيارت كرده باشد.)) ايـن روايت را مـرحـوم محلاتـى نيز به هميـن تعبيـر نقل كـــرده است. 
با تـوجه به ايـن كه عصمت به چهارده معصـوم(عليهم السلام) منحصر نيست, بلكه همه پيامبـران, امامـان و فـرشتگـان معصـوم هستنـد. 
و علت اشتهار حضـرت رسـول اكـرم, فـاطمه زهـرا و امامـان(عليهم السلام) به ((چهارده معصوم)) آن است كه آنها علاوه بر مصـونيت از گناهان صغيره و كبيره, از ((ترك اولـى)) نيز كه منافات با عصمت ندارد, پاك و مبرا بودند. 
مرحوم مقرم در كتابهاى ارزشمند: 
((العباس)) و ((علـى الاكبـر)) دلائل عصمت حضرت ابـوالفضل و حضرت علـى اكبر(عليهماالسلام) را بر شمرده است. و مرحـوم نقـدى در كتاب ((زينب الكبـرى)) از عصمت حضـرت زينب ـ سلام الله عليهاـ سخـــن گفته است. و مولف ((كريمه اهلبيت)) شـواهد عصمت حضرت معصومه(س) را بازگو نموده است. 
و با تـوجه به ايـن كه حضرت معصـومه(س) نام شـريفشان ((فاطمه)) است و در حال حيات به ((معصـومه)) ملقب نبـودند, تعبير امام(ع) دقيقا به معناى اثبـات عصمت است, زيـرا بـر اسـاس قاعده معروف: 
((تعليق حكـم به وصف مشعر بـر عليت است)) دلالت حـديث شـريف بـر عصمت آن بزرگـوار بـى تـرديـد خـواهـد بـود. 

۳ ـ فداها ابوها
آيت الله سيـد نصـرالله مستنبط از كتـاب ((كشف اللـاءلـى)) نقل فرمـوده كه روزى عده اى از شيعيان وارد مدينه شـدند و پرسشهايـى داشتند كه مى خـواستند از محضر امام كاظم(ع) بپرسند. امام(ع) در سفر بـودنـد, پـرسشهاى خـود را نـوشته به دودمان امامت تقـديـم نمـودند, چـون عزم سفر كردنـد بـراى پاسخ پرسشهاى خـود به منزل امام(ع) شرفياب شدند, امام كاظم(ع) مراجعت نفرموده بـود و آنها امكان توقف نداشتند, از ايـن رو حضرت معصومه(س) پاسخ آن پرسشها را نـوشتند و به آنها تسليـم نمـودنـد, آنها با مسرت فراوان از مدينه منـوره خارج شدند, در بيرون مدينه با امام كاظم(ع) مصادف شـدنـد و داستـان خـود را بـراى آن حضـرت شـرح دادند. 
هنگامـى كه امام(ع) پرسشهاى آنان و پاسخهاى حضرت معصـومه(س) را ملاحظه كردند, سه بار فرمودند: 
((فداها ابـوها)) ((پدرش به قربانـش باد.)) باتـوجه به ايـن كه حضرت معصـومه(س) به هنگام دستگيرى پـدر بزرگـوارش خردسال بـود, ايـن داستان از مقام بسيار والا و دانـش بسيار گستـرده آن حضـرت حكايت مى كند. 
  
