• بازدید : 59 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

نکاح از نکح گرفته شده و عقد معنی میدهد. از نگاه شرع اسلام سنت رسول کریم (ص) می باشد چناچه در “احیاء علوم الدین” اثر گرانبهای محمد حامد غزالی طوسی میخوانیم: پیغامبر (ص) فرمود ” نکاح از سنت من است، پس هر که مرا دوست دارد باید که بر سنت من بود” و باز فرمود ” هر که از سنت من روی بگرداند از من نیست، و از سنت من نکاح است، پس هر که مرا دوست دارد باید که بر سنت من رود” یعنی که نکاح کند. و در حدیث دیگر آن، حضرت (ص) در همین کتاب میخوانیم “هر که توانگر است و بر دادن مهر قادر است، باید که نکاح کند”
از نگاه قانون مدنی اسلام نکاح یک عقد فاضل اجتماعی است مگر مانند مسیحیت یک پیمان مقدس نیست. به خاطری عقد فاضل است که از نص قرآن و روش سید المرسلین (ص) پیروی میشود. و برای این عقد اجتماعی است که زن و مرد داخل یک قرارداد اجتماعی میشوند 
 تا وقتیکه هر دو جانب مسئولیت های خود را در مقابل همدیگر بدانند و به آن عمل کنند نکاح شان مقبول است و اگر دوام مزاوجت به یکی غیر قابل تحمل شود ( که احکام آن در شرع اسلام آمده است) مرد حق دارد طلاق دهد و زن نیز حق دارد طلاق خود را بخواهد که آنرا خلع گویند. از همین لحاظ قرارداد ازدواج را در زبان عربی “کتاب” می گویند. چیزیکه کتابت منحیث یک قرار داد در آن صورت میگیرد. طور مثال نفقه بالای مرد است اگر در دادن نفقه مرد عاجز و مقصر گردد، زن حق دارد طلاق بخواهد. و یا طور مثال یک مسوولیت زن تربیه سالم و اسلامی اولاد در کنار و با همکاری شوهرش است. اگر شوهر احساس کند که این همکاری صورت نمی گیرد و در طول روز که برای نفقه در بیرون کار میکند و اولادش از تربیه اسلامی محروم مانده است حق دارد زن را طلاق گوید. 
 در جامعه غربی زن و مرد مسلمان میتوانند که در مرکز بلدی شهر محل اقامت شان زن و شوهر شوند تا مزاوجت شان نزد مقامات دولتی، رسمی حساب شود و اما سوال درین است که وقتیکه در نزد قانون رسمی کشور که زندگی دارند زن و شوهر ثبت شده اند، پس چرا بازهم باید مطابق سنت اسلامی نکاح کنند؟
زن و مرد مسلمان به استناد شرع اسلام عقد می کنند برای اینکه در هر کشور که باشند باید زندگی خانوادگی شان به اساس اسلام باشد. زیرا خانواده مهم ترین هسته یک جامعه و زندگانی اسلامی است با اینکه در کشور مسلمان اقامت نداشته باشند و اساسأ اسلام در محیط خانواده شروع شد. زمانیکه حضرت رسول کریم (ص) اولین وحی را گرفت، به خانواده خود آمد و آنرا به همسرش بی بی خدیجه کبرا خبر داد و
 بی بی خدیجه کبرا اولین فرد و اولین زن در تاریخ اسلام است که بی دغدغه اسلام را قبول کرد و به رسالت محمد (ص) ایمان آورد و اقتدا کرد. پس هسته اساسی زندگی و ایمان به خدا و زیربنای فرهنگ اسلامی خانواده است. 
آز آنجائیکه قانون اسلام باید در خانواده پا بر جا باشد اگر یکی از طرفین از قانون اسلام خارج میشود باید در اول به همدیگر امر معروف کنند. در خانواده اسلامی زن و مرد مسلمان در مقابل همدیگر مسوولیت اخلاقی مشترک دارند. وقتیکه قرآن مجید به وضاحت می گوید “زن لباس مرد است و مرد لباس زن است” و پیامبر کریم (ص) می فرماید: “مرد شبان است در اهل خود و مسئول رعیت خود و زن شبان است در خانه شوهر و مسئول رعیت خود”؛ پس زن و مرد نه تنها که در خانواده حقوق مساوی دارند، مسئولیت مشترک هم دارند. طور مثال اگر مرد از قانون اسلام خارج میشود و مشروبات الکهلی صرف میکند، زن حق دارد او را امر به معروف کند یعنی متوجه بسازد که این عملش مغایر احکام اسلامی است. و یا اگر زن از اخلاق یا حکم اسلامی پیروی نمی کند مثلاء لباس بی ستر و نادرست می پوشد شوهر باید او را امر به معروف کند که مراتب آن در قرآن مجید تذکار رفته است و در یک رساله جداگانه انشاالله مورد بحث در آینده قرار خواهد گرفت. 