۴ ـ بـارگـاه حضـرت معصـومه(س) تجليگـاه حضـرت زهـرا(س)
بر اساس روياى صادقه اى كه مرحـوم آيت الله مرعشـى نجفـى(ره) از پدر بزرگـوارش مرحـوم حاج سيدمحمـود مرعشى (متـوفاى ۱۳۳۸ ه’ .) نقل مـى كردند, قبر شريف حضرت معصـومه(س) جلـوه گاه قبر گـم شـده مادر بزرگـوارش حضرت صـديقه طاهره ـ سلام الله عليهاـ مـى باشـد. 
آن مرحوم در صدد بود كه به هر وسيله اى كه ممكـن باشد, محل دفـن حضـرت زهـرا ـ سلام الله عليهاـ را به دست آورد, به ايــن منظور ختـم مجربـى را آغاز مى كند و چهل شب آن را ادامه مـى دهد, تا در شب چهلـم به خـدمت حضـرت بـاقـر و يا حضـرت صـادق(عليهماالسلام) شـرفيـاب مـى شـود, امـام(ع) به ايشـان مـى فـرمـايد: 
((عليك بكـريمه اهل البيت)) ((به دامـن كـريمه اهلبيت پنــــاه ببريد.)) عرض مى كند: بلـى مـن هـم اين ختـم را براى ايـن منظور گرفته ام كه قبر شريف بـى بـى را دقيقـا بـدانـم و به زيـارتـش بـروم. 
امام(ع) فرمود: منظور مـن قبر شريف حضرت معصومه درقم مى باشد.)) سپس ادامه داد: 
((براى مصالحـى خداوند اراده فرمـوده كه محل دفـن حضرت فاطمه ـ سلام الله عليهاـ همـواره مخفى بماند و لذا قبر حضرت معصـومه را تجليگاه قبرآن حضـرت قرار داده است. هر جلال و جبروتـى كه بـراى قبر شريف حضرت زهرا مقـدر بـود خـداوند متعال همان جلال و جبروت را بـر قبـر مطهر حضـرت معصـومه(س) قرار داده است.)) 
  
۵ ـ پيشگوئى امام صادق(ع)
امام جعفر صادق(ع) در ضمـن حديث مشهورى كه پيرامون قداست قم به گـروهـى از اهـالـى رى بيـان كـردنـد, فـرمـودند: 
((تقبض فيها امراءه هى مـن ولدى, واسمها فاطمه بنت مـوسى, تدخل بشفاعتها شيعتنا الجنه باءجمعهم)) ((بانـويى از فرزندان مـن به نام ((فاطمه)) دختر مـوسى, در آنجا رحلت مى كند, كه با شفاعت او همه شيعيان ما وارد بهشت مى شوند.)) راوى مى گويد: مـن ايـن حديث را هنگامـى از امام صادق(ع) شنيـدم كه حضرت مـوسـى بـن جعفر(ع) هنوز ديده به جهان نگشوده بود. 
پيشگوئى امام صادق(ع) از ارتحال حضرت معصومه(س) در قـم پيـش از ولادت پدر بزرگـوارش بسيار حائز اهميت است و از مقام بسيار شامخ آن حضرت حكايت مى كند. 
  • بازدید : 56 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق زندگی نامه حضرت علی (ع):-خرید اینترنتی تحقیق زندگی نامه حضرت علی (ع):-دانلود رایگان مقاله زندگی نامه حضرت علی (ع):-تحقیق زندگی نامه حضرت علی (ع):
این فایل در ۱۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

تمام انسانها در زندگی خويش از فراز و نشيب برخوردارند و با مشکلات 
مختلفی مواجهند .افراد معمولا در برخورد با مشکل دچار ضعف و ناتوانی مي گردند 
و سعی مي کنند با کمک و راهنمايی درد آشنايان خود را از مهلکه نجات 
دهند و با يافتن ” الگوها ” در هر زمينه ای ، و سپس تبعيت از آن ، وظايف 
خويشتن را بخوبی  انجام دهند و مشکلات و دردهای خويش را تسکين بخشند . 
کيفيت ولادت 
حضرت علی ( ع ) نخستين فرزند خانواده هاشمی  است که پدر و مادر او هر دوفرزند هاشم اند . پدرش ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبدمناف است و مادر او فاطمه دختر اسد فرزند هاشم بن عبدمناف مي باشد . 
خاندان هاشمی از لحاظ فضائل اخلاقی و صفات عاليه انسانی در قبيله قريش و اين طايفه در طوايف عرب ، زبانزد خاص و عام بوده است . 
فتوت ، مروت ، شجاعت و بسياری از فضايل ديگر اختصاص به بني هاشم داشته 
است . يک از اين فضيلتها در مرتبه عالی در وجود مبارک حضرت علی ( ع ) 
موجود بوده است . 
فاطمه دختر اسد به هنگام درد زايمان راه مسجدالحرام را در پيش گرفت و خود را به ديوار کعبه نزديک ساخت و چنين گفت : 
” خداوندا ! به تو و پيامبران و کتابهايی که از طرف تو نازل شده اند 
و نيز به سخن جدم ابراهيم سازنده اين خانه ايمان راسخ دارم . 
پرودگارا ! به پاس احترام کسی که اين خانه را ساخت ، و به حق 
( ۲ ) ” کودکی که در رحم من است ، تولد اين کودک را بر من آسان فرما ! لحظه ای نگذشت که ديوار جنوب شرقی کعبه در برابر ديدگان عباس بن عبدالمطلب و يزيد بن تعف شکافته شد . فاطمه وارد کعبه شد ، و ديوار به هم پيوست . 
فاطمه تا سه روز در شريفترين مکان گيتی مهمان خدا بود . و نوزاد خويش 
سه روز پس از سيزدهم رجب سي ام عام الفيل فاطمه ( ۳ ) را به دنيا آورد . 
دختر اسد از همان شکاف ديوار که دوباره گشوده شده بود بيرون آمد و گفت : 
( ۴ )” پيامی از غيب شنيدم که نامش را ” علی ” بگذار . ” 