 
دلایل نکاح در اسلام:
 هیچگاه زن و مرد مسلمان به همدیگر حلال نمی شوند تا نکاح صورت نگیرد. پس اولین دلیل عمده حلال شدن زن و مرد به همدیگر است.
دوم: نظر به آیه قرآن مجید ” زن لباس مرد است و مرد لباس زن”
 ( سوره بقره آیه ۱۸۷ ) که این آیه در باب خانواده است. زن و مرد مسلمان آبرو و عزت، پشتیوانه و حامی، دوست و همراز و دلسوز همدیگر هستنتد. همچنان از نگاه قانون خلقت هیچ زن و مردی به تکامل انسانی نمی رسند تا ازدواج نکنند. زیرا زن و مرد در اسلام مکمل همدیگرند و از نگاه اجتماعی خانواده جامعه کوچک است و با بنیان نهادن خانواده مرد و زن مسلمان، رسم زندگی اجتماعی را که عبارت از تسلسل نسل بشری، انسجام در امور، سازمان دهی مراتب اصول زندگی، صفت رهبری، اقتصاد و روابط باهمی را می آموزد. 
سوم: از دید علمای کرام فرزند صالح به وجود نیاید مگر با نکاح. دلیل این مطلب این است که چون همه خلقت از آن خداوند است، پس خداوند برای جمیع مخلوقات خود قانون و اصول گذاشته است و قانون تولید نسل آدمی از طریق نکاح است. همچنان با نکاح نه تنها که پایه یک زندگی اسلامی را مسلمان بنیان می نهد، در عین زمان قانون خدا را در زمین منحیث خلیفه آن ذات الهی پیاده می کند.
چارم: با نکاح دامن فحشا از جامعه بر چیده میشود. زنا نه تنها مغایر اخلاق انسانی است و برباددهی کانون خانواده است، در عین زمان خلاف قانون خداوند است. فرد مسلمان، خانواده مسلمان، جامعه مسلمان وقتی متزلزل میشود که خلاف قانون خداوند اقدام کند. اسلام در حالیکه زنا را حرام دانسته و شدیدأ آنرا تقبیح میکند روابط جنسی بین زن و مرد را از راه مشروع یعنی نکاح نه تنها مجاز دانسته بلکه زنان و مردان را بحیث جفت باساس مناکحه به داشتن روابط جنسی اجازه میدهد. قرآن مجید درین زمینه می فرماید: ” زنان شما کشتزار شما هستند. پس از هر جا ]وهرگونه[ که خواهید به کشتزار خود ]در[ آیید، و پیش فرستید برای خویش (یعنی اعمال صالحه را) و بترسید از خداوند و بدانید که به لقای او خواهید رسید و مژده بده ( به این لقاء) مومنان را. (سوره بقره آیه ۲۲۳ ).
پنجم: از دید اسلام، مسلمان نظر به قانون اسلام به دنیا می آید زیرا قانون خدا و قانون طبیعت در اساس یکی است و قانون طبیعت تابع قانون خداست، باید با قانون خداوند زندگی کند و با قانون خدا این جهان را ترک می گوید. بنابرین با نکاح کردن مسلمان قانون خدا را که برای اصول سعادت نسل بنی آدم وضع شده در زمین پیاده می کند. ازین جاست که پیامبر کریم (ص) فرموده است که: مسلمان با نکاح نصف دین خود را تکمیل میکند.
 
 کسانی که نکاح با ایشان روا نیست:
 از آنجائیکه خانواده جامعه کوچک است بی نهایت مهم است که اعضای این جامعه از کسانی ساخته شود که مشکلات فیزیولوژیک را برای بقای نسل و همچنان برای صحت و سلامتی و روح و روان کامل انسانی به بار نیاورد.
 توجه داشته باشیم که مجموع خانواده های مسلمان جامعه اسلامی را میسازد. ازینرو روح و روان و سلامتی جامعه بستگی دارد به افراد سالم که جامعه را میسازد و این سلامتی اولی سلامتی جسمی است که از ازدواج سالم به وجود می آید.