 
دوران کودکي 
حضرت علی ( ع ) تا سه سالگی نزد پدر و مادرش بسر برد و از آنجا که 
خداوند مي خواست ايشان به کمالات بيشتری نائل آيد ، پيامبر اکرم ( ص ) 
وی را از بدو تولد تحت تربيت غير مستقيم خود قرار داد . 
تا آنکه ، خشکسالی  عجيبی در مکه واقع شد . ابوطالب عموی پيامبر ، با چند 
فرزند با هزينه سنگين زندگی روبرو شد . رسول اکرم ( ص ) با مشورت عموی خود 
عباس توافق کردند که هر يک از آنان فرزندی از ابوطالب را به نزد خود 
ببرند تا گشايشی  در کار ابوطالب باشد . عباس ، جعفر را و پيامبر ( ص ) ، 
( ۵ ) علی ( ع ) را به خانه خود بردند . 
به اين طريق حضرت علی ( ع ) به طور کامل در کنار پيامبر قرار گرفت . 
علی ( ع ) آنچنان با پيامبر ( ص ) همراه بود ، حتی هرگاه پيامبر از شهر 
( ۶ )خارج مي شد و به کوه و بيابان مي رفت او را نيز همراه خود مي برد . 

بعثت پيامبر ( ص ) و حضرت علی ( ع )
شکی نيست که سبقت در کارهای خير نوعی امتياز و فضيلت است . و خداوند
در آيات بسياری  بندگانش را به انجام آنها ، و سبقت گرفتن بر يکديگر 
( ۷ )دعوت فرموده است . 
از فضايل حضرت علی ( ع ) است که او نخستين فرد ايمان آورنده به 
پيامبر ( ص ) باشند . ابن ابي الحديد در اين باره مي گويد : 
بدان که در ميان اکابر و بزرگان و متکلمين گروه ” معتزله ” اختلافی  
نيست که علي بن ابيطالب نخستين فردی است که به اسلام ايمان آورده 
و پيامبر خدا را تاييد کرده است . 
حضرت علی ( ع ) نخستين ياور پيامبر ( ص )
پس از وحی خدا و برگزيده شدن حضرت محمد ( ص ) به پيامبری و سه سال 
دعوت مخفيانه ، سرانجام پيک وحی فرا رسيد و فرمان دعوت همگانی داده شد . 
در اين ميان تنها حضرت علی ( ع ) مجری طرحهای پيامبر ( ص ) در دعوت 
الهيش و تنها همراه و دلسوز آن حضرت در ضيافتی بود که وی برای آشناکردن 
خويشاوندانش با اسلام و دعوتشان به دين خدا ترتيب داد . 
در همين ضيافت پيامبر ( ص ) از حاضران سؤوال کرد : چه کسی از شما مرا 
در اين راه کمک مي کند تا برادر و وصی و نماينده من در ميان شما باشد ؟ 
فقط علی ( ع ) پاسخ داد : ای پيامبر خدا ! من تو را در اين راه ياری مي کنم 
پيامبر ( ص ) بعد از سه بار تکرار سؤوال و شنيدن همان جواب فرمود : 
ای خويشاوندان و بستگان من ، بدانيد که علی ( ع ) برادر و وصی و خليفه پس 
از من در ميان شماست . 
از افتخارات ديگر حضرت علی ( ع ) اين است که با شجاعت کامل برای خنثی  
کردن توطئه مشرکان مبنی بر قتل رسول خدا ( ص ) در بستر ايشان خوابيد و 
زمينه هجرت پيامبر ( ص ) را آماده ساخت . 