قرآن عظیم الشان ازدواج با این کسان را در سوره نسأ آیه ۲۳ حرام حکم کرده است: ترجمه متن آیه:
“] نکاح اینان[ بر شما حرام شده است ؛ مادرانتان، و دخترانتان، و خواهرانتان، و عمه هایتان، و خاله هایتان و دختران برادر، و دختران خواهر، و مادرهایتان که به شما شیر داده اند، و خواهران رضاعی شما، و مادران زنانتان، و دختران همسرانتان از شوهران دیگر که ]آنها دختران[ در دامان شما پرورش یافته اند و با مادران شان همبستر شده اید- پس اگر با آنها همبستر نشده اید بر شما گناهی نیست ]که با دخترانشان ازدواج کنید[ – و زنان پسرانتان که از پشت خود شما هستند، و جمع دو خواهر با همدیگر (به نکاح گرفتن دو خواهر در یکوقت)- مگر آنچه در گذشته (دوره جاهلیت) رخ داده باشد- که خداوند آمرزنده مهربان است.”
همچنان در همین سوره آیه مافوق آن می خوانیم که ” و با زنانی که پدرانتان به ازدواج خود در آورده اند، نکاح مکنید ؛ مگر آنچه که پیشتر( دوره جاهلیت) رخ داده است، چرا که آن، زشتکاری و ] مایه [ دشمنی، و بد راهی بوده است.” ( سوره نسأ، آیه ۲۲).
برای استحکام خانواده از دیدگاه توحیدی از یک طرف و برای بقای خانواده و عدم تزلزل فکری و اعتقادی و همچنان نشر و پخش زندگی متمدن که بر اساس فرمان مکمل و آخری الهی باشد، از جانب دیگر، اسلام نکاح با کافر، مشرک و زندیق را حرام دانسته است که (جز آنکه مشرف به اسلام شوند) این نظر به فتوای علمای کرام عصر حاظر شامل مردم بهایی و قادیانی میباشد و این دو فرقه کسانی را مقام پیامبر میدهند. در عین زمان نکاح مرد مسلمان را با زنان اهل کتاب حلال و نکاح زن مسلمان را به خاطرثبات خانواده اسلامی، تریبه اولاد مسلمان و جلوگیری از به عقب گشتن از راه توحید و خداشناسی حرام دانسته است. قسمیکه میدانیم ازدواج ار نگاه جامعه شناسی یک پدیده اگزوگامی (Exogamy) است یعنی دختر از محیط خانواده خود خارج میشود و داخل خانواده همسر میشود. اسلام دین پیشرفت است نه پسرفت. اگر دختر مسلمان با اهل کتاب ازدواج کند همان است که از محیط توحیدی که بزرگ شده خارج شده و داخل یک محیط غیر توحیدی میشود. یکی از دلایل عمده حرام بودن ازدواج دختر مسلمان به غیر مسلمان از نگاه جامعه شناسی همین است و در حالیکه یک دختر اهل کتاب میتواند با مرد مسلمان نظر به آیه پنجم سوره مائده ازدواج کند زیرا او از محیط غیر تکامل یافته توحیدی داخل یک محیط تکلمل یافته توحیدی میشود. یعنی اندو کامی (Endogamy) صورت میگیرد. برای مطالعات بیشتر حقوق زن و مرد در اسلام، لطفأ رجوع کنید به اثر این نویسنده به زبان انگلیسی تحت عنوان تساوی جنسی در اسلام (Gender Equality in Islam) منتشره سال ۲۰۰۲٫ قابل تذکر میدانم که از دید جامعه شناسی خانوادگی اسلامی ازدواج مرد های مسلمان را با اهل کتاب از نظر مصلحت کودکان نباید تشویق کرد زیرا زنان نا مسلمان آمادگی و صلاحیت آنرا ندارند فرزندان مسلمان را تربیه کنند. اگر زن مسلمان شود، آنگاه امکان دارد خود را برای تربیت فرزند مسلمان آماده کند. این مطلب از نظر مصلحت خانواده و جامعه اسلامی مهم است زیرا مادر در فرهنگ انسان ساز اسلامی سرچشمه فرهنگ است چنانچه پیامبر کریم (ص) فرموده است:” بهشت زیر پای مادران است.” 
در باره منع ازدواج مردان نا مسلمان با زنان مسلمان باید گفت که اگر مردی به یک زن ارزش قایل است باید به ارزش دین آن زن نیز قایل و مسلمان شود. آنگاه ازدواج جایز می شود. ارزش ندادن به دین طرف مقابل که مکمل ادیان سماوی است نشان نقصان اراده است که نمی تواند پایه ازدواج شود. این است طرز دید دانشمندان مسلمان.
 
ارکان نکاح:
ضرورت های نکاح و ارکان آن عبارت اند از حضورزن و مرد (جز در صورت وکالت) و رضایت زن، شهادت شاهدین، تثبیت مهر توسط زن، ایجاب و قبول، قرائت خطبه نکاح توسط متکفل عقد نکاح ( و بیان خطبه نکاح.)
اول: حضور زن و مرد در مجلس عقد:
در مجلس عقد، چون زن و مرد داخل یک قرار داد میشوند ازین لحاظ حضور هر دو در مجلس عقد ضروری است. در گذشته با اینکه روی گیری زن در اسلام مجاز نیست ( و زن حق دارد با داشتن حجاب کار کند، تجارت کند و داخل قرار داد های اجتماعی شود) اما در وقت عقد زن حضور نمی داشت و وکیل وی از وی وکالت میکرد. این عمل نگذاشتن زن در عقد نکاح نه تنها عملا پایمال نمودن حقوق زن است در عین حال وکیل به خود حق داده تا هر چه فیصله کند باید همان باشد. یعنی وکیل زن بدون اینکه زن خبر داشته باشد مهر وی را تعین نموده و زن را به صلاحیت خود در عقد یک مرد داخل ساخته که این اعمال خلاف شرع و حقوق و منافع زنان میباشد و داستان های زیاد از ین قبیل در کشور ما افغانستان اتفاق افتاده است. امروز هیچ متکفل عقد نکاح نباید محفل عقد را دایر کند تا آنکه زن حضور نداشته باشد. و اگر فرض محال خود شخص زن نمی خواهد در مجلس حاضر شود، باید متکفل عقد نکاح شخصأ با زن به تماس شود و سه سوال را مطرح کند.
 اول: آیا خودش حاضر به ازدواج است و آیا این ازدواج به رضایت خودش صورت میگیرد؟ از طریق تماس مستقیم با زن در صورت امکان و یا به وسیله تحقیق در اثبات وکالت و عدالت وکیل به اساس اظهارات شهود وکالت و اطمینان کامل در عدم وجود موانع شرعی در عقد نکاح، موافقت و رضای زن را در امر نکاح بوضاحت روشن بسازد.
 این به خاطر این است که حضرت رسول کریم (ص) فرموده است که هیچ کس نمی تواند دختر باکره، زن طلاق شده و یا زن بیوه را بدون اجازه اش در عقد کسی داخل کند.
 دوم: مهر خود را چه تثبیت کرده است؟ و
 سوم: آیا به وکالت وکیل خود راضی است و یا خیر؟ زیرا هر کس نمی تواند وکیل شود و ثانیأ این حق زن است تا وکیل خود را در صورتیکه پدرش حضور نداشته باشد انتخاب کند.
 
دوم پدر وکیل( وکالت نکاح):
پدر وکیل باصطلاح افغانی، یعنی وکیل پدر. در صورت دختر پدر وکیل میداشته باشد که پدرش غائب باشد یعنی پدر در مسافرت باشد، پدر مفقود باشد، پدر نهایت مریض و یا مختل العقل باشد یا نتواند در مجلس عقد حضور به هم رساند و یا پدر فوت کرده باشد. در صورتیکه پدر در مجلس عقد حاضر باشد، پدر وکیل ضرورت نیست چنانچه حضرت رسول کریم (ص) وکیل دختر خود بی بی فاطمه زهرا بود.
وکیل نکاح شخصی است که مستقیمأ از طرف دختر یا زن بحضور حد اقل دو شاهد تعین می گردد و دختر یا زن صلاحیت تعیین مهر و عقد نکاح خود را به او تفویض می نماید. 