حضرت علی ( ع ) بعد از هجرت 
بعد از هجرت حضرت علی ( ع ) و پيامبر ( ص ) به مدينه دو نمونه از
فضايل علی ( ع ) را بيان مي نمائيم : 
۱ – جانبازی و فداکاری در ميدان جهاد : 
حضور وی در ۲۶ غزوه از ۲۷غزوه پيامبر ( ص ) و شرکت در سريه های مختلف 
از افتخارات و فضايل آن حضرت است . 
۲ – ضبط و کتابت وحی ( قرآن ) 
کتابت وحی و تنظيم بسياری  از اسناد تاريخی و سياسی و نوشتن نامه های تبليغی  
و دعوتی  از کارهای حساس و پرارج امام ( ع ) بود . ايشان آيات قرآن چه 
مکی و چه مدنی ، را ضبط مي کرد . به همين علت است که وی را از کاتبان وحی  
و حافظان قرآن به شمار مي آورند . 
در اين دوران بود که پيامبر ( ص ) فرمان اخوت و برادری مسلمانان را صادر 
فرمود و با حضرت علی  ( ع ) پيمان برادری و اخوت بست و به حضرت علی ( ع ) 
فرمود : 
” تو برادر من در اين جهان و سرای ديگر هستی . به خدايی که مرا به حق 
برانگيخته است … 
تو را به برادری خود انتخاب مي کنم ، اخوتی که دامنه آن هر دو جهان 
( ۸ )را فرا گيرد . ” 

حضرت علی ( ع ) داماد رسول اکرم ( ص )
عمر و ابوبکر با مشورت با سعد معاذ رئيس قبيله اوس دريافتند جز
علی ( ع ) کسی  شايستگی زهرا ( س ) را ندارد . لذا هنگامی که علی ( ع ) 
در ميان نخلهای  باغ يکی از انصار مشغول آبياری بود موضوع را با ايشان 
در ميان نهادند و ايشان فرمود : 
دختر پيامبر ( ص ) مورد ميل و علاقه من است . و به سوی خانه رسول به 
راه افتاد . 
وقتی به حضور رسول اکرم ( ص ) رسيد ، عظمت محضر پيامبر ( ص ) مانع از 
آن شد که سخنی بگويد ، تا اينکه رسول اکرم ( ص ) علت رجوع ايشان را جويا 
شد و حضرت علی ( ع ) با تکيه به فضايل و تقوا و سوابق درخشان خود در اسلام 
فرمود : 
” آيا صلاح مي دانيد که فاطمه را در عقد من درآوريد ؟ ” 
پس از موافقت حضرت زهرا ( س ) آن حضرت به دامادی رسول اکرم ( ص ) 
نائل آمدند . 

غدير خم 
پيامبر ( ص ) بعد از اتمام مراسم حج در آخرين سال عمر پربرکتش در
راه برگشت در محلی  به نام غديرخم در نزديکی جحفه دستور توقف داد ، زيرا 
پيک وحی  فرمان داده بود که پيامبر ( ص ) بايد رسالتش را به اتمام 
( ۹ )برساند . 
پس از نماز ظهر پيامبر ( ص ) بر بالای منبری از جهاز شتران رفت و 
فرمود : 
” ای مردم ! نزديک است که من دعوت حق را لبيک گويم و از ميان 
شما بروم درباره من چه فکر مي کنيد ؟ ” 
مردم گفتند : ” گواهی مي دهيم که تو آيين خدا را تبليغ مي کردی ” 
پيامبر فرمود : ” آيا شما گواهی نمي دهيد که جز خدای يگانه ، خدايی نيست 
و محمد بنده خدا و پيامبر اوست ؟ ” 
مردم گفتند : ” آری ، گواهی مي دهيم . ” 
سپس پيامبر ( ص ) دست حضرت علی ( ع ) را بالا گرفت و فرمود : 
” ای مردم ! در نزد مؤمنان سزاوارتر از خودشان کيست ؟ ” 
مردم گفتند : ” خداوند و پيامبر او بهتر مي دانند . ” 
سپس پيامبر فرموند : 
” ای مردم ! هر کس من مولا و رهبر او هستم ، علی هم مولا و رهبر اوست . ” 
و اين جمله را سه بار تکرار فرمودند . 
بعد مردم اين انتخاب را به حضرت علی ( ع ) تبريک گفتند و با وی بيعت 
نمودند . 