در صورتیکه پدر حضور نداشته باشد، اشخاص ذیل میتوانند وظیفه پدر وکیل را به عهده بگیرند تنها در صورتیکه در حضور متکفل عقد موارد عقد خود را دختر تصدیق نمائید. یعنی پدر وکیل چنانکه گفتیم حق ندارد از خود تصمیم بگیرد.اول برادر بزرگ. اگر او نبود عمو و اگر او هم نبود عروس حق دارد تا با تقوی ترین و داناترین شخص را از مجلس انتخاب کند و اگر چنین شخصی هم نبود رئیس جمهور یک کشور و یا پادشاه مملکت با اینکه حضور ندارند قانونأ از حقوق دختر حمایه و پشتیانی می کنند. ( برای مطالعات کامل نکاح در اسلام لطفأ رجوع کنید به احیأ علوم الدین اثر امام غزالی علیه الرحمه). با اینهم، نظر به فقه حنفی دختر جوان آزاد که به سن قانونی از نگاه اسلام سن سیزده و قوانین غربی به سن هزده رسیده باشد حق دارد بدون وکیل عقد خود را قبول کند. 
برای یک زن بیوه و یا یک زن طلاق شده و یا دختر باکره که خودش از حقوق خود بتواند دفاع کند و در مجلس حضور به هم رساند، پدر وکیل ضرورت نیست و قانون اسلامی کشور در دیار اسلام حامی حقوق وی است. و اکنون بیش از بیش دختران بصورت عملی در ایجاب و قبول شخصأ اشتراک می کنند.
 
ولی (ولایت نکاح):
ولی نکاح تنها از اقارب نزدیک زن و یا دختر است مانند پدر، برادر و یا عمو که این اشخاص میتوانند وظیفه وکیل را اجرا کنند. دختر جوان و باکره به وجود ولی چنانچه در مورد پدر وکیل اشاره شد ضرورت ندارد، جز اینکه نکاح به غیر کفو صورت گیرد. به هر حال مرد باید از روی رعایت آداب و حفظ حرمت از خانواده اش اجازه گیرد. این اجازه بدین معنی نیست که خانواده دختر به خاطر زبان، قومیت، مذهب (سنی و شیعه) مسلیل فقهی و یا سطح طبقات اجتماعی اجازه ازدواج را ندهند. چنانچه یک مساله خانوداگی به من راجع شده بود که چون دختر و پسر از دو قوم افغانستان بودند خانواده دختر در ازدواج دختر شان مخالفت میکرد. هدف از اجازه در قرآن مجید قرار ذیل است:
اول- مرد مشرک و کافر نباشد
دوم- مرد فاسد نباشد. طور مثال مشروب نوش و قمار باز نباشد
سوم- اطلاع داشته باشند که مرد تکلیف عقلی و عصبی نداشته باشد.
چارم- قادر باشد تا مهر و نفقه را بپردازد. 
 
 مسأله کفو در نکاح:
 یک عده مردم مسأله کفو را غلط فهمیده اند. فکر میکنند که اگر دختر و پسر در دو قطب اقتصادی، اجتماعی، قومی و یا زبانی قرار داشته باشند، پس آنها هم کفو همدیگر نیستند. اسلام یک دین طبقاتی نیست و تفریق طبقات را شدید محکوم میکند و خداوند مردم را تنها به خاطر تقوی، خداشناسی، ایمانداری و بالاخره دانش علم دین متمایز میسازد. مقصد از کفو در اسلام تفوق جوئی قومی، مذهبی، زبانی و طبقاتی اقتصادی نیست. هدف از کفو دین است که مسلمان باید با مسلمان ازدواج کند تا جنجال شان از نگاه اعتقادی، تر بیه اطفال، روابط اجتماعی، منافع سیاسی و اقتصادی مشترک کم باشد. چون دین در کفو مطرح است، ازین لحاظ دین مسایل فکری و اعتقادی را مطرح می کند نه مسایل قومی، زبانی، رنگ و پوست، شکل و قواره را. وقتیکه می گویم کفو همدیگر باشند نه تنها هم دین باشند بلکه درین هم دینی از نگاه فکری و عقلانی تفاوت کلی نباشد تا بتوانند یک زندگی مشترک بی دغدغه را به پیش برند. به عبارت دیگر در اسلام مقصد از نسب دین است نه اینکه یکی ثروتمند است و یکی فقیر و یا یکی از خانواده سرشناس است و یکی از خانواده سرشناس نیست. این تنها دین است که زن و مرد مسلمان را به راه راست رهنمائی می کند. اسلام دین تبعیض، تفوق جوئی، حقیر شمردن اشخاص به خاطر قوم، زبان، شکل و قواره، مقام اجتماعی و اقتصادی نیست. خداوند مسلمانان را تنها در تقوی و خدا ترسی مواخذه می کند و بس و بعدا در دانش علم دین.

عتیقه زیرخاکی گنج