حضرت علی ( ع ) بعد از رحلت رسول اکرم ( ص )
پس از رحلت رسول اکرم ( ص ) به علت شرايط خاصی که بوجود آمده بود ،
حضرت علی  ( ع ) از صحنه اجتماع کناره گرفت و سکوت اختيار کرد. 
نه در جهادی شرکت مي کرد و نه در اجتماع به طور رسمی سخن مي گفت . شمشير 
در نيام کرد و به وظايف فردی و سازندگی افراد مي پرداخت . 
فعاليتهای  امام در اين دوران به طور خلاصه اينگونه است : 
۱ – عبادت خدا آنهم در شان حضرت علی ( ع ) 
۲ – تفسير قرآن و حل مسائل دينی و فتوای حکم حوادثی که در طول ۲۳سال 
زندگی پيامبر ( ص ) مشابه نداشت . 
۳ – پاسخ به پرسشهای دانشمندان ملل و شهرهای ديگر . 
۴ – بيان حکم بسياری از رويدادهای نوظهور که در اسلام سابقه نداشت . 
۵ – حل مسائل هنگامی  که دستگاه خلافت در مسائل سياسی و پاره ای از مشکلات 
با بن بست روبرو مي شد . 
۶ – تربيت و پرورش گروهی که از ضمير پاک و روح آماده ، برای سير و سلوک 
برخوردار هستند . 
۷ – کار و کوشش برای  تامين زندگی بسياری از بينوايان و درماندگان تا آنجا 
که با دست خويش باغ احداث مي کرد و قنات استخراج مي نمود و سپس آنها را 
در راه خدا وقف مي نمود . 

خلافت حضرت علی ( ع )
در زمان خلافت حضرت علی ( ع ) جنگهای فراوانی  رخ داد از جمله صفين ، جمل 
و نهروان که هر يک پيامدهای خاصی به دنبال داشت . 
  • بازدید : 31 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (۱) دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص ) رسيد, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (۲) را فرمود تا كودك را بياورد.اسما او را در پارچه اى سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(۳)
به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش , امين وحى الهى , جبرئيل  فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير) (۴) كه به عربى (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار.(۵)چون على براى تو به سان هارون براى موسى بن عمران است , جز آن كه تو خاتم پيغمبران هستى .و به اين ترتيب نام پرعظمت حسين از جانب پروردگار, براى دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد
حسين (ع ) و پيامبر (ص )
از ولادت حسين بن على (ع ) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز ميداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند.
سلمان فارسى مي گويد: ديدم كه رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوى خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدايى كه نُه نفرند و خاتم ايشان ,قائم ايشان (امام زمان عج ) مي باشد. (۸)
انس بن مالك روايت مي كند: وقتى از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي دارى , فرمود: حسن و حسين را, (۹) بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد وآنان را مي بوييد و مي بوسيد. (۱۰)
ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است , در عين حال اعتراف مي كند كه : رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خويش نشانده بود و به سوى مامي آمد, وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.(۱۱)عاليترين, صميميترين و گوياترين رابطه معنوى و ملكوتى بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامى اسلام(ص )خواند كه فرمود:حسين از من و من ازحسينم (۱۲) 
حسين (ع ) با پدر 
شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپرى شد, و آن گاه كه رسول خدا (ص ) چشم از جهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت , مدت سى سال با پدر زيست . پدرى كه جز به انصاف حكم نكرد , و جز به طهارت و بندگى نگذرانيد , جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت . پدرى كه در زمان حكومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند ,همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند… 
در تمام اين مدت , با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي كرد, و در چند سالى كه حضرت على (ع ) متصدى خلافت ظاهرى شد, حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامى , مانند يك سرباز فداكار، همچون برادر بزرگوارش مي كوشيد, و در جنگهاى جمل , صفين و نهروان شركت داشت.(۱۳) 
به اين ترتيب , از پدرش اميرالمؤمنين(ع ) و دين خدا حمايت كرد و حتى گاهى در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي كرد. در زمان حكومت عمر, امام حسين (ع ) وارد مسجد شد, خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده كرد كه سخن ميگفت. بی درنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: از منبرپدرم فرود آى …. (۱۴) 
امام حسين (ع ) با برادر
پس از شهادت حضرت على (ع ), به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به حسن بن على (ع ), فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع ), منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسين (ع ) كه دست پرورد وحى محمدى و ولايت علوى بود, همراه و همكار و همفكر برادرش بود. چنان كه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ , امام حسن (ع ) مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتي ها را تحمل نمايد, امام حسين (ع ) شريك رنج هاى برادر بود و چون ميدانست كه اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين است , هرگز اعتراض به برادر نداشت . 
حتى يك روز كه معاويه , در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويى نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود, امام حسين (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاويه بشكند و سزاى ناهنجاريش را به كنارش بگذارد, ولى امام حسن (ع ) او را به سكوت و خاموشى فراخواند, امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت , آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه برآمد, و با بيانى رسا و كوبنده خاموشش ساخت . (۱۵)
امام حسين (ع ) در زمان معاويه
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود, به گفته رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن على (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گرديد. امام حسين (ع ) مي ديد كه معاويه با اتكا به قدرت اسلام , بر اريكه حكومت اسلام به ناحق تكيه زده , سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامى و قوانين خداوند است و از اين حكومت پوشالى مخرب به سختى رنج مي برد, ولى نمي توانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم كند تا او را از جايگاه حكومت اسلامى پايين بكشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعى مشابه او داشت.
امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشكار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد, پيش از هر جنبش و حركت مفيدى به قتلش مي رسانند, ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پيشه ساخت كه اگر بر مي خاست , پيش از اقدام به دسيسه كشته مي شد, از اين كشته شدن هيچ نتيجه اى گرفته نمي شد. بنابراين تا معاويه زنده بود, چون برادر زيست و علم مخالفت هاى بزرگ نيفراخت , جز آن كه گاهى محيط و حركات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم رابه آينده نزديك اميدوار مي ساخت كه اقدام مؤثرى خواهد نمود. 
در تمام طول مدتى كه معاويه از مردم براى ولايتعهدى يزيد, بيعت مي گرفت , حسين به شدت با اومخالفت كرد, و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و وليعهدى او را نپذيرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاويه گفت و يا نامه اى كوبنده براى او نوشت .(۱۶) معاويه هم در بيعت گرفتن براى يزيد, به او اصرارى نكرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت … 
قيام حسينى
يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند و براى اين كه سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت كند, مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور, نامه اى به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براى من از حسين (ع )بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان .
حاكم اين خبر را به امام حسين (ع )رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد.(۱۷) آن گاه كه افرادى چون يزيد, (شرابخوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمي كند) بر مسند حكومت اسلامى بنشيند, بايد فاتحه اسلام را خواند.(زيرا اين گونه زمامدارها با نيروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از بين ميبرند.)
امام حسين (ع ) مي دانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است , اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانندش, لذا به امر پروردگار, شبانه و مخفى از مدينه به سوى مكه حركت كرد. آمدن آن حضرت به مكه , همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد, در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت , و اين خبر تا به كوفه هم رسيد. كوفيان ازامام حسين (ع ) كه در مكه به سر مي برد دعوت كردند تا به سوى آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل , پسر عموى خويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزديك ببيند و برايش بنويسد. مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اى روبرو شد, هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع ) با او بيعت كردند, و مسلم هم نامه اى به امام حسين (ع ) نگاشت و حركت فورى امام (ع ) را لازم گزارش داد. 
هر چند امام حسين (ع ) كوفيان را به خوبى مي شناخت , و بي وفايى و بي دينيشان را در زمان حكومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد كرد, و ليكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند.با اين حال تا هشتم ذيحجه , يعنى روزى كه همه مردم مكه عازم رفتن به منى بودند (۱۸) و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مكه برساند, آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزى با اهل بيت و ياران خود, از مكه به طرف عراق خارج شد و با اين كار هم به وظيفه خويش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت , يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده ,بلكه عليه او قيام كرده است . 
يزيد كه حركت مسلم را به سوى كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بود, ابن زياد را (كه از پليدترين ياران يزيد و از كثيفترين طرفداران حكومت بنى اميه بود) به كوفه فرستاد.ابن زياد از ضعف ايمان و دورويى و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت , و مسلم به تنهايى با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت , و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با شجاعت شهيد شد.(سلام خدا بر او باد).و ابن زياد جامعه دورو و خيانتكار و بي ايمان كوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت , و كار به جايى رسيد كه عده اى از همان كسانى كه براى امام (ع ) دعوتنامه نوشته بودند, سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين (ع ) از همان شبى كه از مدينه بيرون آمد, و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزيد, و در طول راه مكه به كربلا, تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به صراحت , اعلان ميداشت كه : مقصود من از حركت , رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى يزيد وبرپاداشتن امر به معروف و نهى از منكر و ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است وجز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم . و اين مأموريتى بود كه خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيرى خانواده اش اتمام پذيرد. 
رسول گرامى (ص ) و اميرمؤمنان (ع ) و حسن بن على (ع ) پيشوايان پيشين اسلام , شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتى در هنگام ولادت امام حسين (ع ),رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذكر داده بود. (۱۹) و خود امام حسين (ع ) به علم امامت ميدانست كه آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد, ولى او كسى نبود كه در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, يا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد. او آن كس بود كه بلا را و شهادت را سعادت مي پنداشت . (سلام ابدى خدا بر او باد) .
خبر شهادت حسين (ع ) در كربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بود كه عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته , از رسول الله (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن على (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدين سان حركت امام حسين (ع ) با آن درگيري ها و ناراحتي ها احتمال كشته شدنش را در اذهان عامه تشديد كرد. به ويژه كه خود در طول راه مي فرمود: من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا. (۲۰) هر كس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد,همراه ما بيايد. و لذا در بعضى از دوستان اين توهم پيش آمد كه حضرتش را از اين سفر منصرف سازند، غافل از اين كه فرزند على بن ابى طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر, و از ديگران به وظيفه خويش آگاه تر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده، دست نخواهد كشيد.
بارى امام حسين (ع ) با همه اين افكار و نظريه ها كه اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد, و كوچكترين خللى در تصميمش راه نيافت .سرانجام  رفت , و شهادت را دريافت . نه خود تنها, بلكه با اصحاب و فرزندان كه هر يك ستاره اى درخشان در افق اسلام بودند, رفتند و كشته شدند, و خون هايشان شن هاى گرم دشت كربلا را لاله باران كرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقيمانده بسترهاى گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست , و اساسا اسلام از بنى اميه و بنى اميه از اسلام جداست .
راستى هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند, و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوت راني هاى او و عمالش را مي شنيدند, چقدر از اسلام متنفر مي شدند, زيرا اسلامى كه خليفه پيغمبرش يزيد باشد, به راستى نيز تنفرآور است … و خاندان پاك حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت رابه گوش مردم برسانند.و شنيديم و خوانديم كه در شهرها, در بازارها, در مسجدها, در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نكبت بار يزيد, هماره و همه جا دهان گشودند وفرياد زدند, و پرده زيباى فريب را از چهره زشت و جنايتكار جيره خواران بنى اميه برداشتند و ثابت كردند كه يزيد سگباز وشرابخوار است , هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريكه اى كه او بر آن تكيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت حسينى را تكميل كرد, طوفانى در جانها برانگيختند, چنان كه نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستى و رذالت و دنائت گرديد و همه آرزوهاى طلايى و شيطانيش چون نقش بر آب گشت .
نگرشى ژرف ميخواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت . از همان اوان شهادتش تا كنون , دوستان و شيعيانش , و همه آنان كه به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند, همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را, سالروز قيام و شهادتش را با سياهپوشى و عزادارى محترم مي شمارند, و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز ميدارند. پيشوايان معصوم ما, هماره به واقعه كربلا و به زنده داشتن آن عنايتى خاص داشتند. غير از اين كه خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند, در فضيلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار, گفتارهاى متعددى ايراد فرموده اند. 
ابوعماره گويد: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم , فرمود اشعارى درسوگوارى حسين براى ما بخوان . وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گريه حضرت برخاست , من مي خواندم و آن عزيز مي گريست , چندان كه صداى گريه از خانه برخاست . بعد از آن كه اشعار را تمام كردم , امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام حسين (ع ) مطالبى بيان فرمود
  • بازدید : 60 views
  • بدون نظر

این مقاله در ۳۲ صفحه می باشد.

در زیر قسمتی از مقدمه قرار گرفته است.

اي غائب از نظر،اي حجت ثاني عشر،اي شب ديجور را ستاره سحر، از منتظران رنجورت دريغ مفرما يك نظر.

   اي خورشيد پرده نشين ،اي كهف حصين،اي دُرّ ثمين، گوشه چشمي بنما به اين دلهاي غمين.

   اي ابر فيض بار،اي روح نوبهار،اي زخوان كرمت ماسوا ريزه خوار،ز عاشقان كويت «يك نگاه»دريغ مدار.

   اي فرزند عسكري،اي سليل محمدي،اي غريو حيدري،بر منتظران دلسوخته ات زكرم نما نظري.

   اي پور پيشواي خيبر شكن،اي سليل حيدر مرحب فكن،برخيز و برقع  ز رخسار بر فكن.

   تو بيا تا ز پرتو رويت شب تاريك سحر گردد،ورنه اي مهر تابان ،بي تو هرلحظه تيره تر گردد.

   من در اين غار ،خسته و دلتنگ،انتظار تو را ستاره كنم، در شب تار وحشت زا لحظه هاي تو را شماره كنم.

   اينك يك هزار و يك صد و شصت و چهار سال تمام است كه «خورشيد عدالت»در پشت ابرهاي تيره و تار

«غيبت»نهان شده تاروزي پس از سپري شدن دوران غيبت ظهور كرده،فروغ تابناك عدالت را بر هر كوي و برزن

بتاباند و برجنايتها و خيانتهاي انسانها خاتمه دهد.

  • بازدید : 57 views
  • بدون نظر

این مقاله در ۳۱ صفحه می باشد.

در زیر قسمتی از مقدمه قرار گرفته است.

كليني، در كتاب «كافي» روايت نموده كه: ولادت باسعادت وجود امام زمان (ع) در سال ۲۵۵ هجري روي داده است.شيخ صدوق، در «كمال الدين» نقل كرده كه چون مادر امام عصر (ع) حامله گشت، حضرت امام حسن عسكري (ع) به وي فرمود: پسري مي آوري كه نامش محمد و پس از من، جانشين من خواهد بود. و صدوق در كمال الدين از استادش ابن وليد قمي و او از محمدبن عطار از حسين بن رزق الله از موسي بن محمدبن القاسم بن حمزه بن الامام موسي بن جعفر (ع) و او از حكيمه خاتون دختر امام محمدتقي

(ع) روايت نموده كه گفت: امام حسن عسكري (ع) مرا خواست و فرمود: عمه! امشب نيمه شعبان است. نزد ما افطار كن كه خداوند در اين شب فرخنده كسي بوجود مي آورد كه حجت او در روي زمين مي باشد. عرض كردم: مادر اين نوزاد مبارك كيست؟ فرمود: نرجس. گفتم: فدايت گردم! اثري از حاملگي در نرجس خاتون نيست. فرمود: همين است كه مي گويم. سپس به خانه حضرت درآمدم و سلام كرده نشستم.


عتیقه زیرخاکی گنج